رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

  • سحر محمدی

    چند نکته برای نوشتن داستان

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    🔱نوشتن داستان کوتاه یعنی این که تا حد ممکن به حادثه، درگیری و بحران نزدیک شوید تا بتوانید ذهن خواننده را در سطرهای نخست به تسخیر درآورید. می توانید با تمرکز بر روی تنها یک حادثه و بحران اصلی به شخصیت پردازی و تصویر سازی بپردازید و در نهایت با پایانه ای ناگهانی و غیرمنتظره داستانتان را تمام کنید.
    ✳️ نکته هایی که در ادامه به توضیح کوتاهی درباره ی هرکدام از آن ها می پردازیم عبارتند از:
    *- شروع داستان و چند نکته ی ریز 
    *- اولین پاراگراف
    *- شخصیت پردازی 
    *- زاویه دید
    *- دیالوگ های موثر 
    *- فضا سازی و روایت قدرتمند
    *- طرح داستان 
    *- کشمکش و درگیری
    *- مشخص کردن نقطه ی اوج بحران 
    *- گره گشایی


    🔱شخصیت اصلی داستان کیست و چه می خواهد؟ 

    ✳️توجه داشته باشید شخصیت هایی مانند یک ورزشکار که هدفش بردن مسابقه ی نهایی بوده و یا زنی که در یک حادثه ی رانندگی گیر کرده و نمی خواهد نجات پیدا کند به اندازه ی کافی جالب و قابل توجه نیست. 
    ✳️زمانی که داستان شروع می شود باید کنش های فیزیکی و ذهنی شخصیت در راستای رسیدن به هدفش را مشخص کنید. کنش ها و واکنش های شخصیت های داستان باید آگاهانه انتخاب و طراحی شود تا داستان را به نحو احسن پیش ببرد. 
    ✳️مشخص کنید چه حوادث غیر منتظره ای در راه رسیدن به اهداف، برای شخصیت اصلی داستان پیش خواهد آمد. آیا این حوادث نیروی احساسی نوشته ی شما را افزایش می دهد؟ آیا این حوادث منجر به بروز حوادث غیرمنتظره ی دیگری خواهد شد؟
    ✳️جزییاتی را برای ارایه در کار انتخاب کنید که به فضاسازی، دیالوگ ها و لحن داستان کمک کند. جزییات باید آگاهانه و هوشیارانه انتخاب شوند تا به تدریج شخصیت اصلی داستان را به نقطه ی اوج بحران برساند. 
    ✳️خوانندگان به تصمیمات قهرمان شما توجه دارند اما در ایده آل ترین حالت، نباید بتوانند حرکات او را پیش بینی کنند.


    🔱شخصیت پردازی

    ✳️شما به عنوان نویسنده ی داستان های کوتاه بدون توجه به طرز فکر، باورها و ایدئولوژی تان، می بایست شخصیت هایی کاملا پیچیده و جاندار خلق کرده و آن ها را وارد صحنه کنید. مجبورشان کنید در داستان شما قدم زده و تحریکشان کنید تا داستان خود را بسازند. به نحوی که فریادها و خشم های آنان نشان دهنده ی دنیای درونی و افکار آن ها باشد.
    ✳️به منظور ساختن یک زندگی، کاراکترهای چند وجهی و جاندار، دانستن این نکته ضروری به نظر می رسد که شخصیت داستان خود را بیش از آن که چه درداستان از او استفاده می کنید باید بشناسید. در زیر برخی از ویژگی هایی که می توانید برای شروع کار و در جهت شناخت بهتر شخصیت های تان از آن ها استفاده کنید ذکر شده است.
    *نام 
    *شغل 
    *سن 
    *محل اقامت 
    *دین 
    *علاقه مندی ها
    *سرگرمی ها 
    *مجرد یا متاهل 
    *تعداد و نوع فرزندها
    *خلق و خو 
    *رنگ مورد علاقه 
    *دوستان
    *غذاهای مورد علاقه 
    *ترس ها 
    *اطلاعات قومی
    *عیب های شخصیتی و جسمی قابل توجه و بیماری ها 
    *رازها
    *چیزهایی که از آن ها تنفر دارد 
    *خاطرات به یادماندنی 
    *مشکلات عصبی و روانی

    ✳️دانستن و توجه کردن به تمام این جزییات می تواند به شما کمک کند تا شخصیت داستانتان را خیلی خوب بشناسید اما فراموش نکنید که لازم نیست تمام این جزییات را در داستان خود بیاورید. فقط جزییات ضروری و مهم.
    *- ظاهر؛ به مخاطب خود دیدی عمومی و قابل فهم از ظاهر شخصیت بدهید.
    *- با استفاده از کنش ها و واکنش ها، شخصیت خود را به مخاطب بشناسانید.
    *- شخصیت های داستانتان را آدم فرض کرده و اجازه بدهید خودشان صحبت کنند. از آن ها فقط برای ارایه ی محض اطلاعات مهم استفاده نکنید.
    *- می توانید مخاطب های داستانتان را وارد ذهن شخصیت ها کنید تا با خاطرات به یادماندنی و مهم وی یا ترس ها و آرزوهایش آشنا بشوند.


    ✅فرار شخصیت ها در داستان✅
    شخصیت ها کسانی هستند که بدنه اصلی داستان را در اختیار دارند در واقع میشه گفت این شخصیت ها هستند که تصمیم می گیرند شرایط داستان چگونه و به کدام سمت پیش بره .
    اما نکته ای که اینجا من می خوام بهش اشاره کنم اینه که نویسنده نباید اجازه بده ، اونها به صورت خودسر عمل کنند .
    شاید این موضوع برای برخی قابل باور نباشه که « مگه میشه یک شخصیت از کنترل نویسنده خارج بشه »
    من در اینجا به شما خواهم گفت که بله
    این مطلب ممکنه برای خیلی از نویسنده گان اتفاق بیفته که اونها دیگه نمی تونن بر روی شخصیت ها تسلط داشته باشن .
      این حالت در شرایطی به وجود میاد که نویسنده در اوایل داستان از زبان شخصیت ها مطالبی رو عنوان می کنه که بعداً مجبوره طبق و ادامه همونها داستان رو به جلو ببره و در این شرایطه که شخصیت دیگه در کنترل نویسنده نخواهد بود ، کاملاً به صورت خودسر عمل میکنه و نویسنده اگر بخواد این وضعیت رو تغیر بده باید به عقب برگرده و خیلی چیزها رو عوض کنه و این واقعاً برای یک نویسنده شرایط بدی رو به وجود خواهد آورد .
     

    ✅خوب راه حل برای این موضوع چیست ؟
    شما باید برای هر شخصیت در داستان خود یک زندگینامه کامل تهیه کنید اونها رو کاملا آنالیز کنید و دقیقا قید کنید که چه زمانی وارد داستان خواهند شد چه هدفی رو دنبال میکنن ، از لحاظ شخصیتی چه جور آدمهای هستند و خیلی موارد دیگر
     
    ✅اما اگر در اواسط داستان متوجه فرار شخصیت ها شدیم چه کنیم ؟
    در اینجا من سه راهکار به شما پیشنهاد میکنم  :
    ۱- کمی به عقب برگردید و برخی از رفتارها و صحبت های شخصیت مورد نظر رو طبق آنچه که در پایان داستان می خواهید ، تغیر دهید.
    ۲- اگر شخصیت تان فرعی است کم کم به بهانه ای اون رو حذف کنید مثلاً رفتن به سفر ، تصادف و فوت و …
    ۳- اگر شخصیت مورد نظر اصلی است و از اول داستان تا اینجا بوده می توانید با وارد کردن یک شخصیت فرعی روی آن تاثیر بگذارید و مسیرش را به نحوی که می خواهید عوض کنید.


    ⭕️خلق شخصیت⭕️

    ✳️برگه مشخصات شخصیت ها:
    برای هر شخصیت یک برگه مشخصات قرار بدید و در همان لحظه ای که شخصیت را خلق کردید مشخصات آن از نام گرفته تا ظاهر و لحن را در برگه مشخصات شخصیت وارد کنید تا هر زمانی که به آن نیاز پیدا کردید بتوانید از آن استفاده کنید .


    ⭕️استفاده ار حس های پنج گانه در طراحی صحنه⭕️

    ✳️حس شنوایی:
    باید در هنگام توصیف صحنه از صداهایی که در لوکیشن داستان شنیده میشود استفاده کنید چرا که مخاطب اگر صداها را به خوبی توصیف کنید میتواند با حس آن لوکیشن صدا ها را برای خودش تصور کرده و ارتباط بهتری برقرار میکند.


    ⭕️استفاده ار حس های پنج گانه در طراحی صحنه⭕️
    ✳️حس لامسه :
    در طراحی صحنه باید حس لامسه مخاطب را طوری تحریک کنید که مخاطب لمس کردن را به خوبی حس کند ، برای این کار میتوانید از این کلمات که به طور مثال آورده میشود استفاده کنید :
    خشکی پوست درخت 
    زبری یک دیوار سیمانی
    گزش خار یک گل
    نرمی گلبرگ
    سردی یک نرده فلزی 
    از این دست کلمات برای اینکه مخاطب کاملا شرایط صحنه را حس کند زیاد هستند و شما اگر مطالعه کافی داشته باشید میتوانید به خوبی به آنها دست پیدا کرده و در داستان خود استفاده کنید .


    ✅صحنه و صحنه پردازی
    «زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می‌گیرد، صحنه می‌گویند. کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان می‌افزاید و انتخاب درست مکان وقوع داستان به حقیقت‌مانندی آن کمک می‌کند. به همین دلیل است که حتا در داستان‌های خیال و وهم یعنی داستان‌های سوررئالیستی و نمادگرایانه،‌ صحنه‌ی داستان بر زمینه‌ی واقعی و قابل قبولی جریان دارد.»
    هیچ فکر کرده‌اید که چرا به محل تصادف دو تا ماشین یا ماشین و عابر می‌گویند صحنة‌ تصادف. یا چرا به محلی که نمایش در آن صورت می‌پذیرد،‌ می‌گویند صحنة نمایش؟ و اصولاً چه ارتباطی میان یک تصادف و یک نمایش وجود دارد که صحنه موصوف این هر دو است و اتفاقا برای هر دو صفت،‌ خوش هم می‌نشیند؟ سعی کنیم به اشتراکاتی که سبب شده اصطلاح صحنه برای این هر دو یکسان به کار رود، دست پیدا کنیم.
    معمولا در یک تصادف چند عامل حضور دارند:
    1. محل تصادف 2. زمان تصادف 3. وسیله‌ی تصادف 4. عمل تصادف
    یعنی سر یک چهارراه ناگهان دو ماشین در ساعت 9:17 صبح به هم برخورد می‌کنند و آن چه از این برخورد ناگهانی ناشی می‌شود،‌ عمل تصادف است.
    اما چه عواملی سبب می‌شوند یک نمایش به انجام برسد؟ یکی محل نمایش است،‌ دیگری زمان نمایش است،‌ سومی وسایل نمایش اعم از بازیگر و دیگر لوازمی است که در نمایش باید به کار روند، و چهارمی اجرای نمایش است که همان عمل نمایش محسوب می‌شود. یعنی در یک محل تعیین شده (تئاتر شهر)، عده‌ای بازیگر در یک زمان خاص (ساعت 5 بعد از ظهر) به عمل نمایش برمی‌خیزند. پس وقتی می‌گوییم صحنة تصادف، صحنة نمایش، خود به خود این عوامل را مد نظر داریم، هر چند اگر به آنها اشاره نکنیم.
    صحنه در داستان نیز به همین ترتیب است. یعنی صحنة داستان، مکانی است که عمل داستان در آن طی زمانی معین یا پیوسته به عمل برمی‌خیزد، شخصیتی داستانی است که طبق انگیزة خویش در چارچوب طرح فعالیت می‌کند. مثلا صحنه‌ی اساسی در داستان پیرمرد و دریا،‌ دریا است که در آن پیرمرد طی چند شبانه‌روز به عمل ماهی‌گیری می‌پردازد.
    ❗️نکته 1:‌ صحنه یعنی:‌ «زمان و مکانی که داستان در آن جریان پیدا می‌کند.»
    پس می‌بینیم که صحنه‌ی داستان تا چه حد وابسته به عوامل زمان و مکان است،‌ و اگر این دو درست مورد استفاده قرار گیرند، صحنه‌ی داستان در طبیعی‌ترین شکل خویش عمل می‌کند و باور خواننده را مخدوش نمی‌کند.
    - مکان داستان دقیقاً کجاست؟
    - احتیاج به نشانی پستی نیست، بلکه مشخصات آن مهم است.
    - زمان داستان دقیقاً کی است؟
    - احتیاج به تقویمی رومیزی و ساعت شماطه‌دار نیست، بلکه مختصات آن مهم است.
    به این ترتیب می‌بینیم که مکان و زمان فقط عواملی نیستند که شخصیت از آن‌ها همچون خمیری که آماده‌ی مصرف‌اند، ‌استفاده کند، ‌بلکه اتفاقاً به شدت روی شخصیت داستان اثرگذارند. کدام شخصیتی وجود دارد که تحت تأثیر جغرافیای زندگی خویش نباشد؟ کدام شخصیتی است که تحت تأثیر زمانه‌ خویش نباشد؟
    ❗️نکته‌ 2:‌ صحنه‌ی داستان بستری است که عمل داستان در آن جاری است.
    داستان‌نویسی،‌ درباره‌ی مکان چنین می‌گوید: « بعضی مکان‌ها آشکارا سخن می‌گویند. مثلاً بعضی از باغ‌های سرد و مرطوب عملاً قتل را می‌طلبند،‌برخی از خانه‌های متروک و قدیمی طالب شبح‌زدگی و ارواح هستند و بعضی از سواحل گویی برای کشتی شکستگی کنار گذاشته شده‌اند ...»
    زمان نیز از چنین ویژگی‌هایی برخوردار است،‌ چنان که به شب اضطراب بیشتر می‌برازد تا به روز و به روز،‌ جنب و جوش بیشتر برازنده است تا به شب. اگر داستان نویسی مکان سردسیر را برای اجرای داستان‌اش برگزیند، حتما دلیلی دارد. در نتیجه او باید شخصیت داستان و نیز طرح خود را به لوازم مناطق سردسیر مجهز کند،‌ همین‌طور است مناطق گرم‌سیر و معتدل. هر یک از این مناطق خصوصیات خاص خود را دارا هستند که اگر از آن‌ها عدول شود، همه چیز برای خواننده زیر سوال می‌رود.

    ❗️نکته 3: صحنه یعنی: «ظرف زمانی و مکانی وقوع عمل داستان، و آن‌چه در این ظرف قرار می‌گیرد.» هر داستان در جایی و در محدوده‌ای از زمان اتفاق می‌افتد.
    اگر داستان شما در صبح یک روز، در مدرسه‌ای اتفاق می‌افتد، «صبح در مدرسه» صحنه‌ی داستان شماست.
    صحنه، عنصر مهمی است و باید با دقت انتخاب شود؛ زیرا هیچ دو صحنه‌ای مانند هم نیستند و تأثیر یک‌سانی ندارند. مرد خوش‌لباسی را در نظر بگیرید که با عصایی در دست،‌ مشغول قدم‌زدن است. می‌توانیم او را در چنین صحنه‌هایی نشان دهیم:
    - پارکی زیبا، در صبحی روشن، در اوایل بهار.
    - در کنار دریایی توفانی،‌ در غروبی دل‌گیر.
    - شب هنگام، در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌های فقیرنشین.
    - عصر، در خرابه‌های هول‌انگیز یک قلعه‌ی قدیمی.
    - صبح‌گاه، در سرسرای یک قصر باشکوه.
    - سحرگاه، بر لبه‌ی بام یک آسمان‌خراش.
    - نیمه شب، در سالن انتظار یک فرودگاه شیک.
    - شام‌گاه، کنار دیگی جوشان در قبیله‌ی آدم‌خواران.
    روشن است که هر یک از این صحنه‌ها برای خلق فضایی متفاوت، مناسبند و به راه رفتن شخصیت مورد نظر،‌ معنای خاصی می‌بخشند.
    ❗️نکته 4:‌ صحنه مانند ظرفی است که عوامل و عناصر دیگر داستان در آن قرار می‌گیرند. این ظرف و مظروفش یکدیگر را معنا می‌دهند،‌کامل می‌کنند و بر هم تأثیرگذاری‌های دوسویه دارند.
    خواننده در شروع داستان با این گونه سوال‌ها مواجه است: چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه وقت؟ کجا؟ چه کسی؟‌ برای چه؟ چطور؟ صحنه باید به گونه‌ای فراهم شود که خواننده بتواند در جای لازم،‌ پاسخی برای این گونه سوال‌ها دست و پا کند.
    از پرسش‌های اساسی برای یک نویسنده این است که چگونه صحنه‌ی مورد نظر را ارائه دهد و به خواننده بشناساند. آیا تنها راه، توصیف صحنه است؟ چگونه توصیفی باید به کار گرفته شود؟ توصیف باید در چه حدی باشد؟ به چه چیزهایی از صحنه باید اشاره کرد؟
    قبل از هر چیز باید ویژگی‌های هر صحنه را شناخت. فرض کنید صحنه‌ی ما یک دکان بقالی است. وقتی می‌گوییم «بقّالی»، می‌دانیم که منظور مغازه‌ای است که در آن چیز‌های خاصی فروخته می‌شود. از این نوع مغازه‌ها در هر خیابان و محله‌ای هست؛ اما هیچ دو مغازه‌ بقالی یافت نمی‌شود که شبیه هم باشند. هر مغازه‌ی بقالی ویژگی‌ها و مشخصه‌های متفاوت و ممتازی دارد. از چیز‌هایی که یک صحنه را جذاب و قابل توجه می‌کند،‌ اشاره به همین ویژگی‌هاست؛ مثلا مغازه‌ای که پر از گونی‌های نخود، لوبیا، گردو، تخمه و ... است و مغازه‌دار چاق به زحمت در میان این گونی‌ها رفت‌وآمد می‌کند تا از روی طاقچه‌ها و ردیف‌های کوچک و بزرگی که روی آنها انواع و اقسام مرباها و ترشی‌ها قرار دارد، یک قوطی کبریت بردارد و به مشتری بدهد، یک بقالی خاصی است.  ممکن است سر گوزنی به دیواری آویزان باشد و بقال کلاهش را به شاخ آن آویخته باشد. در ته مغازه می‌تواند اتاقکی باشد و پیرزنی بسیار چاق به بو دادن تخمه آفتاب‌گردان مشغول باشد. این‌ها چیزهایی است که به صحنه ویژگی می‌دهد وروشن است که همچو بقالی در دنیا تنها یک مورد می‌تواند باشد. هنگامی که «مغازه‌ی بقّالی»، خواننده منظور ما را درمی‌یابد؛ یعنی فروشگاهی که در آن اجناس خاصی فروخته می‌شود. «مغازه بقالی» به وجه مشترک میان همه‌ی بقال‌ها اشاره دارد که خواننده این وجه مشترک را می‌شناسد. وقتی ویژگی‌های این مغازه را کشف و بیان می‌کنیم، از وجه‌مشترک فاصله می‌گیریم و به وجه‌تمایز می‌رسیم. در مورد شخصیت و شخصیت‌پردازی نیز چنین است. همه‌ی انسان‌ها باهم وجوه مشترکی دارند. در عین حال هیچ دو انسانی کاملا شبیه هم نیستند؛ یعنی وجه متمایزی هم دارند. اگر بر اساس وجوه مشترک،‌ وجوه متمایز را شناسایی کنیم، به سوی شخصیت‌پردازی یا صحنه‌پردازی، گام مؤثری برداشته‌ایم و داستان را باورپذیر و تأثیرگذار ساخته‌ایم.
    ❗️نکته 5:‌ هر صحنه با صحنه‌های همانند خود،‌ وجه مشترکی دارد. در عین حال ویژگی‌هایی نیز دارد که او را از صحنه‌های مشابه،‌ متمایز و جدا می‌کند و به آن وجه ممتاز یا متمایز صحنه می‌گوییم.

    ❗️نکته 6: به کمترینِ وجوه مشترک صحنه باید اکتفا شود و بعد به وجوه متمایز و خاص آن پرداخت. وجوه متمایز و خاص صحنه، داستان را باورپذیر و تأثیرگذار می‌کند.
    اگر صحنه‌ی ما مغازه‌ای بقالی در بعد از ظهری گرم و کسل‌کننده است، بقال،‌ مشتری‌ها، اجناس و شکل و شمایل مغازه، صدای رادیو، بوی صابون و نفتالین و ادویه و سبزی‌های خشک معطر،‌ باد گرمی که پنکه‌ی پر سروصدای سقفی می‌زند، بو و دود تند تخمه‌هایی که بود داده می‌شود، صدایی که از خیابان شنیده می‌شود و ... جزئی از صحنه هستند. در مسیر داستان باید به میزان لازم این اجزای صحنه را به کار برد. اگر قرار است بین بقال چاق و یک مشتری لاغر و عصبانی،‌ جنگ و دعوایی پیش آید،‌ باید شاهد واژگون شدن گونی‌ها، ریختن حبوبات، شکستن شیشه‌های مربا و ترشی، پرتاب صابون و گردو، شکستن شاخ گوزن و جر خوردن کلاه بقال باشیم. نخست باید دید که در داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ سپس متناسب با آن اتفاق صحنه را انتخاب کرده به میزان نیاز لازم از اجزای صحنه،‌ در پردازش آن اتفاق، بهره می‌بریم. 
    ❗️نکته 7: آن‌چه از اشیا، دیدنی‌ها،‌ بوییدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس‌کردنی‌ها و ... در صحنه وجود دارد،‌ اجزای صحنه می‌گویند.
    ❗️نکته 8: در مسیر داستان باید به میزان لازم این اجزای صحنه را به کار برد. آن‌چه جریان پیوسته‌ی داستان را متوقف کند، دورریختنی است.
     
    اگر صحنه‌ی داستان را یک خیابان فرض کنیم، عمل داستان، ماشینی است که از این خیابان عبور می‌کند واشکالی ندارد اگر این خیاب ان پرپیچ و خم باشد، مهم این است که ماشین داستان به نرمی بی‌آن که در دست‌اندازهای صحنه بیفتد، پیش برود. دست‌اندازهای خیابان را همان اشکالات صحنه فرض کنید که اسباب ناراحتی خواننده را فراهم می‌‌آورد. اما اشکالاتی که می‌تواند بسیار عمده هم باشند،‌ وجود توصیفاتی در صحنه هستند که نه تنها هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کنند، بلکه خواننده را منحرف هم می‌سازند. اصولاً هر صحنه وقتی ارزشمند است که در داستان کارکرد به جای خود را داشته باشد،‌ یعنی به موازات شخصیت حال و هوا بگیرد. اگر شخصیت غمگین است،‌صحنه نیز به تبع او رنگ و بوی غم بگیرد، زیرا ما همه خوب می‌دانیم که وقتی غمگینیم زیباترین محیط نیز در نظرمان افسرده جلوه می‌کند. همچنان که هنگام شادی به راحتی با محیط کنار می‌آییم و زیبایی‌ها را هر چند اگر محدود به یک درخت یا تکه ابر باشد، به خوبی می‌بینیم، و از آن جا که صحنه‌ی داستان تابع روحیه‌ی شخصیت داستان است، باید متناسب با لحن شخصیت عمل کند.
    قبل از این که به ادامه بحث بپردازیم توقفی می‌کنیم بر تعریف و کاربرد توصیف:
     
    ✅توصیف
    توصیف را ارایه‌ی چشم‌انداز ساکتی از جهان داستان،‌ تعریف کرده‌اند. نویسنده با توصیف به خواننده می‌گوید که در جهان داستان چه چیزهایی است.
    مثال: «روی ماسه‌های ساحل جای پاهایی دیده می‌شد که کمی جلوتر رد آن را موج ها با خود برده بودند.»
    در این مثال مکان داستان که همان ساحل دریاست به خواننده ارایه شده است. در کنار آن موج‌ها، ‌جای پا و ماسه‌ها و احیانا آدمی که از آن‌جا گذشته را هم دیده‌ایم.
     
    ❗️نکته 9: باید از توصیف مستقیم صحنه، به ویژه در شروع داستان پرهیز کرد.
     
    مثلا اگر در آغاز مغازه را توصیف کنیم و بعد به سراغ موقعیت برویم، این یک توصیف مستقیم است که می‌توان به آن مقدمه‌چینی هم گفت. فرض کنید قرار است فیلمی ببینیم که داستان آن در یک حیاط قدیمی اتفاق می‌افتد. اگر پیش از شروع داستان،‌ تصویری ثابت – شبیه عکس- از آن حیاط داشته باشیم و صدایی درباره‌ی بخش‌های مختلف حیاط برای ما توضیح دهد و آن‌گاه فیلم آغاز شود، این یک توصیف مستقیم است. توصیف مستقیم معمولا زمان ندارد و بیشتر اجزای مکانی را نشان می‌دهد. از توصیف مستقیم صحنه، بیشتر در شروع نمایش‌نامه استفاده می‌شود تا خواننده یا کارگردان بفهمد که نمایشی در چه مکانی جریان خواهد داشت. به چنین توصیف مستقیمی در شروع نمایش‌نامه،‌ شرح صحنه می‌گویند. خوشبختانه در داستان به شرح صحنه احتیاج نیست و نویسنده می‌تواند ویژگی‌های مکانی را در حین ماجرا – که همان بعد زمانی صحنه است- به خواننده اطلاع دهد. به این شیوه،‌ توصیف غیرمستقیم می‌گویند.
     
    ❗️نکته 10: در داستان بهتر است توصیف، غیر مستقیم باشد،‌ اطلاعات در طول داستان تقسیم شود و به ویژگی‌های اساسی و کارآمد صحنه و شخصیت اشاره شود.
     

    مثال:
    «مانوئل گارسیا از پله‌های دفتر دون میگوئل رتانا بالا رفت. چمدان‌اش را زمین گذاشت و در زد. جوابی نیامد. مانوئل که در راهرو ایستاده بود،‌ احساس کرد کسی توی اتاق هست. از پشت در احساس کرد.
    گفت: "رتانا" و گوش داد.
    جوابی نیامد. مانوئل اندیشید:"درسته اون‌جاست"
    گفت:"رتانا" و محکم در را زد.
    کسی از توی دفتر گفت:"کیه؟"
    مانوئل گفت:"منم مانولو"
    صدا پرسید:"چی می‌خوای؟"
    مانوئل گفت:"می‌خوام کار کنم."
    چیزی چند بار با صدا درون در چرخید و در باز شد. مانوئل چمدان به دست آمد تو . مرد کوتاهی پشت میز، ته اتاق نشسته بود. بالای سرش، به دیوار، کله‌گاو پر از کاهی، کار استادی از مادرید،‌ آویزان بود. روی دیوارها پر بود از عکس‌های قاب‌شده و اعلان‌های گاوبازی.
    مرد کوتاه‌قد نشسته بود و مانوئل را نگاه می‌کرد.
    گفت:"خیال می‌کردم کشتنت."»
    (ارنست همینگ‌وی/از پانیفتاده/ترجمه‌ی سیروس طاهباز)
    اینجا داستان از اصل ماجرا شروع شده است و در جاهای مناسب به ویژگی‌های صحنه اشاره شده است؛ چنان که بدون توقف محسوسِ زمان جاری داستان، اطلاعات لازم و مفیدی از صحنه به دست آورده‌ایم؛ مثلا از کله‌گاو روی دیوار و از اعلان‌ها و عکس‌های مربوط به گاوبازی در می‌یابیم که کار «رتانا» به نوعی به گاوبازی مربوط است و «مانوئل»‌ احتمالا یک گاوباز گمنام و فقیر است که برای کار آمده است.
     
    ❗️نکته 11: در توصیف مستقیم، زمان داستان – که مانند فیلمی از ذهن ما می‌گذرد- متوقف می‌ماند ولی در توصیف غیر مستقیم – که آمیخته با خط داستان و زمان جاری آن است- این اتفاق نمی‌افتد.
     
    ❗️نکته 12: با توصیف باید اطلاعات جدیدی به خواننده بدهیم.
     
    داستان‌نویس برای نوشتن هر جمله‌ی داستان زحمت زیادی می‌کشد. هر کدام از این جمله‌ها با هدف دادن اطلاعات داستانی نوشته‌ می‌شود. اما نباید اطلاعات قبلی را باز گوید. مثلا وقتی در یک توصیف به موج یا دریا، یا ساحل اشاره کرد و خواننده فهمید که این مکان نزدیک دریاست، دیگری نیازی به تکرار این اطلاعات ندارد.
    یعنی داستان‌نویس تنها به جزء یک کل اشاره می‌کند و آن مفهوم کلی در ذهن خواننده ایجاد می شود.
    مثلا وقتی در داستانی می‌خوانیم «وقتی معلم وارد شد،‌ دانش‌آموزان از جای خود بلند شدند ...» در واقع به مکان مدرسه اشاره کرده‌ایم. معلم و دانش‌آموز یک جزء مدرسه هستند و مدرسه مفهوم کلی درک شده است.
     

    ❗️نکته 13:‌ توصیف می‌تواند داستان را باورپذیر کند.
     
    گاهی با توصیف خوب مکان و زمان داستان، نویسنده می‌تواند از جنبه‌ی واقعیت‌نمایی نوشته‌اش را قوت بیشتری ببخشد. وقتی اشیا و جزئیات مکان به خوبی تشریح می‌شود، خواننده احساس می‌کند آن فضا واقعی و آن حادثه خیال، حادثه‌ای‌ست که حتما اتفاق افتاده است.
    اگر با توصیف مستقیم صحنه‌پردازی کنیم، به آن صحنه‌پردازی ایستا گویند؛ چرا که چنان‌چه گفتیم جریان داستان، در توصیف مستقیم،‌ متوقف می‌ماند. ولی اگر با توصیف غیرمستقیم، صحنه‌پردازی کنیم، به آن صحنه‌پردازی پویا گویند؛ زیرا با این شیوه،‌ داستان جاری و پویا می‌ماند و توقفی در آن احساس نمی‌شود.
    نمونه‌ی یک گشایش با صحنه‌پردازی ایستا را از نظر می‌گذرانیم:
    «بقالی پر بود از گونی‌های کوچک و بزرگ حبوبات. تنها چند راه باریک میان آنها وجود داشت که بقال چاق و خپله برای این که جنسی را بردارد و به دست مشتری بدهد،‌ مجبور بود به سختی از میان این راه‌ها عبور کند. طاقچه‌ها و قفسه‌ها پر بود از شیشه‌های جورواجور مربا و ترشی. از دیوار سمت چپ، کلمه‌گوزنی آویزان بود. کلاهی گرد که مال بقال بود از قسمت پایینی شاخ‌های درهم‌پیچیده‌ی گوزن آویخته بود ...»
    مشاهده می‌شود که این شیوه شبیه انشای سنتی مدرسه است و هیچ حرکت و پویایی در آن دیده نمی‌شود. هنوز داستان شروع نشده است و خواننده نمی‌داند آنچه می‌خواند چه ربطی به آنچه در پیش است، خواهد داشت.
    نمونه‌ی یک گشایش با صحنه‌پردازی پویا:
    «مردی لاغرمردنی، با بی‌صبری کنار درِ بسته دکان ایستاده بود که «آقا کمال»  نفس‌نفس‌زنان از راه رسید و کلید را توی قفل قدیمی انداخت. در چوبی را در دو طرف تا کرد و به دیوار تکیه داد. بوی ترشی و نفتالین، قاطی با ده‌ها بوی دیگر از دکان بیرون زد. مرد لاغر در برابر هیکل گنده و خپل آقا کمال، مانند فیل و فنجان به نظر می‌آمدند. آقا کمال در پیشخوان را بلند کرد و به زحمت از راه باریکی که میان ده‌ها گونی کوچک و بزرگ که کنار هم در فضای کوچک دکان چپیده بودند، ‌گذشت. در مقابل نگاه تند و اخم و تخم مشتری لاغر، کلاه گرد مخملی‌اش را برداشت. تنها باریکه‌ی موی فلفل‌نمکی پشت گردن‌اش دیده می‌شد. به دیوار سمت چپ دکان، سر گوزنی آویزان بود. آقا کمال مثل هر روز به قسمت پایین شاخ‌های درهم‌پیچیده گوزن آویخت. قفل و کلید را روی ردیف یکی از قفسه‌ها گذاشت. قفسه‌ها و طاقچه‌ها پر بود از انواع ادویه و گیاهان دارویی... »
     
    ❗️نکته 14:‌ توصیف مستقیم صحنه،‌ به صحنه‌پردازی ایستا خواهد انجامید و توصیف غیر مستقیم آن، شبب صحنه‌پردازی پویا خواهد شد. نام دیگر صحنه‌پردازی ایستا،‌ شرح صحنه است که در ابتدای نمایشنامه کاربرد دارد و در داستان به آن نیازی نیست.
    فاصله گرفتن از توصیف مستقیم و پرداختن به توصیف غیرمستقیم، گامی است به سوی تصویری نویسی. گام دیگر این است که از توصیف مجرد و انتزاعی فاصله بگیریم و به توصیف عینی بپردازیم. در جمله‌ی: «بالای تپه، خانه قشنگی بود ...»، «قشنگ» یک وصف مجرد است. خواننده با آنکه معنای «قشنگ» را می‌داند، ولی نمی‌داند در اینجا «خانه قشنگ» یعنی چه جور خانه‌ای؟ اگر نویسنده به جای این جمله، چگونگی «خانه قشنگ» را دقیقا بیان می‌کرد، توصیفی عینی به کار برده بود. او می‌توانست بگوید: «بالای تپه، خانه‌ای بود به شکل قلعه‌های قدیمی که با سنگ سفید ساخته شده‌بود. صبح‌ها وقتی آفتاب می‌زد، مثل «تاج محل» می‌درخشید. هرکس از دور آن را بالای تپه سرسبز و بلند می‌دید، خیال می‌کرد آنجا سرزمین رویاهاست.» حالا بهتر می‌فهیم که مراد از «خانه‌ قشنگ» چیست. گفتیم که چگونه یک مغازه بقالی را توصیف کنیم تا از تمامی مغازه‌های بقالی جهان، متمایز و جدا شود. گفته شد چاره کار این است که به اندکی از «وجه مشترک» اکتفا کتیم و بیشتر «وجه متمایز و خاص» را نشان دهیم:
    «لوکاس در سربالایی راه افتاد و از پلکان فرسوده‌ای که کنارش مادیان جوانی ایستاده بود،‌ بالا رفت. مادیان کهر روشنی بود با سه ساق سفید و پیشانی سفید، که زیر زین سنگین و راحتی ایستاده بود. لوکاس وارد فروشگاه شد که در آن قوطی‌های غذا و توتون و دارو، ردیف توی قفسه‌ها چیده بود و یوغ و زنجیر و مهار مالبند به قلاب آویخته بود. فروشگاه بوی شیره و پنیر و چرم و نفت می‌داد. پشت یک میز تحریر، کنار ویترین، ارباب داشت توی دفتر حساب، چیز می‌نوشت.»
    (ویلیام فاکنر/همیشه طلا نیست/از مجموعه‌ی یک گل سرخ برای امیلی/ ترجمة نجف دریابندری)
     

    ❗️نکته 15: از میان داستان‌هایی که خوانده‌اید، آیا صحنه‌ای در یادتان مانده است؟ معمولا صحنه‌های پویا که وجوه متمایز جالبی دارند و ظرف موقعیت‌ها و ماجراها و کشمکش‌های جذاب  واقع می‌شوند، تا مدت‌ها در حافظه می‌مانند و گاهی مانند خاطره‌ای خوش، یادآوری می‌شوند. ماندگاری بسیاری از داستان‌ها به خاطر همین است.
     
    تعبیری که از مفهوم مکان در صحنه داستان می‌شود تا حدی شبیه مفهوم میزانسن است در هنر نمایش. در هنرهای نمایشی نظیر سینما و تئاتر، میزانسن به اشیاء منقول درون صحنه یا کادر دوربین اطلاق می‌شود. در واقع در آنجا کیفیت استقرار اشیاء و حتا موقعیت مکانی شخصیت‌های نمایش،‌ ترکیب صحنه را به وجود می‌آورد. در داستان، این کار توسط کلمات صورت می‌گیرد. کلمات اگر چه هرگز نمی‌توانند مثل دوربین سینما جزئیات را نمایش دهند اما همان طور که برخی منتقدان اشاره می‌کنند، کلمات می‌توانند بر بخشی از صحنه‌های داستان چنان تأکید ورزند که هیچ دوربینی قادر به انجام آن نیست.
    تفاوت مهم و ماهوی دیگری که در میان صحنه‌پردازی در داستان و میزانسن در هنرهای نمایشی وجود دارد در تصویرسازی آنان است. تصویری که کلمات ارایه می‌دهند – هر قدر هم دقیق و با شرح جزئیات توأم باشد – می‌تواند به تعداد مخاطبان متکثر باشد. در واقع هر خواننده یا شنونده داستان، تصوری از صحنه‌های داستان در ذهن می‌آفریند که با تصاویرِ همه‌ی مخاطبان دیگر همان داستان متفاوت است. این ویژگی به ماهیت تصویرسازی و تداعی‌گری ذهن انسان‌ها مربوط می‌شود. وقتی در داستانی گفته می‌شود: آشپزخانه، تعداد آشپزخانه‌هایی که در ذهن مخاطبان تصویر می‌شود به تعداد خود آن‌هاست در حالی که وقتی در سینما آشپزخانه‌ای نشان داده می‌شود بیننده نمی‌تواند تصوری دیگری از آشپزخانه در ذهن خود بسازد. این ویژگی با هر قدر توصیف و شرح، از داستان زدودنی نیست. این خصوصیت به هنر داستان‌نویسی گونه‌ای سیالیت در تصویرسازی می‌دهد و سبب می‌شود تا خوانندگان موقعیت‌های داستان را چنان در ذهن تصویر کنند که ترکیبی باشد از آن چه در داستان گزارش شده است و پیش‌زمینه‌ی فکری خودشان. این نکته عامل مهمی است در قرابت فضای ذهنی خواننده و موقعیت‌های داستانی. در واقع ادراک خواننده از صحنه‌ی داستان در تعاملی میان ذهن او و توصیف نویسنده شکل می‌گیرد.
     
    ❗️نکته 16: در داستان‌های جدید برخلاف سنتی که در قرن نوزده بنیاد گذاشته شد، صحنه‌های داستان در آغاز و به صورت مجزا از سایر بخش‌های داستان پرداخت نمی‌شود بلکه به موازات پیشرفت و روایت داستان گسترش می‌یابند.
     
    با کمی تأمل و تمرین می‌توان توصیفی عینی را به صورتی رسا و کوتاه درباره‌ی صحنه و آنچه در آن قرار می‌گیرد،‌ به کار برد:
    - دهانش چنان گشاد بود که گویی به گوش‌هایش آویزان است.
    - گاه‌گاه دست‌ها را بلند می‌کرد و با صدایی مانند قدقد مرغ‌های خانگی می‌خندید و پیوسته سعی می‌کرد که آب دهانش را که مثل یک ریسمان به دکمه‌های لباسش آویزان بود، جمع کند.
    - خانم هریس خندید. صدای خنده‌اش شبیه جرنگ جرنگ سکه‌های طلا بود.
    - کاغذ مثل موجود زنده‌ای در آتش به خود پیچید.
    - اثاث‌شان تفاله‌های غمناکی بود: اجاق وارفته و قُر شده، تخت‌ها و صندلی‌های شکسته بسته، ساعتی که جهیز مادرش بوده و داخلش با صدف، خاتم‌کاری شده بود و دیگر هم کار نمی‌کرد و روی ساعت دو و چهارده دقیقه، مربوط به یک زمان مرده و از یادرفته،‌ خوابیده بود.
    - اتوبوس صدا کرد و را افتاد و چرخ‌هایش تاب خورد و صدایش هی بلندتر شد و سرعت گرفت. دو تا چراغ قرمز پشتش بود که خاموش نمی‌شد، اما به هم نزدیک می‌شدند که انگار همین حالا به هم می‌رسند و یکی می‌شوند،‌ اما هیچ وقت یکی نمی‌شدند.
    ملاحظه می‌کنید که در توصیف‌های عینی و تصویرهایی که خواندید عنصر تشبیه کاربرد زیادی دارد. تشبیه یعنی کشف شباهتی جالب میان دو چیز. به این تشبیه توجه کنید:
    «در حالی که بینی‌اش را مانند دماغه‌ی کشتی بالا گرفته بود،‌گفت ...»
    اگر بخواهیم کسی را که سرش را بالا گرفته و با خودخواهی و تکبر حرف می‌زند، توصیف کنیم،‌به جمله‌های زیادی نیازمندیم. ولی با تشبیهی زیبا می‌توانیم همه منظور را در جمله‌ای کوتاه به خواننده منتقل کنیم. خواننده علاوه بر این که متوجه خودخواهی شخصیت می‌شود، از کشفی که در این تشبیه وجود  دارد – شباهت میان کشتی و دماغ بالا گرفته‌ی آدم خودخواه – لذت می‌برد.

