انجمن نویسا

  1. Ktyn_H

    دلنوشته‌های پویا جمشیدی

    پدربزرگ همیشه می‌گفت: «اگه می‌خوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمی‌خوره. می‌گفت هرکدوم از ماها، گذشته‌ی کسی هستیم که سال‌ها قبل فراموشمون کرده.»  اگه پدربزرگ زنده بود، دلم می‌خواست بهش بگم که من هنوزم می‌رم به گذشته، هنوز با گذشته قدم می‌زنم، هنوز با...
  2. Shaghayeghpoursalehi78

    بیوگرافی دَه نویسنده مشهور جهان|شقایق پورصالحی|کاربرانجمن نویسا

    جِی. کِی. رولینگ  نوبت به ثروتمندترین نویسنده‌ی جهان رسید، نویسنده‌ای که به لطف خلق دنیایی جادویی و پسرکی با چشمان سبز بر قلّه موفقیت گام نهاده و در شمار ثروتمندترین زنان جهان قرار گرفته است. جوآن "جو" رولینگ با عناوینی همچون رابرت گالبریث (Robert Galbraith ) و جی.کی.رولینگ، خالق مجموعه...
  3. Shaghayeghpoursalehi78

    داستان کوتاه سرانجام تلخ عشق

    سرانجام تلخ عشق|شقایق پورصالحی|انجمن نویسا کنارشومینه ی اتاق پذیرایی رو به روی پنجره ی خانه ی کوچک ونقلی خودم نشستم ونظاره گرفضای بیرون شدم برف می بارید وتمام زمین را سنگ فرشی ازبرف فراگرفته بود.تضاددلپذیری بین فضای امن وگرم خانه و فضای سردبیرون برقرارشده بود. درحالی که کمی ازقهوه ی گرم خود را...
  4. نرگس خرسند

    بیوگرافی نرگس خرسند

    نام و نام خانوادگی: نرگس حسینی نام مستعار: نرگس خرسند سن : ۱۹ محل سکونت: مشهد وضعیت تاهل: متاهل شغل : نویسنده آثار: رمان اجبار شیرین درحال‌تایپ رمان شاکی درحال تایپ رمان پشت هر کابوس کسی خوابیده است درحال‌تایپ عشق ساعتی (آینده‌ای نزدیک) سخنی با کاربران: "دلم بی قرار است، دلم تنگ است...
  5. fakhteh-shamsavi

    داستان کوتاه یک ماه و بیست و سه روز

    یکم آخرین صبحی که بدون مهزیار از خواب بیدار شدم، دوشنبه بود. مثل هرروز موهایم را بافتم و به آشپزخانه رفتم. بی‌میل و اشتها‌تر از همیشه صبحانه خوردم. بعد هم حاضر شدم و از خانه بیرون زدم. پشت سمند مهزیار نشستم و راهی دانشگاه شدم. پلاک یافاطمه‌الزهرا زیر آینه تکان می‌خورد و چهره مهزیار جلوی چشمم...
  6. fakhteh-shamsavi

    داستان کوتاه سیب سبز

    سیب سبز از خستگی توی تاکسی، سرم رو تکیه داده بودم به پنجره و چشم‌هام رو بسته بودم، نمی‌دونم چرا هر وقت می‌رم مشهد همه‌اش خوابم می‌آد. شاید بخاطر آرامشیه که کنار امام رضا (ع) دارم. هویار تکونم داد و با ذوق گفت: _پاشو طنین گنبد معلومه! لبخند زدم و سرم رو از پنجره، به شونه هویار تکیه دادم تا...
  7. ElaheYekta

    داستان کوتاه وصال آتشین

    داستان کوتاه " وصال آتشین " ژانر: درام و غمگین نویسنده: الهه قادریکتا خلاصه: داستان سفری ست که با امید به برگشت شروع شد اما پایانش از قهوه  اسپرسو هم تلخ تر شد!  " توجه: این داستان برگرفته از حادثه تلخی که چندی پیش ایران را عذادار  کرده (با اندکی تغییر) و نویسنده هیچ قصدی بابت نوشتنش...
  8. fakhteh-shamsavi

    داستان کوتاه شاهدخت

    از اینکه دختر یتیم و بی‌پناهی باشم خسته شده بودم. این ناسزاها و بیگاری‌های روزانه توانم رو از بین برده بودن. مثل هرشب، بعد از طی کشیدن زمین و شستن ظرف‌ها، سهمیه فحشم رو شنیدم و به اتاق زیرشیروونی فرار کردم. قدم‌های تندم روی پله‌های چوبی صدای بلندی ایجاد می‌کردن. وقتی در اتاق رو پشت سرم بستم،...
  9. Fatima_gh

    مجموعه دلنوشته های دختر نویسنده

    به نام خدا نویسنده:fatima_gh نام اثر:دختر نویسنده "طنین عشق" قدم هایش محکم بود.. مثل همیشه آرام و با طمانینه.. باران نم نم میبارید.. طنین برخورد قطرات مروارید مانند باران، با برگ های خشک شده از سرمای پاییز.. حسی ناب را در وجودش زنده میکرد.. چیریک..چیریک.. باران را دوست داشت..  پاییز را...
  10. zohreh.s.p

    نقدو بررسی رمان نخل خشکیده|zohreh.s.p|کاربر انجمن نویسا

    نام رمان: نخل خشکیده نام نویسنده: zohreh.s.p موضوع: ترسناک، اجتماعی خلاصه : هستی دختری که عقیده به ماوراء نداشت، در محل زندگی جدیدش اتفاقاتی میافته که باعث میشه تمام عقایدش تغییر کنه. اتفاقاتی که سرنوشتش رو تغییر میده.  https://nevisadl.com/topic/3278-رمان-نخل-خشکیدهzohrehspکاربر-انجمن-نویسا/
  11. Mohsen.Aghazadeh

    داستان کوتاه شبح

    به همسرش قول داده بود که امشب زودتر از ساعت نه به خانه بیاید. چند روزی بود که تا دیر وقت کار می‌کرد و نمی‌خواست امشب هم دیر برسد، از صاحب مغازه ای که در آن کار می‌کرد خداحافظی کرد. نگاهی به ساعتش انداخت، ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه بود. اگر از راه همیشگی می‌رفت دیر می‌رسید، به ناچار دل به دریا زد...
  12. Mohsen.Aghazadeh

    داستان کوتاه تاکسی

    مانند هر روز مسافر کشی می‌کرد. دیگر به حرف ها و اداهای مسافرانش عادت کرده بود. یکی در را محکم می‌کوبید و آن یکی برای ندادن کرایه صد بهانه جور می‌کرد. پشت چراغ قرمز توقف کرد. سرش را روی فرمان گذاشت و به بدهی هایی که داشت و هر لحظه جلوی چشمانش بود فکر کرد. با خودش گفت: -خدایا، یعنی بدبخت تر از من...
  13. fakhteh-shamsavi

    داستان کوتاه شهر کتاب

    وارد شهر کتاب شدم و مثل همیشه بوی خنکی خاص فضای ساکت قسمت کتاباش، لبخند به لبام آورد. بین قفسه‌ها شروع به راه رفتن کردم و طبق معمول در قسمت رمان‌های ایرانی و خارجی متوقف شدم. نگاهی به کتاب‌ها انداختم، اکثرشون رو خونده بودم و دلم یه رمان جدید و عجیب می‌خواست، رمانی که وقتی شروع کردم نتونم زمین...
  14. فرزانه حقیقی

    نقد و بررسی رمان سرانجام تلخ عشق|فرزانه حقیقی|کاربر انجمن نویسا

    به نام خداوند جان رمان:سرانجام تلخ عشق نویسنده:فرزانه حقیقی ژانر : درام، عاشقانه، اجتماعی مقدمه: آدمک هایی هستند که نشانی های قلبشان دروغین است. اعتماد کردن به این آدم ها، اتفاقاتی را پیش می آورد که جبران پذیر نیست! کاش چشم هایمان را بشوییم! کاش دستانمان را زنجیر کنیم! کاش بتوان گذشته...
  15. یاسمن تقوی

    معرفی رمان های زیبای خارجی با ژانرهای مختلف (خواندنی ها بخش دوم)

    سلام توی این تاپیک رمان های خوب خارجی رو که خودتون خوندین و تایید میکنین معرفی کنین مسلمه که نویسنده باید همه نوع کتابی بخونه و از هر نوع کتابی هم درس بگیره، حتی کتاب هایی که با سبک کار و علایق خودش متفاوت باشن. ادبیات خارجی هم با وجود تفاوت هایی که با ادبیات ایرانی داره، از این قضیه مستثنی...
  16. یاسمن تقوی

    داستان کوتاه مرد، موج، ماه

    مرد، موج، ماه #سوررئال   نگاهش به روبه‌رو بود و دلش، از حجم بی‌وصف غم سنگینی می‌کرد. امواج دریا، ملایم و زیبا به سمتش می‌آمدند؛ دست نوازشی بر ساحل زیر پایش می‌کشیدند و به عقب بازمی‌گشتند. چین‌ و شکن‌های روی سطح آرام دریا، تا افق مقابلش ادامه داشت و انعکاس لرزان نور ماه، سیاهی بی‌کران مقابلش...
  17. یاسمن تقوی

    داستان کوتاه قاب عکس خالی

    قاب عکس خالی مقابل ورودی ساختمان، جمعیت زیادی ایستاده بودند و با هم پچ پچ می کردند. پرهام به سختی از میانشان گذشت و به سمت دو ماموری که داخل چارچوب در ایستاده  بودند رفت. مامورها با دیدنش، چهره درهم کشیدند و خواستند مانع ورودش شوند، که کارت شناسایی اش را نشانشان داد: پرهام موسوی هستم. کارآگاه...
  18. یاسمن تقوی

    داستان کوتاه خاطره

    خاطره   - رسیدیم آقا. با صدای راننده به خودش اومد. نگاه منتظرش‌رو که توی آینه دید، به بیرون نگاه کرد و با دیدن محیط آشنای پشت شیشه، با عجله دست توی جیبش برد. از تاکسی که پیاده شد، طبق عادت دستی به کتش کشید. لابد راننده از این‌که دیده بود با کت و شلواری به اون شیکی، سوار تاکسی شده، تعجب کرده...
  19. یاسمن تقوی

    اشعار جامی

    نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او...
  20. فاطیما زاهدی

    نوشته های علیرضا اسفندیاری

    دیوانه ها؛ با خودشان حرف نمی زنند! آن ها فقط تمام روز را؛ به کسی که نیست، بلند بلند فکر می کنند...