رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
  • نقد و بررسی رمان شیشه‌ی تب‌دار | نویسنده: مریم صناعی

    Fatemeh Ashrafi توسط Fatemeh Ashrafi

    عنوان رمان عامل خیلی مهمیه. چون کسی که رمان رو برای خوندن انتخاب می‌کنه، اولین چیزی که به چشمش می‌خوره، اسم رمانه. اسم رمان علاوه بر جذابیت، باید کاملا مرتبط با طرح و هسته‌ی اصلی رمان باشه. یعنی شما قراره با اسم، یک‌جورهایی تمام رمان رو توو یه کلمه به خواننده بگین. شما نام "شیشه‌ی تب‌دار" رو برای اسم انتخاب کردید که تا اینجایی که الان نوشتید، اشاره داشته به نقطه‌ی جرقه‌ی عشق آیت به هدی. اسم جالبیه. من حدس می‌زنم دلیل انتخاب اسمتون این باشه خیلی اتفاقات خوب و بدی قرار باشه تحت تاثیر عشق هدی و آیه بیوفته چون شیشه ی تب دار یکجورهایی نقطه ی شروع عشقشونه چون توو مقدمه هم اشاره‌ای بهش زدید.

    خلاصه

    بعد از اسم، خلاصه رمان دومین چیزیه توجه مخاطب رو جلب می‌کنه و باعث مشتاق شدنش برای ادامه دادن رمان می‌شه. خلاصه رمان باید یه متن کلی و جمع و جور باشه و نیازی به پرداختن به جزئیات نیست و فقط و فقط باید یه تصور کلی در مورد اصلی‌ترین موضوع رمان به خواننده بده. درواقع خلاصه، یه اطلاعاتی از طرح و موضوع بدون اضافه گویی و تمرکز روی جزئیات _که بهتره خیلی هاشون توو خود رمان گفته بشن_ به خواننده میده. و این‌که خلاصه باید در نقطه‌ای به پایان برسه که بیشتر می‌تونه کشش و جذابیت داشته باشه که بعدش خواننده برای فهمیدن بقیش شروع کنه به خوندن رمان.
    از نظر من، توو خلاصه‌ی شما تا حدودی اضافه گویی دیده می‌شد. نیاز به اونهمه توصیفات نبود که باعث بشه خلاصه هم نسبتا طولانی بشه. می‌تونستید یه متن کلی و جمع و جور تر رو تحویل خواننده بدید. و این‌که بهتره که بعد از دو کلمه‌ی آخر خلاصه، " و ... " گذاشته بشه که برای خواننده کنجکاو تر شه برای فهمیدن ماجرا. مورد دیگه این‌که تا اینجای رمان که 14 صفحه‌س، شما به وارد شدن هدی به فضای مجازی که توو خلاصه بهش اشاره شده بود، اشاره‌ای نکردید. بهتره که توو خلاصه به ماجرای نزدیکتری اشاره کنید که خواننده توو هر صفحه‌ی رمان بتونه چیزی رو حدس بزنه و کشف کنه و غافلگیر شه.

    ژانر

    تعیین ژانر رمان خیلی مهم و تاثیر گذاره. و ژانر باید با توجه به طرح و موضوع رمان انتخاب شده باشه؛ چون قراره یه شناخت کلی از نوع رمان به خواننده بده. ژانرهای انتخابی شما، عاشقانه و اجتماعیه. این‌که رمان بتونه ژانرها رو به تصویر بکشه، یک پوئن مثبت محسوب می‌شه برای نویسنده و به نظرم شما تونستید این پوئن مثبت رو بگیرید؛ چون تا این‌جا هر دو ژانر رو در رمانتون به تصویر کشیدید.

    شروع

    بعد از اسم و مقدمه و خلاصه که درواقع اولین اطلاعاتی هست که از کتاب به خواننده می‌دن، شروع رمان نیز بسیار مهمه. چون دقیقا نقطه‌ای هست که اگر جذب‌کننده باشه، خواننده همین‌طور به خوندن ادامه می‌ده و اگر زیاد جذاب نباشه، شاید خواننده دیگه اونطور که باید، مشتاق ادامه دادنش نشه.
    شروع بخش بیشتریش ربط به ژانر داره. مثلا ژانرهای جنایی، معمایی بهتره که از همون اول رمان خواننده پرت بشه به جریانات و با گره مواجه بشه. برای ژانر های عاشقانه و درام و اجتماعی هم استارتهای آروم می‌تونن جذاب باشن. شروع آرومی که درکنارش اطلاعات اولیه‌ای از مکان، حالت و خود کاراکتر داده بشه. شما استارتتون ازجایی بود که کاراکترتون بالای سنگ قبری نشسته بود و بعدش فلش بک می‌خورد به گذشته. استارت خوبی بود و از قبل از فلش بک خواننده هم‌سِیر شد با حوادث و بعد از فلش بک هم یه شروع آروم بود که توصیفات از مکان هم به کار برده بودید.

    توصیفات (مکان،حالت،ظاهر،احساس)

    یکی دیگه از عوامل خیلی مهم برای نوشتن رمان، توصیفاته. توصیف (حالت،مکان،احساس و ظاهر و ...) باید طوری باشه که خواننده بتونه مثل این‌که یه فیلم رو دیده باشه، رمان رو توو ذهنش تصور کنه. در غیر این صورت، خواننده اونطور که باید نمی‌تونه ارتباط کافی رو با اثرتون بگیره و ممکنه اشتیاقش برای ادامه دادن از بین بره.

    برای توصیف مکان، بهتره که درحدی باشه که خواننده مثل نویسنده یه تصوری از مکان داشته باشه. و این توو رمان شما تا حدودی رعایت شده بود. می‌گم تا حدودی به دلیل این‌که اگر یه جاهایی رو توصیف کرده بودید، یه جاهایی رو هم که نیاز بود، توصیف نکرده بودید. و این خیلی تاثیر داره رو ارتباط خواننده با رمان. البته در توصیفات هم خیلی نباید زیاد و طولانی باشه و فقط یه سری توضیحات مفید و بدون اضافه‌گویی و کم گویی باشه و همونطور که بالاتر گفتم، در حدی باشه که خواننده فضای اون مکان رو مثل این‌که توو یه فیلم داره می‌بینه، بتونه تصور کنه.

    برای توصیف چهره و ظاهر، همه‌ی کاراکتر ها _چه فرعی، چه اصلی_ باید به صورت زیرکانه و طی چند پست توصیف بشن. مثلا توو یه پست از رنگ موهاش بگین، پست بعدی به رنگ چشمهاش اشاره کنید، و همینطور کم کم برای خواننده کاراکترها رو از لحاظ ظاهری توصیف کنین. که شما ام کوتاهی کرده بودید توو توصیف ظاهر. چون من جز یکی دو مورد، توصیف ظاهر و چهره ندیدم توو رمان. یعنی الان من هیچ تصور چهره‌ای و ظاهری از هدی، آیت، سمیه و بقیه کاراکتر ها ندارم. (البته یه چیزی، شخصیت های خیلی فرعی که خیلی حضورشون توو رمان کمرنگه و در حد چند پسته، توصیفشون به شکل تیتر وار مشکلی ایجاد نمی‌کنه)

    توصیف احساس و حالت: یکی موارد خیلی مهم برای ارتباط خواننده با کاراکتر (جدا از شخصیت پردازی)، توصیف حالات و احساسات شخصیته. مثل هیجان و عصبانیت و ترس و ... که باید توصیف بشن تا خواننده یه جورهایی قانع بشه که الان توو این قسمت شخصیت خیلی غمگینه. درواقع شما باید از نوع نگارش و کلماتتون به خواننده این رو برسونین که اگر این شخص الان ناراحته، به چه دلیل ناراحته، و چه تاثیری روی چهره و حالت ظاهریش گذاشته و نوع گفتارش چقدر تغییر کرده و ...! اگر نگرانی و پریشونی شخص رو توصیف می‌کنید، از مثلا خشم، کلافگی و ... نگذرید.
    درباره این قسمت هم باید بگم که، نسبتا توصیفات داشتید و در بعضی قسمتها که واقعا نیاز بود به توصیفات بیشتر راجع به حالات، توصیف چندانی ندیدم. مثلا موقعی که مثلا هدی از یه چیزی واقعا به شدت بهت زده می‌شه، به همین توصیف که "بهت زده و مات و مبهوت نگاهش می‌کنم، با ناباوری می‌پرسم" بسنده نکنید. نویسنده دستش توو بازی دادن کلمات خیلی بازه. نه این‌که بیش از اندازه توصیفات داشته باشید، اما می‌تونید به همین تعریف های عادی و ساده بسنده نکنین. می‌تونستید بیشتر توصیفات احساسات و حالات داشته باشید. من توو بیشترین قسمتی که توصیفات رو دیدم، قسمتهایی بود که یه جور ربط به عشقِ هدی به آیت داشت. اما تمام رمان که روی محور عشق حرکت نمی‌کنه، قطعا این وسط احساسات دیگری بجز عشق نیز هستند که نیاز بیشتری به توصیف داشتند.

    دیالوگ

    یکی دیگه از بخش های بسیار مهم رمان، قسمت دیالوگه. گاهی بین شخصیتها دیالوگهایی گفته می‌شه که می‌تونه خواننده رو به شدت تحت تاثیر قرار بده. البته، دیالوگ نباید به قدری باشه که بیشترین حجم رمان رو بگیره. به همین نسبت کم هم نباید باشه. شما باید با توجه به موقعیت شخصیتها توو هر پست دقت کنین که چقدر دیالوگ نیاز دارین. یعنی جوری نباشه که یه پست کاملا صرف دیالوگ بشه با دو سه تا مونولوگ. به یه اندازه باید باشن.
    دیالوگها و مونولوگهای شما تقریبا به یه اندازه بودن اما در ادامه بیشتر سعی کنین تعادل رو رعایت کنین. یه نکته‌ای لازم به ذکره اینه که چون دیالوگها در رمان معجزه می‌کنند، خیلی تاثیر گذار باید نوشته بشن. و تا اونجایی که می‌تونین باید سعی کنین درکنار تعادل، دیالوگهای زیبا و نابی بنویسید. البته ناب نه به این منظور که خیلی متفاوت یا عجیب غریب نوشته شده باشن. باور پذیرترین و واقعی ترین دیالوگ (باتوجه به شرایط و ویژگیهای شخصیت رمان) درکنار چند دیالوگ ناب و خیلی زیبا می‌تونن خواننده رو خیلی تحت تاثیر قرار بدن. یه مورد دیگه برای دیالوگها، که شما باید با توجه به شخصیت پردازیتون، دیالوگ اون کاراکتر رو بنویسین. یعنی مثلا بر اساس سطح فرهنگ یا مثلا شهر خاصی که زبان یا لهجه‌ی خاصی دارن، سن و نوع تربیت و ویژگیهایی که براش انتخاب کردید _مثلا یه شخصیت مهربان، خجالتی، و ..._. مثلا طرز گفتار و رفتار و اخلاق کسی که بچه‌ی طلاقه و توو محیط دعوا بزرگ شده، با کسی که توو یه محیط شاد و اروم بزرگ شده، خیلی تفاوتهای زیادی داره. اینها رو هم باید در نظر بگیرین. برای این مورد هم شما تقریبا رعایت کرده بودین ولی بد نیست یه ویرایش کنید یه سری مواردی که رعایت نکردید و در ادامه سعی کنین بیشتر رعایتش کنین.

    سِیر

    در طی یه داستان، اتفاقات و جریانات طوری باید چیده بشن که داستان یه روند یکنواخت رو طی نکنه و باعث خستگی و سر رفتن حوصله‌ی خواننده نشه. درکنارش، باید به طرح و پیرنگ هم دقت بشه؛ درواقع اتفاقاتی که طی یه رمان رخ می‌ده، باید با هم هماهنگی داشته باشن و همه‌ی اتفاقات باید یه از یه علت درست نشات گرفته باشه و با یه نتیجه‌ی منطقی (نسبت به شرایط) تمام بشه و این برمی‌گرده به پیرنگ چون درمورد علت حوادث و اتفاقات رمانه. در طی یه رمان باید شرایط زندگی شخصیت ها فراز و فرود داشته باشه. این‌که رمان فقط اتفاقات تلخ و پر از سراشیبی باشه یا از یه ریتم آروم تشکیل شده باشه؛ انتخاب درستی نیست برای روند رمان. اگر غافلگیری یا شگفتی‌ای توو هر قسمت باشه یا چیزی که خواننده بخواد کشفش کنه، یا یه گره و معما (که کم کم جوابش مشخص شه)، خیلی تاثیر داره به این‌که خواننده به خوندن ادامه بده. و این‌که در طول رمان شما می‌تونید خیلی کشمکش ها رو برای شخصیتتون رقم بزنید.
    رمان شما، روند خوبی داشت و به نظرم الان تازه داره وارد قسمت هیجانی خودش می‌شه با قرصهای زولپیدم ی که هدی مصرف می‌کنه و ورود مانی به رمان. اما در طی همین روند گذشته هم باز می‌تونستید اتفاقات هیجان انگیزی رو رقم بزنید و کشمکش های بیشتری در نظر بگیرید برای کاراکترتون. اما درکل خوب بود روندتون ولی به نظرم اگر یکهو کلی هیجان وارد رمان نشه بهتره. ینی مثلا تا به اینجا سیر رمان نسبتا آروم بوده و این‌که یهو معما ها و غافلگیری ها دارن وارد رمان می‌شن، یعنی مناسب ترش اینه که یکمی معما و اتفاقات هیجان انگیز تری رو به تا اینجای رمان اضافه کنید (منظورم تا قبل از اومدنشون به خونه‌ی جدیدشونه و جداییش از آیت) رمان روند خیلی بهتری رو پیدا می‌کنه.

    شخصیت پردازی

    شخصیت پردازی یه اصل مهم رمانه. چون به اثر جون می‌دن و برای مخاطب خاطره سازی می‌کنن و تحت تاثیر قرارش می‌دن. شناخت شخصیت تنها به این معنی نیست که نویسنده اسم و سن و یه سری ویژگیها رو بدونه، بلکه باید از زوایای مختلف کاراکترش رو نگاه کنه تا بدونه به فرض اگر در این شرایط قرار می‌گیره، درست ترین (نسبت به تفکر و شرایط زندگی شخصیت) عکس العملش چی می‌تونه باشه؟
    شخصیتهایی که وارد رمان می‌شن، باید رفتار و گفتارشون با توجه به شخصیتشون باشه. مثلا یه شخصی خیلی زود عصبی می‌شه، توو یه موقعیتی قرار می‌گیره که خشمگین می‌شه، قطعا زود تحت تاثیر اون محیط عصبی می‌شه و صداش می‌ره بالا. و مثلا عکس العمل یه شخصیت خجالتی و کم حرف قطعا یه چیزی بلعکس اینه و اگر نباشه، متناقض با مدل شخصیت معرفی شده در رمان می‌شه (این جدا عه از شخصیتی که کلا در هر موقعیتی ری اکشنش غیر قابل پیش بینیه).
    شخصیتهای شما باور پذیر نگارش شدن و شما تونستین به خوبی از پس شخصیت پردازی بربیاین، اما به نظرم اگر یه شخصیتی که خیلی متفاوت بود از هر لحاظ هم توو رمان قرار می‌دادین، خوب می‌شد. به نظرم رو رفتارهای تکراری یه سری شخصیت ها یه تغییری ایجاد کنین. چون به نظرم خیلی بیشتر می‌تونن باعث بروز احساساتی مثل هیجان و خشم و ... در مخاطب می‌شن. اما درکل خوب بود و با تغییرات؛ قطعا بهتر می‌شه.

    ایده

    ایده، اولین قدم برای خلق یه کتابه. که مشخص می‌کنه نویسنده قراره چه چیزی رو پردازش کنه، و چه شخصیت پردازی و در کل فضای رمان رو مشخص می‌کنه. و همچنین در انتخاب عنوان و مقدمه و خلاصه هم تاثیر بسیاری داره.
    حالا چون رمانتون هنوز کامل نشده نمی‌شه نظر دقیقی داد براش اما تا اینجا که ایده ی جالبی بوده.

    پایان

    -

    سخنی با نویسنده

    نویسنده‌ی عزیز، براتون آرزوی موفقیت دارم ؛ قلمتون مانا:loveshower:

     

    | نقد از فاطمه اشرفی ، منتقد انجمن نویسا |

    • پسندیدم 7
    • خوشحال 1


    بازخورد کاربر

    نظرهای پیشنهاد شده

    هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.


×

اطلاعات مهم

قوانین استفاده از سایت بروز شد ، لطفا مطالعه کنید شرایط استفاده