رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
به زودی رمان های مذکور به چاپ خواهند رسید:
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفس از شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی
  • رمان آشیل از فاطمه کمالی و پریا افزا
  • رمان بی‌گدار از مستانه بانو
  • رمان نسکافه از بهناز گرگانی
  • رمان اسپرانتو از فاطمه کرمانی

  • سحر محمدی

    شخصیت پردازی عمیق

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    🌸شخصیت پردازی عمیق 🌸

    تا چه حدعمیق ؟
    تا حدی که مثلا اگر شخصیت A با شخصیت B به رستوران می روند، دقیقا بدانید هر کدام  الان چه عذایی را سفارش می دهند. 🍴☕️
     🖊 با این شناخت عمیق در همه ی زمینه ها، شما همه ی کنش ها و  واکنش های کاراکترهای  رمان را منطقی  می کنید حتی اگر کارهایشان غیر منطقی باشد.
    منطق ِ روایت با منطق ِ خارج از روایت کاملا فرق دارد.
     ⭕️مثلارمانهای تخیلی یا فانتزی  در دنیای واقعی ما، اصلا منطقی نیستند، اما در داخل روایت، منطقِ خودشان را  رعایت می کنند.
    🖊ممکن است در یک نوشته ی فانتزی، یک مورچه، بزرگتر از یک فیل باشد، اما شخصیت پردازی این مورچه کاملا باید با منطقِ داخلِ  این روایت، هماهنگ باشد.
     
    ⛔️پرسش :
    اول شخصیت پردازی کنیم یا اول روایت را بنویسیم⁉️🤔
    ⭕️ پاسخ :
    🔅شخصیت و روایت، هر دو  همزمان با هم رشد می کنند.
    🔅هر دو مکمل هم هستند.
    🔅هر چه شخصیت را عمیق تر بشناسیم، بهتر می توانیم روایت را ، ((منطقی)) جلو ببریم .
    🔅هر چه روایت جلو می رود، شخصیت ها ((عمیق تر ))می شوند.   
     

    سحر محمدی

    آشنایی با مهارت های نگارشی

    توسط سحر محمدی، در قوانین نگارش،

    ✍️ 1-تبدیل گفتار به نوشتار،باید توجه داشته باشیم :
    ❌ الف)کلمات شکسته به کار نبریم    🚫  ب)مطالب زاید زا ید را حذف کنیم
    ⛔️ ج)از تکرار بپرهیزیم                    ⭕️    د)اصل رسایی نوشته را رعایت کنیم
     
    ✅ 2-در نوشتن باید به اصل ساده نویسی و کوتاهی جملات توجه کنیم، زیرا مفهوم را زودتر و بهتر می رسانند.
    ⚠️ اما باید دقت کنیم مطالب اصلی فراموش نشود.
    ❇️ 3-نوشته ی ما باید اجزای اصلی چیزی را که درباره ی آن می نویسیم، در برگیرد، آن چنان که گویی خواننده آن را در مقابل خود می بیند.
     
    🖊 4-اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم، باید به اندازه ، رنگ ، بو، لطافت وزبری ، دوری و نزدیکی و سایر خصوصیات آن توجه کنیم.
    📝 5-برای نشان دادن ظاهر یک فرد، از ویژگی های ظاهری مثل اعضای چهره، قد، چاقی و لاغری او صحبت کنیم و برای توصیف حالات روحی و عاطفی فرد، به رفتار او با دیگران توجه می کنیم.
     
    📒 6-یاد داشت کردن خاطرات روزانه، شرح حال، بازسازیی وقایع و رویدادها، خلاصه نویسی، گزارش ونامه نگاری از راه های مؤثّر برای تقویت مهارت نویسندگی است.
    ✍️ 7-برای خیال انگیز کردن نوشته می توان از شیوه ی جان بخشیدن به اشیا استفاده کرد.
     
    📌 8-«انتخاب مناسب ترین واژه» از نکاتی است که هنگام نوشتن همواره باید به آن توجه داشته باشیم.
    ❎ 9-باید عناصر زیبایی سخن(تشبیه، جان بخشی، مراعات نظیر، تضاد، تلمیح، کنایه و ...) را بشناسیم تابتوانیم آ ن ها را در نوشته های خود به کار ببریم.
     
    ⛔️ 10-علایم نشانه گذاری را رعایت کنیم،زیرادر انتقال مفاهیم و درست خوانی و درک نوشته مؤثر است.
     
    ❌ 11-از شاخ و برگ دادن بی مورد به مطالب و عبارت های فضل فروشانه بپرهیزیم.
    ✳️ 12-در توصیف از حواس پنجگانه ی خود به خوبی بهره بگیریم.
     
    📖 13-با مطالعه کتاب های داستانی و شرح احوال و خاطرات بزرگان، در پرورش ذهن وگنجینه ی لغات خود بکوشیم.
    🖇 14-از حکایات، مثل ها، کلمات قصار و اشعار مناسب در صورت لزوم استفاده کنیم.
     
    ⛔️ 15-یک متن جذاب، باید دارای سه ویژگی:
    ✅ آغاز نیکو، پیوستگی و انسجام محتوا و پایانی مناسب داشته باشد که باید بین این بخش ها هماهنگی ایجاد کنیم.
    ⚜️ 16-از توصیف، تخیل و فضا سازی به فراخور نوشته استفاده کنیم.
     
    🚫 17-در نوشته های ساده (زبانی) بهتر است از آرایه های ادبی استفاده نکنیم.
    📝  18-تهیه پیش نویس خوانا ودرست از نوشته وبازخوانی و اصلاح آن باعث کاستن از اشتباهات وکامل کردن متن نوشته مان می شود.
     
    📕 19-نوع نگارش یک نوشته باید یک دست باشد.به طور مثال ،اگر سبک بیان نوشته ادیبانه است،یکباره نباید سخنان عامیانه ومبتذل به کار ببریم.
    ❌ 20-به یکسان بودن املای واژه ها توجه کنیم.
     
    ✅ 21-نکات دستوری وترتیب اجزای جمله از ویژگی های مهم نوشته است که باید رعایت کنیم.
    💯 22- با برگرداندن نظم به نثرذهن و دست خود  را برای نوشتن به فارسی معیار روان کنیم.
     

    سحر محمدی

    علائم نگارشی

    توسط سحر محمدی، در قوانین نگارش،

    🌺 علائم نگارشی
    ✴️ به منظور رساندن منظور و انتقال معنی از زبان گفتار به نوشتار از نشانه‌های نگارشی استفاده می‌کنیم. این نشانه‌ها عبارتند از:
     ⭕️ نقطه: . - ویرگول: ، - دو نقطه: : - سؤال: ؟ - علامت تعجب: ! - گیومه: « » - نقطه ویرگول: ؛ - خطّ فاصله: - _ سه نقطه: ... - قلاب: [ ] - کمانک: ( ) - ممیّز: /- تساوی: =
     
    ❎ برای آسانی یادگیری این نشانه‌ها و دانستن کاربرد هر یک، آنها را در جدولی می‌آوریم:
    ⛔️ نکته مهم: بیشتر نشانه‌ها با با واژه‌ی پیشین خود هیچ فاصله‌ای ندارند و با واژه‌ی بعدی تنها باید دارای یک فاصله باشند. این مورد در مثال‌ها نمایش داده شده است.
     
    ⚜️ جدول نشانه‌های نگارشی
    💯 ردیف نشانه نام مورد کاربرد
     
    ⭕️ ۱.نقطه
    ✅ ۱- در پایان همه‌ی جمله‌ها به جز جمله‌های پرسشی و تعجّبی: هوا ابری است.
    ⚠️ شاید درک این مسئله دشوار باشد. او هیچ گاه به آن شهر باز نگشت.
    ✅ ۲- پس از حرف یا حروفی که به صورت نشانه‌ی اختصار به کار رفته باشد:
    شیخ ما (قه) به نیشابور مجلس می‌گفت.
     
    ⭕️ ۲،ویرگول
    🚫 ۱- میان جمله‌های مستقل که در مجموع جمله‌ی کامل می‌سازند:
    ⚠️ او با تلاش زیادی که کرد، به مقصود رسید.
    ✴️ ۲- پس از منادا: خدایا، مرا عفو کن.
     
    ♻️ ۳- هر جا واژه یا عبارتی به عنوان بدل در ضمن جمله یا عبارتی دیگر آورده شود:
    💠 اخوان ثالث، شاعر معاصر، سراینده‌ی شعر معروف «خوان هشتم» است.
    ✅ ۴- بین واژه‌های همپایه به جای «و» می‌آید:
    ⬅️ فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ از بزرگان شعر فارسی هستند.
     
    ‼️ ۵- بین دو واژه که ممکن است خواننده آنها را با کسره‌ی اضافه بخواند:
    مادر، حسن را به سوی خود خواند.
    ✔️ ۶- به جای مکث کوتاه در جمله:
    اگر شب‌ها همه قدر بودی، شب قدر بی‌قدر بودی.
    ⭕️ ۳:دو نقطه
    ❎ ۱- قبل از نقل قول:
    ❌ صاحب‌نظران آموزشی می‌گویند: «شرط درست نوشتن، درست فهمیدن است.»
     
    ❇️ ۲- هنگام برشمردن اجزای یک چیز:
    📛 اساس نگارش خوب، دانستن و رعایت چند نکته است: چشم باز، گوش شنوا، دقت و ...
    ✴️ ۳- مقابل واژه‌هایی که می‌خواهیم آنها را معنی کنیم:
    ⬅️ حلیت: پیرایه
     

    ⭕️ ۴؟علامت سؤال
    ✳️ ۱- در پایان جمله‌های پرسشی:
    🔆 آیا تاکنون فکر کرده‌اید که هزاران مادّه‌ی نگارشی پیش روی شماست؟
     
    💠 ۲- برای نشان دادن مفهوم تردید:
    ⬅️ وفات حافظ در سال ۷۲۱ (؟) اتَفاق افتاد.
    ✔️ ۳- برای نشان دادن مفهوم استهزا:
    🔴 او نابغه (؟) است.
     
    ⭕️ ۵!علامت تعجب
    ✅ ۱- در پایان جمله‌های تعجّبی، تأکیدی، عاطفی:
    🌀 عجب روزگاری است!
    〽️ ۲. پس از اصوات:
    ⬅️ هان! ای دل عبرت بین.
     
    ⭕️ ۶« »گیومه
    ❎ ۱- سخنی که به طور مستقیم از جایی یا کسی نقل می‌شود:
    💯 پیامبر فرمودند: «طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است.» به قول سعدی: «بنیاد ظلم در جهان اندک بود، هر کس چیزی بدان مزید کرد، تا بدین غایت رسید.»
     
    ❇️ ۲. اسامی و عناوین و اصطلاحات علمی یا فنّی (فقط بار اوّل):
    ⛔️ «فضاسازی» در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا می‌کند.
     
    ⭕️ ۷؛نقطه ویرگول
    ✴️ ۱- برای جدا کردن جمله‌هایی که از جهت ساختمان و مفهوم مستقل به نظر می‌رسند ولی در یک عبارت طولانی، با یکدیگر بستگی معنایی دارند:
    ⬅️ برای نگارش گزارش خوب باید فکر کرد؛ منابع را جمع‌آوری کرد؛ فهرست‌ها را تنظیم کرد و ...
     
    🔆 ۲- در بیان توضیح و مثال پیش از واژه‌های مثلاً، فرضاً؛ یعنی و ...
    🌀 صور خیال؛ یعنی کاربرد عناصر و آرایه‌های خیال‌انگیزمثل استعاره، تشبیه و ...
    ⭕️ ۸-خطّ فاصله
    ⚜️ ۱- برای جدا کردن جمله‌ی معترضه:
    ♻️ حافظ شیرازی - که او را لسان‌الغیب نامیده‌اند - قرآن را با چهارده روایت در حفظ داشت.
     
    🔰 ۲- هنگامی که دو واژه بر روی هم دو جنبه‌ی مختلف از یک منظور را نشان دهند:
    💢 مباحث هنری-ادبی، نزدیکی و قرابت خاصّی دارند.
    ❎ ۳- به معنی «تا» و «به» برای بیان فاصله‌های زمانی و مکانی:
    ⬅️ قطار تهران-مشهد، وارد ایستگاه شد.
    ✔️ حتی گروه‌های سنی ۱۳-۷ سال هم می‌توانند از گلستان به خوبی استفاده کنند.
     
    💠 ۴- در مکالمه بین اشخاص داستان‌ها یا نمایشنامه‌ها یا ذکر مکالمات تلفنی، در ابتدای جمله و از سر سطر به جای نام گوینده:
    ‼️ - در قبال امیر تعظیم کن.
    ❗️ - ساکت شو!

     

    ⭕️ ۹...سه نقطه
    ❇️ ۱- برای نشان دادن واژه‌های محذوف یا ادامه‌دار:
    💯 گزارش انواعی دارد: ورزشی، سیاسی، خبری، هنری، فرهنگی، ...
     
    ✅ ۲- سخن ناتمام:
    ⚠️ شما... شما... زبانم لال...
    🚫 ۳- برای نشان دادن کشش در گفتار:
    ⚠️ سقف هر...ی ریخت. آها...ی حسین کجایی؟
     
    💯 ۴- افتادگی واژه یا واژه‌ها از یک نسخه‌ی خطی یا کتیبه.
    ⭕️ ۱۰[ ]قلّاب
    ❎ ۱- مطالبی که جزو اصل کلام نباشند:
    〽️ معلّم به کلاس وارد شد [ابراز احساسات دانش‌آموزان] و بر جایش نشست.
     
    🔅 ۲- در تصحیح متون قدیمی واژه‌های الحاقی با توضیحات احتمالی در قلاب گذاشته می‌شوند:
    ✅ گفت: من مردی طرّارم، [تو] این زر به من امانت دادی.
    🌐 ۳- دستورهای اجرایی در نمایش‌نامه‌ها:
    ♻️ - حسین [با قیافه‌ی جدی]: آیا اکنون حاضری به این سفر بیایی؟

     

    ⭕️ ۱۱( )کمانک
    ❎ ۱- معنی و معادل یک واژه:
    💯 زبان معیار (استاندارد) زبان ملّی ما است.
     
    🔱 ۲- توضیح بیشتر:
    🔰 آثار سعید نفیسی سه گروه است: یکی تصحیح (قابوسنامه، غزلیّات عطّار، سیرالعباد...) دوّم تحقیقات ادبی (شرح آثار رودکی، نظامی، خواجو...) سوّم ترجمه‌ها (نمونه آثار پوشکین، ایلیاد و...)
    🌀 ۳- ذکر تاریخ، شهرت، تخلص، نام سابق و ...
    ❗️ شهر همدان (هگمتانه) در طول تاریخ بارها پایتخت بوده‌است.
     
    ⭕️ ۱۲/ممیّز
    ❎ ۱- برای جدا کردن مصراع‌های یک شعر:
    ⬅️ خانه‌ی دوست کجاست/ در فلق بود که پرسید سوار/ آسمان مکثی کرد/
     
    ⛔️ نکته: برای نوشتن تاریخ در ویکی‌پدیا به صورت ۱۲ تیر ۱۳۷۶ عمل کنید و نه به صورت
    ۷۶/۴/۱۲
     
    ⭕️ ۱۳ =تساوی
    ✳️ برای نشان دادن تساوی میان دو مطلب:
    💯 توانا بود هر که دانا بود = هر که داناست، تواناست.
     

    سحر محمدی
    اصول نویسندگی
     به روایت والتر بنیامین
     

     نویسنده والتر بنیامین
     مترجم متین مسیحا
     
     
    ۱-هرکسی پیش از آغاز نوشتن بصورت حرفه ای می بایست یک خصلت -ناپسند- را در خود بکشد. و آن هم تعصب و جزمیت روی متنی ست که نوشته اید. البته این شرط تنها برای کسانی ست که میخواهند پیشرفت کنند و یک نویسنده حرفه ای بشوند.
    ۲-بحث در مورد نوشته های شما بدون آگاهی از مطالعات و ذهنیات شما غیر ممکن است. بنابراین مراقب باشید که چه آشغالی را به خورد مغزتان میدهید. برخی از متنها شما را به بیراهه می برند و تمایل روبه رشد شما را عقیم میسازند. نگذارید موتور محرکه ذهن تان تحت هیچ شرایطی خاموش شود. برای ان سوخت مناسب تهیه کنید. سوخت مناسب و با کیفیت
    ۳-از نوشته اتفاقی و اللا بختکی خودداری کنید. میدانم ممکن است بگویید که شما در شرایطی خارج از زمان همیشگی احساس یا فرصت نوشتن پیدا میکنید.ولی خروجی این قبیل نوشتجات احتمالا برای شاعران مناسب است. چراکه نویسندگان باید با برنامه و هدفمند بنویسند. هر روز با یک برنامه مشخص پای میزکار خود بنشینند و با جدیت شروع به نوشتن کنند. این شغل انهاست.
    ۴- اجازه ندهید اقتضائات و شرایط زندگی روزمره برنامه شما برای نوشتن را به هم بریزد.
    بنیامین در سال ۱۹۲۷
    ۵-از ورود هیچ فکر و ایده ناشناسی به ذهن خود جلوگیری نکنید. حتی اگر برای شما خط قرمز باشد. شما باید توان روحی تصور کردن – و قرار دادن خود – در بدترین شرایط را داشته باشد. این شرایط بد میتواند هر چیزی باشد. از خیانت معشوقه یا همسرتان گرفته تا اسارت در چنگال یک دیکتاتوری
    ۶- قلم تان را برای مواقع الهام بخش و یافتن ایده همراه خود داشته باشید تا اگر ایده ای به ذهنتان خطور کرد آنرا موقتا درجایی ثبت کنید. نباید فراموش کنید که صحبت کردن درمورد یک ایده با نوشتن آن بسیار متفاوت است. شما با سخن گفتن میتوانید ایده خود را فتح کنید اما با نوشتن میتوانید آن ایده را به مسیری که میخواهید هدایت کنید.
    ۷-هیچوقت هیچوقت نوشتن را بخاطر نداشتن ایده متوقف نکنید. نویسنده ایده ال از نظر من کسی ست که نوشتن را تنها برای رفع احتجاجات و امروز روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغه ای جز نوشتن ندارد.
    ۸-برخلاف شاعران نویسندگان برای پرکردن خلا ناشی از آنچه الهامات ناخودآگاه خوانده میشود احتیاج به نوعی از شهود و مفاهمه در بیداری دارند. باید این کار را با داشتن نگره هایی بدیع نسبت به زندگی بیاموزید
    ۹- Nulla dies sine linea روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.
    ۱۰- خیال نکنید کاری که شما نوشتید در نهایت کمال است حتی اگر صبح تا شب برای ان وقت گذاشته باشید.
    ۱۱- به مراحل سه گانه ایده-شیوه-نگارش دقت کنید. طی کردن این مراحل تنها برای مهارت شما در تقلید و کپی کاری ماهرانه از روی دست دیگران مفید است. چون اصرار بر داشتن ایده منبع الهام شما را کور میکند. تلاش برای داشتن سبک قریحه شما را کور میکند و نوشتن بدین شکل بهاییست که شما باید بابت نابودی خود و استعدادتان بپردازید. از من میشنوید اینکار را نکنید.

    سحر محمدی

    چگونه یک نویسنده شویم؟

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    شاید شما هم جزو آن دسته از آدم هایی باشید که وقتی بچه بودید هر سال که می گذشت برای آینده تان یک فکر جدید و یک شغل جدید انتخاب می کردید، مثلا یک سال تصمیم می گرفتید دکتر شوید، سال بعد فضانورد، سال بعدش پلیس، بعدتر مهندس و معلم و نویسنده. معمولا کسانی که انشا خوب می نوشتند جزو دسته آدم هایی بودند که احتمال نویسنده شدن شان زیاد بود، حتی اگر کلاس پنجم دبستان بودند همه فامیل از انشای شان تعریف می کردند و روی نویسنده شدن شان سرمایه گذاری می کردند. ما هم تصمیم گرفتیم برای آن هایی که هنوز رویای کودکی شان را در سر دارند دنبال راهی بگردیم برای نویسنده شدن! این ها تجربیات آدم های مختلف برای نویسنده شدن است. اگر هدف تان را معلوم کرده اید و دوست دارید بنویسید و از نوشتن لذت ببرید و حتی فکر می کنید در آینده نویسنده بزرگی می شوید این نکات را با دقت بخوانید و به آن ها عمل کنید، باور کنید که الکی الکی نمی شود نویسنده شد. کتاب بخوانید هنوز یادمان نرفته که قرار بود فوت و فن نویسندگی را بگوییم، این هم یکی از آن فوت و فن هاست، کتاب خواندن یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین راه های نویسندگی است. کسی که کتاب های زیادی خوانده الزاما نویسنده نمی شود ولی یک نویسنده حتما یک کتاب خوان حرفه ای بوده است. پس یادتان باشد که کتاب های خوبی که به دست تان می رسد را بخوانید و خواندنش را به زمان دیگری موکول نکنید.

    ● خوب ببینید
    از جزئیات نگذرید و به همه چیز دقیق نگاه کنید و آن را به خاطر بسپارید، شاید ایده خوبی در این اتفاقات روزمره باشد که از چشم دیگران پنهان بوده است. یک اتفاق ساده در کوچه و خیابان و مدرسه و دانشگاه و محل کار یا یک شخصیت توی تاکسی و اتوبوس سوژه های خوبی برای نوشتن هستند.

    ● خاطره بنویسید
    نوشتن آن چه که در طول روز برای تان اتفاق افتاده البته اگر شکل گزارش کار به خودش نگیرد یکی از راه های خوب نوشتن است. این اتفاقات می توانند سبک شما را در نوشتن تغییر دهند. گاهی شما یک روز پر از شادی را گذرانده اید که می تواند سبک طنز را وارد فضای نوشتن شما بکند و گاهی یک روز معمولی داشته اید که در ساده نویسی شما موثر خواهد بود.

    ● خوراکی نخورید
    موقع نوشتن چیزی نخورید چون حواس تان را پرت خواهد کرد، تخمه و آجیل و سایر تنقلات را فراموش کنید، خوراکی خوردن موقع نوشتن هم تمرکزتان را به هم می زند هم لذت خوردن را زایل می کند. البته از بین خوراکی های مرسوم چای را می شود استثنائا قلم گرفت. یک چای بزرگ از نوع لیوانی کنار دفتر و خودکارتان عجیب می چسبد و به روند نوشتن کمک می کند.

    ● بنویسید
    نوشتن چیزهایی که در طول روز برای شما اتفاق می افتد و بها دادن به آن ها و ادامه دادن این روند به شما کمک می کند که ترس از نوشتن تان از بین برود، شاید اوایل کار، نوشته های تان به دل تان ننشیند ولی بعدها حتما از این کار خوشحال خواهید شد.
     
    ● شکسته ننویسید
    این پنبه را از گوشه تان دربیاورید که شکسته نویسی بهتر است و خواندن را راحت تر می کند، بدانید و آگاه باشید که شکسته نویسی غلط است، حتی اگر شما دارید برای وبلاگ تان مطلب می نویسید هم بهتر است از سبک نوشتاری استفاده کنید و گفتاری ننویسید.

    ● همیشه نوشت افزار داشته باشید
    شاید شما عادت داشته باشید تایپ کنید، شاید هم با همین خودکار و مداد معمولی خودمان بنویسید، به هر حال خوب است که همیشه نوشت افزار مورد علاقه تان را همراه داشته باشید تا هر زمان اراده کردید و سوژه ای از گوشه ذهن تان گذشت بتوانید دست به قلم شوید.

    ● تمرین کنید
    این تمرین می تواند با شرکت در یک کارگاه نویسندگی اتفاق بیفتد. شاید هم شما علاقه ای به شرکت در این کارگاه ها نداشته باشید ولی حداقل چیزی که از یک کارگاه نویسندگی عاید شما می شود یک سری تجربه ناب و یک فرصت خوب برای تمرین کردن در کنار دیگر آدم هایی است که دوست دارند بنویسند.

    ● با نویسنده ها در ارتباط باشید
    سعی کنید مطالبی را که می نویسید به سمع و نظر یک نویسنده برسانید و از او نظر بخواهید. این کار به شما کمک می کند که یک نفر دیگر به جز خودتان در مورد نوشته های تان نظر بدهد و واقعی تر نوشتن را پیش ببرید.

    ● فقط بنویسید
    موسیقی گوش کردن، یکی از همراهانی است که بعضی ها کنار همه کارهای شان ترکش نمی کنند، ولی نوشتن از آن چیزهایی است که شوخی بردار نیست، در این یک قلم بی خیال آهنگ های درخواستی تان بشوید و بنشینید به نوشتن. گوش کردن هر گونه موسیقی مجاز را هم فراموش کنید.

    ● ساده باشید
    ساده نویسی یکی از روش های جدید نوشتن است، این روزها رمان ها و داستان کوتاه های کمی را پیدا می کنید که در آن ها از نوشته های شاعرانه و گل و بلبل خبری باشد. این روزها نویسنده در جاهای مختلف دنیا و در ایران به سمت و سوی سادگی و راحت نویسی پیش می رود. پس لازم نیست از همه صنایع ادبی در یک نوشته ساده که می خواهید توی وبلاگ تان بگذارید یا برای دوست تان بفرستید استفاده کنید.

    ● جایی برای نوشتن
    بعضی ها عادت دارند در میان شلوغی چیز بنویسند، بعضی ها به سکوت مطلق نیاز دارند، بعضی ها باید برای نوشتن یک میز مخصوص، یک خودکار مخصوص و یک سری کاغذ مخصوص داشته باشند. معمولا توصیه شده که جای ثابتی برای نوشتن داشته باشید تا تمرکزتان را بالا ببرید و بتوانید راحت تر نوشتن را دنبال کنید. یک گوشه اتاق، پای یک میز، روی یکی از نیمکت های یک پارک یا کافی شاپ، هر جا که به شما آرامش می دهد.

    ● سبک نوشتن داشته باشید
    برای خودتان مشخص کنید دوست دارید چه جور نویسنده ای شوید! یک داستان نویس، یک رمان نویس، یک مینیمال نویس(به داستان کوتاه کوتاه می گویند مینیمال)، یک طنز نویس، یک خبرنویس، یک نویسنده روزنامه، یک چی چی نویس دوست دارید بشوید؟! حتما همان اوایل تصمیم گیری تان این موضوع را مشخص کنید و بعد بروید سراغ نوشتن حرفه ای.

    سحر محمدی

    آموزش نویسندگی

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    مقدمه: هنر ديدن

    نوشتن كار بيهودهاي است اگر در ابتداي امر هنر ديدن جهان، به منزله يك داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديميرناباكوف)

    براي آنكه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگيهايشان را بشناسيم بايد دقيق و عميق به پديدهها و مسائل اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً دربارهشان فكر كنيم.ما در مقام يك نويسنده زماني قادر خواهيم بود، احساس زندگي را به خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم.در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمك خواهد كرد.هنري كه با صبري طولاني به دست ميآيد بواقع يك هنرمند، يك نويسنده ميداند كه در هر چيز، جزئي كشف ناشده و ناديده وجود دارد، اما ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهايي را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند ولي يك نويسنده به خوبي ميداند كه در فرد يا شئ يا پديدهاي چيزي نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا اشياء ديگر متمايز ميكند او بايد به دنبال اين نظمهاي مخفي اين جزءهاي نهفته برود حقيقت اينست كه اكثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها فرورفتن در خودخواهيها و يا سردشدن در بيتفاوتهاي تنها روي خود توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضي لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت كه ميتوانند هستي و وجود را حس كنند بنابراين پيشنهاد ميكنم روي هنر ديدن تمرين كنيد يعني بايد سعي كنيم حساسيتها را بالا ببريم و توانايي جذب و گرفتن همه امواجي را كه از آدمها روابط و موقعيتهايشان منتشر ميشود را كسب كنيم توجه داشته باشيم كه اين حساسيتها با احساساتي بودن به شدت فرق دارد احساساتي بودن يعني خود را به دست احساسات سپردن يعني در احساسات فرو رفتن و غرقشدن در سالهاي تدريس به دفعات بسياري از هنر جويان پرسيدهاند كه چرا هر چه مينويسند مفهومي ندارد چرا شخصيتهاي آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد منطق است و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويايي واهي تبديل ميشود خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند آنها بايد بيش از هر چيز يك بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلي شوند كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روي آنها توجه و دقت كافي ذكر كردهاند واقعيت اين است كه دنيا و موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهاي معمول سنتي نيست كه ديده ميشود بلكه مجموعهاي از غافلگيريهاي منحصر بفرد است كه نويسندگان متبحر آموختهاند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه ميتوان خوب، دقيق، و عميق ببينيم.
     
     
      اين مبحث را با يك پرسش شروع ميكنيم! آيا ميدانيد نخستين مسئلهاي كه نويسنده به هنگام شروع داستان با آن مواجه ميشود، چه ميباشد؟
    پاسخ: بالاخره چه كسي ميخواهد داستان من را تعريف كند؟
    يا راوي داستان كيست؟ يا از چه زاويه ديدي بايد استفاده كنم؟به نظر بسياري از منتقدان، گزينش راوي يا انتخاب زاويه ديد مناسب،مهمترين گزينشي است كه نويسنده به آن دست ميزند نويسندگان مطرح و شناخته شده وسواس بسياري، در انتخاب زاويه ديد داستان نشان ميدهند:چرا؟ براي اينكه حوادث، كنشها: و وقايع ناگزير توسط كلمات در اختيار خواننده قرار ميگيرد،اما آنچه مهم است اين است كه به ياري كلمات چه كسي يا چه شخصيتي؟! انتخاب صحيح روايتگر موجب بر انگيختن عاطفي و ذهني خواننده شده، نهايتاً شركت خواننده را در اثر موجب ميشود.
    اينك به توضيح و تعريف انواع زاويه ديد (نظرگاه) همراه با مثالهايي ميپردازيم اما آنچه لازم است اشاره شود اين نكته ميباشد كه زاويه ديد دوم شخص را در مبحث مونولوگ (تكگويي) توضيح و تشريح خواهيم كرد.

    تعريف زاويه ديد
    زاويه ديد يا نظرگاه به منظري گفته ميشود كه رويدادهاي داستان از آنجا ديده ميشود و يا ميتوان گفت به روايتگري اطلاق ميگردد كه نويسنده به ياري او داستان خود را براي خواننده با ميگويد.
    بررسي انواع نظرگاهها الف: زاويه ديد اول شخص مفرد
    1- ازديد شخصيت اصلي
    2-از ديد شخصيت فرعي
    نويسنده در داخل يكي از شخصيتها رفته، از چشم خواننده ناپدپد ميشود. و اين شخصيت برگزيده نويسنده است كه به جاي نويسنده، داستان را به طريق اول شخص نقل ميكند.
    اين شخصيت ممكن است فرعي و يا اصلي باشد، درحوادث داستان شركت داشته يا فقط ناظر حوادث داستان باشد.
    در مثال ذكر شده، نويسنده هر چه را اتفاق ميافتد از ديد ملخ ميبيند يعني همه افسانه، بيان افكار و احساسات ملخ از زبان خود اوست.
    از گرسنگي و سرما كزكرده بودم و مورچه را ميديدم كه داشت دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهن كنان برروي برفها ميكشيد. شاخكهايم از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبم بياختيار ميلرزيد آخرالامر ديگر نتوانستم طاقت بياورم.گفتم:
    مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟
    مورچه به سر تا پاي من نگانگاه كرد و با تكبر گفت:
    تابستان چه كار ميكردي؟
    در حالي كه خاطرات خوش گذشته را در ذهن مرور ميكردم، معصومانه گفتم:
    از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه با حالتي از خود راضي، پوزخندي زد و گفت:
    خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    از كنار لانه مورچه ميگذشتم، هوا بسيار سرد شده بود و برف همه جا را پوشانده بود، دانهاي را كه پيدا كرده بودم با زحمت در روي برفها ميكشيدم ملخ را ديدم كه با مورچه داشت صحبت ميكرد، دقت كردم تا ببينم چه ميگويند، ملخ ميگفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
    مورچه كمي به سرتا پاي ملخ نگانگاه كرده،انگار فهميد بود كه چه حيوان بازيگوش و تنپروري است.
    پرسيد، تابستان چه ميكردي؟
    ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه كه متوجه حضور من شده بود روبه من كرد و گفت:
    چون تمام تابستان آواز خوانده است فكر ميكنم بهتر است تمام زمستان را هم برقصد.
    هر دو شروع به خنديدن كرديم.
    از محدوديتهاي اين شيوه از زاويه ديد ميتوان به موارد زير توجه نمود:
    1- ميدان ديد نويسنده تنگ و محدود ميشود، و خواننده هم نميتواند غير از جايي كه شخصيت انتخاب شده نويسنده در داستان ميرود، از جاي ديگري مطلع شود.لازم به ذكر است كه نويسنده بايد با مهارت در انتقال و يا ذكر گفتگو و يا به طور طبيعي شخصيت داستان نيش را از مسائل و موضوعاتي كه نميتواند ببيند آگاه كند و يا در محل حوادث مهم حاضر نمايد.
    2- دست نويسنده براي تجزيه و تحليل مستقيم و كامل در داستان، بسته است زيرا ممكن است نويسنده ميزان استعداد و آگاهي راوي را فراموش كند و حرفهاي گندهتر از دهان او در دهانش بگذارد، يعني به بيان ديگر، ممكن است گويش راوي با معلوماتش و يا با بيان وي با ميزان وحد درك احساسي او از مسائل نخواند.
    بدين معني كه اگر به طور مثال شخصيت، انسانيكم سواد و بسيار عامي باشد، روايت گفت وگو و نگاهش (احساساتش) به مسائل بايد متناسب با ويژگيهاي شخصيتي او باشد.
    اما محسنات اين ويژه:
    1- واقعيتر، صميميت بيشتر، و زندهبودن داستان (شخصيتها و حوادث داستاني) را دنبال دارد.
    2-ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقيماً از زبان شخصيت شركتكننده در حوادث نقل ميشود، ديگر واسطهاي به نام نويسنده بين خواننده و داستان وجود ندارد.
     

    1- زاويه ديد داناي كل:
    داستان به وسيله نويسنده گفته ميشود و از ديد سوم شخص (او). نويسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر بكشد هرگاه اراده كرد از نيات، افكار و احساسات شخصيتها ميشود مطلع شده، ما را نيز در جريان بگذارد، از دانش و مزاياي بيحدي برخوردار است چون داناي كل ميباشد. او ميتواند رفتار شخصيتهايش را تخليل كند و اگر ميلش كشيد به تفسير درباره معني و مقصود داستاني كه ميگويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را ميداند و مختار است كه درباره هر چيزي كم بگويد يا زيادهگويي كند. به مثال ذكر شده توجه كنيد، هر آنچه هر دو شخصيت ميگويند يا انجام دهد نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آنها براي خوانده باز ميشود حتي نويسنده در پايان معني و مقصود داستان را نتيجهگيري ميكند.مورچه خسته و كوفته دانه ذرتي را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هنهنكنان بر روي برفها ميكشد در همان حال پيش خودش فكر كرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي بود.ملخي، از سرما كز كرده و گرسنه، همينطور به روبرو زل زده بود ولي آخر الامر ديگر طاقتش تمام شد: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟
    بعد نگاهي به سر تا پاي ملخ انداخت و فهميد كه او چه جورحيواني است ملخ كه نميدانست بعد چه خواهد شد، خوشحال جواب داد:
    از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم.
    مورچه حنايي رك طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد، گفت: خوب، چونكه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    هر كس موقع جواني بازيگوشي كند
    موقع پيري هيچ چيز نخواهد داشت
    شكل داستانهاي زاويه ديد داناي كل ميتواند با هم بسار متفاوت باشد زيرا هر نويسندهاي به ميزاني مشخص به خود اجازه ميدهد از قضايا و شخصيتها مطلع باشد.حسن اين زاويه ديد، در انعطافپذيري آن در نقل داستان و توانايي تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر ميباشد به زبان ديگر، اين شيوه وسيعترين عرضه را پيش روي نويسنده ميگشايد اما از محدوديتها و معايب اين زاويه ديد:
    همواره اين خطر وجود دارد كه نويسنده بين داستان و خواننده قرار بگيرد يا تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر، ممكن است موجب از بين رفتن ارتباط منطقي بين اجزاء داستان، يا به هم خوردن وحدت داستاني شود.
    اين شيوه و وزاويه ديد بيش از هر زاويه ديد ديگري ميتواند بد به كار برده شده است، اگر نويسندهاي با مهارت و چيرهدستي از اين شويه استفاده كند به عمق و وسعت والايي در داستان دست مييابد ولي اگر آن را به بكار ببرد واقعي بودن داستان خود را زير سئوال خواهد برد.
    امروزه نويسندگان سعي ميكنند كه دخالتي از اين نوع در داستان نكنند و يا اگر از اين زاويه ديد استفاده كردند حداقل از ديد يكي از شخصيتها باشد.

    2- زاويه ديد داناي كل محدود
    الف- از ديد شخصيت اصلي
    ب- از ديد شخصيت فرعي
    در اين زاويه ديد مانند زاويه ديد داناي كل نامحدود، داستان به طريقه سوم شخص گفته ميشود، ولي تنها از ديد يكي از شخصيتهاي داستان (او) (تفاوت با زاويه ديد داناي كل نامحدود)
    اين شخصيت را شخصيت انتخابي ميناميم نويسنده هرچه ميبيند، از نگاه همين شخصيت ميبيند و با افكار او حرفهايش را ميزند، نويسنده ميتواند به درون يا بيرون شخصيت نفوذ كند و آنچه را او ميبيند و ميشنوند (يروني) و يا احساس و يا فكر ميكنند (دروني) ارائه دهد.
    به زبان ساده تري مي توان گفت: نويسنده از همه چيز اين شخصيت، حتي بيش از خود او، با خبر است.و اين مكان را دارد كه افكار و اعمال او را تفسير هم بكند.
    اما نكته مهم در اين زاويه ديد اين موضوع ميباشد كه نويسنده، در اين نوع زاويه ديد، افكارو احساسات و اعمال ديگران را نميداند.
    اگر هم بداند و بخواهد بگويد فقط از ديد شخصيت انتخابي داستانش ميتواند راجع به افكار ديگران اظهار نظر كند.شخصيت انتخابي (او) نويسنده ممكن است فرعي يا اصلي باشد يعني ميتواند در جريان حوادث شركت داشته باشد و يا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در اين موارد، براي داستان بسيار حايز اهميت است اين نكته لازم به ذكر است كه كمتر نويسندها پيدا ميشود كه از زاويه داناي كل محدود استفاده كند و از ديد شخصيتهاي فرعي براي روايت داستان استفاده كند.داستان ذكر شده مربوط به داناي كل محدود و از ديد مورچه ميباشد، نويسنده درباره اينكه ملخ چه ميكند و يا چه احساسي دارد، به ما چيزي نميگويد ما فقط از آنچه مورچه ميبيند يا ميشنود و يا ميداند، مطلع ميشنويم يعني حتي ملخ را هم از ديد او ميبينم.
    مورچهخسته و كوفته، دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهنكنان به روي برفها ميكشيد.در همان حال پيش خودش فكر ميكرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي خواهد بود تازه آنوقت بود كه مورچه متوجه ملخي كه از سرما كز كرده بود شد،
    ملخ گفت: مورچه عزيز دوستان من ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟
    مورچه به سر تا پاي ملخ نگانگاه كرد و فهميد او چهجور حيواني است.بعد پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟
    ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم
    مورچه خيلي رك، طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد
    گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستانم هم مشغول رقصيدن باشي!
    محسنات:
    داستانهايي كه به طريقه داناي كل محدود (او) نقل ميشود، به واقعيت نزديكتر است تا زاويه ديد داناي كل. زيرا در اين شيوه فقط از دريچه افكار و احساسهاي يك نفر جهان را مينگريم و اين با شرايط عادي زندگي بيشتر هماهنگ است.
    ضمن اينكه در اين زاويه ديد، داستان خود به خود يكدست ميشود، چون تمام جزئيات داستان نتيجه تجربيات تنها يك نفر است.
    اما محدوديت اين زاويه ديد، درست همانند اولين محدوديت ذكر شده در صفحه 3 زاويه ديد اول شخص ميباشد (محدوديت مكاني و زماني نويسنده)
    3-زاويه ديد بيروني (ظاهري يا زاويه ديد نمايشي)
    در نظر بگيريد كه دوربيني در دست داريد و با آن همه جا ميرويد ولي فقط چيزهايي را كه ديده يا شنيدهايد را ظبط ميكنيد، يعني به عنوان نويسنده در اين زاويه ديد، نميتوانيد تحليل و تفسير كنيد و يا به درون ذهن شخصيتهاي رسوخ نماييد.
    به زبان ساده تر، شما در اين زاويه ديد، خوانده را به عنوان تماشاگر در جايي مي نشانيد تا با خواندن داستان، حوادث را تماشا كند.به واقع اين زاويه ديد براي فيلنامه و نمايشنامه بسيار كار برد جذابتري دارد خواننده شما، آنچه را كه شخصيتها انجام مي دهند و مي بينند و يا آنچه را كه آنان ميگويند، مي شنود: اما فقط از طريق حدس و گمان شخصيت است كه درباره افكار، احساسات آنها و يا آنچه آنها واقعاً هستند، قضاوت مي كند.(زاويه ديد داستانهاي ميني ماليتي)
    s با اين زاويه ديد ميتوان بهترين و جذابترين داستانهايي نوشت را كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشد.
    اما خيلي كم داستاني پيدا ميشود كه مو به مو و دقيقاً به اين شيوه نوشته شده باشد، زيرا محدوديتهاي كه اين شيوه به نويسنده تحميل ميكند، طاقت فرسا است. و به محض اينكه نويسنده جملاتي از خود به داستان اضافه كند، خواننده در مييابد كه او با نوشتن اين كلمات، در جهت تحليل داستان پيش رفته است.اما نكته بسيار مثبت اين داستانها (زاويه ديد بيروني) سريع بودن شكل داستانگويي آن است. داستان ملخ و مورچه را به شيوه زاويه ديد بيروني آوردهايم توجه كنيد در هيچ جاي داستان به آنچه شخصيتها فكر يا احساس ميكنند اشاره ميشده، خواننده خود مجبور به تجزيه و تحليل و برداشت ميباشد: مورچه دانه ذرتي را كه شايد از تابستان قبل انبار كرده بود، به روي برفها ميكشيد.سرما بيداد ميكرد: اما او همچنان تقلا ميكرد و عرق ميريخت ملخي كه شاخكهايش از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبش بياختيار ميلرزيد، چند دقيقهاي ميشد كه به جلو زل زده بود. آخر الامر گفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پاي ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخي گفت: تابستان چه كار ميكردي؟
    ملخ با همان لحن قبلي گفت: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم مورچه لبخند كمرنگي زد و گفت:خوب، چون كه تام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي!
    در اين زاويه ديد، A ction يا عمل داستاني و فعاليت شخصيتها بسار زياد ديده ميشود همانطور كه گفته شد داستان عمدتاً از طريق گفتگو و حركات و رفتار بيروني و ظاهري اشخاص نوشته ميشود و دست نويسنده براي تجزيه و تحليل در داستان بسته است.

