رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

رمان نگاهت، آفتاب زمستانم توسط زینب امیری

  • 0 دیدگاه
  • 81 مشاهده

دختری روستایی به نام نرگس، با خواهر، مادر و ناپدری‌اش زندگی می‌کند. نا پدری‌ای که هیچ از نرگس و خواهرش نگار خوشش نمی‌آید. همه چیز از خواستگاری عموی ناتنی‌اش و حاملگی مادرش شروع می‌شود. مشکلات یکی پس از دیگری به استقبال این خانواده می‌روند. گویا مثل یک طلسم که باعث می‌شود عذاب‌های دردناکی را متحمل شوند. نرگس با عشق به پذیرای خواستگاری عموی‌ناتنی‌اش می‌رود اما او فقط به مال و اموال و میراث نرگس چشم دوخته است.

  • پسندیدم 4
  • تشکر 1

اطلاعات بیشتر

  • ballot

    وضعیت رمان: در حال تایپ

  • account_box

    ناظر: Faeze.ameri96

  • burst_mode

    طراح جلد:

بازخورد کاربر

دیدگاه ها

نظرهای پیشنهاد شده

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.



برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده