رمان رویاهای ممنوع

  • 500صفحه
  • پریسا یاسائیطراح کاور

خلاصه رمان رویاهای ممنوع 

روال عادی و زندگی آروم و بی تلاطم روشا ، دقیقا زمانی بهم میخوره که متوجه میشه رویاها و آرزوهاش، عنوان “ممنوع” رو دارن… شهرت! ولی این ممنوعیت تنها به حرارت اشتیاقش برای وصال به خواسته هاش دامن میزنه.. عطش شهرتی که پاشو به دنیایی باز میکنه که به اون تعلق نداره و شرح زندگی هایی که به دنبال زندگی اون ناخواسته وارد این منطقه ی ممنوعه میشن… ماجرای قلبهای گره خورده و تمنای دست های از هم دور افتاده..‌. اتفاقاتی که مسیر زندگی خیلی هارو تغییر میده… حسرت برای از سر گرفتن زندگی و خاطراتی که زیر چرخهای ارابه ی زمان جان دادن….

مقدمه

میگن اونی که می خنده یک درد داره، اونی که میخندونه هزار و یک درد !شاید بخاطر همینه که هیچوقت نمی تونیم حال همو درک کنیم! شاید اشکال از اونجاس که بلد نیستیم بین حس و حال واقعی و انحنای لبمون تناسب برقرار کنیم…یا شایدم نه..!
دستی برای خشک کردن گونه ها یا آغوشی برای پناه بردن نداریم…ترجیح میدیم با یه لبخند کم رنگ و تصنعی،  صورت مسئله رو پاک کنیم تا کسی از درون پرتلاطم مون نپرسه! وقتی  تو دنیای واقعی زندگی دلگرم کننده ای نداریم…. احتمالا همون موقع ست که به رویاهامون فرصت تصاحب لحظه هامون رو میدیم!
انقدر به احساسات تخیلیمون بها میدیم ،که دیگه جایی برای منطق باقی نمیمونه….!احساسات در کنار منطق میتونه بسازه.. هرچقدرم سخت باشه ، یا طول بکشه..‌ در نهایت پرورشت میده!  ولی احساسات بدون منطق…یعنی تعصب بیجا و خودخواهی و درنهایت بی انصافی…! و زندگی بدون انصاف ، ینی نابودی..!
ماجرای زندگی من شاید در نگاه اول تخیلی بنظر برسه .. ولی حقیقت اینه که این ماجراها واقعیت زندگی منه!  و حتی شاید واقعیت زندگی خیلی ها…!همیشه علایق آدمها تعیین کننده جهت حرکت تو جاده ی سرنوشتشونه… حتی علایقی که در وهله ی اول ، یه پوزخند رو لب میشونه…ولی واقعیت چیز دیگه ست… باید دید این علایق به کدوم مسیر هدایتت میکنه… چقدر زندگیتو تحت شعاع قرار میده…  علایق من زندگی منو زیر و رو کردن!  نمیدونم..‌ همش پیش خودم فکر میکنم که اگه حتی یه فرصت دیگه برای زندگی داشتم ، حتما دوباره رویاهامو دنبال میکردم…!غافل از انتهای مسیر ..