رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

پرچمداران

  1. Fatemeh Ashrafi

    Fatemeh Ashrafi

    ناظر


    • امتیاز

      9

    • تعداد ارسال ها

      2


  2. زینب امیری

    زینب امیری

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      979


  3. sahar66

    sahar66

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      506


  4. مریم صناعی

    مریم صناعی

    مدیر کل


    • امتیاز

      5

    • تعداد ارسال ها

      3,826



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان پنجشنبه, 20 دی 1397 در همه بخش ها

  1. 5 امتیاز
    روزی دست‌هایی عاشقانه از همسایگی دخترکی ساده، قفل دلش را باز می‌کند و سودای پرواز می‌شود برای پرنده‌ی قفسی کوچک پر شورش که تا آسمان عاشقانه‌هایش پر می‌زند، آسمانی که همیشه آفتابی نبود، ابری شد، بارید، بی‌رحم شد، پر پرواز پرنده‌ای که به عرش رسیده بود را شکست و سودای پروازش را کور کرد و به فرش کشاند. حال پرنده‌ی بال شکسته‌ی دخترک به قفس برگشته و کنج دل ترک خورده‌اش کز کرده بود، دلی که سفره‌ی طویلی داشت برای از درد گفتن‌ها، از ناله کردن‌ها و مرثیه‌ خواندن‌ها. و دخترکی که به ساز ناکوک و شکسته‌ی دلش، خسته از حقایق تلخ زندگی که هر ثانیه پتک سرش می‌شدند، به دنیای مجازی پناه می‌برد و کرور کرور سادگی‌هایش سفره‌ی دل باز می‌کند برای آدم‌هایی که هیچ از آن‌ها نمی‌دانست جز اسمی که صداقتش مجهول‌ترین بود. آدم‌هایی که ماهیت دنیای حقیقی‌اشان را در مشت‌ می‌گرفتند و هویت پنهانشان را در دنیای مجازی آشکار می‌کردند. سرانجام و سرنوشت دخترک گیج از این همه پاردوکس، به کجا کشیده می‌شود؟ پارادوکس عجیب سادگی‌های او و ماهیت پنهان و دروغ افرادی که شاید مجازی اما در دنیای حقیقی او پررنگ‌ترین نقش را می‌توانستند بازی کنند!
  2. 5 امتیاز
    حنا، تصمیم گرفته هر پنج‌شنبه به پرورشگاه برود و به کودکان آن‌‌جا بی هیچ چشم‌‌داشتی، نقاشی بیاموزد. سبحان که ادعا می‌کند سهام‌دار پرورشگاه است شروع به به دست آوردن توجه حنا می‌کند. اما حنا هیچ علاقه و توجهی نسبت به سبحان ندارد. چیزی که برای سبحان تعجب‌آور است آن است که چرا دختری مثل حنا آن‌قدر سرد باشد. حنا هم که بال بال زدن های سبحان را می‌بیند، کمی، فقط کمی به سبحان نزدیک می‌شود. او گذشته‌ای دارد که از گفتنش هراس دارد. آیا می‌تواند به سبحان اعتماد کند؟ رفتار های حنا همیشه برا سبحان اعجاب انگیز است. که یک روز، پرده ها کنار می‌رود و گذشته‌ها در هم گره می‌خورند...پشت حنای خندان و آرام، یک حنای پرغصه و طوفانی وجود دارد که هیچ‌کس سعی بر فهمیدن احساسهای او ندارد.
  3. 4 امتیاز
    درسته رمانم مثل سایر رمان‌ها، زندگیِ پسر پولدار و یه دختر فقیر رو تعریف می‌‌کنه، ولی می‌تونید بخونید و تجربه کنید، یه رمان عاشقانه‌ی آروم و بعضی لحظات همراه با کل کل بین گیتی و آرش. قصه از ورود آرش بعد از چند سال به ایران و کل کل‌هاش با گیتی شروع می‌شه. داستان زمانی هیجان و قالب اصلی خودش رو می‌گیره که تولدِ ساسان می‌شه و اتفاقی می‌افته که مسیر زندگیِ گیتی رو عوض می‌کنه. اتفاقی که گیتیِ معتقد و مذهبی رو حتی وادار به فکر کردن به خودکشی می‌کنه. اتفاقی که تمام دخترانه‌هاش رو لگدمال می‌کنه. اما درست زمانی که انتظارش رو نداره، سرنوشت برگ دیگه‌ای از زندگی رو براش ورق می‌زنه ...
  4. 4 امتیاز
