رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

74 نتیجه پیدا شد

  1. admin

    رمان ثانیه ها

    نگارش 1.0.0

    240 دریافت

    رمان ثانیه ها (جلد دوم کاش میشد گاهی مرد) ✍?نویسنده: پریسا دولتی نویسنده اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :158 ?خلاصه کتاب : جلد اول جایی تموم شد که ستاره تصمیم گرفت با وکیلش امیر که صمیمی ترین رفیق همسر سابقش بود ازدواج کنه. توصیه میکنم به هیچ وجه جلد دوم رو از دست ندین چون پر از اتفاق های هیجان انگیزو غیر قابل پیش بینی هست..... از برملا شدن رابطه ی نگار و ارمان..... تا برگشتن سینا..... و ستاره ای که به اجبار از امیر دست میکشه و تن به یک ازدواج اجباری میده ?ژانر : عاشقانه اجتماعی برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید? jar?پرنیال مخصوص گوشی های جاوا ?
  2. نام رمان:تاوان گذشته نویسنده:sahar66 ژانر:عاشقانه،انتقامی،اجتماعی خلاصه:دختری از جنس خودمون... مثل همه دخترهای روی زمین پاک و با هزار ارزو، در تب عشق خواستن و خواسته شدن از طرف مردی که تمام ارزوهای اوبود. و ناگهان اتفاق شومی که بر سر دختر قصه مون می افته و اون رو تبدیل به یخ میکنه، حالا دخترقصمون میخواد انتقام گذشته شو از تمام ادمایی که باعث و بانی نابود شدن ارزوهاش شده رو بگیره...
  3. الف_عسکری

    عاشقانه

  4. admin

    رمان مجنون تو

    نگارش 1.0.0

    948 دریافت

    نام رمان: مجنون تو (جلد اول: حس معکوس) نویسنده: پریناز بشیری تعداد صفحات: 677 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه: امیرهنوزم همون امیره... همونقدر پسری که واژه های مردونگی تو وجودش برای خیلیا تعریف شدس... پسری که توی جلد یک دل داد و سال ها دلدادگی کرد با کسی که زن برادرش بود ولی حقش از این زندگی نبود... حالا سه چهار سال گذشته... زندگی خوب بلده به بازی بگیره آدما رو و ازشون یه بازیگر قهار بسازه...اینبارم امیر نقش اول بازی که سرنوشت سناریوشو نوشته و روزگار بازیگردانشه و امیر فقط قراره بازی کنه و بازیگر باشه... هستی... نازنین... نیاز... امیر... آریا... هر کدوم تو مجنون تو رقیب همن بی اینکه میلی به رقابت داشته باشن... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  5. admin

    رمان سودازده

    نگارش 1.0.0

    367 دریافت

    نام رمان: سودازَده نویسنده: فرناز رمضان نیا تعداد صفحات: 556 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه:قصه، قصه ی آدم هایی معمولی مثل خودمان است. بدون اغراق و بزرگ نمایی. دقیقا همان چیزی که در زندگی واقعی جریان دارد. قصه ی عشقیست که در دلِ اجبار جوانه می زند. قصه ی تاوان است، قصه ی بزرگ شدن... قصه ی تغییر. میعاد و وفا به اجبار با هم ازدواج می کنند، میعاد کینه ی وفا را به دل می گیرد و برای آزار دادن او از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند، وفا اما روشش فرق دارد. آدم منطق است. سعی می کند با درایت همه چیز را پیش ببرد اما... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  6. admin

    رمان در برابر باد

    نگارش 1.0.0

    344 دریافت

    نام رمان: در برابر باد... نویسنده: فرزانه تقدیری تعداد صفحات: 613 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه:سوگل دختری کم سن و سال است که گرفتار عشقی ویران کننده می شود. اما در برابر مشکلاتش ایستاده و عشق را دوست دارد... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  7. Shaghayeghhasani

    شقایق حسنی|کاربر انجمن نویسا

    یک جای کار میلنگد... دیگر ن تو ان ادم گرم سالهای قبلی... ن من ان دخترک سفت و سخت در سختی ها... یجای کار لنگ است... دیگر ن تو ان ارامش قبل را تزریق میکنی... ن من ان ارامش را دریافت... از هم دور شده ایم... تو درفکر کارهای روزمره ات.. دورهمی هایت با دوستانت.. بگو بخند با خانواده... در خوشی هایت غرقی.‌‌.. و اما... من... درگوشه چشمانم..خیره ب روی تکه های عکسی است.. ک هرگز نمیتوانم از او متنفر باشم... #شقایق_حسنی
  8. Bahar.

