رمان کاکتوس های رنگی

  • 127پارت
  • فائزه عامریناظر
  • پریسا یاسائیطراح کاور

معرفی رمان

خلاصه:

حنا، تصمیم گرفته است هر پنج‌شنبه به پرورشگاه برود و به کودکان آن‌‌جا بی هیچ چشم‌‌داشتی، نقاشی بیاموزد. سبحان که ادعا می‌کند سهام‌دار پرورشگاه است سعی می‌کند توجه حنا را نسبت به خود جلب کند. اما حنا هیچ علاقه و توجهی نسبت به سبحان ندارد. چیزی که برای سبحان تعجب‌آور است این است که چرا دختری مثل حنا آن‌قدر سرد باشد. حنا هم که بال بال زدن های سبحان را می‌بیند، کمی، فقط کمی به سبحان نزدیک می‌شود. او گذشته‌ای دارد که از گفتنش هراس دارد. آیا می‌تواند به سبحان اعتماد کند؟ رفتار حنا همیشه برای سبحان اعجاب‌انگیز است. که یک روز، پرده ها کنار می‌رود و گذشته‌ها در هم گره می‌خورند…پشت حنای خندان و آرام، یک حنای پرغصه و طوفانی وجود دارد که هیچ‌کس سعی بر فهمیدن احساس و دردهای او ندارد.