رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

پرچمداران

  1. farzanetaghdirii

    farzanetaghdirii

    ناظر


    • امتیاز

      9

    • تعداد ارسال ها

      70


  2. سحر محمدی

    سحر محمدی

    مدیر کل


    • امتیاز

      8

    • تعداد ارسال ها

      7,697


  3. ژاله _ح

    ژاله _ح

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      10


  4. کیمیا ذبیحی

    کیمیا ذبیحی

    مدیر کل


    • امتیاز

      5

    • تعداد ارسال ها

      6,168



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان یکشنبه, 26 خرداد 1398 در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
    رمان مهرآسا ، داستان دختری به نام مهرآسا است که به خاطر مشکلاتی که توی زندگی براش به وجود میاد دچار افسردگی میشه. ناپدریش به ظاهر برای خوب شدنش اون را پیش دکتر روانشناسی میبره. آشنا شدن مهرآسا با دکتر هیراد راستین این فرصت را به اون میده تا پرده برداره از تمام راز های که باعث شدن سرنوشت جور دیگه ای براش رقم بخوره...
  2. 2 امتیاز
    واقعیت فرق دارد با قصه پریان... تفاوتشان هم ... پایان آنها ست... قصه پریان پایان خوش دارند ... در حالی که... زندگی واقعی پایانش گس و تلخ است... آیا درست است؟ این عقیده ی زندگی؟ که می داند! شاید ، آری... شاید....
  3. 2 امتیاز
    سرزمین پهناور هیرادونا، قرن‌ها درگیر جنگ‌های کوچک و بزرگ با مایاس، کشور همسایه بوده؛ و با وجود نیت‌های صلح‌آمیزش، از دشمنی‌های برخی لردهای سرزمین آن سوی دریای غرب، دیلانس نیز بی‌بهره نبوده است... در یکی از همین سال‌ها و در خلال دوره‌ی آرامش نسبی میان کشورها، مهاجر مرموزی به نام آدریان، از دیلانس وارد هیرادونا می‌شود. هویتش مخفی و اهدافش نامعلوم است؛ و مسیر حوادث، او را به قصر لاکا، در پایتخت هیرادونا می‌رساند؛ جایی که اتفاقات تلخ و شیرین غیر قابل تصوری در انتظارش است...
  4. 2 امتیاز
    سویل دختر جوانی که در پی انتقام ، یک بیمار روانی در کودکی ربوده شده و سالها مورد شکنجه قرار میگیرد و طی یک اتفاق، درست در انتهای راه زندگی بدست عماد و دوستانش نجات پیدا میکند این داستان روایت زندگی او در گذشته و پس از دوران اسارت اوست. راوی داستان عماد و سویل هستند که عماد یک جراح موفق که زندگی با گرایش سلطه گری( bdsm) را دارد و سویل دختر شکنجه شده ای که حال کنار یکدیگر یک داستان عاطفی و زیبا را شروع میکنند. توجه: ️این رمان دارای صحنه های عاطفی و فاقد محتوای جنسی ست اما به افرادی با روحیه ی حساس به دلیل برخی توصیفات ناراحت کننده توصیه نمیشود.
  5. 2 امتیاز
    "شیدا" داستان زندگی دختری از تمام دختران سرزمینمان...با دنیایی از عاطفه و احساس و آرزوهایی رویایی برای آینده ای که هیچ گاه انتظارش را نمی کشید... رویاهایی عاری از به درهای بسته کوفتن اما تسلیم نشدن! سرنوشتی که آماده ی پذیرفتنش نبود اما تقدیر تصمیم دیگری داشت... از حرکاتش به راحتی استخراج می کردی که تمام زندگیش را دویده...! درست از لحظه ای که دیدمش، پی به آشفتگی و بی تابی اش بردم؛ حرف که می زد در جایش بند نبود! زانوهایش خیال آرام گرفتن نداشت ولی بخوبی حس می شد، یارای دویدن نیز ندارد...! اما به محض زبان باز کردن، آرام گرفت! کمی برایم عجیب بود... آن بلوای درون و جوشش و تقلایش کجا؛ این آرام و قرار مرموزش کجا؟! تمام مدت سعی در فهمیدنش داشتم؛ چه از تماشای تن و برگ این درختان دریافت می کرد که لبخند لب هایش وسعت می گرفت؟ شاید شبیه یک عاشق... راستی چقدر به اسمش می آمد! شیدا... عاشقِ آشفته ...
  6. 1 امتیاز
    شراره شروع سن ۱۸سالگی اش همراه زخم ها و بحران های سختی از زندگیش می شود ، زخم هایی که جزء راز های ماندگار درتنش می مانند و همچون خاطره ای تلخ قلبش را سنگین می کند وبحران هایی که روح لطیف دخترانه اش را آزار می دهند سروش، پسر ارشد جهان مهدی پرور در کش مکش عشق و نفرت یک بحرانی است که گذشته ای را به همراهش فاش می کند گذشته ای گاه زهرآلود و گاه شیرین
  7. 1 امتیاز
    داستان روایت دختری به نام سپیده است که خبر فوت برادرش را به بدترین لحن ممکن از طرف زن برادرش می شنود و همان لحظه در خیابان تصادف سختی می کند.ضارب (بهرام)که شخص موفقی در زمینه کارافرینی است .مجبور میشود برای درمان ،سپیده را به شهری که خود ساکن آنجاست ،انتقال دهد و برای اطلاع خانواده سپیده به شهر بر می گردد و با جستجوی فراوان خانواده سپیده را پیدا میکند. اما در این بین متوجه سرنوشت تلخ سپیده میشود که ...
  8. 1 امتیاز
    ممنون عزیزم بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی و نقد زیبات
  9. 1 امتیاز
    امیر مشکات پسری سی ساله است که از نوجوانی پدرش رو از دست داده و با تلاش و پشتکار به موقعیت خوبی رسیده. یه پسر جدی و کمی بد خلق که بسیار مسئولیت پذیره و یه خواهر شیطون و مهربون به نام الناز داره. پسر داستان یه مهندس نابغه است که مدیر شرکته و از روزی که با دختر تازه استخدام شده در شرکتش مواجه میشه زندگیش تغییر میکنه. این دختر خیلی حاضر جوابه و در عین شیطنت .....
  10. 1 امتیاز
    پریسا جان خسته نباشید با نوشتن این داستان زیبا. یکی از مهمترین نقاط قوت داستان، طرح یک معما یا راز در ذهن خواننده است که تشویقش میکنه قسمت بعدی رو بخونه. کشش زیبایی در کل داستان جاری شده. قلمتون پاینده.
  11. 1 امتیاز
    سلام عزیزدلم ممنون بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی و یک دنیا ممنون هم بابت نقد دقیق و زیبات. قربونت برم که انقدر خوب شخصیت‌هارو شناختی و درکشون کردی
  12. 1 امتیاز
    پریسا جونم سلام. خسته نباشی عزیزم. موضوع مدهوش به قدری جذاب بود که خیلی زود خوندمش. قلمتم که نیاز به تعریف نداره. نوشتن در مورد قومیت‌ها سخته ولی تو خیلی خوب تونستی بنویسی. و من عاشق سوین شدم که... امیدوارم پایان قصه ساواش عزیز از خجالت این سوین شیطون دربیاد و مامانش حالش خوب بشه تا سوین بتونه آرامش بگیره. نمیدونم چرا این همه از آراکان خوشم نیاد. فقط سوین و ساواشو عشق است. انشاالله با خبر چاپش و پایان خوشش خوشحالمون کنی بانوو
  13. 1 امتیاز
    مهرو و محراب زندگی نسبتا آرام اما در خفایی دارند. همه چیز خوب است تا این‌که مهرو متوجه بارداری‌ ناخواسته‌اش می‌شود و این مصادف است با برگشتن متین، خواهرزاده‌ی محراب به ایران و فاش شدن بزرگ‌ترین راز و نقطه ضعف زندگی محراب. آشیل برگرفته از کلمه‌ی پاشنه‌ی آشیل روایتگر نقطه ضعف‌هایی‌ست که رو شدنشان به تنهایی و یک تنه توان تباهی و نابودی همه چیز و همه کس، حتی دنیای کوچک و پر از حباب مهرو را دارد!
  14. 1 امتیاز
    سلام عزیزم درگیر کنکور شدم نمی تونم تمرکز کنم می ترسم پارت بزارم داستان خراب شه راستش این رمان خیلی برام مهمه که خوب درک بشه بنابراین خواهش دارم تا بعد کنکور فرصت بدین جبران می کنم
  15. 1 امتیاز
    نویسنده جان نمی خوایی پارت جدید بزاری؟😔
  16. 1 امتیاز
    سلام عزیزدلم خیلی ممنون بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی. باعث افتخارمه که قلمم به دلت نشسته
  17. 1 امتیاز
    چشم‌هات رو ببند و تصور کن...! فرض کن توی کشوری زندگی‌ می‌‌کنی که هر شب تعدادی از دختر‌ها ناپدید میشن و پسر‌های جوون زیادی با یه زخم عجیب روی گردنشون میمیرن! فقط برای یه لحظه تصور کن که تو، دلیل همه‌ی این اتفاقاتی! تصور کن دلیل دزدیده شدن تموم دختر‌های این شهر این باشه که تو، باید زودتر بفهمی! چشم‌هات رو باز کن! لازم نیست بترسی اما مراقب باش! یه روز وقتی از خواب بیدار میشی یه طرح عجیب روی یکی از پاهات ظاهر میشه و تو واقعا قراده تعجب کنی وقتی بفهمی که یه مرد، مابین تموم موجودات شب هست که مشابه طرح تو رو روی یکی از بازوهاش داره! نترس! اما بدون که همین الان، پشت پنجره‌های اتاقت، موجوداتی هستند که تصورشون رو هم نمی‌کنی!
  18. 1 امتیاز
    داستان ما روایتگر چندین قصه‌ی تلخ و شیرینه که همه‌ی این قصه ها ریشه در زندگی محمد سجاد داره... دختری به نام نورا و عشقی پر از ناآرامی و آرامش و تردید... مادری به نام مریم خسته از جبر روزگار، با رفتن ناگهانیش آشوب به زندگی محمدسجاد می‌اندازه... و محمد، مردی که زندگیش بازیچه‌ی دست بی رحم روزگار شده و زندگی و عشقش رو فدای کشورش کرده اما...
  19. 1 امتیاز
    پریسای عزیز سلام اول از همه باید یه خسته نباشی جانانه بهت بگم بابت این قلم قویت و دوم تبریک بابت موضوع جالبی که رمانت داره پارت به پارت رمانتو با لذت خوندم و همه‌ش هم برام تازگیا داشت. دیالوگاتم عالی بودن. و من محو محمدسجاد شدم😄😁 البته فرهادم می‌دوستمش😍 قسمت خاطرات مریم خیلی شیرین و لذت‌بخش بود. و تو خیلی خوب تونسته بودی دلهره‌های یه زن برای مردش که توی جبهه‌ست رو نشون بدی. همه جور حس توی رمانت بود. من با رمان تو هم خندیدم، هم گریع کردم. هم ترسیدم هم نگران شدم. و درنهایت باید بگم خوشحالم که رمانتو خوندم و این قلم خوب رو از دست ندادم. روز به روز بدرخشی بانووو😍😍😘😘😘
  20. 1 امتیاز
    خب، خب، خب می خوایم یه رمان همخونه ای انتقامی بخونیم با عاشقانه های ریز و ناب؛ یه پسر لنتی داریم که می خواد انتقام بگیره از کی؟ از یه پسر دیگه. چطوری؟ به واسطه ی یه دختر، یه دختر پاک و معصوم بی خبر از همه جا. پسر قصه مون یعنی آراد دختر قصه یعنی الین رو اسیر می کنه و... آهان برای خوندن ادامه بهتره با ما همراه بشی.
  21. 1 امتیاز
    زندگی دختری به اسم گلیاست که بعد مرگ پدرش و ازدواج مجدد مادرش، از خونه میره و کنار دوستانش زندگی میکنه. چهل روز بعد از مرگ پدرش تازه وصیت رو میخونه و با خواسته عجیبی رو به رو میشه...
  22. 1 امتیاز
    فراز ونشیب! گاهی! فرازها، اونقدر زیاد می شه که یادمون میره کی هستیم وکجا داریم میریم! یک لحظه برمی گردی نگاهی به پشت سرت می اندازی، می بینی مسیرت اونقدرها که فکر می کردی سخت و تاریک نبوده! شاید خودمون خواستیم سخت و تارکش ببینیمش داستان در مورد پسری به اسم علی، که خیلی ها رو مقصر، گذشته ی تاریک زندگی خودش می بینه ولی رازی براش آشکار می شه که تمام تفکراتش عوض می شه!
  23. 1 امتیاز
    ماهور نیکنژاد فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی، طی یه تصادف به کما می ره و زمانی که از کما در میاد، دکتر متوجه می شه که ماهور حافظه اش روبه کل از دست داده... همسر ماهور، جاوید زرگر عاشقانه و صبورانه به همسرش کمک می کنه تا از افسردگی نجات پیدا کنه، با نشون دادن آلبوم ها و بازگو کردن خاطرات و محبت های پیاپی، سعی می کنه تا ماهور رو در این راه همراهی کنه و ماهور به پاس زحمات دلسوزانه شوهرش، سعی می کنه درصدی از عشقی که جاوید بهش داره رو به شوهرش داشته باشه... همه چیز خوب پیش می رفت مسیر وحشتناک زندگی داشت به راه هموار تری تبدیل می شد تا اینکه یک شب، اتفاقی می افته که همه چیز رو تغییر می ده...
  24. 1 امتیاز
    دختري از جنس پاكي... ولي اين دختر به خاطر اتفاقاتي كه براش رقم مي خوره،وارد يه كار اشتباهي ميشه كه لقب اون مي شه فرشته سياه اون قلب بي گناه تبديل ميشه به يه....
  25. 1 امتیاز
    داستان دختری است که مادرش همسر دوم مرد مسنی می شود. در این بین این مرد خواهر زاده ای دارد که در خانه آن ها و زیر دست همسر اول بزرگ شده است. عشقی میان این دو به وجود می آید ولی ناگهان همسر مادرش مخالفت می کند. خوش بختی را که از آن ها می دزدد، سایه سیاه نحسی بر خانه عاشقانه های آن ها می نشیند .بر باد می رود همه ی آن عاشقانه ها... و حالا بعد از 7 سال دختر داستان بر می گردد؛ اما همه چیز عوض شده است. شاید هنوز عاشق باشد اما در دلش انتقام همه دخترانگی هایی که از دست رفت سلطنت می کند.
×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده