نقد و بررسی رمان از عشق او تا خدا |آناهیل| کاربر انجمن نویسا

  • شروع کننده موضوع نویسنده:anahil

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,905
151
۱.نام کتاب:از عشق او تا خدا 

۲.نویسنده:آناهیل

۲.موضوع: عاشقانه اجتماعی

خلاصه ی کتاب : هستی دختری که در خانواده مرفهی به دنیا اومده و زیبا و پر شر و شور و عزیزکرده ی خانواده و دوستان هست و اعتقادات قوی نداره به هیچ پسری علاقه مند نمیشه تا اینکه بعد سال ها با پسر عمه ی خودش روبرو میشه و جذب رفتار اون میشه و اتفاقاتی درونش رخ میده که عشقش به مهیاد که پسری اعتقادی  و عاشق ائمه هست شروع  میشه....




 
ویرایش شده توسط مدیر:

Parisa Dolati

کاربر حرفه ای
ناظر
نویسنده
347
1,944
501
سلام عزیزم. رمانت حسابی خاطرات مدرسه و شیطنت های نوجوونی رو برام زنده کرد??
 
رمانت خوب بود ولی از نظر من چندتا ایراد کوچولو داشت
یکی اینکه بی نظمه و اصلا علائم نگارشی رعایت نشده
دوم مشکلیه که همه ما تازه کار ها داریم و من خودم حسابی با این موضوع درگیرم، بلد نیستیم با کلمات بازی کنیم و اکثرا از دیالوگ های کلیشه ای و تکراری استفاده می کنیم
نکته ی بعدی اینکه امیدوارم در ادامه رمانت یکم از این روتین بودن دربیاد و با پیدا شدن عشق هستی خانوم اتفاق های هیجان انگیزه و جالبی تو راه باشه.

برات ارزوی موفقیت میکنم عزیزم قلمت مانا❤

 

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,905
151
سلام عزیزم. رمانت حسابی خاطرات مدرسه و شیطنت های نوجوونی رو برام زنده کرد??
 
رمانت خوب بود ولی از نظر من چندتا ایراد کوچولو داشت
یکی اینکه بی نظمه و اصلا علائم نگارشی رعایت نشده
دوم مشکلیه که همه ما تازه کار ها داریم و من خودم حسابی با این موضوع درگیرم، بلد نیستیم با کلمات بازی کنیم و اکثرا از دیالوگ های کلیشه ای و تکراری استفاده می کنیم
نکته ی بعدی اینکه امیدوارم در ادامه رمانت یکم از این روتین بودن دربیاد و با پیدا شدن عشق هستی خانوم اتفاق های هیجان انگیزه و جالبی تو راه باشه.

برات ارزوی موفقیت میکنم عزیزم قلمت مانا❤
سلام به روی ماهت عزیزم...واقعا ممنونم که وقت گذاشتی و نقد کردی رمانم رو??

علائم‌رو سعی کردم رعایت کنم ولی چشم حتما سعی میکنم بهتر بشه،،کلیشه ای هم اره چون رمان اولم هست هنوز لنگ میزنم...

خودمم خیلی عجله دارم زودتر از این حالت روتین بودن دربیاد ولی احساس کردم گفتن این روزهای هستی برای اتفاقی که قراره براش بیفته لازمه ولی قبول دارم زیاد طول کشیده...فدات بازم مرسی از نقدت ??❤

 

Maha_a

کاربر جدید
کاربر سایت
21
73
0
سلام خانومی^^

خوشحالم از اینکه اینقدر فعالی و مثل من این قدر دیر به دیر پست نمی ذاری...من رمان های زیادی رو نقد کردم و واکنش های مختلفی ار سمت نویسنده ها دیدم.امیدوارم روحیه ی انتقاد پذیری بالایی داشته باشی و از نقد های سازنده ای که من یا بقیه ی نویسنده های محترم انجام می دیم برای بهتر شدن رمانت بهترین استفاده رو ببری...

رمان خوبی داشتی و کاملا قلمت مستعده ولی کار می خواد.اوایل چیزی که خیلی زیاد دیدم علامت نگارشی ضعیف بود که البته بعدا درست شد طوری که این مورد رو از نقدهام خط زدم ولی یه جاهایی دیدم که علامت نگارشی دو سه تا میذاری.مثلا دو تا علامت تعجب،دو تا علامت سوال و ... سعی کن درستشون کنی که البته اگه رمانت ناظر داشته باشه بهت میگه باید چیکار کنی.

دیالوگ ها محور بود و صد البته حشو.روی دیالوگ هات خیلی کار کن خیلی!

اسم شخضی که داره حرف میزنه رو نباید اول دیالوگ بیاری-.-

همه ی کلمات رو شکونده بودی.شکسته نویسی خیلییییییییییییییی دیدم.در واقع میتونم بگم کلمه ای ندیدم که نشکسته باشیش :/

یه جا دیدم نوشتی ی مشت مزخرفه این یعنی چی دقیقا؟چت که نمی کنی،داری رمان می نویسی. یک مشت مزخرفه درسته

فضا صفر.فقط توصیف کردی.توصیف الان دیگه نیست این یه روش قدیمیه و الان فضا روی کاره.اگه دوست داشتی یه سرچی توی نت بکن تا فضا رو متوجه بشی.حس خاصی هم نگرفتم چون حسی ندیدم.قلمت مانا عزیز دلم*-*

 

ه.قاف

کاربر حرفه ای
نویسنده
108
934
101
سلام عزیزم، امیدوارم که از نقدهایی که من و دوستان دیگه ام می کنیم به نحو احسن استفاده کنی و رمانت برای چاپ تایید بشه

اول اینکه نوشته هات یکم بی نظم هستن، مثلا نوشتی که پدر داره دیالوگ میشه و بدونه اینکه یک خط بیای پایین ادامه توصیف صحنه رو نوشتی مثل اینجا :

با لبخند همیشگی که بر لب داشت اومد و در رو بست،و رو به من گفت: تو کارای خودت رو سریعتر انجام بده کمک کردن به من پیشکش، کاری نداری دخترم، برو تا مدرسه ت دیر نشده، و دستی پشت من زد و من رو به طرف ایستگاه اتوبوس راهنمایی کرد.
و توی همین قسمت مثال می زنم، فضا سازی اصلا نداری و موضوعاتت تند پیش میره.

با حالت قهر به طرف ایستگاه رفتم،به ایستگاه نرسیده بودم که ماشین بابا جلو پام ترمز کرد.

- می تونم برسونمتون.

با خوشحالی سوار شدم، و شروع کردم به پرحرفی...
به طور مثال میتونستی بگی اخمی کردم و رومو برگردوندم. با حالت قهر به سمت ایستگاه رفتم و زیر لب هی غر می زدم که چرا زودتر حاضر نشدم و...

البته این بستگی به سلیقه خودت داره اما اینکه صرفا با یک جمله یک صحنه رو به صحنه دیگه ای وصل بکنی یکم کلیشه ایه

 بعضی جاها قبل از دیالوگ خط تیره رو فراموش کردی

علائم نگارشی رو حواست باشه. آخر هر جمله حتما از نقطه «.» استفاده کن. از علائم نگارشیدرست استفاده نمی کنی مثال:

و من با سکوتم می خواستم نشون بدم قهرم؛

-هستی بابا،یه چیزی بگو،تو که میدونی نفسم به نفست بنده
نقطه ویرگول برای این جا اصلا مناسب نیست. بهت پیشنهاد می کنم اینجا رو بخون

این که همه دیالوگ ها صرفا اینجوری پیش بره :

گفتم :

- ....

- ....

و همش خط تیره باشه یکم برای رمان ها دیگه قدیمی شده، این شیوه بیشتر برای فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسیه که فضای بازیگر برای حس و دست کارگردان برای میزانسن دادن باز باشه، البته که توی فیلمنامه ها هم توی کروشه مینویسن این دیالوگ با چه حسی باشه، با عصبانیت، ترس، با داد یا ...

