اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تخیلی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش صوتی
    • پاتوق گویندگان
    • شروع ضبط
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • داستان ها و اشعار صوتی کامل شده
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

10 نتیجه پیدا شد

  1. وارد شهر کتاب شدم و مثل همیشه بوی خنکی خاص فضای ساکت قسمت کتاباش، لبخند به لبام آورد. بین قفسه‌ها شروع به راه رفتن کردم و طبق معمول در قسمت رمان‌های ایرانی و خارجی متوقف شدم. نگاهی به کتاب‌ها انداختم، اکثرشون رو خونده بودم و دلم یه رمان جدید و عجیب می‌خواست، رمانی که وقتی شروع کردم نتونم زمین بذارم و بعد از تموم شدن هم تا چندین روز فکرم رو مشغول کنه. با دیدن جلد خوشرنگ و عجیب یه رمان خارجی، جلو رفتم و اونو بیرون کشیدم. کتاب رو باز کردم تا یه نگاهی به متن ترجمه‌اش بندازم، اما قبل از اینکه کلمات رو ببینم، نور از تو صفحات ساطع شد که باعث شد چشمام رو ببندم. وقتی چشمام رو باز کردم، صحنه‌ای جلوی چشمم بود که نزدیک بود از تعجب شاخ دربیارم. تو یه دشت سرسبز و بزرگ بودم که تا چشم کار می‌کرد چمن و گل‌های کوچیک زرد و سفید دیده می‌شد. باد ملایمی می‌اومد که عطر خیلی خوبی داشت. با صدای عطسه برگشتم و دوباره قفسه‌های کتاب جلوی چشمم اومدن. یه دختر دیگه کنار قفسه‌های سمت چپی، داشت کتابا رو می‌دید. نفس نفس می‌زدم. کتاب رو بستم و روش رو خوندم. اسم کتاب، روی جلد کتان گلدارش، طلاکوب شده بود. لبخندی زدم و فورا به سمت صندوق رفتم. این کتاب خواندنی بود....
  2. سلام توی این تاپیک رمان های خوب خارجی رو که خودتون خوندین و تایید میکنین معرفی کنین مسلمه که نویسنده باید همه نوع کتابی بخونه و از هر نوع کتابی هم درس بگیره، حتی کتاب هایی که با سبک کار و علایق خودش متفاوت باشن. ادبیات خارجی هم با وجود تفاوت هایی که با ادبیات ایرانی داره، از این قضیه مستثنی نیست اگر هم نظر و نقدی به رمانهای معرفی شده دارید (مثبت یا منفی) توی بخش نقد و بررسی رمان های خارجی در تالار رمان، تاپیکش رو ایجاد کنید و بنویسید چندتا رمان های قشنگی که خودم خوندم و واقعا از خوندنشون لذت بردم: + عاشق مترسک (فیلیس هیستینگز) رمانی که بسیار معروفه و ژانر عاشقانه داره. نقش اصلیش دختری به نام اگنس هست که کمی کند ذهنه و دیدش به جهان اطرافش متفاوت با آدمهای دیگه هست. توی روستایی با پدرش زندگی می کنه تا اینکه روزی مترسک مزرعه شون زنده می شه و زندگی این دختر رو زیر و رو می کنه! + مرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد(جوناس جوناسون) رمانی با ژانرِ گمونم هایپر طنز! که با صدای بلند باهاش قهقهه می زدم و در ضمن رمان، اشاراتی هم به یک سری حوادث تاریخی داشت که شخصیت داستان توشون حاضر و ناظر بوده! در مورد پیرمردیه که توی جشن تولد صد سالگیش، به این نتیجه می رسه که دلش نمی خواد توی آسایشگاه سالمندان بمیره و مخفیانه فرار میکنه و این ،آغاز ماجراهای این داستانه! + سیرک شبانه (ارین مورگنشترن) رمانی با ژانر عاشقانه و سوررئال، که یه کار خیلی منحصر به فرد و خاصه که کمتر شناخته شده، در مورد رقابت بین دو شعبده باز کهنه کار که شاگردهاشون رو برای مبارزه با هم آماده میکنن، اما این رقابت عمیق و عمیق تر می شه تا جایی که دیگه راهی برای بازگشت وجود نداره! + و گهواره فرو می افتد (ماری هیگینز کلارک) یک رمان جنایی معمایی عالی با تعلیق های بسیار و تم پزشکی زنان و رازهای هولناکی که ممکنه در این حرفه وجود داشته باشه... رمان های ماری هیگینز کلارک رو تا آخرین صفحه با چشم های گشاد و دهن خشک شده دنبال می کنید و در آخر پایان های غیر قابل انتظارشون غافلگیرتون میکنه! و این یکی از بهترین هاشون هست