    فهرست منابع:
    1- اي، ام فورستر وجوه رمان
    2- تأملي ديگر در باب داستان ترجمه محسن سليماني از Theox ford
    3- نويسندگي خلاق (جزوه)
     
     
    اين مبحث رو با يك سئوال آغاز ميكنم
    آيا نويسندگي ميتواند شيوه اي از درمان باشد؟
    جواب مثبت است. در واقع همه اشكال ابراز وجود جنبه درماني دارد و همه مي دانيم كه هم اكنون در علم روانشناسي از اين خصوصيت (نوشتن) براي معالجه و درمان بعضي از امراض روحي و رواني استفاده مي شود.
    اما يك نويسنده با تجربه به خوبي به اين موضوع آگاه است، كه تمامي اين تراوشات دروني، در حوزه ادبيات، قرار نميگيرد. امروزه بسياري از نويسندگان جوان، از نوشتن تنها براي ابراز عواطف سركوب شده، عواطف و احساسات مجازي- محروميتها و رنجها و عقده ها و صقفها – و نه احساسات ناب استفاده مي كنند. نوشتن براي اين جوانان به محل تخليه فشارهاي روحي و رواني بسيار شخصي و به نوعي تنظيم فشارهاي دروني تبديل ميشود، كه اتفاقاً با اين كار به نوعي پالايش رواني هم دست پيدا مي كنند ولي بايد بدانند كه اين نوشته ها صرفاً به حال درونيشان آن هم به طور مقطعي مفيد است، اما نهايتاً مخل روند و به پيشرفت نويسندگي آنها مي شود. در حقيقت خواننده به اين بالا آوردن مكاشفات، به اين باركردن عاطفه بر كلمات كه ساكن به پيشروي اثر نميكند اصلاً علاقهاي ندارد، و ارتباط با اين اصل اساسي هنر ناب برقرار نمي گردد. براي نويسنده طرح اينگونه نوشتهها تنها به بهبود زندگي شخصي خودش كمك مي كند وصرفاً باعث خوشي و سبكباري، تنها و تنها خودش ميشود اما يك نويسنده آگاه نمي گذارد اين نوشته ها مانع پيشروي كارش شود. پس از دوستان جوان علاقمند مي خواهم از همين لحظه سعي كنند اين سطرها را كه اصطلاحاً به آن سطر مستي مي گويند شناسايي و حذف كنند تا اثرشان به حيطه نويسندگي درماني وارد نشود.

    ابتكار
    آيا مي دانيد ابتكار در نويسندگي به چه معناست و يا جايگاه ابتكار يا بهره گيري از تخيل در يك اثر هنري چه سطحي قرار مي گيرد؟
    لطفاً قبل از اينكه جواب را مطالعه كنيد كمي تأمل كنيد.
    ابتكار در نويسندگي، يعني توانايي نوشتن موضوعي كه حاصل تجربيات شخصي نويسنده نيست يا به تصوير درآوردن اتفاقي كه نويسنده هرگز آن را تجربه نكرده است. ابتكار در هر سطحي از نويسندگي مهم است، نويسنده بدون ابتكار خيلي زود چنته اش از درك اشخاص و وضعيتها خالي شده، به تكرار افتاده، اثرش ساكن و قابل پيشبيني ميشود. آيا ميدانيد شكسپير هنگامي كه تصميم داشت نمايشنامه هملت شاهزاده دانماركي را بنويسد، اصلاً گذرش به دانمارك نيفتاده بود ولي ببينيد فضاها و محيطهاي اثر تا چه حد عميق و دقيق توصيف شده است، نمونههاي اين چنيني درآثار بسياري از نويسندگان چون، گورگي، كافكا، هرمان همه، كالوينو، ماركز، داستايوفسكي، جان اشتاين بك، دكتروف و ديگران وجود دارد.
    شايد بپرسيد چگونه ميتوان به چنين ابتكاري رسيد! گمان ميكنم كه مروري كوتاه به فرآيند نوشتن ميتواند به اين بحث كمك كند.نويسندهاي را درنظر بگيريد كه در حين مطالعه روزنامه به خبرهايي با اين مضمونها بر ميخورد: متهم به قتل دختربچه هنوز انكار ميكند، كشف جسد حلقآويز شده يك آرايشگر، قتل در كلبه جنگلي – فكر ميكنم زيادي جنايي شد يا برگ برنده بوش باز هم گريخت و يا هر خبر ديگري، بسيار متحمل است كه بسياري از افراد، پس از كمي تأمل از اين خبر بگذرند و به مطالعه باقيمانده روزنامه بپردازد. اما نويسنده مورد بحث، مطمناً تأمل و سكون بيشتري روي اين تيترها خواهد داشت حتي ممكن است چيزي اتفاقاً نظر او را جلب كرده، و سعي كند تا از زواياي مختلفي به آن دقيق شود، يا حتي خبر فوق در ذهن نويسنده جرقهاي ايجاد كند و تبديل به فكر سمجي شود كه او را همچون بيماري وسواسي به دنبال خود بكشد تا جايي كه به هيأت يك داستان يا بخشي از يك داستان در آيد. نكته ظريفي در اينجا هست كه مايلم آن را روشن كنم، چه تفاوتي بين يك فرد عادي با يك نويسنده وجود داد كه ما شاهد چنين عكس العملهاي متفاوتي ميباشيم حقيقت اينست كه يك نويسنده به گفته فالكنر خود را به عنصر، تجربه، تخيل و هنر ديدن مسلح كرده است.او حساسيتهايش را در زمينه هاي مختلف بالا برده بنا به اين نگاهي ژرفترين و عميقتري نسبت به موضوعات روزمره دارد.
     
    يك توصيه به جوانان علاقمند به نويسندگي
    دوستان من لزومي ندارد شما از كلمات ثقيل ادبي، توصيفهاي شاعرانه و يا مجلات پر طمطراق در نوشته هايتان استفاده كنيد، گاهي بايد بتوانيم خيلي ساده و با تعجب به اشياء و پدپده هاي اطرافمان نگاه كنيم و با يك زبان معمولي ولي دقيق، درباره مسائل و اشياء عادي و روزمره نوشته و نيرويي عظيم و حتي حيرتانگيز به اين چيزهاي معمولي، صندلي، ميز، خيابان، درخت و….بدهيم.فراموش نكنيد كه نويسنده واقعي كسي است كه خودش ارزشها و دنيايش را خلق ميكند.با كمي دقت در كتابهاي نويسندگان مطرح دنيا، متوجه ميشويم كه آنها تصوارت ما را مثلاً به گونهاي در مورد يك كمد، يك گل، يا حشره … متحمل ميكنند كه ديگر ما كمد، گل، حشره را با آن تصور و تصوير سنتي، قالبي و شناخته شده نگاه نمي كنيم.
    پس بايد بتوانيم چيزهايي عادي را چنان زيبا، دقيق و يا موشكافانه توصيف كنيم كه همه در مقابل آن با تعجب بگويند: عجب چه طور تا به حال نفهميده بوديم كه اين چيز معمولي اينقدر زيبا و يا شگفتانگيز است، خلاصه كنم براي يك نويسنده آنچه مهم است در دهه اول نوع نگاه كردن خاص خودش به پديدهها و در مرحله بعد يافتن بهترين راه ممكن براي بيان اين نوع نگاه است. به ياد داشته باشيد كه اينگونه نبوده است كه نويسندگان بزرگ جهان، همه استعدادهاي بزرگي بوده يا نبوغ ويژهاي به صورت فطري در نهادشان وجود داشته است، نه، مطمئن باشيد به اين صورت نبوده است، آنچه آنها را برجسته كرده، نحوه نگرش خاص و منحصر بفرد آنها در درجه اول و سپس انتقال هنرمندانه اين نوع نگرش است.
     
    آيا ميدانيد كه اگر اولين بند يا پاراگراف داستان شما، خواندني باشد مخاطب را ترغيب ميكند تا صفحه آخر را بخواند.
    اگر خواننده پيوسته مجذوب رويدادهاي نمايشي و جالب اثر شما بشود صفحه بعد را نيز ميخواند. بواقع رمان، داستان كوتاه و يا حتي مقالههايتان را بايد به نحوي بنويسيد كه هرخط يا هرصفحه آن خواننده را به خط و صفحه بعدي هدايت كند. درحقيقت، خواندن يا شنيدن داستان در سالهاي نه چندان دور، مهمترين تفريح بسياري از افرادي بوده است كه درغياب تفريحات امروزي و رسانههاي رقيبي چون راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و….. به جهان داستاني نويسنده پناه ميبردند. بسيار شنيدهايم كه پيشينيان ما شبهاي حلولانيشان را با شنيدن و يا گفتن قصه و خواندن اشعار فردوسي و نظامي و امثالهم بسر ميبردند.
    اما هم اكنون چه به آيا درعصرحاضر ميتوانيم ادعا كنيم كه مطالعه يا شنيدن يا گفتن داستان مهمترين تفريح مردم است.
    همه ميدانيم كه درجهان امروز سرعت زندگي ما را غافلگيركرده و فرصتهاي اندكي براي مطالعه و فراغت باقي گذاشته است.
    همه ميخواهيم يك فيلم دو ساعته يا يك داستان 50 صفحهاي هرچه سريعتر تمام شود تا بتوانيم پايان را ببينيم و به نقطه سكون برسيم، اصطلاحاً ميگويند بيماري «پايان بيني» به عارضهاي عام تبديل شده است. آندره ماله و نويسنده و انديشمند فرانسوي و صاحب كتابهاي وضعيت بشري و ضد خاطرات در دهه 70 قرن گذشته، با توجه به فروريختن بهمن وسايل ارتباط جمعي و رسانهها بر قلب و ذهن مخاطبان، از مرگ داستان و رمان سخن گفت. ولي اين اتفاق نيفتاد بلكه داستان با وامگرفتن كيفيت سرعت، گوناگوني و بصريبودن رسانهها به حيات خويش ادامه دارد.
    اگر شما يك نويسنده در قرنهاي گذشته بوديد، داستانتان را ميتوانستيد با آسودگي خاطر و با توصيف مثلاً شهريار روستاي قهرمانتان شروع كنيد، بعد صحنهخانه را توصيف كرده، سپس قهرمان را درحال انجام كارهاي روزمرهاش نشان بدهيد و سرانجام به شرح كامل با جزئيات ارتباط او با اطرافيان بپردازيد و تازه بعد از 30 تا 40 صفحه (همانند رمانهاي گوژپشت نتردام و يا كارگردان دريا و يا سهتفنگدار يا سرخ و سياه، غرور و تعصب، بلنديهاي بادگير و…) نوبت به طرح كشمكش شخصيت با يك مشكل، يا لحظهاي مهم از داستان برسد. شما فكر ميكنيد اين گونه نوشتن در سالهاي اخير، مخاطب گستردهاي هم پيدا ميكند؟ يا نه اصلاً از ديدگاهي ديگر به اين مسئله نگاه كنيم، در رقابت شديد بين نويسندگان از يك سو و از سوي ديگر ناشران و ظهور هر روزه تكنيكهاي داستاننويسي جديد كه تنها هدفشان جلب مخاطب بيشتر است، اگر قصد داشته باشيم اينگونه مصول بنويسم آيا ارتباطي موفق و عميق با مخاطب بر قرار ميكنيم؟
    داستان امروز بايد سرعت، شدت، حدت و تأثيرقوي متناسب با اين دهه را داشته باشد. داستان بايد نمايشي يا قوي آغاز شود و بتواند از همان ابتدا احساس خواننده را چنگ بزند و بيدرنگ او را به قلمرو احساس و افكار داستان بكشاند.چند بند اول داستان بايد چنان نيرويي داشته باشد تا بتواند خواننده را از افكار و خيالات عادي خود جدا كند و او را در افكار و احساسات نويسنده داستان غرق كند. البته بدون آنكه كيفيت و يا جامعيت اثر فداي جذب مخاطب شود. به طور كلي چهار شيوه پركشش براي شروع داستان، رمان و … وجود دارد كه با ذكر مثالهايي از آثار مطرح ادبيات جهان به آن ميپردازيم.
     
