نتایج جستجو

  1. bahareh..

    در دست تالیف رمان دلِ توی دار

    کیف دستی چرمی را توی مشتش فشار داد. اخمی کرد و سرش را به سمت در کج کرد و با قدم‌هایی سنگین اتاق را ترک کرد. با رفتنش لبخندی خبیثانه روی لب‌هایم نقش گرفت. بدون اینکه به در نگاهم را بچرخانم. دستانم را دراز کرد و در را بستم. بعد از بستن در نفس آسوده‌ای کشیدم. - آخ خدایا این دیگه کی بود؟ چقدر روی...
  2. bahareh..

    در دست تالیف رمان دلِ توی دار

    *** نفس‌هایی که انگار از جای گرمی بلند می‌شد را دوباره درون کاغذ سفیدی که در دستانش مهر شده بودند، فوت کرد. حوصله‌ام سر رفته بود؛ و مقصرش کسی جز او نبود! با غرولند سختی بالاخره لب باز کرد. - خانمِ جهانیان من راست... . حرفش را با دستی که با سرعت بالا بردم، قطع کردم. با چشمانی گرد از تعجب آمیخته...
  3. bahareh..

    در دست تالیف رمان دلِ توی دار

    چیزی نگفت، دوباره سرش را پایین انداخت. راستش، دل سنگم برای او اصلا درد نگرفت و از کاری که کردم هم پشیمان نشدم. این چیزی نبود که دلم می‌خواست باور کند اما، هیچ حرفی به ذهنم نمی‌رسید. قهوه‌ را از روی میز برداشتم. دستانم رو دور تا دورش گذاشتم. گرمای ماگ دستانم را گرم می‌کرد. گرم‌تر از خونی که در...
  4. bahareh..

    آره به نظرم کلا اگه نمی خوان ادامه بدن تاپیک اضافی هم درست نکنن

    آره به نظرم کلا اگه نمی خوان ادامه بدن تاپیک اضافی هم درست نکنن
  5. bahareh..

    آره ولی متاسفانه متروکه بیشتر از دردست تالیف پر شده:(

    آره ولی متاسفانه متروکه بیشتر از دردست تالیف پر شده:(
  6. bahareh..

    نه این رو میدونم میگم که قبلا روی سایت اصلی رمان های بیشتری بودند و قرار گرفته بودن، خوب الان...

    نه این رو میدونم میگم که قبلا روی سایت اصلی رمان های بیشتری بودند و قرار گرفته بودن، خوب الان اینجوری نیست
  7. bahareh..

    سلام ببخشید قبلا توی سایت اصلی انجمن بیشتر رمان می زاشتید تا ادم بخونه الان خیلی کمتر شده نسبتا،...

    سلام ببخشید قبلا توی سایت اصلی انجمن بیشتر رمان می زاشتید تا ادم بخونه الان خیلی کمتر شده نسبتا، قبلا یه جورایی بهتر بود که انجمن و سایت باهم بودن ولی حالا دستتون درد نکنه فقط اینکه لطفا بیشتر رمان برای خوندن بزارید توی سایت اصلی، ممنون.
  8. bahareh..

    در دست تالیف رمان دلِ توی دار

    《حال》 سرما، سردتر از هر زمان دیگه‌ای درون بدنم بخش می‌شد و انحصاری از گرما هم نمی‌توانست این سرما را که مانند تیغه بزرگی درون استخوان بدنم فرو می‌رفت را مانع از یخ‌زدگی من کند. این سرما مرا یاد چیزی می‌انداخت، یاد روزی که من برای اولین بار طمع یتیم بودن را چشیدم؛ آن روز هم مانند امروز سرد بود؟...
  9. bahareh..

    در دست تالیف رمان دلِ توی دار

    "به نام آنکه قلب را در کنار مغز آفرید" نام: دلِ توی دار ژانر: تراژدی، عاشقانه، اجتماعی نویسنده: bahareh.. خلاصه: داستان درباره‌ی تفاوت‌هایی است که قابل فراموش کردن نیست، دختری که پس از سال‌ها بدبختی و فلاکت حالا تبدیل به خوشبخت‌ترین فرد دنیا شده است. نمی‌تواند گذشته‌اش را فراموش کند، نمی‌تواند...
  10. bahareh..

    در آخر راه، کسی است منتظر تو...

    در آخر راه، کسی است منتظر تو...
  11. bahareh..

    فرض کن اگر...

    @bahareh..
  12. bahareh..

    قلم زیبایی دارید، موفق باشی:)

    قلم زیبایی دارید، موفق باشی:)