رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
  • نقد و بررسی رمان از عشق او تا خدا | نویسنده: آناهیل

    Fatemeh Ashrafi توسط Fatemeh Ashrafi

    عنوان رمان عامل خیلی مهمیه. چون کسی که رمان رو برای خوندن انتخاب می‌کنه، اولین چیزی که به چشمش می‌خوره، اسم رمانه و به همین علت باید مرتبط با طرح و پیرنگ رمان باشه و در توضیح ساده‌تر، اسم باید یه آگاهیِ کلی از موضوع رمان بده به مخاطب. "از عشق او تا خدا" اسم جالبی بود و به نظرم تا حدودی تونسته بود این منظور رو به خواننده برسونه که ژانر مذهبی داره و این‌که در رمان، تقریبا با چه موضوعی رو به رو عه. اسم رمان با توجه به محتوا و هسته‌ی اصلی رمان انتخاب شده بود و مشکلی نداشت.

    خلاصه

    بعد از اسم، خلاصه دومین موردیه که مخاطب رو متوجهش می‌کنه. خلاصه یه متن کلی و جمع و جوره که درواقع باید یه تصور و اطلاعات کلی از اصلی ترین موضوع رمان بده (این‌که خلاصه کجا قطع بشه، بستگی به قلم نویسنده داره که چقدر پر کشش بنویسه و جایی قطع کنه که خواننده مشتاق بشه) بدون اضافه و کم گویی و بدون تمرکز بر جزئیات (اونهایی که لازمه توو رمان گفته بشن و گفتنش فقط باعث اضافه گویی توو خلاصه می‌شه)! خلاصه‌‌تون کمی، کم گویی داشت؛ جا داشت کمی بیشتر بگید. و این‌که اون جذابیتی که باید می‌داشت، رو نداشت.

    ژانر

    انتخاب ژانر مهمه، چون یه دیدگاه کلی از نوع رمان می‌ده به خواننده. ژانرهای انتخابیتون، مذهبی و عاشقانه و اجتماعی بود. ژانرهای مذهبی و عاشقانه کاملا در رمان شما به تصویر کشیده شده بود اما اجتماعی کمتر بهش پرداخته شده بود.

    شروع

    اسم، خلاصه، ژانر و شروع رو می‌تونیم به یه چهارضلعی مهم تشبیه کنیم که اطلاعات اولیه‌‌ی رمان رو در خودش گنجونده. پس شروع هم به همون میزان در انتخاب خواننده برای خوندن رمان مهم و موثره و اگر جذب کننده نگارش شده باشه، درواقع شما تا اینجا در جذب خواننده موفق عمل کردین.
    شروعتون از نقطه‌ای بود که کاراکتر اصلی از خواب بیدار می‌شه و می‌خواد بره مدرسه. خب این شروع، شروعی هست که من بارها مشابهش رو خوندم در رمانهای دیگه. همین مسئله، می‌تونه باعث ایجاد یه ضعف عمیق در رمان بشه و خواننده دیگه مایل نباشه ادامه بده خوندن رو. می‌تونستین خیلی متفاوت‌تر عمل کنین. جدا از اینها، بهتره که در پستهای اول توصیفات اولیه فراموش نشه. یه توصیف کوتاه از مکانی که کاراکتر هست، حالتی که هست و ... می‌تونه به عمیق‌تر شدن ارتباط خواننده با رمان کمک کنه (البته نه به صورتی که یکجا همه چیز لو داده بشه، مثلا برای مکان یه نکته‌ی کوتاه، برای حالت و چهره و ... همین‌طور) اما خب من اونقدر هم که انتظار داشتم توصیفات ندیدم از مکان و چهره. اما مثلا برای توصیف حالت شخصیت که درطول رمان هم این تنبل بودن رو بیشتر نشون دادید، در شروع موفق بودید.

    توصیفات (مکان،حالت،ظاهر،احساس)

    یکی از عواملی که به اثر جون می‌دن و باعث می‌شن خواننده رمان رو طوری که انگار داره جلوی چشمش اتفاق می‌افته یا مثل یه فیلم، بتونه تصور کنه، توصیفاته که اگر به حد کافی نباشن، خواننده اون ارتباط لازم رو نمی‌تونه با اثر بگیره.

    توصیف مکان باید در حدی باشه که خواننده یه تصوری از اون مکان مثل نویسنده داشته باشه. من این یه مورد رو تقریبا در رمانتون دیدم. یعنی بعضی جاها توصیف کرده بودید و بعضی جاها نه. اما قسمتهایی که توصیف کرده بودین خوب و مفید بودن. اما باز هم بودن خیلی قسمتهایی که توصیف نشده بود و کمی اذیت کننده باشه شاید برای کسی که رمان رو می‌خونه.

    برای توصیف چهره و ظاهر، همه‌ی کاراکتر ها _چه فرعی، چه اصلی_ باید طی چند پست توصیف بشن و توصیف یک‌جا اشتباه‌ترین توصیفه (البته نه برای شخصیتهای خیلی فرعی و خیلی کمرنگ). مثلا در یه پست به رنگ چشمهای کاراکتر اشاره بشه، پست بعدی رنگ مو، و همین‌طور کم کم چهره برای خواننده توصیف بشه. برای این مورد، من فقط رنگ چشمهای چند تا شخصیت رو فهمیدم و هیچ تصوری از چهره نداشتم. و این‌که شما که از زیبایی کاراکتر اصلیتون می‌گفتین، چرا انقدر توصیفات چهره‌ش کم بود تا خواننده با تصورش بفهمه این کاراکتر واقعا زیباست؟ انتظار داشتم توصیفات بیشتری ببینم از شخصیتها. ظاهر رو هم خوب توصیف کرده بودید اما بعضی جاها از دستتون در رفته بود و توصیف نداشتید. مثلا گاهی اوقات برای ظاهر شخصیت مهیاد و سامان.


    توصیف احساس و حالت: یکی موارد خیلی مهم برای ارتباط خواننده با کاراکتر (جدا از شخصیت پردازی)، توصیف حالات و احساسات شخصیته. حالاتی مثل هیجان، ترس، عصبانیت و ... که با توصیفشون درواقع خواننده متوجه بشه و بتونه خودش رو جای شخصیت بذاره و قانع بشه که این کاراکتر الان ناراحته و متصور بشه که این احساس و حالت چه تاثیری بر چهره و حالت ظاهریش و طرز گفتار و رفتارش گذاشته و ...! توصیفاتتون در این مورد تقریبا خوب و به جا بود. اما بازهم بودن قسمتهایی که نیاز به توصیفات بیشتر داشتن و بعضی جاها کم کاری کرده بودید. مثلا زمانی که یه جا شخصیتتون منقلب می‌شه یا تحت تاثیر قرار می‌گیره، فقط رو یه حالت متمرکز نشین. ینی فقط از منقلب شدنش نگین؛ حالاتی که در پی منقلب شدن به‌وجود میان به عنوان مثال کمی بهت زدگی و مشغول شدن فکر شخصیت هم بگین تا قابل باور تر بشه و خواننده بیشتر بتونه حس کنه این حالت‌رو. و یا این‌که اگر درباره‌ی مقاومت کردن کاراکترتون دربرابر خواسته‌ی سامان می‌گفتین، یا در مونولوگها یا دیالوگها باید دلیل منطقی می‌آوردین تا خواننده رو قانع کنین، ولی از این قسمت سرسری گذشته بودید.

    دیالوگ

    دیالوگ یک عامل معجزه کننده‌اس! نگارش دیالوگهایی که با توجه به موقعیت و شرایط شخصیت، باور پذیر و واقعی باشن، می‌تونن خواننده رو به‌شدت تحت تاثیر قرار بدن. البته باید به این توجه داشت که نباید بیشترین و کمترین حجم رمان صرف دیالوگ باشه و اون تعادل نه تنها برای دیالوگ، بلکه در تمام عوامل رمان باید رعایت بشه. از لحاظ تعادل، نسبتا برابر بودن با مونولوگهاتون اما گاهی اوقات این ریتم تعادل از دستتون خارج می‌شد و نسبتهاشون کم و زیاد می‌شد.
    دیگه این‌که، همون‌طور که گفتم دیالوگهای خاص با ساده‌ترین رمانها هم می‌تونن جادو کنن. خب دیالوگهای قشنگ در رمان شما بود اما من انتظار داشتم بیشتر از اینها ببینم. خیلی قسمتها امکانش بود درکنار توصیف حالتی که داشتید، با دیالوگهای ناب؛ خواننده رو خیلی بیشتر تحت تاثیر قرار بدید و باور پذیری رو بیشتر کنین.
    یه مورد دیگه که قابل ذکر هست اینه که دیالوگها باید باتوجه به شخصیت‌پردازی ها و ویژگیهایی که برای شخصیت انتخاب شده و سن و سطح فهم و فرهنگ و ...، نگارش بشن. به عنوان مثال دیالوگ یک فرد با فرهنگ و باسواد، خیلی با فردی که بی فرهنگه فرق داره و طی رمان باید به طرز نوشتن اینها توجه بشه چون یکی از عوامل باور پذیری دیالوگها و رمانه. شما درکل از پس نوشتن دیالوگها تا حدودی خوب براومده بودین اما گاهی اوقات دیالوگها با تصوری که طی رمان از شخصیت‌پردازی کاراکتر پیدا کرده بودم، همخونی نداشت و در چند جا غیر منطقی!

    سِیر

    طرز چینش اتفاقات و جریانات رمان، باید طوری باشن که داستان یک روند یکنواخت و بی‌فراز و فرود رو طی نکنه و درنهایت باعث سر رفتن حوصله‌ی خواننده بشه. بخش عظیمی از روند یک رمان رو طرح و پیرنگش رقم می‌زنه چون درواقع اتفاقاتی که در طول یک رمان رخ می‌ده، هماهنگیشون و این‌که از یه علتی نشات گرفته باشن و نتیجه ی منطقیشون (نسبت به شرایط) همگی برمی‌گردن به طرح چون درباره‌ی اتفاقات و حوادث رمانه. فراز و فرود، اتفاقات، هیجانات و کشمکش‌ها می‌تونن سیر رو از اون یکنواختی دربیارن که البته در این فراز و فرودها هم باید اون تعادل حفظ بشه. روند شما تقریبا می‌شد گفت یه روند آروم بود و اونقدری که باید در هر پست یه نکته، یا یه گره و معما نبود. درکل نمی‌شد گفت هیجان و فراز و فرود زیاد بود؛ البته درحدی ام نبود که رمان کلا سیرش روی یک خط صاف باشه اما اون‌قدری که من انتظار هیجان و فراز و فرود داشتم، نبود. حدس می‌زنم این سیر آروم رو با توجه به طرحتون انتخاب کردید اما فراز و فرود برای هر طرحی لازمه قطعا. بهتر بود رمان سیر پرهیجان‌تری داشت و کشمکش‌های بیشتری برای شخصیتهاتون رقم می‌زدید و اون اواخرش رو طوری نگارش می‌کردید که از اون کمی قابل پیش‌بینی بودنش دربیاد. در طی رمان هم البته یه سری اتفاقات و حوادثی بودن که زیادی کش داده شده بود یا اونقدری که نیاز بود بهش پرداخته نشده بود. جریاناتی هم بودن که ذکر کردنشون در رمان باعث بیشتر شدن رمان شده بود و تاثیری در روند ایجاد نمی‌کرد.

    شخصیت پردازی

    شخصیت پردازی یکی از اصلهای مهم رمانه چون برای خواننده خاطره‌سازی می‌کنن و قابلیت اینو دارن که تحت تاثیر قرارش بدن و رمان بخاطر شخصیت‌پردازیش، بیشتر توو ذهن خواننده بمونه. نویسنده، باید شخصیتها رو کامل بشناسه. شناختن نه به این معنی که اسم و سن و یه سری ویژگیها رو بدونه، بلکه باید بجز دونستن این موارد، در هر موقعیتی شخصیت رو از زوایای مختلف نگاه کنه و درست‌ترین و منطقی ترین و باور پذیر ترین تصمیم و یا عکس العمل و یا دیالوگ (نسبت به تفکر و شرایط کاراکتر) رو نگارش کنه. شخصیت پردازیِ شما درست و حساب‌شده بود. یکی از نکات مثبت شخصیت پردازیتون هم این بود که اگر شخصی مثل مهیاد واقعا شخصیتی پاک و نجیب داشت در دیالوگهاش و رفتارش کاملا مشهود بود. البته برای شخصیت الهه، این نبود خانوادش جا داشت تا بیشتر گفته بشه و در تمام حالات شخصیت دیده بشه این نارضایتی. و این‌که شخصیت هستی در بعضی جاها طوری نگارش شده بود که عکس العمل هاش نسبت به شناختی که من تا اونجا ازش داشتم، زیاد همخونی نداشت و کمی باورپذیر نبود بعضی جاها برای من.

    غلطهای تایپی و نگارشی

    برای نوشتن فعل‌هایی مثل " می‌خواهم" ، "می" باید از "خواهم" جدا نوشته بشه (اکثرا رعایتش کرده بودید اما بعضی جاها رعایت نشده بود) که ترجیحا اگر از نیم‌فاصله استفاده بشه به زیبایی متن کمک می‌کنه. توو کیبوردهای گوشی که اکثرا هست و کیبورد های لپتاپ یا کامپیوتر به این صورته: Shift+ctrl+2.

    ایده

    ایده یا پیرنگ، اولین قدم برای خلق یه کتابه. که مشخص می‌کنه نویسنده قراره چه چیزی رو پردازش کنه، چه شخصیتهایی رو با توجه به طرح انتخاب و پردازش کنه، همچنین در انتخاب عنوان و مقدمه و خلاصه هم نقش مهمی داره. درکنار تمام عوامل رمان، ایده رمان اگر که متفاوت باشه، رمان خیلی بیشتر توو ذهن خواننده بمونه. ایده‌ی رمان شما جالب بود ولی می‌تونستین خلاقانه‌تر عمل کنین و رمانتون همون قسمتهای کم کلیشه‌ای رو هم نداشته باشه. اما درکل بعضی قسمتهاش تازه و جالب بود اما جا داشت متفاوت‌تر پردازش بشه. حالا این رمانتون که تموم شده، اما برای رمانهای بعدیتون پیشنهاد می‌دم به صفحات حوادث روزنامه سری بزنید، قطعا از اونجا ایده‌های جالبی می‌تونید پیدا کنید، یا مثلا سعی کنید بیشتر به اتفاقات اطرافتون دقت کنید، به‌عنوان مثال دعوای چند تا دوست و حرفهاشون، یا در کل اتفاقات اطرافتون می‌تونن جرقه‌ی خوبی برای شروع یه ایده‌ی جدید و بکر باشن. شخصیتهاتون مناسب با سوژه‌تون انتخاب و پردازش شده بودن و طرح با اسم و خلاصه و ژانر همخوانی داشت. جا داشت هدفهای بیشتر و نکات آموزنده‌ی بیشتری هم در رمانتون بگنجونید چون ایده‌تون در این یه مورد دستتون رو کاملا باز گذاشته بود.

    پایان

    پایان رمان، اگر که قوی و درست و حسابی نگارش شده باشه، یک‌جورهایی می‌شه گفت تیر خلاصِ! چه بهتر که اونقدری متفاوت باشه که خواننده هرگز اون رمان رو فراموش نکنه! پس ارائه‌ی بهترین پایان ممکن، خیلی می‌تونه توو ثبت قلمتون، ایده و شخصیتها و ... توو ذهن مخاطب تاثیرگذار باشه. بهترین پایان، صرفا به این معنا نیست که حتما پایان تلخ خوبه، یا باز و یا پایان خوش. بهترین پایان، اونیه که بیشترین هماهنگی با پیرنگ، محتوا و ژانر داشته باشه و در کنار بقیه‌ی حوادث، غیرمنطقی به‌نظر نیاد. و این‌که اگر پایان رمان طوری باشه که خواننده هیجان زده بشه یا شوکه بشه یا تحت تاثیر قرار بگیره یا بتونه خیلی منقلبش کنه، اون‌موقع س که تونستین یه پایان خوب و عالی رو دربیارین.
    شما یه پایان خوش و آروم رو برای رمانتون انتخاب کرده بودید. بالاتر هم گفتم، کمی قابل پیش‌بینی بود و من هم مشابه‌ش رو خونده بودم، اما پایانتون اما به ژانر و سوژه‌تون می‌خورد. اما از نظرمن، با خلاقیت بیشتر می‌تونستین یه پایان متفاوت که با ژانر و سوژه‌تون همخوانی داشته باشه نگارش کنین.

    سخنی با نویسنده

    نویسنده‌ی عزیز، براتون آرزوی موفقیت می‌کنم:loveshower:

    قلمتون مانا:cherry_blossom:

     

    | نقد از فاطمه اشرفی ، منتقد انجمن نویسا |

    • پسندیدم 9


    بازخورد کاربر

    نظرهای پیشنهاد شده

    هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.


×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده