دلنوشته نویسی | آذر ماه

Negargh

کاربر حرفه ای
نویسنده
164
1,512
851
در آخر بعد از کلی فکر و جست‌ و‌ جو کردن به این نتیجه رسیدم که مشکل از بقیه نیست؛ مشکل از ما هم نیست؛ مشکل از قدم‌هامونه! قدم‌های ما بلنده اما قدم‌های بقیه کوتاهه. پس آن‌ها یک قدم برامون برمی‌دارن ما دو کیلومتر پیاده طی نمی‌کنیم؛ فقط قدم‌هامون بلنده!
#نگار_قناعت
 

zahra.shm.m

کاربر
نویسنده
3
21
11
آخر شب ها،
درست وقتی که به ماه می نگرم دیوانگی ام عود می کند،
انگا دیدن ماه،مرا چون گرگی گرسنه به تو حریص می کند،این که اکنون زیر نور ماه،زیر عاشقانه های ستاره ها ندارمت،مرا به جنون می رساند،
این که هر شب به عادت همیشگی ات برای خود چای می ریزی و به ماه خیره می شوی مرا تا اوج حسرت بالا می برد،
در یک آن روی زانوانم سقوط می کنم... می دانی؟ سخت است بدون تو... امشب خودم را برایت تمام می کنم.
#شب
#دیوانگی
#زهرا_شاهمرادی
 

محیا

کاربر حرفه ای
نویسنده
483
2,570
151
سیاهی آسمان، همیشه به طرز عجیبی دلگیر است...
نمیدانم شاید دلش گیر است، شاید هم دلنتنگ است!
یا ممکن است که دل شکسته باشد.
هر چه که هست این شب یک دردی دارد،
که هر زمان پرده را کنار زدم، بغض گلویم را فشرد.
بماند که بقیه می‌گویند، مشکل شب نیست؛
این منم که خود را گم کرده ام.
#شب
#محیا
 

GeliMlk96

کاربر حرفه ای
نویسنده
24
57
221
کاش زندگی همچون دیکته های کودکی هایمان بود

تا که دلتنگی ات به سر می آید،

دیوانگی ات بالا می گیرد،

احساساتت فوران می کند

و تو توان جار زدن آن ها را نداری،

همان دم پاراگراف زندگی ات خاتمه یابد

و نقطه سَرِخط.

در آخر هم تو باشی و بندی نو از سر آغاز دلدادگی ات.
#گلاره
 
آخرین ویرایش:

Tahereh._.najafizadeh

کاربر فعال
کاربر سایت
39
81
26
هرگاه دختری را دیدی موهایِ بلندنش ژولیده‌ست..
چشمانِ قهوه‌ایش کبودست..
شب‌ها تا صبح بیدارست..
واشک میریزد بدان حالِ دلش خراب‌ست..
دختری که حالش خوب باشد موهایش ژولیده نیست..
اشک نمیریزد..
تنهایی زیرِ باران نمیرود..
در تنهاییش شمع روشن نمیکند..
دلش آشوب نمیشود..
دختری که حالش بَد باشد میشود شبیه عروسکی که فقط خنده بر لبانش دوخته شده..
شدم شبیه عروسکی که خنده را بر لبانش کشیده‌اند اما هیچکس معنیِ لبخند نقاشی شده بر صورتش را نمی‌فهمد..
دختر دلگیری‌ها،اشک‌ها،بغض‌هاودلتنگی‌هایش را پُشتِ صورتِ مظلومَش پنهان میکند...
دختر تنهایی‌هایش را..
غم‌هایش را..
صدایِ پُر بغض‌ش را در پُشتِ دیوارهایِ دلتنگی‌هایش پنهان میکند...
#طاهره_نجفی‌زاده
 

مهسا قنبرپور

کاربر حرفه ای
نویسنده
200
622
851
من شاید در این دنیا هیچ‌چیز نداشته باشم
اما همین‌که بعد از هر طوفان در زندگیم، هنوز می‌توانم آزادانه انگشتانم را در میان جنگل موهایت برقصانم، یعنی همه‌چیز دارم.
#مهسا_قنبرپور
 

نگین احمدنژاد

کاربر حرفه ای
نویسنده
18
76
621
به کدامین زبان با من حرف می‌زنی؟ اصلا به چه جرمی مرا مجازات می‌کنی؟
من بی‌گناه‌ترینِ این بازی هستم...
منی که سال‌هاست محکوم شده‌ام به خواندنِ بی‌صدای چشمانت...
به ذوق کردن‌هایِ پنهانی از تو...
و حتی به گرفتن آن دستان سردت...
این سرما را دیگر تاب نمی‌آورم.
این بی‌حرفیِ پر از حرف میان ما را
کاش می‌شد که دستور زبان چشمانت را چند صباحی از یاد ببرم.
کاش می‌شد معنای هر نگاه تو را یک بار برای ابد به فراموشی بسپارم و آن‌وقت تو بی‌پرده بخوانی مرا که دلتنگ هستم.
دلتنگ گرمای صدایت و بی‌قرار دیوانه‌بازی‌هایِ تو...
اسمم را صدا بزن، دوباره و دوباره...
می‌خواهم صدایم بزنی تا عادت کنم الفبای اسمم را فقط از زبان تو بشنوم.
سخت منتظر آن لحظه‌ای‌ هستم که در جوابت بگویم:
- جانِ من.

#نگین_احمدنژاد
 

صنم صنیعی

کاربر
کاربر سایت
4
26
21
روزی دنبالت خواهم آمد و تو را با خودم به دور دست ها میبرم جایی که من باشم و تو آنگاه به باد اجازه ی رقصاندن جنگل موهایت را خواهم داد قول میدهم نگذارم موهایت حسرت آزادانه رقصیدن داشته باشند