    ❗️نکته 17: توصیف غیرمستقیم،‌ توصیف عینی،‌ پرداختن به وجه خاص و متمایز صحنه و شخصیت و کاربرد به‌جا و مناسب تشبیه، ‌باعث تصویری شدن داستان می‌شود.
     
    یوجین ویل در تعریف صحنه می‌گوید:
    «نویسنده باید حرکت و عمل را که همیشه متوالی صورت می‌گیرد به کار ببرد تا به همان تصویری برسد که نقاش یا نمایش ایجاد می‌کند... مثلا هومر به جای آن که بگوید جنگجو کلاهخود بر سر، شمشیری در یک دست و سپری در دست دیگر دارد، شرح می‌دهد که پهلوان چگونه کلاهخود خود را برداشته و بر سرگذاشت. بعد سپر را از دیوار برگرفت و به دنبال آن دست به شمشیر برد.»
     
    تمرین‌ مبحث صحنه و توصیف:
    - یک صحنه از  داستان‌تان را انتخاب کنید و آن را به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم توصیف کنید. (با رعایت همه‌ی نکات)
     
     
    ❗️نکته 18:‌ وظیفه‌ی دیگر صحنه، ‌خلق فضا است.
     
    ✅فضاسازی  (فضا و رنگ)
    اصولاً فضاسازی در داستان نویسی مرز واضح و مشخصی ندارد؛ علت‌ اصلی‌اش آن است که تک تک عناصر داستان در ساخت فضا و رنگ  داستان دخیل هستند. ما در این مبحث بیشتر به نقش صحنه و توصیف در فضاسازی می‌پردازیم.
    «... فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه‌ای که از صحنه،‌ توصیف و گفت‌وگو آفریده می‌شود، ‌سر و کار دارد. فضا و رنگ شامل جزئیات مادی و عینی و هم ریزه‌کاری‌های روانی مجموعه است،‌ همچنان‌که تأثیر موردنظر برخواننده را نیز در برمی‌گیرد و همچنین واکنش‌های عاطفی ‌‌ای را که از او انتظار می‌رود. بعضی از ناقدان ادبی  فضا و رنگ را معمولاً برای داستان‌هایی به کار می‌برند که از عنصر قابل توجه توصیف برخوردار است، به خصوص توصیفی که در آن مسلماً به ایجاد حال و هوای خاصی توجه دارد؛ اما فضا و رنگ استعاره‌ی  وسیعی است برای کل احساس و حال و هوای داستان که حاصل عناصر دیگر داستان چون پیرنگ، صحنه، شخصیت، سبک،‌ نماد و ضرباهنگ اثر است، ‌از این نظر ممکن است فضا و رنگ نتیجه‌ای از عناصر دیگر داستان باشد نه عنصری مستقل؛ ‌بنابراین،‌ توصیف به خصوص توصیف صحنه به ندرت می‌تواند تنها به عنوان عنصر بنیادی فضا و رنگ داستان به حساب آید،‌ ...»
     
    «مفهوم فضا در داستان به روح مسلط و حاکم بر داستان اشارت دارد. در حالی که لحن به گونه‌ای آگاهانه محصول تلقی نویسنده است از موضوع و رویدادهای داستان که در نحوة گویش روایت نمود پیدا می‌کند، فضا سایه‌ای است که داستان در اثر ترکیب عناصرش بر ذهن خواننده می‌افکند. این سایه در بافت و جوهره، یکدست و بدون تغییر است. در واقع سایر  کنش‌های داستان در نسبتی طبیعی با این فضا به کار گرفته می‌شوند. فضای داستان به تبع  درونمایه داستان می‌تواند سرد وبی‌روح، پرامید و یا اضطراب‌آور باشد. مثلاً فضای داستان می‌تواند واجد خشونتی درونی و پنهان باشد – فضای مسلط بر داستان کوتاه «تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» نوشته همینگ‌وی- یا می‌تواند نوستالژیک همراه با حسرت بر عشقی از دست رفته باشد – «عمو ویگیلی در کانکتیکت»، اثر  سالینجر- یا خشونتی وحشیانه اما طبیعی در گزارشی تکان‌دهنده -«لاتاری» شاهکار شرلی جکسون- به هر حال هر داستان در فضایی تنفس می‌‌کند که خواننده انتظار دارد وقایع و شخصیت‌ها در همان فضا و رنگ رخ دهند یا رفتار کنند.»

    ✅مختصات فضا
    فضا معادلی است برای اتمسفر که اصطلاحی جاافتاده در علم هواشناسی‌ست. اتمسفر را «فضا و رنگ» هم ترجمه کرده‌اند. تعریفی که  از اتمسفر در علم هواشناسی به دست داده‌اند،‌ می‌تواند ما را در دریافت معنای فضا در داستان نیز رهنمون شود. البته ما وارد جزئیات این تعریف نمی‌شویم: اتمسفر، کرة گازی است که اطراف زمین را احاطه کرده‌ است ...
    ما از این تعریف تنها نظر به فراگیری آن داریم، به این معنی که گازی که اطراف زمین را احاطه کرده، مسلط و فراگیر است و هر آن‌چه در زمین زنده است،‌محصور در این گاز است و آن‌چه از محدودة‌ این گاز خارج شود، ‌مرگش حتمی‌ است.
    فضا در داستان نیز از این کیفیت فراگیری برخوردار است و پوششی است که عناصر داستان در هوای آن تنفس می‌کنند. انگار داستان، خود کرة زمینی است که فضای آن از چرخش حیاتی عناصر داستان به وجود می‌آید، به این معنی که عناصر داستان در عین آن که فعالیت خود را دارا هستند، سازندة فضای داستان نیز هستند، و همان‌طور که عناصر داستان باعث به وجود آمدن فضا می‌شوند،‌از آن تغذیه می‌کنند. بنابراین فضا را نمی‌توان عنصر مستقلی دانست بلکه باید آن را نتیجة عملکرد عناصر دیگر تلقی کرد.
    اشتراک تعریف فضا در علم هواشناسی و داستان تا آن‌جاست که معمولاً همان صفاتی را که برای قائل می‌شویم، در داستان نیز به کار می‌بریم: هوای سرد ... هوای گرم ... هوای گرفته (خفه) ... هوای آرام ... هوای طوفانی ... و ...
    البته این صفات در داستان کارکردی دیگر پیدا می‌کنند و از معنی ظاهری خود عبور کرده، باطنی دیگر می‌یابند. مثلاً صفت گرفته یا خفه در داستان به فضای شومی اشاره دارد که بر داستان حاکم است یا به فضایی که غم‌انگیز است است و یا فضایی وهم‌آور ...
    بنابراین فضا، هوای مسلط داستان است که هم بر آن سایه می‌اندازد هم جزء لاینفک عملکرد عناصر داستان است. همان‌طور که با روشن کردن مهتابی، اتاق و همه‌ی وسایل آن را تحت پوشش نور سرد مهتابی قرار می‌دهیم، با روشن کردن چراغ و پاشیدن نور زرد آن، اتاق و وسایل‌اش را گرمی و روشنی می‌بخشیم.
    آن‌چه در فضا به شدت نمایان است، این است که عنصر مستقلی در داستان نیست، بلکه حاصل عملکرد دیگر عناصر داستان است،‌ و بیشتر احساس شدنی است نه لمس کردنی. وقتی داستانی را می‌خوانیم،‌شخصیت‌ها را می‌بینیم،‌گفتگو‌ها را می‌شنویم، زمان و مکان را درمی‌یابیم، و آنچه را داستان نویس به مدد توصیف، وصف کرده است،‌ با به کارگیری تخیل خود می‌سازیم، ا بیکران در مقابل این موجود کوچک، قد علم کرده می‌کرد. چشم به چپ و راستش نمی‌انداخت؛ از ترس آن که میان شاخه‌ها و در خارزارها چیزی ببیند. با این حال به چشمه رسید. شاخه‌ای را به دست آورد و به آن آویخت. خم شد و سطل را در آب فرو برد. سطل را که تقریبا پر شده بود،‌ از آب بیرون کشید و روی علف‌ها گذاشت. ناچار شد بنشیند. چشمانش را از خستگی و وحشت فروبست و پس از لحظه‌ای بازگشود. کنار او آب در سطل حرکت می‌کرد و دایره‌هایی روی خود تشکیل می‌داد که به مارهای آتشین  سفید شباهت داشتند. بالای سرش آسمان از ابرهای سیاهی شبیه به دودهای متراکم پوشیده بود. ستاره مشتری در اعماق آسمان خفته بود و از میان مه غلیظی که سرخی مخوفی به آن می‌بخشید می‌گذشت. بادی سرد از جلگه می‌وزید. بیشه ظلمانی بود، بی‌هیچ برخورد برگ‌ها،‌ بی‌هیچ اثر از آن روشنایی‌های مبهم و خنک تابستان. شاخه‌های عظیم به وضعی موحش، سیخ ایستاده بودند. علف‌های بلند، زیر نسیم، مثل مارماهی مورمور می‌کردند. درخت‌های خاردار،‌ مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و آماده گرفتن شکار باشند،‌ به هم می‌پیچیدند. چند بوته خشک، رانده شده به دست باد شتابان می‌گذشتند؛ گویی با وحشت از چیزی که نزدیک بود به آنها برسد می‌گریختند. کوزت برخاست. در آن موقع جز یک فکر نداشت و آن فرار کردن بود. وحشت‌اش از زن تناردیه چنان بود که نمی‌توانست بی‌سطل آب بگریزد. دسته‌ی سطل را به دو دست گرفت. به زحمت توانست سطل را بلند کند.»
    آیا با خواندن این صحنه،‌ در حالت احساسی «کوزت» سهیم نمی‌شوید؟ چگونه نویسنده، ترس و وحشت این دختر کوچولوی بی‌گناه را به ما منتقل کرده است؟

    ❗️نکته 19:‌ «فضا» در داستان یعنی احساسی که از صحنه ناشی می‌شود.
     
    یک صحنه می‌تواند چندین احساس گوناگون ایجاد کند. در ادامه‌ی صحنه‌ای که خواندید، «ژان والژان» از راه می‌رسد و به کوزت در بردن سطل آب کمک می‌کند. آیا ژان والژان هم درباره آن جنگل تاریک،‌ همان احساس کوزت را دارد؟ البته که نه.
    هر صحنه می‌تواند فضایی خاص داشته باشد. صحنه‌هایی هستند که معمولا فضای خاصی را ایجاد می‌کنند. مثلا جنگل در شب، و یا کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک و تنگ و خلوت، و یا خرابه‌های دورافتاده و ... معمولا فضایی ترسناک می‌آفرینند. طلوع خورشید،‌ هیاهوی بچه‌ها در پارک، میهمانی، سفر تفریحی با بچه‌های کلاس و ...،‌معمولا فضایی شاد دارند. از این گونه فضاها به فراوانی در داستان‌ها کاربرد داد. مهم این است که فضاسازی، محدود به این چند احساس معمولی نیست؛‌ بلکه به تعداد احساس‌های آدمی می‌توان فضاسازی کرد. فرض کنید به خانه‌‌ای که سال‌ها قبل در آن زندگی می‌کرده‌اید، سر می‌زنید و آن را می‌بینید. گوشه و کنار آن چه خاطره‌هایی را برای شما زنده می‌کند؟ به هنگام باز شدن درِ آن خانه و در حال قدم زدن در حیات  اتاق‌هایش چه احساسی به شما دست می‌دهد؟
    «اردک ماهی خال مخالی، روی ظرف سفید بود که دلش برای تنگ شد. یاد روزهایی افتاد که با هم‌سالانش زیر سقف آبی زندگی می‌کردند. آن شاخه مرجان قرمز رنگ کوجک را که میان انبوه گیاهان دریایی پیدا کرده بود،‌ لابد حالا بزرگ شده بود و شاید ماهی دیگری آن را پیدا کرده بود. یادهای حسرت‌بار زندگی در دریا، یک به یک به سر او آمد و چشم‌هایش را پر از اشک شور کرد.
    ماهی به خصوص در آرزوی دیدار پدر و مادر و خواهرها و برادرهای عزیزش بود. حالا کجا بودند؟ خود او را همراه با دیگر اردک‌ماهی‌های صید شده،‌ از آب دریا گرفته بودند و توی یک بشکه‌ی کهنه ریخته بودند. مرحله‌ی بعد،‌ سفر  بی‌پایانی با قطار از ساحل تا شهر بود.» (ماهی سرخ شده؛ اوگوماهیدئو؛ ترجمه سیروس طاهباز)
    در این‌جا دو صحنه و دو فضای متضاد وجود دارد: اول، دریای بیکران – از دید ارک‌ماهی صیدشده و غمگینی که از دوری دریای زیبا و شادی‌بخش، اشک می‌ریزد – با بشکه‌ی کهنه‌ای که ماهی‌های صید‌شده را در آن ریخته‌اند، در تضاد است. تنگنای بشکه در تضاد با گستردگی دریا، دلتنگی و غم هجران ماهی را پررنگ‌تر می‌سازد. از سوی دیگر غم هجران اردک‌ماهی، با فضای شاد دریایی که از آن دور شده در تضاد است.
    در فضاسازی‌ها باید از آنچه در صحنه وجود دارد و می‌تواند احساس برانگیز باشد،‌ مانند: اشیاء،‌ نحوه‌ی چینش آن‌ها،‌ نور، صدا، بو و ... استفاده کرد.
     
    ❗️نکته 20:‌ در فضاسازی باید از آن‌چه در صحنه وجود دارد و می‌تواند احساس برانگیز باشد،‌ استفاده کرد؛ چیزهایی مانند: اشیا، نحوه‌ی چینش آنها، نور و سایه، صدا، بو و آن‌چه به حس لامسه مربوط است مانند: سردی، گرمی، زبری، نرمی، دما،‌ درد،  سوز، خارش، گُر گذفتگب، لرز و ...
     
    در بعد از ظهری آرام و ساکت،‌ مردی وارد شهری پر سر و صدا می‌شود. به فضاسازی این شهر شلوغ و پرهیاهو دقت کنید:
    «بعد از ظهر آرام و ساکتی بود که من به شهر خوب ادینبورگ گام نهادم. شلوغی و سر و صدای خیابان‌ها وحشتناک بود. مردان حرف می‌زدند. زنان جیغ می‌کشیدند. کودکان،‌خود را خفه می‌کردند. خوک‌هاسوت می‌کشیدند. درشکه‌ها تلق تلق می‌کردند. گاوها ماق می‌کشیدند. اسب‌ها شیهه می‌کشیدند. گربه‌ها زوزه می‌کشیدند.» (یک مخمصه/ادگار آلن پو/ از مجموعه‌ی نقاب مرگ سرخ/ترجمه‌ی کاوه باسمنجی)
    بهترین کار این است که در فضاسازی از چندین حس و از هر چیزی که فضای مورد نظر ما را انتقال می‌دهد،‌استفاده کنیم:
    «شکارچی‌ها شب را در کلبه‌ی یک روستایی بر بستری از کاه خنک اتراق کردند. از پشت پنجره، ماه به درون کلبه سرک می‌کشید. نوای غم‌انگیز یک سازدهنی به گوش می‌رسید. کاه بویی زننده و اندکی تحریک کننده می‌داد.»
    («زینوچکا»، از مجموعه آثار چخوف، جلد دوم،‌سروژ استپانیان)
     

    ❗️نکته 21:‌ بهتر است در فضاسازی از چندین حس، استفاده کنیم.
     
    چرا فضاسازی مهم است؟
    وقتی دریافتیم که صحنه چه تأثیری بر شخصیت می‌گذارد و چه احساسی را در او پدید می‌آورد و یا برعکس چگونه، رنگ و بوی احساس شخصیت را می‌گیرد و نمودار می‌کند، در این صورت به درون شخصیت رسوخ می‌کنیم و بهتر او را می‌شناسیم. در نتیجه،‌ صحنه که عاملی بیرون از وجود شخصیت است،‌ به کمک فضاسازی به عاملی برای بازتاب درون شخصیت مانند یک خورشید،‌ مدارها و سیاره‌های متعدد و متفاوتی دارد. صحنه وقتی دارای فضا باشد، می‌تواند به عنوان یکی از گویاترین مدارهای منظومه شخصیت به کار گرفته ‌شود.
    توجه: بین خبر دادن از فضا و نمایش فضا تفاوت هست؛ مثلا جمله «جنگل در آن دل شب، جای ترسناکی برای کوزت بود.» به خواننده خبر می‌دهد که فضای جنگل،‌ ترسناک بوده است. خواننده این را به عنوان یک خبر می‌پذیرد؛ ولی چون خودش آن را لمس نکرده و در این تجربه سهیم نشده است،‌ ترسناکی آن را در نمی‌یابد. نویسنده برای باورپذیر کردن این فضا، باید آن‌جای ترسناک را نمایش دهد. به عبارت دیگر، باید فضا را بازآفرینی کند تا خواننده بتواند منظور دقیق وی را درک کند و مفهوم «ترسناک بودن» در ذهن نویسنده را دریابد؛ همان کاری که ویکتور هوگو در صحنه‌ی آب آوردن کوزت انجام داده است.
     

    ❗️نکته 22: میان خبر دادن از فضا و  نمایش  فضا، فرق زیادی است؛ همان فرقی که بین توصیف مستقیم و توصیف غیرمستقیم وجود دارد.
     
    در داستان‌های قدیمی‌تر معمولا با نماهایی گسترده‌، مانند نمای یک شهر، یک دره، یک جنگل یا یک جزیره آغاز می‌شود و کم‌کم به نمایی بسته می‌رسد. اکنون نویسندگان ترجیح می‌دهند داستان‌شان را با نمایی بسته آغاز کنند، چرا که از مقدمه‌چینی دور شده و به اصل ماجرا نزدیک خواهیم بود.
     

    ❗️نکته 23: توجه به جزئیات (استفاده از نمای بسته) در فضاسازی خیلی مؤثر است.
     
    «بعد از ظهرها همه خوابند، حتی «میم». همه جز من. مردمِ دِه هم می‌خوابند و سکوت وسوسه‌انگیز و خاصی روی باغ می‌افتد. درخت‌ها بیدارند و من هِن‌وهِن نفس‌های پنهانی‌شان را می‌شنوم. خزنده‌های نامرئی هم بیدارند و لای علف‌ها می‌لولند. تابستان گرمی‌ست و آفتابِ بعد از ظهر تا مغز استخوان‌ها فرو می‌رود. «میم» توی اتاق نشیمن – سفره‌خانه- روی ملافه‌ای گلدار، دمر، رو به دیوار، خوابیده است. بالش از زیر سرش سُریده،‌ شمدی سفید روی خودش انداخته که زیر بدنش جمع و مچاله شده است. پاهایش برهنه است (تمام روز کفش به دست توی جوی پر آب ته باغ راه می‌رفته) و برگی خیس به ساق پایش چسبیده است. گهگاه با دست خواب‌آلود و عصبانی‌اش،‌ مگسی سمج را از حوالی صورتش دور می‌کند یا با غیضی کودکانه جای پشه‌ای مزاحم را روی گردنش می‌خاراند. ...»
    («درخت گلابی» اثر گلی ترقی؛  از مجموعه‌ی «جایی دیگر»)

    ♨️توجه به جزئیات مثل این می‌ماند که در سینما از نماهای نزدیک استفاده کنیم. این شیوه زمان را بسته به خواست نویسنده و داستان کش‌دار می‌کند و شرایط فضاسازی قوی‌ای ایجاد می‌کند. حتا در نمونه‌هایی دیگر (مثل داستان‌های همینگ‌وی و کارور) که بار عاطفی از کلمه‌ها گرفته شده است، این شیوه کارساز است.
    «کلاه به دست بر پنجة پا به جلو خم شد،‌ و خیره نگاهش کرد.
     گفت: «گمانم بهتر باشد من بروم.»
    کلیدی در قفل چرخید،‌ در باز شد و زنی ریزنقش و رنگ‌پریده و کک‌مکی،‌زنبیل به دست وارد شد.
    «آرنولد! خوشحالم که می‌بینمت!»
    با حالتی معذب نیم‌نگاهی سریع به او انداخت. وقتی داشت با زنبیل‌اش به طرف آشپزخانه می‌رفت، سرش را جور عجیبی به این طرف و آن طرف تکان می‌داد. شنید در قفسه‌ای بسته شد. بچه روی چهارپایه نشسته بود و تماشایش می‌کرد. اول سنگینی‌اش را روی یک پا انداخت و بعد روی پای دیگر. بعد کلاه را به سرش گذاشت و وقتی زن باز پیدایش شد با همان حرکت آن را برداشت.»
    («شما دکترید؟» اثر ریموند کارور؛ از مجموعه‌ی «می‌شود لطفاً ساکت باشی؟»)
     
    ♨️مثلاً فرض کنید در روایت یک داستان، به اتاقی قدیمی رسیده‌ایم. نویسنده هم می‌تواند با یک جمله‌ی خبری، اطلاع رسانیِ کوتاهی کند: «بر تاقچه‌ی اتاق، فاخته‌ی خشک‌شده‌ای نهاده شده.»
    و هم می‌تواند زمان را نگهدارد و چنین بنویسد:
    «به رنگ خاکستری، غبارگرفته و بی‌مصرف روی تاقچه‌ی اتاق از
    یاد  رفته‌ بود. هنگام باز و بسته شدن در، با جریان باد، پری از آن جدا می‌شد، اما به این زوزه‌ی بی‌آوایِ خاکستریِ التماس هم توجهی نمی‌شد. دو حدقه‌ی سیاه گود افتاده‌اش ترسناک بودند،‌و از دو پای خشکیده‌اش، یکی تا نیمه‌ی ساق شکسته بود و گم و گور شده بود. آنچه باقی مانده بود، ساقه‌ی خشکی بود با لبه‌ی مضرس ...»
    💢و این گونه، شیء به کلام مصور تبدیل می‌شود،‌که حتا با به تعویق انداختن نام‌اش یا نامی از آن نیاوردن،‌ به نوعی آشنازدایی از آن هم دست می‌یابیم.
    این گونه روایت که شهریار مندنی‌پور از آن با عنوان «روایت ریزبین» یاد می‌کند باعث برجسته شدن موضوع می‌شود و برای ارجاع‌های احتمالی بعدی در داستان در ذهن می‌ماند و فراموش نمی‌شود. بنابراین در فضاسازی این شیوه کاربرد ویژه‌ای پیدا می‌کند.
     

    ✅نکته 24: «بنا به نیاز فضا و جنس آن، مسلماً در اطراف خود و شخصیت‌های داستان، چیزهایی خواهیم یافت که حضور، رنگ، جنس، و حتا آوای نام‌ و آواهای توصیف‌شان، در ساخت فضا و اشارت به‌ آن، به کار آیند.»
     

    سحر محمدی

    وزن دادن به کاراکتر ها

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    🌸وزن دادن به کاراکتر ها🌸

    تصویر کنید در یک رمان ، کدامیک از این دو جمله در ذهن شما می ماند ؟  
    - یک پرِ کاه که روی هوا معلق است و بودن و نبودنش فرقی به حال داستان ندارد
    -  یا یک وزنه ی سنگین که ممکن است هر لحظه بر سر و کولِ کسی سقوط کند 
     ⛔️پاسخ واضح است. 
    - وزنه ی سنگین بیشتر به چشم می آید تا پرِ کاه.
     
    ✔️حال همین مورد را به کاراکترهای رمان تعمیم می دهیم : 
    ⭕️کاراکترهای سبک و بی وزن که بود و نبودشان فرقی به حال داستان ندارد و هر کسی می تواند نقش آنها را ایفا نماید ، شبیه به پرِ کاه هستند که  هیچ جذابیت و کششی در رمان ایجاد نمی کنند. آنها برای مخاطب مهم نیستند. مخاطب برایش فرقی ندارد آنها را در محور داستان ببیند یا نه. 
    اما بر عکس، کاراکترهای دارای وزن ، به لحاظ شخصیت پردازی دارای عمق  هستند. این کاراکترها  به خوبی توسط نویسنده ، شخصیت پردازی شده اند. در نتیجه بودن  و نبودشان تاثیر  مهمی بر روند داستان دارد. 
    🍃به هر کاراکتری وزن بدهید تا حضورش در روایت تاثیر گذار باشد و مخاطب را جذب کند.

    سحر محمدی

    آموزش نویسندگی

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    📝 وحید جلیلی سال‌هاست که درس‌های نویسندگی برای روزنامه‌نگاران و نوقلم‌ها برگزار می‌کند. نکات زیر توسط یکی از هنرجویان حاضر در کلاس های وحید جلیلی تدوین شده که دانستن آن‌هابرای کسانی است که می‌خواهند نویسنده‌های خوبی برای بیان آرمان‌ها باشند مفید است.
    💯  تعدادی از آنها اشاره می کنیم که مطالب برای اعضا کم حجم و کوتاه باشد ؛ این نکات را به نقل از تریبون از نظر می گذرانید :
    ♻️ ۱- در توصیف باید تصویرسازی کرد، خود را نباید نشان داد.
    ⛔️ پیام را باید در موقعیت و قصه و شخصیت‌پردازی گفت، نه با بی‌تفاوتی نسبت به جزئیات آنها.
    ♻️ ۲- ما در توصیف باید شهود و علم حضوری برای مخاطب ‌ایجاد کنیم نه اینکه فقط اطلاعات بدهیم تا خودش چیزی سر هم کند و بفهمد.
    ♻️ ۳- تحلیل‌ها باید از نوشته حذف شوند.
    ⚠️ طوری باید توصیف و تصویر کرد تا خواننده خود به علت‌ها پی ببرد.
    ♻️ ۴- چون حس مجموعه در هر جزئی از آن وجود دارد، چه بسا توصیف دقیق اجزاء کل مجموعه را از توصیف بی‌نیاز می‌کند.
    ♻️ ۵- هر چه کمتر توضیح بدهی و بیشتر تصویر بسازی به شخصیت خواننده احترام گذاشته‌ای 
    ❌ و این باعث جذاب‌شدن اثر می‌شود، هم‌چنین اگر خروج از مطلب را به شرط اینکه ادامه‌اش معلوم باشد باز بگذاری.
    ♻️ ۶- اضافات یا نواقص زبانی دلالت مطلب، به عمق یا ضعف نگاه باز می‌گردد.
    💯 اگر حس کامل باشد در لفظ ظاهر می‌شود.
    ♻️ ۷- وقتی وارد محیطی می‌شوید، نمی‌توان گفت رنگ و شکل محیط روی شما تاثیری نگذاشته 
    ⚠️ گرچه هیچ ربطی به سوژه ندارد برای انتقال حس باید آنها را خوب توصیف کرد.
    ♻️ ۸- توصیف درعین متنوع بودن نباید ازهم‌گسیخته باشد.
    ♻️ ۹- شما باید طوری تصویرسازی کنید تا خواننده تجربه یک روزه را در ده دقیقه به دست آورد.
    💠 بچه‌حزب‌الهی‌ها به شدت از تجارب اجتماعی خالی‌اند. 
    🔰در عالم واقع آدم یک بار فرصت زندگی دارد ولی باید بقیه حالات را تجربه کرد.
    ♻️ ۱۰- سعی کنید واقعیت عریان را نشان دهید، اظهار فضل نکنید.
    ⚜️ در جنگ چون بچه‌ها برای موضوعات واقعی کار می‌کردند، رشد می‌کردند.
    ⚜️ الان همه کاغذی شده‌اند، اهل مانور هستند. 
    ⚜️ تحلیل‌ها و توصیف‌های ما منطبق بر واقعیت نیست، کلیشه‌ای است.
    ♻️ ۱۱- گفت‌وگو یا موسیقی خوب آن است که به یاد نماند و شنیده نشود.
    ♻️ ۱۲- طوری باید یک موضوع را توصیف کنید تا برای مخاطب تصویر شود و آن را تجربه کند
    ⛔️ بیشتر فیلمبردار باشید تا گزارش‌گر در توصیف رابطه هم باید وصف صورت بگیرد، نه اینکه با مثال یا تمثیل سعس در نشان دادن داشته باشیم.
    ♻️ ۱۳- محوریت در نوشته با حس است که باید از واقعیت حکایت کند.
    ❌ برای تولید معنا اتکا به اطلاعات کافی نیست، باید با احساس وارد عرصه شد.
    ♻️ ۱۴- دفترچه خاطرات شیوه‌ای برای روایت از واقعیت است درعین لفظ، قلم سخن بگوید.
    ♻️ ۱۵- وقتی نوشته شما اصل نباشد ممکن است متن خوبی درآید ولی دیگر پیشرفت نمی‌کنید.
    ♻️ ۱۶- از ویژگی‌های نزدیکی به واقعیت این است که همه چیز سر جای خودش است و قابل حذف نیست.
    📛 هماهنگی با محیط و افراد دارد بر خلاف مکالمه‌های تلویزیونی.
    ♻️ ۱۷- اشیاء جزئی از معنا و حس‌سازها هستند و با اتفاقات اطراف پیوستگی دارند، باید جزئیات را دید. 
    ✅ واقعیت اجتماعی برای کسی دقیق می‌شود که تجربه داشته باشد.
    ♻️ ۱۸- آن‌چه از سرگرم بودن در این سنین می‌نویسیم نه براساس تجارب واقعی که خطی‌کردن تایپی‌هاست.
    ♻️ ۱۹- دریافت برای مشاهده از طریق حواس است، ولی برای هر کس یک چیزی مهم است. 
    💠 وقتی ما به یک موضوع توجه می‌کنیم از دیگر سوژه‌ها منصرف شده یا آنها را حذف می‌کنیم.
    ♻️ ۲۰- حذف در مشاهده خودآگاه یا ناخودآگاه صورت می‌گیرد. نویسنده لااقل در بیان باید آن را خودآگاه جلوه دهد.
    ♻️ ۲۱- وقتی نگاه در مشاهده منقح شد، زبان و کلمات و جملات زائد هم پاک می‌شود.
    ♻️ ۲۲- انتخاب صحیح زاویه دید و اجزاء، حس را خوب منتقل می‌کند.
    ♻️ ۲۳- باید مثل بیهقی نرم نگاه کرد و زیبا.
    ♻️ ۲۴- کلمات زائد در متن نشان‌دهنده وجود زوائد در نگاه ماست.
    ⭕️ باید بتوانیم با نگاهی قاطع عکس بگیریم تا خود مخاطب بفهمد.
    ♻️ ۲۵- آدم‌ها وموقعیت‌ها را نوع دیدن نویسنده می‌سازد.
    ♻️ ۲۶- اشتراکات انسانی تیپ و امتیازات آنها «شخصیت» را می سازند. 
    ⚠️ شخصیت‌پردازی یعنی کشف و بیان این امتیازات. 
    ❌ خیلی از اثار هنری تیپ را تعیین می کنند و لذا پخته نیستند.
    ✅ ۲۷- ارزش شخصیت پردازی به پرداختن ارزش‌ها درمقام تحقق خارجی است و الا پیام غیرمستقیم فیلم ارزشی هم این است که ما برای یک نوع آدم، نسخه داریم و بس!
    ✅ ۲۸- مطلق بودن ارزش به تجلی‌اش در شرایط مختلف معلوم می‌شود.
    ✅ ۲۹- پیوستگی روش‌ها را با منش‌ها باید نشان داد. 
    🚫 این‌که کسی آن کار را نکرده نه به دلیل نداشتن است بلکه به دلیل منش خاص اوست.
    ❎ ۳۰- اگر با تیپ خاصی وارد یک محیط یا یک ارتباط شوید، محیط را تغییر داده‌اید و آن دیگر طبیعی نیست.
    ✅ ۳۱- در هالیوود سوژه می فروشند، مهم پرداخت آن است.
    📛 سوژه‌زدگی مانع چفت کردن قالب و محتوا می‌شود. 
    ✴️ مثلا درسینمای ایران که سینمای سوژه است، هنر نویسنده در داستانی کردن سوژه‌ها مهم است.
    ✅ ۳۲- همچنان که کلمه جایگاه ویژه‌ای در جمله دارد. کلمه گزینش و پرداخت می‌شود. که این گزینش مبنائی دارد.
    ✅ ۳۳- لازمه ترتیب صحیح برای انتقال معنا و حس، داشتن محور است.
    ✅ ۳۴- ساده‌ترین محور، زمان است.
    ⚠️  گذشت زمان گاهی در نوشته هیچ موضوعیتی ندارد. (لازم نیست خیلی مشهود باشد.)
    ✅ ۳۵- اگر لازم باشد:از ابتدای متن اطلاعات یا حس‌های لازم یا متضاد را برای سوژه‌ی محوری که خواهد آمد را باید طرح کرد.
    ✅ ۳۶- در یادآوری ماجراها به ذهن، ترتیب زمانی مهم نیست: آنچه را که مهم‌تراست، اول می‌آوریم.
    ✅ ۳۷- نویسندگی ما از بالاست، دور از جامعه. باید با جامعه‌ای که می‌خواهیم با او صحبت کنیم، آشنا شویم.
    ✅ ۳۸- کار ما سزارین معناهاست از دل جملات و صحنه‌ها، اشیاء حامله‌اند. مثل جاروبرقی پلنگ صورتی که زمین را قورت می‌دادند.
    ✅ ۳۹- قالب هر چه غیرمستقیم‌تر باشد بهتر است. هم هنری‌تراست هم برای مردم شعار شنیده ما بهتر و مستندتر است.
    ✅ ۴۰- مخاطب در دوره حاضر در معرض همه نوع اطلاعاتی است او دچار بمباران اطلاعاتی است و با قالب‌های مختلف روبروست و قالب‌های هنری بسیار.
    ❌ ۴۱- فرم و محتوا به راحتی قابل تفکیک نیست. شما کار خودتان را هنری ارائه دهید: مضمون و فرم باید با هم متناسب باشند.
    ✅ ۴۲- فرم ادامه محتواست: اگر محتوا پخته بود فرم هم درست می‌شود.
    ✅ ۴۳- فرم زاویه‌ای است که شما برای دیدن محتوا انتخاب کرده‌اید. 
    ⛔️ در «آژانس شیشه‌ای» شعار در قالب جذب شده است. سلحشور کلی حرف منطقی می‌زند که از آن سو تامل و جوابی می‌طلبد.
    📛 ۴۴- اگر شعارزده شوید هول شده و فرم را از دست می‌دهید.
    ✅ ۴۵- هنر آن است که در شرایط بغرنج بتوانیم جواب دهیم، نه اینکه مطلب را ساده کنیم.
    ✅ ۴۶- ما اولا و با لذات دغدغه حقیقت داریم پس برای این لازم است حرف مقابل را مطرح کنیم و نشان دهیم که سوال سخت است و بعد جواب واقعی را بگوئیم.
    ✅ ۴۷- توجیه‌گران به خاطر ساده انگاشتن مطلب یک‌دفعه می‌برند. 
    ⚠️ هنرمند مسائل را ساده نمی‌کند بلکه پیچیدگی‌ها را با ظرافت نشان می‌دهد.
    ✅ ۴۸- بی‌دغدغه و انگیزه‌ای که معنا را برای‌مان حاضر کند، نمی‌توان در نوشتن موفق بود.
    ⭕️ ۴۹- یک نوع آرمان‌خواهی و دغدغه داشتن برای کارمان لازم است. اعتقاد کافی نیست.
    💯 ۵۰- لازمه تصرف در معنا اراده قوی است. سبک بودن از بعضی چیزها و داشتن بعضی چیزهای دیگر.
    ✅ ۵۱- همه‌اش همت را رمان کردن فایده‌ای ندارد. باید شهرام جزایری را رمان کنی.
    ⚠️ ۵۲- برای نشان دادن تضادها باید کار هنری‌تر و عمیق‌تر کرد. تضادهای سیاسی را باید به سطح فرهنگی ببریم.
    ❇️ ۵۳- گفت‌وگو بیش از یک طرف دارد. نویسنده مجبوراست، با بیش از یک زاویه دید به موضوع بنگرد.
    ✅ ۵۴- از فواید گفت‌وگو شکستن عادت زاویه‌نویسی است.
    ❌ ۵۵- گفت‌وگو انواعی دارد: دو نفره. چند نفره. دو شیء با هم. آدم با شیء و …
    💠 ۵۶- «موضوع» گفت‌وگو می‌تواند طریقیت داشته باشد یا موضوعیت.
    ♻️ ۵۷- باید موضوع را حلاجی کرد و مصادیق و موقعیت‌های مختلف برایش در نظر گرفت که با خلاقیت میسر است.
    ⚜️ ۵۸- دومین عنصر «موقعیت» است. که ممکن است یک موقعیت برای نوشتن داشته باشیم یا برای پیام‌مان دنبال موقعیت بگردیم.
    📌 ۵۹- عنصر سوم «کلام» است. لحن، تکه کلام و دستور زبان همه باید متناسب با طرفین باشد.
    ❎ ۶۰- لازم نیست ما طرفین گفت‌وگو را توصیف کنیم، افراد باید خودشان را در کلام‌شان بروز دهند.
    ⭕️ ۶۱- هر کلمه در گفت‌وگو باید موضوعیت داشته باشد.
    ♻️ لحن و موسیقی کلام افراد، نوع واژه‌ها … علاوه بر پیش بردن گفت‌وگوچیزی در مورد گوینده هم می‌گوید.
    ✅ ۶۲- هنری‌ترین قالب قالب طبیعی است که پیاده‌کردن گفت‌وگو بهترین آن است.
    ✅ ۶۳- در مشاهده، غیراز اجزاء، نسبت‌ها نیز مورد توجه‌اند.
    🌐 مثلاً در یک اتاق فاصله اشیاءاز هم و جایگاه هر شیء اگر تغییر کند حس و معنای متفاوتی ارائه می‌دهند ولو اینکه اجزاء تغییر نکرده است.
    ✅ ۶۴- ارزش‌ها در حذف چیزها موثرند. 
    ❌ پدیده‌های مادی اگر به عنوان ایده دیده شوند و روی‌شان تامل شود روزنه‌ای به عالم معنا گشوده می‌شود «فلینظر الانسان الی طعامه» مثلاً با دیدن یک گدا در کوچه: حال و آینده و گذشته او چه بوده و چه خواهد شد؟
    ✅ ۶۵- اگر بتوانیم همه پدیده‌های به ظاهر نامربوط را با هم مرتبط بدانیم، دیگر نگاه‌مان به یک چیز منحصر نمی‌شود. 
    ⚜️ یعنی با نگاه به یک شیء از چیزهای دیگر منصرف نمی‌شویم. کار هنرمند ارتباط میان بی‌تناسبات است.
    ✅ ۶۶- اگر شرح صدر در انسان بوجود آید، از انسان عقده حل می‌شود. اگر روح گسترده شود امکان گفت‌وگو با مردم هست.
    ✅ ۶۷- اینجاست که در مشاهده، لفظ «حذف کردن» مناسب نیست. باید گفت هر چیزی «ضریب خاص» خود را می‌یابد.
    ✅ ۶۸- وقتی به مجموعه پدیده‌ها نگاه طولی بکنی، سایر مجموعه را هم ادراک می‌کنی «فاینما تولوا فئم وجه الله» با یک چنین دیدی با گذشت زمان دیدت عمیق‌تر می‌شود.
    ⛔️ خلاصه این‌که مشاهده با دل و ارزش‌ها صورت می‌گیرد.
    ✴️ ۶۹- مشاهده یعنی دیدن آنچه نیست و ندیدن آنچه هست. لازمه مشاهده خوب داشتن ایده‌ال ذهنی است.
    ✅ ۷۰- ورود موقعیت گاه از اول یا وسط ماجراست. 
    ❌ ولی بدون از دست دادن مطلبی. در این حالت بارشی مطلب به سبب حجم کم بالاتر می‌رود.
    ✅ ۷۱- لازم است فایل انتقادی از نهضت حزب الله تهیه شود.
    ✅ ۷۲- کلاس رفتن برای نویسندگی نه شرط لازم است نه کافی. حداکثر مفید است. بقیه‌اش به خودت و تمرین بر می‌گردد.
    ✳️ ۷۳- شما باید مثل دانشمندان شبیه‌ساز شوید که با دیدن یک صحنه حوادث قبل و بعد آن را در آورید.
    ✅ ۷۴- نویسنده کسی است که نتواند ننویسد.
    📛 ۷۵- نویسنده خوب کسی است که خوب خط بزند.
    ✅ ۷۶- قابلیت‌ها را باید قابله‌ها کشف کنند، قابله باید قابل باشد.
    ✅ ۷۷- روایت به تناسب مخاطب یا زمان تغییر می‌کند. حتی می‌توان روای را تغییر داد.
    ⚠️ ۷۸- چگالی یعنی یک کلمه که چند معنی بدهد، نه اینکه که توی یک جمله کلی کلمه بچینی. نویسنده باید چگالی مطلبش بالا باشد.

    ✅ ۷۹- سبک یعنی مجموعه اشتراکاتی که در کلام خود هست بعلاوه امتیازات کلامی فرد.
    ✅ ۸۰- مشکل آثار حزب‌اللهی نداشتن لحن است. 
    💯 اگر ده حزب‌اللهی گزارش در مورد یک چیز بنویسند شبیه هم در می‌آید.
    ✅ ۸۱- انسان با همه دیدگاه‌هایش حضور دارد.
    ⚠️  لذا کسی که دیدگاه‌هاو نقل‌هایش متفاوت است، ممکن نیست دیگری مثل او بنویسد.
    ✅ ۸۲- ایجاد کردن صمیمیت فقط به شکستن کلمات نیست باید این حس را ایجاد کنی.
    ✅ ۸۳- کلمات زائد در توصیف باید حذف شود.
    ⭕️ وجود این کلمات سر چشمه گرفته از نگاه ماست.
    ⛔️ باید کلمات توصیفی را واقعاً توصیف کرد نه این‌که آنها را بکار برد.
    ✅ ۸۴- شخصیت که در آغاز داستان با وی آشنا شدیم دیگر نباید در متن خطاب شود.
    ✅ ۸۵- یک کلمه ممکن است معنا نداشته باشد.
    ⚠️ اما در راستای انتقال حس آن متن با توجه به موقعیت خاص معنای خاصی می‌یابد.
    ✅ ۸۶- متن را نباید بتوانیم در چند سطر خلاصه کنیم و جمله‌ای را حذف کنیم، هر کلمه باید سر جای خود به کار رفته باشد.
    ✅ ۸۷- به کار بردن مترادف کلمات، وقتی بتوانند بارهای حسی مختلف در تصور نویسنده را برسانند توجیه صحیحی می‌یابند و الا وجودشان زائد است.
    ✅ ۸۸- کلمات و جملات باید آهنگ داشته باشند، تا خواننده دچار اشتباه معنائی نشود نه اینکه نویسنده ضمیمه متن شود.
    ✅ ۸۹- کار هنر ایجاد یک تجربه درونی خارج ار تجارب بیرونی شخصی است.
    ⭕️ مخاطب تجربه آدمی بی‌تجربه است. برای نهضت فرهنگی هم انباشت تجربه در قالب هنر باید بوجود آید تا در مقابل سیستم‌های پیچیده آگاه وارد عمل شود.
    ✅ ۹۰- برای کار هنری باید با تمام زندگی وارد بحث شد. 
    ⛔️ باید دید یک آدم واقعی چه لحن‌ها، فکرها و… دارد.
    ✅ ۹۱- حدیث نفس و خود را نشان دادن، به خواننده هیچ ربطی ندارد، باید طوری وصف کنی که خواننده حست را لمس کند.
    ✅ ۹۲- شهود بی‌واسطه با مسائل و یافتن رابطه میان آنها از ویژگی هنرمند است.
    ⚠️ اگر مطلب مال خود نویسنده باشد کلیشه نمی‌شود. 
    ❌ سیاه و سفید کردن آدم‌ها را مخاطب می‌فهمد و نمی‌پذ یرد.
    ❎ ۹۳- سعی کنید حدیث نفس نکنید، آنچه باعث تفسیر و تحلیل شما می‌شود تصویر کن تا مخاطب هم حس و تفسیر شما را داشته باشد. 
    💯 بنابراین سعی کنید تخیل‌تان از واقعیت جلو نزند. 
    ⚠️ تخیل جایی خوب است که تجربه اجتماعی وجود داشته باشد و الا سخنرانی می‌شود.
    ✅ ۹۴- همه مطالب را نمی‌توان در یک نوشته گفت.
    ✅ ۹۵- هنرمند تا می‌تواند باید خودش را بکشد بیرون، تا مخاطب با یک تجربه دسته اول روبرو شود، هر چه بی‌واسطه‌تر، موثرتر.
    ✅ ۹۶- نویسنده باید مثل جمله توی متن جا افتاده باشد، آدم‌ها وموقعیت‌ها را نویسنده می‌سازد.

     

    سحر محمدی

    شخصیت پردازی عمیق

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    ?شخصیت پردازی عمیق ?

    تا چه حدعمیق ؟
    تا حدی که مثلا اگر شخصیت A با شخصیت B به رستوران می روند، دقیقا بدانید هر کدام  الان چه عذایی را سفارش می دهند. ?☕️
     ? با این شناخت عمیق در همه ی زمینه ها، شما همه ی کنش ها و  واکنش های کاراکترهای  رمان را منطقی  می کنید حتی اگر کارهایشان غیر منطقی باشد.
    منطق ِ روایت با منطق ِ خارج از روایت کاملا فرق دارد.
     ⭕️مثلارمانهای تخیلی یا فانتزی  در دنیای واقعی ما، اصلا منطقی نیستند، اما در داخل روایت، منطقِ خودشان را  رعایت می کنند.
    ?ممکن است در یک نوشته ی فانتزی، یک مورچه، بزرگتر از یک فیل باشد، اما شخصیت پردازی این مورچه کاملا باید با منطقِ داخلِ  این روایت، هماهنگ باشد.
     
    ⛔️پرسش :
    اول شخصیت پردازی کنیم یا اول روایت را بنویسیم⁉️?
    ⭕️ پاسخ :
    ?شخصیت و روایت، هر دو  همزمان با هم رشد می کنند.
    ?هر دو مکمل هم هستند.
    ?هر چه شخصیت را عمیق تر بشناسیم، بهتر می توانیم روایت را ، ((منطقی)) جلو ببریم .
    ?هر چه روایت جلو می رود، شخصیت ها ((عمیق تر ))می شوند.   
     

    سحر محمدی

    آشنایی با مهارت های نگارشی

    توسط سحر محمدی، در قوانین نگارش،

    ✍️ 1-تبدیل گفتار به نوشتار،باید توجه داشته باشیم :
    ❌ الف)کلمات شکسته به کار نبریم      ب)مطالب زاید زا ید را حذف کنیم
    ⛔️ ج)از تکرار بپرهیزیم                    ⭕️    د)اصل رسایی نوشته را رعایت کنیم
     
    ✅ 2-در نوشتن باید به اصل ساده نویسی و کوتاهی جملات توجه کنیم، زیرا مفهوم را زودتر و بهتر می رسانند.
    ⚠️ اما باید دقت کنیم مطالب اصلی فراموش نشود.
    ❇️ 3-نوشته ی ما باید اجزای اصلی چیزی را که درباره ی آن می نویسیم، در برگیرد، آن چنان که گویی خواننده آن را در مقابل خود می بیند.
     
    4-اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم، باید به اندازه ، رنگ ، بو، لطافت وزبری ، دوری و نزدیکی و سایر خصوصیات آن توجه کنیم.
    5-برای نشان دادن ظاهر یک فرد، از ویژگی های ظاهری مثل اعضای چهره، قد، چاقی و لاغری او صحبت کنیم و برای توصیف حالات روحی و عاطفی فرد، به رفتار او با دیگران توجه می کنیم.
     
    6-یاد داشت کردن خاطرات روزانه، شرح حال، بازسازیی وقایع و رویدادها، خلاصه نویسی، گزارش ونامه نگاری از راه های مؤثّر برای تقویت مهارت نویسندگی است.
    ✍️ 7-برای خیال انگیز کردن نوشته می توان از شیوه ی جان بخشیدن به اشیا استفاده کرد.
     
    ? 8-«انتخاب مناسب ترین واژه» از نکاتی است که هنگام نوشتن همواره باید به آن توجه داشته باشیم.
    ❎ 9-باید عناصر زیبایی سخن(تشبیه، جان بخشی، مراعات نظیر، تضاد، تلمیح، کنایه و ...) را بشناسیم تابتوانیم آ ن ها را در نوشته های خود به کار ببریم.
     
    ⛔️ 10-علایم نشانه گذاری را رعایت کنیم،زیرادر انتقال مفاهیم و درست خوانی و درک نوشته مؤثر است.
     
    ❌ 11-از شاخ و برگ دادن بی مورد به مطالب و عبارت های فضل فروشانه بپرهیزیم.
    ✳️ 12-در توصیف از حواس پنجگانه ی خود به خوبی بهره بگیریم.
     
    13-با مطالعه کتاب های داستانی و شرح احوال و خاطرات بزرگان، در پرورش ذهن وگنجینه ی لغات خود بکوشیم.
    14-از حکایات، مثل ها، کلمات قصار و اشعار مناسب در صورت لزوم استفاده کنیم.
     
    ⛔️ 15-یک متن جذاب، باید دارای سه ویژگی:
    ✅ آغاز نیکو، پیوستگی و انسجام محتوا و پایانی مناسب داشته باشد که باید بین این بخش ها هماهنگی ایجاد کنیم.
    ⚜️ 16-از توصیف، تخیل و فضا سازی به فراخور نوشته استفاده کنیم.
     
    17-در نوشته های ساده (زبانی) بهتر است از آرایه های ادبی استفاده نکنیم.
      18-تهیه پیش نویس خوانا ودرست از نوشته وبازخوانی و اصلاح آن باعث کاستن از اشتباهات وکامل کردن متن نوشته مان می شود.
     
    19-نوع نگارش یک نوشته باید یک دست باشد.به طور مثال ،اگر سبک بیان نوشته ادیبانه است، یکباره نباید سخنان عامیانه و مبتذل به کار ببریم.
    ❌ 20-به یکسان بودن املای واژه ها توجه کنیم.
     
    ✅ 21-نکات دستوری وترتیب اجزای جمله از ویژگی های مهم نوشته است که باید رعایت کنیم.
    22- با برگرداندن نظم به نثرذهن و دست خود  را برای نوشتن به فارسی معیار روان کنیم.
     

    سحر محمدی

    علائم نگارشی

    توسط سحر محمدی، در قوانین نگارش،

    علائم نگارشی
    ✴️ به منظور رساندن منظور و انتقال معنی از زبان گفتار به نوشتار از نشانه‌های نگارشی استفاده می‌کنیم. این نشانه‌ها عبارتند از:
     ⭕️ نقطه: . - ویرگول: ، - دو نقطه: : - سؤال: ؟ - علامت تعجب: ! - گیومه: « » - نقطه ویرگول: ؛ - خطّ فاصله: - _ سه نقطه: ... - قلاب: [ ] - کمانک: ( ) - ممیّز: /- تساوی: =
     
    ❎ برای آسانی یادگیری این نشانه‌ها و دانستن کاربرد هر یک، آنها را در جدولی می‌آوریم:
    ⛔️ نکته مهم: بیشتر نشانه‌ها با با واژه‌ی پیشین خود هیچ فاصله‌ای ندارند و با واژه‌ی بعدی تنها باید دارای یک فاصله باشند. این مورد در مثال‌ها نمایش داده شده است.
     
    ⚜️ جدول نشانه‌های نگارشی
    ردیف نشانه نام مورد کاربرد
     
    ⭕️ ۱.نقطه
    ✅ ۱- در پایان همه‌ی جمله‌ها به جز جمله‌های پرسشی و تعجّبی: هوا ابری است.
    ⚠️ شاید درک این مسئله دشوار باشد. او هیچ گاه به آن شهر باز نگشت.
    ✅ ۲- پس از حرف یا حروفی که به صورت نشانه‌ی اختصار به کار رفته باشد:
    شیخ ما (قه) به نیشابور مجلس می‌گفت.
     
    ⭕️ ۲،ویرگول
    ۱- میان جمله‌های مستقل که در مجموع جمله‌ی کامل می‌سازند:
    ⚠️ او با تلاش زیادی که کرد، به مقصود رسید.
    ✴️ ۲- پس از منادا: خدایا، مرا عفو کن.
     
    ♻️ ۳- هر جا واژه یا عبارتی به عنوان بدل در ضمن جمله یا عبارتی دیگر آورده شود:
    اخوان ثالث، شاعر معاصر، سراینده‌ی شعر معروف «خوان هشتم» است.
    ✅ ۴- بین واژه‌های همپایه به جای «و» می‌آید:
    ⬅️ فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ از بزرگان شعر فارسی هستند.
     
    ‼️ ۵- بین دو واژه که ممکن است خواننده آنها را با کسره‌ی اضافه بخواند:
    مادر، حسن را به سوی خود خواند.
    ✔️ ۶- به جای مکث کوتاه در جمله:
    اگر شب‌ها همه قدر بودی، شب قدر بی‌قدر بودی.
    ⭕️ ۳:دو نقطه
    ❎ ۱- قبل از نقل قول:
    ❌ صاحب‌نظران آموزشی می‌گویند: «شرط درست نوشتن، درست فهمیدن است.»
     
    ❇️ ۲- هنگام برشمردن اجزای یک چیز:
    اساس نگارش خوب، دانستن و رعایت چند نکته است: چشم باز، گوش شنوا، دقت و ...
    ✴️ ۳- مقابل واژه‌هایی که می‌خواهیم آنها را معنی کنیم:
    ⬅️ حلیت: پیرایه
     

    ⭕️ ۴؟علامت سؤال
    ✳️ ۱- در پایان جمله‌های پرسشی:
    آیا تاکنون فکر کرده‌اید که هزاران مادّه‌ی نگارشی پیش روی شماست؟
     
    ۲- برای نشان دادن مفهوم تردید:
    ⬅️ وفات حافظ در سال ۷۲۱ (؟) اتَفاق افتاد.
    ✔️ ۳- برای نشان دادن مفهوم استهزا:
    او نابغه (؟) است.
     
    ⭕️ ۵!علامت تعجب
    ✅ ۱- در پایان جمله‌های تعجّبی، تأکیدی، عاطفی:
    عجب روزگاری است!
    〽️ ۲. پس از اصوات:
    ⬅️ هان! ای دل عبرت بین.
     
    ⭕️ ۶« »گیومه
    ❎ ۱- سخنی که به طور مستقیم از جایی یا کسی نقل می‌شود:
    پیامبر فرمودند: «طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است.» به قول سعدی: «بنیاد ظلم در جهان اندک بود، هر کس چیزی بدان مزید کرد، تا بدین غایت رسید.»
     
    ❇️ ۲. اسامی و عناوین و اصطلاحات علمی یا فنّی (فقط بار اوّل):
    ⛔️ «فضاسازی» در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا می‌کند.
     
    ⭕️ ۷؛نقطه ویرگول
    ✴️ ۱- برای جدا کردن جمله‌هایی که از جهت ساختمان و مفهوم مستقل به نظر می‌رسند ولی در یک عبارت طولانی، با یکدیگر بستگی معنایی دارند:
    ⬅️ برای نگارش گزارش خوب باید فکر کرد؛ منابع را جمع‌آوری کرد؛ فهرست‌ها را تنظیم کرد و ...
     
    ۲- در بیان توضیح و مثال پیش از واژه‌های مثلاً، فرضاً؛ یعنی و ...
    صور خیال؛ یعنی کاربرد عناصر و آرایه‌های خیال‌انگیزمثل استعاره، تشبیه و ...
    ⭕️ ۸-خطّ فاصله
    ⚜️ ۱- برای جدا کردن جمله‌ی معترضه:
    ♻️ حافظ شیرازی - که او را لسان‌الغیب نامیده‌اند - قرآن را با چهارده روایت در حفظ داشت.
     
    ۲- هنگامی که دو واژه بر روی هم دو جنبه‌ی مختلف از یک منظور را نشان دهند:
    مباحث هنری-ادبی، نزدیکی و قرابت خاصّی دارند.
    ❎ ۳- به معنی «تا» و «به» برای بیان فاصله‌های زمانی و مکانی:
    ⬅️ قطار تهران-مشهد، وارد ایستگاه شد.
    ✔️ حتی گروه‌های سنی ۱۳-۷ سال هم می‌توانند از گلستان به خوبی استفاده کنند.
     
    ۴- در مکالمه بین اشخاص داستان‌ها یا نمایشنامه‌ها یا ذکر مکالمات تلفنی، در ابتدای جمله و از سر سطر به جای نام گوینده:
    ‼️ - در قبال امیر تعظیم کن.
    ❗️ - ساکت شو!

     

    ⭕️ ۹...سه نقطه
    ❇️ ۱- برای نشان دادن واژه‌های محذوف یا ادامه‌دار:
    گزارش انواعی دارد: ورزشی، سیاسی، خبری، هنری، فرهنگی، ...
     
    ✅ ۲- سخن ناتمام:
    ⚠️ شما... شما... زبانم لال...
    ۳- برای نشان دادن کشش در گفتار:
    ⚠️ سقف هر...ی ریخت. آها...ی حسین کجایی؟
     
    ۴- افتادگی واژه یا واژه‌ها از یک نسخه‌ی خطی یا کتیبه.
    ⭕️ ۱۰[ ]قلّاب
    ❎ ۱- مطالبی که جزو اصل کلام نباشند:
    〽️ معلّم به کلاس وارد شد [ابراز احساسات دانش‌آموزان] و بر جایش نشست.
     
    ۲- در تصحیح متون قدیمی واژه‌های الحاقی با توضیحات احتمالی در قلاب گذاشته می‌شوند:
    ✅ گفت: من مردی طرّارم، [تو] این زر به من امانت دادی.
    ۳- دستورهای اجرایی در نمایش‌نامه‌ها:
    ♻️ - حسین [با قیافه‌ی جدی]: آیا اکنون حاضری به این سفر بیایی؟

     

    ⭕️ ۱۱( )کمانک
    ❎ ۱- معنی و معادل یک واژه:
    زبان معیار (استاندارد) زبان ملّی ما است.
     
    ۲- توضیح بیشتر:
    آثار سعید نفیسی سه گروه است: یکی تصحیح (قابوسنامه، غزلیّات عطّار، سیرالعباد...) دوّم تحقیقات ادبی (شرح آثار رودکی، نظامی، خواجو...) سوّم ترجمه‌ها (نمونه آثار پوشکین، ایلیاد و...)
    ۳- ذکر تاریخ، شهرت، تخلص، نام سابق و ...
    ❗️ شهر همدان (هگمتانه) در طول تاریخ بارها پایتخت بوده‌است.
     
    ⭕️ ۱۲/ممیّز
    ❎ ۱- برای جدا کردن مصراع‌های یک شعر:
    ⬅️ خانه‌ی دوست کجاست/ در فلق بود که پرسید سوار/ آسمان مکثی کرد/
     
    ⛔️ نکته: برای نوشتن تاریخ در ویکی‌پدیا به صورت ۱۲ تیر ۱۳۷۶ عمل کنید و نه به صورت
    ۷۶/۴/۱۲
     
    ⭕️ ۱۳ =تساوی
    ✳️ برای نشان دادن تساوی میان دو مطلب:
    توانا بود هر که دانا بود = هر که داناست، تواناست.
     

    سحر محمدی
    اصول نویسندگی
     به روایت والتر بنیامین
     

     نویسنده والتر بنیامین
     مترجم متین مسیحا
     
     
    ۱-هرکسی پیش از آغاز نوشتن بصورت حرفه ای می بایست یک خصلت -ناپسند- را در خود بکشد. و آن هم تعصب و جزمیت روی متنی ست که نوشته اید. البته این شرط تنها برای کسانی ست که میخواهند پیشرفت کنند و یک نویسنده حرفه ای بشوند.
    ۲-بحث در مورد نوشته های شما بدون آگاهی از مطالعات و ذهنیات شما غیر ممکن است. بنابراین مراقب باشید که چه آشغالی را به خورد مغزتان میدهید. برخی از متنها شما را به بیراهه می برند و تمایل روبه رشد شما را عقیم میسازند. نگذارید موتور محرکه ذهن تان تحت هیچ شرایطی خاموش شود. برای ان سوخت مناسب تهیه کنید. سوخت مناسب و با کیفیت
    ۳-از نوشته اتفاقی و اللا بختکی خودداری کنید. میدانم ممکن است بگویید که شما در شرایطی خارج از زمان همیشگی احساس یا فرصت نوشتن پیدا میکنید.ولی خروجی این قبیل نوشتجات احتمالا برای شاعران مناسب است. چراکه نویسندگان باید با برنامه و هدفمند بنویسند. هر روز با یک برنامه مشخص پای میزکار خود بنشینند و با جدیت شروع به نوشتن کنند. این شغل انهاست.
    ۴- اجازه ندهید اقتضائات و شرایط زندگی روزمره برنامه شما برای نوشتن را به هم بریزد.
    بنیامین در سال ۱۹۲۷
    ۵-از ورود هیچ فکر و ایده ناشناسی به ذهن خود جلوگیری نکنید. حتی اگر برای شما خط قرمز باشد. شما باید توان روحی تصور کردن – و قرار دادن خود – در بدترین شرایط را داشته باشد. این شرایط بد میتواند هر چیزی باشد. از خیانت معشوقه یا همسرتان گرفته تا اسارت در چنگال یک دیکتاتوری
    ۶- قلم تان را برای مواقع الهام بخش و یافتن ایده همراه خود داشته باشید تا اگر ایده ای به ذهنتان خطور کرد آنرا موقتا درجایی ثبت کنید. نباید فراموش کنید که صحبت کردن درمورد یک ایده با نوشتن آن بسیار متفاوت است. شما با سخن گفتن میتوانید ایده خود را فتح کنید اما با نوشتن میتوانید آن ایده را به مسیری که میخواهید هدایت کنید.
    ۷-هیچوقت هیچوقت نوشتن را بخاطر نداشتن ایده متوقف نکنید. نویسنده ایده ال از نظر من کسی ست که نوشتن را تنها برای رفع احتجاجات و امروز روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغه ای جز نوشتن ندارد.
    ۸-برخلاف شاعران نویسندگان برای پرکردن خلا ناشی از آنچه الهامات ناخودآگاه خوانده میشود احتیاج به نوعی از شهود و مفاهمه در بیداری دارند. باید این کار را با داشتن نگره هایی بدیع نسبت به زندگی بیاموزید
    ۹- Nulla dies sine linea روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.
    ۱۰- خیال نکنید کاری که شما نوشتید در نهایت کمال است حتی اگر صبح تا شب برای ان وقت گذاشته باشید.
    ۱۱- به مراحل سه گانه ایده-شیوه-نگارش دقت کنید. طی کردن این مراحل تنها برای مهارت شما در تقلید و کپی کاری ماهرانه از روی دست دیگران مفید است. چون اصرار بر داشتن ایده منبع الهام شما را کور میکند. تلاش برای داشتن سبک قریحه شما را کور میکند و نوشتن بدین شکل بهاییست که شما باید بابت نابودی خود و استعدادتان بپردازید. از من میشنوید اینکار را نکنید.

