رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
  • نقد و بررسی رمان آشوب دل | نویسنده: الف_عسکری

    Fatemeh Ashrafi توسط Fatemeh Ashrafi

    عنوان رمان عامل خیلی مهمیه. چون کسی که رمان رو برای خوندن انتخاب می‌کنه، اولین چیزی که به چشمش می‌خوره، اسم رمانه و به همین علت باید مرتبط با طرح و پیرنگ رمان باشه و در توضیح ساده‌تر، اسم باید یه آگاهیِ کلی از موضوع رمان بده به مخاطب. "آشوب دل" تا این‌جا به تصویر کشیده شده بود و عاملی بود که پیامدش داره سیر رمان رو رقم می‌زنه. در انتخاب اسم موفق بودید.

    خلاصه

    بعد از اسم، خلاصه دومین موردیه که مخاطب رو متوجهش می‌کنه. خلاصه یه متن کلی و جمع و جوره که درواقع باید یه تصور و اطلاعات کلی از اصلی ترین موضوع رمان بده (این‌که خلاصه کجا قطع بشه، بستگی به قلم نویسنده داره که چقدر پر کشش بنویسه و جایی قطع کنه که خواننده مشتاق بشه) بدون اضافه و کم گویی و بدون تمرکز بر جزئیات (اونهایی که لازمه توو رمان گفته بشن و گفتنش فقط باعث اضافه گویی توو خلاصه می‌شه)! خلاصه‌ی شما، جامع و کلی بود و خوب بود در کل و اون اطلاعات لازم رو می‌داد به خواننده اما می‌تونست در نقطه‌ی پرکشش تری به پایان برسه و با یه سوال یا "و ..." سوالهای بیشتری برای خواننده به‌وجود بیارین که اون کشش بیشتر هم بوجود بیاد.

    ژانر

    انتخاب ژانر مهمه، چون یه دیدگاه کلی از نوع رمان می‌ده به خواننده. ژانرهای انتخابیتون، عاشقانه و اجتماعی و معمایی بود. تا این‌جا ژانر اجتماعی کاملا به تصویر کشیده شده و از مشکلات جامعه گفته، معمایی هم همین‌طور. عاشقانه‌ هم تا اینجا کمی بوده ولی فکر می‌کنم الان کمرنگه چون هنوز رمان به قسمت‌های عاشقانه‌ش نزدیک نشده. ولی در کل ژانرهای شما کاملا متناسب با سوژه‌تون انتخاب شده بود و از پس به تصویر کشیدنشون در رمان به‌خوبی براومدین.

    شروع

    اسم، خلاصه، ژانر و شروع رو می‌تونیم به یه چهارضلعی مهم تشبیه کنیم که اطلاعات اولیه‌‌ی رمان رو در خودش گنجونده. پس شروع هم به همون میزان در انتخاب خواننده برای خوندن رمان مهم و موثره و اگر جذب کننده نگارش شده باشه، درواقع شما تا اینجا در جذب خواننده موفق عمل کردین.
    شروع شما از نقطه‌ای بود که در خلاصه‌هم گفته شده بود؛ نقطه‌ی به‌هم خوردن نامزدی یزدان و سحر. شروع پرهیجانی بود که خواننده رو از همون اول به داخل حوادث و ماجرای اصلی رمان پرت کرده بود و با توصیفات دقیقی که از حالات و احساسات شخصیتها داده شده بود، ارتباط خواننده با رمان رو محکم‌تر می‌کرد. فقط بهتر بود یه توصیف جزئی هم از مکان و چهره‌ی شخصیتها می‌دادین که اطلاعات اولیه‌تون کامل باشه. به عنوان مثال برای مکان: ( از پله‌هایی که سالن رو به اتاق وصل کرده بود بالا رفتم) و برای چهره: (خشم توی چشمهای خاکستری رنگش موج می‌زد). البته اینها مثالهای خیلی خامی هستن من برای این گفتم که منظورم رو از اون اطلاعات اولیه‌ی جزئی که لازمه‌ی پست اوله، متوجه بشین. اما در کل شروع خیلی خوب و موفقی داشتین.

    توصیفات (مکان،حالت،ظاهر،احساس)

    یکی از عواملی که به اثر جون می‌ده و باعث می‌شه خواننده رمان رو طوری که انگار داره جلوی چشمش اتفاق می‌افته یا مثل یه فیلم، بتونه تصور کنه، توصیفاته که اگر به حد کافی نباشن، خواننده اون ارتباط لازم رو نمی‌تونه با اثر بگیره.

    توصیف مکان باید در حدی باشه که خواننده یه تصوری از اون مکان مثل نویسنده داشته باشه که شما رعایت نکرده بودینش. هر چقدر هم که شخصیت‌پردازی قوی و تاثیرگذار باشه، این رعایت نکردن توصیف مکان (البته نه به‌صورتی که یه پست کامل صرفش بشه) باعث می‌شه خواننده نتونه خودش رو جای شخصیت بذاره _چون تصوری نداره_ و اون ارتباط رو با رمان و شخصیت‌پردازی نگیره!

    برای توصیف چهره و ظاهر، همه‌ی کاراکتر ها _چه فرعی، چه اصلی_ باید طی چند پست توصیف بشن و توصیف یک‌جا اشتباه‌ترین توصیفه (البته نه برای شخصیتهای خیلی فرعی و خیلی کمرنگ). مثلا
    در یه پست به رنگ چشمهای کاراکتر اشاره بشه، پست بعدی رنگ مو، و همین‌طور کم کم چهره برای خواننده توصیف بشه. برای این مورد، من توصیف ظاهر و پوشش کاراکترها رو دیدم که به خوبی توصیف شده بود منتها درباره‌ی چهره چیزی ندیدم جز توصیف رنگ چشنهای یاور. و قطعا تا صفحه‌ی 16 شما باید کاملا همه‌ی کاراکترهاتون رو برای خواننده چهره‌سازی می‌کردین.

    توصیف احساس و حالت، یکی موارد خیلی مهم برای ارتباط خواننده با کاراکتر (جدا از شخصیت پردازی)، توصیف حالات و احساسات شخصیته. حالاتی مثل هیجان، ترس، عصبانیت و ... که با توصیفشون درواقع خواننده متوجه بشه و بتونه خودش رو جای شخصیت بذاره و قانع بشه که این کاراکتر الان ناراحته و متصور بشه که این احساس و حالت چه تاثیری بر چهره و حالت ظاهریش و طرز گفتار و رفتارش گذاشته و ...! توصیفاتتون در این مورد کاملا خوب و به جا بود. اما من چندجا دلیل منطقی‌ای برای اون حالت کاراکتر ندیدم و برام قابل لمس نبود اون عکس‌العمل و یا تصمیم شخصیت. اما توصیفات دقیق و زیبایی داشتین از احساسات که باز باعث ارتباط عمیق و محکم‌تر خواننده با رمان شده بود. البته یه مورد رو باید بیشتر دقت و توصیف کنین. مثلا زمانی که یه جا شخصیتتون منقلب می‌شه یا تحت تاثیر قرار می‌گیره، فقط رو یه حالت متمرکز نشین. ینی فقط از منقلب شدنش نگین؛ حالاتی که در پی منقلب شدن به‌وجود میان به عنوان مثال کمی بهت زدگی و مشغول شدن فکر شخصیت هم بگین تا قابل باور تر بشه و خواننده بیشتر بتونه حس کنه این حالت‌رو.

    دیالوگ

    دیالوگ یک عامل معجزه کننده‌اس! نگارش دیالوگهایی که با توجه به موقعیت و شرایط شخصیت، باور پذیر و واقعی باشن، می‌تونن خواننده رو به‌شدت تحت تاثیر قرار بدن. البته باید به این توجه داشت که نباید بیشترین و کمترین حجم رمان صرف دیالوگ باشه و اون تعادل نه تنها برای دیالوگ، بلکه در تمام عوامل رمان باید رعایت بشه. از لحاظ تعادل، برابر بودن ولی بعضی جاها دیدم که دو پست کامل صرف دیالوگ شده بود که مونولوگهای زیادی جز توصیف کوتاهی از لحن شخصیت نداشت؛ در کل خوب بود تعادلتون ولی بعضی جاها این تعادل به‌هم خورده بود.
    همون‌طور که گفتم دیالوگهای خاص با ساده‌ترین رمانها هم می‌تونن جادو کنن. البته در کنار خاص بودن، باید به این هم توجه داشت که دیالوگها باید باتوجه به شخصیت‌پردازی ها و ویژگیهایی که برای شخصیت انتخاب شده و سن و سطح فهم و فرهنگ و ...، نگارش بشن. به عنوان مثال دیالوگ یک فرد با فرهنگ و باسواد، خیلی با فردی که بی فرهنگه فرق داره و طی رمان باید به طرز نوشتن اینها توجه بشه چون یکی از عوامل باور پذیری دیالوگها و رمانه. دیالوگهای خاص من در رمانتون زیاد دیدم که کاملا با توجه به موقعیت و احساس و شرایط شخصیت بیان شده بود. و با دیالوگها کاملا تونسته بودین ویژگی شخصیتها و شخصیت‌پردازی‌تون رو نشون بدین. دیالوگها می‌تونستن خواننده رو تحت تاثیر قرار بدن. کلا دیالوگ‌نویسیِ موفقی داشتین.

    سِیر

    طرز چینش اتفاقات و جریانات رمان، باید طوری باشن که داستان یک روند یکنواخت و بی‌فراز و فرود رو طی نکنه و درنهایت باعث سر رفتن حوصله‌ی خواننده بشه. بخش عظیمی از روند یک رمان رو طرح و پیرنگش رقم می‌زنه چون درواقع اتفاقاتی که در طول یک رمان رخ می‌ده، هماهنگیشون و این‌که از یه علتی نشات گرفته باشن و نتیجه ی منطقیشون (نسبت به شرایط) همگی برمی‌گردن به طرح چون درباره‌ی اتفاقات و حوادث رمانه. رمان شما بر اساس ژانرها، یه روند هیجانی و معمایی داره. اما می‌تونستید با توجه به شرایط سحر، کشمکش‌ها و فراز و فرودهای بیشتری براش رقم بزنین. البته روند رمان فراز و فرود داشت اما با توجه به ژانرش می‌تونستین شخصیتها رو بیشتر درگیر کنین. یکی دو جا هم یه سری اتفاقات و حوادثی بودن که زیادی کش داده شده بود یا اونقدری که نیاز بود بهش پرداخته نشده بود.

    شخصیت پردازی

    شخصیت پردازی یکی از اصلهای مهم رمانه چون برای خواننده خاطره‌سازی می‌کنن و قابلیت اینو دارن که تحت تاثیر قرارش بدن و رمان بخاطر شخصیت‌پردازیش، بیشتر توو ذهن خواننده ثبت بشه. نویسنده، باید شخصیتها رو کامل بشناسه. شناختن نه به این معنی که اسم و سن و یه سری ویژگیها رو بدونه، بلکه باید بجز دونستن این موارد، در هر موقعیتی شخصیت رو از زوایای مختلف نگاه کنه و درست‌ترین و منطقی ترین و باور پذیر ترین تصمیم و یا عکس العمل و یا دیالوگ (نسبت به تفکر و شرایط کاراکتر) رو نگارش کنه. شخصیت پردازیِ شما درست و حساب‌شده بود. و این‌که اگر شخصی مثل یاور که شخصیتی رو مخ و لجباز و تا حدودی غیرقابل پیش‌بینی داشت، به‌جز رفتارهاش در دیالوگهاش هم کاملا مشهود بود. البته برای شخصیتی مثل سحر، که گفته شده واقعا دنبال انتقامه، جا داشت بیشتر به این انتقام و یا تغییر شخصیتش که می‌گفت دیگه نمی‌خوام شخصی ساده باشم، در دیالوگها و رفتارش اشاره‌ی بیشتری بشه و جای پردازش بیشتر داشت برای نشون دادن تغییرش که خیلی قاطع و محکم ازش گفته بود.

    غلطهای تایپی و نگارشی

    انگشت‌شمار غلط‌های تایپی داشتین. و این‌که فلش‌بک هایی که در طی رمان می‌زنین رو جدا کنین از متن رمان و فقط گذاشتن *** براش کافی نیست. 

    ایده

    ایده یا پیرنگ، اولین قدم برای خلق یه کتابه. که مشخص می‌کنه نویسنده قراره چه چیزی رو پردازش کنه، چه شخصیتهایی رو با توجه به طرح انتخاب و پردازش کنه، همچنین در انتخاب عنوان و مقدمه و خلاصه هم نقش مهمی داره. درکنار تمام عوامل رمان، ایده رمان اگر که متفاوت باشه، رمان خیلی بیشتر توو ذهن خواننده بمونه. رمان هنوز کامل نشده و نمی‌شه نظر دقیقی روی ایده داد اما معمایی و جالب بود. و البته این اواخر من حدس زده بودم که سحر احتمالا با یاور ازدواج کنه و اون فردی که یزدان ازش صحبت می‌کرد، شقایق باشه. یعنی کمی برام قابل پیش‌بینی بود. بهتره قابل پیش‌بینی نباشه چون باعث می‌شه خواننده مشتاق‌تر ادامه بده.

    پایان

    -

    سخنی با نویسنده

    نویسنده‌ی عزیز؛ امیدوارم نقد براتون مفید بوده باشه‌. موفق باشید و قلمتون مانا:flirtysmile3:

     

    | نقد از فاطمه اشرفی ، منتقد انجمن نویسا |

    • پسندیدم 5


    بازخورد کاربر

    نظرهای پیشنهاد شده

    هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.


×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده