رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان طنز'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

17 نتیجه پیدا شد

  1. کیمیا ذبیحی

    معرفی رمان های صرفا عاشقانه!

    با سلام خدمت همه ی نویسایی ها. تو این تاپیک قراره رمان های "صرفا عاشقانه" ی انجمن رو معرفی کنیم، تا بقیه هم باهاشون آشنا بشن. چه رمانی رو تو انجمن خوندید که پر از عاشقانه ست؟ می تونید به صورت "اسم رمان، اسم نویسنده، خلاصه ای از رمان، لینک تاپیک" معرفی کنید. و معرفی رمان های خودتون هم (اگر صرفا عاشقانه باشه) آزاده
  2. admin

    رمان آرام جانم

    نگارش 1.0.0

    502 دریافت

    نام رمان: آرام جانم نویسندگان: فاطمه مرادی، کیمیا ذبیحی تعداد صفحات: 887 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه طنز خلاصه : دختری به نام آرام ناامید از پیداکردن یه کار خوب، میخواد یه شغل پسرونه انتخاب کنه، و برای این که این شغل رو بهش بدن، مجبوره تغییر شکل بده و یه جورایی خودشو به شکل پسر دربیاره. حالا با این ریخت و قیافه جدید و سیبیل انگلیسی و کت شلواری که اتوش هندونه قاچ میکنه، میره تا پرستار یه پسر شر و شیطون بشه و تو روند رمان، اتفاقات جالب و هیجان انگیزی برای آرام میوفته که خوندشون خالی از لطف نیست. برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  3. یاسمن تقوی

    آموزش طنز نویسی

    آموزش طنز نویسی شاید یکی از زیباترین و در عین حال سخت ترین نوع نوشتن ظنز نویسی چون مهارت بسیار خاصی را می طلبد که اگر این حس نقادی سیاسی - اجتماعی توقیت شود می تواند باعث نفذ کلامش در دل ها و ذهن ها گردد اگر ما به گذشته و سیر تکاملی تاریخ ادبیات طنز پردازی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که بیشتر از سه الی چهار ظنز پرداز ادبی نداشته ایم. پژوهشگران گونه های مختلف شوخ‌طبعی را به چهار دسته تقسیم کرده اند که در این جلسه به صورت مختصر آنها را ذکر می کنیم تا در جلسات آتی بیشتر درمورد هر یک از آنها به بحث بنشینیم. 1ـ هزل علما اغلب هزل را مقابل جد شمرده اند و از آن به عنوان بی پرواترین گونه شوخ طبعی یاد کرده اند. هزل واژه ای عربی و معنی آن مزاح و بیهوده سخن گفتن است. این واژه با کعب ) مزاج و شوخی) و هذیان (= سخن لاف و گزاف، سخن مهمل، لاغ، چرند، جفنگ، بیهوده گویی) و سخریه (= ریشخند و سخن مسخره آمیز ) مترادف است. در ادبیات هزل نوشتاری را گویند که زبان و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و بی پرده از روابط جنسی سخن بگوید. از این منظره هزل در تقابل با جد، پند و حکمت قرار می گیرد. به همین دلیل سعدی در گلستان گفته است: به مزاحت نگفتم این گفتار هزل بگذار و جد از او بردار هزل به دنبال موضوعی جدی نیست و هدفش تفریح، شوخی و نشاط لحظه ای است، پس با طنز و هجو فرق دارد. چرا که طنز خنده را وسیله ای برای نیل به هدفی والاتر می پندارد و هجو در حمله های خود جنبه های فردی یا سیاسی اجتماعی را در نظر دارد. سنایی نخستین شاعری است که در عین هجو سرایی های بسیار، سخن از هزل می گوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار می برد. سنایی در بیت زیر هزل را دوبار و هر بار در مفهومی جداگانه به کار برده است. هزل من هزل نیست تعلیم است بیت من بیت نیست اقلیم است اسماعیل امینی در مورد هزل می گوید: «هزل» اهل شوخی و متلک پرانی و نکته پردازی است اما هدفش انتقام گیری از اشخاص نیست. هزل می خواهد همۀ پرده ها را بالا بزند، همۀ پوشیدگیها را عریان کند و همۀ نقابها را بر دارد. هزل مثل آدمهای فضول است که دوست دارند به حریم دیگران سرک بکشند و از سوراخ کلید و درز پنجره به تماشای نادیدنیها بپردازند تا بعد، از آنچه دیده اند با افزودن شاخ و برگ و چاشنی فراوان، برای دیگران لحظات خنده ناکی را فراهم کند. شگفت این که هزل حتی ممکن است برای خنده سازی به سراغ ناگفته ها و اسرار خودش هم برود. چرا که او از این همه لباسهای رسمی و عنوانهای محترمانه و پرده های ضخیم و حریمهای ممنوعه اصلاً خوشش نمی آید. مانند (...) بله! همین نقطه ها نشان می دهد که هزل چگونه است. اصلاً هر جا در شعری این نقطه ها را دیدید بدانید که هزل همانجاست. 2ـ فکاهی رایج ترین شاخه شوخ طبعی، فکاهه است. این شاخه از شوخ طبعی به جهت سهولت نقل و انتشار آن در جامعه بیش از شاخه های دیگر رشد و نمود داشته است. فکاهه کلمه ای عربی است و در معنی آن آورده اند: شوخ، مزاح، خوشمزگی، خوش طبعی، گفت و گوی خنده آور میان دوستان و مزاح برای انبساط نفس. در میان گونه های سخن شوخ طبعانه، مصادیقی هست که نه هزل هستند و نه هجو و نه طنز، یعنی نه دلالت به الفاظ حرام دارند (چنان که در هزل هست)، نه شکل تهاجمی و منفعت طلبانه دارند (چنان که در هجو هست) و نه در مفهوم انتقادی و اصلاح طلبانه (که در طنز هست( عمران صلاحی فکاهه را صورت تکامل یافته هزل و طنز را صورت تکامل یافته هجو می داند و در تعریف فکاهه می نویسد: «فکاهه هزلی است که از جنبه خصوصی در آید و جنبه عام بگیرد.»1 اما اسماعیلی در مورد تعریف فکاهه چون تعریف هزل اش به زیبایی سخن می گوید: «فکاهی» نوجوان بازیگوش و کمابیش مؤدبی است که با نمک و دلنشین حرف می زند ولی سواد چندانی ندارد؛ خیلی هم کنایه های دور از ذهن و اشاره های ظریف بلد نیست؛ به همین مضمونهای دم دستی و اشاره های قابل فهم اکتفا می کند تا لبخندی بر لبها بنشاند و گاه اگر خوب از عهده برآید، قاه قاه خندۀ دیگران را بلند می کند. این است که مخاطب فکاهی آدمهای معمولی هستند که زیاد حوصلۀ تأمل و تمرکز بر ظرایف سخن را ندارند؛ همان کسانی که همیشه عجله دارند و صبحانه و ناهار و شام را سرپایی صرف می کنند و توی صف اتوبوس همدیگر را هل می دهند. فکاهی با شکلک در آوردن و تقلید صدا و لهجه و پشتک وارو زدن و شیطنتهای دیگر برای این مردم عجول خنده می آفریند و لحظه های دشوار زندگی را تحمل پذیر می کند؛ مانند این دو بیت از سعدی: در احوال هند از جهاندیده ای بپرسید شخص پسندیده ای که دیدی ز اهل مروّت چه کس؟ بگفت: از بزرگان همین فیل و بس 3ـ هجو هجو و هجا به معنی بد گفتن؛ فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مثلاً تاریخ بیهقی می نویسد: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» فردوسی، که هجو او از سلطان محمود نمونه ی بسیار خوبی است در ادبیات فارسی و نشان می دهد که فقط جنبه ی حمله ی شخصی دارد، می گوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا کلیم کاشانی هجو را «زهر در آب بقا کردن» می داند و ترجیح می دهد که به عوض به کار بردن آن مخالفان خود را با عرضه ی سخن نیکو متنبه سازد، همان طور که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم تنبیه منکران سخن می توان کلیم گر اژدهای خامه به آن ها رها کنم تهاجم همراه تمسخر مهم ترین ویژگی هجو است و در تعریف های گوناگون این ویژگی لحاظ شده است. هجو حمله ای است ادبی به کسی یا چیزی و قصد آن افشای نارسایی های گوناگون زندگی انسانی است و در مخاطبان خود خنده ای گزنده و تلخ توأم با پالایش کمیک ایجاد می کند و در موردهایی با بی پروایی و گستاخی همراه است. اسماعیل امینی در تعاریف ویژه خود در مورد هجو می گوید: اما «هجو» که در دانش و قدرت دست کمی از طنز ندارد، عصبانی، کم حوصله و انتقامجو است. مدارا و میانه روی و نصیحت سرش نمی شود، حتی بد دهن و هتاک و بی ادب است. اگرچه به نسبت تجربه اش این ناهنجاری و پرده دری در حرفهای او پوشیده تر و البته هنرمندانه تر و شاید جان سوزتر از صراحت و آشکاری سخن جوانان خام و کم تجربۀ هم مسلکش باشد! بعد از این تعریفات و در آخرین گونه ای که از انواع شوخ طبعی بر خواهیم شمرد به سراغ طنز می رویم. 4ـ طنز طنز عبارت از این است که زشتیها یا کمبودهای کسی یا گروهی یا اجتماعی را بر شمارند، و فرق آن با هجو در این است که صراحت تعبیرات هجو در آن نیست، و اغلب به طور غیر مستقیم و به تعریض عیوب کاری یا کسی یا گروهی را بازگو می کنند. طنز در اصطلاح ادبی نوعی از آثار ادبی که در بر شمردن زشتی ها و رذایل فردی یا جمعی و آگاهانیدن مردم از آن ها می کوشد و فرق آن با هجو یا هجاء در این است که طنز در حالی که غالباً بر استهزای بسیار و کنایه های بی شمار همراه است و اغلب از هجا مؤثرتراست، اما صراحت تعبیرات و مفاهیم هجو را ندارد؛ یعنی اغلب غیر مستقیم و به تعریض و تلویح، عیوب یا نقایص کسی یا جمعی را بازگویی می کند. چنان که در این تعریف ملاحظه می شود برای تعریف طنز و مرزبندی آن با گونه های دیگر شوخ طبعی، علاوه بر تفاوت در اهداف، ناگزیر به ویژگی های بیانی آن نیز عنایت شده است. در آثار قدما، لغت طنز به معنی طعنه، تمسخر، ریشخند و معادل های دیگری از این دست به کار رفته است. منوچهری در قصیده ای ضمن شکایت از اوضاع روزگار خود می گوید: اندر این ایام ما بازار هزل است و فسوس کار بوبکر ربایی دارد و طنز جحی اسماعیل امینی می گوید: «طنز» مثل پدربزرگهای فاضل و خوش سخن، کلی کنایه و اشاره و ضرب المثل و شواهد شعری در حافظه دارد و وقتی می خندد از چهره اش نمی شود شوخی و جدی را تشخیص داد؛ حتی ممکن است کمی هم اخمو به نظر برسد، یعنی برای پی بردن به ظرافت سخن او باید کمی تلاش کرد. طنز مثل استادان کم حرف می زند اما پر مغز و نافذ و معنادار؛ اگر تذکری می دهد یا سرزنش می کند قصد آزار ندارد حتی نمی خواهد برای انتقام گرفتن و مجازات کردن به کسی بخندد. طنز می خواهد کجرویها و لغزشها را بشناساند تا مقدمۀ اصلاح آنها فراهم آید؛ مانند این بیت از حافظ: دی عزیزی گفت: «حافظ میخورد پنهان شراب» ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود. ساختار طنز سه نوع است: 1:طنز عبارت یا کلامی که در آن از یک عبارت یا کلمه یا اصطلاح را به طرز جالبی آوردن به منظور طنز استفاده می شود مثل برعکس کردن کلمات و یا آوردن کلمه ای بر وزن کلمه ی دیگری.که به نوعی تیز بینی و نکته بینی نویسنده در آن به چشم می خورد. همانگونه که از عنوان پیداست این گونه ی طنز در واقع نکته ای است نغز و نیشدار که در قالب عبارتی کوتاه بیان می گردد که می تواند یک ضرب المثل یا حتی بخشی از یک دیالوگ باشدکه با روشهایی چون بازی با کلمات ،ابهامات زبانی و امثالهم منظور خود را به مخاطب می رساند. 2- طنز مضمونی که در آن یک داستان روایت می شود و پیش زمینه ای برای درست کردن مطلبی خنده دار در ان درست می کنیم یعنی نکته ی بامزه ی داستان برای کسی قابل درک است که از اول متن را خوانده باشد و با نوع شخصیت و ویژگی های کاراکتر های آن اشنا باشد. و به بیان دیگر طنز در پس زمینه داستان روایت می شود.در این گونه ی طنز به جای اینکه طنزپرداز منظور و مقصود طنز را سوار بر ظاهر لغات و فرم کلام کند ، مخلَص کلام سوار بر معنا می گردد همچون لطیفه های کتبی و شفاهی و داستانهای طنز آمیز که دارای مفهومی کنایه دار و نیشدار است... 3:طنز موقعیت که نوع تکامل یافته ی طنز مضمون است با این تفاوت که طناز در ان سعی می کند مطلب را به آسانی مضمون به خواننده لو ندهد یعنی ساختار ظاهری ان در نگاه اول طنز گونه نیست ولی در ژرفای این ظاهر طنز تلخ(؟)ای نهفته است.به بیان دیگر در طنز موقعیت ما به آرامی با طنز مواجه می شویم که حتی بعضی اوقات آن را احساس نمی کنیم .(منظورم اینه که دلمون نمی خواد در اون موقع به همچین چیزی بخندیم و نهایتا نیشخند تلخی می زنیم) این گونه ی طنز که از آن با عنوان فضای طنز آمیز نیز یاد می شود دارای ساختاری پیچیده تر از دو مورد متاخر است از این جهت که این طنز نه(مانند طنز کلامی) ظاهرش را چنان آراسته که مخاطب را به خنده آورد و نه در مضمون با کنایه های صریح !! و واضح طرف مقابل را محکوم می سازد بلکه این گونه ی طنز دارای ساختاری عجیب و غریب و شگفت انگیز است که خواننده را مجبور به کشف معانی یی طنز آمیز از ژرفای متن می کند... و حالا چند مثال: -طنز عبارت مثل کلمه هایی مانند (مورکستان):جایی که افراد مورچه مانند (سخت کوش) به ان جا می روند مجاز از اداره. (موربال):وقتی فردی مورچه مانند خیلی خوش حال و ذوق زده است و می خواهد بال در بیاورد. طنز مضمون مثل موقعی که ما می دانیم شخصیت داستان از یکجا نشینی متنفّر است و در آینده کارمند می شود طنز موقعیت :مثل داستان شب کریسمس ا هنری که ما می دانیم که دلا موهایش را برای خریدن هدیه برای جیم می فروشد و جیم نیز برای او یک شانه ی طلایی که آرزوی داشتن آن را همیشه داشته می خرد. -فرق فکاهی و لطیفه در این است که فکاهی نوعی لطیفه است یعنی هر فکاهی ای لطیفه است ولی هر لطیفه ای فکاهی نیست(فکاهی زیر مجموعه ای از لطیفه است).یعنی در فکاهی مطلب عمومی تر است و در بین مردم روزمره طرف داران بیشتری دارد و لطیفه مودبانه تر از فکاهی است و کلمه های به کار رفته در ان پاستوریزه تر است و گروهی را مسخره نمیکند و در ان توهینی وجود ندارد ولی نسبت به فکاهی از کنایات و صنایعی که در ادبیات به کار می رود بهره ی بیشتری برده است(ولی سطح مخاطبان ان هنوز پایین است) و از کلمات تابو در هر دوی ان ها استفاده نمی شود. لطیفه مثل مطالب خنده دار آخر کتاب های ادبیات فارسی است و فکاهی همان جوک خودمان است و چند مثال -لطیفه:گران جانی بی ادبی می کرد.عزیزی او را ملامت نمود. او گفت:(چه کنم؟آب و گل مرا چنین سرشته اند).گفت:(آب و گل را نیکو سرشته اند اما لگد کم خورده است!) 1-کوچک کردن:نوعی طنز آوری است که در آن ما برای متوجه کردن افراد به انتقادات خودمان از آن استفاده می کنیم یعنی ما کاری را که ظاهرا با ارزش است به طور مبالغه آمیز بی ارزش می کنیم.تا میزان اهمیت و پوچی و تهی بودن آن امر را به طور غیر مستقیم گوشزد و نکوهش می کنیم. 2-بزرگ نمایی کردن:نوع دیگری از طنز آوری است که در ان ما موضوع مخالف نظر خودمان که به نظر ما می تواند باعث تلنگر زدن شود را به طور غیر معمول بزرگ می کنیم تا مورد انتقاد .کوچک و بی ارزش به نظر برسد. و مخاطب متوجه صحیح بودن آن بشود 3-تقلید یا استهزا:در این روش ما از طریق استهزای فرد و موضوع مورد نظر منظور خود را بیان می کنیم یعنی با به سخره گرفتن مطلبی که مورد احترام همه است و ظاهرا آن را قبول دارند ولی چشمان خود را بر حقیقت بسته اند از عدم اجرای آن انتقاد می کنیم و حقیقت را روشن می سازیم. 4-طعنه کنایه:در این تکنیک ما شخصیت یا موضوع داستان را طوری خلق می کنیم و برای او دیالوگ می نویسیم که این طور به نظر می رسد که فرد به طور کلی از این رذالت اخلاقی خود بی خبر است و به هیچ عنوان نیز علاقه ندارد متوجه آن شود!و در ضمن در طی متن بارها این ویژگی خود را نشان می دهد و در کمال پر رویی اذعان می دارد که به هیچ عنوان متوجه نشده است و به طور غیر مستقیم کار فرد نکوهش کننده را غلط دانسته و حاضر به قبول آن نیست(و در خیلی از موارد مخاطب را نیز بزای لحظاتی(؟)طرفدار و هم نظر خود می کند). 5-نقل قول مستقیم:در این روش ما از اعتبار و ارزش یک فرد یا موضوع استفاده کرده ان را کوچک نموده و به سخره می گیریم تا نشان دهیم که اعتبار و ارزش این فرد قلّابی است و ارزش گذاشتن برای آن ها کاملا اشتباه است.ما به این وسیله شخصیتی که یک سمبل موضوع مورد انتقاد است را می کوبیم تا ادعای خود را مستحکم تر کنیم. و چند مثال کوچک کردن : افراد د بار شاه مثل کرم های بی عقل بدون هیچ فکری حرف های شاه را تایید می کردند بزرگ کردن:محمد گفت:کار فیله که هر روز صبح خیلی زود بلند شی و بری ورزش کنی تقلید یا استهزا:یکی از بچه ها ادای مدیر مدرسه که لکنت زبان دارد را در می آورد و می گوید:(یییییییییه لحظه بییییا اینجا ببببینم) طعنه:شاعری شعری به درد نخور را نزد جامی برد و گفت: همان طور که میبینید در این غزل از حرف الف استفاده نشده است.جامی گفت:بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید! نقل قول مستقیم :مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور:روزنامه های کشور ما امروز نیازمند استفاده از مرخصی استعلاجی هستند.(برگرفته از مجله ی همشهری جوان شماره ی 198) هزل علما اغلب هزل را مقابل جد شمرده اند و از آن به عنوان بی پرواترین گونه شوخ طبعی یاد کرده اند. اما هجو هم به اندازه هزل بی پروا و گستاخ است ولی تفاوت بین این دو در خطوط قرمز اخلاقی و حریم ها و تابوهاست. در این حال هزل، تعلیم است و بسیاری از بزرگان آن را تعلیم دانسته اند و چون حضرت مولوی از آن بسیار استفاده کرده اند. (بدیهی است که هر هزلی هم تعلیم نیست) ابن رشیق قیروانی (456 ـ 390 ه ق.) ابوالهلال عسگری (وفات 395 ه ق) و تفتازانی (722 ـ 393 ه ق ) گفته اند که هزل معتبر نزد اهل بدیع که آن را جزو محسنات معنوی می شمارند، هزلی است که از آن اراده جد کنند و آن چنین است که چیزی برحسب ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و برحسب حقیقت عرض از آن امر صحیحی باشد. حال با نگاه گسترده تری به کتب و لغت نامه ها بحث هزل را پی می گیریم. هزل واژه ای عربی و معنی آن مزاح و بیهوده سخن گفتن است. این واژه با کعب (= مزاج و شوخی) و هذیان (= سخن لاف و گزاف، سخن مهمل، لاغ، چرند، جفنگ، بیهوده گویی) و سخریه (= ریشخند و سخن مسخره آمیز) مترادف است. چنان که در معنی هزل در آیه چهاردهم سورة الطارق قرآن و ماهو بالهزل گفته اند: « ای لیس بهذیان و یا ای و ماهو باللعب و به بیان دیگر: ای لیس بالسخریه.» Facetiousness معادل انگلیسی، facetieux معادل فرانسوی و facetiae معادل لاتین آن واژه است. (میان برخی کتاب فروشان اصطلاح facetiae به آثار ه*ر*ز*ه نگاری یا پورنوگرافی هم اطلاق می شود.) در ادبیات هزل نوشتاری را گویند که زبان و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و بی پرده از روابط جنسی سخن بگوید. از این منظره هزل در تقابل با جد، پند و حکمت قرار می گیرد. به همین دلیل سعدی در گلستان گفته است: به مزاحت نگفتم این گفتار هزل بگذار و جد از او بردار هزل به دنبال موضوعی جدی نیست و هدفش تفریح، شوخی و نشاط لحظه ای است، پس با طنز و هجو فرق دارد. چرا که طنز خنده را وسیله ای برای نیل به هدفی والاتر می پندارد و هجو در حمله های خود جنبه های فردی یا سیاسی اجتماعی را در نظر دارد. کمال الدین حسین واعظ کاشفی سبزواری در کتاب بدایع الافکارفی صنایع الاشعار هزل را الفاظی دانسته که از نظر عقل درست و دقیق نباشد و مایه ی تنها تفریح خاطر شود. مولوی در دفتر چهارم مثنوی عنوان می کند که هزل با وجود ظاهر زشت و شرم آور خود، در باطن نتیجه ی اخلاقی، اجتماعی یا تنبیه دارد. «هزل تعلیم است آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو هر جدی هزل است پیش هازلان هزل ما جد است پیش عاقلان کودکان افسانه ها می آورند درج در افسانه شان بس سرّ و پند هزل ها گویند در افسانه ها گنج می جو در همه ویرانه ها» عبید زاکانی در ابتدای رساله دلگشا می گوید: «چنین گوید مؤلف این رساله و محرر این مقاله عبید زاکانی که فضیلت نطق که شرف انسان بدان منوط است بر دو وجه است: یکی جد و یکی هزل و رجحان جدّ بر هزل از بیان و برهان مستغنی است و چنان که جدّ دایم موجب ملال خاطر می باشد، هزل دایم نیز سبب استخفاف و کسر عرض می شود و قدما گفته باشند : جدّ همه ساله جان مردم بخورد. هزل همه روزه آب مردم ببرد. اما اگر ارباب لطف از بهر دفع ملال و تفریح بال چنان که حکما فرموده اند که : « الهزل فی الکلام کالمبج فی الطعام» زمانی به مطالعه نوعی از هزل ملتفت شوند و قول شاعر را که می گوید: گرچه توحید و بیان در کار است قدری هم هذیان در کار است اعتبار کنند و کار فرمایند همانا معذور باشند و بزرگان در این معنی این مقدار جایز داشته اند.» عبید در رساله ی صد پند یادآوری می کند: «هزل را خوار مدارید و در هزلیات به چشم حقارت منگرید.» البته خواجه نصیرالدین طوسی به این نوع نوشتار التفاتی نداشت، هزل را کار بی شرمان، شوخ چشمان و مسخرگانی می دانست که آن را وسیله معیشت خویش ساخته اند و با ارتکاب رذایل موجب خنده اصحاب ثروت و صاحبان ناز و نعمت می شوند. اثیرالدین اخسیکتی، سوزنی سمرقندی، سراج الدین عثمان مختاری غزنوی، انوری، شهاب ترشیزی، خاک شیر و ایرج میرزا شاعرانی بودند که به هزل توجه خاصی داشته اند. در تذکره های معروف قرن دهم تا دوازدهم هجری مانند تذکره تحفه سامی نوشتة سام میرزا صفوی، تذکره هفت اقلیم نوشتة امین احمد رازی، تذکره نصرآبادی نوشتة میرزا محمد طاهر نصر آبادی و تذکره آتشکده تألیف لطفعلی بیک آذر بیگدلی نمونه های زیادی از هزل را می توان یافت. سنایی نخستین شاعری است که در عین هجو سرایی های بسیار، سخن از هزل می گوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار می برد. سنایی در بیت زیر هزل را دوبار و هر بار در مفهومی جداگانه به کار برده است. هزل من هزل نیست تعلیم است بیت من بیت نیست اقلیم است سوزنی سمرقندی هم در بیتی می گوید: آیم سوی هزل از جد، کز هزل به جد رفتم کاین دانم و آن دانم روشن چو مه و پروین در هزل رنجش در کار نیست و نیشش از راه کین نیست، اقتضای طبیعتش این است. خواجه نصیر هم هزل را موجب غضب نمی داند مگر آن که صاحب هزل تصور کند کلکی در کار است و مورد استهزا واقع شده است. خواجه نصیر، هزل را کار بی شرمان، شوخ چشمان و مسخرگان می داند که آن را وسیلت معیشت خویش ساخته اند و با ارتکاب رذایل موجب خنده اصحاب ثروت و صاحبان ناز و نعمت می شوند. کاری که خیلی از دلقکان درباری می کردند. دکتر قهرمان شیری در مقاله راز طنزآوری درتعریف هزل می نویسد: هزل (Facetiae) و جمع آن هزلیات در لغت به معنای شوخی، مزاح و بیهوده گویی است و نقطه مقابل آن جد است این اصطلاح آن چنان که از شواهد و قراین موجود در متن ها فهمیده می شود به ظاهر به دو معنای مشخص به کار رفته است. نخست شامل شعرها و نوشته هایی بوده است که بر مبنای شوخی های بیهوده، کذب و غیر عقلانی پدید آمده باشند. چیزی مترادف با خزعبلات، لاف و گزاف، یاوه گویی و ژاژخایی در کلام قدما. و دوم همان معنایی است که امروز از هزل اراده می شود یعنی نوشته هایی که با طرح شوخی های رکیک و موضوع های منافی عفت، محدوده ممنوعیت های اخلاقی را در می نوردند و حرمت های اجتماع را به ریشخند می گیرند. به همین دلیل است که دو قرن پیش از واعظ کاشفی، سعدی وقتی در قطعاتی حرمت های اخلاقی را در هم می شکند آن ها را هزلیات می نامد. اما حقیقت این است که این دو معنایی، بر دو گانگی و دو گونگی معنای هزل دلالت نمی کند. بلکه بدون هیچ تردیدی معنای دوم نیز با معنای اول در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. تفاوت تنها در این است که تعریف دوم بخشی از تعریف اول است. چون رابطه آن دو از نوع عموم و خصوص مطلق است. دکتر شفیعی کدکنی در تعریف هزل می نویسد: هزل سخنی است که در آن، هنجار گفتار به اموری نزدیک شود که ذکر آن ها در زبان جامعه و محیط زندگی رسمی و در حوزه قراردادهای اجتماعی حالت الفاظ حرام یا تابو داشته باشد و در ادبیات ما مرکز آن بیشتر امور مرتبط با سکس است. دکتر علی اصغر حلبی در مورد هزل می نویسد: هَزل آن است که به لفظ نه معنای حقیقی و نه معنای مجازی آن را اراده کنند، و آن ضد جدّ است. و در فن بدیع از محسنات معنوی است، و آن در حقیقت عبارت از جدّی است که مطلب در آن بر سبیل شوخی و مطایبه ذکر شود، و این البتّه ظاهر امر باشد و غرَض از آن امر درستی باشد اسماعیل امینی در مورد هزل می گوید: «هزل» اهل شوخی و متلک پرانی و نکته پردازی است اما هدفش انتقام گیری از اشخاص نیست. هزل می خواهد همۀ پرده ها را بالا بزند، همۀ پوشیدگیها را عریان کند و همۀ نقابها را بر دارد. هزل مثل آدمهای فضول است که دوست دارند به حریم دیگران سرک بکشند و از سوراخ کلید و درز پنجره به تماشای نادیدنیها بپردازند تا بعد، از آنچه دیده اند با افزودن شاخ و برگ و چاشنی فراوان، برای دیگران لحظات خنده ناکی را فراهم کند. شگفت این که هزل حتی ممکن است برای خنده سازی به سراغ ناگفته ها و اسرار خودش هم برود. چرا که او از این همه لباسهای رسمی و عنوانهای محترمانه و پرده های ضخیم و حریمهای ممنوعه اصلاً خوشش نمی آید.مانند (...) بله! همین نقطه ها نشان می دهد که هزل چگونه است. اصلاً هر جا در شعری این نقطه ها را دیدید بدانید که هزل همانجاست. و دکتر حسن جوادی در مورد هزل می نویسد: هزل به معنی سخن بیهوده و مسخره به صورتی غیر اخلاقی است. دهخدا از تعریفات جرجانی نقل می کند: «هزل آن است که از لفظ معنای آن اراده نشود. نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضد جد است». باز می گوید: «در اصطلاح ادب شعری است که در آن کسی را ذم گویند و به او نسبت های ناروا دهند یا سخنی است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید». اشعاری که دهخدا نقل می کند نشان دهنده این موضوع است که هزل را قرب و قیمتی نبوده و آن را برابر دروغ و افترا به حساب می آورند. منجیک ترمذی می گوید: محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی ناصر خسرو نیز چند بار هزل را به همین معنی در شعر خود به کار می برد : مکن فحش و دروغ و هزل پیشه مزن بر پای خود زنهار تیشه مولوی گاهی هزل را به معنی سنتی آن به کار می برد : گوش سر بر بنداز هزل و دروغ تا ببینی شهر جان با فروغ ولی در دو مورد دیگر هزل را جدی می گیرد و به آن قدر و قیمتی می دهد که شعر انتقادی طنزآمیز می تواند داشته باشد: هزل تعلیم است آن را جد شنو تو مشو به ظاهر هزلش گرو در ادبیات فارسی اکثر «هزلیات» شعرا اشعاری هستند که به مطایبه و شوخی درباره مسائل جنسی گفته شده اند، و فکری که خود به خود از ذکر کلمه «هزل» و «هزلیات» به ذهن فارسی زبانان می آید محدودیتی به هزل می بخشد که در طنز یا «ساتیر» نیست. در فصل سیزدهم قابوس نامه می خوانیم: «و اما هزلی که گویی جد آمیخته گوی و از فحش بپرهیز و هر چند مزاح بی هزل نبود، اما تا حدی باید که خوار کننده همه قدرها مزاج است». بدین ترتیب می بینم گرچه گاهی هزل و هجو به صورت مترادف بکار برده می شد، ولی به طور کلی هزل غیر جدی تر بود. هجو هجو و هجا به معنی بد گفتن؛ فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مثلاً تاریخ بیهقی می نویسد: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» فردوسی، که هجو او از سلطان محمود نمونه ی بسیار خوبی است در ادبیات فارسی و نشان می دهد که فقط جنبه ی حمله ی شخصی دارد، می گوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا منجیک ترمذی، از شعرای نیمه دوم قرن چهارم هجری، یکی از مخالفان خود را چنین هجو می کند: ای خواجه مر مرا به هجا قصد تو نبود جز طبع خویش را به تو برکردم آزمون چون تیغ نیک کش به سگی آزمون کنند وان سگ بود به قیمت آن تیغ رهنمون بین هجو و مدح فاصله زیادی وجود نداشت، و اگرشاعر مدیحه سرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا می کرد، بی محابا می گفت. در دربار سلاطین، شاعر اول مدح کسی را می گفت، بعد تقاضای صله می کرد و در آخر اگر نتیجه ای نمی شد، او را تهدید به هجو می کرد: سه بیت رسم بودشاعران طامع را یکی مدیح و دیگر قطعه تقاضایی اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا از این سه بیت دو گفتم دگر چه فرمایی هجا در شعر جاهلی عرب سلاحی بود درخدمت قبایل متخاصم. قبل ازآغاز جنگ شاعری قبیله دیگر را هجو می گفت ، و شاعری از آن قبیله جواب می داد. بعضی از مردم از هجو شاعران بیش تر از کشت و کشتار می ترسیدند، زیرا گاهی یک هجو چنان خفت وخواری برای قبیله به شمار می رفت که اثرش به آسانی محو نمی شد. اعراب جاهلی معتقد بودند که هجو را یا باید با خون شست یا با هجوی دیگر. در یونان باستان و در میان شعرای قدیم ایرلند نیز به هجو گویی حالتی جادوگرانه می دادند و معتقد بودند که شاعر هجو سرا می تواند کسی را که می خواهد به آستانه نابودی بکشاند. بدین ترتیب می بینم که در اجتماعات باستانی هجو نویس مورد احترام مردم بود، چون او را صاحب قدرتی جادویی و خارق العاده می دانستند. اما به تدریج با گذشت زمان، هجو نویسی جای خود را به طنز نویسی داد، که از طرفی ظرافت و نکته سنجی بیشتری می خواست و غیر مستقیم تر بود، و از سوی دیگر برای نویسنده، که دیگر از قدرت جادوی او کسی باکی نداشت، مسئولیت کمتری در بر داشت. می گویند یکی از اوّلین هجونویسان باستان شاعری بود به نام ارخیلوکس (Archilochus) اهل پاروس (Paros) که از دختر شخصی به نام لیکامبس (Lycambes) خواستگاری می کند و وعده ازدواج می گیرد. بعداً لیکامبس زیر قول خود می زند و دختر را به او نمی دهد، ارخیلوکس چنان عصبانی می شود که هجوهای متعدد در حق دختر و پدرش می نویسد و همه جا آن ها را می خواند. عاقبت لیکامبس و دخترش از فرط شرمساری خود را به دار می زنند. نشان هایی از این نوع قدرت هجو گاهی در اشعار فارسی نیز به نظر می رسد. مثلاً انوری که خود از هجونویسان مشهور بود، می گوید: هم چو ضحاک افکنم ناگاه مارهای هجات بر گردن کلیم کاشانی هجو را «زهر در آب بقا کردن» می داند و ترجیح می دهد که به عوض به کار بردن آن مخالفان خود را با عرضه ی سخن نیکو متنبه سازد، همان طور که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم تنبیه منکران سخن می توان کلیم گر اژدهای خامه به آن ها رها کنم هجو را در یونانی Diatribe می خواندند که هنوز به معنی حمله شدید و شخصی در فرانسه و انگلیسی به کار می رود. از سوی دیگر از طریق لاتینی کلمه Invective به معنی «قدح» ، «ناسزا» و «زخم زبان» به این دو زبان راه یافته است که همراه با کلمه Lampoon در انگلیسی و Lampon در فرانسه که همگی به طور کلی معنی «هجو» را می دهند. اگر هجو جنبه طنزآمیزی داشته باشد و بیشتر به دشنام و بدگویی مستقیم اکتفا کند می توان آنرا معادل «طنز شخصی» یا Personal Satire دانست، و معمولا آن را یکی از انواع عمده چهارگانه طنز می دانند یعنی: طنز مذهبی ، اخلاقی، سیاسی، ادبی و شخصی. اصولاً بیشتر طنز نویسان بر این نکته تأکید کرده اند که هدف شان اصلاح اجتماع از طریق انتقاد است. اگر بعضی از آن ها در اساس نیز چنین هدفی نداشته باشند، تظاهر بدان می کنند، و برای این که از عواقب انتقاد خود در امان باشند آن را به توریه و به صورت پوشیده بیان می کنند. بدیهی است که در هجو شخصی بعضی از شاعران این موضوع ها مطرح نبود. بگذارید بعضی از شاعران ایران را در نظر آوریم. مثلاً یغمای جندقی با هر کسی که بد می افتاد در شعرش او را «زن قحبه» و یا چیزی شبیه آن خطاب می کرد، و فحش هایی می داد که اکثراً قابل بازگو کردن نیست. قاآنی شاعر معاصر او هر کس و ناکسی را به امید صله مدح می کرد و کاری به مناعت، فضیلت و بزرگواری ممدوحان خود نداشت. وجدان اجتماعی او در نتیجه دردها و بدبختی های کشور خود ناراحت نمی شد و جز به کار خود اغلب به چیزی نمی اندیشید. البته گاه گاهی شعری در انتقاد از ریاکاری زاهدان ریایی می گفت، ولی این گونه آثار استثنایی بودند. او در قصیده ای مطنطن حاجی میرزا آقاسی را با القایی جون «قلب گیتی»، «روح عالم»، «انسان کامل»، «خواجه دو جهان» و «مظهر باری» وصف می کند، ولی به محض این که حاجی از قدرت می افتد تمام این صفات را در حق میرزا تقی خان امیرکبیر به کار می برد، و ممدوح قدیمرا«ظالم شقی» می خواند که به جایش «عادل تقی» نشسته است. باز هنگامی که امیرکبیر مغضوب می شود و میرزا آقاخان نوری به صدارت می رسد، شاعر شادی ها می کند و او را «خصم خانگی»، «اهرمن خوی و بدگوهر» می خواند و صدر اعظم جدید را «آصف برخیا» می نامد، البته مسلم است که در مقام مقایسه با چنین اشعاری هجویه های جاهلی عرب به هجو واقعی نزدیک تراند، چون در اغلب آن ها تعصب قومی و قبیله ای انگیزه اصلی است که بدان ها یک حالت اجتماعی می بخشد. با این همه هجو شمول و خصوصیات انواع طنز (یا ساتیر) اروپایی را دارا نیست. احتمالا شما خواننده گرامی کمی گیج شده اید چرا که آنقدر مرز بین تعاریف هزل و هجو باریک است و آنقدر دیدگاه ها متفاوت که آدم بالاخره نمی داند مثلاً اشعار ایرج میرزا را هجو بداند یا هزل؟ آیا فحش دادن همیشه هزل است؟ آیا هزل فقط آوردن موضوع غیراخلاقی در اثر ادبی است؟ آیا هجو عام تر از هزل است؟ برای فهمیدن این موارد باید به دنبال دیگر تعاریف هجو بگردیم. هجو و هجا و تهجاء ، هر سه مصدر از هجایهجو است، به معنی عیب کردن و ستم کردن و در اصطلاح ادیبان عبارت است از نوعی شعر غنایی که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز است و گاهی به دشنام گویی یا ریشخند مسخره آمیز و دردآور نیز می انجامد و آن مقابل مدح است. در تقابل مدح و هجو امیرعنصرالمعالی ضمن آموزش های خود به فرزندش گیلانشاه می گوید: «اگر هجا خواهی گفتن و ندانی، ضد آن مدح بگوی هر چه ضد مدح بود هجا باشد. » تهاجم همراه تمسخر مهم ترین ویژگی هجو است و در تعریف های گوناگون این ویژگی لحاظ شده است. هجو حمله ای است ادبی به کسی یا چیزی و قصد آن افشای نارسایی های گوناگون زندگی انسانی است و در مخاطبان خود خنده ای گزنده و تلخ توأم با پالایش کمیک ایجاد می کند و در موردهایی با بی پروایی و گستاخی همراه است. (هجو یعنی سخنی که ذکر شده به منظور تمسخر و تحقیر و انتقاد، و آن ضد مدح است.) دکتر شفیعی کدکنی در تعریف هجو تمسخر و ریشخند را وارد نکرده است. هرگونه تکیه و تأکیدی بر زشتی های وجودی یک چیز ، خواه به ادعا و خواه به حقیقت ، هجو است و آن گاه که تکیه و تأکید بر یکی از خصایص باشد به کاریکاتور تبدیل می شود. با این تعریف انتقاد و عیب جویی جدی نیز که متضمن مطایبه و تمسخر نباشد می تواند هجا محسوب گردد. حال آن که تمایز تأکید بر زشتی ها همراه با تمسخر و ریشخند و بدون آن کاملاً بارز است. در ادبیات غربی از هجو به لفظ Lampoon یاد می شود و آن، را نوشته ای (شعرای نثر) تعریف کرده اند که شخصیت یا ظاهر کسی را یا تشکیلات جامعه ای را به طریقه ای تلخ و گستاخانه به مسخره بگیرد و قصد از آن بیشتر رنجاندن و آزار باشد تا انتقاد و اصلاح. و هم چنین آن را نوعی طنز دانسته اند که کینه آمیز و بد زبان باشد و چند خصوصیت عمده برای آن قائل شده اند: 1 ـ جنبه شخصی دارد. 2 ـ برانگیخته از حس کینه و بدخواهی است. 3 ـ غیر عادلانه است. عجیب آن است که برخی ، عفیف بودن کلام را از اختصاصات هجو دانسته اند چنان که به نقل از ابوالعلای معری (متوفّی حدود 449 ه.ق) آمده است که: «بهترین هجو، هجوی است که اگرآن را بر دختر دوشیزه ای در پشت پرده بخوانند، از آن شرمگین نشود.» دکتر علی اصغر علی حلبی در مورد هجو می نویسد: عبارت از این است که معایب کسی یا گروهی یا چیزی را به نظم یا نثر بیان کنند، و این نوع گاه با دشنام و سخنان تند تیز همراه باشد.1 ماتیو هوگارت در فرهنگ وبستر می گوید: هجو یا هجا یک کار ادبی است از نوعی که در آن زشتی ها ، دیوانگی ها و دشنام ها گرد هم می آیند تا به وسیله آن کسی یا گروهی را تحقیر یا تمسخر کنند. جبران محمود در تعریف هجو گفته است «نوعی شعر غنایی است که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز استوار است. گاهی به سرحد دشنام گویی یا ریشخند مسخره آمیز دردآور نیز می انجامد. فروید هجو را لطیفه تهاجمی می نامد. زیرا برای حمله و دفاع به کار می رود و در عین حال گستاخ و پرده در است. اسماعیل امینی در تعاریف ویژه خود در مورد هجو می گوید: اما «هجو» که در دانش و قدرت دست کمی از طنز ندارد، عصبانی، کم حوصله و انتقامجو است. مدارا و میانه روی و نصیحت سرش نمی شود، حتی بد دهن و هتاک و بی ادب است. اگرچه به نسبت تجربه اش این ناهنجاری و پرده دری در حرفهای او پوشیده تر و البته هنرمندانه تر و شاید جان سوزتر از صراحت و آشکاری سخن جوانان خام و کم تجربۀ هم مسلکش باشد! منابع: ـ امینی، اسماعیل : گزیده شعر طنز ، چاپ اول ، موسسه کتاب همراه ، تهران بهار 1382، بخش مقدمه ـ صلاحی، عمران: مقاله خنده و مشتقات آن، سالنامه گل آقا، 1376- ـ جوادی، حسن : تاریخ طنز در ادبیات فارسی ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1384 ـ اصلانی، محمد رضا : فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1385 بهزادی اندوهجردی ، حسین : طنزپردازان ایران ، چاپ اول ، انتشارات دستان ، تهران 1383 امینی ، اسماعیل : گزیده شعر طنز ، چاپ اول ، موسسه کتاب همراه ، تهران بهار 1382 صلاحی ، عمران : مقاله خنده و مشتقات آن ، سالنامه گل آقا 1376 حلبی ، علی اصغر : تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی ، چاپ اول ، انتشارات بهبهانی ، تهران ـ صدر ، رویا : بیست سال با طنز ، چاپ اول، نشر هرمس ، تهران http://www.sampadcity.com/ http://alfmehr.persianblog.ir/ و احمد سپنتامهر
  4. admin

    رمان من و نویسا

    نگارش 1.0.0

    252 دریافت

    رمان من و نویسا نویسنده: مریم صناعی تعداد صفحات :139 خلاصه: انسان‌ها همیشه تو حکمت خداوند می‌مونن، اینکه چیزی رو ازت می‌گیره و بعد از مدت زمان زیادی چیزهای بزرگ‌تری رو در ازای اون بهت می‌ده، ولی ما صبر و طاقت نداریم و سریع معترض می‌شیم که "خدایا چرا؟" من هم اعتراض کردم ولی اینبار خدا گفت "صبر کن بنده! می‌خوام چیزهای بهتری بهت بدم. می‌خوام بهت دوست‌هایی بدم که حالت با اون‌ها خوش باشه. دوست‌هایی از جنس نویسا"... ژانر: طنز، رئال برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  5. نقد و بررسی رمان فراری نویسنده: یاسمن تقوی و مینا سلطانی ژانر: عاشقانه؛ اجتماعی خلاصه: "فراری" قصه ی فراره.‌ فرار از مشکلات و دلیل این فرار یا بهونه ست یا یک خراب کاری... فرار می کنی که دور باشی تا راحت بشی ولی گاهی دست سرنوشت تو رو جایی می کشونه که یک فراری مثل خودت ببینی با بهونه ی دیگه... و مشکل ماجرا اینه که تو رو با یکی دیگه اشتباه بگیرن و تو مجبور باشی توی نقش جدیدت فرو بری....(فاطمه مرادی)   لینک رمان پیشاپیش از نقدهای سازنده تون سپاسگزاریم
  6. کیمیا ذبیحی

    معرفی رمان طنز

    بنام خدا سلام عزیزان در این تاپیک همون طور که از عنوانش معلوم هست، رمان های طنزی که خوندیم رو به دوستداران این ژانر معرفی می کنیم. خب اول خودم رمان های باورم کن، پشت یک دیوار سنگی، هیشکی مثل تو نبود، رمان های اقای مودب پور (البته اولاش ) و ... رمان طنز خیلی کمیاب شده! چرا شما هم چند رمان طنز معرفی نمی کنید؟
  7. نام رمان:باغ اناری نام نویسنده:آتنا بخت آوری موضوع رمان: ورزشی کلکلی ?خلاصه کتاب : برای موفق شدن در کارها ، علاوه بر خدا ، به توانایی های خودت هم اعتماد کن. توباید بتونی این مسابقه رو ببری ، حریف قدری داری ، به همین‌راحتی ها تسلیم شکست نمیشه، تمرکز کن ، به حرکتهای دست و پای حریفت نگاه کن به سرعت عملی که داره، من هیچ وقت فکر نمیکردم دختری بتونه اینقدر قوی باشه، بهم نشون بده اشتباه فکر میکردم. https://nevisadl.com/topic/2798-رمان-باغ-اناری-آتنا-بخت-اوری-کابر-انجمن-نویسا/
  8. admin

    رمان دست منو بگیر حالم جهنمه

    نگارش 1.0.0

    500 دریافت

    رمان دست منو بگیر حالم جهنمه ✍?نویسنده: گروهی نویسندگان اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :492 ?خلاصه کتاب : داستان در مورد یه دختره که در حال تحصیل تو دانشکده رزمیه با آزار اذیت هایی که میشه مجبور به مراجعه به یک جنگیر میشه. اون پسر هم یک پلیس معلق از خدمته و به نوعی چشم سوم داره. این رمان یک رمان گروهی از نویسندگان انجمن نویسا رمانکده است و شمارو با کلی هیجان و ترس و اتفاقات پیش بینی نشده مواجه میکنه. ?ژانر : ترسناک معمایی طنز پلیسی برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید? jar?پرنیال مخصوص گوشی های جاوا ?
  9. admin

    رمان دیوانه و دلبر

    نگارش 1.0.0

    1,859 دریافت

    رمان دیوانه و دلبر ✍?نویسنده: زهرا عابدی نویسنده اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :405 ?خلاصه کتاب : داستان درباره ی دختری به اسم دلاراست که پا توی مسیری میذاره که نمیدونه قراره چه اتفاقایی براش بیفته و با پسری اشنا میشه که هم زیبا ترین حس هارو باهاش تجربه میکنه و هم تلخترینشون رو ?ژانر : عاشقانه کمی طنز برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید? jar?پرنیال مخصوص گوشی های جاوا ?
  10. سلام خب اینجا بحث آزاد داریم درباره رمان قیز بس هرچی غر درباره رمان دارید اینجا بزنید هرچی دل تنگت میخواد بگو
  11. کیمیا ذبیحی

    ژانر ها و فیک ژانر ها

    سلام به همه دوستان. مطمئنا اخیرا وقتی دارید گشتی بین کانال های رمان یا انجمن ها می زنید، با دیدن بعضی ژانرها یه جفت شاخ خوشگل (با عرض پوزش) روی سرتون سبز میشه. خب تو این تاپیک، به معرفی فیک ژانرها می پردازیم و باهم، باهاشون آشنا میشیم (: ژانر ارباب-خدمتکاری تو اینطور داستان ها، اصولا اربابی جواب و سیکس پک با صورتی سه تیغ و خوشتیپ و خفن و پولدار که پورشه سوار هم هست، بخاطر بدهی پدر یا دادن پول عمل مادر و یا اصلا همینجوری |: فروخته میشه. دوست دخترهای ارباب مدام درحال آزار و اذیت دختره هستن و گاهی دیده شده این ژانر در کنار ژانر "صحنه دار" درخشش خاصی داره و ارباب با شلاق و میله میوفته به جون دختر بدبخت ژانر پلیسی شک ندارم همه تون با این ژانر تو رمان های ایرانی آشنا هستید، که تفاوت زیادی با موضوعی که رمانی با ژانر پلیسی باید داشته باشه، داره. اصولا تو این رمان ها، یه سرگـرد خوشگل و پولدار و سیکس پک و ژذاب و خفن و پولدار و پورشه سوار و (نفسم گرفت:|) وجود داره، که با دخترِ سرهنگ، که سروان هم هست، میرن ماموریت. تو ماموریتشون، دختره با خلافکاره میرقصه و خلافکاره عاشقش میشه، یه دختر چندس دکلته پوش هم عاشق سرگرد داستان میشه و از گردنش آویزونه. حالا بماند که تهشم پسره تیر به نخاعش میخهوره اما در کل زنده می مونه و در پایان، به خوبی و خوشی باهم زندگی میکنن ژانر کلکلی-طنز ژانری بسیار پرطرفدار بین سنین 12 تا 18، این گونه رمان ها به این صورت هستند که اصولا دختر داستان، با صدای زنگ تلفنی که دوستش براش گذاشته گذاشته بیدار میشه، بعد روئیت چهره ی ماه خود داخل آینه، اماده میشه و از روی نرده ها سُر خوران میاد پایین، تو راه دانشگاه با یه به قولی "گودزیلا"ای تصادف می کنه، با قفل فرمون میوفته به جونش و شروع می کنه به فحاشی (!)، بعد میره دانشگاه و بعد از این که به صندلی استاد آدامس چسبوند و استاد نیومد، یهو در باز میشه و همون پسری که باهاش تصادف کرده داخل میشه، و این میشه شروع رمان طنز و کلکلی ما! که هی استاده که سنش به 30 قد نمیده یه چی میپرونه، هی دختره جوابش رو میده! ژانر پسر غیرتی /: در این ژانر که نامحسوس تو رمان ها وجود داره، پسری بسی متعصب، بـی اعصــاب!، با رعایت اصول هفت گانه (خوشگل و پولدار و ژذاب و...)، یهو از اون سر خیابون پیدا میشه، مچ دست دختره رو می گیره و شروع می کنه به داد و هوار که چرا شویدهات رو انداختی بیرون! حالا زیاد مهم هم نیست، اون پسر مذکور، پسر همسایه باشه، دوستِ داداشِ دختره باشه، از پسرای فامیل و آشنا باشه، اصلا دختره ننه بابا داشته باشه یا نه، این پسر مورد نظر کارش رو می کنه! اکثرا هم خواننده های عزیزمون اهمیت نمیدن پسره چی کاره ی دختره میشه، فقط میخونن! ژانر ازدواج اجباری ///: در این ژانرها، دامادی با رعایت اصول هفتگانه، به دلایلی که تو مورد اول (ارباب خدمتکاری) ذکر شد، با دختر مذکور ازدواج می کنه، حالا این که یهو دختره رو بی عفت می کنه و تهش دختره عاشقش میشه، به شخص بنده هیچ ربطی نداره ژانر همخونه فقط یه جمله میگم و عبور می کنم، خدا مریم ریاحی عزیز رو حفظ کنه ژانر رو اعصابی در این گونه رمان ها، موضوع اکثرا کتک و دعوا و طلاق و مرگ و میر و سرطان(دور از جون ) و سایر بلایای طبیعی و غیر طبیعی هست که نویسنده می تونه سر کاراکتر ها بیاره، تهش هم یه خیانت وصل رمان می کنه و بعد می فهمن صرفا یه سوء تفاهم بوده، برمیگردن پیش همدیگه و به خوبی و خوشی باهم زندگی می کنن. من دیگه کشش نوشتن نداشتم کسی هم هست که این فیک ژانر ها رو بشناسه؟
  12. کیمیا ذبیحی

    رمان های ایرانی یا غیر ایرانی؟

    سلام به همه نویسایی ها، حالتون خوبه؟ نوبتی هم باشه، نوبت یه بحث داغ و جذابه. کسی هست برای بحث و گفتگو؟ همون طور که از عنوان مشخصه، موضوع این تاپیک مقایسه رمان های ایرانی و غیر ایرانیه. و این که چرا رمان های غیرایرانی، طرفدار های بیشتری دارن و بیشتر توصیه میشن؟ چرا رمان های ایرانی مون این قدر دسته کم گرفته میشن و نوشته های وطنی مون نباید جزو برترین رمان های جهان باشن؟ به نظرتون دلیلش چیه؟ این که شاید نویسنده هامون پردازش خوبی ندارن؟ یا مثلا ازشون اون طور که باید و شاید، حمایت نمیشه؟ به نظر من، نویسنده هامون ذوق کافی و لازم رو دارن، می تونن حتی بهترین ها رو با قلم، روی کاغذ بیارن، فقط ازشون حمایت نمیشه. چه بسا نویسنده های حتی چاپی و خوبمون هنوز هم که هنوزه، در بین بعضی خواننده هامون ناشناخته باقی موندن. همون طور که خواننده ها و بازیگر ها مطرح میشن، نویسنده هامون هم حق مطرح شدن رو دارن، حق شناخته شدن رو دارن. وقتی صداشون از محدوده طرفداران خاصشون بیشتر و بالا نمیره، چطور باید انتظار مطرح شدنشون تو عرصه جهانی رو داشت؟ رمان های خارجی، شاهکار فراانسانی نیستن، اون ها هم نوشته ی دست انسان ها هستن و شاید دلیل شاهکار شناخته شدنشون، معروفیت نویسنده و پر آوازه شدنش هست. اون ها از نویسنده هاشون حمایت کردن، بهشون جایزه اهدا کرده، از نوشته هاشون فیلم ساختن، اون ها رو تو جهان مشهور کردن و... به نظرم برای همینه که آثار اون ها، بهترین ها شناخته شدن و باقی می مونن. چون نویسنده های خوب ما نه شناخته شدن و نه هیچ چیز دیگه ای که نسیب نویسنده های غیر ایرانی شده. این نظر شخصی من بود دوستان. نظر شما چیه؟ چرا رمان های خارجی رو برتر از رمان های ایرانی می دونن؟
  13. مدرس نویسندگی

    انتخاب اسم مناسب، برای داستان و رمان

    عنوان مناسب برای داستان و رمان عنوان مناسب نقش زیادی در موفقیت یک اثر دارد، دغدغه انتخاب عنوانی به‌یادماندنی را همه‌ی نویسنده‌ها دارند، بعضی وسواس بیشتری به خرج می‌دهند و بعضی هم سریع‌تر و راحت‌تر به نتیجه می‌رسند. گاهی اوقات اسم رمان حین نوشتن شکل می‌گیرد و گاهی باید عرق بریزم تا به نتیجه برسیم. مثلاً من جایی می‌خواندم همینگوی برای هر داستانش بیش از صد اسم مختلف می‌نوشته و بعد دست به انتخاب می‌زده. با نگاهی به شاهکارهای ادبیات ایرانی می‌توان به‌وضوح دید که عنوان در جذابیت آن‌ها نقش به سزایی داشته، چه کسی می‌تواند بوف کور و گاوخونی و مد و مه و شب یک شب دو و شب هول و چشمهایش وهمسایه‌ها و شازده احتجاب را فراموش کند. گام عملی: ۱.یک لیست درست کن و توی آن اسم صد تا از بهترین رمان‌هایی را که دوست داری بنویس. برای نوشتن چنین لیستی می‌توانی به فهرست‌های مختلف شاهکارهای ادبی مراجعه کنی. پس‌ازآن هرازگاهی به این لیست نگاه کن و ببین چرا این عنوان‌ها به نظرت جذاب هستند. ۲.بعد از تهیه لیست اول، بدون اینکه کاری خاصی با آن داشته باشی، یک لیست دیگر درست کن و از یک تا صد عدد بزن، بعد به هر ضرب‌وزوری شده صد عنوان مختلف برای داستانت بنویس؛ از بی‌مزه‌ترین و بدیهی‌ترین چیزها تا اسم‌های عجیب‌وغریب را روی کاغذ بیاور. معمولاً پنجاه اسم اول را که بنویسی به نتیجه می‌رسی، اما لیست را تا کامل شدن فهرست ادامه بده. احتمال دارد به چنان عنوان‌های بدیعی برسی که مجبور شوی برای دکمه کت بدوزی. عنوان باید ارگانیک باشد و از دل داستان تو بیرون بیاید. حتی می توانی یک تاثیر مستقیم و با بازی کلمات بگیری، از اسامی رمان های مشهور. منظور این نیست که از ترکیب یا تقلید از عناوینی که دوست داری به عنوان داستانت برسی، بلکه می توانی با این روش ذهن خود را با عناوین گوناگون آشنا کنی. منبع: شاهین کلانتری، با کمی تغییر
  14. کیمیا ذبیحی

    چه جور پایانی دوست دارید؟

    سلام همونطور که از عنوان معلومه، تو این تاپیک می پردازیم به بحث شیرین پایان رمان ها شماها چطور پایانی دوست دارید؟ یا اگر نویسنده هستید، رمان هایی به چه پایانی می نویسید؟ پایان خوش؟ پایان تلخ یا باز؟ پایان خوش که تو اکثر نوشته ها دیده میشه، پایان تلخ هم اصولا خونده نمیشه چون تلخه پایان باز هم به علت گیج شدن خواننده، عامه پسند نیست من پایان خوش دوست دارم بخونم، پایان تلخ و از بنویسم، اما هنوز موفق به نوشتن پایان باز و تلخ نشدم دست و دلم به کار نمیره انگار شماها چطور؟ کدوم یکی رو دوست دارید و تو نوشتن کدوم شوق یا استعداد دارید؟
  15. کیمیا ذبیحی

    روش های مقایسه کردن

    روش های مقایسه کردن Mount Sabalan isn't as high as Mount Damavand کوه سبلان به بلندی کوه دماوند نیست as ... as 1 It's higher than Mount Sabalan این بلندتر از کوه سبلان است comparative(مقایسه ای) 2 It's the highest mountain in Iran این بلندترین کوه ایران است superlative (برترین) 3 Everest is nearly twice as high as Damavand اورست تقریبا دوبرابر دماوند است half,twice,three times نصف، دوبرابر، سه برابر 4 As you travel west, the mountains get higher and higher همچنانکه به سمت غرب سفر میکنید، کوهها بلندتر و بلندتر میشوند ...... and ...... 5 The higher you climb, the colder it gets هرچقدر بیشتر از کوه بالا بروید، سردتر خواهد شد the ...... the 6 روش های مقایسه کردن: برای مقایسه ی دو چیز: comparative (مقایسه ای) برای گفتن اینکه دوچیز چه مقداری تفاوت دارند: half,twice,three times (نصف، دوبرابر و سه برابر) برای گفتن اینکه دو چیز مشابه هم میباشند(یا مشابه نمیباشند) : as...as برای شرح یک تغییر: ........and......... برای گفتن اینکه چیزی در جهان یا درمیان گروهی از چیزها منحصر به فرد است: superlative (برترین) برای ارتباط برقرار کردن بین دو چیز مقایسه ای : the....the
  16. کیمیا ذبیحی

    استفاده از I'm trying to +verb

    استفاده از I'm trying to +verb با استفاده از این جمله میخواید اینو انتقال بدید که دارید تلاش میکنید که چیزی رو انجام بدید حالا به هر طریقی (ذهنی-بدنی-روحی و ...) "I'm trying to get a job." "I'm trying to call my family." "I'm trying to enjoy my dinner." "I'm trying to educate myself." "I'm trying to explain myself." "I'm trying new food." "I'm trying to eat healthy." "I'm trying to understand." You may also hear the word 'trying' used to express a way someone is feeling. In this manner, it expresses strain or distress. Here are some examples: "Learning new things can be trying on you." "That marathon was very trying on me."
  17. متن نمایشنامه طنز ( مسابقه خنده دار ) برای اجرا در نمایش های طنز و خنده دار مجری: خب مسابقه رو پی میگیریم با اولین سوال آقای گل فوتبال ایران وجهان؟ اسماعیل: ولک احمد رضا عابد زاده؟ مجری: نه عزیزم اون که درو ازه بان بود محمود: علی پروین؟ مجری: آفرین یه کم نزدیک شدین اسمش درسته علی: حسین پروین؟ مجری: عزیزم اسمش درسته نه فامیلیش محمد: پروین اعتصامیه؟ مجری: آقا اونی که شما بهش گیر دادین فامیلیشه میگم اسمش درسته اسماعیل: ها هاه هاا ما تا حالا فکر میکردیم اون اسمش پروینه کلی با بچه ها میخندیدیم این یارو با ین ریشو پشمش چرا اسمش روگذاشته پروین خجالت نمیکشه؟ محمود: یتا راهنمایی موکنت؟ مجری: فامیلیش مربوط میشه به یکی از فک و فامیلاتون مثلا عمه خاله؟… محمد: یک کلمه دیجه بگیا گیرتی میشم کی گفته این یاروبا عمه خاله ما رابطه داره؟ مجری: گفتم مربوط میشه نه رابطه داره؟ محمود: خب مربوط و رابطه یکیه دیه مجری: ببینین مثلا اینجوری علی عمه؟ علی خاله؟ علی عمو؟ محمد: پسر دختراشونم گبوله؟ مثلا علی پسر خاله علی پسر دایی؟ مجری: افرین دایی پسرشو بردار اسماعیل: پسرشو که نمیتونم بردارم 2تا دختر داشت که اونم یکی دیگه برداشت مجری: بابا میگم علی پسر دایی پسرشو حذف کن محمود: یعنی علی داییه؟ فرشید: علی دایی سوال دوم مجری: وزشی مشترک میان انسان وحیوان؟ علی: ژیمناستیک؟ مجری: میگم توش حیوان داره محمد: خب ژیمناستیکم خرک داره؟ من یه مدت میرفتم ژیمناستیک نقش خرکو بهم داده بودن مجری: خرک نه حیوان واقعی؟ محمود: فوتباله؟ مجری: فوتبال حیوان توش هست؟ محمود: خب آره دیگه مثل حیوون میریزن سرو کله هم میزنن همدیگه رو لتو پار میکنن دیگه محمد: احمگ حیوان واگعی مجری: تو این ورزش ورزشکار سوار بر حیوان این ورزشو انجام میدن علی: ماشین سواری؟ مجری: نه محمد: موتور سواریه مجری: میگم سوار بر حیوان این ورزشو انجام میدن محمود: اسم حیوان را هم بگی ما جوابشو میدیم مجری: اسب اسماعیل: اسب خودتو هفت جد و آبادتی حالا یه سوال بلد نیستیما چرا توهین میکنی؟ مجری: منظورم اون حیونه اسبه؟ اسماعیل: آهان محمد: پرتاب اسب مجری: نه محمد: پرش از اسب؟ مجری: آخه کی از اسب میپره؟ محمد: من مجری: آقا جان سوار کاریه علی : آخه سوار کاری که توش حیوون نداره سوال بعد مجری: مادر همه ورزشها محمود: چرا فحش میدی؟ مجری: کی فحش داد؟ محمد: خب اگه جلو تو نگرفته بود که میخواستی بگی، مادر همه ورزشها رو میخواستی چکار کنی هان؟ مجری: نه عزیزم اون سوال مسابقه اس. مادر همه ورزشها اسمش چیه؟ اسماعیل: پروین مجری: پروین اسم ورزشه؟! اسماعیل: شما گفتین پروین اسم مرد نیست اسم زنه خب مادر هم زنه دیگه مجری: نه آقا فرشید: 2 مجری: آفرین جواب درسته فرشید: چی درسته؟ مجری: جواب دو دیگه فرشید: نه آقا من گفتم از 2 بپرسین من بلد نیستم مجری: مگه اینجا مسابقه هفته اس که از کی بپرسم؟ مجری: بله جواب دو سوال بعد مجری: اون کدوم ورزشه که در آب وبا با توپ انجام میشه؟ فرشید: هندباله؟ مجری: هندبال تو آب انجام میشه؟ فرشید: با توپ که انجام میشه مجری: نه آقا شبیه به هندبال هست ولی توی آب انجام میشه؟ محمود :یتا راهنمایک موکنت؟ مجری: پلو هم توش داره اسماعیل: رستورانه؟ مجری: میگم ورزشه میگه رستورانه اسماعیل: خب توش پلو که داره مجری: پلو توی اسمش هست محمد: گیمه پلو مجری: نه فرشید: سبزی پلو مجری: نه محمود: سبزی پلو با ماهی؟ مجری: میگم غذا نیست ورزشه محمود: یه راهنمایی میکنین؟ مجری: آب و پلو با هم دیگه محمد: آهان دست پخت مامان منه دیگه پلوش حوبه ها ولی خورشتش آب خالیه ما میگیم آب و پلو آخه همه برنج آبکش میکنن مامان منو باید خورشتاشو آبکش کنی بیاری سر سفره مجری: نه بابا اب به انگلیسی میشه چی؟ فرشید: واتر مجری: خب واتر با پلو با هم چی میشه فرشید: واتر پلو مجری: احست همینه کشتین مارو محمود: واتر پلو مجری: رشته ای که حسین رضا زاده قهرمان کشورمون توی اون فعالیت میکرد؟ محمود: فوتباله؟ مجری: نه ورزشش انفرادیه نه تیمی؟ محمد: خب رضا زاده خیلی قوی بو دیگه یک تنه یه تیمو حریف بود دیگه مجری: اون ورزش انفرادی و قدرتی؟ فرشید: شطرنجه؟ مجری: میگم قدرتیه؟ فرشید: خب باید خیلی زور بزنی فک کنی دیگه مجری: نخیر تو این ورزش ورزشکار یک وزنه ای رو از زمین بلند میکنه(با حرکت دست) اسماعیل : بارفیکسه؟ مجری: میگم از پایین به بالا نه بالا به پایین محمد: خب حرکتت فول دیگه اشتباه بارفیکس میری مجری: وزنه رو از زمین بلند میکرده محمود: وزنه بلند موکنی؟ مجری: وزنه رو از زمین ور میداشته؟ محمود: وزنه ور میداری؟ مجری: وزنه بر دا دا دا اسماعیل: ری محمد: وزنه بر داری مجری: خوبه تو یکی میفهمی مجری: خب به سراغ سولات مربوط به بخش جغرافی میریم در این بخش هر سوال مختص به یک نفر میباشد ودستان دیگه لطف کنند زنگ نزنند مجری: بلندترین قله ایران؟ محمد: نیاگارا دیجه؟ مجری: عزیزم نیاگارا آبشاره کوه نیست محمد: یه راهنمایی میکنید؟ مجری: آب معدنی هم داره؟ محمد: پپسیه؟ مجری: میگم آب معدنی میگه پپسی اون نوشابه اس محمد: سن ایچه؟ مجری: عزیزم آبمیوه نه آبمعدنی محمد: یه راهنمایی کوچو لو بکنین جوابشو دادم مجری: آخرش وند داره؟ محمد: میناوند مجری: مهندس سولات ورزشی تموم شد میناوند فوتبالیسته محمد: او من هنوز تو فوتبالم من چقد فوتبالو دوس دارم یه راهنمایی دیگه میکنین؟ مجری: دماونده محمد: یه راهنمایی دیگه؟ مجری: آقا جوابش دماونده دیگه چیو راهنمایی کنم؟ محمد: بابا چرا جوابو دادی من نزدیک شده بودما مجری: خب به سراغ سوال بعدی میریم با شرکت کننده دوم بزرگترین دریاچه جهان؟ اسماعیل: خلیج فارس خومونه خلیج فارس خومونه (با اهنگ) مجری: دریاچه، خلیج فارس دریاست راهنمایی میکنم درست مقابل خلیج فارسه اسماعیل: پاکستانه مجری: اقا میگم مقابل خلیج فارس اسماعیل: آهان ما اینجوری حساب کردیم مجری: اینجوریم که حساب کرده باشی اصلا پاکستان کشور نه دریا اسماعیل: رشته کوه البرز؟ مجری: میگم دریا چه؟ میگه رشته کوه اسماعیل: خب دریا نیست مقابلش که هست مجری: نه یه کم برو بالاتر؟ اسماعیل: قله دماوند؟ مجری: وااااای اسماعیل: خب شما میگی رشته کوه البرز رو برو بالاتر مارفتیم رسیدیم به قله دماوند دیگه مجری: بابا برو جلوتر اسماعیل: محمود آباد؟ مجری: جلوتر اسماعیل: کلاردشت مجری: جلوتر اسماعیل: فریدون کنار مجری: جلوتر اسماعیل: بابا جلوتر که میفتیم تو دریا دیگه مجری: آهان اسم همون دریاهه اسماعیل: شما میگی دریاچه حالا شد دریا مجری: درسته دریاچه است ولی همه به اشتباه میگن دریا اسماعیل: خب با همین اشتباهاشون ادمو میندازن تو اشتباه والا ما همون اول گفته بودیم مجری: بابا دریای خ خ خ اسماعیل: خر خودتو هفت جد و ابادتی حالایه سوالو جواب ندادیم خرمونم کردی؟ مجری: نه بابا جواب سوال دریای خزره و اما سوال بعد مجری: طولانی ترین رودخانه جهان؟ (در اینجا شرکت کننده سوم کاغذجواب سوالات که از دست مجری افتاده را بر میدارد و از روی کاغذ جواب را میخواند وبه نفر بعد میدهد) فرشید: بیل مجری: بعله نیل مجری: احسنت از شهرهای استان یزد محمود: یک رد کان مجری: چی؟ محمود: اوردکان؟ اردکان؟ آقا اینجا چی نوشته؟ مجری: اردکان محمود: اهان مجری: ببینم اون چیه؟ محمود: کاغذ دیگه؟ مجری: میبینم کاغذه جواب سوالا دست شما چیکار میکنه؟از کجا اوردی؟! محمود: بغلی داد مجری: شما؟ فرشید: خب اینجا گذاشته بود مجری: بله متاسفانه جواب سولات بخش جغرافی لو رفت واز این بخش هیچ امتیازی نمیگیرید مجری: به سراغ سولات بخش ادبیات میریم سوال اول من یک فعل به شما میدم شما صرف کن اسماعیل: نه آقا دست درد نکنه صرف شده مجری: نه من یه فعل به شما مید شما صرف میکنی مثلا خوردن من خوردم تو خوردی اوخورد ما خوردیم شما خوردید آنها خوردند مجری: فعل زدن اسماعیل: مو زدم مجری: خب….. تو زدی اسماعیل: آره مو زدم مجری: نه من زدم تو زدی او زد اسماعیل: او زد؟ مگه مو گذاشتم؟دست بالا اورد با یه مشت خوابوندمش مجری: بابا من زدم تو زدی او زد مازدیم؟ اسماعیل: چی شما زدین مال این حرفا نیستین چرا دروغ میگی؟ مجری: شما زدید اسماعیل: آهان ای شد مجری: بگذریم نفر بعد مجری: این شعر از کیست؟ سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز محمد: حافظ؟ مجری: نه ببین اسم شاعر تو شعر اومده سعدیییییییا مرد نکونااام نمیرد هرگز محمد: آهان جواد نکونامه؟ مجری: آیکیو نکونام فوتبالیسته نه شاعر محمد: خودت گفتی اسمش تو شعر اومده مجری: ببین سععععدیییییا مرد نکونام نمیرد هرگز محمد: اهان سعععععدیییییاو بعله سعدی مجری: شاهنامه اثر کدام یک از شاعران ایرانیست؟ محمود: دکتر حسابی؟ مجری: آقا دکتر حسابی شاعر نبود فیزیکدان بود خب گفتیم ادم حسابی بوده شاید شعر هم میگفته مجری: نه محمود: یه راهنمایی میکنین؟ اولشو بگید ما میگم مجری: فر محمود: فرچه؟ مجری: نه محمود: فرمژه؟ مجری: نه! محمود: فرفره؟ مجری: نه!!! محمود: تو جیب جا میشه؟ مجری: بابا شاعر محمود: نمیدنم متاسفانه یه کم ذهنم مشغوله مجری: فردوسی نفر بعد مجری: افعال به چند زمان تقسیم میشوند؟ علی: زمان گذشته مجری: بعله علی: زمان حال مجری: بعله علی: زمان آینده علی: زمان شاه مجری: زمان شاه دیگه چه صیغه ایه؟ علی: خیلی زمان خوبی بود همه چی ارزون بود مجری: خب متاسفانه دوستان در این بخش هیچ امتیازی کسب نمیکنن امیدوارم در مراحل بعد بهتر ظاهر بشند! بدروووووووووووووووووووووود. امیدوارم از این متن نمایشنامه طنز خوشتون اومده باشه
×