  3. نام رمان: زیبا روی بی احساس من نام نویسنده: فاطمه اندرخواه موضوع رمان: عاشقانه، پلیسی، جنایی‌، تخیلی خلاصه: رمان زیبا روی بی احساس من راجع به یه دختره به اسم آوینا دختر قصه من پر از درد و رنج کوه غمیه برای خودش تنهای تنهای تنها تاوان پس داده تاوان کار نکردش به خاطر پدرش مجازات شده اونم توی۱۲ سالگی اما ... عاشق میشه اونم عاشق کسی که مقصر کابوس های شبانشه همه فکر میکنن دختر بی احساس ما قلب نداره اما اون چهرشو پشت نقاب مغرورش قایم کرده لینک تاپیک رمان: https://goo.gl/SJ4gFS
  4. به نام پروردگار سرزمین و آسمان... نام رمان: آذرخش (جلد اول افسانه درخشش) نویسنده: یاسمن تقوی (وریتی) موضوع: تخیلی - فانتزیِ حماسی، عاشقانه خلاصه: سرزمین پهناور هیرادونا، قرن‌ها درگیر جنگ‌های کوچک و بزرگ با مایاس، کشور همسایه بوده؛ و با وجود نیت‌های صلح‌آمیزش، از دشمنی‌های برخی لردهای سرزمین آن سوی دریای غرب، دیلانس نیز بی‌بهره نبوده است... در یکی از همین سال‌ها و در خلال دوره‌ی آرامش نسبی میان کشورها، مهاجر مرموزی به نام آدریان، از دیلانس وارد هیرادونا می‌شود. هویتش مخفی و اهدافش نامعلوم است؛ و مسیر حوادث، او را به قصر لاکا، در پایتخت هیرادونا می‌رساند؛ جایی که اتفاقات تلخ و شیرین غیر قابل تصوری در انتظارش است...
  5. امیرعلی نجومیان در نشست اندیشه و قلم گوشه‌هایی از رمان «کافکا در کرانه» را تحلیل و بررسی کرد و آن را رمانی فلسفی با ژانری فانتزی دانست که شخصیت‌های آن به دنبال پرسش‌های فلسفی هستند. به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای اندیشه، اندیشه نگاری ادبی در رمان، «کافکا در کرانه» با حضور دکتر امیرعلی نجومیان نظریه‌پرداز و مترجم عصر 15 مردادماه در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد. رمان کافکا در کرانه از برجسته‌ترین کتاب‌های نویسنده‌ فرهیخته ژاپنی، هاروکی موراکامی است که برای اولین بار در سال 1386 به فارسی ترجمه شده و تا به امروز در ایران توسط ناشران مختلفی ترجمه شده و به چاپ رسیده است. نجومیان ابتدای نشست را به بیان خلاصه‌ای از این رمان اشاره کرد و گفت: این داستان پر است از معماهایی که حل نمی‌شود. موراکامی در جایی نوشته است که اگر داستان را 3-4 مرتبه بخوانید، کدهایی گذاشتم که با کمک آن می‌توانید معنای داستان را متوجه شوید. نجومیان ضمن روخوانی از بخش‌هایی از داستان درباره شخصیت اصلی رمان یعنی کافکا توضیح داد: کافکا یک دوست خیالی دارد که مرتب با او صحبت می‌کند. برخی معتقدند اسم کافکا در داستان به خاطر تهییج خواننده برای خرید کتاب است. اما از نظر من اینطور نیست. کافکا به زبان چک یعنی کلاغ. در داستان ارتباطی بین پسر و پدر و البته رابطه‌اش با مادر می‌بینیم. مسئله اودیپ به صورت زیر روایت مطرح می‌شود. کافکا در داستان و ناکاتا شخصیت دیگر رمان احساس می‌کنند که باید یک هویتی برای خود پیدا کنند. این موضوعات است که این رمان را رمانی فلسفی می‌کند. به خاطر اینکه شخصیت‌های این داستان به دنبال پرسش‌های فلسفی هستند. وی ادامه داد: کافکا یک شخصیت مستقل است که به دنبال آزادی است و در داستان تنش بین آزادی و تعلق وجود دارد. آیا ما می‌توانیم آزاد مطلق باشیم؟! آزادی همیشه به عنوان کلمه‌ای مقدس یاد می‌شود اما آزادی تا کجا؟! اگر ما آزاد مطلق باشیم ارتباطی در این عالم نداریم. بنابراین تم داستان تمی جذاب است. تنشی در داستان وجود دارد. در داستان چیزی که نماد آزادی باشد از خود آن آزادی خوشحال کننده‌تر است. این نظریه‌پرداز با اشاره به ویژگی‌های برجسته این رمان که از ژاپنی بودن آن نشئت می‌گیرد، گفت: تکنولوژی وقتی در ژاپن به پیشرفت رسید، زندگی مردم در ژاپن خیلی تغییر کرد و مردم تنها شدند. نظام‌های خانوادگی خیلی کوچک شد. در داستان همچین فضایی می‌بینیم. آدم‌هایی که انگار به دیگری نیاز ندارند و خیلی تنهایند. نویسنده کتاب «نشانه‌شناسی» افزود: کافکا یک رویا بین است و میان عالم خیال و واقعیت در حرکت است. ایده لوح سفید و وجود تهی هم مدام در داستان به آن اشاره می‌شود. کتاب پر است از جملات شاعرانه جداگانه. نثر شاعرانه زیبایی دارد. در شخصیت کافکا هیچگونه ایدئولوژی و ارزشی وجود ندارد. البته این تهی بودن امری منفی نیست و یک ندانستگی و معصومیت است. وی با اشاره به شخصیت دیگر رمان کافکا در کرانه بیان کرد: خانم سائکی در دوران نوجوانی عاشق پسری می‌شود که در یک دعوای الکی کشته می‌شود. به اشتباه این زن از آن سن به بعد دچار بحران روحی و هویتی می‌شود. بعد‌ها ترانه‌ای می‌نویسد به نام کافکا در ساحل. یک تابلویی هم در داستان وجود دارد که آن ترانه را به تصویر می‌کشد. داستان خانم سائکی داستان عجیبی است و کسی است که ناخواسته به سوی مرگ حرکت می‌کند و در داستان شخصیت عجیبی دارد. نجومیان در ادامه به سراغ سبک و درونمایه‌های داستان رفت و در این باره گفت: در این رمان با ژانر فانتزی روبرو هستیم و با داستان تمام سورئالیستی روبرو نیستیم. چون در داستان سورئالیستی ماجرا در ذهن شخصیت‌ها و ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه شخصیت‌ها رخ می‌دهد. اما این داستان فانتزی است که شخصیت‌ها از دنیای ما وارد عالم خیال می‌شوند و نمی‌دانیم آنچه می‌بینند خیالی است یا نه! شبیه ژانر آلیس در سرزمین عجایب است. ساختار روایت موازی و طنز قوی دارد. و ماجراجویی‌های جنسی هم در داستان اصلی دارد. بعضی‌ها این اثر را رئالیسم جادویی خطاب کردند که چندان غلط به نظر نمی‌رسد. چون در رئالیسم جادویی جادویتان به صورت رئالیستی توصیف می‌شود. و اتفاقات رئالیستی می‌افتد و در کنارش اتفاقات جادویی و به صورت اتفاقات واقعی بیان می‌شود. در رئالیسم جادویی خط بین واقعیت و خیال را نمی‌شود تشخیص داد. در عین حال با یک داستان پلیسی هم روبرو هستیم. اینکه چه کسی پدر کافکا را کشته؟! ما نمی‌دانیم کی بوده و تا پایان داستان هم متوجه نمی‌شویم. وی افزود: بسیاری از منتقدان هم گفتند که داستان بی‌سر و ته بوده که معمای راز قتل روشن نمی‌شود. اما از نظر من پایان بسته است و همه شخصیت‌ها به سرانجام‌هایی در داستان می‌رسند که سرانجام فلسفی است و نگرششان در طول داستان به عالم تغییر می‌کند. انگار موراکامی می‌گوید چندان هم مهم نیست که چه کسی او را کشته چیزهای مهم دیگری وجود دارد. نجومیان در توضیح موتیف‌های داستان موسیقی را از مضامین برجسته رمان دانست و گفت: یکی از موتیف‌های داستان موسیقی است. موسیقی بار‌ها به انحای مختلف ذکر می‌شود و قطعات موسیقی ذکر می‌شود. موسیقی پاپ، جاز و کلاسیک و قطعات تحلیل می‌شود. اسم رمان هم اسم قطعه‌ای از موسیقی است. نقش موسیقی خیلی مهم است و نقش متمرکز کننده ذهن دارد. کافکا وقتی می‌خواهد راجع به چیز مهمی فکر کند موسیقی می‌گذارد. موسیقی در عین حال نقش راهنمایی کننده هم دارد. انگار پاسخ خیلی از سوال‌های ما را می‌دهد. نقش دیگر موسیقی خود‌شناسی است. انگار شخصیت‌ها بخشی از درون خود را که گم کرده بودند که پیدا می‌کنند. نهایتا موسیقی نقش رستگاری بخش دارد. ما را به عالم دیگری می‌برد که در آن نیاز‌ها، تردید‌ها و اوهام به کناری گذاشته می‌شود که توجه به عرفانی و شهودی را واصل می‌کند. البته در کنار موسیقی، فیلم هم نقش مهم و استعاری دارد. وی ایده ذن بودیزم را از دیگر موتیف‌های رمان کافکا در کرانه دانست و برای توضیح بیشتر پیرامون آن کتاب هایکو از احمد شاملو و علی پاشایی را معرفی کرد و توضیح داد: بودیزم نگرش به راز درون هستی ماست و منظور از ذن پرتو لحظه اشراقی است. نکته دیگری که داستان را خیلی ژاپنی می‌کند غریب و وسواس گونه پرداختن راجع به نظم است. خیلی نظم مهم است. رابطه‌ای بین نظم و تغییر وجود دارد. این منتقد افزود: آدم‌ها در این داستان یک پذیرش عجیب غریب نسبت به سرنوشت جهان دارند. همه پیروی می‌کنند از آنچه سرنوشت برایشان رقم زده است. در داستان صبر و آرامش ژاپنی وجود دارد. البته سرنوشت گاهی اوقات رنج آور است و آن را تحمل می‌کند و گریز ناپذیر است که آن را می‌پذیری. از موتیف‌های دیگر داستان استعاری بودن آن است مثلا می‌گوید باد یک استعاره است که می‌خواهد چیز دیگری به ما نشان دهد. زندگی یک روز آرام است و یک روز تند. در داستان اودیپ و سرنوشت اودیپ هم مسیری است که نهایتا اتفاق می‌افتد چه بخواهی چه نه. نجومیان انجام وظیفه را نیز از دیگر موتیف‌های این رمان دانست و گفت: وظیفه واژه کلیدی ژاپنی است. وقتی کاری را مطرح می‌کنند باید آن را به تمام انجام دهی. یک مفهوم دیگری نیز خیلی در داستان کلیدی است و آن مفهوم زمان است. کانت می‌گوید ما بر اساس زمان و مکان درکی از عالم داریم. زمان در این رمان یک ویژگی بسیار پیچیده‌ای دارد. در داستان نوعی زمان گریزی وجود دارد. زمان قابل انعطاف که با ساعت نمی‌خواند و در داستان تکرار می‌شود. زمان حالت حلقوی پیدا می‌کند. اصطلاح بازگشت به نقطه آغاز نیز بار‌ها در داستان تکرار می‌شود و با چرخش زمان نیز در داستان روبرو هستیم. سومین ویژگی زمان اینکه زمان هزار تویی است. وی افزود: خود‌شناسی نیز در داستان اهمیت دارد. انسان‌ها به دنبال درکی از خود هستند. اینکه قرار است در جهان چه کنم و رابطه‌ام چگونه باشد؟! داستان در عین حال واقعیت بدل یا جایگزین است. انگار در داستان مرتب وارد مکان‌هایی می‌شویم که از نظر واقعی دارای ارزش‌های متفاوت هستند. در داستان جایی دیگری به نام اقامتگاه داریم. از خاطره خبری نیست و زندگی در زمان حال است. تفکر پدیدار‌شناختی که سوژه و ابژه در هم حل می‌شوند. زندگی و مرگ هم در داستان خیلی روشن است. آدم‌ها در حالیکه هنوز زنده هستند می‌توانند به ارواح تبدیل شوند. موضوع دیگری که در داستان نمود زیادی دارد رابطه بین دنیای درون و بیرون ماست یا ظاهر و باطن ماست. واسازی تنشی بین درون و بیرون را می‌بینیم که در فلسفه غرب خیلی روشن است. فلسفه غرب خیلی تلاش دارد این فاصله را نشان دهد اما برای فلسفه شرق این فاصله خیلی نمود ندارد. نجومیان درباره اشارات اصطلاحی استعاره گفت: اصطلاح استعاره معنای کلیدی دارد. بار‌ها بین شخصیت‌ها مطرح می‌شود. استعاره وقتی اتفاق می‌افتد که چیزی جایگزین چیز دیگری می‌شود. درک ما این است که هر آنچه در دنیا اتفاق می‌افتد به واسطه استعاره درک می‌شود. ارتباطات اجتماعی، اشیا، آدم‌های اطراف، استعاری هستند. امروز در مطالعات‌شناختی استعاره پایه‌شناختی محسوب می‌شود. استعاره‌هایی که ما با آن‌ها زندگی می‌کنیم. در این عالم هر آنچه تجربه می‌کنیم به واسطه استعاره است. هیچ تجربه‌ای ناب و اصیل و بی‌واسطه در این عالم نیست. در پایان داستان به یک درک فرا استعاره‌ای می‌رسیم. در داستان بار‌ها به استعاره اشاره می‌شود. وی گفت: یکی دیگر از درون مایه‌های داستان مسئله تاریکی است که ما را شدیدا یاد داستان قلب تاریکی می‌اندازد. در جایی از داستان وقتی کافکا وارد جنگل می‌شود می‌رود تا به عمق تاریکی برسد. کافکا در انتهای داستان به نوعی شهود می‌رسد که زمان دیگر اینجا عامل مهمی نیست. نجومیان درباره سرانجام داستان که برخی آن را باز و بی‌سرانجام می‌دانند بیان کرد: اگر داستان پلیسی را از این روایت کنار بگذاریم این داستان اتفاقا اصلا پایانی باز ندارد. البته باز یا بسته بودن داستان ویژگی مثبت یا منفی نیست و بسته به موضوع و روایت داستان دارد. در پایان داستان گفته می‌شود که به جایی برگرد که به آن تعلق داری که کافکا می‌گوید من نمی‌دانم زندگی کردن یعنی چه. البته اهمیتی هم ندارد چون هیچ کس نمی‌داند زندگی کردن یعنی چه؟! جایی در داستان کافکا را به روحی تنها و سرگردان معنی می‌کند که خود فرانتس کافکا را به یاد می‌آورد. انسان‌ها در این عالم روح‌هایی تنها و سرگردان هستند. ما در این جهان در آستانه قرار داریم. ما هم انسان‌هایی تنها و سرگردانیم. وی در پایان گفت: اولین چیزی که در کتاب می‌بینید اینکه گفته می‌شود به جایی برگرد که به آن تعلق دارد و در آن زندگی کند. موضوع دیگر بخشش است. در پایان داستان متوجه می‌شویم که این چه زخم عظیمی خورده. این آدم دچار تروماست و شخصیت تروما زده است. بخشش تو را از آن تروما و زخم درونی‌‌ رها می‌کند و بخشش برای شخص بخشنده بیشتر به ارمغان می‌آورد. نکته مهمی که در بخشش هست بعد از بخشش زخم یا نفرینی از روی شما برداشته شده است. تا زمانی که با نفرت، شکایت، گله راجع به چیز‌ها حرف می‌زنیم این‌ها را به از خود انتقال می‌دهیم. باید با زندگی آشتی کنیم باید به جایی که تعلق داریم برگردیم. منبع: خبرگزاری تسنیم
  6. درآمدی بر گذشته و آینده ادبیات فانتزی

    منبع: پرونده ادبیات فانتزی، وب سایت شهرستان ادب درآمدی بر گذشته و آیندۀ «رمان فانتزی» | یادداشتی از حسن صنوبری «هوالخلاق‌العظیم» اگر نیک بنگریم، ادبیات، ذاتاً فانتزی است؛ چه اینکه از نخستین اساطیر کهن ملل و داستان‌های به‌جا مانده در حافظۀ بشر ‌ـ‌از قصه‌های خدایان، دیوان، پریان تا پهلوانان‌ـ «فانتزی» در ادبیات جهان حضور داشته است. زین‌رو می‌توان گفت این گونۀ ادبی، سرآمد و پیش‌تاز عرصۀ ادبیات نسبت به بسیاری از گونه‌های دیگر آن بوده است. باری ادبیات فانتزی (یا: خیال‌انگیز، یا: خیال‌پردازانه، یا: تخیلی) از روزگاران نخستین خود تا امروز که در عصر پادشاهی «رمان فانتزی» به‌سر می‌بریم راه بسیاری را پیموده است. در ادوار بسیاری، «افسانه‌ها» گونۀ فانتزی و مقتدری از ادبیات بودند که بر فرهنگ و اندیشه و انگیزه و اخلاق مردمان حکم می‌راندند. بشر با شنیدن و بازشنیدن این قصه‌های شیرین و خیال‌انگیز کهن، پای آتش فراغت گعده‌های شبانه، هم دل خود را به ادامۀ زندگی گرم می‌کرد، هم تخیل خود را از بند واقعیت رها، هم تفکر می‌کرد، هم لذت می‌برد، هم به آرامش می‌رسید و هم نکته‌ها و رهیافت‌ها می‌آموخت. علمی‌ـ‌تخیلی این سیل قدرتمندِ افسانه‌ها و اساطیر ‌ـبه مثابۀ نخستین صورت از ادبیات فانتزی‌ـ قرن‌های متمادی ادامه پیدا کرد تا روزی که انسانِ، علم‌شعارِ مغرب‌زمینی، در حوالی قرن هجدهم، با آجرهای عقلِ بشری، سد عظیمی در مقابلش بنا کرد. فیلسوفان و متفکران عصر خردورزی و روشنگری با تأکیدهای فراوان خود بر عقل‌گرایی و واقع‌گرایی، در جهت مبارزه با خرافات و آنچه مانع پیشرفت بشر است، با هر امر فراواقعی دست به یقه شدند. یکی از این امور، انگاره‌ها و ادبیات فانتزی بود. در آن دوران بود که با رشد و پیشرفت‌های سریع علمی و تکنولوژیک «علم» ـ‌جدا از کاربردش‌ـ فی‌نفسه به امری جذاب، آن‌ هم برای عموم مردم بدل شد. حالا دیگر نه فقط رسانه‌ها و تریبون‌های نخبه و فرهیخته، که رسانه‌های زرد و تریبون‌های عامیانه هم برای جلب مشتری خود نیازمند سخن گفتن از علم و پیشرفت‌های علمی بودند و در ذهن مردم «اعجاب اسطوره‌ای» جای خود را به «اعجاب علمی» داد. این سیر و جابه‌جایی، به صورت استعاری در بخشی از شاهکار جناب گابریل گارسیا مارکز، یعنی رمان «صدسال تنهایی» به تصویر کشیده شده است، آنجا که کولی‌هایی که مجهز به چراغ جادو، قالیچه پرنده و انواع علوم و فنون سحرآمیز هستند، پس از مدتی مجبورند برای جلب توجه مردم، با خود به جای اشیاء جادوانه، وسائل برقی تازه اختراع‌شده (ولو بسیار ساده و خانگی) را برای فروش و نمایش بیاورند. اینجا نقطه‌ای است که عالم‌گیر شدن نخستین گونۀ قدرتمندِ ادبیات فانتزی در جهان مدرن تفسیر می‌شود. «ژول ورن»، «آیزاک آسیموف»، «آرتور سی کلارک» و دیگر نویسندگانِ دانشمند یا دانش‌دوست، در چنین میدانی ترک‌تازی کردند و شاهکارهای خود را آفریدند. جایی که ادبیات به علم می‌رسید؛ جایی که خیال بشری، دوست داشت در خدمت علم و عقل و پیشرفت ابزارها باشد، اینجا بود که ادبیات نه‌تنها روایت‌گر پیشرفت‌های علمی، بلکه گاه در مقام راهبر و پیشگوی این پیشرفت‌ها قرار گرفت و اینچنین بود که بسیاری از اختراعات مخترعین، پیش از عالم وقوع، در صفحه‌های رمانی علمی‌ـ‌تخیلی به ثبت رسیده بودند. رمان فانتزی پس از عادی‌شدن رشد سریع پیشرفت‌های علمی و اشباع شدن بازار ادبیات، سینما و رسانه از جذابیت‌های علمی، و در حقیقت وقتی بشر پی برد، نمی‌تواند همۀ آفاق انسانی و انگیزه‎های روحی خود را در پیشرفت‎های علمی و عقلی و تکنولوژیک بجوید، به‌مرور در همۀ عرصه‌ها خردورزی صرف، ارزش خود را از دست داد، در سراسر جهان، به‌ویژه در اروپا و آمریکا که مهد تمدن عقل‌گرا و واقع‌گرا بود، توجه به امور فراواقعی و نادیدنی، از دین گرفته تا روانشناسی، تا خرافه‌پرستی و... رونق گرفت. بار دیگر «تخیلِ فراواقع‌گرا» به میدان آمد و «تخیلِ در خدمت واقعیت» را کنار زد. این‌جا محل تولدِ ادبیات فانتزی مدرن و «رمان فانتزی» است. بار دیگر توجه به «شمشیر»، «سحر و جادو»، «ماجراهای شگفت و عظیمِ باورنکردنی»، «وحشت از ناشناخته‌ها»، «وجود جهانی نادیدنی و عجیب» و «نبرد عظیم قوای خیر و شر» به میان آمد. «فانتزی غیرعلمی» و به تعبیری «ضدعلمی»، دوباره به میدان آمد و این‌بار با چهره‌هایی چون «جی آر تالکین» و «سی اس لوئیس» تثبیت شد و با طرحی که «جی کی رولینگ» در عالم درانداخت، جهانی شد. از فانتزی کلاسیک تا فانتزی مدرن علی‌رغم اینکه هردو غیرعلمی بودند و تمرکز بر عالم خیال داشتند، اما فانتزی مدرن با فانتزی کلاسیک تفاوت‌های بسیاری داشت. رمان فانتزی، با توجه به رمان‌بودن و دیگر خصوصیاتش یک امر مدرن است که نمی‌تواند بیش از دویست سال عمر داشته باشد. در ادبیات مغرب‌زمین هم قصه‌های کلاسیک فانتزی (بیشتر با مخاطب کودک) را «Fantasy story» و رمان فانتزی مدرن (بیشتر با مخاطب نوجوان) را «Fantasy novel» نام‌گذاری کرده‌اند. مهم‌ترین تفاوتی که بین رمانِ فانتزی مدرن و قصه‌های فانتزی کهن وجود دارد این است که، آن افسانه‌ها و اساطیر قدیمی، هرچقدر هم خیال‌آمیز و غیرواقعی، عموماً ریشه در واقعیت و حقیقتی داشتند. قهرمانی، واقعه‌ای، قومیتی، تاریخی، جغرافیایی زمانی در واقعیت وجود داشته، این روایت اصلی با پرداخت‌های مجدد و همراه با مبالغه بارور می‌شده و از خرده روایت‌های فراوان اشباع می‌شده، آن‌گاه به شکل یک داستان فانتزی اسرارآمیز درمی‌آمده است: «که رستم یلی "بود" در سیستان»؛ ولو سرانجام به افسون خیال فردوسی یا شاعر دیگری این رستم داستانی و اعجاب‌انگیز شد: «منش کردمی رستم داستان»؛ اما واقعاً رستمی هم در کار بوده است. در اسطوره‌های ملل دیگر هم به همین نحو می‌باشد. اما در فانتزی مدرن، حقیقت اولیه‌ای در میان نیست و همه چیز از پایه و اساس مبتنی بر خیال و دروغ است. تفاوت مهم دیگر این است که اهتمام بر واقع‌گراییِ امرِ غیرواقعی در فانتزی‌های مدرن به مراتب بیشتر است. به همین خاطر هست که عموم داستان‌های مدرن همراه با ذکر جزئیات دقیق، انسانی، تاریخی و جغرافیایی مخصوص به خود هستند. برخلاف فانتزی‌های کهن، گفته نمی‌شود که داستان در اعصار و سرزمین‌های بسیار دور اتفاق افتاده و اطلاع دقیق‌تری در دست نیست، بلکه نشانی و زمان دقیقی در کار است، گاهی این فانتزی، هم‌روزگار با ماست اما در عالمی که در سایه این عالم نهان شده است، و البته اسم و رسم و خواص خاص خود را دارد. از سویی دیگر، اگرچه اتفاقات، شخصیت‌ها و ماجراها فانتزی و عجیب هستند، اما در این فانتزی‌های مدرن، عموماً مسائل و شخصیت‌پردازی‌ها انسانی و امروزی هستند، درواقع همین مسائل انسان امروز در شکل و شمایلی اسطوره‌ای مورد نظر است. پس با عنایت به این دو تفاوت مهم و اصلی که عرض شد، می‌توانیم نتیجه بگیریم اگر فانتزی کهن، حقیقتی بود که با دروغ، آمیزش و آرایش داشت؛ یعنی حقیقتی با چهره‌ای خیالی و دروغی، بالعکس، فانتزی مدرن دروغی است که نقاب حقیقت و صورت واقعیت دارد. نتیجۀ دومی که می‌شود گرفت این است که مخاطب از شنیدن قصۀ فانتزی کهن، درس می‌گرفت و لذت می‎برد، در عین حال می‌توانست به‌راحتی از آن بگذرد و بیرون بیاید و در زندگی واقعی خود فعال باشد و بهتر عمل کند؛ اما همین مخاطب در مواجهه با رمان فانتزی، نه‌تنها عموماً خبری از حکمت و اندیشه‌های بزرگ نمی‌گیرد، بلکه ممکن است بیش از حد به آن وابسته شود، خو بگیرد و معتادش شود، ممکن است از عالم داستان بیرون نیاید و اتفاقاً در زندگی واقعی بسیار منفعلانه و بیمارگون ظاهر شود. گویا بسیاری از فانتزی‌های کهن عموماً انسان را به شجاعت بیرون رفتن از خویش برای کشف ناشناخته‌ها دعوت می‌کردند، و فانتزی‌های مدرن انسان را بیش از پیش زندانی عوالم درونی و تخیلات شخصی می‌کنند. این است که به نظر نگارنده فانتزی مدرن، در بسیاری اوقات بیش از پرورش اراده به خرافی‌شدن افراد می‌انجامد. از «شاهنامه» میل به رستم‌شدن برای ما می‌ماند و ارادۀ برهم زدن جهان و واقعیت نادلخواه، اما از «هری پاتر» بیشتر حسرت اینکه شاید روزی دری جادویی پیش روی ما باز شود یا نامه‌ای از مدرسه‌ای جادویی به دست‌مان برسد تا بتوانیم به کمک نیروهایی بیرون از خودمان از تلخی جهان واقعی برهیم. خاصیّت مخدری و اعتیادآور رمان فانتزی، امر دیگری است که باعث تثبیت بازار فروش گسترده و بی‌رقیب آن در حیطۀ ادبیات شده است. فانتزی این هنر را دارد که ما را از واقعیت‌های زندگی خود دور کند و به آدمی، موهبت و لذت حضور در جهانی بی‌رنج و بی‌مسئولیت را ببخشد. این مهم‌ترین علت روی‌آوردن عموم مخاطبان در سنین مختلف به این ژانر است. و به همین خاطر است که دوشادوش ناشران حرفه‌ای ادبیات، ناشران تجاری نیز به سفارش تألیف یا ترجمۀ رمان‌های این ژانر (با هر کیفیت نازل یا فاخری) مشغولند، و شگفت است بلایایی که این تجاری‌شدن بر سر ژانر رمان فانتزی، مؤلفانش و مخاطبانش می‌آورد. آیندۀ رمان فانتزی در ایران امروز بخش زیادی از «ادبیات وارداتی» و «ادبیات مصرفی» ایران را ترجمه‌های فله‎ای رمان فانتزی برای عرضه در بازار پرفروش پرمخاطبانش تشکیل می‌دهد. امیدوارم در پروندۀ پیش‌روی «رمان فانتزی» سایت شهرستان ادب، بتوانیم به همۀ پیامدهای نیک یا بد آثار داخلی و خارجی این ژانر در وضعیت موجود، و آن‌گاه امکان تحقق وضعیتی مطلوب و آینده‌ای روشن برای رمان فانتزی در ادبیات فارسی و ادبیات ایرانی بیاندیشیم، چه اینکه با پیشینه‌ها و زمینه‌هایی که ما هم در اساطیر و فرهنگ ایران باستان و هم در قصص و روایات قرآنی و اسلامی داریم تحقق نوعی والا و متمایز از رمان فانتزی در ایران امر بعیدی نیست، اما نه در این وضعیت که سایه اقتصاد بر ادبیات افتاده است. در وضعیت فعلی، فرمان دست تجارت و ثروت است و ادبیات تنها چون مسافری به دنبال اقتصاد کشیده می‌شود. تلاش ما باید این باشد که ولو برای لحظاتی این حرکت را متوقف کنیم تا جای راننده و مسافر عوض شود. اگر به جای اقتصاد، ادبیات، پشت فرمان بنشیند، اگر به جای متبحران تجارت و بازارسنجان، متخصصان ادبیات و نکته‌سنجان به چیستی و چگونگی رمان فانتزی بیاندیشند، نتیجه به نفع هر دو صنف خواهد بود؛ بازار مخاطب و کمیت فروش حفظ خواهد شد و از طرفی شأن فرهنگ و هنر و کیفیت آثار هم. آن‌گاه نه‌تنها جلوی ترجمۀ آثار سخیف و کم‌مایۀ این ژانر ـ‌که در بهترین حالت نامی جز ادبیات مصرفی ندارندـ گرفته می‌شود، بلکه نویسندگان ایرانی و فارسی‌زبان هم بی‌تقلید و رونویسی از سرمشق دیگران، که با اتکا به داشته‌های فرهنگی و فکری خود دست به خلق آثاری درخشان در ژانر رمان فانتزی خواهند زد.
  7. ?رمان ترسناک ?

    سلام همه عشقا بهترین رمان در هرژانری که خوندین بگین چیه؟؟ معرفی کنید که منم بخونم عاشق ژانرهای ترسناک و تخیلی هستم
  8. شب های کوچه ی چشم دلفی جدا بی نظیرند. زمانی که هوا کاملا تاریک می شود و ساکنان این کوچه مطمئن می شود شب دوست داشتنی از راه رسیده، خمیازه کشان چشم هایشان را از خواب روزانه باز کرده و با کش و قوس از زیر ماشین ها و مخفیگاه هایشان بیرون می آیند. یک طرف کوچه، زیر نور چراغ کم سویی که سال هاست لامپش عوض نشده گروهی از آن گربه های هنردوست جمع می شوند تا به صدای "حنجره" گوش بدهند. تعجب نکنید اسمش واقعا همین است! آن گربه ی سفید و چشم آبی لاغری را می گویم که همیشه یک گیتار کوچک کهنه را بر دوش دارد. در زندگی نامه اش که به چاپ چهارم انتشارات گربه ی دم طلا رسیده است نوشته اند سال ها پیش آن را در زباله ی خانه ی بچه کوچولو پیدا و از آن موقع استعدادش را کشف کرده است. گروهی دیگر که چندان به این آوازها یا به قول خودشان هنرهای سوسول علاقه ای نشان نمی دهند سوار بر موتور های هارلی گربه ای شان شده و در مسابقات قهرمانی شرکت می کنند. آنهایی هم که تازه کارند و می خواهند خودی نشان می دهند یا تجربه کسب کنند با دوچرخه های "آذرخش دو سوم" به میدان آمده و هیجان را حس می کنند. مسابقه آنطور آغاز می شود که ده موش دونده ی ورزیده را جلوی خط گذاشته و با صدای دمیدن در یک ترومپت شکسته گربه ها باید با تمام سرعت پیش رفته و هرکدام تلاش کنند تعداد بیشتری در سبدی که به کمرشان بسته اند بریزند. جویندگان گنج را فراموش نکنید!آنهایی را می گویم که در تیم تحقیقاتی کشف اشیای باارزش،به سرپرستی شورای میراث گرانبهای جامعه ی گربه ای فعالیت می کنند و مخفیانه به کیسه های زباله حمله می کنند. و البته که نباید مسابقه های غیرقانونی بوکس را فراموش کرد که اصلی ترین علت برگزاری آنها جابجایی پول به دست گربه های گردن کلفت پشت پرده است. اما باید رازی را به شما بگویم. فقط به خود خودتان! گوشتان را بیاورید جلو....آها. کسی که دور و برتان نیست؟ منظورم از آن آدم هایی ست که برای همه چیز دلیل و مدرک علمی می خواهند یا همان هایی که چشم قلبشان همیشه ی خدا بسته است؟ این فعالیت ها همه در پوشش صورت می گیرند. به این صورت که انسان هایی که چشم بصیرت ندارند فقط صدای جنگ گربه ها بر سر آ*ش*غ*ا*ل ها، جیغ کشیدن و صدای ناهنجار ایجاد کردن و از این گونه چیزها می شنوند. این روش محافظتی سال هاست که برای تمام مکان های غیرمعمولی از جمله کوچه ی چشم دلفی جواب داده اما حالا دیگر شما همه چیز را می دانید و نمی شود گولتان زد مگر نه؟ پس شاید یکی از بلیت های طلایی حنجره را بخواهید؟
  9. رمان صوتی خفاشی از خطه ی البرز

    نگارش 1.0.0

    26 دریافت

    خفاشی از خطه ی البرز? ✍? نویسنده و گوینده : مصطفی خدارامی ? خلاصه: بروس وین(بتمن) بعد از اخرین نبرد دچار اسیب نخاعی و قسمتی از بدنش فلج میشود او برای درمان سنتی به ایران سفر میکند,و طی جریاناتی با پسرجوانی آشنا میشود که به او پیشنهاد میدهد که لباس بتمن را بر تن کند و راه او که مبارزه با تهبکاران و برقراری عدالت است ادامه دهد ? ژانـــر ⬅️ #هیجانی #تخیلی #پلیسی #صوتی ? #خفاشی_از_خطه_ی_البرز ? اختصاصی کانال رمانکده (سایت نویسا) ✅ برای دانلود رمان صوتی گزینه دریافت فایل را بزنید