منظورم اینه که قبل از اینکه از خط تیره استفاده کنی میتونی یکم از حالت میمیک صورت یا بدن یا هرچیز دیگه ای استفاده کنی مثلا

با خنده گفتم: دوستت دارم بابایی

یکی از ابروهاشو بالا برد و گفت: جدی که نمیگی؟!

این قسمت رو بخون :

-تو حاصل عمر منی،خیلی مواظب خودت باش.

-قربونت برم بابا،تو هم مواظب خودت باش.

-اون لحظه نفهمیدم منظور بابا از این حرفا چی بود،ولی از شدت علاقه ای ک بهم داشت احساس نگرانی کردم،با خودم فک کردم اگ نتونم اونجور که میخواد باشم چی میشه.

با صدای دوستم الهه به خودم اومدم.

-هستی،هستی !!

سرم رو به طرفش چرخوندم وسلام کردم،

-سلام چیه تو فکری،چرا اینجا لب خیابون وایسادی؟

-هیچی الان رسیدم،با بابا اومدم.
توی این قسمت، اصلا توضیح ندادی که از ماشین پیاده شد و لب خیابون وایساده. من فکر کردم که داره به پدرش نگاه می کنه و هنوز توی ماشین نشسته. وقتی هم که الهه گفت چرا لب خیابون وایسادی یکم هنگ کردم. توصیف کلیشه ای شده ولی توضیح لازمه توی رمان.

اینی که میگم نقد نیست و یه تشکره راجع به متن زیر

سودابه فرزند سوم خانواده بود کاملا مرفه و پولدار ولی اینطور که خودش میگفت؛گرما و صمیمیتی توی خونه شون نبود،پدرش مدام سفر کاری بود،مادرش با دوستاش بود،برادرش کاراشو میکرد بره امریکا وفقط خواهرش سمیرا که دختر درسخونی بود گاهی کنارش بود و راهنماییش می کرد.
این قسمت رو دوست داشتم، خیلی خیلی زیاد چون یکی از مشکلات جامعمونه درواقع، ورود به دنیای مدرنیته و تنها شدن آدما، اگر بتونی روی این موضوع بیشتر کار کنی رمانت یه ارزش دیگه ای پیدا میکنه درواقع یه بار اخلاقی داره

قبل از هر دیالوگ، لزومی نداره اسم شخصی که میگه رو بنویسی.

الهه:انگار از دماغ فیل افتاده،حالا خوبه به زور می تونه عینکش رو تکون بده.

سودابه:من نمیدونم این خسته نمیشه اینقدر ناخوناشو سوهان میکشه،عه دل آدم ریش میشه.

و من که این بار فقط شنونده بودم،نمیدونم چرا نذاشتم ادامه بدن،

-بسه دیگه بچه ها،چیکار بیچاره دارین،بیاین بریم تو حیاط
میتونستی بنویسی الهه با حرص گفت :... و سودابه در جوابش همونطور که ادای خانم زندی رو در می آورد گفت ...

یه جا نوشتی تا ایستگاه اتوبوس با هم بودیم ولی راهمون یکی نبود. در صورتی که نوشتی توی یک اتوبوس نشستن و با الهه صحبت میکنه!

خب حس می کنم خیلی طولانی شد. همه اینایی که گفتم تا آخر پارت نهم بود. ایشالا بقیش رو که خوندم دوباره نظراتمو برات مینویسم :rose:

 

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,905
151
سلام عزیزم، امیدوارم که از نقدهایی که من و دوستان دیگه ام می کنیم به نحو احسن استفاده کنی و رمانت برای چاپ تایید بشه

اول اینکه نوشته هات یکم بی نظم هستن، مثلا نوشتی که پدر داره دیالوگ میشه و بدونه اینکه یک خط بیای پایین ادامه توصیف صحنه رو نوشتی مثل اینجا :

و توی همین قسمت مثال می زنم، فضا سازی اصلا نداری و موضوعاتت تند پیش میره.

به طور مثال میتونستی بگی اخمی کردم و رومو برگردوندم. با حالت قهر به سمت ایستگاه رفتم و زیر لب هی غر می زدم که چرا زودتر حاضر نشدم و...

