رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'فانتزی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

دسته ها

  • در حال تایپ
  • کامل شده

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

11 نتیجه پیدا شد

  1. faفـــــــاطمهteme

    رمان زیبا روی بی احساس من

    رمان زیبا روی بی احساس من راجع به یه دختره به اسم آوینا دختر قصه من پر از درد و رنج کوه غمیه برای خودش تنهای تنهای تنها تاوان پس داده تاوان کار نکردش به خاطر پدرش مجازات شده اونم توی۱۲ سالگی اما ... عاشق میشه اونم عاشق کسی که مقصر کابوس های شبانشه همه فکر میکنن دختر بی احساس ما قلب نداره اما اون چهرشو پشت نقاب مغرورش قایم کرده
  2. صحرای

    رمان ملکه جهان

    من لیو دختری ایرانی من لیو دختری یگانه پرست جز خداوندم از کسی اطاعت نمیکنم . من هستم و راز ونیازم با خدا از من بترسید ای دستور برداران شیاطین ها . سالیان پیش اردشیر خان ، خان روستای بزرگی بود . به تهران برای زندگی می رود . روزی اردشیر خان برای سرکشی به روستا می رود به او خبر می دهند در جنگل مدتیه صداهای عجیبی میپیچد اردشیر خان وقتی به جنگل می رود چیز عجیبی نمیبیند. موقع برگشت اردشیر خان احساس کرد همه درخت های اطرافش به یک شکل هستند . خواست کمی تمرکز کند تا راهش رو پیدا کنه دقیقا زمانی که موفق می شود. راهش رو پیدا کند . با دختری که کنار رودخونه نشسته بود. چشم تو چشم شد آن دختر بدون حرفی سریع رفت . اما اردشیر خان که افسون آن دو چشم اهویی شده بود. هر روز به انتظار دیدار دوباره افسونگرش به رودخونه می رفت. تا که روزی با صحنه عجیبی رو به رو شد آن دختر را دید که ...
  3. Zahra bagheri

    رمان کلبه ای میان جنگل

    روبی و مایکل در ادامه ی ماموریتشان، به شمشیری که میراث سرزمینشان بود، رسیده و با به دست آوردن آن، قدم بزرگی را برای نابودی نارسیسا برمی دارند. اما آیا واقعا همه چیز آنطور پیش می رفت که روبی می خواست؟ آیا سرنوشت می گذارد که او به راحتی راه خود را ادامه دهد؟ نه! سرنوشت هیچ گاه طبق پیش بینی های انسان نبوده و نخواهد بود و او در ادامه مجبور می شود که تک و تنها به راهش ادامه دهد و خیلی زو ناامیدی سراسر زندگی اش را پر می کند، و درست آن موقع است که پیدا می کند، کلبه ای میان جنگل را... کلبه ای که روشن کننده ی ذهن تاریک اوست و....
  4. HaNa❤GoLi

    رمان نارنیا 2 ( شاهزاده کاسپین )

    ( نارنیآ 2 تقریباً به فصل اولش مرتبط است ) همون چهارتا خواهر و برادر که اسمشون پیتر ، سوزان ، ادموند و لوسی بود ؛ دوباره وارد نارنیا میشوند ! اما نآرنیای این بار خیلی با دنیایی که قبلا دیده بودن فرق داشت ! در همین لحظه ها پدر ناتنی شاهزاده کاسپین که عموی اون بود و با مادرش ازدواج کرده بود فرزند پسری به دنیا میارند ؛ به خاطر همین خیلی مرموزانه پادشاه که عموی کاسپین بود تصمیم به کشتن او می کند که ...
  5. یاسمن تقوی

    english novel رمان اسیرِ یک مبارز

    در زمان‌های دور و پیش از دوران ثبت تاریخ، در جهانی مشابه با جهان ما و در سرزمینی که دو خورشید بر فراز آن می تابید، چهار پادشاهی استقرار یافته بودند. در طول هزاران سال، در میان این چهار پادشاهی بارها پیمان های اتحاد بسته شده و نبردهای خونین رخ داده بود که برای برخی از مردم، نظم و آرامش به ارمغان آورده بود و برای برخی دیگر، تلخی و رنج به همراه داشت. یکی از این فرمانروایی ها، سرزمین جیرر (Gierrer)، در میان سه کشور دیگر واقع شده بود. نیروی طبیعت، آنان را قوی، بزرگ و قدرتمند کرده بود تا بتوانند از خود در برابر فرمانروایی اِزبیورن (Esbiorn) همسایه شمالی‌شان دفاع کنند. داستان های ترسناکی از سرزمین جیرر به گوش پرنسس رونا (Runa) در ازبیورن رسیده بود؛ اما پدرش به واسطه‌ی نامزدی او، با یک پادشاهی دیگر پیمان اتحاد بست و تنها راه برای رسیدن به آن سرزمین، عبور از خاک جیرر بود؛ خانه دشمنان خونخوار و وحشی پدرش. رونا طبق خواسته‌ی پدر عمل کرد؛ ولی در مسیر رسیدن به آنجا، کاروان سلطنتی دستگیر شدند و پرنسس رونا، مورد توجه یکی از عجیب‌ترین و ترسناک‌ترین مردانی که تا به حال دیده بود، قرار گرفت. برای نجات جان مادر و خواهرش، پرنسس مجبور شد به او اعلام وفاداری کند؛ اما هرچه که می گذشت، بیشتر می فهمید همه چیز آنطور که به نظر می‌آید نیست...
  6. Bahar.

    رمان مجازات

    جهان پس از مرگ... پر از راز و رمز، پر از پاداش و کیفر های متفاوت... و پر از آدم هایی که گمان می‌کردند در دنیا جاودانه‌اند و حال نه دنیا را دارند و نه آخرت را... پسری از همین قماش، بر اثر صانحه تصادف جان خود را از دست می‌دهد و وارد جهان مرموز می‌شود... جهانی که هیچ آدم زنده‌ای از آنجا خبر ندارد. چه چیز در سرنوشت این پسر است؟ آیا با مجازات سختی که برایش در نظر گرفته اند کنار می‌آید؟ او باید در خواب زنده ها، به عنوان نزدیکان آنها ظاهر شود. آیا می‌تواند قوانین را رعایت کند؟ قطعا کسی که قوانین را نوشته است، نمی‌داند پسر قصه‌ی ما تابع قوانین نیست... در هر حال، عشق که دست خود آدم نیست! حال می‌خواهد عشق بین دو انسان زنده باشد یا که بین یک انسان مرده و یک انسان زنده...!
  7. مهراز

    رمان SHE

    واقعیت فرق دارد با قصه پریان... تفاوتشان هم ... پایان آنها ست... قصه پریان پایان خوش دارند ... در حالی که... زندگی واقعی پایانش گس و تلخ است... آیا درست است؟ این عقیده ی زندگی؟ که می داند! شاید ، آری... شاید....
  8. FaTEm.OliVia

    رمان آخرین امروز (جلد اول)

    در شهر بزرگ "هایپر سیتی"، انسان های پیشرفته، با امکانات پیشرفته و ذهن پیشرفته، زندگی می کنن. می تونیم بگیم صد ها هزار سال بعد از سالی که الان زندگی می کنیم، مردم این شهر با امکانات فوق پیشرفته، درحال زندگی کردن هستن. همه ی اون ها با خوشی در کنار هم زندگی می کنن. زندگی رویایی، با تمام چیز های رویایی. زمان می گذره تا یه انتقام شروع می شه. خون خیلی از بی گناهان ریخته می شه. در این میان، چه کسی تصمیم می گیره بجنگه و شهرش و مردمش رو نجات بده؟ چه کسی در برابر یک انسان پست، که هدفش فقط و فقط، حکومت و نفرت در تمام عالم هست، ایستادگی می کنه؟ روز های پر نفرت شروع می شن و مردم آخرین روز خوشیشون رو به نام "آخرین امروز" نام گذاری می کنن.
  9. یاسمن تقوی

    رمان آذرخش

    سرزمین پهناور هیرادونا، قرن‌ها درگیر جنگ‌های کوچک و بزرگ با مایاس، کشور همسایه بوده؛ و با وجود نیت‌های صلح‌آمیزش، از دشمنی‌های برخی لردهای سرزمین آن سوی دریای غرب، دیلانس نیز بی‌بهره نبوده است... در یکی از همین سال‌ها و در خلال دوره‌ی آرامش نسبی میان کشورها، مهاجر مرموزی به نام آدریان، از دیلانس وارد هیرادونا می‌شود. هویتش مخفی و اهدافش نامعلوم است؛ و مسیر حوادث، او را به قصر لاکا، در پایتخت هیرادونا می‌رساند؛ جایی که اتفاقات تلخ و شیرین غیر قابل تصوری در انتظارش است...
  10. کیمیا ذبیحی

    رمان راز خونین

    "لیام برگِس" (Liam Burgess)، سرمایه دار نوپای لیدزِ انگلستان، برای قرارداد کاری خودش، همراه دوستش "برایان"، به لندن سفر می کنه تا قراردادی با بانکدار و صاحب کارخانه ای معروف، "بارون فرنسیس" ببنده. در طی این مسافرت نسبتاً طولانی و خسته کننده، با "ویولت فرنسیس" رو به رو میشه. یه بانوی سرکش و جذاب، که بی‌نهایت مرموز رفتار می‌کنه و پر از رمز و رازه. رازهایی خونین و سرپوشیده، که شاید کسی جز خانواده ی فرنسیس، ازش اطلاعی نداره! لیام سعی می کنه اون راز ها رو کشف بکنه و در این راه، پی به حقایقی می بره که ممکنه به قیمت جونش تموم بشه!
  11. S.Shahhoseini

    رمان مرپوژ

    چشم‌هات رو ببند و تصور کن...! فرض کن توی کشوری زندگی‌ می‌‌کنی که هر شب تعدادی از دختر‌ها ناپدید میشن و پسر‌های جوون زیادی با یه زخم عجیب روی گردنشون میمیرن! فقط برای یه لحظه تصور کن که تو، دلیل همه‌ی این اتفاقاتی! تصور کن دلیل دزدیده شدن تموم دختر‌های این شهر این باشه که تو، باید زودتر بفهمی! چشم‌هات رو باز کن! لازم نیست بترسی اما مراقب باش! یه روز وقتی از خواب بیدار میشی یه طرح عجیب روی یکی از پاهات ظاهر میشه و تو واقعا قراده تعجب کنی وقتی بفهمی که یه مرد، مابین تموم موجودات شب هست که مشابه طرح تو رو روی یکی از بازوهاش داره! نترس! اما بدون که همین الان، پشت پنجره‌های اتاقت، موجوداتی هستند که تصورشون رو هم نمی‌کنی!
×