    سحر محمدی

    چگونه یک نویسنده شویم؟

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    شاید شما هم جزو آن دسته از آدم هایی باشید که وقتی بچه بودید هر سال که می گذشت برای آینده تان یک فکر جدید و یک شغل جدید انتخاب می کردید، مثلا یک سال تصمیم می گرفتید دکتر شوید، سال بعد فضانورد، سال بعدش پلیس، بعدتر مهندس و معلم و نویسنده. معمولا کسانی که انشا خوب می نوشتند جزو دسته آدم هایی بودند که احتمال نویسنده شدن شان زیاد بود، حتی اگر کلاس پنجم دبستان بودند همه فامیل از انشای شان تعریف می کردند و روی نویسنده شدن شان سرمایه گذاری می کردند. ما هم تصمیم گرفتیم برای آن هایی که هنوز رویای کودکی شان را در سر دارند دنبال راهی بگردیم برای نویسنده شدن! این ها تجربیات آدم های مختلف برای نویسنده شدن است. اگر هدف تان را معلوم کرده اید و دوست دارید بنویسید و از نوشتن لذت ببرید و حتی فکر می کنید در آینده نویسنده بزرگی می شوید این نکات را با دقت بخوانید و به آن ها عمل کنید، باور کنید که الکی الکی نمی شود نویسنده شد. کتاب بخوانید هنوز یادمان نرفته که قرار بود فوت و فن نویسندگی را بگوییم، این هم یکی از آن فوت و فن هاست، کتاب خواندن یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین راه های نویسندگی است. کسی که کتاب های زیادی خوانده الزاما نویسنده نمی شود ولی یک نویسنده حتما یک کتاب خوان حرفه ای بوده است. پس یادتان باشد که کتاب های خوبی که به دست تان می رسد را بخوانید و خواندنش را به زمان دیگری موکول نکنید.

    ● خوب ببینید
    از جزئیات نگذرید و به همه چیز دقیق نگاه کنید و آن را به خاطر بسپارید، شاید ایده خوبی در این اتفاقات روزمره باشد که از چشم دیگران پنهان بوده است. یک اتفاق ساده در کوچه و خیابان و مدرسه و دانشگاه و محل کار یا یک شخصیت توی تاکسی و اتوبوس سوژه های خوبی برای نوشتن هستند.

    ● خاطره بنویسید
    نوشتن آن چه که در طول روز برای تان اتفاق افتاده البته اگر شکل گزارش کار به خودش نگیرد یکی از راه های خوب نوشتن است. این اتفاقات می توانند سبک شما را در نوشتن تغییر دهند. گاهی شما یک روز پر از شادی را گذرانده اید که می تواند سبک طنز را وارد فضای نوشتن شما بکند و گاهی یک روز معمولی داشته اید که در ساده نویسی شما موثر خواهد بود.

    ● خوراکی نخورید
    موقع نوشتن چیزی نخورید چون حواس تان را پرت خواهد کرد، تخمه و آجیل و سایر تنقلات را فراموش کنید، خوراکی خوردن موقع نوشتن هم تمرکزتان را به هم می زند هم لذت خوردن را زایل می کند. البته از بین خوراکی های مرسوم چای را می شود استثنائا قلم گرفت. یک چای بزرگ از نوع لیوانی کنار دفتر و خودکارتان عجیب می چسبد و به روند نوشتن کمک می کند.

    ● بنویسید
    نوشتن چیزهایی که در طول روز برای شما اتفاق می افتد و بها دادن به آن ها و ادامه دادن این روند به شما کمک می کند که ترس از نوشتن تان از بین برود، شاید اوایل کار، نوشته های تان به دل تان ننشیند ولی بعدها حتما از این کار خوشحال خواهید شد.
     
    ● شکسته ننویسید
    این پنبه را از گوشه تان دربیاورید که شکسته نویسی بهتر است و خواندن را راحت تر می کند، بدانید و آگاه باشید که شکسته نویسی غلط است، حتی اگر شما دارید برای وبلاگ تان مطلب می نویسید هم بهتر است از سبک نوشتاری استفاده کنید و گفتاری ننویسید.

    ● همیشه نوشت افزار داشته باشید
    شاید شما عادت داشته باشید تایپ کنید، شاید هم با همین خودکار و مداد معمولی خودمان بنویسید، به هر حال خوب است که همیشه نوشت افزار مورد علاقه تان را همراه داشته باشید تا هر زمان اراده کردید و سوژه ای از گوشه ذهن تان گذشت بتوانید دست به قلم شوید.

    ● تمرین کنید
    این تمرین می تواند با شرکت در یک کارگاه نویسندگی اتفاق بیفتد. شاید هم شما علاقه ای به شرکت در این کارگاه ها نداشته باشید ولی حداقل چیزی که از یک کارگاه نویسندگی عاید شما می شود یک سری تجربه ناب و یک فرصت خوب برای تمرین کردن در کنار دیگر آدم هایی است که دوست دارند بنویسند.

    ● با نویسنده ها در ارتباط باشید
    سعی کنید مطالبی را که می نویسید به سمع و نظر یک نویسنده برسانید و از او نظر بخواهید. این کار به شما کمک می کند که یک نفر دیگر به جز خودتان در مورد نوشته های تان نظر بدهد و واقعی تر نوشتن را پیش ببرید.

    ● فقط بنویسید
    موسیقی گوش کردن، یکی از همراهانی است که بعضی ها کنار همه کارهای شان ترکش نمی کنند، ولی نوشتن از آن چیزهایی است که شوخی بردار نیست، در این یک قلم بی خیال آهنگ های درخواستی تان بشوید و بنشینید به نوشتن. گوش کردن هر گونه موسیقی مجاز را هم فراموش کنید.

    ● ساده باشید
    ساده نویسی یکی از روش های جدید نوشتن است، این روزها رمان ها و داستان کوتاه های کمی را پیدا می کنید که در آن ها از نوشته های شاعرانه و گل و بلبل خبری باشد. این روزها نویسنده در جاهای مختلف دنیا و در ایران به سمت و سوی سادگی و راحت نویسی پیش می رود. پس لازم نیست از همه صنایع ادبی در یک نوشته ساده که می خواهید توی وبلاگ تان بگذارید یا برای دوست تان بفرستید استفاده کنید.

    ● جایی برای نوشتن
    بعضی ها عادت دارند در میان شلوغی چیز بنویسند، بعضی ها به سکوت مطلق نیاز دارند، بعضی ها باید برای نوشتن یک میز مخصوص، یک خودکار مخصوص و یک سری کاغذ مخصوص داشته باشند. معمولا توصیه شده که جای ثابتی برای نوشتن داشته باشید تا تمرکزتان را بالا ببرید و بتوانید راحت تر نوشتن را دنبال کنید. یک گوشه اتاق، پای یک میز، روی یکی از نیمکت های یک پارک یا کافی شاپ، هر جا که به شما آرامش می دهد.

    ● سبک نوشتن داشته باشید
    برای خودتان مشخص کنید دوست دارید چه جور نویسنده ای شوید! یک داستان نویس، یک رمان نویس، یک مینیمال نویس(به داستان کوتاه کوتاه می گویند مینیمال)، یک طنز نویس، یک خبرنویس، یک نویسنده روزنامه، یک چی چی نویس دوست دارید بشوید؟! حتما همان اوایل تصمیم گیری تان این موضوع را مشخص کنید و بعد بروید سراغ نوشتن حرفه ای.

    سحر محمدی

    آموزش نویسندگی

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    مقدمه: هنر ديدن

    نوشتن كار بيهودهاي است اگر در ابتداي امر هنر ديدن جهان، به منزله يك داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديميرناباكوف)

    براي آنكه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگيهايشان را بشناسيم بايد دقيق و عميق به پديدهها و مسائل اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً دربارهشان فكر كنيم.ما در مقام يك نويسنده زماني قادر خواهيم بود، احساس زندگي را به خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم.در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمك خواهد كرد.هنري كه با صبري طولاني به دست ميآيد بواقع يك هنرمند، يك نويسنده ميداند كه در هر چيز، جزئي كشف ناشده و ناديده وجود دارد، اما ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهايي را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند ولي يك نويسنده به خوبي ميداند كه در فرد يا شئ يا پديدهاي چيزي نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا اشياء ديگر متمايز ميكند او بايد به دنبال اين نظمهاي مخفي اين جزءهاي نهفته برود حقيقت اينست كه اكثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها فرورفتن در خودخواهيها و يا سردشدن در بيتفاوتهاي تنها روي خود توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضي لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت كه ميتوانند هستي و وجود را حس كنند بنابراين پيشنهاد ميكنم روي هنر ديدن تمرين كنيد يعني بايد سعي كنيم حساسيتها را بالا ببريم و توانايي جذب و گرفتن همه امواجي را كه از آدمها روابط و موقعيتهايشان منتشر ميشود را كسب كنيم توجه داشته باشيم كه اين حساسيتها با احساساتي بودن به شدت فرق دارد احساساتي بودن يعني خود را به دست احساسات سپردن يعني در احساسات فرو رفتن و غرقشدن در سالهاي تدريس به دفعات بسياري از هنر جويان پرسيدهاند كه چرا هر چه مينويسند مفهومي ندارد چرا شخصيتهاي آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد منطق است و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويايي واهي تبديل ميشود خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند آنها بايد بيش از هر چيز يك بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلي شوند كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روي آنها توجه و دقت كافي ذكر كردهاند واقعيت اين است كه دنيا و موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهاي معمول سنتي نيست كه ديده ميشود بلكه مجموعهاي از غافلگيريهاي منحصر بفرد است كه نويسندگان متبحر آموختهاند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه ميتوان خوب، دقيق، و عميق ببينيم.
     
     
      اين مبحث را با يك پرسش شروع ميكنيم! آيا ميدانيد نخستين مسئلهاي كه نويسنده به هنگام شروع داستان با آن مواجه ميشود، چه ميباشد؟
    پاسخ: بالاخره چه كسي ميخواهد داستان من را تعريف كند؟
    يا راوي داستان كيست؟ يا از چه زاويه ديدي بايد استفاده كنم؟به نظر بسياري از منتقدان، گزينش راوي يا انتخاب زاويه ديد مناسب،مهمترين گزينشي است كه نويسنده به آن دست ميزند نويسندگان مطرح و شناخته شده وسواس بسياري، در انتخاب زاويه ديد داستان نشان ميدهند:چرا؟ براي اينكه حوادث، كنشها: و وقايع ناگزير توسط كلمات در اختيار خواننده قرار ميگيرد،اما آنچه مهم است اين است كه به ياري كلمات چه كسي يا چه شخصيتي؟! انتخاب صحيح روايتگر موجب بر انگيختن عاطفي و ذهني خواننده شده، نهايتاً شركت خواننده را در اثر موجب ميشود.
    اينك به توضيح و تعريف انواع زاويه ديد (نظرگاه) همراه با مثالهايي ميپردازيم اما آنچه لازم است اشاره شود اين نكته ميباشد كه زاويه ديد دوم شخص را در مبحث مونولوگ (تكگويي) توضيح و تشريح خواهيم كرد.

    تعريف زاويه ديد
    زاويه ديد يا نظرگاه به منظري گفته ميشود كه رويدادهاي داستان از آنجا ديده ميشود و يا ميتوان گفت به روايتگري اطلاق ميگردد كه نويسنده به ياري او داستان خود را براي خواننده با ميگويد.
    بررسي انواع نظرگاهها الف: زاويه ديد اول شخص مفرد
    1- ازديد شخصيت اصلي
    2-از ديد شخصيت فرعي
    نويسنده در داخل يكي از شخصيتها رفته، از چشم خواننده ناپدپد ميشود. و اين شخصيت برگزيده نويسنده است كه به جاي نويسنده، داستان را به طريق اول شخص نقل ميكند.
    اين شخصيت ممكن است فرعي و يا اصلي باشد، درحوادث داستان شركت داشته يا فقط ناظر حوادث داستان باشد.
    در مثال ذكر شده، نويسنده هر چه را اتفاق ميافتد از ديد ملخ ميبيند يعني همه افسانه، بيان افكار و احساسات ملخ از زبان خود اوست.
    از گرسنگي و سرما كزكرده بودم و مورچه را ميديدم كه داشت دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهن كنان برروي برفها ميكشيد. شاخكهايم از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبم بياختيار ميلرزيد آخرالامر ديگر نتوانستم طاقت بياورم.گفتم:
    مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟
    مورچه به سر تا پاي من نگانگاه كرد و با تكبر گفت:
    تابستان چه كار ميكردي؟
    در حالي كه خاطرات خوش گذشته را در ذهن مرور ميكردم، معصومانه گفتم:
    از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه با حالتي از خود راضي، پوزخندي زد و گفت:
    خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    از كنار لانه مورچه ميگذشتم، هوا بسيار سرد شده بود و برف همه جا را پوشانده بود، دانهاي را كه پيدا كرده بودم با زحمت در روي برفها ميكشيدم ملخ را ديدم كه با مورچه داشت صحبت ميكرد، دقت كردم تا ببينم چه ميگويند، ملخ ميگفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
    مورچه كمي به سرتا پاي ملخ نگانگاه كرده،انگار فهميد بود كه چه حيوان بازيگوش و تنپروري است.
    پرسيد، تابستان چه ميكردي؟
    ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه كه متوجه حضور من شده بود روبه من كرد و گفت:
    چون تمام تابستان آواز خوانده است فكر ميكنم بهتر است تمام زمستان را هم برقصد.
    هر دو شروع به خنديدن كرديم.
    از محدوديتهاي اين شيوه از زاويه ديد ميتوان به موارد زير توجه نمود:
    1- ميدان ديد نويسنده تنگ و محدود ميشود، و خواننده هم نميتواند غير از جايي كه شخصيت انتخاب شده نويسنده در داستان ميرود، از جاي ديگري مطلع شود.لازم به ذكر است كه نويسنده بايد با مهارت در انتقال و يا ذكر گفتگو و يا به طور طبيعي شخصيت داستان نيش را از مسائل و موضوعاتي كه نميتواند ببيند آگاه كند و يا در محل حوادث مهم حاضر نمايد.
    2- دست نويسنده براي تجزيه و تحليل مستقيم و كامل در داستان، بسته است زيرا ممكن است نويسنده ميزان استعداد و آگاهي راوي را فراموش كند و حرفهاي گندهتر از دهان او در دهانش بگذارد، يعني به بيان ديگر، ممكن است گويش راوي با معلوماتش و يا با بيان وي با ميزان وحد درك احساسي او از مسائل نخواند.
    بدين معني كه اگر به طور مثال شخصيت، انسانيكم سواد و بسيار عامي باشد، روايت گفت وگو و نگاهش (احساساتش) به مسائل بايد متناسب با ويژگيهاي شخصيتي او باشد.
    اما محسنات اين ويژه:
    1- واقعيتر، صميميت بيشتر، و زندهبودن داستان (شخصيتها و حوادث داستاني) را دنبال دارد.
    2-ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقيماً از زبان شخصيت شركتكننده در حوادث نقل ميشود، ديگر واسطهاي به نام نويسنده بين خواننده و داستان وجود ندارد.
     

    1- زاويه ديد داناي كل:
    داستان به وسيله نويسنده گفته ميشود و از ديد سوم شخص (او). نويسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر بكشد هرگاه اراده كرد از نيات، افكار و احساسات شخصيتها ميشود مطلع شده، ما را نيز در جريان بگذارد، از دانش و مزاياي بيحدي برخوردار است چون داناي كل ميباشد. او ميتواند رفتار شخصيتهايش را تخليل كند و اگر ميلش كشيد به تفسير درباره معني و مقصود داستاني كه ميگويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را ميداند و مختار است كه درباره هر چيزي كم بگويد يا زيادهگويي كند. به مثال ذكر شده توجه كنيد، هر آنچه هر دو شخصيت ميگويند يا انجام دهد نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آنها براي خوانده باز ميشود حتي نويسنده در پايان معني و مقصود داستان را نتيجهگيري ميكند.مورچه خسته و كوفته دانه ذرتي را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هنهنكنان بر روي برفها ميكشد در همان حال پيش خودش فكر كرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي بود.ملخي، از سرما كز كرده و گرسنه، همينطور به روبرو زل زده بود ولي آخر الامر ديگر طاقتش تمام شد: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟
    بعد نگاهي به سر تا پاي ملخ انداخت و فهميد كه او چه جورحيواني است ملخ كه نميدانست بعد چه خواهد شد، خوشحال جواب داد:
    از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم.
    مورچه حنايي رك طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد، گفت: خوب، چونكه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    هر كس موقع جواني بازيگوشي كند
    موقع پيري هيچ چيز نخواهد داشت
    شكل داستانهاي زاويه ديد داناي كل ميتواند با هم بسار متفاوت باشد زيرا هر نويسندهاي به ميزاني مشخص به خود اجازه ميدهد از قضايا و شخصيتها مطلع باشد.حسن اين زاويه ديد، در انعطافپذيري آن در نقل داستان و توانايي تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر ميباشد به زبان ديگر، اين شيوه وسيعترين عرضه را پيش روي نويسنده ميگشايد اما از محدوديتها و معايب اين زاويه ديد:
    همواره اين خطر وجود دارد كه نويسنده بين داستان و خواننده قرار بگيرد يا تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر، ممكن است موجب از بين رفتن ارتباط منطقي بين اجزاء داستان، يا به هم خوردن وحدت داستاني شود.
    اين شيوه و وزاويه ديد بيش از هر زاويه ديد ديگري ميتواند بد به كار برده شده است، اگر نويسندهاي با مهارت و چيرهدستي از اين شويه استفاده كند به عمق و وسعت والايي در داستان دست مييابد ولي اگر آن را به بكار ببرد واقعي بودن داستان خود را زير سئوال خواهد برد.
    امروزه نويسندگان سعي ميكنند كه دخالتي از اين نوع در داستان نكنند و يا اگر از اين زاويه ديد استفاده كردند حداقل از ديد يكي از شخصيتها باشد.

    2- زاويه ديد داناي كل محدود
    الف- از ديد شخصيت اصلي
    ب- از ديد شخصيت فرعي
    در اين زاويه ديد مانند زاويه ديد داناي كل نامحدود، داستان به طريقه سوم شخص گفته ميشود، ولي تنها از ديد يكي از شخصيتهاي داستان (او) (تفاوت با زاويه ديد داناي كل نامحدود)
    اين شخصيت را شخصيت انتخابي ميناميم نويسنده هرچه ميبيند، از نگاه همين شخصيت ميبيند و با افكار او حرفهايش را ميزند، نويسنده ميتواند به درون يا بيرون شخصيت نفوذ كند و آنچه را او ميبيند و ميشنوند (يروني) و يا احساس و يا فكر ميكنند (دروني) ارائه دهد.
    به زبان ساده تري مي توان گفت: نويسنده از همه چيز اين شخصيت، حتي بيش از خود او، با خبر است.و اين مكان را دارد كه افكار و اعمال او را تفسير هم بكند.
    اما نكته مهم در اين زاويه ديد اين موضوع ميباشد كه نويسنده، در اين نوع زاويه ديد، افكارو احساسات و اعمال ديگران را نميداند.
    اگر هم بداند و بخواهد بگويد فقط از ديد شخصيت انتخابي داستانش ميتواند راجع به افكار ديگران اظهار نظر كند.شخصيت انتخابي (او) نويسنده ممكن است فرعي يا اصلي باشد يعني ميتواند در جريان حوادث شركت داشته باشد و يا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در اين موارد، براي داستان بسيار حايز اهميت است اين نكته لازم به ذكر است كه كمتر نويسندها پيدا ميشود كه از زاويه داناي كل محدود استفاده كند و از ديد شخصيتهاي فرعي براي روايت داستان استفاده كند.داستان ذكر شده مربوط به داناي كل محدود و از ديد مورچه ميباشد، نويسنده درباره اينكه ملخ چه ميكند و يا چه احساسي دارد، به ما چيزي نميگويد ما فقط از آنچه مورچه ميبيند يا ميشنود و يا ميداند، مطلع ميشنويم يعني حتي ملخ را هم از ديد او ميبينم.
    مورچهخسته و كوفته، دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهنكنان به روي برفها ميكشيد.در همان حال پيش خودش فكر ميكرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي خواهد بود تازه آنوقت بود كه مورچه متوجه ملخي كه از سرما كز كرده بود شد،
    ملخ گفت: مورچه عزيز دوستان من ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
    مورچه به سر تا پاي ملخ نگانگاه كرد و فهميد او چهجور حيواني است.بعد پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟
    ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه خيلي رك، طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد
    گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستانم هم مشغول رقصيدن باشي!
    محسنات:
    داستانهايي كه به طريقه داناي كل محدود (او) نقل ميشود، به واقعيت نزديكتر است تا زاويه ديد داناي كل. زيرا در اين شيوه فقط از دريچه افكار و احساسهاي يك نفر جهان را مينگريم و اين با شرايط عادي زندگي بيشتر هماهنگ است.
    ضمن اينكه در اين زاويه ديد، داستان خود به خود يكدست ميشود، چون تمام جزئيات داستان نتيجه تجربيات تنها يك نفر است.
    اما محدوديت اين زاويه ديد، درست همانند اولين محدوديت ذكر شده در صفحه 3 زاويه ديد اول شخص ميباشد (محدوديت مكاني و زماني نويسنده)
    3-زاويه ديد بيروني (ظاهري يا زاويه ديد نمايشي)
    در نظر بگيريد كه دوربيني در دست داريد و با آن همه جا ميرويد ولي فقط چيزهايي را كه ديده يا شنيدهايد را ظبط ميكنيد، يعني به عنوان نويسنده در اين زاويه ديد، نميتوانيد تحليل و تفسير كنيد و يا به درون ذهن شخصيتهاي رسوخ نماييد.
    به زبان ساده تر، شما در اين زاويه ديد، خوانده را به عنوان تماشاگر در جايي مي نشانيد تا با خواندن داستان، حوادث را تماشا كند.به واقع اين زاويه ديد براي فيلنامه و نمايشنامه بسيار كار برد جذابتري دارد خواننده شما، آنچه را كه شخصيتها انجام مي دهند و مي بينند و يا آنچه را كه آنان ميگويند، مي شنود: اما فقط از طريق حدس و گمان شخصيت است كه درباره افكار، احساسات آنها و يا آنچه آنها واقعاً هستند، قضاوت مي كند.(زاويه ديد داستانهاي ميني ماليتي)
    s با اين زاويه ديد ميتوان بهترين و جذابترين داستانهايي نوشت را كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشد.
    اما خيلي كم داستاني پيدا ميشود كه مو به مو و دقيقاً به اين شيوه نوشته شده باشد، زيرا محدوديتهاي كه اين شيوه به نويسنده تحميل ميكند، طاقت فرسا است. و به محض اينكه نويسنده جملاتي از خود به داستان اضافه كند، خواننده در مييابد كه او با نوشتن اين كلمات، در جهت تحليل داستان پيش رفته است.اما نكته بسيار مثبت اين داستانها (زاويه ديد بيروني) سريع بودن شكل داستانگويي آن است. داستان ملخ و مورچه را به شيوه زاويه ديد بيروني آوردهايم توجه كنيد در هيچ جاي داستان به آنچه شخصيتها فكر يا احساس ميكنند اشاره ميشده، خواننده خود مجبور به تجزيه و تحليل و برداشت ميباشد: مورچه دانه ذرتي را كه شايد از تابستان قبل انبار كرده بود، به روي برفها ميكشيد.سرما بيداد ميكرد: اما او همچنان تقلا ميكرد و عرق ميريخت ملخي كه شاخكهايش از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبش بياختيار ميلرزيد، چند دقيقهاي ميشد كه به جلو زل زده بود. آخر الامر گفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پاي ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخي گفت: تابستان چه كار ميكردي؟
    ملخ با همان لحن قبلي گفت: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم مورچه لبخند كمرنگي زد و گفت:خوب، چون كه تام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    در اين زاويه ديد، A ction يا عمل داستاني و فعاليت شخصيتها بسار زياد ديده ميشود همانطور كه گفته شد داستان عمدتاً از طريق گفتگو و حركات و رفتار بيروني و ظاهري اشخاص نوشته ميشود و دست نويسنده براي تجزيه و تحليل در داستان بسته است.

    فهرست منابع:
    1- اي، ام فورستر وجوه رمان
    2- تأملي ديگر در باب داستان ترجمه محسن سليماني از Theox ford
    3- نويسندگي خلاق (جزوه)
     
     
    اين مبحث رو با يك سئوال آغاز ميكنم
    آيا نويسندگي ميتواند شيوه اي از درمان باشد؟
    جواب مثبت است. در واقع همه اشكال ابراز وجود جنبه درماني دارد و همه مي دانيم كه هم اكنون در علم روانشناسي از اين خصوصيت (نوشتن) براي معالجه و درمان بعضي از امراض روحي و رواني استفاده مي شود.
    اما يك نويسنده با تجربه به خوبي به اين موضوع آگاه است، كه تمامي اين تراوشات دروني، در حوزه ادبيات، قرار نميگيرد. امروزه بسياري از نويسندگان جوان، از نوشتن تنها براي ابراز عواطف سركوب شده، عواطف و احساسات مجازي- محروميتها و رنجها و عقده ها و صقفها – و نه احساسات ناب استفاده مي كنند. نوشتن براي اين جوانان به محل تخليه فشارهاي روحي و رواني بسيار شخصي و به نوعي تنظيم فشارهاي دروني تبديل ميشود، كه اتفاقاً با اين كار به نوعي پالايش رواني هم دست پيدا مي كنند ولي بايد بدانند كه اين نوشته ها صرفاً به حال درونيشان آن هم به طور مقطعي مفيد است، اما نهايتاً مخل روند و به پيشرفت نويسندگي آنها مي شود. در حقيقت خواننده به اين بالا آوردن مكاشفات، به اين باركردن عاطفه بر كلمات كه ساكن به پيشروي اثر نميكند اصلاً علاقهاي ندارد، و ارتباط با اين اصل اساسي هنر ناب برقرار نمي گردد. براي نويسنده طرح اينگونه نوشتهها تنها به بهبود زندگي شخصي خودش كمك مي كند وصرفاً باعث خوشي و سبكباري، تنها و تنها خودش ميشود اما يك نويسنده آگاه نمي گذارد اين نوشته ها مانع پيشروي كارش شود. پس از دوستان جوان علاقمند مي خواهم از همين لحظه سعي كنند اين سطرها را كه اصطلاحاً به آن سطر مستي مي گويند شناسايي و حذف كنند تا اثرشان به حيطه نويسندگي درماني وارد نشود.

    ابتكار
    آيا مي دانيد ابتكار در نويسندگي به چه معناست و يا جايگاه ابتكار يا بهره گيري از تخيل در يك اثر هنري چه سطحي قرار مي گيرد؟
    لطفاً قبل از اينكه جواب را مطالعه كنيد كمي تأمل كنيد.
    ابتكار در نويسندگي، يعني توانايي نوشتن موضوعي كه حاصل تجربيات شخصي نويسنده نيست يا به تصوير درآوردن اتفاقي كه نويسنده هرگز آن را تجربه نكرده است. ابتكار در هر سطحي از نويسندگي مهم است، نويسنده بدون ابتكار خيلي زود چنته اش از درك اشخاص و وضعيتها خالي شده، به تكرار افتاده، اثرش ساكن و قابل پيشبيني ميشود. آيا ميدانيد شكسپير هنگامي كه تصميم داشت نمايشنامه هملت شاهزاده دانماركي را بنويسد، اصلاً گذرش به دانمارك نيفتاده بود ولي ببينيد فضاها و محيطهاي اثر تا چه حد عميق و دقيق توصيف شده است، نمونههاي اين چنيني درآثار بسياري از نويسندگان چون، گورگي، كافكا، هرمان همه، كالوينو، ماركز، داستايوفسكي، جان اشتاين بك، دكتروف و ديگران وجود دارد.
    شايد بپرسيد چگونه ميتوان به چنين ابتكاري رسيد! گمان ميكنم كه مروري كوتاه به فرآيند نوشتن ميتواند به اين بحث كمك كند.نويسندهاي را درنظر بگيريد كه در حين مطالعه روزنامه به خبرهايي با اين مضمونها بر ميخورد: متهم به قتل دختربچه هنوز انكار ميكند، كشف جسد حلقآويز شده يك آرايشگر، قتل در كلبه جنگلي – فكر ميكنم زيادي جنايي شد يا برگ برنده بوش باز هم گريخت و يا هر خبر ديگري، بسيار متحمل است كه بسياري از افراد، پس از كمي تأمل از اين خبر بگذرند و به مطالعه باقيمانده روزنامه بپردازد. اما نويسنده مورد بحث، مطمناً تأمل و سكون بيشتري روي اين تيترها خواهد داشت حتي ممكن است چيزي اتفاقاً نظر او را جلب كرده، و سعي كند تا از زواياي مختلفي به آن دقيق شود، يا حتي خبر فوق در ذهن نويسنده جرقهاي ايجاد كند و تبديل به فكر سمجي شود كه او را همچون بيماري وسواسي به دنبال خود بكشد تا جايي كه به هيأت يك داستان يا بخشي از يك داستان در آيد. نكته ظريفي در اينجا هست كه مايلم آن را روشن كنم، چه تفاوتي بين يك فرد عادي با يك نويسنده وجود داد كه ما شاهد چنين عكس العملهاي متفاوتي ميباشيم حقيقت اينست كه يك نويسنده به گفته فالكنر خود را به عنصر، تجربه، تخيل و هنر ديدن مسلح كرده است.او حساسيتهايش را در زمينه هاي مختلف بالا برده بنا به اين نگاهي ژرفترين و عميقتري نسبت به موضوعات روزمره دارد.
     
    يك توصيه به جوانان علاقمند به نويسندگي
    دوستان من لزومي ندارد شما از كلمات ثقيل ادبي، توصيفهاي شاعرانه و يا مجلات پر طمطراق در نوشته هايتان استفاده كنيد، گاهي بايد بتوانيم خيلي ساده و با تعجب به اشياء و پدپده هاي اطرافمان نگاه كنيم و با يك زبان معمولي ولي دقيق، درباره مسائل و اشياء عادي و روزمره نوشته و نيرويي عظيم و حتي حيرتانگيز به اين چيزهاي معمولي، صندلي، ميز، خيابان، درخت و….بدهيم.فراموش نكنيد كه نويسنده واقعي كسي است كه خودش ارزشها و دنيايش را خلق ميكند.با كمي دقت در كتابهاي نويسندگان مطرح دنيا، متوجه ميشويم كه آنها تصوارت ما را مثلاً به گونهاي در مورد يك كمد، يك گل، يا حشره … متحمل ميكنند كه ديگر ما كمد، گل، حشره را با آن تصور و تصوير سنتي، قالبي و شناخته شده نگاه نمي كنيم.
    پس بايد بتوانيم چيزهايي عادي را چنان زيبا، دقيق و يا موشكافانه توصيف كنيم كه همه در مقابل آن با تعجب بگويند: عجب چه طور تا به حال نفهميده بوديم كه اين چيز معمولي اينقدر زيبا و يا شگفتانگيز است، خلاصه كنم براي يك نويسنده آنچه مهم است در دهه اول نوع نگاه كردن خاص خودش به پديدهها و در مرحله بعد يافتن بهترين راه ممكن براي بيان اين نوع نگاه است. به ياد داشته باشيد كه اينگونه نبوده است كه نويسندگان بزرگ جهان، همه استعدادهاي بزرگي بوده يا نبوغ ويژهاي به صورت فطري در نهادشان وجود داشته است، نه، مطمئن باشيد به اين صورت نبوده است، آنچه آنها را برجسته كرده، نحوه نگرش خاص و منحصر بفرد آنها در درجه اول و سپس انتقال هنرمندانه اين نوع نگرش است.
     
    آيا ميدانيد كه اگر اولين بند يا پاراگراف داستان شما، خواندني باشد مخاطب را ترغيب ميكند تا صفحه آخر را بخواند.
    اگر خواننده پيوسته مجذوب رويدادهاي نمايشي و جالب اثر شما بشود صفحه بعد را نيز ميخواند. بواقع رمان، داستان كوتاه و يا حتي مقالههايتان را بايد به نحوي بنويسيد كه هرخط يا هرصفحه آن خواننده را به خط و صفحه بعدي هدايت كند. درحقيقت، خواندن يا شنيدن داستان در سالهاي نه چندان دور، مهمترين تفريح بسياري از افرادي بوده است كه درغياب تفريحات امروزي و رسانههاي رقيبي چون راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و….. به جهان داستاني نويسنده پناه ميبردند. بسيار شنيدهايم كه پيشينيان ما شبهاي حلولانيشان را با شنيدن و يا گفتن قصه و خواندن اشعار فردوسي و نظامي و امثالهم بسر ميبردند.
    اما هم اكنون چه به آيا درعصرحاضر ميتوانيم ادعا كنيم كه مطالعه يا شنيدن يا گفتن داستان مهمترين تفريح مردم است.
    همه ميدانيم كه درجهان امروز سرعت زندگي ما را غافلگيركرده و فرصتهاي اندكي براي مطالعه و فراغت باقي گذاشته است.
    همه ميخواهيم يك فيلم دو ساعته يا يك داستان 50 صفحهاي هرچه سريعتر تمام شود تا بتوانيم پايان را ببينيم و به نقطه سكون برسيم، اصطلاحاً ميگويند بيماري «پايان بيني» به عارضهاي عام تبديل شده است. آندره ماله و نويسنده و انديشمند فرانسوي و صاحب كتابهاي وضعيت بشري و ضد خاطرات در دهه 70 قرن گذشته، با توجه به فروريختن بهمن وسايل ارتباط جمعي و رسانهها بر قلب و ذهن مخاطبان، از مرگ داستان و رمان سخن گفت. ولي اين اتفاق نيفتاد بلكه داستان با وامگرفتن كيفيت سرعت، گوناگوني و بصريبودن رسانهها به حيات خويش ادامه دارد.
    اگر شما يك نويسنده در قرنهاي گذشته بوديد، داستانتان را ميتوانستيد با آسودگي خاطر و با توصيف مثلاً شهريار روستاي قهرمانتان شروع كنيد، بعد صحنهخانه را توصيف كرده، سپس قهرمان را درحال انجام كارهاي روزمرهاش نشان بدهيد و سرانجام به شرح كامل با جزئيات ارتباط او با اطرافيان بپردازيد و تازه بعد از 30 تا 40 صفحه (همانند رمانهاي گوژپشت نتردام و يا كارگردان دريا و يا سهتفنگدار يا سرخ و سياه، غرور و تعصب، بلنديهاي بادگير و…) نوبت به طرح كشمكش شخصيت با يك مشكل، يا لحظهاي مهم از داستان برسد. شما فكر ميكنيد اين گونه نوشتن در سالهاي اخير، مخاطب گستردهاي هم پيدا ميكند؟ يا نه اصلاً از ديدگاهي ديگر به اين مسئله نگاه كنيم، در رقابت شديد بين نويسندگان از يك سو و از سوي ديگر ناشران و ظهور هر روزه تكنيكهاي داستاننويسي جديد كه تنها هدفشان جلب مخاطب بيشتر است، اگر قصد داشته باشيم اينگونه مصول بنويسم آيا ارتباطي موفق و عميق با مخاطب بر قرار ميكنيم؟
    داستان امروز بايد سرعت، شدت، حدت و تأثيرقوي متناسب با اين دهه را داشته باشد. داستان بايد نمايشي يا قوي آغاز شود و بتواند از همان ابتدا احساس خواننده را چنگ بزند و بيدرنگ او را به قلمرو احساس و افكار داستان بكشاند.چند بند اول داستان بايد چنان نيرويي داشته باشد تا بتواند خواننده را از افكار و خيالات عادي خود جدا كند و او را در افكار و احساسات نويسنده داستان غرق كند. البته بدون آنكه كيفيت و يا جامعيت اثر فداي جذب مخاطب شود. به طور كلي چهار شيوه پركشش براي شروع داستان، رمان و … وجود دارد كه با ذكر مثالهايي از آثار مطرح ادبيات جهان به آن ميپردازيم.
     
    انواع افتتاحيه
    چهار شيوه پر كشش براي شروع (افتتاحيه)
    1- با شخصيتي گيرا و جذاب:
    يك روز صبح گرگوا زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشرهاي عظيم تبديل شده است.
    (ملخ اثر كافكا)
    در ساعت يازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقاي مودت حلولكرد.
    (ملكوت اثر بهرام صادقي)
    در يازدهم نوامبر سال 1997 ورونيكا به اين نتيجه رسيد كه سرانجام زمان آن فرا رسيده است تا خودش را بكشد. با دقت اتاقش را كه از يك صومعه اجاره كرده بود تميز كرد. دندانهايش را مسواك زد و دراز كشيد.
    (از كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد اثر پائلوكوئيلو)
    همه از كسي صحبت ميكردند كه به تازگي درگردشگاه ساحلي ديده شده بود خانمي با سگ كوچك.
    (خانم با سگ كوچك اثر چخوف)
    2- افتتاحيه با موقعيتي نمايشي (داراي كنش،تصوير و يا ديالوگ):
    صداي فرمانده چون صداي شكستهشدن يخ نازكي به گوش رسيد:
    « عبور ميكنيم »
    « نميتوانيم قربان هواداره توفاني ميشه »
    فرمانده گفت:« از تو نميپرسم گروهبان برگ »
    « نورافكنها روشن! دور موتور 8500، عبور ميكنيم »
    « از كتاب زندگي پنهان والتر ميتي اثر جيمز ترنر »
    هيچكدام از رنگ آسمان خبر نداشتند، چشم آنها سطح آب را مي نگريست و به موجهاي دوخته شده بود كه به سوي آنها پيش ميآمدند، موجها ستمگرانه و وحشيانه سراشيب و بلند بودند و هر يك با قله كفآلود خود كار سفردريايي قايق كوچك را دشوار ميكردند. آشپز، آستينها را تا بالاي ساعد بالا زده بود و هر باركه خم ميشد تا آب قايق را خالي كند ميگفت: خداوندا، ديگر چيزي نمانده بود.
    « قايق بيبادبان اثر استيفن كرين »
    3-افتتاحيه با پس زمينه اي جذاب:
    (مكان و فضايي كه داستان در آن رخ ميدهد را با حداقل واژگان و با انتخاب جذابترين كلمات توصيف ميكنيد، معمولاً افتتاحيههايي با پي زمينهاي جذاب به خواننده احساس تعليق يا انتظارميدهد)
    پس از شصت و دو روز كه باران نباريده بود: در شامگاه آن سپتامبر خونين شايع يا خبر و يا هرچه بود، مثل آتشي كه درعلف خشك بگيرد، به همه جا رسيد.
    (سپتامبر خشك اثر ويليام فالكنر)
    مرگ سرخ مدتها بود در كشور بيداد ميكرد.كسي طاعوني اين هم كشنده يا اين همه شنيع نديده بود.حضور جسمي آن خون بود و مهرش سرخي و وحشت خون.
    دردهاي شديد بود و سرگيج ناگهاني و سپس خونريزي تمام ناشدني از منفذهاي تن و از حال رفتن.
    (نقاب سرخ از ادگار آلن پو)
    در غرب ميدان واشنگتن اسكوير درنيويورك، محلهاي هست كه كوچههاي باريك و پيچاپيچ آن به طرز عجيبي همديگر را قطع ميكنند و هر تازه واردي را گيج و سرگردان ميسازند. اين ناحيه كه مردم اسمش را نقاط مسكوني گذاشتهاند، كوچههايش به قدري انحناء و چپ و راست دارد كه ممكن نيست هر تازه واردي براي پيداكردن راه خروج خود ساعتها سرگردان نشود. بعضي از كوچهها پس از طي مسافتي از نو خود را قطع ميكنند و همين حالت عجيب و غريب و غيرعادي است كه به نقاشان و تابلوسازان فرصت خوبي ميدهد كه صحنههاي جالبي براي نقاشي پيدا كنند.
    « آخرين برگ از آُهنري »
    درمثال فوق آُهنري با توصيف مستقيم مكان، زمينه را براي معرفي شخصيتهاي اثرش مهيا ميسازد.
    در برخي از شهرها،خانههايي هست كه ديدارشان مثل تاريكترين صومعهها گرفتهترين دشتها يا غم انگيزترين ويرانهها اندوهي در دل بر ميانگيزد و شايد سكوت صومعه ها بيباري و خشكي دشتها و اندوه مرگ آلود ويرانه ها يك جا در اين خانهها باشد.
    «اوژني گرانده اثر بالزاك»
    3- تركيب كردن همه موارد قبل در يك بند يا پاراگراف يا صفحه:
    (شخصيت جذاب، موقعيت نمايشي، پس زمينه جذاب)
    او يكي از دخترهاي زيبا و دلربايي بود كه گهگاه از روي اشتباه سرنوشت، در خانواده كارمندي به دنيا ميآيند. نه جهيزي داشت، نه اميد رسيدن به ارثيهاي و نه وسيلهاي براي آنكه مردمي ثروتمند با او آشنا شود، به تفاهم برسد، شيفته او شود و با او ازدواج كند از اين رو تن به ازدواج با كارمندي جزء در وزارت آموزش و پرورش داد.
    « گردنبند اثرگي دوموپاسان »
    يك نكته:
    سعي كنيد هرگز آثارتان را با شخصيتهايي يا مشغول فكر كردن هستند (براي صفحات طولاني و يا توصيفات خستهكننده) شروع نكنيد. چون اين صفحهها نمايشي نيست بلكه ايستا و ساكن است.
    داستان بايد براي خواننده اتفاق بيفتد.صحنه افتتاحيه بايد شخصيتي را به نمايش بگذارد كه درگير با يك كشمكش و يا در وضعيتي بحراني است. اگر شخصيت تحت نوعي فشار نباشد شخصيتي بيروح و وضعيت داستاني ساكن و ايستا است.
    يك سئوال؟ از كجا بفهميم كه اثرمان را خوب شروع كردهايم؟ يا چگونه ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه يك افتتاحيه قابل تأمل براي داستانمان (يا نمايشنامه، فيلمنامه،حتي مقاله) در نظر گرفتهايم؟
    جواب:
    خب. يك مقدمه خوب را اگر حذف كنيد به اثر لطمه ميخورد و آن را ناقص ميكند. اگر افتتاحيه اثر را حذف كرديد و دريافتيد كه دركليت داستان يا مقاله يا برنامه راديويي و … خللي وارد نشد، بايد به فكر پرداخت مقدمهاي ديگر باشيد.
     
    فكر ميكنيد از چه راههايي ميتوانيم شخصيتها: زمان و مكان فضا و حوادث داستان را براي خواننده تشريح كنيم؟
    خب توضيح ميدهيم و يا اصطلاحاً توصيف ميكنيم.
    توصيف دوشكل عمده دارد:
    1- توصيف مستقيم
    2- توصيف غيرمستقيم
    واقعيت اينست كه هر چه در تاريخ داستاننويسي جلوتر ميرويم، نويسندهها به توصيف غير مستقيم متوسل ميشوند و از توصيف مستقيم معمولاً فاصله ميگيرند، يعني امروز نويسندهها شخصيتها را به گفت وگو و عمل وادار ميكنند يا فضاهايي را تصوير ميكنند تا خواننده خود از خلال تصويرها، رفتارها و حرفها وضع و موضوع را درك كند.

    توصيف مستقيم:
    در توصيف مستقيم مهمترين نكتهاي كه بايد به خاطر داشته باشيم اين است كه زياد حرافي نكنيم، مختصر و مفيد بنويسيم با جملههاي ساده و دقيق. چخوف نويسنده شهيرروس مثال جالبي در اين زمينه دارد، او ميگويد: وقتي مينويسيم (مردي روي چمن نشست) خواننده مطلب را سريع ميگيرد و اجازه تخيل دارد اما اگر بنويسيم «مردي كوتاه قد و باريك اندام با ريش حنايي رنگ بيسو صدا و با كمرويي درحالي كه با ترس به اطراف نگاه ميكرد روي چمن سبزي كه قبلاً توسط رهگذران لگدمال شده بود،نشست» اين جمله مستقيماً و آناً به ذهن خواننده نمينشيند و به او اجازه تخييل را نميدهد.
    به چند نمونه توصيف مستقيم كه ذيلاً آمده است توجه كنيد « دكتر وارد سلف سرويس بيمارستان شد، كتش را درآورد در كنار پنجره نشست، خسته بود، از بيماران زيادي عيادت كرده بود و اميدوار بود نيمساعتي بعد از ناهار استراحت كند.»
    توجه كنيد در مثال فوق،شخصيت مشخص است كه دكتر است مكان هم سلف سرويس بيمارستان، زمان نيز ظهرات حالت روحي دكتر نيز مستقيماً توصيف شده است، بنابراين ما با يك توصيف مستقيم سر وكار داريم.

    توصيف غير مستقيم:
    در داستاننويسي بايد به ياد داشته باشيم كه در دادن اطلاعات داستان نبايد لذت كشف را از خواننده بگيريم، يعني بايد اطلاعات را به گونهاي به خواننده منتقل كنيم كه او خودش موضوع را كشف كند مثلاَ به جايي كه بنويسيم هوا گرم بود و يا شخصيت گرمش شده است. مي نويسيم: با ريگهايي از عرق پشت پيراهنش را لككرده بود. از نور خورشيد چشمانش را بست، دگمه يقه پيراهنش را باز كرد و تلوتلوخوران خودش را زير سايه درخت كنار جاده كشاند.
    و يا مثلاً بجايي كه بنويسيم، مرد دندانهاي سياهي داشت كه يك توصيف مستقيم است مينويسيم: وقتي مرد ميخنديد و دندانهايش را نشان ميداد به نظر ميرسيد انبوهي از غذاهاي فاسد و كپكزده را در دهانش ذخيره كرده است و يا انگار يك شيشه جوهرسياه در دهان مرد خالي كرده بودند.يك بار ديگر تكرار ميكنم هيچگاه خواننده را ابله فرض نكنيد، اجازه بدهيد تخيلش را به كار بيندازد، بگذاريد خودش چيزهايي را كشف كند، در دادن اطلاعات نبايد لذت كشف را از خواننده گرفت.
    همانطور كه گفته شده توصيف غير مستقيم بر سر طرق به انجام ميرسد، گفت وگو، از خلال تصويرها و فضاها و از راه عمل، كنش و رفتارها، در انتهاي مبحث اين هفته از هر سه شكل توصيف غيرمستقيم مثالهايي آورده شده است.
    توصيف غيرمستقيم از طريق گفت و گو:
    زبان با عصبانيت گفت: از جان من چه ميخواهي چرا مزاحم ميشوي، هرچه داشتم را صرف مصرف الكل كردي ….
    (مرد گفت): ولي احتياج دارم ….خواهش ميكنم …. مريضم.
    زن گفت: بگو ببينم پولي را كه از پدرم گرفتي چه كردي؟
    - رد كردم.
    + براي چه؟
    - من گداي صدقهبگير نيستم.
    توصيف غيرمستقيم از خلال تصويرها و توصيفها فضاها:
    گامهاي بلند و لاابالي بر ميداشت، همين طور كه ميگذشت خانه ملا اسحقجمو را شناخت، بيدرنگ از پلههاي نمكشيده آجري آن داخل حياط كهنه و دود زده شد كه دور تا دور آن اتاقهاي كوچك با پنجرههاي سوراخ سوراخ مثل لانه زنبور داشت. روي آب حوض، خمه سبز بسته بود.بوي ترشيده با بوي پرك و سردابههاي كهنه درهوا پراكنده بود.
    توصيف غيرمستقيم از راه عمل و رفتار:
    دخترك سطلي را كه در دستش بود پرت كرد روي زمين طوري كه آبهاي توي سطل بيرون پاشيد و شتگهاي آب سر تا پاي خودش و مادرش را خيس كرد. بعد هم جيغ كشيد و پلهها را دو تا يكي بالا رفت صداي به همخوردن در اتاق از طبقه بالا مادرش را كه مات مانده بود به خود آورد.
     
    طرح چيست؟ ترتيب قرارگيري اتفاقات و حوادث داستاني بر اساس يك نظم و دو قانون علت و معلولي.
    طرح در واقع چارچوب داستان را شكل ميدهد. طرح همانند اسكلت يك ساختمان قبل از ساخت است.
    فورستر دركتاب وجوه زمان ميگويد: « پادشاه مرد و بعد از آن ملكه نيز مرد » يك داستان است. اما پادشاه مرد و پس از مدتي ملكه از « غصه » مرد يك طرح است چون در جمله دوم علت مرگ ملكه يعني از غصه مردن ذكر شده است.
    بنابراين طرح داستان بايد دو خصوصيت بنيادي داشته باشد:
    الف- توالي زماني در آن حفظ شده باشد.
    ب- رابطه عليت و ببيت حرف اصلي را بزند (در طرح علت به وقوع پيوستن كنشها قيد ميشود)
    به مثال زير توجه كنيد.
    « به كانون نويسندگان رفت و نويسنده شده » عبارت مذكور ميتواند داستان باشد اما عبارت « به كانون نويسندگان رفت و در اثر تلاش نويسنده شد» يك طرح داستان است چون علت نويسنده شدن يعني دراثر تلاش ذكر شده است.
    تفاوت يك داستان با طرح آن داستان در چيست؟
    در داستان گفتگو، توصيف، لحن، تحرك، صحنهآرائي و فضاسازي كنشهاي متقابل وجود دارد كه طرح فاقد آن است. در طرح خواننده هنوز نميتواند رابطه حسي قوي با شخصيتهاي برقرار سازد بواقع شخصيتها هنوز جوانب مختلف شخصيتشان مطرح شده است.
    تفاوت طرح داستاني با خلاصه داستان در چيست؟
    در خلاصه داستان به « شرح حوادث » ميپردازيم اما در طرح همان داستان ما بايد به توصيف «علل به وقوع پيوستن حوادث و كنشها » اشاره كنيم.
    اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد در طرح براي هر اتفاقي دليلي وجود دارد در سالهاي تدريس به دفعات مشاهده كردهام زماني كه از هنر جويان خواستهام تا طرح يك داستان را بعنوان تكليف براي من بياورند و يا براي ارائه در كلاس آماده كنند، به اشتباه خلاصه داستان را تهيه ميكنند، يك بار ديگر توجه شما را به اين مسئله جلب ميكنم در خلاصه داستان ما تنها به توضيح حوادث و اتفاقات ميپردازيم.شما زماني كه بخواهيد خلاصه يك داستان را كه مطالعه كردهايد براي كسي تعريف كنيد ناخواسته فقط به توصيف اتفاقات خواهيد پرداخت. باور نميكنيد! امتحان كنيد.
    سه ويژگي يك طرح خوب:
    1- طرح خوب بايد بديع و نو باشد.
    به گونهاي كه اگر آن را به دو سني و شخصي بدهيم تا مطالعه كند، خواننده را تا انتها حفظ كند.
    2- بايد انعطافپذير باشد.
    يعني نويسنده براحتي بتواند دو در صورت تمايل، مسير حوادث و اتفاقات داستان را تحقير دهد و يا آن را به سمت و سوي ديگر بكشاند.
    3- سه طرح كوچكتر را بتوان درآن تشخيص داد.
    الف- طرح حوادث ب- طرح شخصيتها ج- طرح احساسات، افكار عقايد و نظرات
    مسلماً يك داستان كوتاه ساده است و معمولاً بروي يك اتفاق يا يك عمل و كنش متمركز است.اما در يك داستان بلند « درمان » طرح پيچيدهتر است و تكيه به چند اتفاق و كنش ميشود.
    نتيجهگيري: هميشه بايد بدانيد به كجا ميرويد.
    سعي كنيد قبل از شروع داستان، حتماً طرحي از داستان را آماده كنيد عبارتي بايد از ابتدا، ميانه و انتهاي داستان نمايشنامه و يا فيلنامه خود آگاه باشد همانگونه كه از قبل تعيين مقصدي در ذهن سوار ماشين نميشويد و حركت نميكنيد.
    اين منطق در مورد داستاننويسي، نمايشنامه و فيلنامه هم صدق ميكند هميشه بايد بدانيد به كجا ميرويد، داستان را در حين نگارش نسازيد چون شك دارم داستان خوبي از كار در بيايد.

    سحر محمدی
    همه می دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی ست که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. ازآنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به گونه ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش ها ارائه می شود:

    1- بخوانید
    خواندن برای هر کسی که می خواهد بنویسد، ضروری ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می دهد، بلکه به شما می آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می گذارند و همچنین یاد می گیرید که از سبک های آن نویسنده ها به عنوان پایه ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید.

    2- الهام بگیرید
    یک نویسنده ی باتجربه و حرفه ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او بطور طبیعی روان می شود و کافی ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسنده های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می کند که اولین پاراگراف تان را بنویسید بلکه شما را یاری می دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شیئ باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی توانید فراموشش کنید.

    3- داستانتان را در ذهن مجسم کنید
    به چیزی فکر کنید که می خواهید درباره اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می خواهید داستانی درباره ی دو نفر که عاشق هم می شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیزِ آنها برایتان جالب است که می خواهید به خونندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافقِ رابطه ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق شان منصرف کنند، چه کار می کنند؟ پاسخ به این سوالات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه ای درباره ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید.

    4- صحنه ها را بچینید
    برای آنکه نوشته یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت ها و اتفاقات باشد چراکه قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید.

    5- زاویه ی دیدتان را انتخاب کنید
    اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید. ولی هر زاویه ی دیدی را که در این مرحله انتخاب می کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید.

    6- شخصیت ها را بسازید
    برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می کنند چون هر شخصیت جدید با خود بُعد تازه ای به داستان می دهد. شخصیت ها نباید آدمک هایی مقوایی باشند. هر شخصیت باید متناسب با ویژگی های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرارآمیز باشند
     

    7- یک مقدمه ی خوب فراهم کنید
    وقتی همه چیز طراحی و برنامه ریزی شد، پاراگراف اول را به سرعت بنویسید. صحنه را بچینید و شخصیت های اصلی تان را معرفی کنید. این صحنه باید جایی باشد که شما خوب می شناسیدش تا قادر باشید جهت توصیف واضح آنجا از تصاویری که در خاطر دارید، بهره بگیرید. باید پاراگرف اول چنان جالب باشد که خواننده توجه اش جلب شده و تشویق شود تا داستان را تا انتها بخواند. نکته ی مهم این است که در این پاراگراف، جزئیات مهم و نیز قسمت اصلی کنش را پشت پرده نگهدارید تا معمای داستان فاش نشود.

    8- یک نقشه ی خوب طرح کنید
    ابتدا اتفاقاتی را که قرار است نهایتا مشکل یا چالش اصلی را برای شخصیت (یا شخصیت های) اصلی خلق کنند، طراحی کنید. سپس گره های داستانی را پی ریزی کنید تا خواننده مشتاق و کنجکاو باقی بماند. همانگونه که داستان پیش می رود، چالش و مشکل اصلی نیز باید پیچیده تر شود و سختگیرانه تر پیگیری شود. به این ترتیب نه تنها احساسات خواننده برای خواندن ادامه ی داستان برانگیخته خواهد شد بلکه بر داستان متمرکزتر خواهد شد.

    9- نگویید بلکه نشان دهید
    شخصیت ها مسئول تعریف داستان طی کنش ها و دیالگوهایشان هستند؛ نویسنده نباید آنچه بیان شدنی ست را خودش تعریف کند. به جای اینکه بگویید "آنت از دست بهترین دوستش کریستینا به خاطر دزدیدن دوست پسرش خیلی عصبانی بود" بگویید " وقتی کریستینا به طرف آنت آمد و با لبخندی شیرین بر لب به او چشمک زد، آنت در درونش درد شدیدی از خیانتی که به او شده بود، احساس کرد. با خشمی فروخورده و درحالیکه به سختی نفس می کشید، گفت: ’امیدوارم از اینکه دوستی خودت را ثابت کردی، خوشحال باشی.‘ "

    10- از فعل های معلوم استفاده کنید
    داستانتان هرچه بیشتر مملو از زندگی باشد، بهتر است. برای این کار از فعل های معلوم به جای افعال مجهول استفاده کنید. به جای گفتن "گل بوسیله ی جوانا برداشته شد" بگویید "جوانا گل را برداشت"

    11- گفتگو را فراموش نکنید
    بکارگیری گفتگو و دیالوگ به داستان زندگی می بخشد. از گفتگو فقط برای شاخ و برگ دادن ظاهری به شخصیت استفاده نکنید بلکه با آن هویت شخصیت هایتان را به خواننده منتقل کنید. از دیالوگ به شکل نقل قول مستقیم استفاده کنید مثل "برو آنجا!" به جای نقل قول غیرمستقیم مثل "زن به مرد گفت که به آنجا برود."

    12- فرهنگ لغت دم دست داشته باشید
    یک مرجع خوب (مثل یک فرهنگ لغت یا واژه نامه) برای خلق یک داستان خوب حیاتی ست. می توانید از آنها برای چک کردن املای کلمات و یافتن بهترین کلماتی که برای توصیف بکار می آید ، استفاده کنید. به جای یک جمله ی طولانی یا یک پاراگراف طویل سعی کنید از حداقل کلمات برای انتقال آنچه می خواهید بگویید، استفاده کنید. اغلب اوقات یک کلمه ی مناسب و محکم بهتر از پاراگرافی پر از کلمات تجملی و پوچ است.

    13- پایان داستان را مختصر برگزار کنید
    توصیه می شود که پایان داستان با تدبیر و اندکی پیچش همراه باشد. پایان تان یگانه باشد ولی به پایانی شل و ول اکتفا نکنید. باید رضایت بخش باشد ولی نه قابل پیش بینی. باید به خاطر داشته باشید که پایان بهتر است کوتاه باشد ولی نه آنچنان موجز و ابتر که خواننده احساس کند پا درهوا مانده است. پایان شما باید همه چیز داستان را از آغاز تا انتها به هم پیوند دهد و دربرگیرد.

    14- باخوانی و ویرایش کنید
    بعد از اینکه آخرین کلمات داستان را کنار هم گذاشتید، زمان آن فرا می رسد که چرخه ی ویرایش را آغاز کنید. با دقت سراغ نوشته بروید و تمام اشتباهاتی را که در ساخت جملات، لغات مورد استفاده و نیز قالب بندی مرتکب شده اید، اصلاح کنید. علامت های نگارشی، انتخاب صحیح کلمات و واژه بندی، املا، دستور و توصیف را از قلم نیاندازید. لغات ، عبارات و حتا پاراگراف هایی را که با عناصر اصلی داستان هماهنگ و همسو نیستند، خط بزنید. بعد از اینکه این کار را کردید، نوشته را تا چند روز و حتا چند هفته کنار بگذارید و بعد دوباره سراغش بروید؛ بخوانید و ویرایش کنید. در موقعیت ها و فرصت های مختلف داستان را بارها و بارها بازخوانی کنید. با این کار متوجه چیزهای مختلفی در داستانتان خواهید شد که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید تا به بهترین شکل ممکن اش درآید.

    15- بگذارید دوستان خطاهایتان را گوشزد کنند
    دوستانتان را وادارید که نگاهی به کارتان بیاندازند. احتمالا آنها تنها قادر خواهند بود که اشتباهات و خطاهایی را ببینند که از چشم شما دور مانده اند. مثلا ممکن است آنها به بعضی کلمات یا جملات گیر دهند که اتفاقا شما عاشقانه دوستشان دارید. در چنین وضعیتی باید بین تغییر یا حذف کامل آن موارد یکی را انتخاب کنید.

    نوشتن یک داستان کوتاه شاید آسان نباشد ولی غیرممکن هم نیست. با دانستن اصولی درباره ی عناصر اصلی و اندکی شور و انگیزه و البته شکیبایی می توان تنها با داشتن ایده هایی محدود داستانی نوشت. فقط به خاطر داشته باشید که شما مجبور به نوشتن نیستید؛ اگر می نویسید به خاطر این است که می خواهید بنویسید. همین حالا این کار را بکنید!

    منابع:
    احمد سپنتامهر
    هنرداستان نویسی، ابراهیم یونسی
    قصه نویسی، رضا براهنی
    عناصر داستان، جمال میرصادقی
    ادبیات داستانی، جمال میرصادقی
    داستان، تعاریف، ابزار و عناصر، ناصر ایرانی
    نویسندگان پیشگام ایران، علی اکبر کسمایی
    نویسندگان پیشرو ایران، محمدعلی سپانلو

×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده