شاهنامه بخوانیم | هوشنگ در نبرد با اهریمن

  • شروع کننده موضوع نویسنده:ه.قاف

ه.قاف

کاربر حرفه ای
نویسنده
108
934
98
بخشی از شاهنامه
بخش سوم
•هوشنگ در نبرد با اهریمن•


سیامک، فرزندی برومند و توانا و بسیار چابک و هوشمند به نام هوشنگ داشت که پس از مرگ بدفرجام پدر خود، در کنار کیومرث به سوگواری و چاره‌اندیشی ماند و به فکر انتقام بود. کیومرث همه عشقی را که به سیامک داشت به نوه خویش هوشنگ نشان می‌داد و به او آیین رزمیدن را می‌آموخت.


هوشنگ تحت آموزش ها و رزم‌آموزی‌های سرداران سپاه حکونت با سرعتی بی همانند به سوی سوار مقابل اسب می تازاند و دست در کمبرند حریف می‌انداخت و بر زمین میزد.


زمانی که کیومرث احساس کرد هوشنگ آمادگی‌های لازم را کسب کرده و قادر است با اهریمن و دیوان مبارزه کند، سپاهی عظیم گرد آورد و هوشنگ را به فرماندهی سپاه گمارد. آنگه دیو سیاه که از گرد آمدن سپاه کیومرث آگاهی یافته بود، با شتاب از همه ددان و درندگان یاری خواست و فرماندهی سمت راست را به فرزند اهریمن و سمت چپ را به فرزند خود سپرد و خود در قلب سپاه قرار گرفت.


دیو سیاه برای هوشنگ پیام فرستاد که سپیده‌دمان روز دیگر نبرد را آغاز خواهند کرد و پیش از نبرد طبل ها و شیپورها به صدا خواهند آمد. اما هوشنگ می‌دانست که قصد نیرنگ دارند و چه بسا نیمه شبان حمله آوردند و چون می‌دانند که قادر به مقابله با سپاه هوشنگ و اهوراییان نیستند، دست به شبیخون خواهند زد. به همین روی درحالی که به ظاهر پذیرفت، سپاه را آماده نگهداشت.


و اتفاقاً چنین شد و سپاه دیو نیمه شبان حمله آورد و سپاه هوشنگ شکستی سخت بر سپاه دیوان وارد آورد و دیو سیاه جان به در برد و عقب نشست و بار دیگر یورشی آوردند و این بار هوشنگ و به عبارتی خود کیومرث با چماق سنگینی که اسم اعظم اهورامزدا بر آن نقش بسته بود بر فرق سر دیو سیاه زد و وی را از پای در آورد. کیومرث نیز توانست از دور، دیو بچه را به قتل رساند و نفسی از روی آرامش کشیدند.


چون کیومرث انتقام خون سیامک را از دیوان گرفت، به کوه دماوند رفت و در آنجا از همه نیروهای فراطبیعی و طبیعی که او را یاری داده بودند، سپاسگزاری کرد. سپس احساس کرد که گویی رسالت او در این دنیا به پایان رسیده و تصمیم گرفت در گوشه‌یی انزوا جوید و زندگی در نیایش اهورامزدا و در آرامش درونی خویش بگذراند. پس راهی هندوستان شد.

کیومرث در همان کوهساری در هند که به نیایش رفته بود درکذشت و همان جا نخستین شاه گیتی را مدفون مردند.