    عاشقانه ای برای تو

    منم آن دخترک گوشه نشین، منم آن دخترک دل داده، که نگاهش طلب دل دارد... دلی از جنس تو... تویی که زیبایی... تویی که عشق بودی محبوبم... دل من مال توست... سینه می شکافم باز ... تا دهم دل بر تو... گرچه فارغ بشوم از این دل... ارزش جان داری... جانِ من، زیبایی... #بهار_نوری
  9. admin

    رمان دو مینو

    نگارش 1.0.0

    284 دریافت

    نام رمان: دومینو نویسنده: آزاده دریکوندی تعداد صفحات: 730 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه: ونداد در یک درگیری به قتل می رسد و حالا قاتل او با پرداخت دیه آزاد شده است و به دنبال راهی برای پیدا کردن آرامش خود می گردد. چه کسی می تواند این آرامش را به او باز گرداند؟ عشق واقعی اش یا گذشته ی رمز آلودی که برایش آشکار خواهد شد؟ برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  10. admin

    رمان این مرد ویران است

    نگارش 1.0.0

    125 دریافت

    نام رمان: این مرد ویران است نویسنده: سناتور تعداد صفحات: 315 طراح جلد: پریسا یاسائی [متفاوت تر از هر آنچه که خوانده اید] ژانر: عاشقانه، تراژدی خلاصه: الیسیما سپهری، نوجوان شانزده ساله ای است که برای کشتن تنها مرد زندگی اش که بی نهایت عاشق اوست، سالهاست تلاش می کند و تا کنون نتیجه ای نگرفته است تا اینکه با یافتنِ یک دعانویس حرفه ای و آشنایی با پسری نوجوان به نام کیاوش، مسیر زندگی اش به کل عوض می شود؛ و اما مرد زندگی او کیست؟ در این رمان؛ شاهد گاه رفتارهای طنزِ شخصیت ها و گاه ترآژدی های دردناک الیسیما خواهیم بود. همراهِ من باشید! برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  11. سلام بهترین رمانی که خوندین چی بوده؟ به بقیه معرفی کنین! من خودم رمان اسطوره.ویلان.یک مشت خالی از زندگی.شرعی ولی غیر قانونی.و... بازم هست حضور ذهن ندارم
  12. admin

    رمان احساس آرام

    نگارش 1.0.0

    2,814 دریافت

    نام رمان: احساس آرام نویسنده: مستانه بانو تعداد صفحات:528 طراح جلد: پریسا یاسائی خلاصه: تقابل دو حس ، عشق و نفرت. دختری پرشور، شیطون،نازدونه و پسری آرام ، محجوب ،متین. اجبار و رسومات از دختر و پسر داستان ما شخصیتهای دیگری میسازه با 180درجه تفاوت... ژانر: عاشقانه ، اجتماعی
  13. نقد و بررسی رمان فراری نویسنده: یاسمن تقوی و مینا سلطانی ژانر: عاشقانه؛ اجتماعی خلاصه: "فراری" قصه ی فراره.‌ فرار از مشکلات و دلیل این فرار یا بهونه ست یا یک خراب کاری... فرار می کنی که دور باشی تا راحت بشی ولی گاهی دست سرنوشت تو رو جایی می کشونه که یک فراری مثل خودت ببینی با بهونه ی دیگه... و مشکل ماجرا اینه که تو رو با یکی دیگه اشتباه بگیرن و تو مجبور باشی توی نقش جدیدت فرو بری....(فاطمه مرادی)   لینک رمان پیشاپیش از نقدهای سازنده تون سپاسگزاریم
  14. به نام خداوند جان رمان:سرانجام تلخ عشق نویسنده:فرزانه حقیقی ژانر : درام، عاشقانه، اجتماعی مقدمه: آدمک هایی هستند که نشانی های قلبشان دروغین است. اعتماد کردن به این آدم ها، اتفاقاتی را پیش می آورد که جبران پذیر نیست! کاش چشم هایمان را بشوییم! کاش دستانمان را زنجیر کنیم! کاش بتوان گذشته را جبران کرد! خلاصه: دختری از جنس مهربانی عشق را برای اولین بار تجربه می کند. عشقی که نه آغاز مشخصی داشت و نه سرانجام معلومی... محنت و غم روزگار ریشه هایش را در خاک عشق می لرزاند. عشقی که هوسی نامعلوم پوزه اش را به خاک می زند. دختری که عشقش را در طبق اخلاق گذاشت و اما درست در لحظه‌ای که همه‌ی چشم‌ها به او دوخته شده بود، زخم خورد خرد و شکست... دختری که بازیچه‌ی هوس شد!
  15. admin

    رمان فندق

    نگارش 1.0.0

    229 دریافت

    رمان فندق نویسنده: مهرا جهانگیری تعداد صفحات :285 خلاصه: فندق رمانی است از سرگذشت دختری بنام سوزان که پدر و مادرش را در زلزله ویرانگر بم از دست داده است و در ده سالگی توسط عموی بزرگ که خانه و کاشانه در کشور فرانسه دارد به امانت نزد خانواده ای از اقوام دور مادری در مازندان سپرده می شود. خانواده ای کوچک که تنها یک پسر دارند و به سوزان عشق می ورزند و او را دختر خود می دانند اما چند سال بعد... "فندق" داستانی پر از هیجانات عاشقانه در کنار شیطنت های دختر زیبا و بازیگوش داستان و پستی و بلندیهای یک سرگذشت دیگر به همراه غمها و شادیهایش به قلم (مهرا) تقدیم به دوستان عالیقدرم. دنیایی مملو از عشق و آرامش در کانون گرم خانواده برایتان آرزومندم. ژانر: عاشقانه برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  16. رمان کتمـان به قلم فاطمه کمالی خلاصه: روزی می رسد که پرده از خیلی رازها برداشته می شود و ماه حقیقت از پشت ابرهای سیاه دروغ به بیرون سرک‌ می کشد و با پوزخندی کنج لب بر تو سلام می کند و امان از وقتی که تمام واقعیت هایت یک شبه به کذب تبدیل شوند! رمان کتمان روایت گر رازها و پنهان کاری هایی است که در طول زمان یکی یکی فاش می شوند، راز هایی که بر ملا شدنشان یعنی جهنم؛ روایت گر همان ماهی که تا ابد پشت ابرهای انکار و پنهان کاری باقی نمی ماند. مقدمه: خطاب به کسی که داشتن و نداشتنش درد است و درد و باز هم درد: درست در اشتباه ترین نقطه ی این زمین و در اشتباه ترین نقطه ی این ساعت دیدمت ؛ در تاریک و پر هراس ترین شب ها ستاره ام شدی، نور امیدم! دلم با تمام وجود عاشقی کردن با تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش تو بودی... تو. اما برای عاشق تو بودن و موندن به جسارت زیادی نیاز داشتم و نداشتم، جسارتی که هم خون تو زیر نگاه هاش خورد کرد. عقلم با تمام وجود نفرت از تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش قلبم بود... قلبم. اما برای متنفر شدن از تو به عشق زیادی نیاز داشتم و باز هم جسارتش رو نداشتم! جور خاصی عاشقت بودم که نه می تونستم عاشقی کنم و نه متنفر شم پس فقط بی صدا هزار بار چینی عشقت رو شکستم و هزار بار بهم بندش زدم و دم ، نه! لام تا کام سکوت کردم و سوختم و شعله کشیدم تا جایی حوالی قلبت و شاید هم قلبم، قلبی که تنها گناهش عشق بود و بی گناه هر روز تاوان پس می داد، عشق تو تنها تاوان تموم نشدنی و ناگریز قلب بیچاره م بود. دلکم جایی افتاده ای که کسی مسئولیت شکستنت رو به گردن نمی گیره، بهانه گرفتنت برای چی بود؟ فاطمه کمالی ژانر : عاشقانه_معمایی لینک رمان:
  17. سلام توی این تاپیک رمان های خوب خارجی رو که خودتون خوندین و تایید میکنین معرفی کنین مسلمه که نویسنده باید همه نوع کتابی بخونه و از هر نوع کتابی هم درس بگیره، حتی کتاب هایی که با سبک کار و علایق خودش متفاوت باشن. ادبیات خارجی هم با وجود تفاوت هایی که با ادبیات ایرانی داره، از این قضیه مستثنی نیست اگر هم نظر و نقدی به رمانهای معرفی شده دارید (مثبت یا منفی) توی بخش نقد و بررسی رمان های خارجی در تالار رمان، تاپیکش رو ایجاد کنید و بنویسید چندتا رمان های قشنگی که خودم خوندم و واقعا از خوندنشون لذت بردم: + عاشق مترسک (فیلیس هیستینگز) رمانی که بسیار معروفه و ژانر عاشقانه داره. نقش اصلیش دختری به نام اگنس هست که کمی کند ذهنه و دیدش به جهان اطرافش متفاوت با آدمهای دیگه هست. توی روستایی با پدرش زندگی می کنه تا اینکه روزی مترسک مزرعه شون زنده می شه و زندگی این دختر رو زیر و رو می کنه! + مرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد(جوناس جوناسون) رمانی با ژانرِ گمونم هایپر طنز! که با صدای بلند باهاش قهقهه می زدم و در ضمن رمان، اشاراتی هم به یک سری حوادث تاریخی داشت که شخصیت داستان توشون حاضر و ناظر بوده! در مورد پیرمردیه که توی جشن تولد صد سالگیش، به این نتیجه می رسه که دلش نمی خواد توی آسایشگاه سالمندان بمیره و مخفیانه فرار میکنه و این ،آغاز ماجراهای این داستانه! + سیرک شبانه (ارین مورگنشترن) رمانی با ژانر عاشقانه و سوررئال، که یه کار خیلی منحصر به فرد و خاصه که کمتر شناخته شده، در مورد رقابت بین دو شعبده باز کهنه کار که شاگردهاشون رو برای مبارزه با هم آماده میکنن، اما این رقابت عمیق و عمیق تر می شه تا جایی که دیگه راهی برای بازگشت وجود نداره! + و گهواره فرو می افتد (ماری هیگینز کلارک) یک رمان جنایی معمایی عالی با تعلیق های بسیار و تم پزشکی زنان و رازهای هولناکی که ممکنه در این حرفه وجود داشته باشه... رمان های ماری هیگینز کلارک رو تا آخرین صفحه با چشم های گشاد و دهن خشک شده دنبال می کنید و در آخر پایان های غیر قابل انتظارشون غافلگیرتون میکنه! و این یکی از بهترین هاشون هست
  18. نام رمان قیز بس به قلم: فاطمه مرادی ژانر : طنز عاشقانه مقدمه: ای بشر یادت بمونه... گاهی بدون اینکه دیگران بخوان، بدون اینکه حتی ذره ای علاقه ای داشته باشن، خدا در کمال آرامش کار خودش رو می کنه؛ مثلا خیلی راحت میشنه گل یه آدم رو درست می کنه... حالا تو این ور هی بال بال بزن و بگو -خدا بسه، خدا نمی خوام اون وقته که خدا نگاهی بهت می ندازه و لبخندی میزنه، و باز هم هیچی نمی گه و مشغول کارش می شه... شاید حتی بین کارش یه چایی هم بخوره و به تو و بال بال زدنات لبخند بزنه... آهای بشر یادت بمونه، خدا کار خودش رو می کنه. چون بالا تر از تو ایستاده و میدونه پشت سرت چه خبره... خدا چایش رو می خوره و از جاش بلند میشه و دوباره مشغول کارش میشه. یه فوت میکنه به اون گلی که درست کرده تا تمییز بشه، حالا همه چیز تکمیله، در گوشش زمزمه ای میکنه و میفرسته توی دنیا، حالا تو بگو خدا نمی خوام... ولی اومده هر چند متفاوت تر از بقیه، هر چند که تو نخوایش... ولی اون اومده حالا نگاهش کن که داره می خنده و عالمی با خنده هاش می خندن.. حالا دیگه نمی گی خدا بست، دیگه می گی خدایا شکر.... آهای بشر یادت بمونه، خدا خوب کارش رو بلده. لینک رمان:
  19. یاسمن تقوی

    از آن سوی سرزمین سبزمان (دلنوشته خارجی)

    "برایم ساده نیست صحبت در موردش حس عمیقی در قلبم به آن دارم من ساده نیستم، نه... احساسم پیچیده است سخت است درباره اش بگویم، نمی توانم وصفش کنم... چون هیچ چیز برایمان نمانده که از آن حرف بزنیم مثل آینده، و آن رویاهای زیبا... چون هیچ چیز برایم نمانده که به آن فکر کنم حالا که دیگر او نیست، نمی توانم احساسی داشته باشم... از زمانی که محبوبم، عزیزترینم رفته آن روز، سیاه ترین روز زندگی ام بوده..." (با تغییر) Lana Del Rey and Rick Nowels* (سیاه ترین روز) The Blackest Day*
  20. ف.زاهدی

    نوشته های علیرضا اسفندیاری

    دیوانه ها؛ با خودشان حرف نمی زنند! آن ها فقط تمام روز را؛ به کسی که نیست، بلند بلند فکر می کنند...
  21. ف.زاهدی

    نوشته های مانگ میرزایی

    "هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم که این‌ها آخرین کلماتی‌ست که برای‌ تو مینویسم. هیچکس برای نرسیدن، "انتخاب" نمیکند. به قصدِ خداحافظی سلام نمی‌کند و به نیتِ رفتن نمی‌آید. یک روز آمدی! سرزده آمدی! خانه جمع و جور نبود! لباس‌های روی کاناپه را فورا زدم زیر بغلم و بردم ریختمشان توی اتاق خواب و یک چاییِ هول هولکی درست کردم و آوردم گذاشتم جلویت. آنقدر دستپاچه بودم و آنقدر معذب بودی که هیچکداممان از همان چهارکلام حرفی که باهم زدیم سردرنیاوردیم‌! هی من گفتم و تو حواست پرتِ گل‌های روی پیشخوان بود که میخواستی بدانی چه کسی آنها را برایم خریده و از سر تا تهِ حرف‌هایم هیچ نفهمیدی... آمدی، نشستی، کنارِ هم چایی نوشیدیم و هی توی جای خودمان وول خوردیم بس که راحت نبودیم! نه من با مهمانی که از قبل برایش تدارک ندیده بودم! نه تو با خانه‌ای که هر لحظه حس میکردی هیچوقت انتظارِ تو را نکشیده! هر دو حق داشتیم! شاید به این راحتی‌ها نبود دل بستن و یکی شدن و یکی ماندن! آدم دلش میخواهد جایی باشد که قبل از آمدن، انتظارش را کشیده باشند... یک جایی که عطر خودِ آدم مدام درش بپیچد و بس! حالا شاید دیگر به سرت نزند که سرزده جایی بروی! شاید به سر من هم هی بزند که وقتی خانه‌ای دارم آشفته‌تر از سرم و پریشان‌تر از دلم، زنگِ خانه را که زدند، ادای نبودن دربیاورم... هیچکس برای رفتن، نمی‌آید! هیچکس برای برگشتن، نمی‌رود! گاهی اما حسابِ کار از دست من و تو و ما خارج است. هر کاری هم که بکنی تهش در خانه‌ای که مال خودت نیست، معذبی! لباسی که قواره‌ی تنِ آدم نباشد، هرچقدر هم آدم خودش را چاق و لاغر کند، فایده ندارد که ندارد! آدم هیچ لباسی را برای نپوشیدن نمیخرد عزیز! ولی من و تو شاید بدجور به تنِ هم زار میزدیم ...
  22. ف.زاهدی

    نوشته های مانی دانته

    به وسعتِ تمام دوست داشتن ها و عاشقانه هایی که هیچگاه به مقصد نمیرسند ساکت شده ام حرف هایم را خورده ام چمدانِ خیالم را بسته ام میخواهم به جایی بروم که کسی نباشد خیالت نباشد .. اما نمیدانم به کجای این جغرافیای ذهنم قدم بگذارم که بدون مرز های، خیال تو باشد ...
  23. ف.زاهدی

    آهنگ همسفر از مرتضی سرمدی

    Morteza Sarmadi - Hamsafar.mp3
  24. چشمانم سیاهی می رود و سرم را با دست می فشارم، دست دیگرم را به نرده ها می گیرم و بهش تکیه می دهم. به این فکر می کنم که چه راحت تکیه گاهم عوض شد، زمان شانه های مردم بود و حال... از فکرم پوزخندی کنج لب هایم جا خشک می کند، چه مردی! با صدایش به خود می آیم و بی توجه به سر درد شدیدی که گرفته ام، پله ها را دو تا یکی کرده و به سمت درب خروجی می روم. می روم تا نبینمش، تا صدایش را نشنوم، تا خاطرات را زنده نکنم... می روم تا دوباره چشم هایش بر دل زخم خورده ام تاثیر نگذارد. برایم عجیب اما قابل قبول است، بعد از این همه سال، هنوز دلم برایش تند می زند. دل دیوانه ام کی می خواهد این را باور کند که او دیگر ازآن من نیست! کی می خواهد نسبت به صدایی که هنوز هم پشت سرم اسمم را تکرار می کند، بی توجه شود! برای اولین تاکسی دست تکان می دهم، خوشبختانه نگه می دارد و من بدون نگاه کردن به عقب سوار می شوم. با دیدنش نا خواسته یاد گذشته ام می افتم، گذشته ای که یک لحظه اش هم بدون او سپری نشد. یاد حرف های اولش که می افتم، دلم میخواهد به راننده بگویم صبر کن، برگرد به عقب، می خواهم جانم را فدایش کنم... اما با فکر کردن به حرف هایش موقع رفتن، می خواهم بگویم سرعتت را بیشتر کن، مگر لاک پشت هستی که اینقدر کند حرکت می کنی! حیف... حیف آن همه عاشقانه ای که بین ما بود و حال، فقط یک خاطره و آه ازش باقی مانده است. بی آنکه بخواهم، نگاهی به پشت سر می اندازم... دیگر خبری از گذشته ام نیست! ایکاش بفهمد چرا نماندم، ایکاش بفهمد که ماندن من فایده ای ندارد، ایکاش این را یادش بیاید که زمانی که می خواستم کنارش بمانم، نگذاشت! آن روز که التماسش کردم، خودم را به پایش انداختم، گفتم تو اگر بروی از زندگی ام چیزی جز سیاهی باقی نمی ماند... آن روز به حالم بی توجه بود، اما گویی حالا پشیمان شده است، چقدر دیر! عشق دیرینم! زمان دیگر به عقب بر نمی گردد، دل من هم دیگر صاف نمی شود. یاد چند دقیقه پیش می افتم که بعد از سال ها با او چشم در چشم شدم، گویی سطل آب یخ روی کمرم ریختند... بی توجه به ازدحام جمعیت، با سرعت از دفتر وکالت خارج شدم. امروز برای کار های زمین ملکی ام پیش وکیلم رفتم، چه دنیای کوچکی! یاد حرف های آخرش که می افتم، قلبم به درد می آید." فکر نمی کنم تو دختری باشی که به درد من بخوری." از حرص کیفم را در دست می فشارم، مگر این تو نبودی که می گفتی من همه ی دارایی ات هستم؟ مگر تو نبودی که به من قول ماندن دادی، قول آن زندگی زیبا و عاشقانه را... خیلی وقت بود که دیگر به این حرف ها و خاطرات فکر نمی کردم، اما با دیدنش زخم قدیمی و عمیقم سر باز کرد. کاش هیچ وقت نمی دیدمت! و این جمله، دردناک ترین حرفی است که یک عاشق می تواند به زبان بیاورد... #بهارنوری
  25. نام رمان : شبی که پایان نداشت نام نویسنده : لیلا اوجاقلو موضوع : عاشقانه . جنایی . درام . معمایی خلاصه : قصه ای عاشقانه اما پر از تنش و اتفاقات غیر منتظره . قصه ای که شاید برای خودمان و اطرافیانمان اتفاق افتاده باشد . یاسمن دختر تنهای قصه ی ما یاد میگیرد که باید با همه ی اتفاقات زندگی سطحی برخورد نکند . یاد می گیرد که نباید زود قضاوت کند . یاد میگیرد که باید ببخشه تا بخشیده بشه . قصه برمبنای زندگی یاسمن نوشته شده است . زندگی یاسمن با اتفاقات غیر منتظره ای که برایش رخ می دهد به دو قسمت تبدیل می شود : یاسمن قبل از ۳۰سالگی و یاسمن بعد از۳۰ سالگی . ( واقعا سن سی سالگی برای هر شخص سن مهمی است . ) دختری که همیشه پدر و مادرش هوای او را داشتند و هر لحظه او راحمایت می کردند حالا تنهایی باید جور این همه سختی و مشکلات و به گردن بکشه . در این رمان اشخاص زیادی وارد قصه می شوند که هر کدام تغییرات و تنشی در زندگی یاسمن ایجاد می کنند و این شخصیت اصلی قصه است که باید تصمیمات مهمی در زندگی اش بگیرد که یا با مشکلات قد خم کند و یا قوی باشد و اوضاع را بر وفق خود تغییر دهد . یاسمن قبل از سی سالگی مادر و پدرش راطی حادثه ای ناگوار از دست می دهد و اوج قصه از همین اتفاق شروع می شود . و به مرور جریانهای مبهم و مرموز در زندگی او به شکل گیری ادامه ی قصه منجر می شود .
×