رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

رمان خوشبختى به وسعت عمر گل توسط mobina_roshan

دخترى با نام بهار كه با لجبازى خود را به درون دامى مي اندازد كه بيرون آمدن از آن دام كار آسونى نيست 



مقدمه
با لجبازى بچگانه زندگى ام را به بازى گرفتم ،از چاله بيرون آمدم ولى ناغافل از چاه سر درآوردم
نمى دانم چگونه اينگونه شد،
اما وقتى به خودم آمدم كه تنهاكارى كه از دستم بر مى آمد افسوس خوردن بود افسوس و اى كاش هايى كه نشان از پشيمانى ام ميداد
گاهى وقت ها ما انسان ها ندانم كارى هاى خودمان را بر گردن سرنوشت مى گذاريم اما آگاه باش كه يك سيب وقتى از درختى بيوفتد هزار چرخ ميخورد....

  • پسندیدم 2

اطلاعات بیشتر

  • ballot

    وضعیت رمان: کامل شده

  • account_box

    ناظر: مریم صناعی

  • burst_mode

    طراح جلد: parisa vp

بازخورد کاربر

دیدگاه ها

نظرهای پیشنهاد شده

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.



مهمان
از هم اکنون ارسال دیدگاه قفل گردید

×