تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار به روز می شود     

  1. امروز
  2. عجیب ترین خوابی که تا حالا دیدی چی بود ؟??

    خواب دیدم تیر خوردم حتی دردش رو هم حس کردم🤯
  3. بدترين وقتى كه عطسه كردى كى بوده؟

    توی صورت یه بنده خدا عطسه کردم😫
  4. اگر یک میلیارد بهت بدن چه می کنی باهاش؟

    یه خونهٔ توپ باهاش میخرم و اجاره اش میدم
  5. یه خاطره از تقلبی که سر جلسه امتحان کردی؟

    سر جلسه امتحان به میز بغلیم اشاره کردم تقلبی هایی رو که از قبل نوشته بود بهم بدهطرف دست کرد توی کشوی پایین میز و کاغذی که دم دستش اومد رو برداشت و روی میزم انداخت.. برداشتم دیدم کاغذِ دور فلافل بوده
  6. دیروز
  7. یه خاطره از تقلبی که سر جلسه امتحان کردی؟

    سر جلسه گوشی بردم با دوستم که بیرون بود ارتباط داشتم عکس از صفحه میفرستادم جوابشو میگفت خلاصه تنها درسی رو که نمره کامل گرفتم همین بود
  8. بدترين وقتى كه عطسه كردى كى بوده؟

    تو کلاس زبان بود😑
  9. اگر یک میلیارد بهت بدن چه می کنی باهاش؟

    می رفتم‌می ذاشتم بانک،زیاد که شد می رم می دم دلار😶 دلار که اومد بالا می رم باهاش یه خونه عالی تو بالاشهر می خریدم، شرکتمم می زدم، بعد باهاش یه ماشین خوب می خریدم☺
  10. غذای مورد علاقه!

    پیتزا😍😍 کباب
  11. عجیب ترین خوابی که تا حالا دیدی چی بود ؟??

    خواب دیدم چشام رنگی شده بعد یکی از این روح قشنگا اومد چشامو دراورد😶😐😑
  12. بهترین روز زندگیت:-!

    یکی دیگه ام یادم اومد روز جشن تکلیفم بهترین روز بود😑😶
  13. ♫♫♫ مشاعره با ترانه ها ♫♫♫

    ایران اگر دل تو را شکستن تو را به بند کینه بستن، چه عاشقانه بی نشانی😐😑😂
  14. یه خاطره از تقلبی که سر جلسه امتحان کردی؟

    یه بار سر امتحان علوم برگه امو دادم به پشت سریم و با هم برگه هامون رو عوض کردیم. یکی از بچه های خودشیرین کلاسمون پاشد به معلم گفت. خلاصه ما هم با گریه و زاری گفتیم تقلب نکردیم و به خیر گذشت.
  15. یه خاطره از تقلبی که سر جلسه امتحان کردی؟

    چند سال پیش که سوم دبیرستان بودم، سر امتحانات نهایی یکی از کادر مدرسه ازم تقلب گرفت""" همه امتحاناتم صفر شد ولی 3 تا از دوستانم برای اینکه من تنها نباشم اونا هم برگه هاشونو سفید دادن تا با من بخونن و امتحان بدن
  16. یه خاطره از تقلبی که سر جلسه امتحان کردی؟

    یه روز واسه امتحان زبان ترم2 هیچی نخونده بودم رفتم سر جلسه، از بس امداد های غیبی رسید که شدم بالاترین نمره ی کلاس : 20
  17. دلنوشته

    ❤️"آدم ها آدم اند... گاهی با یک لبخند جان می گیرند و گاهی با یک اتفاق تمام میشوند..."❤️ باور كن آدم هارا آرزوهايشان را درد هايشان را بغض هايشان را كه اگه باورشان كردى توهم ميشوى مثل يك گلدان ياس كه عطر خوش وجودت را هر روز و هر لحظه در طاقچه دلهايشان با لبخند استشمام مى كنند كه ميشوى مرحم زخم هايشان آنقدر عزيز ميشوى كه انگار خدا به دلت ، به وجودت عزت بخشيده است آدم ها را باور كن با لبخندت با نگاهت با وجودت گهگاهى نوازششان كن آدم ها درد دارند خاطراتى با طعم گس و تلخ كه گاهى با وجود ما با بى تفاوتى هاى ما رنج ياداوريشان و تكرار بغض هاى خفه شده در گلويشان زنده ميشود كه تا مدت ها ميشود تيغ در گلو كمى با آدم هاى داستان زندگيت مهربان تر باش كه خودت هم از جنس همان آدم هايى شايد روزى تلائلو وجودت را در قاب آئينه اى ديدى كه به تو لبخند ميزند ... آدم ها آدمند با يك لبخند جان ميگيرند و گاهى با يك اتفاق تمام ميشوند ...
  18. دلنوشته

    مرا ترجیح بده... به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی... به خندیدن... رقصیدن... مرا ترجیح بده به این کتاب ها... به داستان ها... به نشستن و از باران گفتن... مرا ترجیح بده...! به لذت استشمام عطر اقاقی ها... به تماشای غروب... به بافتن رویا... مرا ترجیح بده به زندگی... به خواب به مهتاب... مرا به همه ی دنیا ترجیح بده... من ارزشش را دارم...! تنها منم که تو را بدون مرز... بدون حد... بدون قانون دوست دارم...! مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات..
  19. دلنوشته

    مشكل اينجاست كه ما نه براى خودمان بلكه براى آدمهاى اطرافمان زندگى ميكنيم!؛ لباسى ميپوشيم كه مردم خوششان بياد... عطرى ميزنيم كه مردم لذت ببرند... رشته اى درس ميخوانيم كه كلاس داشته باشد... با كسى ازدواج ميكنيم كه دهانِ مردم را ببنديم... بچه دار ميشويم كه برايمان حرف در نياورند... و اين داستان تا آخرِ عمر ادامه دارد! ما اگر كارى براى دلِ مان ميكرديم وضعِ مان اين نبود،همين
  20. دلنوشته

    یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن . و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . "هنر نبودن دیگری" ....
  21. دلنوشته

    زمین بهشت میشود اگرمردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جزقضاوت ڪردن دیگران هیچ چیز گناه نیست جزحق الناس هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران هیچ ڪس اسطوره نیست الّا درمهرباني و انسانیت
  22. دلنوشته

    یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن ، یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟ گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمیگه ... وقتی از هم جدا شدن پرسیدم چرا طلاقش دادی؟ گفت آدم: پشت سر دختر مردم حرف نمیزنه ... بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد ؛ یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟ گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمیزنه ... یادمان نرود نامردترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد ...
  23. -با سلام خدمت خانم غزاله. ممنون از اینکه وقت گرانبهاتون رو در اختیارم گذاشتین. اگه آماده اید شروع کنیم. 🔸 سلام خواهش میکنم عزیزم 1.اول از همه یه بیوگرافی کامل از خودتون بدین که شامل( اسم. فامیل. سن. شغل. تحصیلات و محل زندگیتون). 🔶غزاله (فاطمه) پایان متولد مرداد۷۱ مهندسی صنایع دارم...چند ساله بخاطر علاقه و مدرک های مختلف حسابداری، کار حسابداری انجام میدم. شیرازی هستم و شیراز زندگی میکنم 2.از چه زمانی شروع به نوشتن رمان هاتون کردین؟ 🔶۱۷سالگی با داستان های کوتاه شروع کردم و ۱۸ سالگی اولین رمانم رو در نودهشتیا استارت زدم. 3.ممنون میشم اسم رمانهاتون رو به ما بگین. 🔶سرنوشت آتنا، بگذار ستایشت کنم، محکوم بی گناه ( مجازی در نودهشتیا ) بحران(در دست چاپ) ناجی (در دست ویرایش برای چاپ ) رقص حباب (در دست نگارش) دایره ای بی گوشه ی دنج (در دست نگارش) 4.اولین رمان مجازی که خوندین اسمش چی بوده؟ و از چه نویسنده ای؟ 🔶اولین رمانی که به صورت مجازی دوستی بهم معرفی کرد دالان بهشت بود که خیلی در ذهنم موندگارشد. 5.بچه بودین شیطنت می کردین؟ خاطره برامون بگین خیلی زیاد...یه مدرسه رو به هم می ریختم😂 اما بهترین خاطراتم دوران دبیرستانه...یه دوستی داشتم که خانواده اش براش یه نامزد پولدار انتخاب کرده بودن اما خب ما بچه بودیم😃 توی زمین ورزش یه در کوچیک قدیمی بود که اصلا کسی فکر نمی کرد باز بشه اما ما خیلی حرفه ای دوستمون رو فراری میدادیم تا نامزده دستش بهش نرسه😂 پسره هنوزم منو میبینه فکر میکنه میخوام زنش رو بدزدم. 5.اولین رمان چاپی که خوندین اسمش چی بوده؟ از چه نویسنده ای؟ 🔶 اولینش رو نمیدونم ولی اریکا زیاد توی ذهنم مونده...شاید چون به نظرم تلخ تموم شد. 6. الگوی شما در نویسندگی کی بوده؟ 🔶الگوی خاصی نداشتم...سعی میکنم از همه قشری مطالعه کنم و از راهکارها و روش های دیگران بهره ببرم. 7. چندتا از نویسنده هایی که دوستشون دارید رو برای ما نام ببرید. خانم منجزی،خانم بهارلویی، خانم خیری زینب ایلخانی، گیسوقاسم زاده عزیز و.... 9. نظرتون رو راجع به همکاری های دونفره در رابطه با نوشتن یک رمان بفرمایید. 🔶خیلی دوست دارم اما وقت و انرژی بیشتری میبره چون تجربه اش رودارم در یک رمان نیمه که متاسفانه بعد از اتمام نودهشتیا داشتم 10. فکر کنم همه دوست داشته باشن بدونن که اسم رمان هاتون چجوری تو ذهنتون جرقه می خوره؟ 🔶معمولا اول موضوع و یه خلاصه از طریق یک حرف یا تعریف های دوستان توی سرم شکل می گیره...بعد اسم شخصیت ها و بعد به دنبال اسمی برای رمان می گردم که مناسب خط فکری رمان باشه و متاسفانه تا اسم مناسب پیدا نکنم حتی یک خط از رمان رو نمی نویسم 11. فکر می کنید روزی برسه که نوشتن رو ترک کنید؟ 🔶چند کار مورد علاقمه که فکر نمی کنم هیچوقت ترکش کنم و اون نوشتنه. 12.با نویسا چجوری آشنا شدین؟ 🔶 قبل از نویسا یه دوست خیلی خوب پیدا کردم که باهم در ارتباط بودیم...مستانه بانو. برای ورودم به نویسا، فقط دوربودن از حاشیه رو ازش خواستم چون در انجمن های دیگه ضربه خورده بودم و ممنونم که تا این لحظه همیشه حامی و همراه بوده. 13. به نظرتون انتخاب اسم مهم هست یا محتوای کلی داستان؟ 🔶هردو از اهمیت زیادی برخورداره. از نظر من محتوا و خط فکری داستان با اسم داستان باید هم خوانی داشته باشه. 14.به نظر خودتون نویسنده خوبی هستید یا نه؟ 🔶از نظر نوشتن تمام تلاشم رو میکنم و امیدوارم دوستان خواننده راضی باشند اما متاسفانه بخاطر مشغله گاهی پست ها کم میشه و دوستان شاکی زیاد داریم. 15. فیلم و سریال مورد علاقتون؟ 🔶من بیشتر سریال های کره ای میبینم. جز علایقم و دلیلش هم اینه که خط فکریم رو برای نوشتن رمان به هم نمی ریزه. 16. اهل فوتبال هستید؟ اگر هستید بگید طرفدار چه تیمی هستید چه خارجی چه ایرانی 🔶نه بیشتر برای کل کل کردن با پدر و برادرم و دایی هام ازش استفاده میکنم اما اینکه پیگیر باشم اصلا 17. رنگ مورد علاقتون؟ 🔶بستگی داره اما سفید، کرمی و بنفش رو خیلی استفاده میکنم. 18. غذای مرود علاقتون. 🔶همه نوع فست فودی مخصوصا لازانیای معروف دست پخت خودم😉 19. آیا کسانی که رمان مجازی می نویسند آینده ای دارن؟ 🔶اگر اصولی و با تمرین و خواندن زیاد باشه در طول زمان بله! 20.کلام آخر. ممنون از مائده عزیز و گروه دوستان نویسا...برای همگی آرزوی موفقیت دارم. در آخر ازتون تشکر می کنم که وقتتون رو در اختیارم گذاشتین🌹
  24. با سلام خدمت خانم فائزه عامری. ممنون از اینکه وقت گرانبهاتون رو در اختیارم گذاشتین. اگه آماده اید شروع کنیم. _ فائزه عامری هستم،21ساله، ساکن شاهرود، دانشجوی ترم 6کارشناسی پرستاری _از چه زمانی شروع به نوشتن رمان هاتون کردین؟ _رمان نوشتن رو از حدود چهارده پونزده سالگی شروع کردم در کنارش داستان کوتاهم می نوشتم ولی رمان در آغوش حسرت که الآن داخل انجمن در حال تایپه اولین رمانی هست که منتشر میکنم. _اولین رمان مجازی که خوندین اسمش چی بوده؟ و از چه نویسنده ای؟ _فکر می کنم اریکا بود اسم نویسندش خاطرم نیست. _بچه بودین شیطنت می کردین؟ خاطره برامون بگین. _ نه اونقدر زیاد! فکر می کنم بچه ی آرومی بودم ولی لجباز! _الگوی شما در نویسندگی کی بوده؟ _ کس خاصی توی ذهنم نمیاد راستش. _چندتا از نویسنده هایی که دوستشون دارید رو برامون ما نام ببرید. _نویسنده ی مجازی خانم پگاه نویسنده رمان های شاه شطرنج، زهر تاوان، اسطوره و مومیایی. دارن شان، صادق هدایت. خودمم می دونم هیچ سنخیتی باهم ندارن😂 _نظرتون رو راجع به همکاری های دونفره در رابطه با نوشتن یک رمان بفرمایید. _این که دو نفر باهم توی یک رمان دست به قلم بشن رو زیاد قبول ندارم چون فکر می کنم خواننده وقتی رمانی رو می خونه با قلم نویسنده خو می گیره و اگه قرار باشه دو یا چند نویسنده باهم یک رمان رو بنویسند شاید زیاد جالب نباشه. _فکرکنم همه دوست داشته باشن بدونن که اسم رمان هاتون چجوری تو ذهنتون جرقه می خوره؟ _ نمی تونم کلی جواب بدم در مورد هر رمان یا داستان فرق می کنه. هر بار یه جور خاصی به ذهنم می رسه. _فکر می کنید روزی برسه که نوشتن رو ترک کنید؟ _ امیدوارم این اتفاق نیوفته. _با نویسا چجوری آشنا شدین؟ _اولش با کانال تلگرام رمانکده آشنا شدم و بعد با انجمن. _به نظرتون انتخاب اسم مهم هست یا محتوای کلی داستان؟ _هر دو مهمه ولی خب به نظرم محتوا مهم تره. _به نظر خودتون نویسنده خوبی هستید یا نه؟ _ بله هستم.😊 _فیلم و سریال مورد علاقتون؟ _ خیلی زیاد فیلم و سریال می بینم. و سریال game of thrones به شدت مورد علاقمه. _اهل فوتبال هستید؟ اگر هستید بگید طرفدار چه تیمی هستید چه خارجی چه ایرانی. _ نه نیستم. _رنگ مورد علاقتون؟ _ رنگ های تیره رو بیشتر دوست دارم. _غذای مورد علاقتون؟ _ قرمه سبزی. _آیا کسانی که رمان مجازی می نویسند آینده ای دارن؟ _ بله قطعا می تونن داشته باشن. _کلام آخر _ آرزوی سلامتی و شادی دارم براتون. درآخر ازتون تشکر می کنم که وقتتون رو در اختیارم گذاشتین🌷
  25. دلنوشته

    بالاخره در زندگی هر آدمی یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ... مدتی مانده.. قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته! آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ... اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است! اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است. اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است. منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟ می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ..؟ اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ..؟ به گمانم ذهنیتی که آدم ها از خود برای هم به یادگار می گذارند از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند ...
  1. نمایش فعالیت های بیشتر