رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود     

  1. دیروز
  2. هفته گذشته
  3. جدیدا
  4. sarina.a

    رمان در هیاهوی سکوت

    زندگی بازی های عجیبی دارد گاهی بر علیه تو و گاهی هم گام باتو، همه چیز و هم کس بر علیه من و هدفم بودند. زخم زده اند به قلبم... کسانی که از آن ها، این انتظار را نداشتم. کسانی که هم خونم و از هرکسی به من نزدیک تر بودند. زنده، زنده چالم کردند... با کارهایشان، با زخم زبان هایشان... و راهی نماند جز...
  5. بهاره نوربخش

    عطر قالی نسیم عشق

    مه لقا سیزده ساله است، در دوره ای که همه همسالانش بچه دارند،او تازه عاشق شده است آن هم در روزگاری که هیچ دختری حق عاشقی ندارد. عطر شیرینی های قنادی او را تا زیر بازارچه می کشاند تا از پشت روبنده چشم بدوزد به نگاه عاشق کش جواد. روبنده فاصله بین اوست و دنیای مردانه مردسالار آن روزگاران دور. عطر قالی نسیم عشق روایت واقعی یک خانواده بزرگ است که هر کدام عشق و وصل و هجر و را به گونه ای خاص خود تجربه می کنند. با مه لقا عشق با اشرف زندگی با اسماعیل شوریدگی و با خاتون حسرت را تجربه می کنیم در روزگاری که عطر نسیم از سر دیوار پر از نسترن تا پشت درهای شاه نشین خانه ها پر می کشید.
  6. yasamin rastegar

    رمان مهر ممنوعه

    « مهر ممنوعه » عشق در دل روشن گیسو جوانه می‌زند اما همین علاقه‌ی دیوانه وار دیواره‌های نورانی قلبش را رو به تاریکی می‌برد. گیسو می‌ماند و شکستی که زندگیش را دگرگون می‌کند، تا اینکه مردی سر راهش قرار می‌گیرد که ذره ذره ترک‌های قلب گیسو با حضورش ترمیم می‌شود.
  7. ژاله _ح

    رمان فرمول عشق ناب

    زمان می گذرد و همه را در میان تاریخچه اش جا می گذارد ، حال زمان بیرحم تر از هر بار عزیز ترین یاس را برده و یاس مجبور است که گاهی به تنهایی این بار را به دوش بکشد .بعد از فوت پدر یاس مسیولیت اداره ی کارخانه به دست او می افتد و حال یاس در تلاش است بتواند نام کارخانه ی پدرش را مانند قبل سرپا و سرفراز نگه دارد و برای همین دست به کارهایی می زند که ...
  8. خلاصه:راجع به دختریست که از بدو تولد خانواده اش او را نخواستند. پدرش منتظر فرزند پسر بود اما دختر ... دختر داستان مجبور میشود مدتی پیش قابله اش زندگی کند اما بعد از بزرگ شدن دختر و خاطر هایی پسر خان، پدرش دختر را برمی گرداند تا او را به عقد....
  9. elham_j8

    رمان دل آرام جـان

    دختری از جنس ابریشم و با روحی لطیف، از جنس دلتنگی های عاشقانه، پر از زیبایی های دوست داشتنی! دختری که پس زده شد از سوی همه کس و می رود تا زنده بماند! می رود تا هر روز شاهد شکستنش نباشد...!
  10. nazii.kefayat

    • nazii.kefayat
    •   
    • صبا .ت

    سلام. مرسی از زمان فوق العاده ی سویل که بشدت اعتیاد آور بود و توی این فصل امتحانات دانشگاه یه دو روزی منو از درس خوندن انداخت😁. تروخدا زودتر فصل دو رو هم بنویسید. یا اگه الان بصورت پارتی توی کانالی چیزی شر میکنید لینک بدید که عضو شیم😍😍

  11. فاطمه مرادی

    با من از فردا بگو

    با من از فردا بگو راوی قصه به نام آرزو است، دختری در ابتدای جوانی تصادفی زندگی اش را دستخوش تغییراتی می کند و او را از پا می اندازد تا ویلجر نشین شود و مادرش به هر دری می زند تا حال دخترش را خوب کند، اما زندگی با او جور دیگری تا می کند و از در مهربانی وارد می شود و ناجی به زندگی اش می فرستد به نام عشق که حالش را خوب خوب می کند... طی اتفاقات زیادی با محبوب رو به رو می شود و ....
  12. نرگس خرسند

    رمان اشتباه شیرین

    امروز بعد از چند وقت ادامه‌ی رمان رو که حدود سه صفحه بود خوندم عزیزم. چقدر دلم واسه این دوتا سوخت‌ها. منتظر ادامه‌اش هستم زهرا جون و همچنین موفق باشی⚘❤
  13. سحر محمدی

    چند نکته برای نوشتن داستان

    🔱نوشتن داستان کوتاه یعنی این که تا حد ممکن به حادثه، درگیری و بحران نزدیک شوید تا بتوانید ذهن خواننده را در سطرهای نخست به تسخیر درآورید. می توانید با تمرکز بر روی تنها یک حادثه و بحران اصلی به شخصیت پردازی و تصویر سازی بپردازید و در نهایت با پایانه ای ناگهانی و غیرمنتظره داستانتان را تمام کنید. ✳️ نکته هایی که در ادامه به توضیح کوتاهی درباره ی هرکدام از آن ها می پردازیم عبارتند از: *- شروع داستان و چند نکته ی ریز *- اولین پاراگراف *- شخصیت پردازی *- زاویه دید *- دیالوگ های موثر *- فضا سازی و روایت قدرتمند *- طرح داستان *- کشمکش و درگیری *- مشخص کردن نقطه ی اوج بحران *- گره گشایی 🔱شخصیت اصلی داستان کیست و چه می خواهد؟ ✳️توجه داشته باشید شخصیت هایی مانند یک ورزشکار که هدفش بردن مسابقه ی نهایی بوده و یا زنی که در یک حادثه ی رانندگی گیر کرده و نمی خواهد نجات پیدا کند به اندازه ی کافی جالب و قابل توجه نیست. ✳️زمانی که داستان شروع می شود باید کنش های فیزیکی و ذهنی شخصیت در راستای رسیدن به هدفش را مشخص کنید. کنش ها و واکنش های شخصیت های داستان باید آگاهانه انتخاب و طراحی شود تا داستان را به نحو احسن پیش ببرد. ✳️مشخص کنید چه حوادث غیر منتظره ای در راه رسیدن به اهداف، برای شخصیت اصلی داستان پیش خواهد آمد. آیا این حوادث نیروی احساسی نوشته ی شما را افزایش می دهد؟ آیا این حوادث منجر به بروز حوادث غیرمنتظره ی دیگری خواهد شد؟ ✳️جزییاتی را برای ارایه در کار انتخاب کنید که به فضاسازی، دیالوگ ها و لحن داستان کمک کند. جزییات باید آگاهانه و هوشیارانه انتخاب شوند تا به تدریج شخصیت اصلی داستان را به نقطه ی اوج بحران برساند. ✳️خوانندگان به تصمیمات قهرمان شما توجه دارند اما در ایده آل ترین حالت، نباید بتوانند حرکات او را پیش بینی کنند. 🔱شخصیت پردازی ✳️شما به عنوان نویسنده ی داستان های کوتاه بدون توجه به طرز فکر، باورها و ایدئولوژی تان، می بایست شخصیت هایی کاملا پیچیده و جاندار خلق کرده و آن ها را وارد صحنه کنید. مجبورشان کنید در داستان شما قدم زده و تحریکشان کنید تا داستان خود را بسازند. به نحوی که فریادها و خشم های آنان نشان دهنده ی دنیای درونی و افکار آن ها باشد. ✳️به منظور ساختن یک زندگی، کاراکترهای چند وجهی و جاندار، دانستن این نکته ضروری به نظر می رسد که شخصیت داستان خود را بیش از آن که چه درداستان از او استفاده می کنید باید بشناسید. در زیر برخی از ویژگی هایی که می توانید برای شروع کار و در جهت شناخت بهتر شخصیت های تان از آن ها استفاده کنید ذکر شده است. *نام *شغل *سن *محل اقامت *دین *علاقه مندی ها *سرگرمی ها *مجرد یا متاهل *تعداد و نوع فرزندها *خلق و خو *رنگ مورد علاقه *دوستان *غذاهای مورد علاقه *ترس ها *اطلاعات قومی *عیب های شخصیتی و جسمی قابل توجه و بیماری ها *رازها *چیزهایی که از آن ها تنفر دارد *خاطرات به یادماندنی *مشکلات عصبی و روانی ✳️دانستن و توجه کردن به تمام این جزییات می تواند به شما کمک کند تا شخصیت داستانتان را خیلی خوب بشناسید اما فراموش نکنید که لازم نیست تمام این جزییات را در داستان خود بیاورید. فقط جزییات ضروری و مهم. *- ظاهر؛ به مخاطب خود دیدی عمومی و قابل فهم از ظاهر شخصیت بدهید. *- با استفاده از کنش ها و واکنش ها، شخصیت خود را به مخاطب بشناسانید. *- شخصیت های داستانتان را آدم فرض کرده و اجازه بدهید خودشان صحبت کنند. از آن ها فقط برای ارایه ی محض اطلاعات مهم استفاده نکنید. *- می توانید مخاطب های داستانتان را وارد ذهن شخصیت ها کنید تا با خاطرات به یادماندنی و مهم وی یا ترس ها و آرزوهایش آشنا بشوند. ✅فرار شخصیت ها در داستان✅ شخصیت ها کسانی هستند که بدنه اصلی داستان را در اختیار دارند در واقع میشه گفت این شخصیت ها هستند که تصمیم می گیرند شرایط داستان چگونه و به کدام سمت پیش بره . اما نکته ای که اینجا من می خوام بهش اشاره کنم اینه که نویسنده نباید اجازه بده ، اونها به صورت خودسر عمل کنند . شاید این موضوع برای برخی قابل باور نباشه که « مگه میشه یک شخصیت از کنترل نویسنده خارج بشه » من در اینجا به شما خواهم گفت که بله این مطلب ممکنه برای خیلی از نویسنده گان اتفاق بیفته که اونها دیگه نمی تونن بر روی شخصیت ها تسلط داشته باشن . این حالت در شرایطی به وجود میاد که نویسنده در اوایل داستان از زبان شخصیت ها مطالبی رو عنوان می کنه که بعداً مجبوره طبق و ادامه همونها داستان رو به جلو ببره و در این شرایطه که شخصیت دیگه در کنترل نویسنده نخواهد بود ، کاملاً به صورت خودسر عمل میکنه و نویسنده اگر بخواد این وضعیت رو تغیر بده باید به عقب برگرده و خیلی چیزها رو عوض کنه و این واقعاً برای یک نویسنده شرایط بدی رو به وجود خواهد آورد . ✅خوب راه حل برای این موضوع چیست ؟ شما باید برای هر شخصیت در داستان خود یک زندگینامه کامل تهیه کنید اونها رو کاملا آنالیز کنید و دقیقا قید کنید که چه زمانی وارد داستان خواهند شد چه هدفی رو دنبال میکنن ، از لحاظ شخصیتی چه جور آدمهای هستند و خیلی موارد دیگر ✅اما اگر در اواسط داستان متوجه فرار شخصیت ها شدیم چه کنیم ؟ در اینجا من سه راهکار به شما پیشنهاد میکنم : ۱- کمی به عقب برگردید و برخی از رفتارها و صحبت های شخصیت مورد نظر رو طبق آنچه که در پایان داستان می خواهید ، تغیر دهید. ۲- اگر شخصیت تان فرعی است کم کم به بهانه ای اون رو حذف کنید مثلاً رفتن به سفر ، تصادف و فوت و … ۳- اگر شخصیت مورد نظر اصلی است و از اول داستان تا اینجا بوده می توانید با وارد کردن یک شخصیت فرعی روی آن تاثیر بگذارید و مسیرش را به نحوی که می خواهید عوض کنید. ⭕️خلق شخصیت⭕️ ✳️برگه مشخصات شخصیت ها: برای هر شخصیت یک برگه مشخصات قرار بدید و در همان لحظه ای که شخصیت را خلق کردید مشخصات آن از نام گرفته تا ظاهر و لحن را در برگه مشخصات شخصیت وارد کنید تا هر زمانی که به آن نیاز پیدا کردید بتوانید از آن استفاده کنید . ⭕️استفاده ار حس های پنج گانه در طراحی صحنه⭕️ ✳️حس شنوایی: باید در هنگام توصیف صحنه از صداهایی که در لوکیشن داستان شنیده میشود استفاده کنید چرا که مخاطب اگر صداها را به خوبی توصیف کنید میتواند با حس آن لوکیشن صدا ها را برای خودش تصور کرده و ارتباط بهتری برقرار میکند. ⭕️استفاده ار حس های پنج گانه در طراحی صحنه⭕️ ✳️حس لامسه : در طراحی صحنه باید حس لامسه مخاطب را طوری تحریک کنید که مخاطب لمس کردن را به خوبی حس کند ، برای این کار میتوانید از این کلمات که به طور مثال آورده میشود استفاده کنید : خشکی پوست درخت زبری یک دیوار سیمانی گزش خار یک گل نرمی گلبرگ سردی یک نرده فلزی از این دست کلمات برای اینکه مخاطب کاملا شرایط صحنه را حس کند زیاد هستند و شما اگر مطالعه کافی داشته باشید میتوانید به خوبی به آنها دست پیدا کرده و در داستان خود استفاده کنید . ✅صحنه و صحنه پردازی «زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می‌گیرد، صحنه می‌گویند. کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان می‌افزاید و انتخاب درست مکان وقوع داستان به حقیقت‌مانندی آن کمک می‌کند. به همین دلیل است که حتا در داستان‌های خیال و وهم یعنی داستان‌های سوررئالیستی و نمادگرایانه،‌ صحنه‌ی داستان بر زمینه‌ی واقعی و قابل قبولی جریان دارد.» هیچ فکر کرده‌اید که چرا به محل تصادف دو تا ماشین یا ماشین و عابر می‌گویند صحنة‌ تصادف. یا چرا به محلی که نمایش در آن صورت می‌پذیرد،‌ می‌گویند صحنة نمایش؟ و اصولاً چه ارتباطی میان یک تصادف و یک نمایش وجود دارد که صحنه موصوف این هر دو است و اتفاقا برای هر دو صفت،‌ خوش هم می‌نشیند؟ سعی کنیم به اشتراکاتی که سبب شده اصطلاح صحنه برای این هر دو یکسان به کار رود، دست پیدا کنیم. معمولا در یک تصادف چند عامل حضور دارند: 1. محل تصادف 2. زمان تصادف 3. وسیله‌ی تصادف 4. عمل تصادف یعنی سر یک چهارراه ناگهان دو ماشین در ساعت 9:17 صبح به هم برخورد می‌کنند و آن چه از این برخورد ناگهانی ناشی می‌شود،‌ عمل تصادف است. اما چه عواملی سبب می‌شوند یک نمایش به انجام برسد؟ یکی محل نمایش است،‌ دیگری زمان نمایش است،‌ سومی وسایل نمایش اعم از بازیگر و دیگر لوازمی است که در نمایش باید به کار روند، و چهارمی اجرای نمایش است که همان عمل نمایش محسوب می‌شود. یعنی در یک محل تعیین شده (تئاتر شهر)، عده‌ای بازیگر در یک زمان خاص (ساعت 5 بعد از ظهر) به عمل نمایش برمی‌خیزند. پس وقتی می‌گوییم صحنة تصادف، صحنة نمایش، خود به خود این عوامل را مد نظر داریم، هر چند اگر به آنها اشاره نکنیم. صحنه در داستان نیز به همین ترتیب است. یعنی صحنة داستان، مکانی است که عمل داستان در آن طی زمانی معین یا پیوسته به عمل برمی‌خیزد، شخصیتی داستانی است که طبق انگیزة خویش در چارچوب طرح فعالیت می‌کند. مثلا صحنه‌ی اساسی در داستان پیرمرد و دریا،‌ دریا است که در آن پیرمرد طی چند شبانه‌روز به عمل ماهی‌گیری می‌پردازد. ❗️نکته 1:‌ صحنه یعنی:‌ «زمان و مکانی که داستان در آن جریان پیدا می‌کند.» پس می‌بینیم که صحنه‌ی داستان تا چه حد وابسته به عوامل زمان و مکان است،‌ و اگر این دو درست مورد استفاده قرار گیرند، صحنه‌ی داستان در طبیعی‌ترین شکل خویش عمل می‌کند و باور خواننده را مخدوش نمی‌کند. - مکان داستان دقیقاً کجاست؟ - احتیاج به نشانی پستی نیست، بلکه مشخصات آن مهم است. - زمان داستان دقیقاً کی است؟ - احتیاج به تقویمی رومیزی و ساعت شماطه‌دار نیست، بلکه مختصات آن مهم است. به این ترتیب می‌بینیم که مکان و زمان فقط عواملی نیستند که شخصیت از آن‌ها همچون خمیری که آماده‌ی مصرف‌اند، ‌استفاده کند، ‌بلکه اتفاقاً به شدت روی شخصیت داستان اثرگذارند. کدام شخصیتی وجود دارد که تحت تأثیر جغرافیای زندگی خویش نباشد؟ کدام شخصیتی است که تحت تأثیر زمانه‌ خویش نباشد؟ ❗️نکته‌ 2:‌ صحنه‌ی داستان بستری است که عمل داستان در آن جاری است. داستان‌نویسی،‌ درباره‌ی مکان چنین می‌گوید: « بعضی مکان‌ها آشکارا سخن می‌گویند. مثلاً بعضی از باغ‌های سرد و مرطوب عملاً قتل را می‌طلبند،‌برخی از خانه‌های متروک و قدیمی طالب شبح‌زدگی و ارواح هستند و بعضی از سواحل گویی برای کشتی شکستگی کنار گذاشته شده‌اند ...» زمان نیز از چنین ویژگی‌هایی برخوردار است،‌ چنان که به شب اضطراب بیشتر می‌برازد تا به روز و به روز،‌ جنب و جوش بیشتر برازنده است تا به شب. اگر داستان نویسی مکان سردسیر را برای اجرای داستان‌اش برگزیند، حتما دلیلی دارد. در نتیجه او باید شخصیت داستان و نیز طرح خود را به لوازم مناطق سردسیر مجهز کند،‌ همین‌طور است مناطق گرم‌سیر و معتدل. هر یک از این مناطق خصوصیات خاص خود را دارا هستند که اگر از آن‌ها عدول شود، همه چیز برای خواننده زیر سوال می‌رود. ❗️نکته 3: صحنه یعنی: «ظرف زمانی و مکانی وقوع عمل داستان، و آن‌چه در این ظرف قرار می‌گیرد.» هر داستان در جایی و در محدوده‌ای از زمان اتفاق می‌افتد. اگر داستان شما در صبح یک روز، در مدرسه‌ای اتفاق می‌افتد، «صبح در مدرسه» صحنه‌ی داستان شماست. صحنه، عنصر مهمی است و باید با دقت انتخاب شود؛ زیرا هیچ دو صحنه‌ای مانند هم نیستند و تأثیر یک‌سانی ندارند. مرد خوش‌لباسی را در نظر بگیرید که با عصایی در دست،‌ مشغول قدم‌زدن است. می‌توانیم او را در چنین صحنه‌هایی نشان دهیم: - پارکی زیبا، در صبحی روشن، در اوایل بهار. - در کنار دریایی توفانی،‌ در غروبی دل‌گیر. - شب هنگام، در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌های فقیرنشین. - عصر، در خرابه‌های هول‌انگیز یک قلعه‌ی قدیمی. - صبح‌گاه، در سرسرای یک قصر باشکوه. - سحرگاه، بر لبه‌ی بام یک آسمان‌خراش. - نیمه شب، در سالن انتظار یک فرودگاه شیک. - شام‌گاه، کنار دیگی جوشان در قبیله‌ی آدم‌خواران. روشن است که هر یک از این صحنه‌ها برای خلق فضایی متفاوت، مناسبند و به راه رفتن شخصیت مورد نظر،‌ معنای خاصی می‌بخشند. ❗️نکته 4:‌ صحنه مانند ظرفی است که عوامل و عناصر دیگر داستان در آن قرار می‌گیرند. این ظرف و مظروفش یکدیگر را معنا می‌دهند،‌کامل می‌کنند و بر هم تأثیرگذاری‌های دوسویه دارند. خواننده در شروع داستان با این گونه سوال‌ها مواجه است: چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه وقت؟ کجا؟ چه کسی؟‌ برای چه؟ چطور؟ صحنه باید به گونه‌ای فراهم شود که خواننده بتواند در جای لازم،‌ پاسخی برای این گونه سوال‌ها دست و پا کند. از پرسش‌های اساسی برای یک نویسنده این است که چگونه صحنه‌ی مورد نظر را ارائه دهد و به خواننده بشناساند. آیا تنها راه، توصیف صحنه است؟ چگونه توصیفی باید به کار گرفته شود؟ توصیف باید در چه حدی باشد؟ به چه چیزهایی از صحنه باید اشاره کرد؟ قبل از هر چیز باید ویژگی‌های هر صحنه را شناخت. فرض کنید صحنه‌ی ما یک دکان بقالی است. وقتی می‌گوییم «بقّالی»، می‌دانیم که منظور مغازه‌ای است که در آن چیز‌های خاصی فروخته می‌شود. از این نوع مغازه‌ها در هر خیابان و محله‌ای هست؛ اما هیچ دو مغازه‌ بقالی یافت نمی‌شود که شبیه هم باشند. هر مغازه‌ی بقالی ویژگی‌ها و مشخصه‌های متفاوت و ممتازی دارد. از چیز‌هایی که یک صحنه را جذاب و قابل توجه می‌کند،‌ اشاره به همین ویژگی‌هاست؛ مثلا مغازه‌ای که پر از گونی‌های نخود، لوبیا، گردو، تخمه و ... است و مغازه‌دار چاق به زحمت در میان این گونی‌ها رفت‌وآمد می‌کند تا از روی طاقچه‌ها و ردیف‌های کوچک و بزرگی که روی آنها انواع و اقسام مرباها و ترشی‌ها قرار دارد، یک قوطی کبریت بردارد و به مشتری بدهد، یک بقالی خاصی است. ممکن است سر گوزنی به دیواری آویزان باشد و بقال کلاهش را به شاخ آن آویخته باشد. در ته مغازه می‌تواند اتاقکی باشد و پیرزنی بسیار چاق به بو دادن تخمه آفتاب‌گردان مشغول باشد. این‌ها چیزهایی است که به صحنه ویژگی می‌دهد وروشن است که همچو بقالی در دنیا تنها یک مورد می‌تواند باشد. هنگامی که «مغازه‌ی بقّالی»، خواننده منظور ما را درمی‌یابد؛ یعنی فروشگاهی که در آن اجناس خاصی فروخته می‌شود. «مغازه بقالی» به وجه مشترک میان همه‌ی بقال‌ها اشاره دارد که خواننده این وجه مشترک را می‌شناسد. وقتی ویژگی‌های این مغازه را کشف و بیان می‌کنیم، از وجه‌مشترک فاصله می‌گیریم و به وجه‌تمایز می‌رسیم. در مورد شخصیت و شخصیت‌پردازی نیز چنین است. همه‌ی انسان‌ها باهم وجوه مشترکی دارند. در عین حال هیچ دو انسانی کاملا شبیه هم نیستند؛ یعنی وجه متمایزی هم دارند. اگر بر اساس وجوه مشترک،‌ وجوه متمایز را شناسایی کنیم، به سوی شخصیت‌پردازی یا صحنه‌پردازی، گام مؤثری برداشته‌ایم و داستان را باورپذیر و تأثیرگذار ساخته‌ایم. ❗️نکته 5:‌ هر صحنه با صحنه‌های همانند خود،‌ وجه مشترکی دارد. در عین حال ویژگی‌هایی نیز دارد که او را از صحنه‌های مشابه،‌ متمایز و جدا می‌کند و به آن وجه ممتاز یا متمایز صحنه می‌گوییم. ❗️نکته 6: به کمترینِ وجوه مشترک صحنه باید اکتفا شود و بعد به وجوه متمایز و خاص آن پرداخت. وجوه متمایز و خاص صحنه، داستان را باورپذیر و تأثیرگذار می‌کند. اگر صحنه‌ی ما مغازه‌ای بقالی در بعد از ظهری گرم و کسل‌کننده است، بقال،‌ مشتری‌ها، اجناس و شکل و شمایل مغازه، صدای رادیو، بوی صابون و نفتالین و ادویه و سبزی‌های خشک معطر،‌ باد گرمی که پنکه‌ی پر سروصدای سقفی می‌زند، بو و دود تند تخمه‌هایی که بود داده می‌شود، صدایی که از خیابان شنیده می‌شود و ... جزئی از صحنه هستند. در مسیر داستان باید به میزان لازم این اجزای صحنه را به کار برد. اگر قرار است بین بقال چاق و یک مشتری لاغر و عصبانی،‌ جنگ و دعوایی پیش آید،‌ باید شاهد واژگون شدن گونی‌ها، ریختن حبوبات، شکستن شیشه‌های مربا و ترشی، پرتاب صابون و گردو، شکستن شاخ گوزن و جر خوردن کلاه بقال باشیم. نخست باید دید که در داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ سپس متناسب با آن اتفاق صحنه را انتخاب کرده به میزان نیاز لازم از اجزای صحنه،‌ در پردازش آن اتفاق، بهره می‌بریم. ❗️نکته 7: آن‌چه از اشیا، دیدنی‌ها،‌ بوییدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس‌کردنی‌ها و ... در صحنه وجود دارد،‌ اجزای صحنه می‌گویند. ❗️نکته 8: در مسیر داستان باید به میزان لازم این اجزای صحنه را به کار برد. آن‌چه جریان پیوسته‌ی داستان را متوقف کند، دورریختنی است. اگر صحنه‌ی داستان را یک خیابان فرض کنیم، عمل داستان، ماشینی است که از این خیابان عبور می‌کند واشکالی ندارد اگر این خیاب ان پرپیچ و خم باشد، مهم این است که ماشین داستان به نرمی بی‌آن که در دست‌اندازهای صحنه بیفتد، پیش برود. دست‌اندازهای خیابان را همان اشکالات صحنه فرض کنید که اسباب ناراحتی خواننده را فراهم می‌‌آورد. اما اشکالاتی که می‌تواند بسیار عمده هم باشند،‌ وجود توصیفاتی در صحنه هستند که نه تنها هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کنند، بلکه خواننده را منحرف هم می‌سازند. اصولاً هر صحنه وقتی ارزشمند است که در داستان کارکرد به جای خود را داشته باشد،‌ یعنی به موازات شخصیت حال و هوا بگیرد. اگر شخصیت غمگین است،‌صحنه نیز به تبع او رنگ و بوی غم بگیرد، زیرا ما همه خوب می‌دانیم که وقتی غمگینیم زیباترین محیط نیز در نظرمان افسرده جلوه می‌کند. همچنان که هنگام شادی به راحتی با محیط کنار می‌آییم و زیبایی‌ها را هر چند اگر محدود به یک درخت یا تکه ابر باشد، به خوبی می‌بینیم، و از آن جا که صحنه‌ی داستان تابع روحیه‌ی شخصیت داستان است، باید متناسب با لحن شخصیت عمل کند. قبل از این که به ادامه بحث بپردازیم توقفی می‌کنیم بر تعریف و کاربرد توصیف: ✅توصیف توصیف را ارایه‌ی چشم‌انداز ساکتی از جهان داستان،‌ تعریف کرده‌اند. نویسنده با توصیف به خواننده می‌گوید که در جهان داستان چه چیزهایی است. مثال: «روی ماسه‌های ساحل جای پاهایی دیده می‌شد که کمی جلوتر رد آن را موج ها با خود برده بودند.» در این مثال مکان داستان که همان ساحل دریاست به خواننده ارایه شده است. در کنار آن موج‌ها، ‌جای پا و ماسه‌ها و احیانا آدمی که از آن‌جا گذشته را هم دیده‌ایم. ❗️نکته 9: باید از توصیف مستقیم صحنه، به ویژه در شروع داستان پرهیز کرد. مثلا اگر در آغاز مغازه را توصیف کنیم و بعد به سراغ موقعیت برویم، این یک توصیف مستقیم است که می‌توان به آن مقدمه‌چینی هم گفت. فرض کنید قرار است فیلمی ببینیم که داستان آن در یک حیاط قدیمی اتفاق می‌افتد. اگر پیش از شروع داستان،‌ تصویری ثابت – شبیه عکس- از آن حیاط داشته باشیم و صدایی درباره‌ی بخش‌های مختلف حیاط برای ما توضیح دهد و آن‌گاه فیلم آغاز شود، این یک توصیف مستقیم است. توصیف مستقیم معمولا زمان ندارد و بیشتر اجزای مکانی را نشان می‌دهد. از توصیف مستقیم صحنه، بیشتر در شروع نمایش‌نامه استفاده می‌شود تا خواننده یا کارگردان بفهمد که نمایشی در چه مکانی جریان خواهد داشت. به چنین توصیف مستقیمی در شروع نمایش‌نامه،‌ شرح صحنه می‌گویند. خوشبختانه در داستان به شرح صحنه احتیاج نیست و نویسنده می‌تواند ویژگی‌های مکانی را در حین ماجرا – که همان بعد زمانی صحنه است- به خواننده اطلاع دهد. به این شیوه،‌ توصیف غیرمستقیم می‌گویند. ❗️نکته 10: در داستان بهتر است توصیف، غیر مستقیم باشد،‌ اطلاعات در طول داستان تقسیم شود و به ویژگی‌های اساسی و کارآمد صحنه و شخصیت اشاره شود. مثال: «مانوئل گارسیا از پله‌های دفتر دون میگوئل رتانا بالا رفت. چمدان‌اش را زمین گذاشت و در زد. جوابی نیامد. مانوئل که در راهرو ایستاده بود،‌ احساس کرد کسی توی اتاق هست. از پشت در احساس کرد. گفت: "رتانا" و گوش داد. جوابی نیامد. مانوئل اندیشید:"درسته اون‌جاست" گفت:"رتانا" و محکم در را زد. کسی از توی دفتر گفت:"کیه؟" مانوئل گفت:"منم مانولو" صدا پرسید:"چی می‌خوای؟" مانوئل گفت:"می‌خوام کار کنم." چیزی چند بار با صدا درون در چرخید و در باز شد. مانوئل چمدان به دست آمد تو . مرد کوتاهی پشت میز، ته اتاق نشسته بود. بالای سرش، به دیوار، کله‌گاو پر از کاهی، کار استادی از مادرید،‌ آویزان بود. روی دیوارها پر بود از عکس‌های قاب‌شده و اعلان‌های گاوبازی. مرد کوتاه‌قد نشسته بود و مانوئل را نگاه می‌کرد. گفت:"خیال می‌کردم کشتنت."» (ارنست همینگ‌وی/از پانیفتاده/ترجمه‌ی سیروس طاهباز) اینجا داستان از اصل ماجرا شروع شده است و در جاهای مناسب به ویژگی‌های صحنه اشاره شده است؛ چنان که بدون توقف محسوسِ زمان جاری داستان، اطلاعات لازم و مفیدی از صحنه به دست آورده‌ایم؛ مثلا از کله‌گاو روی دیوار و از اعلان‌ها و عکس‌های مربوط به گاوبازی در می‌یابیم که کار «رتانا» به نوعی به گاوبازی مربوط است و «مانوئل»‌ احتمالا یک گاوباز گمنام و فقیر است که برای کار آمده است. ❗️نکته 11: در توصیف مستقیم، زمان داستان – که مانند فیلمی از ذهن ما می‌گذرد- متوقف می‌ماند ولی در توصیف غیر مستقیم – که آمیخته با خط داستان و زمان جاری آن است- این اتفاق نمی‌افتد. ❗️نکته 12: با توصیف باید اطلاعات جدیدی به خواننده بدهیم. داستان‌نویس برای نوشتن هر جمله‌ی داستان زحمت زیادی می‌کشد. هر کدام از این جمله‌ها با هدف دادن اطلاعات داستانی نوشته‌ می‌شود. اما نباید اطلاعات قبلی را باز گوید. مثلا وقتی در یک توصیف به موج یا دریا، یا ساحل اشاره کرد و خواننده فهمید که این مکان نزدیک دریاست، دیگری نیازی به تکرار این اطلاعات ندارد. یعنی داستان‌نویس تنها به جزء یک کل اشاره می‌کند و آن مفهوم کلی در ذهن خواننده ایجاد می شود. مثلا وقتی در داستانی می‌خوانیم «وقتی معلم وارد شد،‌ دانش‌آموزان از جای خود بلند شدند ...» در واقع به مکان مدرسه اشاره کرده‌ایم. معلم و دانش‌آموز یک جزء مدرسه هستند و مدرسه مفهوم کلی درک شده است. ❗️نکته 13:‌ توصیف می‌تواند داستان را باورپذیر کند. گاهی با توصیف خوب مکان و زمان داستان، نویسنده می‌تواند از جنبه‌ی واقعیت‌نمایی نوشته‌اش را قوت بیشتری ببخشد. وقتی اشیا و جزئیات مکان به خوبی تشریح می‌شود، خواننده احساس می‌کند آن فضا واقعی و آن حادثه خیال، حادثه‌ای‌ست که حتما اتفاق افتاده است. اگر با توصیف مستقیم صحنه‌پردازی کنیم، به آن صحنه‌پردازی ایستا گویند؛ چرا که چنان‌چه گفتیم جریان داستان، در توصیف مستقیم،‌ متوقف می‌ماند. ولی اگر با توصیف غیرمستقیم، صحنه‌پردازی کنیم، به آن صحنه‌پردازی پویا گویند؛ زیرا با این شیوه،‌ داستان جاری و پویا می‌ماند و توقفی در آن احساس نمی‌شود. نمونه‌ی یک گشایش با صحنه‌پردازی ایستا را از نظر می‌گذرانیم: «بقالی پر بود از گونی‌های کوچک و بزرگ حبوبات. تنها چند راه باریک میان آنها وجود داشت که بقال چاق و خپله برای این که جنسی را بردارد و به دست مشتری بدهد،‌ مجبور بود به سختی از میان این راه‌ها عبور کند. طاقچه‌ها و قفسه‌ها پر بود از شیشه‌های جورواجور مربا و ترشی. از دیوار سمت چپ، کلمه‌گوزنی آویزان بود. کلاهی گرد که مال بقال بود از قسمت پایینی شاخ‌های درهم‌پیچیده‌ی گوزن آویخته بود ...» مشاهده می‌شود که این شیوه شبیه انشای سنتی مدرسه است و هیچ حرکت و پویایی در آن دیده نمی‌شود. هنوز داستان شروع نشده است و خواننده نمی‌داند آنچه می‌خواند چه ربطی به آنچه در پیش است، خواهد داشت. نمونه‌ی یک گشایش با صحنه‌پردازی پویا: «مردی لاغرمردنی، با بی‌صبری کنار درِ بسته دکان ایستاده بود که «آقا کمال» نفس‌نفس‌زنان از راه رسید و کلید را توی قفل قدیمی انداخت. در چوبی را در دو طرف تا کرد و به دیوار تکیه داد. بوی ترشی و نفتالین، قاطی با ده‌ها بوی دیگر از دکان بیرون زد. مرد لاغر در برابر هیکل گنده و خپل آقا کمال، مانند فیل و فنجان به نظر می‌آمدند. آقا کمال در پیشخوان را بلند کرد و به زحمت از راه باریکی که میان ده‌ها گونی کوچک و بزرگ که کنار هم در فضای کوچک دکان چپیده بودند، ‌گذشت. در مقابل نگاه تند و اخم و تخم مشتری لاغر، کلاه گرد مخملی‌اش را برداشت. تنها باریکه‌ی موی فلفل‌نمکی پشت گردن‌اش دیده می‌شد. به دیوار سمت چپ دکان، سر گوزنی آویزان بود. آقا کمال مثل هر روز به قسمت پایین شاخ‌های درهم‌پیچیده گوزن آویخت. قفل و کلید را روی ردیف یکی از قفسه‌ها گذاشت. قفسه‌ها و طاقچه‌ها پر بود از انواع ادویه و گیاهان دارویی... » ❗️نکته 14:‌ توصیف مستقیم صحنه،‌ به صحنه‌پردازی ایستا خواهد انجامید و توصیف غیر مستقیم آن، شبب صحنه‌پردازی پویا خواهد شد. نام دیگر صحنه‌پردازی ایستا،‌ شرح صحنه است که در ابتدای نمایشنامه کاربرد دارد و در داستان به آن نیازی نیست. فاصله گرفتن از توصیف مستقیم و پرداختن به توصیف غیرمستقیم، گامی است به سوی تصویری نویسی. گام دیگر این است که از توصیف مجرد و انتزاعی فاصله بگیریم و به توصیف عینی بپردازیم. در جمله‌ی: «بالای تپه، خانه قشنگی بود ...»، «قشنگ» یک وصف مجرد است. خواننده با آنکه معنای «قشنگ» را می‌داند، ولی نمی‌داند در اینجا «خانه قشنگ» یعنی چه جور خانه‌ای؟ اگر نویسنده به جای این جمله، چگونگی «خانه قشنگ» را دقیقا بیان می‌کرد، توصیفی عینی به کار برده بود. او می‌توانست بگوید: «بالای تپه، خانه‌ای بود به شکل قلعه‌های قدیمی که با سنگ سفید ساخته شده‌بود. صبح‌ها وقتی آفتاب می‌زد، مثل «تاج محل» می‌درخشید. هرکس از دور آن را بالای تپه سرسبز و بلند می‌دید، خیال می‌کرد آنجا سرزمین رویاهاست.» حالا بهتر می‌فهیم که مراد از «خانه‌ قشنگ» چیست. گفتیم که چگونه یک مغازه بقالی را توصیف کنیم تا از تمامی مغازه‌های بقالی جهان، متمایز و جدا شود. گفته شد چاره کار این است که به اندکی از «وجه مشترک» اکتفا کتیم و بیشتر «وجه متمایز و خاص» را نشان دهیم: «لوکاس در سربالایی راه افتاد و از پلکان فرسوده‌ای که کنارش مادیان جوانی ایستاده بود،‌ بالا رفت. مادیان کهر روشنی بود با سه ساق سفید و پیشانی سفید، که زیر زین سنگین و راحتی ایستاده بود. لوکاس وارد فروشگاه شد که در آن قوطی‌های غذا و توتون و دارو، ردیف توی قفسه‌ها چیده بود و یوغ و زنجیر و مهار مالبند به قلاب آویخته بود. فروشگاه بوی شیره و پنیر و چرم و نفت می‌داد. پشت یک میز تحریر، کنار ویترین، ارباب داشت توی دفتر حساب، چیز می‌نوشت.» (ویلیام فاکنر/همیشه طلا نیست/از مجموعه‌ی یک گل سرخ برای امیلی/ ترجمة نجف دریابندری) ❗️نکته 15: از میان داستان‌هایی که خوانده‌اید، آیا صحنه‌ای در یادتان مانده است؟ معمولا صحنه‌های پویا که وجوه متمایز جالبی دارند و ظرف موقعیت‌ها و ماجراها و کشمکش‌های جذاب واقع می‌شوند، تا مدت‌ها در حافظه می‌مانند و گاهی مانند خاطره‌ای خوش، یادآوری می‌شوند. ماندگاری بسیاری از داستان‌ها به خاطر همین است. تعبیری که از مفهوم مکان در صحنه داستان می‌شود تا حدی شبیه مفهوم میزانسن است در هنر نمایش. در هنرهای نمایشی نظیر سینما و تئاتر، میزانسن به اشیاء منقول درون صحنه یا کادر دوربین اطلاق می‌شود. در واقع در آنجا کیفیت استقرار اشیاء و حتا موقعیت مکانی شخصیت‌های نمایش،‌ ترکیب صحنه را به وجود می‌آورد. در داستان، این کار توسط کلمات صورت می‌گیرد. کلمات اگر چه هرگز نمی‌توانند مثل دوربین سینما جزئیات را نمایش دهند اما همان طور که برخی منتقدان اشاره می‌کنند، کلمات می‌توانند بر بخشی از صحنه‌های داستان چنان تأکید ورزند که هیچ دوربینی قادر به انجام آن نیست. تفاوت مهم و ماهوی دیگری که در میان صحنه‌پردازی در داستان و میزانسن در هنرهای نمایشی وجود دارد در تصویرسازی آنان است. تصویری که کلمات ارایه می‌دهند – هر قدر هم دقیق و با شرح جزئیات توأم باشد – می‌تواند به تعداد مخاطبان متکثر باشد. در واقع هر خواننده یا شنونده داستان، تصوری از صحنه‌های داستان در ذهن می‌آفریند که با تصاویرِ همه‌ی مخاطبان دیگر همان داستان متفاوت است. این ویژگی به ماهیت تصویرسازی و تداعی‌گری ذهن انسان‌ها مربوط می‌شود. وقتی در داستانی گفته می‌شود: آشپزخانه، تعداد آشپزخانه‌هایی که در ذهن مخاطبان تصویر می‌شود به تعداد خود آن‌هاست در حالی که وقتی در سینما آشپزخانه‌ای نشان داده می‌شود بیننده نمی‌تواند تصوری دیگری از آشپزخانه در ذهن خود بسازد. این ویژگی با هر قدر توصیف و شرح، از داستان زدودنی نیست. این خصوصیت به هنر داستان‌نویسی گونه‌ای سیالیت در تصویرسازی می‌دهد و سبب می‌شود تا خوانندگان موقعیت‌های داستان را چنان در ذهن تصویر کنند که ترکیبی باشد از آن چه در داستان گزارش شده است و پیش‌زمینه‌ی فکری خودشان. این نکته عامل مهمی است در قرابت فضای ذهنی خواننده و موقعیت‌های داستانی. در واقع ادراک خواننده از صحنه‌ی داستان در تعاملی میان ذهن او و توصیف نویسنده شکل می‌گیرد. ❗️نکته 16: در داستان‌های جدید برخلاف سنتی که در قرن نوزده بنیاد گذاشته شد، صحنه‌های داستان در آغاز و به صورت مجزا از سایر بخش‌های داستان پرداخت نمی‌شود بلکه به موازات پیشرفت و روایت داستان گسترش می‌یابند. با کمی تأمل و تمرین می‌توان توصیفی عینی را به صورتی رسا و کوتاه درباره‌ی صحنه و آنچه در آن قرار می‌گیرد،‌ به کار برد: - دهانش چنان گشاد بود که گویی به گوش‌هایش آویزان است. - گاه‌گاه دست‌ها را بلند می‌کرد و با صدایی مانند قدقد مرغ‌های خانگی می‌خندید و پیوسته سعی می‌کرد که آب دهانش را که مثل یک ریسمان به دکمه‌های لباسش آویزان بود، جمع کند. - خانم هریس خندید. صدای خنده‌اش شبیه جرنگ جرنگ سکه‌های طلا بود. - کاغذ مثل موجود زنده‌ای در آتش به خود پیچید. - اثاث‌شان تفاله‌های غمناکی بود: اجاق وارفته و قُر شده، تخت‌ها و صندلی‌های شکسته بسته، ساعتی که جهیز مادرش بوده و داخلش با صدف، خاتم‌کاری شده بود و دیگر هم کار نمی‌کرد و روی ساعت دو و چهارده دقیقه، مربوط به یک زمان مرده و از یادرفته،‌ خوابیده بود. - اتوبوس صدا کرد و را افتاد و چرخ‌هایش تاب خورد و صدایش هی بلندتر شد و سرعت گرفت. دو تا چراغ قرمز پشتش بود که خاموش نمی‌شد، اما به هم نزدیک می‌شدند که انگار همین حالا به هم می‌رسند و یکی می‌شوند،‌ اما هیچ وقت یکی نمی‌شدند. ملاحظه می‌کنید که در توصیف‌های عینی و تصویرهایی که خواندید عنصر تشبیه کاربرد زیادی دارد. تشبیه یعنی کشف شباهتی جالب میان دو چیز. به این تشبیه توجه کنید: «در حالی که بینی‌اش را مانند دماغه‌ی کشتی بالا گرفته بود،‌گفت ...» اگر بخواهیم کسی را که سرش را بالا گرفته و با خودخواهی و تکبر حرف می‌زند، توصیف کنیم،‌به جمله‌های زیادی نیازمندیم. ولی با تشبیهی زیبا می‌توانیم همه منظور را در جمله‌ای کوتاه به خواننده منتقل کنیم. خواننده علاوه بر این که متوجه خودخواهی شخصیت می‌شود، از کشفی که در این تشبیه وجود دارد – شباهت میان کشتی و دماغ بالا گرفته‌ی آدم خودخواه – لذت می‌برد. ❗️نکته 17: توصیف غیرمستقیم،‌ توصیف عینی،‌ پرداختن به وجه خاص و متمایز صحنه و شخصیت و کاربرد به‌جا و مناسب تشبیه، ‌باعث تصویری شدن داستان می‌شود. یوجین ویل در تعریف صحنه می‌گوید: «نویسنده باید حرکت و عمل را که همیشه متوالی صورت می‌گیرد به کار ببرد تا به همان تصویری برسد که نقاش یا نمایش ایجاد می‌کند... مثلا هومر به جای آن که بگوید جنگجو کلاهخود بر سر، شمشیری در یک دست و سپری در دست دیگر دارد، شرح می‌دهد که پهلوان چگونه کلاهخود خود را برداشته و بر سرگذاشت. بعد سپر را از دیوار برگرفت و به دنبال آن دست به شمشیر برد.» تمرین‌ مبحث صحنه و توصیف: - یک صحنه از داستان‌تان را انتخاب کنید و آن را به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم توصیف کنید. (با رعایت همه‌ی نکات) ❗️نکته 18:‌ وظیفه‌ی دیگر صحنه، ‌خلق فضا است. ✅فضاسازی (فضا و رنگ) اصولاً فضاسازی در داستان نویسی مرز واضح و مشخصی ندارد؛ علت‌ اصلی‌اش آن است که تک تک عناصر داستان در ساخت فضا و رنگ داستان دخیل هستند. ما در این مبحث بیشتر به نقش صحنه و توصیف در فضاسازی می‌پردازیم. «... فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه‌ای که از صحنه،‌ توصیف و گفت‌وگو آفریده می‌شود، ‌سر و کار دارد. فضا و رنگ شامل جزئیات مادی و عینی و هم ریزه‌کاری‌های روانی مجموعه است،‌ همچنان‌که تأثیر موردنظر برخواننده را نیز در برمی‌گیرد و همچنین واکنش‌های عاطفی ‌‌ای را که از او انتظار می‌رود. بعضی از ناقدان ادبی فضا و رنگ را معمولاً برای داستان‌هایی به کار می‌برند که از عنصر قابل توجه توصیف برخوردار است، به خصوص توصیفی که در آن مسلماً به ایجاد حال و هوای خاصی توجه دارد؛ اما فضا و رنگ استعاره‌ی وسیعی است برای کل احساس و حال و هوای داستان که حاصل عناصر دیگر داستان چون پیرنگ، صحنه، شخصیت، سبک،‌ نماد و ضرباهنگ اثر است، ‌از این نظر ممکن است فضا و رنگ نتیجه‌ای از عناصر دیگر داستان باشد نه عنصری مستقل؛ ‌بنابراین،‌ توصیف به خصوص توصیف صحنه به ندرت می‌تواند تنها به عنوان عنصر بنیادی فضا و رنگ داستان به حساب آید،‌ ...» «مفهوم فضا در داستان به روح مسلط و حاکم بر داستان اشارت دارد. در حالی که لحن به گونه‌ای آگاهانه محصول تلقی نویسنده است از موضوع و رویدادهای داستان که در نحوة گویش روایت نمود پیدا می‌کند، فضا سایه‌ای است که داستان در اثر ترکیب عناصرش بر ذهن خواننده می‌افکند. این سایه در بافت و جوهره، یکدست و بدون تغییر است. در واقع سایر کنش‌های داستان در نسبتی طبیعی با این فضا به کار گرفته می‌شوند. فضای داستان به تبع درونمایه داستان می‌تواند سرد وبی‌روح، پرامید و یا اضطراب‌آور باشد. مثلاً فضای داستان می‌تواند واجد خشونتی درونی و پنهان باشد – فضای مسلط بر داستان کوتاه «تپه‌هایی مثل فیل‌های سفید» نوشته همینگ‌وی- یا می‌تواند نوستالژیک همراه با حسرت بر عشقی از دست رفته باشد – «عمو ویگیلی در کانکتیکت»، اثر سالینجر- یا خشونتی وحشیانه اما طبیعی در گزارشی تکان‌دهنده -«لاتاری» شاهکار شرلی جکسون- به هر حال هر داستان در فضایی تنفس می‌‌کند که خواننده انتظار دارد وقایع و شخصیت‌ها در همان فضا و رنگ رخ دهند یا رفتار کنند.» ✅مختصات فضا فضا معادلی است برای اتمسفر که اصطلاحی جاافتاده در علم هواشناسی‌ست. اتمسفر را «فضا و رنگ» هم ترجمه کرده‌اند. تعریفی که از اتمسفر در علم هواشناسی به دست داده‌اند،‌ می‌تواند ما را در دریافت معنای فضا در داستان نیز رهنمون شود. البته ما وارد جزئیات این تعریف نمی‌شویم: اتمسفر، کرة گازی است که اطراف زمین را احاطه کرده‌ است ... ما از این تعریف تنها نظر به فراگیری آن داریم، به این معنی که گازی که اطراف زمین را احاطه کرده، مسلط و فراگیر است و هر آن‌چه در زمین زنده است،‌محصور در این گاز است و آن‌چه از محدودة‌ این گاز خارج شود، ‌مرگش حتمی‌ است. فضا در داستان نیز از این کیفیت فراگیری برخوردار است و پوششی است که عناصر داستان در هوای آن تنفس می‌کنند. انگار داستان، خود کرة زمینی است که فضای آن از چرخش حیاتی عناصر داستان به وجود می‌آید، به این معنی که عناصر داستان در عین آن که فعالیت خود را دارا هستند، سازندة فضای داستان نیز هستند، و همان‌طور که عناصر داستان باعث به وجود آمدن فضا می‌شوند،‌از آن تغذیه می‌کنند. بنابراین فضا را نمی‌توان عنصر مستقلی دانست بلکه باید آن را نتیجة عملکرد عناصر دیگر تلقی کرد. اشتراک تعریف فضا در علم هواشناسی و داستان تا آن‌جاست که معمولاً همان صفاتی را که برای قائل می‌شویم، در داستان نیز به کار می‌بریم: هوای سرد ... هوای گرم ... هوای گرفته (خفه) ... هوای آرام ... هوای طوفانی ... و ... البته این صفات در داستان کارکردی دیگر پیدا می‌کنند و از معنی ظاهری خود عبور کرده، باطنی دیگر می‌یابند. مثلاً صفت گرفته یا خفه در داستان به فضای شومی اشاره دارد که بر داستان حاکم است یا به فضایی که غم‌انگیز است است و یا فضایی وهم‌آور ... بنابراین فضا، هوای مسلط داستان است که هم بر آن سایه می‌اندازد هم جزء لاینفک عملکرد عناصر داستان است. همان‌طور که با روشن کردن مهتابی، اتاق و همه‌ی وسایل آن را تحت پوشش نور سرد مهتابی قرار می‌دهیم، با روشن کردن چراغ و پاشیدن نور زرد آن، اتاق و وسایل‌اش را گرمی و روشنی می‌بخشیم. آن‌چه در فضا به شدت نمایان است، این است که عنصر مستقلی در داستان نیست، بلکه حاصل عملکرد دیگر عناصر داستان است،‌ و بیشتر احساس شدنی است نه لمس کردنی. وقتی داستانی را می‌خوانیم،‌شخصیت‌ها را می‌بینیم،‌گفتگو‌ها را می‌شنویم، زمان و مکان را درمی‌یابیم، و آنچه را داستان نویس به مدد توصیف، وصف کرده است،‌ با به کارگیری تخیل خود می‌سازیم، ا بیکران در مقابل این موجود کوچک، قد علم کرده می‌کرد. چشم به چپ و راستش نمی‌انداخت؛ از ترس آن که میان شاخه‌ها و در خارزارها چیزی ببیند. با این حال به چشمه رسید. شاخه‌ای را به دست آورد و به آن آویخت. خم شد و سطل را در آب فرو برد. سطل را که تقریبا پر شده بود،‌ از آب بیرون کشید و روی علف‌ها گذاشت. ناچار شد بنشیند. چشمانش را از خستگی و وحشت فروبست و پس از لحظه‌ای بازگشود. کنار او آب در سطل حرکت می‌کرد و دایره‌هایی روی خود تشکیل می‌داد که به مارهای آتشین سفید شباهت داشتند. بالای سرش آسمان از ابرهای سیاهی شبیه به دودهای متراکم پوشیده بود. ستاره مشتری در اعماق آسمان خفته بود و از میان مه غلیظی که سرخی مخوفی به آن می‌بخشید می‌گذشت. بادی سرد از جلگه می‌وزید. بیشه ظلمانی بود، بی‌هیچ برخورد برگ‌ها،‌ بی‌هیچ اثر از آن روشنایی‌های مبهم و خنک تابستان. شاخه‌های عظیم به وضعی موحش، سیخ ایستاده بودند. علف‌های بلند، زیر نسیم، مثل مارماهی مورمور می‌کردند. درخت‌های خاردار،‌ مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و آماده گرفتن شکار باشند،‌ به هم می‌پیچیدند. چند بوته خشک، رانده شده به دست باد شتابان می‌گذشتند؛ گویی با وحشت از چیزی که نزدیک بود به آنها برسد می‌گریختند. کوزت برخاست. در آن موقع جز یک فکر نداشت و آن فرار کردن بود. وحشت‌اش از زن تناردیه چنان بود که نمی‌توانست بی‌سطل آب بگریزد. دسته‌ی سطل را به دو دست گرفت. به زحمت توانست سطل را بلند کند.» آیا با خواندن این صحنه،‌ در حالت احساسی «کوزت» سهیم نمی‌شوید؟ چگونه نویسنده، ترس و وحشت این دختر کوچولوی بی‌گناه را به ما منتقل کرده است؟ ❗️نکته 19:‌ «فضا» در داستان یعنی احساسی که از صحنه ناشی می‌شود. یک صحنه می‌تواند چندین احساس گوناگون ایجاد کند. در ادامه‌ی صحنه‌ای که خواندید، «ژان والژان» از راه می‌رسد و به کوزت در بردن سطل آب کمک می‌کند. آیا ژان والژان هم درباره آن جنگل تاریک،‌ همان احساس کوزت را دارد؟ البته که نه. هر صحنه می‌تواند فضایی خاص داشته باشد. صحنه‌هایی هستند که معمولا فضای خاصی را ایجاد می‌کنند. مثلا جنگل در شب، و یا کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک و تنگ و خلوت، و یا خرابه‌های دورافتاده و ... معمولا فضایی ترسناک می‌آفرینند. طلوع خورشید،‌ هیاهوی بچه‌ها در پارک، میهمانی، سفر تفریحی با بچه‌های کلاس و ...،‌معمولا فضایی شاد دارند. از این گونه فضاها به فراوانی در داستان‌ها کاربرد داد. مهم این است که فضاسازی، محدود به این چند احساس معمولی نیست؛‌ بلکه به تعداد احساس‌های آدمی می‌توان فضاسازی کرد. فرض کنید به خانه‌‌ای که سال‌ها قبل در آن زندگی می‌کرده‌اید، سر می‌زنید و آن را می‌بینید. گوشه و کنار آن چه خاطره‌هایی را برای شما زنده می‌کند؟ به هنگام باز شدن درِ آن خانه و در حال قدم زدن در حیات اتاق‌هایش چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ «اردک ماهی خال مخالی، روی ظرف سفید بود که دلش برای تنگ شد. یاد روزهایی افتاد که با هم‌سالانش زیر سقف آبی زندگی می‌کردند. آن شاخه مرجان قرمز رنگ کوجک را که میان انبوه گیاهان دریایی پیدا کرده بود،‌ لابد حالا بزرگ شده بود و شاید ماهی دیگری آن را پیدا کرده بود. یادهای حسرت‌بار زندگی در دریا، یک به یک به سر او آمد و چشم‌هایش را پر از اشک شور کرد. ماهی به خصوص در آرزوی دیدار پدر و مادر و خواهرها و برادرهای عزیزش بود. حالا کجا بودند؟ خود او را همراه با دیگر اردک‌ماهی‌های صید شده،‌ از آب دریا گرفته بودند و توی یک بشکه‌ی کهنه ریخته بودند. مرحله‌ی بعد،‌ سفر بی‌پایانی با قطار از ساحل تا شهر بود.» (ماهی سرخ شده؛ اوگوماهیدئو؛ ترجمه سیروس طاهباز) در این‌جا دو صحنه و دو فضای متضاد وجود دارد: اول، دریای بیکران – از دید ارک‌ماهی صیدشده و غمگینی که از دوری دریای زیبا و شادی‌بخش، اشک می‌ریزد – با بشکه‌ی کهنه‌ای که ماهی‌های صید‌شده را در آن ریخته‌اند، در تضاد است. تنگنای بشکه در تضاد با گستردگی دریا، دلتنگی و غم هجران ماهی را پررنگ‌تر می‌سازد. از سوی دیگر غم هجران اردک‌ماهی، با فضای شاد دریایی که از آن دور شده در تضاد است. در فضاسازی‌ها باید از آنچه در صحنه وجود دارد و می‌تواند احساس برانگیز باشد،‌ مانند: اشیاء،‌ نحوه‌ی چینش آن‌ها،‌ نور، صدا، بو و ... استفاده کرد. ❗️نکته 20:‌ در فضاسازی باید از آن‌چه در صحنه وجود دارد و می‌تواند احساس برانگیز باشد،‌ استفاده کرد؛ چیزهایی مانند: اشیا، نحوه‌ی چینش آنها، نور و سایه، صدا، بو و آن‌چه به حس لامسه مربوط است مانند: سردی، گرمی، زبری، نرمی، دما،‌ درد، سوز، خارش، گُر گذفتگب، لرز و ... در بعد از ظهری آرام و ساکت،‌ مردی وارد شهری پر سر و صدا می‌شود. به فضاسازی این شهر شلوغ و پرهیاهو دقت کنید: «بعد از ظهر آرام و ساکتی بود که من به شهر خوب ادینبورگ گام نهادم. شلوغی و سر و صدای خیابان‌ها وحشتناک بود. مردان حرف می‌زدند. زنان جیغ می‌کشیدند. کودکان،‌خود را خفه می‌کردند. خوک‌هاسوت می‌کشیدند. درشکه‌ها تلق تلق می‌کردند. گاوها ماق می‌کشیدند. اسب‌ها شیهه می‌کشیدند. گربه‌ها زوزه می‌کشیدند.» (یک مخمصه/ادگار آلن پو/ از مجموعه‌ی نقاب مرگ سرخ/ترجمه‌ی کاوه باسمنجی) بهترین کار این است که در فضاسازی از چندین حس و از هر چیزی که فضای مورد نظر ما را انتقال می‌دهد،‌استفاده کنیم: «شکارچی‌ها شب را در کلبه‌ی یک روستایی بر بستری از کاه خنک اتراق کردند. از پشت پنجره، ماه به درون کلبه سرک می‌کشید. نوای غم‌انگیز یک سازدهنی به گوش می‌رسید. کاه بویی زننده و اندکی تحریک کننده می‌داد.» («زینوچکا»، از مجموعه آثار چخوف، جلد دوم،‌سروژ استپانیان) ❗️نکته 21:‌ بهتر است در فضاسازی از چندین حس، استفاده کنیم. چرا فضاسازی مهم است؟ وقتی دریافتیم که صحنه چه تأثیری بر شخصیت می‌گذارد و چه احساسی را در او پدید می‌آورد و یا برعکس چگونه، رنگ و بوی احساس شخصیت را می‌گیرد و نمودار می‌کند، در این صورت به درون شخصیت رسوخ می‌کنیم و بهتر او را می‌شناسیم. در نتیجه،‌ صحنه که عاملی بیرون از وجود شخصیت است،‌ به کمک فضاسازی به عاملی برای بازتاب درون شخصیت مانند یک خورشید،‌ مدارها و سیاره‌های متعدد و متفاوتی دارد. صحنه وقتی دارای فضا باشد، می‌تواند به عنوان یکی از گویاترین مدارهای منظومه شخصیت به کار گرفته ‌شود. توجه: بین خبر دادن از فضا و نمایش فضا تفاوت هست؛ مثلا جمله «جنگل در آن دل شب، جای ترسناکی برای کوزت بود.» به خواننده خبر می‌دهد که فضای جنگل،‌ ترسناک بوده است. خواننده این را به عنوان یک خبر می‌پذیرد؛ ولی چون خودش آن را لمس نکرده و در این تجربه سهیم نشده است،‌ ترسناکی آن را در نمی‌یابد. نویسنده برای باورپذیر کردن این فضا، باید آن‌جای ترسناک را نمایش دهد. به عبارت دیگر، باید فضا را بازآفرینی کند تا خواننده بتواند منظور دقیق وی را درک کند و مفهوم «ترسناک بودن» در ذهن نویسنده را دریابد؛ همان کاری که ویکتور هوگو در صحنه‌ی آب آوردن کوزت انجام داده است. ❗️نکته 22: میان خبر دادن از فضا و نمایش فضا، فرق زیادی است؛ همان فرقی که بین توصیف مستقیم و توصیف غیرمستقیم وجود دارد. در داستان‌های قدیمی‌تر معمولا با نماهایی گسترده‌، مانند نمای یک شهر، یک دره، یک جنگل یا یک جزیره آغاز می‌شود و کم‌کم به نمایی بسته می‌رسد. اکنون نویسندگان ترجیح می‌دهند داستان‌شان را با نمایی بسته آغاز کنند، چرا که از مقدمه‌چینی دور شده و به اصل ماجرا نزدیک خواهیم بود. ❗️نکته 23: توجه به جزئیات (استفاده از نمای بسته) در فضاسازی خیلی مؤثر است. «بعد از ظهرها همه خوابند، حتی «میم». همه جز من. مردمِ دِه هم می‌خوابند و سکوت وسوسه‌انگیز و خاصی روی باغ می‌افتد. درخت‌ها بیدارند و من هِن‌وهِن نفس‌های پنهانی‌شان را می‌شنوم. خزنده‌های نامرئی هم بیدارند و لای علف‌ها می‌لولند. تابستان گرمی‌ست و آفتابِ بعد از ظهر تا مغز استخوان‌ها فرو می‌رود. «میم» توی اتاق نشیمن – سفره‌خانه- روی ملافه‌ای گلدار، دمر، رو به دیوار، خوابیده است. بالش از زیر سرش سُریده،‌ شمدی سفید روی خودش انداخته که زیر بدنش جمع و مچاله شده است. پاهایش برهنه است (تمام روز کفش به دست توی جوی پر آب ته باغ راه می‌رفته) و برگی خیس به ساق پایش چسبیده است. گهگاه با دست خواب‌آلود و عصبانی‌اش،‌ مگسی سمج را از حوالی صورتش دور می‌کند یا با غیضی کودکانه جای پشه‌ای مزاحم را روی گردنش می‌خاراند. ...» («درخت گلابی» اثر گلی ترقی؛ از مجموعه‌ی «جایی دیگر») ♨️توجه به جزئیات مثل این می‌ماند که در سینما از نماهای نزدیک استفاده کنیم. این شیوه زمان را بسته به خواست نویسنده و داستان کش‌دار می‌کند و شرایط فضاسازی قوی‌ای ایجاد می‌کند. حتا در نمونه‌هایی دیگر (مثل داستان‌های همینگ‌وی و کارور) که بار عاطفی از کلمه‌ها گرفته شده است، این شیوه کارساز است. «کلاه به دست بر پنجة پا به جلو خم شد،‌ و خیره نگاهش کرد. گفت: «گمانم بهتر باشد من بروم.» کلیدی در قفل چرخید،‌ در باز شد و زنی ریزنقش و رنگ‌پریده و کک‌مکی،‌زنبیل به دست وارد شد. «آرنولد! خوشحالم که می‌بینمت!» با حالتی معذب نیم‌نگاهی سریع به او انداخت. وقتی داشت با زنبیل‌اش به طرف آشپزخانه می‌رفت، سرش را جور عجیبی به این طرف و آن طرف تکان می‌داد. شنید در قفسه‌ای بسته شد. بچه روی چهارپایه نشسته بود و تماشایش می‌کرد. اول سنگینی‌اش را روی یک پا انداخت و بعد روی پای دیگر. بعد کلاه را به سرش گذاشت و وقتی زن باز پیدایش شد با همان حرکت آن را برداشت.» («شما دکترید؟» اثر ریموند کارور؛ از مجموعه‌ی «می‌شود لطفاً ساکت باشی؟») ♨️مثلاً فرض کنید در روایت یک داستان، به اتاقی قدیمی رسیده‌ایم. نویسنده هم می‌تواند با یک جمله‌ی خبری، اطلاع رسانیِ کوتاهی کند: «بر تاقچه‌ی اتاق، فاخته‌ی خشک‌شده‌ای نهاده شده.» و هم می‌تواند زمان را نگهدارد و چنین بنویسد: «به رنگ خاکستری، غبارگرفته و بی‌مصرف روی تاقچه‌ی اتاق از یاد رفته‌ بود. هنگام باز و بسته شدن در، با جریان باد، پری از آن جدا می‌شد، اما به این زوزه‌ی بی‌آوایِ خاکستریِ التماس هم توجهی نمی‌شد. دو حدقه‌ی سیاه گود افتاده‌اش ترسناک بودند،‌و از دو پای خشکیده‌اش، یکی تا نیمه‌ی ساق شکسته بود و گم و گور شده بود. آنچه باقی مانده بود، ساقه‌ی خشکی بود با لبه‌ی مضرس ...» 💢و این گونه، شیء به کلام مصور تبدیل می‌شود،‌که حتا با به تعویق انداختن نام‌اش یا نامی از آن نیاوردن،‌ به نوعی آشنازدایی از آن هم دست می‌یابیم. این گونه روایت که شهریار مندنی‌پور از آن با عنوان «روایت ریزبین» یاد می‌کند باعث برجسته شدن موضوع می‌شود و برای ارجاع‌های احتمالی بعدی در داستان در ذهن می‌ماند و فراموش نمی‌شود. بنابراین در فضاسازی این شیوه کاربرد ویژه‌ای پیدا می‌کند. ✅نکته 24: «بنا به نیاز فضا و جنس آن، مسلماً در اطراف خود و شخصیت‌های داستان، چیزهایی خواهیم یافت که حضور، رنگ، جنس، و حتا آوای نام‌ و آواهای توصیف‌شان، در ساخت فضا و اشارت به‌ آن، به کار آیند.»
  14. سحر محمدی

    وزن دادن به کاراکتر ها

    🌸وزن دادن به کاراکتر ها🌸 تصویر کنید در یک رمان ، کدامیک از این دو جمله در ذهن شما می ماند ؟ - یک پرِ کاه که روی هوا معلق است و بودن و نبودنش فرقی به حال داستان ندارد - یا یک وزنه ی سنگین که ممکن است هر لحظه بر سر و کولِ کسی سقوط کند ⛔️پاسخ واضح است. - وزنه ی سنگین بیشتر به چشم می آید تا پرِ کاه. ✔️حال همین مورد را به کاراکترهای رمان تعمیم می دهیم : ⭕️کاراکترهای سبک و بی وزن که بود و نبودشان فرقی به حال داستان ندارد و هر کسی می تواند نقش آنها را ایفا نماید ، شبیه به پرِ کاه هستند که هیچ جذابیت و کششی در رمان ایجاد نمی کنند. آنها برای مخاطب مهم نیستند. مخاطب برایش فرقی ندارد آنها را در محور داستان ببیند یا نه. اما بر عکس، کاراکترهای دارای وزن ، به لحاظ شخصیت پردازی دارای عمق هستند. این کاراکترها به خوبی توسط نویسنده ، شخصیت پردازی شده اند. در نتیجه بودن و نبودشان تاثیر مهمی بر روند داستان دارد. 🍃به هر کاراکتری وزن بدهید تا حضورش در روایت تاثیر گذار باشد و مخاطب را جذب کند.
  15. سحر محمدی

    آموزش نویسندگی

    📝 وحید جلیلی سال‌هاست که درس‌های نویسندگی برای روزنامه‌نگاران و نوقلم‌ها برگزار می‌کند. نکات زیر توسط یکی از هنرجویان حاضر در کلاس های وحید جلیلی تدوین شده که دانستن آن‌هابرای کسانی است که می‌خواهند نویسنده‌های خوبی برای بیان آرمان‌ها باشند مفید است. 💯 تعدادی از آنها اشاره می کنیم که مطالب برای اعضا کم حجم و کوتاه باشد ؛ این نکات را به نقل از تریبون از نظر می گذرانید : ♻️ ۱- در توصیف باید تصویرسازی کرد، خود را نباید نشان داد. ⛔️ پیام را باید در موقعیت و قصه و شخصیت‌پردازی گفت، نه با بی‌تفاوتی نسبت به جزئیات آنها. ♻️ ۲- ما در توصیف باید شهود و علم حضوری برای مخاطب ‌ایجاد کنیم نه اینکه فقط اطلاعات بدهیم تا خودش چیزی سر هم کند و بفهمد. ♻️ ۳- تحلیل‌ها باید از نوشته حذف شوند. ⚠️ طوری باید توصیف و تصویر کرد تا خواننده خود به علت‌ها پی ببرد. ♻️ ۴- چون حس مجموعه در هر جزئی از آن وجود دارد، چه بسا توصیف دقیق اجزاء کل مجموعه را از توصیف بی‌نیاز می‌کند. ♻️ ۵- هر چه کمتر توضیح بدهی و بیشتر تصویر بسازی به شخصیت خواننده احترام گذاشته‌ای ❌ و این باعث جذاب‌شدن اثر می‌شود، هم‌چنین اگر خروج از مطلب را به شرط اینکه ادامه‌اش معلوم باشد باز بگذاری. ♻️ ۶- اضافات یا نواقص زبانی دلالت مطلب، به عمق یا ضعف نگاه باز می‌گردد. 💯 اگر حس کامل باشد در لفظ ظاهر می‌شود. ♻️ ۷- وقتی وارد محیطی می‌شوید، نمی‌توان گفت رنگ و شکل محیط روی شما تاثیری نگذاشته ⚠️ گرچه هیچ ربطی به سوژه ندارد برای انتقال حس باید آنها را خوب توصیف کرد. ♻️ ۸- توصیف درعین متنوع بودن نباید ازهم‌گسیخته باشد. ♻️ ۹- شما باید طوری تصویرسازی کنید تا خواننده تجربه یک روزه را در ده دقیقه به دست آورد. 💠 بچه‌حزب‌الهی‌ها به شدت از تجارب اجتماعی خالی‌اند. 🔰در عالم واقع آدم یک بار فرصت زندگی دارد ولی باید بقیه حالات را تجربه کرد. ♻️ ۱۰- سعی کنید واقعیت عریان را نشان دهید، اظهار فضل نکنید. ⚜️ در جنگ چون بچه‌ها برای موضوعات واقعی کار می‌کردند، رشد می‌کردند. ⚜️ الان همه کاغذی شده‌اند، اهل مانور هستند. ⚜️ تحلیل‌ها و توصیف‌های ما منطبق بر واقعیت نیست، کلیشه‌ای است. ♻️ ۱۱- گفت‌وگو یا موسیقی خوب آن است که به یاد نماند و شنیده نشود. ♻️ ۱۲- طوری باید یک موضوع را توصیف کنید تا برای مخاطب تصویر شود و آن را تجربه کند ⛔️ بیشتر فیلمبردار باشید تا گزارش‌گر در توصیف رابطه هم باید وصف صورت بگیرد، نه اینکه با مثال یا تمثیل سعس در نشان دادن داشته باشیم. ♻️ ۱۳- محوریت در نوشته با حس است که باید از واقعیت حکایت کند. ❌ برای تولید معنا اتکا به اطلاعات کافی نیست، باید با احساس وارد عرصه شد. ♻️ ۱۴- دفترچه خاطرات شیوه‌ای برای روایت از واقعیت است درعین لفظ، قلم سخن بگوید. ♻️ ۱۵- وقتی نوشته شما اصل نباشد ممکن است متن خوبی درآید ولی دیگر پیشرفت نمی‌کنید. ♻️ ۱۶- از ویژگی‌های نزدیکی به واقعیت این است که همه چیز سر جای خودش است و قابل حذف نیست. 📛 هماهنگی با محیط و افراد دارد بر خلاف مکالمه‌های تلویزیونی. ♻️ ۱۷- اشیاء جزئی از معنا و حس‌سازها هستند و با اتفاقات اطراف پیوستگی دارند، باید جزئیات را دید. ✅ واقعیت اجتماعی برای کسی دقیق می‌شود که تجربه داشته باشد. ♻️ ۱۸- آن‌چه از سرگرم بودن در این سنین می‌نویسیم نه براساس تجارب واقعی که خطی‌کردن تایپی‌هاست. ♻️ ۱۹- دریافت برای مشاهده از طریق حواس است، ولی برای هر کس یک چیزی مهم است. 💠 وقتی ما به یک موضوع توجه می‌کنیم از دیگر سوژه‌ها منصرف شده یا آنها را حذف می‌کنیم. ♻️ ۲۰- حذف در مشاهده خودآگاه یا ناخودآگاه صورت می‌گیرد. نویسنده لااقل در بیان باید آن را خودآگاه جلوه دهد. ♻️ ۲۱- وقتی نگاه در مشاهده منقح شد، زبان و کلمات و جملات زائد هم پاک می‌شود. ♻️ ۲۲- انتخاب صحیح زاویه دید و اجزاء، حس را خوب منتقل می‌کند. ♻️ ۲۳- باید مثل بیهقی نرم نگاه کرد و زیبا. ♻️ ۲۴- کلمات زائد در متن نشان‌دهنده وجود زوائد در نگاه ماست. ⭕️ باید بتوانیم با نگاهی قاطع عکس بگیریم تا خود مخاطب بفهمد. ♻️ ۲۵- آدم‌ها وموقعیت‌ها را نوع دیدن نویسنده می‌سازد. ♻️ ۲۶- اشتراکات انسانی تیپ و امتیازات آنها «شخصیت» را می سازند. ⚠️ شخصیت‌پردازی یعنی کشف و بیان این امتیازات. ❌ خیلی از اثار هنری تیپ را تعیین می کنند و لذا پخته نیستند. ✅ ۲۷- ارزش شخصیت پردازی به پرداختن ارزش‌ها درمقام تحقق خارجی است و الا پیام غیرمستقیم فیلم ارزشی هم این است که ما برای یک نوع آدم، نسخه داریم و بس! ✅ ۲۸- مطلق بودن ارزش به تجلی‌اش در شرایط مختلف معلوم می‌شود. ✅ ۲۹- پیوستگی روش‌ها را با منش‌ها باید نشان داد. 🚫 این‌که کسی آن کار را نکرده نه به دلیل نداشتن است بلکه به دلیل منش خاص اوست. ❎ ۳۰- اگر با تیپ خاصی وارد یک محیط یا یک ارتباط شوید، محیط را تغییر داده‌اید و آن دیگر طبیعی نیست. ✅ ۳۱- در هالیوود سوژه می فروشند، مهم پرداخت آن است. 📛 سوژه‌زدگی مانع چفت کردن قالب و محتوا می‌شود. ✴️ مثلا درسینمای ایران که سینمای سوژه است، هنر نویسنده در داستانی کردن سوژه‌ها مهم است. ✅ ۳۲- همچنان که کلمه جایگاه ویژه‌ای در جمله دارد. کلمه گزینش و پرداخت می‌شود. که این گزینش مبنائی دارد. ✅ ۳۳- لازمه ترتیب صحیح برای انتقال معنا و حس، داشتن محور است. ✅ ۳۴- ساده‌ترین محور، زمان است. ⚠️ گذشت زمان گاهی در نوشته هیچ موضوعیتی ندارد. (لازم نیست خیلی مشهود باشد.) ✅ ۳۵- اگر لازم باشد:از ابتدای متن اطلاعات یا حس‌های لازم یا متضاد را برای سوژه‌ی محوری که خواهد آمد را باید طرح کرد. ✅ ۳۶- در یادآوری ماجراها به ذهن، ترتیب زمانی مهم نیست: آنچه را که مهم‌تراست، اول می‌آوریم. ✅ ۳۷- نویسندگی ما از بالاست، دور از جامعه. باید با جامعه‌ای که می‌خواهیم با او صحبت کنیم، آشنا شویم. ✅ ۳۸- کار ما سزارین معناهاست از دل جملات و صحنه‌ها، اشیاء حامله‌اند. مثل جاروبرقی پلنگ صورتی که زمین را قورت می‌دادند. ✅ ۳۹- قالب هر چه غیرمستقیم‌تر باشد بهتر است. هم هنری‌تراست هم برای مردم شعار شنیده ما بهتر و مستندتر است. ✅ ۴۰- مخاطب در دوره حاضر در معرض همه نوع اطلاعاتی است او دچار بمباران اطلاعاتی است و با قالب‌های مختلف روبروست و قالب‌های هنری بسیار. ❌ ۴۱- فرم و محتوا به راحتی قابل تفکیک نیست. شما کار خودتان را هنری ارائه دهید: مضمون و فرم باید با هم متناسب باشند. ✅ ۴۲- فرم ادامه محتواست: اگر محتوا پخته بود فرم هم درست می‌شود. ✅ ۴۳- فرم زاویه‌ای است که شما برای دیدن محتوا انتخاب کرده‌اید. ⛔️ در «آژانس شیشه‌ای» شعار در قالب جذب شده است. سلحشور کلی حرف منطقی می‌زند که از آن سو تامل و جوابی می‌طلبد. 📛 ۴۴- اگر شعارزده شوید هول شده و فرم را از دست می‌دهید. ✅ ۴۵- هنر آن است که در شرایط بغرنج بتوانیم جواب دهیم، نه اینکه مطلب را ساده کنیم. ✅ ۴۶- ما اولا و با لذات دغدغه حقیقت داریم پس برای این لازم است حرف مقابل را مطرح کنیم و نشان دهیم که سوال سخت است و بعد جواب واقعی را بگوئیم. ✅ ۴۷- توجیه‌گران به خاطر ساده انگاشتن مطلب یک‌دفعه می‌برند. ⚠️ هنرمند مسائل را ساده نمی‌کند بلکه پیچیدگی‌ها را با ظرافت نشان می‌دهد. ✅ ۴۸- بی‌دغدغه و انگیزه‌ای که معنا را برای‌مان حاضر کند، نمی‌توان در نوشتن موفق بود. ⭕️ ۴۹- یک نوع آرمان‌خواهی و دغدغه داشتن برای کارمان لازم است. اعتقاد کافی نیست. 💯 ۵۰- لازمه تصرف در معنا اراده قوی است. سبک بودن از بعضی چیزها و داشتن بعضی چیزهای دیگر. ✅ ۵۱- همه‌اش همت را رمان کردن فایده‌ای ندارد. باید شهرام جزایری را رمان کنی. ⚠️ ۵۲- برای نشان دادن تضادها باید کار هنری‌تر و عمیق‌تر کرد. تضادهای سیاسی را باید به سطح فرهنگی ببریم. ❇️ ۵۳- گفت‌وگو بیش از یک طرف دارد. نویسنده مجبوراست، با بیش از یک زاویه دید به موضوع بنگرد. ✅ ۵۴- از فواید گفت‌وگو شکستن عادت زاویه‌نویسی است. ❌ ۵۵- گفت‌وگو انواعی دارد: دو نفره. چند نفره. دو شیء با هم. آدم با شیء و … 💠 ۵۶- «موضوع» گفت‌وگو می‌تواند طریقیت داشته باشد یا موضوعیت. ♻️ ۵۷- باید موضوع را حلاجی کرد و مصادیق و موقعیت‌های مختلف برایش در نظر گرفت که با خلاقیت میسر است. ⚜️ ۵۸- دومین عنصر «موقعیت» است. که ممکن است یک موقعیت برای نوشتن داشته باشیم یا برای پیام‌مان دنبال موقعیت بگردیم. 📌 ۵۹- عنصر سوم «کلام» است. لحن، تکه کلام و دستور زبان همه باید متناسب با طرفین باشد. ❎ ۶۰- لازم نیست ما طرفین گفت‌وگو را توصیف کنیم، افراد باید خودشان را در کلام‌شان بروز دهند. ⭕️ ۶۱- هر کلمه در گفت‌وگو باید موضوعیت داشته باشد. ♻️ لحن و موسیقی کلام افراد، نوع واژه‌ها … علاوه بر پیش بردن گفت‌وگوچیزی در مورد گوینده هم می‌گوید. ✅ ۶۲- هنری‌ترین قالب قالب طبیعی است که پیاده‌کردن گفت‌وگو بهترین آن است. ✅ ۶۳- در مشاهده، غیراز اجزاء، نسبت‌ها نیز مورد توجه‌اند. 🌐 مثلاً در یک اتاق فاصله اشیاءاز هم و جایگاه هر شیء اگر تغییر کند حس و معنای متفاوتی ارائه می‌دهند ولو اینکه اجزاء تغییر نکرده است. ✅ ۶۴- ارزش‌ها در حذف چیزها موثرند. ❌ پدیده‌های مادی اگر به عنوان ایده دیده شوند و روی‌شان تامل شود روزنه‌ای به عالم معنا گشوده می‌شود «فلینظر الانسان الی طعامه» مثلاً با دیدن یک گدا در کوچه: حال و آینده و گذشته او چه بوده و چه خواهد شد؟ ✅ ۶۵- اگر بتوانیم همه پدیده‌های به ظاهر نامربوط را با هم مرتبط بدانیم، دیگر نگاه‌مان به یک چیز منحصر نمی‌شود. ⚜️ یعنی با نگاه به یک شیء از چیزهای دیگر منصرف نمی‌شویم. کار هنرمند ارتباط میان بی‌تناسبات است. ✅ ۶۶- اگر شرح صدر در انسان بوجود آید، از انسان عقده حل می‌شود. اگر روح گسترده شود امکان گفت‌وگو با مردم هست. ✅ ۶۷- اینجاست که در مشاهده، لفظ «حذف کردن» مناسب نیست. باید گفت هر چیزی «ضریب خاص» خود را می‌یابد. ✅ ۶۸- وقتی به مجموعه پدیده‌ها نگاه طولی بکنی، سایر مجموعه را هم ادراک می‌کنی «فاینما تولوا فئم وجه الله» با یک چنین دیدی با گذشت زمان دیدت عمیق‌تر می‌شود. ⛔️ خلاصه این‌که مشاهده با دل و ارزش‌ها صورت می‌گیرد. ✴️ ۶۹- مشاهده یعنی دیدن آنچه نیست و ندیدن آنچه هست. لازمه مشاهده خوب داشتن ایده‌ال ذهنی است. ✅ ۷۰- ورود موقعیت گاه از اول یا وسط ماجراست. ❌ ولی بدون از دست دادن مطلبی. در این حالت بارشی مطلب به سبب حجم کم بالاتر می‌رود. ✅ ۷۱- لازم است فایل انتقادی از نهضت حزب الله تهیه شود. ✅ ۷۲- کلاس رفتن برای نویسندگی نه شرط لازم است نه کافی. حداکثر مفید است. بقیه‌اش به خودت و تمرین بر می‌گردد. ✳️ ۷۳- شما باید مثل دانشمندان شبیه‌ساز شوید که با دیدن یک صحنه حوادث قبل و بعد آن را در آورید. ✅ ۷۴- نویسنده کسی است که نتواند ننویسد. 📛 ۷۵- نویسنده خوب کسی است که خوب خط بزند. ✅ ۷۶- قابلیت‌ها را باید قابله‌ها کشف کنند، قابله باید قابل باشد. ✅ ۷۷- روایت به تناسب مخاطب یا زمان تغییر می‌کند. حتی می‌توان روای را تغییر داد. ⚠️ ۷۸- چگالی یعنی یک کلمه که چند معنی بدهد، نه اینکه که توی یک جمله کلی کلمه بچینی. نویسنده باید چگالی مطلبش بالا باشد. ✅ ۷۹- سبک یعنی مجموعه اشتراکاتی که در کلام خود هست بعلاوه امتیازات کلامی فرد. ✅ ۸۰- مشکل آثار حزب‌اللهی نداشتن لحن است. 💯 اگر ده حزب‌اللهی گزارش در مورد یک چیز بنویسند شبیه هم در می‌آید. ✅ ۸۱- انسان با همه دیدگاه‌هایش حضور دارد. ⚠️ لذا کسی که دیدگاه‌هاو نقل‌هایش متفاوت است، ممکن نیست دیگری مثل او بنویسد. ✅ ۸۲- ایجاد کردن صمیمیت فقط به شکستن کلمات نیست باید این حس را ایجاد کنی. ✅ ۸۳- کلمات زائد در توصیف باید حذف شود. ⭕️ وجود این کلمات سر چشمه گرفته از نگاه ماست. ⛔️ باید کلمات توصیفی را واقعاً توصیف کرد نه این‌که آنها را بکار برد. ✅ ۸۴- شخصیت که در آغاز داستان با وی آشنا شدیم دیگر نباید در متن خطاب شود. ✅ ۸۵- یک کلمه ممکن است معنا نداشته باشد. ⚠️ اما در راستای انتقال حس آن متن با توجه به موقعیت خاص معنای خاصی می‌یابد. ✅ ۸۶- متن را نباید بتوانیم در چند سطر خلاصه کنیم و جمله‌ای را حذف کنیم، هر کلمه باید سر جای خود به کار رفته باشد. ✅ ۸۷- به کار بردن مترادف کلمات، وقتی بتوانند بارهای حسی مختلف در تصور نویسنده را برسانند توجیه صحیحی می‌یابند و الا وجودشان زائد است. ✅ ۸۸- کلمات و جملات باید آهنگ داشته باشند، تا خواننده دچار اشتباه معنائی نشود نه اینکه نویسنده ضمیمه متن شود. ✅ ۸۹- کار هنر ایجاد یک تجربه درونی خارج ار تجارب بیرونی شخصی است. ⭕️ مخاطب تجربه آدمی بی‌تجربه است. برای نهضت فرهنگی هم انباشت تجربه در قالب هنر باید بوجود آید تا در مقابل سیستم‌های پیچیده آگاه وارد عمل شود. ✅ ۹۰- برای کار هنری باید با تمام زندگی وارد بحث شد. ⛔️ باید دید یک آدم واقعی چه لحن‌ها، فکرها و… دارد. ✅ ۹۱- حدیث نفس و خود را نشان دادن، به خواننده هیچ ربطی ندارد، باید طوری وصف کنی که خواننده حست را لمس کند. ✅ ۹۲- شهود بی‌واسطه با مسائل و یافتن رابطه میان آنها از ویژگی هنرمند است. ⚠️ اگر مطلب مال خود نویسنده باشد کلیشه نمی‌شود. ❌ سیاه و سفید کردن آدم‌ها را مخاطب می‌فهمد و نمی‌پذ یرد. ❎ ۹۳- سعی کنید حدیث نفس نکنید، آنچه باعث تفسیر و تحلیل شما می‌شود تصویر کن تا مخاطب هم حس و تفسیر شما را داشته باشد. 💯 بنابراین سعی کنید تخیل‌تان از واقعیت جلو نزند. ⚠️ تخیل جایی خوب است که تجربه اجتماعی وجود داشته باشد و الا سخنرانی می‌شود. ✅ ۹۴- همه مطالب را نمی‌توان در یک نوشته گفت. ✅ ۹۵- هنرمند تا می‌تواند باید خودش را بکشد بیرون، تا مخاطب با یک تجربه دسته اول روبرو شود، هر چه بی‌واسطه‌تر، موثرتر. ✅ ۹۶- نویسنده باید مثل جمله توی متن جا افتاده باشد، آدم‌ها وموقعیت‌ها را نویسنده می‌سازد.
  16. آمنه امیری

    رمان دوباره زندگی کن

    سلام عزیزم ، شخصیت سپیده یک شخصیت خیالیه، البته شخصیت بهرام و زندگی خانواده شهروز شخصیت های واقعی داستان هستند که در قالب این رمان اومدن. در مورد موقعیت مکانی هم به دلیل شناخت کافی که از این دو شهر داشتم داستان رو در این دو شهر پیاده کردم. برا من هم جالب شد. و ببخشید که دیر پاسخ دادم. چون من امروز این پیام رو دیدم. در صورتی که تاریخ ارسال اون رو دوم فروردین زده. با تشکر از شما دوست عزیز
  17. سحر محمدی

    رمان نخل خشکیده

    نگارش 1.0.0

    12 دریافت

    نام رمان: نخل خشکیده نویسنده: zohreh.s.p تعداد صفحات: 250 ژانر: ترسناک، اجتماعی خلاصه: هستی دختری که عقیده به ماوراء نداشت، در محل زندگی جدیدش اتفاقاتی میافته که باعث میشه تمام عقایدش تغییر کنه. اتفاقاتی که سرنوشتش رو کاملا تغییر میده. « بیمارستانِ نام برده در رمان واقعی نیست و فقط یک داستان است. »
  18. Parisa Dolati

    رمان مدهوش

    ممنون عزیزم بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی و نقد زیبات
  19. Paeeze

    رمان اِلی

    ممنون عزیزم از دیدگاهت. حتما مواردی رو که گفتی مرور میکنم. هیچ چیزی بالاتر از نقد سازنده نیست ... فکر کنم قلم به تدریج پخته میشه
  20. Paeeze

    رمان مدهوش

    پریسا جان خسته نباشید با نوشتن این داستان زیبا. یکی از مهمترین نقاط قوت داستان، طرح یک معما یا راز در ذهن خواننده است که تشویقش میکنه قسمت بعدی رو بخونه. کشش زیبایی در کل داستان جاری شده. قلمتون پاینده.
  21. Narjes_shahbazii

    رمان برگ ریزان

    نام رمان:برگ‌ریزان نویسنده‌گان:نرجس شهبازی، معصومه شهبازی، زهرا شهبازی ژانر:عاشقانه خلاصه:دختری بیمار، در گذشته گیر کرده! گذشته‌ای که باعث نابودی آینده‌اش می‌شود. آینده‌ای نابود که به عشق، تبدیل می‌شود. عشقی پایدار، عشقی که هیچ‌چیزی و هیچ‌کسی نمی‌تواند آن‌را انکار کند و باعث نابودی‌اش شود.
  22. Parisa Dolati

    رمان مدهوش

    سلام عزیزدلم ممنون بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی و یک دنیا ممنون هم بابت نقد دقیق و زیبات. قربونت برم که انقدر خوب شخصیت‌هارو شناختی و درکشون کردی
  23. N£da

    رمان مدهوش

    پریسا جونم سلام. خسته نباشی عزیزم. موضوع مدهوش به قدری جذاب بود که خیلی زود خوندمش. قلمتم که نیاز به تعریف نداره. نوشتن در مورد قومیت‌ها سخته ولی تو خیلی خوب تونستی بنویسی. و من عاشق سوین شدم که... امیدوارم پایان قصه ساواش عزیز از خجالت این سوین شیطون دربیاد و مامانش حالش خوب بشه تا سوین بتونه آرامش بگیره. نمیدونم چرا این همه از آراکان خوشم نیاد. فقط سوین و ساواشو عشق است. انشاالله با خبر چاپش و پایان خوشش خوشحالمون کنی بانوو
  24. Parisa Dolati

    رمان اِلی

    سلام عزیزم خسته نباشی. قلم ساده و روونی داری. قشنگیه رمانت اینه که داستانش تخیلی نیست و یه روایت از زندگی واقعیه. رمانت با تمام دلنشین بودنش چندتا ایراد هم داشت: یکی اینکه زیادی خلاصه‌وار نوشته شده، مثل اینکه یکی نشسته روبروت و تند تند داره خاطراتشو برات تعریف می‌کنه. اوایل رمان اصلا جمله یا کلمه‌ی قابل تعملی نداشت که خواننده رو مجبور کنه مکث کنه و عمیق‌تر به داستان و شخصیت‌ها فکر کنه اما آخرا یکم بهتر شد. یه ایراد کوچولو هم پارت دومت داشت، امیر در همون دیدار اول جوری الی رو توصیف میکنه که انگار چندساله باهاش ارتباط داره و عجیب‌تر از همه اینکه الی هنوز خودش رو معرفی نکرده ولی امیر اسمش رو می‌دونه! (اونجا که نوشتی الی آهسته گفت...) برات آرزوی موفقیت‌های روز افزون دارم عزیزم. به امید چاپ رمانت
  25. مهمان

    رمان آباد و چور

    سلام ، رمان خیلی زیباییه
  26. Maliheh123

    Maliheh123

    سلام میخوام رمان بنویسم کمکمیخوام

     

    1. سحر محمدی

      سحر محمدی

      سلام به بخش قلم آزمایی برید آزمون بدید

  27. Romina.N

    رمان این عهد می‌شکند

    ابریشم دختری است که در خاندانی متولد می‌شود که در بچگی فرزندانشان ا با یکدیگر نامزد می‌کنند. ابریشم هم با امیرسامی نامزد است که زمانی بهترین دوستش بود اما اتفاقاتی این دوستی را به هم زد. حالا ابریشم می‌خواهد با کمک امیرسام جلوی این ازدواج را بگیرد. اما در میان اجرای نقشه‌ای که دارند، اتفاقاتی می‌افتد. چک‌های مهمی از شرکت امیرسام دزدیده میشود که می‌تواند موجب ورشکستگی او شود. کسی قصد نابودی امیرسام را دارد...
  28.  اسما نصرالهی 

    رمان شکوفه ی میلدوین

    سلام عزیزم درگیر کنکور شدم نمی تونم تمرکز کنم می ترسم پارت بزارم داستان خراب شه راستش این رمان خیلی برام مهمه که خوب درک بشه بنابراین خواهش دارم تا بعد کنکور فرصت بدین جبران می کنم
  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده