درخواست روجلد برای رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است.

ه.قاف

کاربر حرفه ای
نویسنده
108
934
98
نام کتاب : تا ابد

نویسنده : هاله قاسم زاده

ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان : داستان راجع به دختری به نام "هلیاد" که به خاطر مشکلاتی ، مجبور میشود در خانه ای مشغول به کار شود . هلیاد تنها یک کارگر ساده در آن خانه نیست ، بلکه صاحب خانه برای او و دختران مثل او نقشه هایی کشیده است ...

متن:تو همانی که من داشتنت را دوست دارم... تو لعنتی ترین موجود دوست داشتنی هستی که عاشقت شدم... صدایت همان ترانه قدیمی پر از خاطره است... تو همان شعر بی مقدمه ای که وارد زندگیم شدی... آغوشت را برای تا ابد بودن دوست دارم...

عکسی که دختر و پسر دست هم رو گرفتن روی جلد باشه... ممنون :rose:

image.jpeg

image.jpeg

 

S.Shahhoseini

کاربر حرفه ای
نویسنده
451
3,792
98
نام کتاب: مرپوژ

نویسنده: s.shahhoseini

ژانر: تخیلی، عاشقانه، تا حدی معمایی

خلاصه: سارا دختری که هرگز پدرش رو ندیده و وقتی ده سالش بوده مادرش هم ناپدید میشه...

سارا توی نهمونی تولد یکی از دوستاش با مردی آشنا میشه که یه خوناشامه و در ادامه متوجه میشه که همزاد دختریه که سیصد سال پیش نیمه‌ی روح اون خوناشام بوده و الان بخشی از روح اون دختر توی بدنش هست. در ادامه‌ی داستان سارا با اون خوناشام همراه میشه و با یه دورگه‌ی خوناشام گرگینه رو به رو میشه و میفهمه که اون مرد دورگه نیمه‌ی روحشه و...

نکته: من خودم عکس خاصی مد نظرم نیست اما لطفا از عکسای ترسناک استفاده نکنید چون داستان اصلا ترسناک نیست بیش‌تر عاشقانه‌ست!

متنی که برای رو جلد مد نظرمه: 

به آرامی نزدیک آمدی و...
نیمه‌ی روحم شدی و...
نیمه‌ی روحت شدم!
فهمیدم که نیمه‌ی گمشده، شوخی بی‌مزه‌ای بیش نیست!
با من باش ای نیمه‌ی روحم...!
بگذار تمام جهان بفهمند که ما شریک یک روح و یک احساسیم...!

 
ویرایش شده توسط مدیر:
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

کیمیا ذبیحی

کاربر حرفه ای
مدیرکل سایت
نویسنده
6,690
7,457
567
باسلام

درخواست کاور دارم برای رمان "میمِ مالکیت" نوشته کیمیا ذبیحی. ژانر رمان عاشقانه ست و این هم مقدمه روی عکس:

مرا به نام خودت صدا کن
"میمِ مالکیت" آخر اسمم
آخر هر چه خوشبختی ست ... !




عکس های مورد نظرم:

این عکس اولی حتما باشه، چهار عکس بعدی متناسب با عکس اول روی جلدباشه.

7e7bad278d9fa37b003336176a4d6f44.jpg

8c1cef6e980f714cdc8210661de55c32.jpg

72f90aa24e0fb1a70d7948e94a7ab18f.jpg

463b3cac3ec8fa2c053f2426f9112604.jpg

ec7809a08726eb78980036af7ef57f4a.jpg

ممنونم، خسته نباشید.

 
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

مرضیه اخوان نژاد

کاربر جدید
نویسنده
144
37
0
سلام درخواست جلد برای رمان دلم گیر چشماته دارم. 

خلاصه:

یاسمن که پدر و مادرش رو در هشت سالگی از دست داده، با عموش که قیم قانونی اونه زندگی می‌کنه. عموش ارث میراث یاسمن رو بالا کشیده و یاسمن دنبال راهیه تا بتونه اموالش رو از عموش پس بگیره. از طرفی پسر عموش آرشام عاشقشه و از بچگی یاسی و آرشام به اسم هم بودند. اما چون آرشام مبتلا به بیماری پارانویاست، یاسی از اون نفرت داره و می‌ترسه.در این بین یاسی مخفیانه کارهایی می‌کنه که آرشام از اون بی‌اطلاع‌ست اما عموش خبر داره و یاسی رو تهدید می‌کنه که اگه به پسر دشمنش نزدیک نشه و اون‌ رو عاشق خودش نکنه، همه چیز رو به آرشام می‌گه. 

یاسی به ناچار می‌پذیره به پرهام  «پسر دشمن عموش» نزدیک بشه. قافل از این‌که پرهام از قبل اون رو می‌شناخته و عاشقش بوده.

متن روی جلد:

این روزها دوره، دوره گرگ هاست!مهربان که باشی میپندارند دشمنی؛گرگ که باشی خیالشان راحت می شود که از خودشانی!ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم. 

https://goo.gl/ELGhtU

 
ویرایش شده توسط مدیر:
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh و ه.قاف

بهار نوری

کاربر حرفه ای
ناظر
نویسنده
607
1,527
98
رمان مجازات

نویسنده: بهار نوری

ژانر: عاشقانه، تخیلی ماورایی

خلاصه: 

صه رمان:

جهان پس از مرگ... پر از راز و رمز، پر از پاداش و کیفر های متفاوت... و پر از آدم هایی که گمان می‌کردند در دنیا جاودانه‌اند و حال نه دنیا را دارند و نه آخرت را...
پسری از همین قماش، بر اثر صانحه تصادف جان خود را از دست می‌دهد و وارد جهان مرموز می‌شود... جهانی که هیچ آدم زنده‌ای از آنجا خبر ندارد.
چه چیز در سرنوشت این پسر است؟
آیا با مجازات سختی که برایش در نظر گرفته اند کنار می‌آید؟
او باید در خواب زنده ها، به عنوان نزدیکان آنها ظاهر شود.
آیا می‌تواند قوانین را رعایت کند؟
قطعا کسی که قوانین را نوشته است، نمی‌داند پسر قصه‌ی ما تابع قوانین نیست...
در هر حال، عشق که دست خود آدم نیست! حال می‌خواهد عشق بین دو انسان زنده باشد یا که بین یک انسان مرده و یک انسان زنده...! https://goo.gl/dmb26q
لینک رمان مجازات


دلنوشته سه خطی: قلبی که پس از مرگ شروع به تپیدن می‌کند را از هیچ مجازاتی نترسان...

انتخاب عکس به عهده خودتون فقط با توجه به ژانر یکم ماورایی باشه

خسته نباشید❤

 

Parisa Dolati

کاربر حرفه ای
ناظر
نویسنده
355
1,482
98
مشاهده پیوست 2098سلام خسته نباشید? درخواست کاور برای رمانم داشتم

رمان: اصالت

نویسنده: پریسا دولتی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

https://goo.gl/2wfWPG

متن پیشنهادی برای رو جلد?? 

" زندگی، دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی‌هاست
یک نفر همسفر سختی‌هاست
چشم تا باز کنی
زندگی می‌گذرد..."

مشاهده پیوست 2039

مشاهده پیوست 2040
سلام با عرض معذرت، من امروز متن و عکسی که میخواستم رو کاور باشه‌رو عوض کردم?

اگر امکانش باشه می‌خواستم لطف کنین دوباره کاور بسازین. ممنون??

 
ویرایش شده توسط مدیر:
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

سحر محمدی

کاربر حرفه ای
مدیرکل سایت
7,663
2,366
118
سلام با عرض معذرت، من امروز متن و عکسی که میخواستم رو کاور باشه‌رو عوض کردم?

اگر امکانش باشه می‌خواستم لطف کنین دوباره کاور بسازین. ممنون??
سلام دیگه امکانش نیست

 
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

افسانه محمدی

کاربر حرفه ای
نویسنده
131
103
48
رمان یک رویای عاشقانه | الف.میم.جیم | کاربر انجمن نویسا

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

خلاصه رمان: رمان راجع به دختریه که عاشق مردی می شه که نمی دونه متاهله وقتی هم که متوجه می شه نمی تونه از دوست داشتنش دست بکشه اما عشقشو ابراز نمی کنه . شرایط و اتفاقات جوری رقم می خوره که  امید به این عشق و رسیدن به اونو دشوارتر می کنه . درطول داستان اتفاقاتی براش میفته ودرنهایت رازش برملا می شه اما...

https://nevisadl.com/topic/3457-رمان-یک-رویای-عاشقانه-الفمیمجیم-کاربرانجمن-نویسا/?do=findComment&comment=25889

متن پشت جلد:

من از نهایت عشق می گویم

از جایی میان آغوش تو 

آنجا که صدای ضربان عشق گوش نواز است

PicsArt_08-21-09.15.50.jpg

 
ویرایش شده توسط مدیر:
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

محیا

کاربر حرفه ای
نویسنده
483
2,563
98
سلام، خسته نباشی عزیزم. 

اسم رمان: ضربان 

نویسنده: فاطمه مقبولی(محیا)

ژانر عاشقانه ‌ومعمایی 

خلاصه:

ضربان روایتگر زندگی دختری‌ست از جنس حوا و مردی از جنس آدم... با زندگی‌هایی عجیب و یک درد مشترک... دختری که در بهترین شب زندگی‌اش تلخ‌ترین اتفاق ممکن را تجربه می‌کند. مرگ هیچ وقت خبر نمی‌کند و پیامدهای پس از رفتنش، زندگی دختر داستان را به لرزه می‌اندازد؛ زلزله‌ای از جنس معمایی عاشقانه... مردی پر رمز و راز به زندگی‌اش ورود میکند، دختر رمان دوباره به گذشته برمیگردد و عشق را دوباره و پرشور تجربه می‌کند.

متن: 

بی‌قرارترینِ عالم می‌شوم...

وقتی ضربان قلبت سمفونی احساس می‌نوازد و من در حسرت بوسیدنت می‌سوزم.

عکس خاصی هم مدنظرم نیست. 

 
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,845
98
نام رمان: از عشق او تا خدا

نویسنده: آناهیل



نگاهم کن که دلم دیگر تاب ندارد...
بگذار این دل ماتم زده در اقیانوس
چشمانت کمی آب تنی کند، شاید سوزش جراحاتش کمی آرام گیرد...
بگذار دلم در خنکای سپیده دم چشمانت
هوایی تازه کند...
بگذار این پرنده ی خسته را در آسمان
آبی چشمانت پرواز دهم...
 

 
ویرایش شده توسط مدیر:
  • می پسندم !
واکنش ها: .Mahdieh
وضعیت
موضوع بسته شده است.