    میخواهم برایتان قصه ای دیگر بگم، تنش ها و آرامش ها... خواستن ها و نخواستن ها... آمدن ها و رفتن ها... قصه ی عشق دختری شکننده، مادر زخم دیده... پدر زخم زده و عشقی که ذره ذره به وجود آمده بود اما... این عشق به ثمر می رسد؟ چهره ی واقعی آدم ها را میشود تشخیص داد؟ این قصه ی فروغ و عطاست که پستی و بلندی دارد.
  5. 4 امتیاز
    امیر مشکات پسری سی ساله است که از نوجوانی پدرش رو از دست داده و با تلاش و پشتکار به موقعیت خوبی رسیده. یه پسر جدی و کمی بد خلق که بسیار مسئولیت پذیره و یه خواهر شیطون و مهربون به نام الناز داره. پسر داستان یه مهندس نابغه است که مدیر شرکته و از روزی که با دختر تازه استخدام شده در شرکتش مواجه میشه زندگیش تغییر میکنه. این دختر خیلی حاضر جوابه و در عین شیطنت .....
  6. 3 امتیاز
    مادرِ سوین، در حالی که داره از دست یک غریبه فرار می‌کنه تصادف می‌کنه و به کما می‌ره. سوین که شاهد این اتفاق بوده، بار سفر می‌بنده و راهی دیار غربت می‌شه به قصد نابودی غریبه‌ای که باعث و بانی تصادف مادرش بوده؛ غریبه‌ای که از هر آشنایی، آشناتره...
  7. 3 امتیاز
    کیان مردی کینه ایست که فکر می کند شعله مسبب نابودی اش بوده اما نمی داند قضیه چیز دیگریست دراین میان؛ رازی مرموز است؛ رازی که فقط یک نفر آن را می داند؛ رازی که فاش شدنش کیان را می سوزاند و شعله را در مسیر انتقام قرار می دهد؛ انتقامی متفاوت که باعث می شود کیان نباشد؛ اگر هم باشد…
  8. 2 امتیاز
    داستان ما روایتگر چندین قصه‌ی تلخ و شیرینه که همه‌ی این قصه ها ریشه در زندگی محمد سجاد داره... دختری به نام نورا و عشقی پر از ناآرامی و آرامش و تردید... مادری به نام مریم خسته از جبر روزگار، با رفتن ناگهانیش آشوب به زندگی محمدسجاد می‌اندازه... و محمد، مردی که زندگیش بازیچه‌ی دست بی رحم روزگار شده و زندگی و عشقش رو فدای کشورش کرده اما...
  9. 2 امتیاز
    رها دختر سركشى كه توى دام اعتياد ميافته و خانواده اش بخاطر آبروى خودشون اون رو طرد ميكنند. رها ميمونه يك گله گرگ كه براش دندون تيز كردند. توى گير و دار دست و پا زدن اعتيادش يك نفر وارد زندگيش ميشه، يك نفر كه كوه بودن،تكيه گاه بودن توى خونش هست؛ ولى معلوم نيست بتونه از پس سركشى هاى رها بربياد يا نه...
  10. 2 امتیاز
    وقتی اوج می‌گیری و به رسیدن به بی‌نهایت‌ها فکر می‌کنی، خبر نداری که پشت پرده‌ی روزگار چی در انتظارته، و نمی‌دونی که فاصله از عرش تا فرش‌ یک چشم برهم زدنه! نوشداروی عشق روایت دو رفیق یکی از جنس استقامت و توکل و امید که توی روزهای اوج خودش با دیو سیاه مرگ روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد با آن مبارزه کند، و دیگری از جنس بی‌خیالی و خوشگذرانی که‌ یک نگاه دلش را به بند می‌کشد و...
  11. 2 امتیاز
    داستان از زمانی‌ست که عدالت و استقلال سخت به دست می‌آمد. طبقه‌ی اجتماعی حرف اول را می‌زد و قدرت اربابی بر سر رعیت جماعت، ظلم و درد بود. حال کابوس! کابوس اسمش مشخص است و هر دلیلی می‌تواند داشته باشد. مهمترین آن وجود شخصیست که دلیل و برهان کابوست باشد. غرق خواب باشی و حتی با صدای خنده‌اش از خواب بپری. یک ذره از یادآوری او شود کابوسی که ترس به همراه داشته باشد. یاحاخان مردی از تبار قدرت و درد؛ ارباب‌زاده‌ای با اصل و نصب با غمی پنهان. ماهور دختری لجباز و شکننده، دلسوز و ساده که ندانسته وارد زندگی جدیدی که پدرش برایش می‌سازد می‌شود. دست تقدیر او را از دل دشت و کوه و کمر، که رقص پاهایش سبزه‌های زیر پایش را نوازش و دستهایش افسار اسب را می‌کشد؛ جدا و وارد کاخی از جنس حرامزادگی می‌کند...
  12. 2 امتیاز
    غوغای زمانه روایتگر داستان زنی است متاهل که در پی عشق قدیمی و ممنوعه اش، زندگی اش را نابود می کند و پس از آن با انتخابی نادرست، غرق در اشتباهات عشق دیرینش می گردد. آیا زن این قصه ی پر غصه، دست های یاری که برای رهایی او از این منجلاب دراز شده را می گیرد و به همه ی عشق و علاقه ای که نسبت به شوهر خطاکارش دارد پشت پا می زند یا... زمانه برای این زن، غوغا به پا می کند!
  13. 2 امتیاز
    همه یا بیشترانسان ها دریک برهه زمانی نسبت به افراد مشهوری که فعالیت میکنن علاقه نشون میدند.حالااون شخصیت محبوب ممکنه بازیگر،خواننده،ورزشکار ویا درعرصه های مختلف فعالیت کنه.شخصیت اصلی داستانم اسمش گندمه وطرفدارِپَرُپاقرصِ گروهِ آیهانه(اسم مستعارِخواننده گروه).وحتی تویِ رویاهاشم بااون رابطه خیلی نزدیکی متصورمیشه.علاقه گندم به آیهان زیاده واین درحالیه که آیهان اصلاروحشم خبرنداره وتابه حال گندم روندیده درصورتی که گندم دقیقا جلویِ چشمشه. گندم باوجودِفاصله ی کمش تا آیهان خودشومخفی می کنه چون نمی دونه اگه خودشوبه آیهان نشون بده بایدبهش چی بگه...اصلاازکجاشروع کنه...پس...ترجیح میده سکوت کنه وپنهان بشه وهمه چیز روبسپره دستِ سرنوشت. گندم‌چجوری به فردِمشهوری که خیلیاتوفکرِنزدیک شدن به اون هستند بدون هیچ واسطه ای نزدیک میشه¿¿..اگه شماجایِ گندم بودین وتاشخصیتِ محبوبتون فاصله یِ زیادی نداشتین واکنشتون چی بود؟!
  14. 2 امتیاز
    مقدمه: زندگی مثل یک جاده ی بلند و طولانی است... بخش هایی از جاده ی زندگی پر است از فراز و نشيب؛ يادم باشد كه در پس هر فرازی، فرودی هست و در ادامه ی هر فرودی يک فراز. پس خود را آماده نگه دارم... بخش هايی از جاده ی زندگی، جذابند و دلفريب؛ یادم باشد... جاده ها برای رفتن ساخته شده اند نه ماندن. جاده ها برای گذارند نه قرار. بخش هايی از جاده ی زندگی خشن است و ترسناک؛ يادم باشد... ترس به خود راه ندهم و با شهامت پیش بروم چرا که خدای من نگران و نگاهبان من است... بخش هايی از جاده ی زندگی از جایی كه ايستاده ای انتهایش نامعلوم است؛ يادم باشد... تردید نکنم و به پیش روم... بخش هایی از جاده ی زندگی سرد است و برفی؛ يادم باشد که گرمای همراهان خوب، همراه مناسبی است برای سفر کردن... بخش هایی از جاده ی زندگی پُرپیچ و خم اند؛ يادم باشد که پیچ و خم، لازمه ی راه است. بخش هايی از جاده ی زندگی حاشیه های جالبی دارند؛ یادم باشد برای لحظاتی ايستادن، لذت بردن و نفس تازه كردن خوب است اما بايد نگاهم را دوباره به جاده بدوزم...
  15. 1 امتیاز
  16. 1 امتیاز
    سخته یکی بیاد عاشقش بشی و فرصت عاشقی کردن بهت نده، فرصت نگاه‌ و حرفهای عاشقانه رو ازت بگیره. وقتی تازه درگیر عشقی شدی که فکر می‌کردی همه‌اش بچه‌بازی و برای داستانها، فیلمها و شعرهاست. بعد هم نه با خودت لج کنی و نه به فکر آینده‌ات باشی. وقتی آینده‌ات برات مهم نباشه بذاری بقیه برات تصمیم بگیرن، احساساتت پوچ و نابود شده‌ست. فقط حس مرده‌ای متحرک رو داری که قصدش از زندگی لخظه‌ی واقعی مرگه. از بیرون آدمی آروم و از درون شاکی هستی از تمام چیزهایی که تو رو بی‌تفاوت کرده. شاکی از خودت که توانی برای جنگیدن نداری، شاکی از کسی که عشق رو یادت داد و نذاشت عاشقی بکنی. کسی به شکایت دل گوش نمیده. وقتی شکایتت مهم میشه که صدمه ببینی؛ قاضی، وکیل، حتی خانواده‌ات وقتی می‌بیننت که روحت، جسمت، آینده‌ات و تمام زندگیت از دست رفته باشه. اون موقع می‌فهمی توی هیچ قانونی، شکایت دل اولویت نداره.
  17. 1 امتیاز
    قصه‌ی دختری‌ است مرموز و سرکش... بی‌تفاوت به آدم‌های اطرافش کارهایی که خودش دوست دارد را انجام می‌دهد . نظرات دیگران را اصلا نمی‌شنود و به آنها اهمیتی نمی‌دهد . همه کارهایش از قبل برنامه‌ریزی شده اند و تصمیم‌هایش وابسته به‌کسی نیستند ... در زندگیش هیجان های زیادی می‌خواهد و تا حدی این هیجان ها را در زندگیش دارد . این ظاهر ماجراست چون کار او چیز دیگری ‌است و. او یک کارآگاه مخفی است که تنها برای خودش کار می‌کند . هیچکس از اطرافیانش دراین باره چیزی نمی‌دانند و او دراین باره اصلا نگران نیست، شاید چون سر درآوردن از کارهایش بسیار سخت است...
  18. 1 امتیاز
    دختری بی پناه و خسته از نامهربانی‌های پدر، سرانجام دل به دریا می‌زند و همراه تنها امید زندگی‌اش، فرار می‌کند. به آغوش خانواده‌ای پر از مهربانی و عشق و لبخند... این میان اما کسی هست که خودش را در قلب دختر قصه ما جا می‌کند...
  19. 1 امتیاز
    نفس دختری رنجیده از خانواده برای فرار از چنگال اسارت برادرش دست به فرار می زنه و به هنگام ورود به پایتخت با حجم سنگینی از ناباوری هاش روبه رو می شه که راس تمام این اتفاقات ؛مردی بی رحم و پر از کینه قرار گرفته.با این وجود طولی نمی کشه که...
  20. 1 امتیاز
    داروین پسر پولداری که با دختری به نام پریا آشنا می‌شه وباهاش ازدواج می‌کنه وپریا باردار می‌شه ولی از بدشانسیش بچه سقط می‌شه وپریا نمی‌تونه برای همیشه مادربشه تااینکه....
  21. 1 امتیاز
    فراز ونشیب! گاهی! فرازها، اونقدر زیاد می شه که یادمون میره کی هستیم وکجا داریم میریم! یک لحظه برمی گردی نگاهی به پشت سرت می اندازی، می بینی مسیرت اونقدرها که فکر می کردی سخت و تاریک نبوده! شاید خودمون خواستیم سخت و تارکش ببینیمش داستان در مورد پسری به اسم علی، که خیلی ها رو مقصر، گذشته ی تاریک زندگی خودش می بینه ولی رازی براش آشکار می شه کهتمام تفکراتش عوض می شه!
  22. 1 امتیاز
    در برگریزان پاییز یک تماس نا به ھنگام ازجانب فردی آشنا ایلیا را در دل سیاھی شب از خانه بیرون می کشد،که این تماس واتفاقاتی که به تبع آن صورت می گیرد زندگی روتین ایلیا را دستخوش تغییر وتحولی عظیم می کند... 
  23. 1 امتیاز
    نارگون، روایت زندگی متفاوت دختری جوان و تنها که در جریان ناملایمتی های زندگی در پیله ی سنگی خودساخته اش، فرو رفته و در میان بی عدالتی ها و ناامنی های جامعه، روزگار می گذراند. بازیچه ی بازی های عجیب و غریب دنیا که حال و گذشته ی مبهمش را بهم گره و آینده اش را رقم می زند...
  24. 1 امتیاز
    ضربان روایتگر زندگی دختری‌ست از جنس حوا و مردی از جنس آدم... با زندگی‌هایی عجیب و یک درد مشترک... دختری که در بهترین شب زندگی‌اش تلخ‌ترین اتفاق ممکن را تجربه می‌کند. مرگ هیچ وقت خبر نمی‌کند و پیامدهای پس از رفتنش، زندگی دختر داستان را به لرزه می‌اندازد؛ زلزله‌ای از جنس معمایی عاشقانه...
  25. 1 امتیاز
    داستان روایت دختری به نام سپیده است که خبر فوت برادرش را به بدترین لحن ممکن از طرف زن برادرش می شنود و همان لحظه در خیابان تصادف سختی می کند.ضارب (بهرام)که شخص موفقی در زمینه کارافرینی است .مجبور میشود برای درمان ،سپیده را به شهری که خود ساکن آنجاست ،انتقال دهد و برای اطلاع خانواده سپیده به شهر بر می گردد و با جستجوی فراوان خانواده سپیده را پیدا میکند. اما در این بین متوجه سرنوشت تلخ سپیده میشود که ...
×