    انواع افتتاحيه
    چهار شيوه پر كشش براي شروع (افتتاحيه)
    1- با شخصيتي گيرا و جذاب:
    يك روز صبح گرگوا زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشرهاي عظيم تبديل شده است.
    (ملخ اثر كافكا)
    در ساعت يازده شب چهارشنبه آن هفته جن در آقاي مودت حلولكرد.
    (ملكوت اثر بهرام صادقي)
    در يازدهم نوامبر سال 1997 ورونيكا به اين نتيجه رسيد كه سرانجام زمان آن فرا رسيده است تا خودش را بكشد. با دقت اتاقش را كه از يك صومعه اجاره كرده بود تميز كرد. دندانهايش را مسواك زد و دراز كشيد.
    (از كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد اثر پائلوكوئيلو)
    همه از كسي صحبت ميكردند كه به تازگي درگردشگاه ساحلي ديده شده بود خانمي با سگ كوچك.
    (خانم با سگ كوچك اثر چخوف)
    2- افتتاحيه با موقعيتي نمايشي (داراي كنش،تصوير و يا ديالوگ):
    صداي فرمانده چون صداي شكستهشدن يخ نازكي به گوش رسيد:
    « عبور ميكنيم »
    « نميتوانيم قربان هواداره توفاني ميشه »
    فرمانده گفت:« از تو نميپرسم گروهبان برگ »
    « نورافكنها روشن! دور موتور 8500، عبور ميكنيم »
    « از كتاب زندگي پنهان والتر ميتي اثر جيمز ترنر »
    هيچكدام از رنگ آسمان خبر نداشتند، چشم آنها سطح آب را مي نگريست و به موجهاي دوخته شده بود كه به سوي آنها پيش ميآمدند، موجها ستمگرانه و وحشيانه سراشيب و بلند بودند و هر يك با قله كفآلود خود كار سفردريايي قايق كوچك را دشوار ميكردند. آشپز، آستينها را تا بالاي ساعد بالا زده بود و هر باركه خم ميشد تا آب قايق را خالي كند ميگفت: خداوندا، ديگر چيزي نمانده بود.
    « قايق بيبادبان اثر استيفن كرين »
    3-افتتاحيه با پس زمينه اي جذاب:
    (مكان و فضايي كه داستان در آن رخ ميدهد را با حداقل واژگان و با انتخاب جذابترين كلمات توصيف ميكنيد، معمولاً افتتاحيههايي با پي زمينهاي جذاب به خواننده احساس تعليق يا انتظارميدهد)
    پس از شصت و دو روز كه باران نباريده بود: در شامگاه آن سپتامبر خونين شايع يا خبر و يا هرچه بود، مثل آتشي كه درعلف خشك بگيرد، به همه جا رسيد.
    (سپتامبر خشك اثر ويليام فالكنر)
    مرگ سرخ مدتها بود در كشور بيداد ميكرد.كسي طاعوني اين هم كشنده يا اين همه شنيع نديده بود.حضور جسمي آن خون بود و مهرش سرخي و وحشت خون.
    دردهاي شديد بود و سرگيج ناگهاني و سپس خونريزي تمام ناشدني از منفذهاي تن و از حال رفتن.
    (نقاب سرخ از ادگار آلن پو)
    در غرب ميدان واشنگتن اسكوير درنيويورك، محلهاي هست كه كوچههاي باريك و پيچاپيچ آن به طرز عجيبي همديگر را قطع ميكنند و هر تازه واردي را گيج و سرگردان ميسازند. اين ناحيه كه مردم اسمش را نقاط مسكوني گذاشتهاند، كوچههايش به قدري انحناء و چپ و راست دارد كه ممكن نيست هر تازه واردي براي پيداكردن راه خروج خود ساعتها سرگردان نشود. بعضي از كوچهها پس از طي مسافتي از نو خود را قطع ميكنند و همين حالت عجيب و غريب و غيرعادي است كه به نقاشان و تابلوسازان فرصت خوبي ميدهد كه صحنههاي جالبي براي نقاشي پيدا كنند.
    « آخرين برگ از آُهنري »
    درمثال فوق آُهنري با توصيف مستقيم مكان، زمينه را براي معرفي شخصيتهاي اثرش مهيا ميسازد.
    در برخي از شهرها،خانههايي هست كه ديدارشان مثل تاريكترين صومعهها گرفتهترين دشتها يا غم انگيزترين ويرانهها اندوهي در دل بر ميانگيزد و شايد سكوت صومعه ها بيباري و خشكي دشتها و اندوه مرگ آلود ويرانه ها يك جا در اين خانهها باشد.
    «اوژني گرانده اثر بالزاك»
    3- تركيب كردن همه موارد قبل در يك بند يا پاراگراف يا صفحه:
    (شخصيت جذاب، موقعيت نمايشي، پس زمينه جذاب)
    او يكي از دخترهاي زيبا و دلربايي بود كه گهگاه از روي اشتباه سرنوشت، در خانواده كارمندي به دنيا ميآيند. نه جهيزي داشت، نه اميد رسيدن به ارثيهاي و نه وسيلهاي براي آنكه مردمي ثروتمند با او آشنا شود، به تفاهم برسد، شيفته او شود و با او ازدواج كند از اين رو تن به ازدواج با كارمندي جزء در وزارت آموزش و پرورش داد.
    « گردنبند اثرگي دوموپاسان »
    يك نكته:
    سعي كنيد هرگز آثارتان را با شخصيتهايي يا مشغول فكر كردن هستند (براي صفحات طولاني و يا توصيفات خستهكننده) شروع نكنيد. چون اين صفحهها نمايشي نيست بلكه ايستا و ساكن است.
    داستان بايد براي خواننده اتفاق بيفتد.صحنه افتتاحيه بايد شخصيتي را به نمايش بگذارد كه درگير با يك كشمكش و يا در وضعيتي بحراني است. اگر شخصيت تحت نوعي فشار نباشد شخصيتي بيروح و وضعيت داستاني ساكن و ايستا است.
    يك سئوال؟ از كجا بفهميم كه اثرمان را خوب شروع كردهايم؟ يا چگونه ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه يك افتتاحيه قابل تأمل براي داستانمان (يا نمايشنامه، فيلمنامه،حتي مقاله) در نظر گرفتهايم؟
    جواب:
    خب. يك مقدمه خوب را اگر حذف كنيد به اثر لطمه ميخورد و آن را ناقص ميكند. اگر افتتاحيه اثر را حذف كرديد و دريافتيد كه دركليت داستان يا مقاله يا برنامه راديويي و … خللي وارد نشد، بايد به فكر پرداخت مقدمهاي ديگر باشيد.
     
    فكر ميكنيد از چه راههايي ميتوانيم شخصيتها: زمان و مكان فضا و حوادث داستان را براي خواننده تشريح كنيم؟
    خب توضيح ميدهيم و يا اصطلاحاً توصيف ميكنيم.
    توصيف دوشكل عمده دارد:
    1- توصيف مستقيم
    2- توصيف غيرمستقيم
    واقعيت اينست كه هر چه در تاريخ داستاننويسي جلوتر ميرويم، نويسندهها به توصيف غير مستقيم متوسل ميشوند و از توصيف مستقيم معمولاً فاصله ميگيرند، يعني امروز نويسندهها شخصيتها را به گفت وگو و عمل وادار ميكنند يا فضاهايي را تصوير ميكنند تا خواننده خود از خلال تصويرها، رفتارها و حرفها وضع و موضوع را درك كند.

    توصيف مستقيم:
    در توصيف مستقيم مهمترين نكتهاي كه بايد به خاطر داشته باشيم اين است كه زياد حرافي نكنيم، مختصر و مفيد بنويسيم با جملههاي ساده و دقيق. چخوف نويسنده شهيرروس مثال جالبي در اين زمينه دارد، او ميگويد: وقتي مينويسيم (مردي روي چمن نشست) خواننده مطلب را سريع ميگيرد و اجازه تخيل دارد اما اگر بنويسيم «مردي كوتاه قد و باريك اندام با ريش حنايي رنگ بيسو صدا و با كمرويي درحالي كه با ترس به اطراف نگاه ميكرد روي چمن سبزي كه قبلاً توسط رهگذران لگدمال شده بود،نشست» اين جمله مستقيماً و آناً به ذهن خواننده نمينشيند و به او اجازه تخييل را نميدهد.
    به چند نمونه توصيف مستقيم كه ذيلاً آمده است توجه كنيد « دكتر وارد سلف سرويس بيمارستان شد، كتش را درآورد در كنار پنجره نشست، خسته بود، از بيماران زيادي عيادت كرده بود و اميدوار بود نيمساعتي بعد از ناهار استراحت كند.»
    توجه كنيد در مثال فوق،شخصيت مشخص است كه دكتر است مكان هم سلف سرويس بيمارستان، زمان نيز ظهرات حالت روحي دكتر نيز مستقيماً توصيف شده است، بنابراين ما با يك توصيف مستقيم سر وكار داريم.

    توصيف غير مستقيم:
    در داستاننويسي بايد به ياد داشته باشيم كه در دادن اطلاعات داستان نبايد لذت كشف را از خواننده بگيريم، يعني بايد اطلاعات را به گونهاي به خواننده منتقل كنيم كه او خودش موضوع را كشف كند مثلاَ به جايي كه بنويسيم هوا گرم بود و يا شخصيت گرمش شده است. مي نويسيم: با ريگهايي از عرق پشت پيراهنش را لككرده بود. از نور خورشيد چشمانش را بست، دگمه يقه پيراهنش را باز كرد و تلوتلوخوران خودش را زير سايه درخت كنار جاده كشاند.
    و يا مثلاً بجايي كه بنويسيم، مرد دندانهاي سياهي داشت كه يك توصيف مستقيم است مينويسيم: وقتي مرد ميخنديد و دندانهايش را نشان ميداد به نظر ميرسيد انبوهي از غذاهاي فاسد و كپكزده را در دهانش ذخيره كرده است و يا انگار يك شيشه جوهرسياه در دهان مرد خالي كرده بودند.يك بار ديگر تكرار ميكنم هيچگاه خواننده را ابله فرض نكنيد، اجازه بدهيد تخيلش را به كار بيندازد، بگذاريد خودش چيزهايي را كشف كند، در دادن اطلاعات نبايد لذت كشف را از خواننده گرفت.
    همانطور كه گفته شده توصيف غير مستقيم بر سر طرق به انجام ميرسد، گفت وگو، از خلال تصويرها و فضاها و از راه عمل، كنش و رفتارها، در انتهاي مبحث اين هفته از هر سه شكل توصيف غيرمستقيم مثالهايي آورده شده است.
    توصيف غيرمستقيم از طريق گفت و گو:
    زبان با عصبانيت گفت: از جان من چه ميخواهي چرا مزاحم ميشوي، هرچه داشتم را صرف مصرف الكل كردي ….
    (مرد گفت): ولي احتياج دارم ….خواهش ميكنم …. مريضم.
    زن گفت: بگو ببينم پولي را كه از پدرم گرفتي چه كردي؟
    - رد كردم.
    + براي چه؟
    - من گداي صدقهبگير نيستم.
    توصيف غيرمستقيم از خلال تصويرها و توصيفها فضاها:
    گامهاي بلند و لاابالي بر ميداشت، همين طور كه ميگذشت خانه ملا اسحقجمو را شناخت، بيدرنگ از پلههاي نمكشيده آجري آن داخل حياط كهنه و دود زده شد كه دور تا دور آن اتاقهاي كوچك با پنجرههاي سوراخ سوراخ مثل لانه زنبور داشت. روي آب حوض، خمه سبز بسته بود.بوي ترشيده با بوي پرك و سردابههاي كهنه درهوا پراكنده بود.
    توصيف غيرمستقيم از راه عمل و رفتار:
    دخترك سطلي را كه در دستش بود پرت كرد روي زمين طوري كه آبهاي توي سطل بيرون پاشيد و شتگهاي آب سر تا پاي خودش و مادرش را خيس كرد. بعد هم جيغ كشيد و پلهها را دو تا يكي بالا رفت صداي به همخوردن در اتاق از طبقه بالا مادرش را كه مات مانده بود به خود آورد.
     
    طرح چيست؟ ترتيب قرارگيري اتفاقات و حوادث داستاني بر اساس يك نظم و دو قانون علت و معلولي.
    طرح در واقع چارچوب داستان را شكل ميدهد. طرح همانند اسكلت يك ساختمان قبل از ساخت است.
    فورستر دركتاب وجوه زمان ميگويد: « پادشاه مرد و بعد از آن ملكه نيز مرد » يك داستان است. اما پادشاه مرد و پس از مدتي ملكه از « غصه » مرد يك طرح است چون در جمله دوم علت مرگ ملكه يعني از غصه مردن ذكر شده است.
    بنابراين طرح داستان بايد دو خصوصيت بنيادي داشته باشد:
    الف- توالي زماني در آن حفظ شده باشد.
    ب- رابطه عليت و ببيت حرف اصلي را بزند (در طرح علت به وقوع پيوستن كنشها قيد ميشود)
    به مثال زير توجه كنيد.
    « به كانون نويسندگان رفت و نويسنده شده » عبارت مذكور ميتواند داستان باشد اما عبارت « به كانون نويسندگان رفت و در اثر تلاش نويسنده شد» يك طرح داستان است چون علت نويسنده شدن يعني دراثر تلاش ذكر شده است.
    تفاوت يك داستان با طرح آن داستان در چيست؟
    در داستان گفتگو، توصيف، لحن، تحرك، صحنهآرائي و فضاسازي كنشهاي متقابل وجود دارد كه طرح فاقد آن است. در طرح خواننده هنوز نميتواند رابطه حسي قوي با شخصيتهاي برقرار سازد بواقع شخصيتها هنوز جوانب مختلف شخصيتشان مطرح شده است.
    تفاوت طرح داستاني با خلاصه داستان در چيست؟
    در خلاصه داستان به « شرح حوادث » ميپردازيم اما در طرح همان داستان ما بايد به توصيف «علل به وقوع پيوستن حوادث و كنشها » اشاره كنيم.
    اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد در طرح براي هر اتفاقي دليلي وجود دارد در سالهاي تدريس به دفعات مشاهده كردهام زماني كه از هنر جويان خواستهام تا طرح يك داستان را بعنوان تكليف براي من بياورند و يا براي ارائه در كلاس آماده كنند، به اشتباه خلاصه داستان را تهيه ميكنند، يك بار ديگر توجه شما را به اين مسئله جلب ميكنم در خلاصه داستان ما تنها به توضيح حوادث و اتفاقات ميپردازيم.شما زماني كه بخواهيد خلاصه يك داستان را كه مطالعه كردهايد براي كسي تعريف كنيد ناخواسته فقط به توصيف اتفاقات خواهيد پرداخت. باور نميكنيد! امتحان كنيد.
    سه ويژگي يك طرح خوب:
    1- طرح خوب بايد بديع و نو باشد.
    به گونهاي كه اگر آن را به دو سني و شخصي بدهيم تا مطالعه كند، خواننده را تا انتها حفظ كند.
    2- بايد انعطافپذير باشد.
    يعني نويسنده براحتي بتواند دو در صورت تمايل، مسير حوادث و اتفاقات داستان را تحقير دهد و يا آن را به سمت و سوي ديگر بكشاند.
    3- سه طرح كوچكتر را بتوان درآن تشخيص داد.
    الف- طرح حوادث ب- طرح شخصيتها ج- طرح احساسات، افكار عقايد و نظرات
    مسلماً يك داستان كوتاه ساده است و معمولاً بروي يك اتفاق يا يك عمل و كنش متمركز است.اما در يك داستان بلند « درمان » طرح پيچيدهتر است و تكيه به چند اتفاق و كنش ميشود.
    نتيجهگيري: هميشه بايد بدانيد به كجا ميرويد.
    سعي كنيد قبل از شروع داستان، حتماً طرحي از داستان را آماده كنيد عبارتي بايد از ابتدا، ميانه و انتهاي داستان نمايشنامه و يا فيلنامه خود آگاه باشد همانگونه كه از قبل تعيين مقصدي در ذهن سوار ماشين نميشويد و حركت نميكنيد.
    اين منطق در مورد داستاننويسي، نمايشنامه و فيلنامه هم صدق ميكند هميشه بايد بدانيد به كجا ميرويد، داستان را در حين نگارش نسازيد چون شك دارم داستان خوبي از كار در بيايد.

    سحر محمدی

    چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    همه می دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی ست که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. ازآنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به گونه ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش ها ارائه می شود:

    1- بخوانید
    خواندن برای هر کسی که می خواهد بنویسد، ضروری ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می دهد، بلکه به شما می آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می گذارند و همچنین یاد می گیرید که از سبک های آن نویسنده ها به عنوان پایه ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید.

    2- الهام بگیرید
    یک نویسنده ی باتجربه و حرفه ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او بطور طبیعی روان می شود و کافی ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسنده های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می کند که اولین پاراگراف تان را بنویسید بلکه شما را یاری می دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شیئ باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی توانید فراموشش کنید.

    3- داستانتان را در ذهن مجسم کنید
    به چیزی فکر کنید که می خواهید درباره اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می خواهید داستانی درباره ی دو نفر که عاشق هم می شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیزِ آنها برایتان جالب است که می خواهید به خونندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافقِ رابطه ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق شان منصرف کنند، چه کار می کنند؟ پاسخ به این سوالات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه ای درباره ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید.

    4- صحنه ها را بچینید
    برای آنکه نوشته یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت ها و اتفاقات باشد چراکه قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید.

    5- زاویه ی دیدتان را انتخاب کنید
    اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید. ولی هر زاویه ی دیدی را که در این مرحله انتخاب می کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید.

    6- شخصیت ها را بسازید
    برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می کنند چون هر شخصیت جدید با خود بُعد تازه ای به داستان می دهد. شخصیت ها نباید آدمک هایی مقوایی باشند. هر شخصیت باید متناسب با ویژگی های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرارآمیز باشند
     

    7- یک مقدمه ی خوب فراهم کنید
    وقتی همه چیز طراحی و برنامه ریزی شد، پاراگراف اول را به سرعت بنویسید. صحنه را بچینید و شخصیت های اصلی تان را معرفی کنید. این صحنه باید جایی باشد که شما خوب می شناسیدش تا قادر باشید جهت توصیف واضح آنجا از تصاویری که در خاطر دارید، بهره بگیرید. باید پاراگرف اول چنان جالب باشد که خواننده توجه اش جلب شده و تشویق شود تا داستان را تا انتها بخواند. نکته ی مهم این است که در این پاراگراف، جزئیات مهم و نیز قسمت اصلی کنش را پشت پرده نگهدارید تا معمای داستان فاش نشود.

    8- یک نقشه ی خوب طرح کنید
    ابتدا اتفاقاتی را که قرار است نهایتا مشکل یا چالش اصلی را برای شخصیت (یا شخصیت های) اصلی خلق کنند، طراحی کنید. سپس گره های داستانی را پی ریزی کنید تا خواننده مشتاق و کنجکاو باقی بماند. همانگونه که داستان پیش می رود، چالش و مشکل اصلی نیز باید پیچیده تر شود و سختگیرانه تر پیگیری شود. به این ترتیب نه تنها احساسات خواننده برای خواندن ادامه ی داستان برانگیخته خواهد شد بلکه بر داستان متمرکزتر خواهد شد.

    9- نگویید بلکه نشان دهید
    شخصیت ها مسئول تعریف داستان طی کنش ها و دیالگوهایشان هستند؛ نویسنده نباید آنچه بیان شدنی ست را خودش تعریف کند. به جای اینکه بگویید "آنت از دست بهترین دوستش کریستینا به خاطر دزدیدن دوست پسرش خیلی عصبانی بود" بگویید " وقتی کریستینا به طرف آنت آمد و با لبخندی شیرین بر لب به او چشمک زد، آنت در درونش درد شدیدی از خیانتی که به او شده بود، احساس کرد. با خشمی فروخورده و درحالیکه به سختی نفس می کشید، گفت: ’امیدوارم از اینکه دوستی خودت را ثابت کردی، خوشحال باشی.‘ "

    10- از فعل های معلوم استفاده کنید
    داستانتان هرچه بیشتر مملو از زندگی باشد، بهتر است. برای این کار از فعل های معلوم به جای افعال مجهول استفاده کنید. به جای گفتن "گل بوسیله ی جوانا برداشته شد" بگویید "جوانا گل را برداشت"

    11- گفتگو را فراموش نکنید
    بکارگیری گفتگو و دیالوگ به داستان زندگی می بخشد. از گفتگو فقط برای شاخ و برگ دادن ظاهری به شخصیت استفاده نکنید بلکه با آن هویت شخصیت هایتان را به خواننده منتقل کنید. از دیالوگ به شکل نقل قول مستقیم استفاده کنید مثل "برو آنجا!" به جای نقل قول غیرمستقیم مثل "زن به مرد گفت که به آنجا برود."

    12- فرهنگ لغت دم دست داشته باشید
    یک مرجع خوب (مثل یک فرهنگ لغت یا واژه نامه) برای خلق یک داستان خوب حیاتی ست. می توانید از آنها برای چک کردن املای کلمات و یافتن بهترین کلماتی که برای توصیف بکار می آید ، استفاده کنید. به جای یک جمله ی طولانی یا یک پاراگراف طویل سعی کنید از حداقل کلمات برای انتقال آنچه می خواهید بگویید، استفاده کنید. اغلب اوقات یک کلمه ی مناسب و محکم بهتر از پاراگرافی پر از کلمات تجملی و پوچ است.

    13- پایان داستان را مختصر برگزار کنید
    توصیه می شود که پایان داستان با تدبیر و اندکی پیچش همراه باشد. پایان تان یگانه باشد ولی به پایانی شل و ول اکتفا نکنید. باید رضایت بخش باشد ولی نه قابل پیش بینی. باید به خاطر داشته باشید که پایان بهتر است کوتاه باشد ولی نه آنچنان موجز و ابتر که خواننده احساس کند پا درهوا مانده است. پایان شما باید همه چیز داستان را از آغاز تا انتها به هم پیوند دهد و دربرگیرد.

    14- باخوانی و ویرایش کنید
    بعد از اینکه آخرین کلمات داستان را کنار هم گذاشتید، زمان آن فرا می رسد که چرخه ی ویرایش را آغاز کنید. با دقت سراغ نوشته بروید و تمام اشتباهاتی را که در ساخت جملات، لغات مورد استفاده و نیز قالب بندی مرتکب شده اید، اصلاح کنید. علامت های نگارشی، انتخاب صحیح کلمات و واژه بندی، املا، دستور و توصیف را از قلم نیاندازید. لغات ، عبارات و حتا پاراگراف هایی را که با عناصر اصلی داستان هماهنگ و همسو نیستند، خط بزنید. بعد از اینکه این کار را کردید، نوشته را تا چند روز و حتا چند هفته کنار بگذارید و بعد دوباره سراغش بروید؛ بخوانید و ویرایش کنید. در موقعیت ها و فرصت های مختلف داستان را بارها و بارها بازخوانی کنید. با این کار متوجه چیزهای مختلفی در داستانتان خواهید شد که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید تا به بهترین شکل ممکن اش درآید.

    15- بگذارید دوستان خطاهایتان را گوشزد کنند
    دوستانتان را وادارید که نگاهی به کارتان بیاندازند. احتمالا آنها تنها قادر خواهند بود که اشتباهات و خطاهایی را ببینند که از چشم شما دور مانده اند. مثلا ممکن است آنها به بعضی کلمات یا جملات گیر دهند که اتفاقا شما عاشقانه دوستشان دارید. در چنین وضعیتی باید بین تغییر یا حذف کامل آن موارد یکی را انتخاب کنید.

    نوشتن یک داستان کوتاه شاید آسان نباشد ولی غیرممکن هم نیست. با دانستن اصولی درباره ی عناصر اصلی و اندکی شور و انگیزه و البته شکیبایی می توان تنها با داشتن ایده هایی محدود داستانی نوشت. فقط به خاطر داشته باشید که شما مجبور به نوشتن نیستید؛ اگر می نویسید به خاطر این است که می خواهید بنویسید. همین حالا این کار را بکنید!

    منابع:
    احمد سپنتامهر
    هنرداستان نویسی، ابراهیم یونسی
    قصه نویسی، رضا براهنی
    عناصر داستان، جمال میرصادقی
    ادبیات داستانی، جمال میرصادقی
    داستان، تعاریف، ابزار و عناصر، ناصر ایرانی
    نویسندگان پیشگام ایران، علی اکبر کسمایی
    نویسندگان پیشرو ایران، محمدعلی سپانلو

    سحر محمدی

    ده فرمان از آداب نوشتن

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    1- با پای‌جامه ننویسیم
    دقیقا منظورم همان پیژاما است. نوشتن، کاری است به شدت حرفه‌ای. حالا که نمی‌توان به همه توصیه کرد که محل کار داشته باشند برای کاری به اسمِ نوشتن، دستِ کم می‌توان توصیه کرد که لباسِ کار داشته باشند! صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسد...
    2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند
    شنیده‌ایم که بسیاری از نویسنده‌گانِ مشهور کافه‌نشین بوده‌اند و بعد همین را به کافه نادری دی‌روز و مثلا کافه تیاترِ ام‌روز ترجمه‌اش کرده‌ایم که مثلا دورِ هم بنشینیم و روزنامه‌ای حرف بزنیم و بعد هم از توش رمان در بیاوریم... آن‌جور که من از پاریس،  در جشنِ بی‌کرانِ همینگوی به خاطر دارم و اهلِ فن، از هم‌نفس‌هاش در کی‌وست پرس و جو کرده‌اند، همینگوی، کافه‌نشین -به معنای تهرانی‌ش- نبوده است. از میز و پذیراییِ کافه‌ی پاریسی در ساعاتِ خلوت، مثلِ ساعاتِ صبح، به عنوانِ محل کار استفاده می‌کرده است. خودش می‌گوید صبح‌ها نصفِ قیمت بودند کافه‌ها و لیوانی شیرِ گرم، نه برای رفعِ عطش که برای سدِ جوع، هم ناهار را به تعویق می‌انداخت و هم بهانه‌ای بود برای زیاد ماندن و زیاد نوشتن... من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!
    3- قطعا تایپ کنید
    با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است... دیده‌ام بعضی‌ها خیلی با آب و تاب خرده می‌گیرند که پس تکلیفِ رقصِ قلم بر کاغذ چه می‌شود و... من هم خیلی وقت‌ها هوسِ بوی روغنِ حیوانیِ خالصی می‌کنم که توی دبه‌های رویی از کرمان‌شاه می‌آوردند و می‌گذاشتند در صندوق‌خانه‌ی هشتیِ خانه‌ی مادربزرگ... تایپ کردن، فشار روی انگشت‌ها را تنظیم می‌کند حال آن که با دست نوشتن، در ساعاتِ طولانی باعثِ آرتروزِ گردن و دست می‌شود. از تشعشعِ مانیتورهای جدید هم نهراسید. من پانزده سالِ پیش وقتی با مانیتورهای قدیمی غیرِ مسطح، مشغولِ نوشتنِ "من او" بودم، بعد از چند روز نوشتنِ مداوم، مجبور شدم از کرمِ ضدِآفتاب استفاده کنم برای درمانِ ضایعاتِ پوستی حاصل از تشعشع. صورت‌م شده بود مثلِ صورت اسکی‌بازان و کوه‌نوردانِ حرفه‌ای. این را نوشتم تا توضیح دهم، با این که پوستِ صورت‌م غلفتی درآمده بود، چشم‌م هیچ آسیبی ندیده بود... چرا؟ چون حروفِ نرم‌افزارِ نگارش را درشت می‌گرفتم! یعنی متن را با حروفِ تیتر می‌نوشتم.
    4- با بیل و کلنگِ پلاستیکی کار نکنید
    نمی‌دانم کنارِ ساحل کودکان را دیده‌اید که چه‌گونه با بیل و کلنگِ پلاستیکی بازی می‌کنند و قلعه می‌سازند و... دور از جانِ شما، اما من همیشه خودم را تصور می‌کنم در قامتِ یک فعله‌ی اریجینال که با فرغون آن کنار ایستاده‌ام و به این بچه‌های تی‌تیش نگاه می‌کنم، در حالی که نگران‌م که هر لحظه معمار صدایم بزند... من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.
    5- راننده‌ی تاکسی حقوق نگیرد
    اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در "نفحات نفت" توضیح داده‌ام.
    6- حینِ نوشتن، نفس نکشید
    شنیده‌ام بعضی‌ها می‌گویند ما موقعِ نوشتن، موسیقی گوش می‌کنیم یا قرآن و مداحی می‌شنویم. گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم "مالتی تسکینگ" و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!
    7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود
    وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!
    8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید
    چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!
    9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید
    اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم... اگر روزی کم‌تر از چهارساعت زمان داشته باشم، اصلا به نوشتن فکر نمی‌کنم. چون می‌دانم راه انداختنِ چیزهای قدیمی بدونِ گرم شدن چه‌قدر می‌تواند زیان‌بار باشد! از آن سو یادتان باشد که باید هر روز به‌تر از دی‌روز باشید! هیچ کسی از شما نمی‌پرسد که چرا کتابِ جدیدتان منتشر نشده است. شما –به قولِ بیمه‌گرها- خویش‌فرما هستید. نه کارگرید و نه کارمند و نه کارفرما. پس مجبورید خودتان، خودتان را ارزیابی کنید. من مقدار نوشتنِ روزانه‌ام را –این روزها خیلی راحت و با کمکِ نرم‌افزارِ ورد- بررسی می‌کنم و روی نموداری جلوِ چشم‌م در فایلِ اکسلی روی دسک‌تاپ -قدیم‌ترها روی دیوارِ دفترم- نصب می‌کنم تا ببینم هر روز چند کلمه نوشته‌ام. جوان‌تر که بودم نمودارهای ساعتی هم داشتم که خیلی به من کمک کردند تا بدانم در چه ساعاتی از روز به‌تر می‌نویسم. مثلا دریافتم که پیش از ناهار خیلی خوب می‌نویسم. بنابراین صبحانه را دیر می‌خورم و ناهار را تا غروب عقب می‌اندازم. بدیهی است که در این مدت تمامِ طرقِ ارتباطاتی! را هم مسدود می‌کنم.
    10- حضرتِ استادی وجود ندارند
    سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!
    این ده فرمان که نوشتم، فقط آدابِ نوشتن است، نه مربوط است به «چه نوشتن» و نه مربوط است به «چه‌گونه نوشتن» که این هر دو را آموختنی –به معنای مدرسی نمی‌دانم.

    منبع: شماره هشتم نشريه كتاب همشهري

    سحر محمدی

    روحیات نویسندگی

    توسط سحر محمدی، در آموزش اصول نویسندگی،

    مثل کسی که می خواهد جراح قلب شود باید دل و جرات جراحی جامعه را داشته باشند! کسانی هم که می خواهند قدم در راه نویسندگی بگذارند باید ببینند که آیا روحیات لازم را برای نویسنده شدن دارند یا نه؟ چند ویژگی روحی بسیار مهم وجود دارد که هر نویسنده ای به تناسب رده نویسندگی اش باید در خودش تقویت کند.

    ● فضولی موقوف نیست!
    اول این که نویسنده ها باید انسان های کنجکاوی باشند تا بتوانند «تجربه» یا همان مواد خام لازم را برای نوشتن به دست بیاورند. علاوه برآن کنجکاوی قدرت خلاقیت نویسنده را نیز تقویت می کند. هرچه نویسنده در مواجهه با محیط سوالات بیشتری را طرح کند و به دنبال پاسخ شان برود محتوای غنی تری را برای نوشته هایش به دست می آورد. کنجکاوی یا همان فضولی خودمان، نویسنده را وادار به کنکاش و جستجو می کند و به این وسیله «زاویه دید» نویسنده نیز متنوع و گسترده تر می شود. بنابراین برای نویسنده شدن باید به اندازه کافی فضول بود.

    ● پر رویی لازم است!
    پر رو بودن هم در جهت به دست آوردن مواد مورد نیاز نوشتن و هم در راستای انتشار نوشته ها لازم می شود(!). یک نویسنده نباید از قرارگرفتن در موقعیت های پیش بینی نشده هراسی داشته باشد. داشتن شجاعت لازم برای شکار «تجربه» از ویژگی های نویسندگان بزرگ تاریخ است. شجاعت علاوه بر تبدیل تهدید به فرصت، این قدرت را به نویسنده می دهد که نکاتی را ببیند و به سمت رویدادهایی برود که به ندرت توجه یک فرد عادی جامعه یا یک غیرنویسنده را به خود جلب می کند نکاتی که با کمک هنر نویسندگی ارزش پیدا می کند و در نهایت سبب هوشیاری مخاطب می شود.

    ● بسیار سفر باید کرد
    همان طور که گفته شد نویسنده ها خوره کسب تجربه اند. به همین دلیل خود را در معرض اتفاقات خاص قرار می دهند. در واقع آن ها به استقبال اتفاقات می رود و آن ها را در آغوش می گیرند. تا با لمسش روایت خودشان را از آن برای مخاطب شان داشته باشند. برای همین نویسنده ها اهل سفر اند. نویسنده تنها با داشتن نگاه مسافر گونه به محیط خود می تواند سفرهای زیادی را در زندگی تجربه کند. یک نویسنده حرفه ای ابتدا نسبت به محیط اطرافش شناخت کاملی به دست می آورد. در سرگذشت بیشتر نویسنده های بزرگ حضور آن ها در موقعیت های خاص تاریخی زیاد دیده می شود. در همین کشورخودمان و در زلزله اخیر آذربایجان نویسنده های سرشناس زیادی به بهانه کمک به مردم کوله بار مشاهدات و تجارب شان را پر کردند. بنابراین یک نویسنده سفرهایی می رود که لزوما به خلق اثر منجر نمی شود، اما کوله بار تجربه نویسنده را پربار و در نتیجه تاثیر خود در سایر آثارش می گذارد.

    ● هر کسی خواننده تر باشد
    هرچه نویسنده ای، خواننده تر باشد موفقیت بیشتری در این کار به دست خواهد آورد. مطالعه شرط اساسی خوب نوشتن است. خواندن علاوه بر این که باعث استفاده از تجربه های دیگران می شود کمک زیادی به شکل دهی آثار و نوشته های نویسنده می کند. در واقع همان طور که یک نویسنده هنگام نوشتن باید به ۲ بخش محتوا و شکل نوشته خود دقت کند. برای مطالعه نیز باید به هر ۲ بخش توجه لازم را داشته باشد و علاوه بر خواندن با هدف فهم محتوا، خواندن هایی را هم در راستای تقویت فرم نویسندگی خود ترتیب دهد. تقویت فرم نویسندگی با خواندن نوشته های دیگران، توصیه به تقلید نیست هرچند برای نویسنده های تازه کار به ویژه آن هایی که هنوز سبک قلم خود را پیدا نکرده اند تقلید، به تمرین نویسندگی کمک خواهد کرد. اما حتی آن هایی که سبک قلم خاص خودشان را دارند در مطالعه و توجه به جنبه های هنری آثار دیگران به نقاط و ضعف و قوت نوشته های خودشان پی خواهند برد.

    ● نویسندگی با ۴درصد هزینه
    نکاتی درباره هویت، جنس، ابزار و روحیات لازم برای نویسندگی گفتیم. گفتیم که جنس نویسندگی تمرین و مواد خام آن تجربه است. یک تمرین مهم برای نویسنده شدن که کسب تجربه نیز به همراه دارد این است که حداقل نیم ساعت یعنی حدود ۲ درصد از روز خود را به نوشتن اختصاص دهید. این که چه بنویسید و نوشته تان چه محتوایی دارد چندان مهم نیست مهم این است که این تمرین مستمر را داشته باشید و بفهمید که تا چه اندازه حاضرید برای رسیدن به نویسندگی هزینه کنید؟ استمرار این برنامه در زندگی آن قدر مهم است که می تواند رده نویسندگی فرد در آینده را نیز تعیین کند. همان طور که گفتیم لازمه نویسنده خوب شدن، خواننده خوب بودن است. پس کار دیگری که یک نویسنده باید در برنامه روزانه خود بگنجاند حداقل نیم ساعت مطالعه فرم است. مطالعه فرم یعنی اثری را تنها به خاطر سبک و فرم خاص نوشتاری اش بخوانید. کار دیگری که اغلب نویسندگان حرفه ای انجام می دهند نوشتن یادداشت روزانه است. مسائلی مثل محتوا، مخاطب، فرم و قالب نوشته و... در تمرین مهم «یادداشت روزانه» اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.

    سحر محمدی
    استیون کینگ، نویسنده‌ی مشهور آمریکایی، بیش از ۵۰ عنوان کتاب نوشته و مردم زیادی را از سراسر دنیا مسحور نوشته‌های خود کرده‌ است. او در زندگی‌نامه‌اش، با عنوان «در‌ مسیر نویسندگی» نکات ارزشمندی را درباره‌ی بهتر نوشتن مطرح می‌کند. وی می‌گوید: « نمی‌توانم به دروغ بگویم که هیچ نویسنده‌ی بدی وجود ندارد. متأسفم (که این را می‌گویم) ولی تعداد زیادی نویسنده‌ی بد هم داریم.» اگر نمی‌خواهید یک «نویسنده‌ی بد» باشید، این ۲۲ نصیحت از زبان استیون کینگ را به یاد داشته باشید تا ببینید که چگونه نویسنده شویم.
    ۱. به جای تلویزیون نگاه کردن، هر چه می‌توانید مطالعه کنید
    هر چه میتوانید بخوانید
    اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید. کینگ هر جا می‌رود یک کتاب همراهش هست و حتی موقع غذا خوردن هم کتاب می‌خواند. او می‌گوید :«اگر می‌خواهید نویسنده شوید، دو کار هست که باید بیشتر از همه انجام بدهید: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید.» در مورد هر موضوعی کتاب بخوانید و همین‌طور که پیش می‌روید، نوشته‌های خودتان را هم تصحیح و بازنویسی کنید.
     
    ۲. برای شکست و انتقادی بیش از حد تحمل‌تان آماده شوید
    کینگ نوشتن داستان را با گذشتن از اقیانوس آرام سوار بر یک وان حمام مقایسه می‌کند، چون به گفته‌ی او در هر دوی آنها «یک عالمه فرصت برای شک کردن به خودتان» وجود دارد. نه تنها خودتان به خودتان شک می‌کنید، بلکه دیگران هم به شما شک خواهند کرد. کینگ می‌گوید: «اگر دنبال نویسندگی (یا نقاشی، یا مجسمه‌سازی یا موسیقی…) بروید، بالاخره یک نفر پیدا می‌شود که این کار را در نظرتان کوچک و بی‌اهمیت جلوه بدهد.»
    گاهی باید حتی اگر حوصله هم ندارید به نوشتن ادامه بدهید. کینگ می‌نویسد: «اینکه یک کار را فقط به خاطر سخت بودنش، چه از لحاظ احساسی و چه تخیلی، کنار بگذارید اصلا خوب نیست.» و توصیه می‌کند که حتی وقتی شکست می‌خورید، مثبت‌اندیش باقی بمانید: «خوش‌بینی بی برو برگرد یک جواب دندان‌شکن به شکست است.
     
    ۳. وقت‌تان را با تلاش برای راضی کردن مردم تلف نکنید
    نوشتن به خاطر لذت
    به عقیده‌ی کینگ، نویسنده نباید نگرانِ بی‌پروا حرف‌زدن باشد. او می‌گوید: «اگر می‌خواهید به صادقانه‌ترین شکل ممکن بنویسید، بدانید که دیگر عضویت شما در جامعه‌ی آداب‌دانان به پایان رسیده است.» کینگ اوایل از نوشته‌هایش شرمنده می‌شد، مخصوصا بعد از این که نامه‌هایی دریافت کرد که او را آدمی متعصب، جانی و حتی روان‌آزار (سایکوپت) می‌خواندند.
    او در چهل سالگی متوجه شد که همه‌ی نویسندگانِ «محجوب» متهم شده‌اند که استعدادشان را هدر داده‌اند. کینگ به‌وضوح با این موضوع کنار آمده است. او می‌نویسد: «اگر شما نوشته‌های مرا ناپسند بدانید، من فقط می‌توانم شانه بالا بیندازم. همین است که هست!» شما نمی‌توانید همیشه همه‌ی خواننده‌‌هایتان را راضی نگه دارید، پس به توصیه‌ی کینگ عمل کنید و دیگر خودتان را به‌خاطر این موضوع نگران نکنید.

    ۴. در درجه‌ی اول برای خودتان بنویسید
    شما باید برای رضایت خاطر و لذت خودتان بنویسد. همان‌طور که کینگ می‌گوید: «من این کار را به خاطر لذت خالصی که در آن است انجام می‌دهم. و اگر شما بتوانید این کار را به‌خاطر لذتش انجام بدهید، همیشه نویسنده خواهید بود.»
    کورت وُنه‌گوتِ نویسنده هم، نظر مشابهی دارد: «موضوعی پیدا کنید که برای شما اهمیت دارد و قلبا احساس می‌کنید دیگران هم باید به آن اهمیت بدهند. تأثیرگذارترین و مسحورکننده‌ترین جنبه‌ی سبک نوشتاری شما هم همین توجهِ خالصانه است، نه بازی با کلمات.»
     
    ۵. سخت‌ترین موضوعات را برای نوشتن به چالش بکشید
    داستان های زنده
    کینگ می‌گوید: « مهم‌ترین موضوعات، همان‌هایی هستند که صحبت درباره‌شان از بقیه سخت‌تر است. از آنجا که کلمات، احساسات شما را کمرنگ می‌کنند از نوشتن این موضوعات خجالت می‌کشید.» بیشترِ نوشته‌های ارزشمند، نتیجه‌ی ساعت‌ها تفکرند. به نظر کینگ «نویسندگی، تفکر اصلاح شده است.»
    هنگام پرداختن به موضوعات دشوار، خودتان را عمیقا درگیر موضوع کنید. کینگ می‌گوید:
        «داستان‌ها را باید پیدا کنید، مثل فسیل‌هایی که در زمین مدفون شده‌اند. داستان‌ها یادگاری هستند، آثاری از یک دنیای کشف‌نشده که همیشه وجود داشته است.»
    نویسنده‌ها باید مثل باستان‌شناسان، هرچقدر که می‌توانند ذهن‌شان را برای پیدا کردن داستان حفاری کنند.
     

    ۶. وقتی می‌نویسید، ارتباط‌تان را با دنیا قطع کنید
    نوشتن در تنهایی
    نوشتن باید یک کار کاملا محرمانه و شخصی باشد. میزتان را گوشه‌ی اتاق بگذارید و هر عاملی که ممکن است حواس‌تان را پرت کند، از تلفن گرفته تا یک پنجره‌ی باز، رفع کنید. به توصیه‌ی کینگ :«وقتی در بسته است بنویسید، وقتی در باز است بازنویسی کنید.»
    نوشته‌ی شما باید خصوصی بماند. نوشتن یک پیش‌نویس اولیه به گفته‌ی کینگ «یک کار کاملا خام و اولیه است، یکی از آن کارهایی که دوست دارم پشت درهای بسته انجام بدهم. چون داستان برهنه است و چیزی جز جوراب و زیرشلواری به تن ندارد.»

    ۷. متظاهر نباشید
    «یکی از بدترین بلاهایی که ممکن است سر نوشته‌تان بیاورید این است که لغات را بپیچانید و چون از کلمات کوتاه و ساده راضی نیستید، دنبال کلمه‌های طولانی و قلنبه سلنبه بگردید.» این نظر کینگ است. او این کار را با بزک کردن یک حیوان خانگی مقایسه می‌کند. در این صورت، هم حیوان و هم صاحبش معذب می‌شوند.
    همان‌طور که دیوید آگلیوی، تاجر سرشناس در یادداشتی به کارمندانش نوشته است: «هرگز کلمات تخصصی‌ای مثل بازتفهیم، تطورگرایی، فرمالیسم و اگزیستانسیالیسم و … را به کار نبرید. اینها نشانه‌های مشخص تظاهر و پرمدعا بودن هستند.» به‌علاوه، تا لازم نشده نمادها را به‌کار نبرید. کینگ می‌نویسد: «نمادها برای زیبا کردن و غنی کردنِ نوشته‌اند، نه برای تصنعی کردن آن.»
     
    ۸. از به کار بردن قیدها و پاراگراف‌های طولانی خودداری کنید
    عبارات طولانی
    همانطور که کینگ در کتاب خاطراتش چندین بار تأکید کرده‌ است :«قیدها دوست شما نیستند.» در واقع او معتقد است «راه جهنم از قیدها پوشیده شده است.» و آنها را به علف‌های هرزی تشبیه می‌کند که چمن‌های شما را خراب می‌کنند. قیدهای بعد از «او گفت»، بدترین قید‌ها هستند. بهتر است این عبارت‌ها ساده بماند و جز در موارد لازم به کار نرود.
    همچنین باید حواس‌تان به پاراگراف‌ها باشد که با جریان و آهنگ داستان هماهنگ باشند. کینگ می‌گوید:«اینکه پاراگراف‌ها چه شکلی هستند تقریبا به‌اندازه‌ی مطالبی که بیان می‌کنند مهم است.»

    ۹. زیادی خودتان را درگیر دستور زبان نکنید
    به گفته‌ی کینگ، در درجه‌ی اول به جذابیت یک نوشته بپردازید و بعد به رعایت نکات دستور زبانی آن. او می‌نویسد: «زبان یک نوشته لازم نیست همیشه شسته‌رفته و بی‌نقص باشد. هدف داستان‌ رعایت نکات دستور زبان نیست، هدفش جذب خواننده و سپس روایت داستان است.» باید کاری کنید که خواننده حتی فراموش کند که دارد داستان می‌خواند.
    حتما بخوانید: ۱۰ ترفند برای شروعی جذاب و مهیج در داستان‌ نویسی

    ۱۰. در هنر توصیف، استاد شوید
    توصیف
    کینگ می‌گویذ:
        «توصیف از تخیل نویسنده شروع می‌شود ولی باید در تخیل خواننده تمام بشود.»
    مسئله‌ی مهم به‌اندازه‌ی کافی نوشتن نیست، بلکه این است که بدانید گفته‌های‌تان را باید تا کجا محدود کنید. چیزی را که می‌خواهید خواننده ببیند در ذهن‌تان تصویرسازی کنید. بعد چیزی را که در ذهن‌تان می‌بینید به صورت کلماتی روی کاغذ پیاده کنید. او می‌گوید شما باید همه چیز را طوری توصیف کنید که «باعث شود دریافتنِ مطلب خواننده را تکان دهد..»
    کلید یک توصیف خوب، واضح بودن است؛ هم در مشاهده و هم در نوشتن. از تصاویر زنده و لغات ساده استفاده کنید تا خواننده خسته نشود. کینگ می‌گوید:«در بیشتر موارد وقتی خواننده کتابی را کنار می‌گذارد دلیلش این است که کتاب برایش «خسته‌کننده شده است». این خسته‌کننده شدن معمولا از آنجا سرچشمه می‌گیرد که نویسنده مسحور قدرت توصیف خودش می‌شود و اولویت را که حفظ جذابیت نوشته است فراموش می‌کند.»
     
    ۱۱. بیش از حد درباره‌ی فضای داستان اطلاعات ندهید
    کینگ می‌نویسد:« سخنرانی کردن درباره‌ی چیزهایی که می‌دانید، با استفاده از آنها برای قوی‌تر کردن داستان‌تان فرق دارد. دومی خوب است، ولی اولی نه.» مطمئن شوید جزئیاتی که درباره‌شان صحبت می‌کنید فقط به‌اندازه‌ای هستند که داستان‌تان را جلو ببرد و خواننده را برای خواندن ادامه‌ی داستان مشتاق کند.
    اگر لازم است تحقیق کنید، نگذارید اطلاعاتی که به دست می‌آورید داستان‌تان را تحت‌الشعاع قرار بدهد. تحقیقات به گفته‌ی کینگ «متعلق به دورترین نقطه‌ی پس‌زمینه‌ی داستان» است. ممکن است نتیجه‌ی تحقیقات‌تان برای شما بسیار جالب باشد و غرق در آن شده باشید، ولی یادتان باشد که خواننده بیشتر دلش می‌خواهد درباره‌ی شخصیت‌ها و داستان شما بداند.
     

    ۱۲. از زندگی واقعی آدم‌ها بنویسید
    زندگی واقعی
    کینگ می‌نویسد: «چیزی فراتر از اشتباهات نحوی و مشاهدات اشتباه پشت نوشته‌های بد نهفته است. نوشته‌ی بد ناشی از سرسختی احمقانه‌ی نویسنده برای خودداری از نوشتن درباره‌ی زندگی واقعی آدم‌هاست؛ واقعیت این است که حتی یک قاتل هم ممکن است بعضی وقت‌ها به یک پیرزن کمک کند تا از خیابان رد شود.» شخصیت‌های داستان شما بیش از هر چیز، برای خواننده اهمیت دارند. پس یادتان باشد تمام زوایای شخصیت آنها را برای خواننده آشکار کنید.

    ۱۳. ریسک کنید، احتیاط زیادی خوب نیست
    قبل از هر کار، لحن منفعلانه را کنار بگذارید، چون این بزرگترین مشخصه‌ی ترس است. کینگ می‌گوید:«من به این نتیجه رسیده‌ام که بیشتر نوشته‌های بد ریشه در ترس دارند.» نویسنده باید شانه‌هایش را عقب بدهد، چانه‌اش را بالا بگیرد و مسئولیت را بر عهده‌ی نوشته‌اش بگذارد.
    کینگ می‌گوید:«هر چیزی را که به ذهن‌تان می‌رسد امتحان کنید، مهم نیست چقدر خسته‌کننده و معمولی یا گستاخانه و عجیب و غریب باشد. اگر به درد خورد که خوب، وگرنه دور بیندازیدش.»

    ۱۴. بدانید که برای خوب نوشتن به دوپینگ نیازی نیست
    مهارت نوشتن
    کینگ می‌گوید:«این فکر که فعالیت خلاقانه به مصرف مواد روان‌گردان وابسته است از عجیب‌ترین افسانه‌های روشن‌فکرنمایانه‌ی دوران ماست.» به نظر او نویسنده‌هایی که از این مواد استفاده می‌کنند فقط معتادند و نه نویسنده. به عقیده‌ی کینگ «هر ادعایی درباره‌ی اینکه مواد مخدر و الکل برای به‌دست آوردن احساسات قوی‌تر لازم است فقط از آن مزخرفاتی است که هرکس برای متقاعد کردن خودش سر هم می‌کند.»
     
    ۱۵. از زبان خودتان صحبت کنید
    همانطور که کینگ می‌گوید :«هدف قرار دادن یک کتاب مثل هدف‌گیری با یک موشک زمین به هوا نیست.» وقتی با هدفی به جز تمرین، از سبک نویسنده‌ی دیگری تقلید می‌کنید آنچه به دست می‌آید چیزی نیست جز یک «بدل بی آب و رنگ». دلیلش این است که شما نمی‌توانید تجربه و احساس دیگران نسبت به حقیقت را بازسازی کنید، آن هم فقط با بررسی سطحی یک مشت کلمه و طرح کلی.

    ۱۶. نوشتن را نوعی تله‌پاتی بدانید
    حقیقت نویسندگی
    کینگ می‌گوید:« همه‌ی هنرها تا حدی وابسته به تله‌پاتی‌اند، ولی به نظر من نوشتن خالص‌ترین عصاره‌ی آن است.» یکی از مهم‌ترین عناصر داستان انتقال مفاهیم است. کار شما نوشتن کلمات روی کاغذ نیست، بلکه انتقال ایده‌های درون ذهن‌تان به خواننده است.
    به گفته‌ی کینگ «کلمات فقط واسطه‌ای هستند که از طریق آنها مفاهیم منتقل می‌شوند.» وُنه‌گوت هم در «توصیه‌هایی درباره‌ی نویسندگی‌»اش گفته است «کاری کنید که یک مخاطب ناشناس‌ بعد از خواندن داستان شما احساس نکند وقتش را تلف کرده است.»

    ۱۷. نوشتن را جدی بگیرید
    کینگ می‌گوید :«می‌توانید نوشتن را با نگرانی، هیجان امید یا ناامیدی آغاز کنید؛ هر طور که به سراغ نوشتن می‌روید فقط با سهل‌انگاری نباشد.» او توصیه می‌کند که اگر نمی‌خواهید نوشتن را جدی بگیرید، بهتر است کتاب را کنار بگذارید و دنبال کار دیگری بروید.
    همانطور که سوزان سانتاگِ نویسنده می‌گوید :«داستان باید اعصاب آدم را تحریک کند. وقتی اولین خط داستان را در ذهنم می‌شنوم باید قلبم به تپش بیفتد. این ریسک مرا به لرزه می‌اندازد.»
    حتما بخوانید: تقویت اراده با ۱۰ راهکار ساده اما سرسختانه

    ۱۸. هر روز بنویسید
    کینگ می‌گوید :«من وقتی کار روی پروژه‌ای را شروع می‌کنم دیگر متوقف نمی‌شوم و سرعتم را هم کم نمی‌کنم، مگر این که واقعا مجبور شوم. اگر هر روز ننویسم شخصیت‌ها از ذهنم می‌گریزند… کم‌کم تسلطم را روی طرح داستان و روند آن از دست می‌دهم.»
    اگر نتوانید مدام بنویسید، هیجان اولیه‌ی ایده‌تان ممکن است به تدریج از بین برود. کینگ «بوسه‌ی مرگ» را لحظه‌ای می‌داند که نوشتن از دید نویسنده به یک کار روزمره تبدیل شود. بهترین توصیه‌ی او این است که «از هر کلمه‌ی آن لذت ببرید.»
     
    ۱۹. پیش‌نویس اولیه را در سه ماه تمام کنید
    کینگ دوست دارد روزی ۱۰ صفحه بنویسد. این طوری در یک دوره‌ی سه ماهه می‌تواند حدود ۱۸۰۰۰۰ کلمه بنویسد. او می‌گوید: «پیش نویس اولیه‌ی یک کتاب _حتی یک کتاب طولانی_ نباید بیشتر از سه ماه یا همان یک فصل، طول بکشد.» کینگ معتقد است اگر زیادی روی یک اثر متوقف شوید، شکل عجیب و بیگانه‌ای پیدا می‌کند.

    ۲۰. وقتی نوشتن را تمام کردید، یک قدم بزرگ به عقب برگردید
    بررسی
    کینگ پیشنهاد می‌کند که بعد از نوشتن داستان، شش هفته برای «بازخوانی و اصلاح» آن وقت بگذارید. در این مدت می‌توانید با ذهن باز به دنبال هر ناسازگاری یا مشکلی در طرح داستان یا شخصیت‌سازی بگردید و آنها را اصلاح کنید. او ادعا می‌کند که نویسنده هم به‌اندازه‌ی خواننده ممکن است در برداشت اولیه از یکی از شخصیت‌ها به اشتباه بیفتد.
    کینگ نوشتن و بازنگری نوشته را با طبیعت مقایسه می‌کند: «وقتی یک کتاب می‌نویسید مثل این است که هر روز به بررسی و شناسایی درختان می‌پردازید. و وقتی کارتان تمام شد باید عقب بایستید و (با دید کلی) جنگل را تماشا کنید.» به گفته‌ی کینگ، وقتی اشتباهات‌تان را پیدا می‌کنید «شرمندگی به خاطر آنها یا سرزنش خودتان ممنوع است. حتی بهترین نویسنده‌ها هم گاهی دچار اشتباه می‌شوند.»

    ۲۱.جرأت حذف کردن را داشته باشید
    نویسنده‌ها معمولا موقع بازخوانی برای حذف کلماتی که این همه برای نوشتن‌شان وقت گذاشته‌اند رنج زیادی می‌برند. ولی همانطور که کینگ توصیه می‌کند:«عزیزانتان را بکشید! عزیزان‌تان را قربانی کنید، حتی اگر این کار قلب نویسنده‌ی بدِ خودپسند درون‌تان را بشکند. عزیزان‌تان را بکشید!»
    هرچند شاید بازبینی و اصلاح برای‌تان سخت‌ترین بخش نوشتن باشد، اما باید بخش‌های خسته‌کننده و اضافی را حذف کنید تا سیر داستان همچنان هیجان انگیز به پیش برود. وُنه گوت در کتابش «توصیه‌هایی درباره‌ی نویسندگی» پیشنهاد می‌کند که «اگر یک جمله، هر چند هم عالی و بی‌نقص، موضوع مورد نظر شما را به شیوه‌ای تازه و مفید روشن‌ نکند آن را حذف کنید.»

    ۲۲.خانواده و سلامتی‌تان را حفظ کنید و از زندگی لذت ببرید
    از زندگی لذت ببرید
    کینگ موفقیت‌ خود را مدیون دو چیز می‌داند: سلامتی فیزیکی و ازدواجش. او می‌نویسد:« یک بدن سالم و ارتباط پایدار با یک زن متکی به خود که هیچ توقعی از من یا هر کس دیگری ندارد، ادامه‌ی حیات کاری من را ممکن کرده است.»
     
    داشتن یک تعادل قوی در زندگی‌تان مهم است تا باعث شود نوشتن، کل زندگی‌تان را تصاحب نکند. هنری میلر، نقاش و نویسنده در کتابش «۱۱ فرمان نویسندگی» توصیه می‌کند:« آدم بمانید! با مردم در ارتباط باشید، گردش بروید، اگر احساس کردید دوست دارید کاری بکنید، آن را انجام بدهید!»

×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده