رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

رمان شاکی توسط نرگس خرسند

سخته یکی بیاد عاشقش بشی و فرصت عاشقی کردن بهت نده، فرصت نگاه‌ و حرفهای عاشقانه رو ازت بگیره. وقتی تازه درگیر عشقی شدی که فکر می‌کردی همه‌اش بچه‌بازی و برای داستانها، فیلمها و شعرهاست. بعد هم نه با خودت لج کنی و نه به فکر آینده‌ات باشی. وقتی آینده‌ات برات مهم نباشه بذاری بقیه برات تصمیم بگیرن، احساساتت پوچ و نابود شده‌ست. فقط حس مرده‌ای متحرک رو داری که قصدش از زندگی لخظه‌ی واقعی مرگه. از بیرون آدمی آروم و از درون شاکی هستی از تمام چیزهایی که تو رو بی‌تفاوت کرده. شاکی از خودت که توانی برای جنگیدن نداری، شاکی از کسی که عشق رو یادت داد و نذاشت عاشقی بکنی. کسی به شکایت دل گوش نمیده. وقتی شکایتت مهم میشه که صدمه ببینی؛ قاضی، وکیل، حتی خانواده‌ات وقتی می‌بیننت که روحت، جسمت، آینده‌ات و تمام زندگیت از دست رفته باشه. اون موقع می‌فهمی توی هیچ قانونی، شکایت دل اولویت نداره.

  • پسندیدم 2

اطلاعات بیشتر

  • ballot

    وضعیت رمان: در حال تایپ

  • account_box

    ناظر: Faeze.ameri96

  • burst_mode

    طراح جلد: parisa vp

بازخورد کاربر

دیدگاه ها

نظرهای پیشنهاد شده

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.



برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×