رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

پرچمداران

  1. Fatemeh Ashrafi

    Fatemeh Ashrafi

    ناظر


    • امتیاز

      16

    • تعداد ارسال ها

      3


  2. سحر محمدی

    سحر محمدی

    مدیر کل


    • امتیاز

      15

    • تعداد ارسال ها

      7,623


  3. sahar66

    sahar66

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      14

    • تعداد ارسال ها

      506


  4. نازنین.م

    نازنین.م

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      159



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان پنجشنبه, 29 آذر 1397 در همه بخش ها

  1. 7 امتیاز
    روزی دست‌هایی عاشقانه از همسایگی دخترکی ساده، قفل دلش را باز می‌کند و سودای پرواز می‌شود برای پرنده‌ی قفسی کوچک پر شورش که تا آسمان عاشقانه‌هایش پر می‌زند، آسمانی که همیشه آفتابی نبود، ابری شد، بارید، بی‌رحم شد، پر پرواز پرنده‌ای که به عرش رسیده بود را شکست و سودای پروازش را کور کرد و به فرش کشاند. حال پرنده‌ی بال شکسته‌ی دخترک به قفس برگشته و کنج دل ترک خورده‌اش کز کرده بود، دلی که سفره‌ی طویلی داشت برای از درد گفتن‌ها، از ناله کردن‌ها و مرثیه‌ خواندن‌ها. و دخترکی که به ساز ناکوک و شکسته‌ی دلش، خسته از حقایق تلخ زندگی که هر ثانیه پتک سرش می‌شدند، به دنیای مجازی پناه می‌برد و کرور کرور سادگی‌هایش سفره‌ی دل باز می‌کند برای آدم‌هایی که هیچ از آن‌ها نمی‌دانست جز اسمی که صداقتش مجهول‌ترین بود. آدم‌هایی که ماهیت دنیای حقیقی‌اشان را در مشت‌ می‌گرفتند و هویت پنهانشان را در دنیای مجازی آشکار می‌کردند. سرانجام و سرنوشت دخترک گیج از این همه پاردوکس، به کجا کشیده می‌شود؟ پارادوکس عجیب سادگی‌های او و ماهیت پنهان و دروغ افرادی که شاید مجازی اما در دنیای حقیقی او پررنگ‌ترین نقش را می‌توانستند بازی کنند!
  2. 6 امتیاز
    میخواهم برایتان قصه ای دیگر بگم، تنش ها و آرامش ها... خواستن ها و نخواستن ها... آمدن ها و رفتن ها... قصه ی عشق دختری شکننده، مادر زخم دیده... پدر زخم زده و عشقی که ذره ذره به وجود آمده بود اما... این عشق به ثمر می رسد؟ چهره ی واقعی آدم ها را میشود تشخیص داد؟ این قصه ی فروغ و عطاست که پستی و بلندی دارد.
  3. 6 امتیاز
    درسته رمانم مثل سایر رمان‌ها، زندگیِ پسر پولدار و یه دختر فقیر رو تعریف می‌‌کنه، ولی می‌تونید بخونید و تجربه کنید، یه رمان عاشقانه‌ی آروم و بعضی لحظات همراه با کل کل بین گیتی و آرش. قصه از ورود آرش بعد از چند سال به ایران و کل کل‌هاش با گیتی شروع می‌شه. داستان زمانی هیجان و قالب اصلی خودش رو می‌گیره که تولدِ ساسان می‌شه و اتفاقی می‌افته که مسیر زندگیِ گیتی رو عوض می‌کنه. اتفاقی که گیتیِ معتقد و مذهبی رو حتی وادار به فکر کردن به خودکشی می‌کنه. اتفاقی که تمام دخترانه‌هاش رو لگدمال می‌کنه. اما درست زمانی که انتظارش رو نداره، سرنوشت برگ دیگه‌ای از زندگی رو براش ورق می‌زنه ...
  4. 5 امتیاز
    حنا، تصمیم گرفته هر پنج‌شنبه به پرورشگاه برود و به کودکان آن‌‌جا بی هیچ چشم‌‌داشتی، نقاشی بیاموزد. سبحان که ادعا می‌کند سهام‌دار پرورشگاه است شروع به به دست آوردن توجه حنا می‌کند. اما حنا هیچ علاقه و توجهی نسبت به سبحان ندارد. چیزی که برای سبحان تعجب‌آور است آن است که چرا دختری مثل حنا آن‌قدر سرد باشد. حنا هم که بال بال زدن های سبحان را می‌بیند، کمی، فقط کمی به سبحان نزدیک می‌شود. او گذشته‌ای دارد که از گفتنش هراس دارد. آیا می‌تواند به سبحان اعتماد کند؟ رفتار های حنا همیشه برا سبحان اعجاب انگیز است. که یک روز، پرده ها کنار می‌رود و گذشته‌ها در هم گره می‌خورند...پشت حنای خندان و آرام، یک حنای پرغصه و طوفانی وجود دارد که هیچ‌کس سعی بر فهمیدن احساس او ندارد.
  5. 5 امتیاز
    چشم‌هات رو ببند و تصور کن...! فرض کن توی کشوری زندگی‌ می‌‌کنی که هر شب تعدادی از دختر‌ها ناپدید میشن و پسر‌های جوون زیادی با یه زخم عجیب روی گردنشون میمیرن! فقط برای یه لحظه تصور کن که تو، دلیل همه‌ی این اتفاقاتی! تصور کن دلیل دزدیده شدن تموم دختر‌های این شهر این باشه که تو، باید زودتر بفهمی! چشم‌هات رو باز کن! لازم نیست بترسی اما مراقب باش! یه روز وقتی از خواب بیدار میشی یه طرح عجیب روی یکی از پاهات ظاهر میشه و تو واقعا قراده تعجب کنی وقتی بفهمی که یه مرد، مابین تموم موجودات شب هست که مشابه طرح تو رو روی یکی از بازوهاش داره! نترس! اما بدون که همین الان، پشت پنجره‌های اتاقت، موجوداتی هستند که تصورشون رو هم نمی‌کنی!
  6. 5 امتیاز
    مقدمه: زندگی مثل یک جاده ی بلند و طولانی است... بخش هایی از جاده ی زندگی پر است از فراز و نشيب؛ يادم باشد كه در پس هر فرازی، فرودی هست و در ادامه ی هر فرودی يک فراز. پس خود را آماده نگه دارم... بخش هايی از جاده ی زندگی، جذابند و دلفريب؛ یادم باشد... جاده ها برای رفتن ساخته شده اند نه ماندن. جاده ها برای گذارند نه قرار. بخش هايی از جاده ی زندگی خشن است و ترسناک؛ يادم باشد... ترس به خود راه ندهم و با شهامت پیش بروم چرا که خدای من نگران و نگاهبان من است... بخش هايی از جاده ی زندگی از جایی كه ايستاده ای انتهایش نامعلوم است؛ يادم باشد... تردید نکنم و به پیش روم... بخش هایی از جاده ی زندگی سرد است و برفی؛ يادم باشد که گرمای همراهان خوب، همراه مناسبی است برای سفر کردن... بخش هایی از جاده ی زندگی پُرپیچ و خم اند؛ يادم باشد که پیچ و خم، لازمه ی راه است. بخش هايی از جاده ی زندگی حاشیه های جالبی دارند؛ یادم باشد برای لحظاتی ايستادن، لذت بردن و نفس تازه كردن خوب است اما بايد نگاهم را دوباره به جاده بدوزم...
  7. 4 امتیاز
    زندگی دختری به اسم گلیاست که بعد مرگ پدرش و ازدواج مجدد مادرش، از خونه میره و کنار دوستانش زندگی میکنه. چهل روز بعد از مرگ پدرش تازه وصیت رو میخونه و با خواسته عجیبی رو به رو میشه...
  8. 4 امتیاز
    همه یا بیشترانسان ها دریک برهه زمانی نسبت به افراد مشهوری که فعالیت میکنن علاقه نشون میدند.حالااون شخصیت محبوب ممکنه بازیگر،خواننده،ورزشکار ویا درعرصه های مختلف فعالیت کنه.شخصیت اصلی داستانم اسمش گندمه وطرفدارِپَرُپاقرصِ گروهِ آیهانه(اسم مستعارِخواننده گروه).وحتی تویِ رویاهاشم بااون رابطه خیلی نزدیکی متصورمیشه.علاقه گندم به آیهان زیاده واین درحالیه که آیهان اصلاروحشم خبرنداره وتابه حال گندم روندیده درصورتی که گندم دقیقا جلویِ چشمشه. گندم باوجودِفاصله ی کمش تا آیهان خودشومخفی می کنه چون نمی دونه اگه خودشوبه آیهان نشون بده بایدبهش چی بگه...اصلاازکجاشروع کنه...پس...ترجیح میده سکوت کنه وپنهان بشه وهمه چیز روبسپره دستِ سرنوشت. گندم‌چجوری به فردِمشهوری که خیلیاتوفکرِنزدیک شدن به اون هستند بدون هیچ واسطه ای نزدیک میشه¿¿..اگه شماجایِ گندم بودین وتاشخصیتِ محبوبتون فاصله یِ زیادی نداشتین واکنشتون چی بود؟!
  9. 4 امتیاز
    بعد از سه‌سال عاشقی یزدان در یک شب سرد نامزدی رو به هم می‎زنه.سحر باور نمی‎کنه که بعد از اون همه عشق و علاقه یزدان اون رو پس بزنه و ازش بخواد که منطقی از هم جدا بشن! اما یزدان دیگه اون آدم عاشق چند سال پیش نیست و از این رو به اون رو شده و علت این تغییر رو هم فقط یک نفر می‎دونه و اونم کسی نیست جز یاور برادر کوچیکتر یزدان!
  10. 4 امتیاز
    امیر مشکات پسری سی ساله است که از نوجوانی پدرش رو از دست داده و با تلاش و پشتکار به موقعیت خوبی رسیده. یه پسر جدی و کمی بد خلق که بسیار مسئولیت پذیره و یه خواهر شیطون و مهربون به نام الناز داره. پسر داستان یه مهندس نابغه است که مدیر شرکته و از روزی که با دختر تازه استخدام شده در شرکتش مواجه میشه زندگیش تغییر میکنه. این دختر خیلی حاضر جوابه و در عین شیطنت .....
  11. 3 امتیاز
    مادرِ سوین، در حالی که داره از دست یک غریبه فرار می‌کنه تصادف می‌کنه و به کما می‌ره. سوین که شاهد این اتفاق بوده، بار سفر می‌بنده و راهی دیار غربت می‌شه به قصد نابودی غریبه‌ای که باعث و بانی تصادف مادرش بوده؛ غریبه‌ای که از هر آشنایی، آشناتره...
  12. 3 امتیاز
  13. 3 امتیاز
    ماجرای داستان ما از چندین سال پیش شروع می شود و درباره دختر زیبایی است که آرزوهای بزرگی در سر دارد. آذر مقدم ساکن مشهد است و خانواده فقیری دارد. پدرش بیمار است و مادرش بداخلاق و تندخو. پس او چاره را در دور شدن از خانواده اش می بیند و برای ادامه تحصیل به رفسنجان می رود. در آن جا دوستان جدیدی پیدا می کند و سبک زندگی اش را تغییر می دهد؛ اما مادرش تحمل نمی کند و به سختی درگیر می شوند. کمی بعد و درست در بدترین روزهای زندگی اش، عشقی بزرگ و آتشین به سراغش می آید که مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و ماجراهای عجیبی را برایش رقم می زند. جلال دانشجوی پزشکی است و جوان جذابی به حساب می آید، اما عشق شدید و بیمارگونه اش...
  14. 3 امتیاز
    داستان راجع به زندگی چهار دوست هست که تو فراز و نشیب های زندگی، همیشه کنار هم بودن، ولی در اثر اتفاقی که تو بچگی بر سرشون میاد به هم دیگه قول میدن که سکوت کنند و به هیچکی از این موضوع چیزی نگن. ولی روزگار حالا بعد از پانزده سال این ها رو سر راه هم قرار میده. و حالا مردی که بعد از پانزده سال می فهمه که عشق بچگیش نامزد دوستی که از برادر کمتر نبود شده (سخن نویسنده: در این رمان دنبال مدرکی نگردین، ذهنم رو برای اتفاقاتی که طی داستان می افته باز نگه داشتم، امید وارم از خوندن رمان لذت ببرید)
  15. 3 امتیاز
    رها دختر سركشى كه توى دام اعتياد ميافته و خانواده اش بخاطر آبروى خودشون اون رو طرد ميكنند. رها ميمونه يك گله گرگ كه براش دندون تيز كردند. توى گير و دار دست و پا زدن اعتيادش يك نفر وارد زندگيش ميشه، يك نفر كه كوه بودن،تكيه گاه بودن توى خونش هست؛ ولى معلوم نيست بتونه از پس سركشى هاى رها بربياد يا نه...
  16. 3 امتیاز
    کیان مردی کینه ایست که فکر می کند شعله مسبب نابودی اش بوده اما نمی داند قضیه چیز دیگریست دراین میان؛ رازی مرموز است؛ رازی که فقط یک نفر آن را می داند؛ رازی که فاش شدنش کیان را می سوزاند و شعله را در مسیر انتقام قرار می دهد؛ انتقامی متفاوت که باعث می شود کیان نباشد؛ اگر هم باشد…
  17. 2 امتیاز
    دست سرنوشت دو عاشق شکست‌خورده رو سر راه هم می‌ذاره... پولاد... عاشقی شکست‌خورده که همسرش، شب عروسی فرار کرده... و افسون... زیبارویی که همسرش اون رو در ازای دریافت امتیاز بزرگترین مرکز خرید خاورمیانه با یه تاجر برده معاوضه کرده... هر دو زخمی عشق و سیلی‌خورده‌ی جور یار، بهم نزدیک می‌شن تا پرده‌ از رازهای خاک‌خورده برداشته بشه و عشق قداست خودش رو پیدا کنه! "آن داغ ننگ خورده که می‌خندید، بر خنده‌های بیهُده، من بودم! گفتم که، بانگ هستی خود باشم اما دریغ و درد که "زن" بودم! "فروغ فرخزاد"
  18. 2 امتیاز
    رمان زیبا روی بی احساس من راجع به یه دختره به اسم آوینا دختر قصه من پر از درد و رنج کوه غمیه برای خودش تنهای تنهای تنها تاوان پس داده تاوان کار نکردش به خاطر پدرش مجازات شده اونم توی۱۲ سالگی اما ... عاشق میشه اونم عاشق کسی که مقصر کابوس های شبانشه همه فکر میکنن دختر بی احساس ما قلب نداره اما اون چهرشو پشت نقاب مغرورش قایم کرده
  19. 2 امتیاز
    سخته یکی بیاد عاشقش بشی و فرصت عاشقی کردن بهت نده، فرصت نگاه‌ و حرفهای عاشقانه رو ازت بگیره. وقتی تازه درگیر عشقی شدی که فکر می‌کردی همه‌اش بچه‌بازی و برای داستانها، فیلمها و شعرهاست. بعد هم نه با خودت لج کنی و نه به فکر آینده‌ات باشی. وقتی آینده‌ات برات مهم نباشه بذاری بقیه برات تصمیم بگیرن، احساساتت پوچ و نابود شده‌ست. فقط حس مرده‌ای متحرک رو داری که قصدش از زندگی لخظه‌ی واقعی مرگه. از بیرون آدمی آروم و از درون شاکی هستی از تمام چیزهایی که تو رو بی‌تفاوت کرده. شاکی از خودت که توانی برای جنگیدن نداری، شاکی از کسی که عشق رو یادت داد و نذاشت عاشقی بکنی. کسی به شکایت دل گوش نمیده. وقتی شکایتت مهم میشه که صدمه ببینی؛ قاضی، وکیل، حتی خانواده‌ات وقتی می‌بیننت که روحت، جسمت، آینده‌ات و تمام زندگیت از دست رفته باشه. اون موقع می‌فهمی توی هیچ قانونی، شکایت دل اولویت نداره.
  20. 2 امتیاز
    رمان گوشہ نشین حریم امن دلم روایتگر زندگے پرفراز ونشیب رادین کیانمھر خوانندہ پاپ معروف است کہ دل در گرو عشق ممنوع دختر عمه خود دلارام دارد ولے با بازگشت مادربیمارش ازامریکا مجبور بہ انتخاب مےشودیا برآوردہ کردن آخرین آرزوے مادرش یا...
  21. 2 امتیاز
    ماهور نیکنژاد فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی، طی یه تصادف به کما می ره و زمانی که از کما در میاد، دکتر متوجه می شه که ماهور حافظه اش روبه کل از دست داده... همسر ماهور، جاوید زرگر عاشقانه و صبورانه به همسرش کمک می کنه تا از افسردگی نجات پیدا کنه، با نشون دادن آلبوم ها و بازگو کردن خاطرات و محبت های پیاپی، سعی می کنه تا ماهور رو در این راه همراهی کنه و ماهور به پاس زحمات دلسوزانه شوهرش، سعی می کنه درصدی از عشقی که جاوید بهش داره رو به شوهرش داشته باشه... همه چیز خوب پیش می رفت مسیر وحشتناک زندگی داشت به راه هموار تری تبدیل می شد تا اینکه یک شب، اتفاقی می افته که همه چیز رو تغییر می ده...
  22. 2 امتیاز
    در میان این همه ساز ناکوک روزگار قرارش عاشقی نبود. قرار بود هم نوا با این ساز فالش و ناموزون برقصد، تنها... برقصد اما... نشد. لطافتی از جنس عشق تمام راه را، تمام اختلاف سنی‌ها را و تمام موانع را دویده بود، یک نفس و بی‌درنگ تا تنها در دل او خانه کند و در غروب‌های دل‌انگیز احساسش زیر سایه‌ی حضور روح‌نواز دخترک لم بدهد و جام نگاهش را جرعه جرعه هورت بکشد. حمایت‌های پدرانه‌اش حالا در پیله‌ی قلب عاشقش پروانه شده بود تا پرواز کند، از تپش‌های بی‌امان قلب او تا عطر حضور دخترکی بی‌خبر از همه جا و بی‌خبر از سیاهی گذشته‌ی تلخی که یک شبه نسبت‌ها را گسست و دوباره و از نو آجر به آجرش را با همان ساز ناموزون بنا کرد،گذشته‌ی تیره و تاری که اگر نبود، شاید اکنون عاشقی کار راحت‌تری بود. کاش می‌شد در حوالی خنکای نسیم حضورت قصه‌ی عاشقانه‌ی جدیدی را نوشت. قصه‌ی بابا لنگ دراز را یادت هست؟ تمام کودکی‌هایت را با این قصه گذراندیم، وقتی که روی پاهایم دراز می‌کشیدی و نوازش انگشتان من لابلای پیچ و خم موهایت گم می‌شد و تو کودکانه در میان آدم‌های قصه می‌رقصیدی. حال بیا خود آدم‌های این قصه باشیم و پایان شیرین دیگری را رقم بزنیم... می‌شود، بعد از آن همه سیاهی می‌شود به نور رسید؟
  23. 2 امتیاز
    قصه‌ی دختری‌ است مرموز و سرکش... بی‌تفاوت به آدم‌های اطرافش کارهایی که خودش دوست دارد را انجام می‌دهد . نظرات دیگران را اصلا نمی‌شنود و به آنها اهمیتی نمی‌دهد . همه کارهایش از قبل برنامه‌ریزی شده اند و تصمیم‌هایش وابسته به‌کسی نیستند ... در زندگیش هیجان های زیادی می‌خواهد و تا حدی این هیجان ها را در زندگیش دارد . این ظاهر ماجراست چون کار او چیز دیگری ‌است و. او یک کارآگاه مخفی است که تنها برای خودش کار می‌کند . هیچکس از اطرافیانش دراین باره چیزی نمی‌دانند و او دراین باره اصلا نگران نیست، شاید چون سر درآوردن از کارهایش بسیار سخت است...
  24. 2 امتیاز
    داستان از زمانی‌ست که عدالت و استقلال سخت به دست می‌آمد. طبقه‌ی اجتماعی حرف اول را می‌زد و قدرت اربابی بر سر رعیت جماعت، ظلم و درد بود. حال کابوس! کابوس اسمش مشخص است و هر دلیلی می‌تواند داشته باشد. مهمترین آن وجود شخصیست که دلیل و برهان کابوست باشد. غرق خواب باشی و حتی با صدای خنده‌اش از خواب بپری. یک ذره از یادآوری او شود کابوسی که ترس به همراه داشته باشد. یاحاخان مردی از تبار قدرت و درد؛ ارباب‌زاده‌ای با اصل و نصب با غمی پنهان. ماهور دختری لجباز و شکننده، دلسوز و ساده که ندانسته وارد زندگی جدیدی که پدرش برایش می‌سازد می‌شود. دست تقدیر او را از دل دشت و کوه و کمر، که رقص پاهایش سبزه‌های زیر پایش را نوازش و دستهایش افسار اسب را می‌کشد؛ جدا و وارد کاخی از جنس حرامزادگی می‌کند...
  25. 2 امتیاز
    غوغای زمانه روایتگر داستان زنی است متاهل که در پی عشق قدیمی و ممنوعه اش، زندگی اش را نابود می کند و پس از آن با انتخابی نادرست، غرق در اشتباهات عشق دیرینش می گردد. آیا زن این قصه ی پر غصه، دست های یاری که برای رهایی او از این منجلاب دراز شده را می گیرد و به همه ی عشق و علاقه ای که نسبت به شوهر خطاکارش دارد پشت پا می زند یا... زمانه برای این زن، غوغا به پا می کند!
×