رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'فیلم'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش صوتی
    • پاتوق گویندگان
    • شروع ضبط
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • داستان ها و اشعار صوتی کامل شده
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

9 نتیجه پیدا شد

  1. برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: بهترین فیلم ها آن هایی هستند که ذهن شما را تا روزها پس از دیدن آن رها نکنند زیرا ایده، معنا و پیام داستان آن چنین پیچیده و عمیق است که برای درک و هضم آن به زمانی بیش از یکی دو ساعت نیاز خواهید داشت. در بسیاری از این فیلم ها برای درک بهتر لازم می شود که چند بار دیگر نیز به فیلم مراجعه کرده تا ارتباطات و لینک های خاصی که در تماشاهای قبلی پیدا نکرده اید را بیابید. در دنیایی که هالیوود پر شده از فیلم های ابرقهرمانی تجاری و پولساز و گاهی نیز بسیار بی محتوا، این فیلم ها نه به دلیل زرق و برق و هزینه های سرسام آور بلکه به خاطر مفهوم عمیق و پیام سنگین خود ماندگار شده اند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با 20 مورد از پیچیده ترین فیلم های تاریخ سینما آشنا کنیم. 20- دشمن فیلم «دشمن» (Enemy) توسط دیوید ویلنوو کارگردانی شده و جیک جیلنهال در آن نقش یک معلم تاریخ را بازی می کند که یک روز یکی از دوستانش از او دعوت می کند فیلم خاصی را تماشا کند. در حالی که وی مشغول تماشای فیلم مذکور است، متوجه می شود که یکی از بازیگران فیلم کاملاً شبیه خود اوست. این اتفاق عجیب باعث می شود او برای یافتن این بازیگر و این که موضوع شباهت این دو از چه قرار است سفری پیچیده را آغاز می کند. فیلم «دشمن» خط سیر روایی معمول و مستقیم را رعایت نمی کند و زمانی که فیلم به پایان می رسد تازه گیجی و سردرگمی تماشاگر آغاز می شود و سعی می کند به درکی ملموس از تصویرسازی سوررئال رویاگونه فیلم برسد. این فیلم به زیبایی تصویربرداری شده و دارای رنگ زرد خاصی در تصاویر خود است که گیجی و ملال آور بودن زندگی شخصیت آدام را نشان می دهد و در تناسب با رنگ روشن زندگی آنتونی تفاوت های این دو مشخص می شوند. جیک جیلنهال با بازی خیره کننده خود در این فیلم باعث شده که تماشاگر درماندگی و رنج شخصیت را به خوبی حس نماید. «دشمن» یک تریلر روانشناسانه مسحور کننده و گیج کننده است که تماشاگرش را به یک سفر خوفناک پر از سوررئالیسم می برد. 19- تقدیر فیلم «تقدیر» (Predestination) یک تریلر فانتزی استرالیایی به کارگردانی پیتر و مایکل اسپیریگ و با بازی ایتان هاک است که علیرغم داشتن داستانی تراژیک اما به دلیل تنوع ژانری خود تماشاگر را سرگرم می کند. این فیلم بسیار اورجینال و خلاقانه بوده و از سبک کلاسیک «داستان بی صدا» سود می برد. هاک در نقش یک شخصیت بی نام بازی بی نقصی از خود ارایه داده و سارا اسنوک نیز با توانایی های متنوع بازیگری خود تماشاگر را تحت تاثیر قرار می دهد. هاک در این فیلم نقش یک مسافر در زمان را روایت می کند که برای یک آژانس سری کار می کند و از توانایی های خود برای متوقف کردن جارایم قبل از وقوع استفاده می برد. در آخرین ماموریت وی باید یک تروریست که در سال 1975 در شهر نیویورک سیتی بمبگذاری کرده و باعث مرگ 11.000 نفر شد را در کار خود ناکام بگذارد. این فیلم مسحور کننده و بسیار هوشمندانه تا صحنه پایانی تماشاگر را روی صندلی خود معلق ساخته و در پایان ذهن او را برای مدت طولانی درگیر خواهد کرد. 18- آقای هیچکس فیلم «آقای هیچکس» (Mr. Nobody) یک درام فانتزی به کارگردانی ژاکو ون دورمل است که داستان آن در سال 2092 رخ داده و در مورد آخرین انسان فانی باقیمانده روی زمین است که جارد لتو نقش او را بازی می کند. او در مورد گذشته خود و به انتخاب هایی که می توانست داشته باشد فکر می کند. این فیلم با تصویرسازی خارق العاده خود دارای پیچیدگی های زیبایی شناختی و روایی است که برای درک آن ها تماشاگر باید با دقتی بی سابقه به جزییات داستان و تصاویر نگاه کند. «آقای هیچکس» یک تجربه جدید، بی نظیر و عمیق را برای تماشاگر بوجود می آورد. این فیلم با بازی خیره کننده لتو، تصویر سازی ترسناک و تاثیر گذار و البته موسیقی متن بی نقص خود تماشاگر را با یک تجربه به یاد ماندنی که برای روزهای متوالی بعد از تماشای فیلم همراه او می ماند رها خواهد کرد.
  2. سلام دوستان اینجا اسم یه فیلم رو میگیم و نفر بعدی نظرش رو درباره اون فیلم میگه و اسم یه فیلم جدید رو میگه
  3. داستان زندگی نت ترنر یکی از جنجال برانگیزترین بخش های تاریخ ایالات متحده می باشد که همواره مورد اختلاف مردم این کشور بوده است. ترنر در سال 1800 در ساوتهمتون آمریکا متولد شد و مانند اغلب سیاه پوستان آن دوران، زندگی خود را به عنوان برده سفید پوستان ادامه داد. اما در سالهای جوانی وی که دچار تعصبات شدید مذهبی بود، ناگهان اعلام کرد که از طرف پروردگار برگزیده شده تا سیاهپوستان را از بردگی و اسارت نجات دهد. از این رو ترنر در سال 1831 گروهی از بردگان را گرد هم آورد تا شورشی که بعدها به « قیام ساوتهمتون » مشهور شد را پایه گذاری نماید. در این شورش ترنر و بردگان دیگر وظیفه داشتند هر انسان سفید پوستی که مشاهده می کنند را با سلاح های سرد قتل عام نمایند و در این راه به زنان و کودکان نیز تفاوتی با دیگران نداشتند. پس از مدتی، زمانی که تعداد کشته شدگان به حدود 65 نفر رسید، سفیدپوستان نیز دست به کار شدند و خیلی زود شعله این شورش را خاموش کردند. آنها تمام کسانی که در این شورش دخالت داشتند و نداشتند را از بین بردند که تخمین زده می شود تعداد آنها حدود 200 نفر بوده است. با اینحال خود نت ترنر که در جنگل پنهان شده بود، دو ماه پس از این ماجرا دستگیر و حکم مرگش به این شکل اجرا گردید که پوست بدنش کنده، سر از تن جدا و بدنش به چند قسمت جدا تقسیم شد. پس از شورش ترنر و یارانش، قوانین سخت گیرانه تری برای سیاهپوستان اعمال شد و آنان شرایط سخت تری را برای زندگی تجربه کردند. با اینحال در تاریخ معاصر آمریکا و مخصوصاً در دهه ی 60 ، از ترنر به عنوان یک قهرمان یاد شد که قصد داشته حقوق سیاهپوستان را بدست آورد. پروژه ساخت فیلم « تولد یک ملت » با توجه به سوژه اش از ابتدا جنجالی تداعی می کرد، با اینحال به راه افتادن مجدد پرونده تجاوز نویسنده، کارگردان و بازیگر اصلی این فیلم، وضعیت را برای فیلم پیچیده تر از قبل کرد. نت پارکر در سال 1999 در یک پرونده تجاوز تبرئه شد اما همراه او در این جریان که یکی از نویسندگان فیلم نیز به شمار می رود، مقصر شناخته شد اما با حاضر نشدن شهود، او نیز تبرئه شد؛ قربانی پرونده نیز سالها بعد دست به خودشکی زد. بهرحال، داستان فیلم « تولد یک ملت » از این قرار است : نت ترنر پسربچه سیاهپوستی است که برخلاف بسیاری از سیاهپوستان توانایی خواندن دارد و همین مسئله باعث می شود در دوران جوانی بتواند انجیل را بخواند و تبدیل به یک موعظه گر شود. او که به اربابش ساموئل ( آرمی همر ) خدمت می کند، زمانی که برای موعظه به اطراف ویرجینیا سفر می کند، متوجه رفتار بد با سیاهپوستان می شود و... تمرکز اصلی نت پارکر در هنگام ساختن « تولد یک ملت » بر این موضوع بوده که بتواند پیامی تاثیرگذار درباره مفهوم آزادی بیان نماید و مخاطبین سینما را با روایت داستان سوزناکش تحت تاثیر قرار دهد. اما مشکل اینجاست که او داستانی را انتخاب کرده که به اندازه کافی تناقض در روایت های آن وجود دارد و ابداً مردم ایالات متحده ( و مردم دیگر نقاط دنیا؛ چنانچه داستان شخصیت اصلی فیلم را قبلا خوانده باشند ) نظر یکسانی درباره آن ندارند. نت ترنر شورشی بود که قهرمان سیاهپوستان و به نوعی نماد مبارزه با بی عدالتی محسوب می شود. اما روایت های گوناگونی وجود دارد از اینکه این شخصیت یک سلاخ بی رحم بوده که کوچکترین رحمی به کودکان و زنان نمی کرده و تا می توانسته آنان را با سلاح سرد به کام مرگ می فرستاده است. از طرف دیگر داستان های مربوط به دوران برده داری در آمریکا نیز بارها روایت شده و در سینما نیز « 12 سال بردگی » گوشه ای از مشقت سیاه پوستان در زندگانی شان را به تصویر کشیده است. در این دوران که جزو تیره ترین بخش های تاریخ ایالات متحده محسوب می شود، سفید پوستان زندگی را برای سیاهان تلخ کرده و آنان را مورد انواع و اقسام سوء استفاده قرار می دادند. بنابراین تنها راه پرداختن به این دوران را شاید بتوان در مطالعه منابع مختلف و بهره گیری از نکات مشترک آنان برشمرد؛ اتفاقی که در « تولد یک ملت » رخ نداده است و داستان رویه ای یکسویه دارد. در این فیلم تا جایی که امکان داشته سعی در ارائه یک چهره انسانی موجه از ترنر داشته است و حتی بخش هایی از داستان زندگی او که شامل توهم خود پیامبر خواندنش می شده را به نوعی توجیه کرده تا تصویر عمومی او خیلی دچار آسیب نشود. وی برای به تصویر کشیدن مصیبت سیاهان نیز راه و روش تکراری « 12 سال بردگی » را پیش گرفته که تاکید بیش از اندازه بر شکنجه و سکانس های سوزناک، عضو لاینفک آن می باشند و نوآوری و حرف جدیدی در آن گفته نمی شود. نقطه ضعف « تولد یک ملت » در مقایسه با فیلم موفق « 12 سال بردگی » در این است که این اثر مستقیماً تحت تاثیر مسائل اجتماعی روز آمریکا بوده و حتی دیالوگی از این دست را می شنویم: « اونها فقط به خاطر اینکه ما سیاهپوست هستیم ما را می کشند! ». این جمله ای است که در میان سیاهپوستان مناطقی که در یک سال اخیر درگیری های زیادی با پلیس داشته اند بسیار شنیده می شود. عدم گسترش شخصیت های داستان و نپرداختن به خرده روایت های فیلم از دیگر مشکلات فیلم است که باعث می شود تماشاگر، دنیای قهرمان فیلم را خیلی وسیع نبیند. پارکر که اولین تجربه کارگردانی اش را پشت سر می گذارد، توجهی به شخصیت های مکمل داستانش نداشته و همین باعث شده تا تقابل ترنر با آدمهای داستان و حتی آن سخنرانی های آتشین اش چندان تاثیرگذار نباشند. در مجموع، اتفاقاتی که برای ترنر در طول فیلم رخ می دهد بی شباهت به آنچه که بر سر ویلیام والاس در « شجاع دل » می آمد نیست، با این تفاوت که در اینجا تمرکز فقط بر روی ترنر قرار دارد. با اینحال نمی توان از بازی بسیار خوب نت پارکر در نقش این شورشی مشهور تاریخ ایالات متحده به راحتی گذشت. پارکر سالها بود که علاقه داشت فیلم زندگی نت ترنر را بسازد و خود در این نقش بازی کند که حالا به آرزویش رسیده است و به نظر می رسد که بازی او بتواند یکی از امیدهای نامزدی اسکار به شمار برود. دیگر بازیگر موفق فیلم آرمی همر می باشد که یکجورایی نسخه دیگر مایکل فاسباندر در فیلم « 12 سال بردگی » است! « تولد یک ملت » جنجال های بسیاری را پشت سر گذاشته و کماکان می گذارد و مخصوصاً در فصل جوایز پیش روی نیز پس از اتفاقات سال گذشته که اعتراض سیاهپوستان آمریکا به عدم نامزدی بازیگران سیاهپوست را به همراه داشت، مشخص نیست که آکادمی اسکار آیا نسبت به این فیلم با ملایمت رفتار خواهد کرد یا خیر. با تمام این اوصاف، « تولد یک ملت » روی هم رفته خیلی شبیه به اثری نیست که در ستایش آزادی باشد. فیلم جدید نت پارکر بیشتر شبیه به اثری ستیزه جویانه علیه سفیدپوستان است که اتفاقاً چهره نه چندان خوشنام قهرمانش را هم ملایم کرده تا رویه بی طرفانه، جایی در « تولد یک ملت » نداشته باشد.
  4. کیمیا ذبیحی

    جنسن اکلس | بیوگرافی

    جنسن راس اکلس یا همان جنسن اکلس در 1 مارچ 1978(11 اسفند 1357) در شهر دالاس واقع در تگزاس در امریکا به دنیا آمد. او فرزند راجر آلن اکلس (یکی از بازیگران تگزاس) و دونا جوآن شافر (دونا جوآن اکلس ) می باشد. او در ریچاردسون ، تگزاس به همراه برادربزرگترش جاشوا و خواهرش مکنزی بزرگ شد.برادرش جاشوا سه سال بزرگتر و خواهرش مکنزی هفت سال کوچکتر از اوست. اکلس دارای تباری انگلیسی، ایرلندی و اسکاتلندی است. اکلس دوران ابتدایی را در مدرسه "دارتموت" در سال 1990 به پایان رساند و دوران راهنمائی را درمدرسه" آپولو جونیور" در 1993 پشت سر گذاشت . و سرانجام از دبیرستان "لوید وی برکر" در سال 1996 فارق التحصیل شد. اکلس در اوقات فراقت خود به ورزش هایی از جمله گلف ،فوتبال ، چوگان و سوار کاری می پردازد وعلاقه ی بسیار شدیدی به ورزش دارد و ورزش های فوتبال ، چوگان ، بیس بال ، بسکتبال و سوارکاری رو دوست دارد. او همچنین در دوران دبیرستان عضو تیم بیسبال و لیکرز بوده است. علاقه ی اکلس به ورزش تا حدی بود که او تصمیم داشت در رشته ی طب ورزشی در دانشگاه فناوری تگزاس تحصیل کند و یک فیزیوتراپیست شود. اما در نهایت بنا به دلایلی از این کار منصرف شد و به لس آنجلس رفت تا در آنجا به حرفه ی بازیگری بپردازد. اکلس اولین کارش را به عنوان مدل ، زمانی شروع کرد که فقط دو سالش بود.وقتی به سن چهار سالگی رسید در کنار کار مدل در تبلیغات تلویزیونی هم ظاهر شد تبلیغاتی از جمله Nabisco و RadioShack و Wal-Mart... بعد برای بازی در يك نقش كودكانه انتخاب شد... او بیش تر اوقات تحت تاثیر کارهای پدرش قرار میگرفت .کسی که یکی از بازیگران دالاس بود.جنسن همیشه در مورد بازیگری از پدرش سوال میکرد. او همچنین در طول سال های بعد در کلاس های تئاتر دبیرستان شرکت میکرد، و روز به روز علاقه اش نسبت به بازیگری اضافه میشد. وقتی جنسن دانش آموز سال دوم دبیرستان بود،یکی از دوستاش از او خواست تا همراه او به یک سمینار محلی بازیگری برود. در آنجا دو نفر به نام های" کریگ وارگو" و" مایکل اینفلد" ، پس از مشاهده ی ذوق و استعداد اکلس در بازیگری ، به او علاقه مند شدند و از او خواستند تا با آنها به لس آنجلس برود. جنسن میخواست قبل از هر کاری مثل بازیگری اول دبیرستانش رو تموم کنه به خاطر همین جنسن مجبور شد پیشنهاد آنها را رد کند.اکلس فکر میکرد اون ها فراموشش کردن اما سرانجام وقتی جنسن به لس آنجلس رفت ان ها هنوز او رو به یاد داشتند و جنسن مورد استقبال آنها قرار گرفت. جنسن در مورد وارد شدنش در عرصه ی بازیگری میگه:"پدر من یک بازیگره. بنابراین زمانی که من جوان بودم من رو به دفتر نمایندگی خودش می برد. این چیزی نبود که من تا زمان دوران دبیرستان می خواستم انجام بدم، وقتی که گرفتن تئاتر رو شروع کردم خیلی به اون علاقه مند شدم. بعد یک نماینده من رو پیدا کرد و از من خواست به لوس آنجلس بروم و یک شات را اجرا کنم. من خودم رو شش ماه مشغول(یا سرگرم) کردم[برای این که چیزی پیدا کنم] اما اون فقط وقت من رو مثل یک هفته دنبال پیدا کردن کار گرفت." سرانجام اکلس توانست در چندین سریال تلویزیونی به عنوان بازیگر مهمان حضور داشته باشد.اکلس در یک اپیزود از سریال "Sweet Valley High" درسال1994 و در یک اپیزود از سریال "Wishbone" درسال 1995 و در هفت اپیزود از سریال "Mr. Rhodes" در سال 1996 و همین طور در سریال "7th Heaven" درسال 1996و در سریال " Cybill "در سال 1997 نقش آفرینی کرد. اکلس با ایفای نقش هایش برجسته شده بود ، به طوری که در سال 1997 به او بازی در سریال "روزهای زندگی ما"(Days of our Lives) از شبکه ی NBC پیشنهاد شد، او در نقش «اریک برادی» عالی ظاهر شد و به همین خاطر در سال 1998 موفق به دریافت جایزه ی "soap opera digest" به عنوان بهترین بازیگر مرد شد. از دیگر جوایز اکلس میتوان به سه بار نامزد دریافت جایزه ی امی در سال های 1998،1999و2000 به عنوان جوانترین بازیگر سریال های درام اشاره کرد. پس 3 سال در بودن در این سریال سرانجام این سریال را ترک کرد و در سال 2000، در یک مینی سریال به نام "Blonde" که راجع به زندگی مارلین مونرو بود در نقش «ادی جی» بازی کرد. همچنین قرار بود که جنسن نقش «کلارک کنت» جوان را در سریال "Smallville" بازی کند، اما در عوض این نقش به تام ولینگ داده شد. پس از شکستش در گرفتن نقش کلارک کنت ، اکلس به ونکور رفت و در آن جا (درسال 2000) به جمع بازیگران سریال فرشته تاریکی " Dark Angel " به کارگردانی جیمز کامرون پیوست.اولین حضور جنسن در این سریال در سال 2001 به عنوان بازیگر مهمان در نقش بن بود که در همون فصل اول توسط مکس(با بازی جسیکا آلبا) کشته شد (Ben/X5-493) .بعد از اینکه کراکتر بن در سریال کشته شد، اکلس در فصل دوم به عنوان بازیگر ثابت وارد سریال شد،در فصل دوم اکلس نقش الک،برادر دوقلوی بن رو بازی کرد.( Alec/X5-494). بالاخره کراکتر الک با مکس متحد میشه و اکلس در این سریال می مونه تا اینکه سریال در سال 2002 کنسل میشه. در سال 2003 جنسن در فصل نهایی سریال "Dawson's Creek" محصول WB Network به عنوان بازیگر مهمان در نقش سی جی حضور یافت. درهمان سال جنسن در سریال " Still Life " در نقش مکس مورگان بازی کرد. در همان سال جنسن نقش کوچکی را نیز در یک فیلم کوتاه به نام The Plight of Clownana" "بازی میکند.نام جنسن در این فیلم جنسن بود. در این میان بود که جنسن با دختری به نام دنیل هریس (بازیگر فیلم تن اینچ هیرو و سریال One Tree Hill ) آشنا شد...دیری نپایید که این دو به دوست های صمیمی تبدیل شدند... وی در همان سال برای بازی در فصل دوم سریال "Tru Calling" درنقش معشوق Eliza Dushku's انتخاب شد ، که اکلس بازی در این سریال را قبول نکرد و تصمیم گرفت به سریال اسمال ویل برگرده در نهایت این نقش(معشوق ه) به Eric Christian Olsen داده شد...بعد از رفتن جنسن نام شخصیت این سریال رو عوض کردن و جنسن گذاشتند چون تهیه کننده ی سریال از اسم اکلس خوشش آمده بود. در سال 2004 جنسن دوباره به ونکور برگشت تا در سریال اسمال ویل محصول WB Network بازی کند. اکلس که قبلا نقش کلارک در این سریال رو از دست داده بود برگشته بود تا در فصل چهارم این سریال در نقش جیسن تیگ ایفای نقش کند. جیسن تیگ (کراکتر جنسن)در این سریال رابطه ی نزدیکی با لانا لانگ(با بازی Kristin Kreuk )دوست*دختر سابق کلارک دارد.این دو در پاریس با هم آشنا شدند و وقتی لانا به اسمال ویل باز میگردد جیسن به دنبال او میاید و در دبیرستان او به عنوان مربی فوتبال کار میکند.البته آن ها در تلاشند که رابطه ی خود را فاش نکنند و...(اینم یه کوچولو از داستان:دی) در سال 2005 اکلس موفق به دریافت نقش اصلی در فیلم" Devour" شد.جنسن دراین فیلم در نقش جیک گری ایفای نقش کرد.یکی از نکات جالب این فیلم این است که در این فیلم جنسن در کنار پدرش آلن اکلس بازی میکرد و آلن در فیلم نیز پدر جنسن بود.(آلن در نقش Paul Kilton ایفای نقش کرد). نکته ی بعدی این بود که تو تیتراژ این فیلم بیش تر ازعکس های خود جنسن استفاده کرده بودن...و کمتر فتوشاپ بودن... این فیلم دور محور شیطان میگشت و از نظر منتقدان نصف پوینت رو دریافت کرد اما از بازی عالی جنسن در این فیلم نمیشه چشم پوشی کرد. در همان سال جنسن برای بازی در سریال "Supernatural" محصول شبکه ی CWانتخاب شد. اول قرار بود که بازیگر نقش سم انتخاب بشه .. ولی وقتی تهيه کننده ها بازی جرد پادالکی رو در نقش سم ديدند اون رو بيش تر پسنديدن جنسن در این مورد میگه: "میدونستم (سوپرنچرال)یه جواریی ویژه است، یادمه خوندمش و فکر کردم با خودم که توانایی موفق شدن رو داره. من اول واسه سم خوندم، چون قرار بود تست سم رو اول بگیرن. اون قرار بود نقطه ی کانونی باشه! واسه همین می خواستن اول بازیگر سم رو تعیین کنن قبل اینکه دنبال دین بگردن. و بعد از خوندن متن، من فوری به سمت دین تمایل پیدا کردم. امیدوارم ویدئوی تست من واسه سم هیچوقت نیاد بیرون! چون باید یه جا وجود داشته باشه. ولی به محض اینکه واسه اریک و دیوید ناتر خوندم، ازشون پرسیدم راه نداره من واسه دین تست بدم؟ و دیوید گفت: "خنده داره، چون وقتی داشتی برای سم میخوندی، اریک در گوشم گفت اون واسه دین بهتره." در نتیجه من هیچ وقت اصلا واسه دین نخوندم تا تست آخر که آخرین مرحله ی پروسه ی تست و انتخاب بازیگره. اونا میبرنتون برای اجرا واسه شبکه و تو یه اتاق خیلی بزرگ، با 30 تا آدم و تو واسه اونا اجرا میکنی. و من و جرد تنها بازیگرا بودیم اون روز، معمولا یه 10 تایی هستن. من دینو خوندم، اون سمو. بعد اونا فرستادنمون از اتاق بیرون و یه 5 دقیقه حرف زدن و بعد دوباره دعوتمون کردن تو اتاق و دست زدن و تبریک گفتن... خلاصه که فکر میکنم در کل رابطه ی بین دوتا برادره که مسئله ی اصلی داستانه، میدونستم که اگه اون رابطه جلو دوربین خوب دربیاد، سریال موفق میشه." پر چالشترين رابطه در اين سريال كه محور اصلي اون هم هست، رابطه سم و دين محسوب ميشه . رابطه اي كه قدرتش رو در لحظات مختلف سريال ميتونين تماشا كنين. جنسن دراین سریال نقش دین وینچستر را به عهده داشت، پسری كه در سن 4 سالگی مادرش رو به طرز عجيبی از دست ميده... پدرش جان(با بازی جفری دین مورگان) بيش تر مواقع اونو ترک ميكنه تا به شكار موجودات ماوراء الطبيعه بپردازد و مسئوليت سم برادر كوچيك ترش را رو دوش دین ميذاره. سم(با بازی جرد پادالکی) تنهايی های خودش و برادرش رو تقصير بی ملاحظگی های پدرش ميدونه و مخصوصاً پدرش رو برای رفتاری كه با دين داشته مقصر ميدونه . رفتاري كه منجر شده دين مثل يک سرباز و آدم ماشينی بار بياد كه تنها منبع احساسات واقعي و انسانيش نسبت به برادرش باشه ولي در مورد پدرش مثل يك سرباز رفتار كنه كه حق نداشته يك لحظه به خودش فكر كنه، تنها وظايفي كه پدرش براش مشخص كرده خط مشي زندگيشه و حفاظت از سم . شخصیت دین در ظاهر فوق العاده شوخ و طنزه اما در لايه های عميق ترش كه در سیزن های دوم و سوم و مخصوصاً چهارم واردش ميشه یک مرد زخمی و شكسته ست كه داره با تمام قواش تلاش ميكنه که سر پا بمونه. خود جنسن در مورد شخصیت دین میگه: "من فکر میکنم اون تو قلبش ارزش و اعتبار داره، و علاقه به زنده موندن! اون یه قهرمانیه که خیلی ضربه خورده و خیلی اثرات زخم داره، یه جنگجوی خرد شده است(این یه تیکه از یه آهنگه) ولی اون به راهش ادامه میه، چون اینجوریه که اعتبار خودشو پیدا میکنه"!... دین همراه با برادرش سم وینچسترو ماشین ایمپالاشون تمام ایالت های امریکا رو زیر پا میذاره و موجودات ماورایی و شیطانی رو شکار میکنه. نقشش به عنوان دين وينچستر یک نقش فوق العاده پيچيده و عميقه و به خاطر اين نقش چندين بار نامزد جايزه های مختلفی شد. این سریال با استقبال بی نظیر طرفداران رو به رو شد. دروقفه بین فیلمبرداری فصل اول و دوم سریال سوپرنچرال( سال 2006( اکلس در یک فیلم کمدی / درام به نام" Ten Inch Hero " یا "قهرمان ده اینچی" حضور یافت .جنسن در این فیلم در نقش " پریستلی/ بو آز" ایفای نقش کرد. رابطه ی بین جنسن و دنیل بیش تر از قبل شده بود و این دو در طول فیلمبرداری این فیلم شروع به قرار گذاشتن کردند. این فیلم در سال 2007 در تعدادی از جشنواره های سینمایی ازجمله جشنواره فیلم نیوپورت بچ ، جشنواره فیلم ققنوس و جشنواره فیلم سانتاکروز شرکت کرد. جنسن در مورد این فیلم میگه :"این فیلم در مورد اینه که درباره ی کسی از ظاهرش قضاوت نکنیم." در طول فیلمبرداری فصل دوم و سوم سوپرنچرال (همان سال 2007) بود که جنسن اولین اجرای زنده خود را بعد از دبیرستان تجربه ی کرد...اکلس برای اولین بار بر روی صحنه ی تئاتر در نقش Lt. Daniel Kaffee ظاهر شد و بازی منتقد پسندی رو در روی صحنه همراه با لو دایمند فیلیپس ارائه داد. نام این نمایش "A Few Good Men" بود که درسالن تئاتر Casa Manana در تاریخ 5/10/2007 در فورت ورث تگزاس برگزار شد. جنسن همچنین به عنوان مدل در فشن شو fashion shoots for Men's Fitness در اکتبر سال 2006 و Hollywood Life در ماه جون سال 2007 شرکت کرد. جنسن در می 2007 در یک کانونشن مربوط به Asylum در انگلستان شرکت کرد. در بهار سال 2008 فیلم تن اینچ هیرو بر روی دی وی دی (با قیمت پایین)به بازار عرضه شد. اکلس همچنان مشغول بازی در سریال سوپرنچرال بود که در آپریل 2008 برای بازی در نقش اصلی یک فیلم ترسناک و مهیج به نام My Bloody Valentine 3D" "به پنسیلوانیا سفر کرد. فیلمبرداری این فیلم در تابستان تمام شد( بین فیلمبرداری سیزن سوم و چهارم سریال سوپرنچرال) و در 16 ژانویه 2009 در سراسر کشور به نمایش در آمد.جنسن در این فیلم نقش کراکتر اصلی یعنی تام هانیگر رو بازی کرد.این فیلم ورژن 3D و جدید فیلم مای بلادی ولنتاین 1981 بود. در اواخر 2009 اریک کرایپ تهیه کننده ی سریال سوپرنچرال که میخواست فصل پنجم این سریال آخرین فصلش باشد با دیدن شوق طرفدارهای این سریال رو برای فصل ششم تمدید کرد و بقیه کار را به سارا گمبل سپرد. در فصل ششم سریال و در اپیزود Weekend at Bobbys میتوان صدای آلن اکلس را به عنوان گوینده ی اخباردر سریال شنید... یک ورژن انیمیشنی از سریال نیز معرفی شد" Supernatural : The Animation ". روایت فصل اول و دم سریال است که اکلس و پادالکی هر دو به عنوان دوبلر شخصیت های دین و سم حضور داشتند . صداگذاری شخصیت ها همزمان با پایان فصل ششم سریال شد که این موضوع برای بازیگرانی مثل پادالکی و اکلس نامطلوب به نظر می رسد. جنسن به خاطر داشتن مشغله های کاری بسیار فقط در دو قسمت از انيمه سوپرنچرال حضور داشته... جنسن اکلس بازيگر 31 ساله بعد از 3 سال دوستی صمیمی با دنیل هریس بازیگر 30 ساله نامزد کرد...جنسن و دنيل در مراسمی كه در 9 نوامبر 2009 برگزار شده بود نامزديشون رو رسما به همه اعلام كردن... دنیل علاوه بر بازیگر ،مدل و ژیمناست هم هست... زمان آشنایی جنسن و دنیل تقريبا به يك دهه می رسد... اکلس به غیر از انیمه ی سوپرنچرال کارهای دوبله دیگری هم در کارنامه ی خود دارد.در تابستان 2010 اکلس در نقش Red Hood در فیلم انیمیشنی "Batman: Under The Red Hood" صدا گذاری کرده است. و سرانجام در 15 می 2010 جنسن و دنیل در دالاس/ تگزاس ازدواج کردند. برای دیدن عکس های مراسم ازدواج جنسن و دنیل اینجا کلیک کنید.... در جولای 2010 جنسن اولین تجربه ی خود در زمینه ی کارگردانی را کسب کرد.او چند اپیزود از سریال سوپرنچرال رو کارگردانی کرده... اپیزود 4 از فصل 6 (Weekend at Bobbys) اولین کار او بود....او بعد از آن چند اپیزود دیگر هم کارگردانی کرد....در 26 جون 2011 کار فیلمبرداری این اپیزود رو شروع کردند اپیزود 3 سیزن 7 (The Girl Next Door) و اپیزود 3 از سیزن 8... هر 3 اپیزود اولین اپیزودی بودند که برای اون سیزن فیلمبرداری میشد،به این خاطر که میخواستند اکلس وقت بیشتری برای کار کردن داشته باشد. بازیگری و کارگردانی در کنار هم کار واقعا مشکلی هست اما جنسن مثل همیشه سر بلند از این امتحان بیرون اومد...در اپیزود Weekend at Bobbys ما دین رو کمتر دیدیم و این برای جنسن یک امتیاز مثبت حساب میشد...اما در اپیزود The Girl Next Door کیفیت کار جنسن با اپیزود قبل کاملا متفاوت بود... در 22 اکتبر 2010 شرکت Disney Interactive Studios از جنسن خواست که در یک Video games به نام Tron: Evolution در نقش Gibson صداگذاری کند. او همچنین در سال 2011 در یک Video games دیگر به نام The 3rd Birthday در نقش Kyle Madigan صداگذاری کرد. 7 سال باشکوه سپری شد و سوپرنچرال به سیزن 8 رسید. بازیگرها و عوامل پشت صحنه خودشون رو برای پخش سیزن 8 در 3 اکتبر 2012 آماده کردند...تا باز هم نتیجه ی چند ماه تلاش بی وقفه ی خود را ببینند... نکته ی جالبی که سیزن 8 رو از بقیه سیزن ها خاص تر میکنه اینه که خانواده اکلس در این سیزن حضور داشتن.... آلن اکلس(پدر جنسن) در اپیزود سوم این سیزن در کنار پسرش بازی کنه...مثل فیلم Devour ... و مادرش... خواهر جنسن ،مكنزی نیز در 2 اپیزود از سوپرنچرال يه نقش خيلي كوتاه و كمي داشته! سیزن 2 اپیزود 3 و سیزن7 اپیزود6 جنسن اکلس هنرمند با استعدادی هست(کلا میشه گفت از هر انگشتتش یه هنر میریزه)نه تنها در بازیگری و کارگردانی استعداد فراوانی داره بلکه نوازنده ی خوبی هم هست و صدای زیبایی داره... آخرین آهنگ او که با یکی از دوستانش به اسم استیو کارلسون اجرا کرده Angels نام داره... جنسن و دنیل در 7 ژانویه سال 2013 رسما اعلام کردند که منتظر به دنیا آمدن اولین فرزند خودشون هستند...یک پرنسس کوچک به نام جاستيس جي اكلس... جاستيس در 30 جون سال 2013 به دنيا آمد...
  5. ژانر : اجتماعی | کارگردان : احسان بیگلری | سال ساخت : 1394 بازیگران :شهاب حسینی / ناصر هاشمی / هنگامه قاضیانی / بیتا فرهی اولین ساخته احسان بیرقی توانست در جشن سینمای ایران در سال 96 در 4 رشته از جمله بهترین فیلم نامزد شود. این فیلم حدود 2 میلیارد فروش داشته است. خلاصه داستان : داستان خسرو، پسر جوانی است که به بیماری اختلال دو قطبی مبتلا است. او مجبور می شود چند هفته ای در خانه برادر بزرگتر خود به سر ببرد که این سرمنشا اتفاقاتی است و… .
  6. عبازیگران فیلم سد معبر حامد بهداد / باران کوثری / نادر فلاح / اکبر رحمتی / آوا شریفی / عرفان ناصری / مرتضی آقاحسینی / بهرام سروری نژاد / سجاد رحیمی / غلامعلی رضایی / فتح الله طاهری / مهدی میری / نگار عابدی / علیرضا کمالی نژاد / گیتی قاسمی / حسام محمودی / بازیگر خردسال: رونیکا نعمت الله و با حضور محسن کیایی داستان و موضوع فیلم سد معبر فیلم سینمایی سد معبر دارای موضوعی اجتماعی است. سد معبر از جمله فیلم هام پرلوکیشن امسال است. به دلیل اینکه شخصیت اصلى فیلم با بازى حامد بهداد مامور سد معبر است فیلمنامه ایجاب مى کرد فیلمبردارى در مکان هاى بسیار شلوغى از جمله بازار تهران، اتوبان هاى مناطق مختلف و … انجام شود
  7. عوامل فیلم فهرست عوامل اصلی این پروژه عبارتند از نویسنده، کارگردان: فریدون جیرانی، مجری طرح: الهام صفوی زاده، مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی، طراح چهره پردازی: ایمان امیدواری، طراح صحنه: محسن نصراللهی، طراح، لباس: مارال جیرانی، تدوین: بهرام دهقانی، صدابردار: داریوش صادقپور، صداگذار: حسین ابوالصدق، موسیقی: کارن همایون فر، مدیر تولید: عبدالله شهباززاده، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: آلاله هاشمی، منشی صحنه: سعیده دلیریان، عکاس: احمدرضا شجاعی، انتخاب بازیگران: احسان ظلی پور، بازیگران: نوید محمدزاده، الناز شاکردوست، پردیس احمدیه، غلامحسین لطفی، احسان امانی، اسدالله یکتا، ماهایا پطروسیان و پولاد کیمیایی. مدیر پروژه: حمید پنداشت و تهیه کننده: فریدون جیرانی.
  8. نام فیلم : لاک قرمز کارگردان : سیدجمال سید حاتمی فیلمنامه : امیر عبدی تهیه کننده : کامران مجیدی مدیر فیلمبرداری: محمدرضا سکوت بازیگران : پردیس احمدیه بهنام تشکر پانته آ پناهی ها مسعود کرامتی خلاصه داستان: پس از اینکه پدر یک خانواده پائین شهری از دنیا می رود، صاحبخانه به سرعت خواهان تخلیه اعضای خانواده می باشد و این در حالی است که مادر خانواده نیز بر اثر سقط جنین در حال خونریزی است. در این وضعیت دختر نوجوان تصمیم می گیرد عروسک هایی که پدر می ساخته را بفروشد اما.. کارگردان سید جمال حاتمی : فعالیتش را به عنوان برنامه ریز فیلمهایی نظیر « مارمول » و « یک تکه نان » کمال تبریزی آغاز کرد و بعدها دستیار اول او در فیلمهای « خیابان های ناآرام » و « طعم شیرین خیال » شد. « لاک قرمز » نخستین فیلم او در مقام کارگردان است. درباره فیلم « لاک قرمز » : فیلم « لاک قرمز » همانند اغلب ساخته های اجتماعی سینمای ایران که که موفق ترین آنها در چند سال گذشته بدون شک « ابد و یک روز » بوده، سعی دارد نگاهی موشکافانه به زندگی دختری از طبقه پائین اجتماع که درگیر مسائل گوناگونی می شود داشته باشد تا بتواند با در کنار هم قرار دادن مشکلات جامعه ، یک انتقاد آشکار به جامعه کنونی ایران داشته باشد. در« لاک قرمز » فضایی آکنده از ترس و وحشت حکمفرماست بطوریکه حتی یک روزنه امید نسبت به پیشرفت یا حل شدن مشکلات اکرم ( پردیس احمدیه ) وجود ندارد. برخلاف بسیاری از آثار اجتماعی که در آن قهرمان داستان از دل مشکلات بیرون می آید و با تلاش به کورسوی امیدی برای رهایی از مشکلات دست می یابد، در اینجا خبری از چنین رویکردی نیست و مشکلات فیلم یکی پس از دیگری به داستان اضافه می شوند. نکته مثبتی که می توان از پدیدار شدن این حجم از مشکلات در جریان فیلم به آن اشاره کرد این مسئله است که کارگردان سید جمال حاتمی به خوبی توانسته عمق زخم های یک دختر نوجوان در مواجه با مشکلات اجتماعی را به تصویر بکشد و مخاطبش را آگاه نماید. در واقع فیلمساز این هشدار را به مخاطب فیلمش می دهد که جامعه پیرامونش آکنده از مشکلات و بی اخلاقی هایی است که حد و مرزی برای آن تعیین نشده است. اما متاسفانه فیلم در به تصویر کشیدن معضلات اجتماعی حد تعادل را از دست می دهد و بسیار بیشتر از آنچه که ظرفیت فیلمنامه نیاز داشته، مشکلات را بر سر دختر نوجوان داستان خراب می کند، مشکلاتی که هیچکدام هم حل نمی شوند به حدی که در انتهای فیلم دختر نوجوان تقریباً تمام مشکلاتی که خانواده های طبقات پائین جامعه می توانند بصورت پراکنده تجربه نمایند را یکجا تحمل میکند و هیچکس هم او را در این راه یاری نمی کند. « لاک قرمز » اگرچه می خواهد به جامعه و آدمهایش انتقادات تندی از جمله مرگ عاطفه و احساس در انسانها را مطرح نماید، اما در موقعیت سازی به بلوغ نمی رسد بطوریکه در بخش هایی از فیلم و پس از دست رفتن پدر و بستری شدن مادر در تیمارستان، اقوام این خانواده از راه می رسند اما هیچکدام کوچکترین حس ترحم یا مسئولیتی به این بچه های بی سرپرست ندارند و در سوی دیگر خاله خانواده که ظاهراً متعصب است، به یکباره از اکرم روی گردان می شود. این حجم از بدی و سیاهی بصورت یکجا شاید خیلی در قصه گویی موثر نباشد. متاسفانه بزرگترین ضربه فیلم در دقایق پایانی رقم می خورد، دقایقی که کارگردان مسائل مختلفی را در فیلم مطرح کرده است و می بایست همه آنها را با یک پایان بندی به نقطه ای قابل قبول برساند اما در این راه بدترین راه ممکن را انتخاب می کند تا متوجه شویم او نمی دانسته چطور باید برای این حجم از سیاهی و تباهی که در فیلم مطرح کرده یک پایان بندی مناسب در نظر بگیرد. « لاک قرمز » اثری اجتماعی است که انتقاداتش را با زبانی تیز و بُرنده مطرح می کند و اتفاقاً این کار را به خوبی نیز انجام می دهد اما در حفظ تعادل در مطرح کردن انتقادات ناتوان عمل می کند. شاید اگر فیلمساز می توانست تنها بخشی از معضلات اجتماعی را انتخاب کرده و داستان فیلم را براساس آنها به جلو هدایت می کرد می شد نتیجه بهتری برای فیلم رقم زد. اما درحال حاضر « لاک قرمز » فیلمی است که می توان تقریباً تمام مشکلات زندگی را در آن مشاهده کرد که مسئولیت آن به یک دختر نوجوان سپرده شده است. شاید بتوان گفت این تنها بازی پردیس احمدیه است که در مقابل کوه مشکلات فیلم کم نمی آورد و مخاطب را دچار یاٌس و ناامیدی نمی کند.
  9. تولد : ۸ شهریور ۱۳۶۴ (۳۱ سال) / بابل ملیّت : ایرانی سال های فعالیت از ۱۳۸۵ تا کنون فیلم های سینمایی پریناز ایزدیار ابد و یک روز (1394) 360 درجه (1393) این سیب هم برای تو (1393) خط ویژه (1392) ورود آقایان ممنوع 1390 یک مرد، یک شهر (1386) مجموعهٔ تلویزیونی شهرزاد (نمایش خانگی) (1394) زمانه (1391) مثل یک کابوس (1390) پنج کیلومتر تا بهشت (1390) روبیک (نمایش خانگی) تله فیلم گور به گور همان روز مرخصی آبی ها و خاکستر ماه در سایه پسر ایران فال قهوه دسته بازنده ها استخر تئاتر یه کلیک کوچولو (1393) جوایز پریناز ایزدیار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم ابد و یک روز
×