رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی

پرچمداران

  1. Faeze.ameri96

    Faeze.ameri96

    ناظر


    • امتیاز

      831

    • تعداد ارسال ها

      177


  2. Maryam nikfetrat

    Maryam nikfetrat

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      697

    • تعداد ارسال ها

      76


  3. کیمیا ذبیحی

    کیمیا ذبیحی

    مدیر کل


    • امتیاز

      537

    • تعداد ارسال ها

      1,953


  4. مریم صناعی

    مریم صناعی

    مدیر ارشد


    • امتیاز

      330

    • تعداد ارسال ها

      996



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان سه شنبه, 24 مهر 1397 در همه بخش ها

  1. 10 امتیاز
    نام و نام خانوادگی: مستانه بانو نام مستعار: سن : 30 محل سکونت: خوزستان وضعیت تاهل: مجرد شغل : نویسندگی آثار: رمان احساس آرام : تکمیل شده لینک دانلود رمان هیچ : در حال تایپ رمان دل‌ آشوب عشق : در حال تایپ رمان طلبکار : در حال تایپ رمان بی‌گدار : به زودی
  2. 7 امتیاز
    نام و نام خانوادگی:شقایق پورصالحی نام مستعار: سن :19 محل سکونت:گیلان،رشت وضعیت تاهل:مجرد شغل :نویسندگی آثار:آقای مشهور وطرفدارعاشق(درحال تایپ) سخنی با کاربران: آرزوهای زندگیمان رابه اهداف زندگیمان تبدیل کنیم،تابرای رسیدن به آنهاتلاش کنیم،نه اینکه فقط دعاکنیم:)
  3. 5 امتیاز
    حرف های جدیدی را در ذهنش می شنید تعریف و تمجیدهای اطرافیانش در مدت زمان اندکی به حرف هایی تلخ در ذهنش تبدیل می شدند او یک چیز بیشتر ازدیگران داشت که برتری او ازدیگران در این زمینه آنهارا آزارمی داد شاید بهتراست انسان درزندگی ساده زیست باشد چیزهای کمتری بداند تاکمترباواقعیت های تلخ زندگی مواجه شود.پدیده ای که مسیر زندگی اورا ازافراد عادی جدا می کرد چیزی نبود جز حس ششم. خواندن ذهن دیگران برایش آزاردهنده بود.برایش زجرآوربود که نظردیگران را آنقدرباصراحت بفهمد او به مقدارزیادی دروغ نیازداشت به تعدادی دروغ تا کمی تعریف وتمجیدبشنودتادوست داشتن ها راببیندتاچشم هایش را بر روی هر حقیقت تلخی ببندد. ازمقایسه شدن هابیزار بودازشنیدن حرف های مردم که بی جهت زندگی کسی را قضاوت می کردنداون ازاین زیادی دانستن هابیزاربود. شایدتنهامزیت خوبی که در آن دوران برایش داشت این بود که در دوران مدرسه پاسخ سوالات امتحانی را پیش تر می فهمید وهمان هارا می خواند ونمره ی کامل می گرفت. شایدبرای شمانکته جالبی باشدشایدالان در ذهن و دلتان بخواهید که کاش از این حس بهره مندبودیدولی.....اگر واردرابطه ای عاشقانه شوید آیابازهم حاضریدذهنیت طرف مقابل و کسی که عاشقانه اورا می پرستید بدانید؟...حتی اگربه زیان دوستی تان باشد؟ باما همراه باشیداتفاقات جالبی در این داستان در انتظارنوشته شدن هستند که همراهی شماعزیزان را می طلبد.داستان کودکی دربرف سرد زمستان رابه دوستان خودهم معرفی کنید.سپاس ازهمراهیتان.
  4. 5 امتیاز
    سلام شقایق پورصالحی متولد۷۸دانشجوی رشته حقوق خیلی خوشحالم که درکنارشماهستم.یه رمان درحال تایپ دارم به اسم آقای مشهور وطرفدارعاشق ودرحال نوشتن یه داستان کوتاه به اسم کودکی دربرف سرد زمستانی هستم.وقصددارم که نوشتن رو ادامه بدم کم وکاستی که توی نوشته هام هست رو به بزرگی خودتون این نویسنده ی تازه کار روببخشید.شادوسرحال باشیدزندگیتون پر ازعطر خدا.یاحق
  5. 5 امتیاز
    دل رحم بودو به قول معروف دست به کار خیرداشت بااینکه درآمدش اینقدرهم زیادنبود دراین حد که زندگی خود را درسطح متوسط نگه دارد. ولی معتقدبود هرکمکی به هر فردی که می کندبرکت زندگی اش فزونی می یابد ولبخندرضایت مستمندان و افرادِ نیازمندِکمک را، باهیچ چیزی دراین دنیا تعویض نمی کند. تنهازندگی می کرد و عزلت گزیده بود واردمحوطه ی حیاط خانه اش شد اسب هایش را که بیرون از اسطبل بودند به اسطبل برد.دو اسب داشت وتعدادی حیوان خانگی که همدم تنهایی های او شده بودند. واردخانه که شد گرمای لذت بخش خانه آرامش را به درون آشفته وسردش منتقل کرد. زیرکتری وقوری سفید باگل های زیبای قرمز وصورتی که خیلی دوستشان داشت را روشن کردلباس هایش را که دانه های زیبای برف مانندالماس درخشنده ای در مقابل نور خودنمایی می کردند راتکاند.ولباس هایش را تعویض کرد.دست های یخ زده اش رابه سمت گرمای شومینه گرفت.دست هایش ازشدت سرمای طاقت فرسای بیرون مقابل گرمای شومینه گِزگِز می کردند. پس ازمدتی برای خودچای ریخت ومقداری از کیک شکلاتی موردعلاقه اش راکنار ظرف چای گذاشت وسر جای همیشگی اش یعنی کنارشومینه، درست مقابل پنجره روی صندلی نشست. وچشم هایش را بست وبه فکرفرورفت. به یادزمانی که کودک بودافتاد درکنارسایراطرافیانش با خوشی زندگی می کرد ونمی دانست زندگی چقدرمی تواند بی رحم باشد.علاقه به کارهای خاصی داشت ومعتقدبود اگر ازاو حمایت می شد می توانست درآن زمینه هاپیشرفت زیادی کند.کارهای خلاقانه وکودکانه خاص خودش راداشت وغرق در رویاهای کودکانه خویش بود.تااینکه درسنین کم متوجه اتفاقات جدیدوالبته عجیبی شد.چیزهای جدیدی را حس می کرد که تابه حال آنهارا تجربه نکرده بود.اوبا مزه ی تلخ روزگار،حسادت ها،رفتارها،حرف های بی جا ونامعقول اطرافیانش و...آشنا می شد.ولی آیااین حرف های گزنده وتلخ برای او که سن زیادی هم نداشت زیادنبود؟ تاوقتی که بازی روزگار رابلدنیستی هم در آموختن آن به توکمک می کنند وهنگامی که آن را فراگرفتی هرکاری برای رقابت وزمین زدن تو می کنند براستی چرا این چنین است؟
  6. 5 امتیاز

    نگارش 1.0.0

    113 دریافت

    ☀️بنام خدا☀️ ماهنامه فرهنگی نویسا ماهنامه شماره17 تهیه کننده: سحر محمدی، کیمیا ذبیحی کاری از انجمن مجازی-فرهنگی نویسا www.nevisadl.com @romankade @nevisadl ⭐️مجله فرهنگی نویسا⭐️ 1397/08/01
  7. 5 امتیاز
    نام و نام خانوادگی: نمیگم نام مستعار: فاخته شمسوی سن : ۲۳ محل سکونت: اردبیل وضعیت تاهل: متاهل شغل : نویسنده آثار: رمان‌ خاص (فایل شده) رمان حنانه، اشک‌های یخی، نخواب خورشید، خواب نقره‌ای، بهشت (در حال تایپ) رمان نائیریکا (به زودی) سخنی با کاربران: امیدوارم رمان‌های من رو بخونین و از سبک کار من خوشتون بیاد
  8. 5 امتیاز
    نام و نام خانوادگی: بهناز گرگانی نام مستعار: سن : 19 محل سکونت: گرگان وضعیت تاهل: مجرد شغل : نویسندگی آثار: رمان بیست و یکمین نفر : در دست چاپ رمان قصه های گره خورده: در حال تایپ رمان نسکافه : به زودی 
  9. 5 امتیاز
    با سلام نویسندگان عزیز تاپیک های خود را به این صورت درج کنید مثال: قسمت عنوان موضوع : بیوگرافی کیمیا ذبیحی قسمت برچسب : نام خود و نام آثار خود را جداگانه درج کنید قسمت محتوای موضوع: نام و نام خانوادگی: نام مستعار: سن : محل سکونت: وضعیت تاهل: شغل : آثار: مثال: رمان پرواز در پیله در دست چاپ رمان میم مالکیت در حال تایپ (لینک تاپیک قرار دهید) سخنی با کاربران
  10. 4 امتیاز
    کودکی دربرف سردزمستانی|شقایق پورصالحی|انجمن نویسا کنارشومینه ی اتاق پذیرایی رو به روی پنجره ی خانه ی کوچک ونقلی خودم نشستم ونظاره گرفضای بیرون شدم برف می بارید وتمام زمین را سنگ فرشی ازبرف فراگرفته بود.تضاددلپذیری بین فضای امن وگرم خانه و فضای سردبیرون برقرارشده بود. درحالی که کمی ازقهوه ی گرم خود را می نوشیدم و به حیوانات داخل محوطه می نگریستم دردل می گفتم آیادراین هوای سرد که حیوانات ازشدت سرما گِله مندهستند آیاانسانی هست که ازخانه بیرون رودوگرمای خانه را باتمام خوبی هایش رهاکند؟آن هم دراین روزتعطیل؟ناگهان چهره ی کودکانی که درچهارراه ها بالباس های مندرس ونازک مشغول فروختن چیزی هستند پیش چشمم نقش بست ویاچهره ی پیرمردی که منتظرگذرعابرپیاده ای است که ازکنارش ردشود تاشایدبتواند کفش هایش راواکس بزند وپولی دربیاورد. حتماچیزمهم تری وجودداردکه باعث می شوداز آرامش خوددست بکشند.شایدطفلی کوچک وهمسری منتظرشان باشد تاپیرمردچیزی تهیه کندو به خانه ببرد.چهره افرادزیادی ازپیر وجوان وبی خانمان و باخانمان جلوی چشم هایم نقش بست که درپی کسب لقمه ی حلالی برای زندگی خویش بودند.دیگرنشستن راجایزندانستم مقداری از قهوه ام راکه باقی مانده بود نوشیدم.لباس های گرم وپشمی ام راپوشیدم وهمراه مقداری پول دل به برف زدم.بادیدن اولین مغازه لباس فروشی ایستادم تعدادی لباس گرم خریداری کردم و به نزدیکترین محلی که درذهنم بودرفتم. وآن هارا تقسیم کردم و سپس آن هارا به صرف غذایی داغ در این سرمادعوت کردم. آری اکنون خیال و وجدانم آسوده تر وراحت تربود.انگار که سَبُک شده بودم و این زمستان و برف اینطوردلپذیرتربود.صدای لبخنددلنشین فرشتگان را که از روی رضایت بود،را می شنیدم.
  11. 4 امتیاز
    صدای ریزش قطرات باران که صدای دل انگیزی را ایجادکرده بود به او حس خیلی خوبی می داد. قطرات باران که ازشیروانی خانه ی نُقلی و دِنج خانه اش سُر می خوردند و به زمین می افتادندومانند یک گروه موسیقی که صوتی آرامش بخش را می نوازند،هماهنگ صدای دل انگیز باران را ایجاد می کردند مانند تمام عاشقان اوهم با این صدای بارانِ عاشقانه ها آشنایی داشت دستانش را محکم دور استکان چای اش حلقه کرد پشت پنجره درست درکنار شومینه ی همیشگی خانه اش نشست.قلمش را برداشت و شروع به نوشتن کرد.ونام داستان را اینگونه نوشت:اولین باران عاشقانه عمرم. وادامه دادهر روز بعد از تعطیل شدن از مدرسه راهنمایی ام،کنار پنجره اتاقم می ایستادم و به کوچه خیره می شدم تا او از آن کوچه گذرکند.بادیدن همان دخترک رویاهای قلبم لبخندی بر لبانم نقش بست و ضربان قلبم شدت گرفت کاره هر روزم انتظاربود پشت پنجره برای لحظه ای دیدن او. زیر باران تندتر راه می رفت. وهوای سرد و همزمان ریزش باران باعث شده بود اخم های این دختر دل فریب و به عبارتی ملکه قلبم در هم گره بخورد.کاملاخیس شده بودوموهای خرمایی رنگش از پشت مقنعه ی کوتاه مدرسه اش بیرون آمده بود.برای من اکنون هم باوجود چهره ی درهم و اخم های گره خورده زیباترین دختری بود که در عمرم دیده بودم. درپیش چشمان خسته و عاشق من بهترین بود،بهترین.
  12. 4 امتیاز
    سلام نویسنده ی رمان شب سرد هستم خوشحال میشم رمانم رو بخونید.
  13. 4 امتیاز
    سلام نویسنده ی رمان آقای مشهور و طرفدارعاشق هستم.موضوع این رمان درمورد دختریه که عاشق یه خواننده ی معروف میشه و برای رسیدن به اون خیلی تلاش میکنه و زندگیش دچارتلاطم های زیادی میشه تا حداقل بتونه تلاشش رو انجام بده که اگه نشد خودشواینجوری راضی کنه که بگه حداقل سعیم رو کردم توی این مسیر دوستانش هم به کمکش میان و درپارت های ابتدایی رمان شخص گندم و آیهان و نحوه زندگیشون توضیح داده میشه وبعد به قسمتای جذابش میرسیم. 🐝راستی اگه شما باشخصیت معروفی که طرفدارش هستین روبه رو بشین واکنشتون چیه¿¿ خوشحال میشم همراهیم کنین.🌷
  14. 3 امتیاز
    رمان آقای مشهور وطرفدارعاشق😊
  15. 3 امتیاز
    پیچیدم هرجا که پا می زاشتم فقط تو رو می دیدم دنیا برام قشنگ بود مثل یه خواب و رویا شادی کنار ما بود اسم تو بود رو لب هام . چشمام به در خیره مونده تا که تو برگردی به خونه اما دلم باور نداره می خواد رو عشقت پا بزاره . می خوام فراموشت کنم می خوام فراموشت کنم آتیش گرفته این دلم ، می خوام که خاموشش کنم .
  16. 3 امتیاز
    ریحانه محمود 21 ساله محل سکونت:تهران مجرد دستیار وکیل آثار:رمان در حال تایپ زندگی به شرط بودنت رمان در حال تایپ عطش سرخ
×