البته این بستگی به سلیقه خودت داره اما اینکه صرفا با یک جمله یک صحنه رو به صحنه دیگه ای وصل بکنی یکم کلیشه ایه

 بعضی جاها قبل از دیالوگ خط تیره رو فراموش کردی

علائم نگارشی رو حواست باشه. آخر هر جمله حتما از نقطه «.» استفاده کن. از علائم نگارشیدرست استفاده نمی کنی مثال:

نقطه ویرگول برای این جا اصلا مناسب نیست. بهت پیشنهاد می کنم اینجا رو بخون

این که همه دیالوگ ها صرفا اینجوری پیش بره :

گفتم :

- ....

- ....

و همش خط تیره باشه یکم برای رمان ها دیگه قدیمی شده، این شیوه بیشتر برای فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسیه که فضای بازیگر برای حس و دست کارگردان برای میزانسن دادن باز باشه، البته که توی فیلمنامه ها هم توی کروشه مینویسن این دیالوگ با چه حسی باشه، با عصبانیت، ترس، با داد یا ...

منظورم اینه که قبل از اینکه از خط تیره استفاده کنی میتونی یکم از حالت میمیک صورت یا بدن یا هرچیز دیگه ای استفاده کنی مثلا

با خنده گفتم: دوستت دارم بابایی

یکی از ابروهاشو بالا برد و گفت: جدی که نمیگی؟!

این قسمت رو بخون :

توی این قسمت، اصلا توضیح ندادی که از ماشین پیاده شد و لب خیابون وایساده. من فکر کردم که داره به پدرش نگاه می کنه و هنوز توی ماشین نشسته. وقتی هم که الهه گفت چرا لب خیابون وایسادی یکم هنگ کردم. توصیف کلیشه ای شده ولی توضیح لازمه توی رمان.

اینی که میگم نقد نیست و یه تشکره راجع به متن زیر

این قسمت رو دوست داشتم، خیلی خیلی زیاد چون یکی از مشکلات جامعمونه درواقع، ورود به دنیای مدرنیته و تنها شدن آدما، اگر بتونی روی این موضوع بیشتر کار کنی رمانت یه ارزش دیگه ای پیدا میکنه درواقع یه بار اخلاقی داره

قبل از هر دیالوگ، لزومی نداره اسم شخصی که میگه رو بنویسی.

میتونستی بنویسی الهه با حرص گفت :... و سودابه در جوابش همونطور که ادای خانم زندی رو در می آورد گفت ...

یه جا نوشتی تا ایستگاه اتوبوس با هم بودیم ولی راهمون یکی نبود. در صورتی که نوشتی توی یک اتوبوس نشستن و با الهه صحبت میکنه!

خب حس می کنم خیلی طولانی شد. همه اینایی که گفتم تا آخر پارت نهم بود. ایشالا بقیش رو که خوندم دوباره نظراتمو برات مینویسم :rose:
سلام هاله عزیزم...واقعا سپاسگزارم که وقت گزاشتی و برام نقد گزاشتی،حتما همه ی سعی خودم رو میکنم از نقدهای شما استفاده کنم،داشتن دوستانی مثل شما باعث افتخاره، یک دنیا ممنون❤❤❤

 

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,905
151
سلام خانومی^^

خوشحالم از اینکه اینقدر فعالی و مثل من این قدر دیر به دیر پست نمی ذاری...من رمان های زیادی رو نقد کردم و واکنش های مختلفی ار سمت نویسنده ها دیدم.امیدوارم روحیه ی انتقاد پذیری بالایی داشته باشی و از نقد های سازنده ای که من یا بقیه ی نویسنده های محترم انجام می دیم برای بهتر شدن رمانت بهترین استفاده رو ببری...

رمان خوبی داشتی و کاملا قلمت مستعده ولی کار می خواد.اوایل چیزی که خیلی زیاد دیدم علامت نگارشی ضعیف بود که البته بعدا درست شد طوری که این مورد رو از نقدهام خط زدم ولی یه جاهایی دیدم که علامت نگارشی دو سه تا میذاری.مثلا دو تا علامت تعجب،دو تا علامت سوال و ... سعی کن درستشون کنی که البته اگه رمانت ناظر داشته باشه بهت میگه باید چیکار کنی.

دیالوگ ها محور بود و صد البته حشو.روی دیالوگ هات خیلی کار کن خیلی!

اسم شخضی که داره حرف میزنه رو نباید اول دیالوگ بیاری-.-

همه ی کلمات رو شکونده بودی.شکسته نویسی خیلییییییییییییییی دیدم.در واقع میتونم بگم کلمه ای ندیدم که نشکسته باشیش :/

یه جا دیدم نوشتی ی مشت مزخرفه این یعنی چی دقیقا؟چت که نمی کنی،داری رمان می نویسی. یک مشت مزخرفه درسته

فضا صفر.فقط توصیف کردی.توصیف الان دیگه نیست این یه روش قدیمیه و الان فضا روی کاره.اگه دوست داشتی یه سرچی توی نت بکن تا فضا رو متوجه بشی.حس خاصی هم نگرفتم چون حسی ندیدم.قلمت مانا عزیز دلم*-*
سلام عزیزم

ممنونم از این که وقت گذاشتی حتما روی مواردی که اشاره کردی کار می کنم.

???❤❤❤

 

فرزانه صادقی

کاربر جدید
نویسنده
87
786
0
سلام اکرم جان.

اشکلات رمانت:

روند رمان خیلی زود طی می‌شد. علامت‌های نگارشیت خیلی زیاد بود. مثلا خیلی از ویرگول استفاده کرده بودی و توجاهایی هم گذاشته بودیشون که اصلا احتیاجی به مکث نبود. 

حس آمیزی کم بود. باید حس و حالات کراکترها رو بنویسی. اتفاقاتی که می‌افتاد ، جاهایی که می‌رفت فضاسازی خیلی کم بود. اصلا نبود.

اوایل رمان بیوگرافی همه رو می‌داد و باید در طی روند رمان این‌ها رو می‌نوشتی که خواننده متوجه بشه. 

موضوعت خوبه... نوشتنت هم خوبه فقط باید روش کار کنی. داری محاوره‌ای مینویسی باید یه سری چیز‌ها رو رعایت کنی. بیشتر کلمات شکسته بودند. مثلا برا: برای 

این جور نوشتن ، رمانتو ضعیف جلوه میده درحالیکه که خیلی خوب مینویسی!

امیدوارم انتقاد پذیر باشی و ناراحت نشی. موفق باشی ورمانای بیشتری بنویسی?✌?

 

anahil

کاربر حرفه ای
نویسنده
672
2,905
151
سلام اکرم جان.

اشکلات رمانت:

روند رمان خیلی زود طی می‌شد. علامت‌های نگارشیت خیلی زیاد بود. مثلا خیلی از ویرگول استفاده کرده بودی و توجاهایی هم گذاشته بودیشون که اصلا احتیاجی به مکث نبود. 

حس آمیزی کم بود. باید حس و حالات کراکترها رو بنویسی. اتفاقاتی که می‌افتاد ، جاهایی که می‌رفت فضاسازی خیلی کم بود. اصلا نبود.

اوایل رمان بیوگرافی همه رو می‌داد و باید در طی روند رمان این‌ها رو می‌نوشتی که خواننده متوجه بشه. 

موضوعت خوبه... نوشتنت هم خوبه فقط باید روش کار کنی. داری محاوره‌ای مینویسی باید یه سری چیز‌ها رو رعایت کنی. بیشتر کلمات شکسته بودند. مثلا برا: برای 

این جور نوشتن ، رمانتو ضعیف جلوه میده درحالیکه که خیلی خوب مینویسی!

امیدوارم انتقاد پذیر باشی و ناراحت نشی. موفق باشی ورمانای بیشتری بنویسی?✌?
سلام فرزانه جان:

مرسی که وقت گذاشتی رمانم رو خوندی...

چشم عزیزم، نظر شما و همه ی دوستان برای من محترمه، سعی خودم رو می کنم اشکالاتم رو برطرف کنم، بازم ممنون ?❤??