رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

رمان بر شانه‌های شب گریستم توسط anahil

  • 0 دیدگاه
  • 149 مشاهده

خلاصه:

مه‌یاس تنها دختر خانواده‌ی مرفه جاوید به اتهام قتل دوستش در زندان به سر می‌برد و امیدی به نجات خود ندارد، او مدام به خاطرات گذشته برمی‌گردد و با یادآوری محدویت‌ها و عدم درک خانواده دنبال مقصر می‌گردد، از عشقش می‌گوید و پرده از اتفاقاتی برمی‌دارد که باعث شده گذرش به بدترین جای دنیا بیفتد! باید دید که در پس تمام تاریکی‌هایش آیا روزنه‌ی امیدی خواهد بود...

  • پسندیدم 4
  • تشکر 1

اطلاعات بیشتر

  • ballot

    وضعیت رمان: در حال تایپ

  • account_box

    ناظر: Maede_ghalkhani

  • burst_mode

    طراح جلد:

بازخورد کاربر

دیدگاه ها

نظرهای پیشنهاد شده

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.



برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده