رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

پرچمداران

  1. فاطمه کرمانی

    فاطمه کرمانی

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      28

    • تعداد ارسال ها

      43


  2. Bahar.

    Bahar.

    ناظر


    • امتیاز

      26

    • تعداد ارسال ها

      468


  3. Parisa Dolati

    Parisa Dolati

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      25

    • تعداد ارسال ها

      316


  4.  اسما نصرالهی 

    اسما نصرالهی 

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      21

    • تعداد ارسال ها

      11



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان سه شنبه, 30 بهمن 1397 در همه بخش ها

  1. 7 امتیاز
    مادرِ سوین، در حالی که داره از دست یک غریبه فرار می‌کنه تصادف می‌کنه و به کما می‌ره. سوین که شاهد این اتفاق بوده، بار سفر می‌بنده و راهی دیار غربت می‌شه به قصد نابودی غریبه‌ای که باعث و بانی تصادف مادرش بوده؛ غریبه‌ای که از هر آشنایی، آشناتره...
  2. 5 امتیاز
    واقعا میگم این یکی از بهترین رمان هاییه که تا حالا خوندم؛ حسابی فکرم رو درگیر کرده برای هر پارتش کلی انتظار میکشم امیدوارم موفق باشی لیوسا
  3. 4 امتیاز
    سلام عزیزم خسته نباشی بعضی نویسنده‌ها سبک متفاوتی دارن و با کلمات بازی می‌کنن و یه پیچیدگی خاصی بهش می‌دن و همین رمانشون رو جذاب می‌کنه. بعضی‌ها هم مثل خودت، در عین ساده نوشتن، یه رمان خوب و پرکشش خلق می‌‌کنن. که من خودم سبک دوم و سادگی رو خیلی خیلی بیشتر می‌پسندم. شروع رمان خیلی خوب و جدید بود. صحنه‌سازی هم خیلی خوب انجام شده، مخصوصا که این رمان به واقعیت زندگی همه‌مون خیلی نزدیکه و راحت می‌شه با خوندنش تو ذهنمون بازسازیش کنیم. تنها ایرادی که من دیدم این بود که فضاسازی نداشتی و توصیف احساسات کاراکترهات اوایل رمان خیلی کم بود. و اینکه یکم راجع به چهره‌ی کاراکترها اطلاعات بده لطفا، ما خواننده ها خسته می‌شیم همه‌ش خودمون بخوایم چهر‌ه سازی کنیم. رمانت حرف‌های زیادی واسه گفتن داره و با هدف خاصی نوشته شده و این بزرگترین امتیازه. منتظر پارت‌های جدید هستم گلی. به امید موفقیت‌های روز افزونت آنای عزیز
  4. 4 امتیاز
    بعد از سه‌سال عاشقی یزدان در یک شب سرد نامزدی رو به هم می‎زنه.سحر باور نمی‎کنه که بعد از اون همه عشق و علاقه یزدان اون رو پس بزنه و ازش بخواد که منطقی از هم جدا بشن! اما یزدان دیگه اون آدم عاشق چند سال پیش نیست و از این رو به اون رو شده و علت این تغییر رو هم فقط یک نفر می‎دونه و اونم کسی نیست جز یاور برادر کوچیکتر یزدان...!
  5. 4 امتیاز
    نارگون، روایت زندگی متفاوت دختری جوان و تنها که در جریان ناملایمتی های زندگی در پیله ی سنگی خودساخته اش، فرو رفته و در میان بی عدالتی ها و ناامنی های جامعه، روزگار می گذراند. بازیچه ی بازی های عجیب و غریب دنیا که حال و گذشته ی مبهمش را بهم گره و آینده اش را رقم می زند...
  6. 4 امتیاز
    مقدمه: زندگی مثل یک جاده ی بلند و طولانی است... بخش هایی از جاده ی زندگی پر است از فراز و نشيب؛ يادم باشد كه در پس هر فرازی، فرودی هست و در ادامه ی هر فرودی يک فراز. پس خود را آماده نگه دارم... بخش هايی از جاده ی زندگی، جذابند و دلفريب؛ یادم باشد... جاده ها برای رفتن ساخته شده اند نه ماندن. جاده ها برای گذارند نه قرار. بخش هايی از جاده ی زندگی خشن است و ترسناک؛ يادم باشد... ترس به خود راه ندهم و با شهامت پیش بروم چرا که خدای من نگران و نگاهبان من است... بخش هايی از جاده ی زندگی از جایی كه ايستاده ای انتهایش نامعلوم است؛ يادم باشد... تردید نکنم و به پیش روم... بخش هایی از جاده ی زندگی سرد است و برفی؛ يادم باشد که گرمای همراهان خوب، همراه مناسبی است برای سفر کردن... بخش هایی از جاده ی زندگی پُرپیچ و خم اند؛ يادم باشد که پیچ و خم، لازمه ی راه است. بخش هايی از جاده ی زندگی حاشیه های جالبی دارند؛ یادم باشد برای لحظاتی ايستادن، لذت بردن و نفس تازه كردن خوب است اما بايد نگاهم را دوباره به جاده بدوزم...
  7. 3 امتیاز
    سلام گلم, رمانت داستان جالبی داره, امیدوارم موفق باشی🌹🙏💜
  8. 3 امتیاز
    خودم بیشتر همه چیزو بسپر دست زمان. درست میشه
  9. 3 امتیاز
    خیلی ممنون😍😍 واقعا قشنگترین تعریفی بود که تاحالا شنیدم😀😀 خیلی نازنینی🌹 متشکرم💕
  10. 3 امتیاز
    سلام پرستو جان من رمان "برزخ بازوانت" رو خوندم، اسمش به رمان خیلی می‌اومد و با خوندن همون چند پارت اول آدم دلش می‌خواست سریع‌تر آخرش رو بفهمه. تا صفحه هشت که خوندم معماهایی که بود و دونه دونه باز شد برام قشنگ بود، شخصیت آراد و مارال و الین جالب بود. نمی‌خوام رمان رو نقد کنم اما فقط گاهی علامت‌ نگارشی دو نقطه قبل از دیالوگ نا به جا استفاده شده بود. همین و موفق باشی، قلمت مانا و منتظر ادامه‌ی داستان هستم و رمان‌های بیشتری ک ازت بخونم❤💋
  11. 3 امتیاز
    وقتی اوج می‌گیری و به رسیدن به بی‌نهایت‌ها فکر می‌کنی، خبر نداری که پشت پرده‌ی روزگار چی در انتظارته، و نمی‌دونی که فاصله از عرش تا فرش‌ یک چشم برهم زدنه! نوشداروی عشق روایت دو رفیق یکی از جنس استقامت و توکل و امید که توی روزهای اوج خودش با دیو سیاه مرگ روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد با آن مبارزه کند، و دیگری از جنس بی‌خیالی و خوشگذرانی که‌ اراده کرده با چیزی به نام عشق بیگانه باشد اما...
  12. 3 امتیاز
    سلام عزیزم ممنون بابت وقتی که برای خوندن رمان گذاشتی
  13. 3 امتیاز
    سلام پریساجون خسته‌نباشی رمانت قشنگه امیدوارم این سوین شجاع و جسور بتونه انتقام مادرش رو بگیره... ببخش دست به نقدکردنم خوب نیست که نقد کنم، کار سختیه به امید چاپ مدهوش
  14. 3 امتیاز
    @Parisa Dolati 😍خیلي خیلي ازت ممنونم پریسای عزیزمم.مرسی از لطفت گلم. انشاالا چاپ رمانای خودت مهربون نظر لطفته قشنگم😍 و خیلی خوشحالم که خوشت اومد و پسندیدی بانو. امیدوارم تا اخر رمان باهام بمونی و با نظراتت خوشحالم کنی عزیزم
  15. 3 امتیاز
    ندای عزیز اول از همه یه خسته نباشید حسابی بهت می‌گم چون می‌دونم برای نوشتن و ویرایش این رمان زیبا حسابی وقت و انرژی گذاشتی، امیدوارم خستگیت با چاپ شدن رمانت دربره بعد این‌که بهت تبریک بابت قلم خوش رقصت، که ان‌قدر خوب تونستی با کلمات بازی کنی و کلی جمله‌ی پرحس و قشنگ خلق کنی. منتظر پارت‌های جدید هستم عزیزم
  16. 3 امتیاز
    ممنونم بانو جان بابت نظر لطفت نسبت به اسپرانتو حتما همین الان درستش می‌کنم. این‌که اینجوری می‌نوشتمش به خاطر این‌ بود که اصلا تصور نمی‌کردم برای خواننده گیج کننده باشه. در هر صورت ممنون بابت تذکرت گلم
  17. 3 امتیاز
    داستانت خیلی جذابه نویسنده جان موفق باشی??? فقط لطفا از زبون هرکدوم از شخصیت ها می نویسی اولش بنویس که قاطی نکنیم, خدا خیرت بده??
  18. 3 امتیاز
    متشکرم عزیز دل. امیدوارم تا آخر داستان همراه من باشی
  19. 3 امتیاز
    ممنونم عزیزم. لطف داری بانو
  20. 3 امتیاز
    وااای خیلی باحاله از داستانش خوشم میاد . موفق باشی لیوسا
  21. 3 امتیاز
    درسته رمانم مثل سایر رمان‌ها، زندگیِ پسر پولدار و یه دختر فقیر رو تعریف می‌‌کنه، ولی می‌تونید بخونید و تجربه کنید، یه رمان عاشقانه‌ی آروم و بعضی لحظات همراه با کل کل بین گیتی و آرش. قصه از ورود آرش بعد از چند سال به ایران و کل کل‌هاش با گیتی شروع می‌شه. داستان زمانی هیجان و قالب اصلی خودش رو می‌گیره که تولدِ ساسان می‌شه و اتفاقی می‌افته که مسیر زندگیِ گیتی رو عوض می‌کنه. اتفاقی که گیتیِ معتقد و مذهبی رو حتی وادار به فکر کردن به خودکشی می‌کنه. اتفاقی که تمام دخترانه‌هاش رو لگدمال می‌کنه. اما درست زمانی که انتظارش رو نداره، سرنوشت برگ دیگه‌ای از زندگی رو براش ورق می‌زنه ...
  22. 3 امتیاز
    رمان زیبا روی بی احساس من راجع به یه دختره به اسم آوینا دختر قصه من پر از درد و رنج کوه غمیه برای خودش تنهای تنهای تنها تاوان پس داده تاوان کار نکردش به خاطر پدرش مجازات شده اونم توی۱۲ سالگی اما ... عاشق میشه اونم عاشق کسی که مقصر کابوس های شبانشه همه فکر میکنن دختر بی احساس ما قلب نداره اما اون چهرشو پشت نقاب مغرورش قایم کرده
  23. 3 امتیاز
    داستان روایت دختری به نام سپیده است که خبر فوت برادرش را به بدترین لحن ممکن از طرف زن برادرش می شنود و همان لحظه در خیابان تصادف سختی می کند.ضارب (بهرام)که شخص موفقی در زمینه کارافرینی است .مجبور میشود برای درمان ،سپیده را به شهری که خود ساکن آنجاست ،انتقال دهد و برای اطلاع خانواده سپیده به شهر بر می گردد و با جستجوی فراوان خانواده سپیده را پیدا میکند. اما در این بین متوجه سرنوشت تلخ سپیده میشود که ...
  24. 3 امتیاز
    روزی دست‌هایی عاشقانه از همسایگی دخترکی ساده، قفل دلش را باز می‌کند و سودای پرواز می‌شود برای پرنده‌ی قفسی کوچک پر شورش که تا آسمان عاشقانه‌هایش پر می‌زند، آسمانی که همیشه آفتابی نبود، ابری شد، بارید، بی‌رحم شد، پر پرواز پرنده‌ای که به عرش رسیده بود را شکست و سودای پروازش را کور کرد و به فرش کشاند. حال پرنده‌ی بال شکسته‌ی دخترک به قفس برگشته و کنج دل ترک خورده‌اش کز کرده بود، دلی که سفره‌ی طویلی داشت برای از درد گفتن‌ها، از ناله کردن‌ها و مرثیه‌ خواندن‌ها. و دخترکی که به ساز ناکوک و شکسته‌ی دلش، خسته از حقایق تلخ زندگی که هر ثانیه پتک سرش می‌شدند، به دنیای مجازی پناه می‌برد و کرور کرور سادگی‌هایش سفره‌ی دل باز می‌کند برای آدم‌هایی که هیچ از آن‌ها نمی‌دانست جز اسمی که صداقتش مجهول‌ترین بود. آدم‌هایی که ماهیت دنیای حقیقی‌اشان را در مشت‌ می‌گرفتند و هویت پنهانشان را در دنیای مجازی آشکار می‌کردند. سرانجام و سرنوشت دخترک گیج از این همه پاردوکس، به کجا کشیده می‌شود؟ پارادوکس عجیب سادگی‌های او و ماهیت پنهان و دروغ افرادی که شاید مجازی اما در دنیای حقیقی او پررنگ‌ترین نقش را می‌توانستند بازی کنند!
  25. 3 امتیاز
    داستان عشق عمیق سبحان به السا، عشقی که با وجود فراز و نشیب های زیاد و سال ها دوری از هم هنوز هم بر قلب و زندگی سبحان فرمانروایی می کند و او که باید به خواست عشقش از او دور بماند زمانی که السا با او هم دانشگاهی می شود و به کرمان می آید مجبور به پنهان کردن هویتش از او می شود. اما آن جایی باید حقیقت عشقش را محک زد که سبحان می فهمد السایش به مرد دیگری علاقمند شده و ...
×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده