رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'نقد و بررسی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش صوتی
    • پاتوق گویندگان
    • شروع ضبط
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • داستان ها و اشعار صوتی کامل شده
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

28 نتیجه پیدا شد

  1. نام رمان: بیست و یکمین نفر نام نویسنده: Behnaz_gorgani موضوع رمان: معمایی_جنایی خلاصه رمان: یک خانواده با دو فرزند دو قلوی بیست ساله به نام های الیزابت و رابرت از شهرشون به یک شهر همیشه بارونی کوچ می کنن و در یک عمارت قدیمی ساکن می شن. وقتی پدر دو قلو ها به ماموریت می ره. اتفاقات نگران کننده ای برای این خواهر و برادر می افته اما داستان زمانی چالش بر انگیز می شه که در نیمه شب بارونی، یک آدم مرموز قصد جون الیزه رو می کنه... اون ها سر نخ ها رو دنبال می کنن و گاهی با شکست مواجه می شن اما بالاخره به تنها فردی بر می خورن که می تونه به اون ها کمک کنه و اون کسی نیست جز...
  2. نام رمان: گناهِ یاس نویسنده: الهام روستاآ موضوع: عاشقانه، معمایی، اجتماعی خلاصه: ‍ زنی خسته... مادری تنها با سه فرزند. كه در آستانه ى سي سالگى مجبور به برگشت به كشورش ميشه! جايى که خاطرات بدی انتظارش رو میکشه! جايى كه ازش رانده شده به اتهامِ گناهی نکرده...
  3. نام رمان: در آغوش حسرت نام نویسنده: فائزه عامری ژانر: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه: پگاه، دختر آروم و مغروریه که توی سن نسبتا کمی شکست بدی رو متحمل می شه... بعد ها یک سری حوادث پیش میاد و آدمای جدید وارد زندگیش می شن و این باعث می شه به زندگی برگرده؛ ولی حیف که بازی های روزگار تمومی نداره و از قدیم گفتن: که عشق آسان نمود اول ولی...! لینک رمان:
  4. نقد و بررسی رمان فراری نویسنده: یاسمن تقوی و مینا سلطانی ژانر: عاشقانه؛ اجتماعی خلاصه: "فراری" قصه ی فراره.‌ فرار از مشکلات و دلیل این فرار یا بهونه ست یا یک خراب کاری... فرار می کنی که دور باشی تا راحت بشی ولی گاهی دست سرنوشت تو رو جایی می کشونه که یک فراری مثل خودت ببینی با بهونه ی دیگه... و مشکل ماجرا اینه که تو رو با یکی دیگه اشتباه بگیرن و تو مجبور باشی توی نقش جدیدت فرو بری....(فاطمه مرادی)   لینک رمان پیشاپیش از نقدهای سازنده تون سپاسگزاریم
  5. بنام خدا رمان the untold story نویسنده:کیمیا ذبیحی تعداد صفحات :414 مرگ با بالهایی پرسرعت خواهد امد به سراغ کسانی که این خطوط را بخوانند... حرکت کن در میان عقربه های ساعتِ زمان پیش برو به سوی دنیایی نو فرا می‌خوانم تو را از میان تاریکی برخیز و نمایان کن قدرت خویش را قدرتت را به همه نشان بده عظمتت را به نمایش بگذار برخیز سایه برخیز مرگ، تنها یک آغاز است ... خلاصه: دوریل ها، دورگه هایی که نیمی از آن شیطان و نیم دیگر فرشته است و به نوعی، موجود خارق العاده ای در هر دو دنیای شیاطین و فرشتگان محسوب می شوند و از هر دو میراثی را با خود دارند. روزی روزگاری، مردی به نام "سایه" (shadow) از جنس دوریل، در اعماق جنگل همراه با همسرِ انسان و فرزندش زندگی میکرد. خوشبختی آنها دوامی نداشت! صدای اعتراض مردم دهکده ای در همان نزدیکی برخاست، زندگی آنان را به آتش کشید و... وحال؛ سایه برگشته برای انتقام، انتقامِ خونِ خانواده اش و این داستان، گویای زندگیِ پر رمز راز، و ناگفته های روزگارِ سایه است... لینک دانلود رمان
  6. نام رمان: غوغاگر نام نویسنده: نازنین زهرا راستیان موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: دختری که با خانوادش به مشکل برمی خوره و خواستار زندگی مستقله و وارد راهی اشتباه میشه... ناجی این خطاکار اهورای داساهداستانه که دونه ی عشق و توی دل پرگل می کاره! https://nevisadl.com/topic/1840-رمان-غوغاگرنازنین-زهرا-راستیان-نازلیکاربر-انجمن-نویسا/
  7. نام رمان: غوغاگر نام نویسنده: نازنین زهرا راستیان موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: دختری که با خانوادش به مشکل برمی خوره و خواستار زندگی مستقله و وارد راهی اشتباه میشه... ناجی این دخترِ خطاکار اهورای داستانه که دونه ی عشق و توی دل پرگل می کاره! https://nevisadl.com/topic/1840-رمان-غوغاگرنازنین-زهرا-راستیان-نازلیکاربر-انجمن-نویسا/
  8. رمان کتمـان به قلم فاطمه کمالی خلاصه: روزی می رسد که پرده از خیلی رازها برداشته می شود و ماه حقیقت از پشت ابرهای سیاه دروغ به بیرون سرک‌ می کشد و با پوزخندی کنج لب بر تو سلام می کند و امان از وقتی که تمام واقعیت هایت یک شبه به کذب تبدیل شوند! رمان کتمان روایت گر رازها و پنهان کاری هایی است که در طول زمان یکی یکی فاش می شوند، راز هایی که بر ملا شدنشان یعنی جهنم؛ روایت گر همان ماهی که تا ابد پشت ابرهای انکار و پنهان کاری باقی نمی ماند. مقدمه: خطاب به کسی که داشتن و نداشتنش درد است و درد و باز هم درد: درست در اشتباه ترین نقطه ی این زمین و در اشتباه ترین نقطه ی این ساعت دیدمت ؛ در تاریک و پر هراس ترین شب ها ستاره ام شدی، نور امیدم! دلم با تمام وجود عاشقی کردن با تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش تو بودی... تو. اما برای عاشق تو بودن و موندن به جسارت زیادی نیاز داشتم و نداشتم، جسارتی که هم خون تو زیر نگاه هاش خورد کرد. عقلم با تمام وجود نفرت از تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش قلبم بود... قلبم. اما برای متنفر شدن از تو به عشق زیادی نیاز داشتم و باز هم جسارتش رو نداشتم! جور خاصی عاشقت بودم که نه می تونستم عاشقی کنم و نه متنفر شم پس فقط بی صدا هزار بار چینی عشقت رو شکستم و هزار بار بهم بندش زدم و دم ، نه! لام تا کام سکوت کردم و سوختم و شعله کشیدم تا جایی حوالی قلبت و شاید هم قلبم، قلبی که تنها گناهش عشق بود و بی گناه هر روز تاوان پس می داد، عشق تو تنها تاوان تموم نشدنی و ناگریز قلب بیچاره م بود. دلکم جایی افتاده ای که کسی مسئولیت شکستنت رو به گردن نمی گیره، بهانه گرفتنت برای چی بود؟ فاطمه کمالی ژانر : عاشقانه_معمایی لینک رمان:
  9. رمان: کاوان نویسنده: پرستو مهاجر ژانر: عاشقانه ، اجتماعی ، روانشناسی داستان فراز و نشیب زندگی پسری به نام کاوان که با اشتباهاتش همه ی اطرافیان و عزیزانش رو از دست میده پدرش، خواهرش و حتی عشقش رو... حالا باید ببینیم با تلاشی که میکنه می تونه دوباره به آغوش گرم خونواده اش برگرده یا نه محکوم میشه به تنهایی تا پایان عمر...
  10. نام رمان: نخواب خورشید نام نویسنده: زینب امیری,فاخته شمسوی خلاصه داستان: دختری خسته از روزگار! تنها و خسته از همه ی خاکستری های دنیا... دختری که بچه نیست! پیر هم نیست! شاید هم سن و سال خودتون باشه.. دختری که نه چیزی از دنیا داره و نه چیزی از دنیا میخواد! چون از دنیا زده شده! این رمان روایت گر دختریست که با تمام سیاهی های زندگی اش نور امیدی را می بیند. مقدمه: خورشید، دختری از جنس آفتاب... به دنبال ماه می‌گردد برای نور بخشیدن... خورشید قصه ما تنها در این روزگار نامرد، پاک و بی‌گناه فقط به دنبال آرامش است اما طوفان‌های زندگی تمامی ندارند تا اینکه.... ماه طلوع می‌کند... مردی با قلب کهنه ولی... پذیرای تابش خورشید.... لینک رمان: https://nevisadl.com/topic/2081-رمان-نخواب-خورشید│فاخته-شمسوی،زینب-امیری│کاربر-انجمن-نویسا/
  11. نام رمان: تمنای‌گرگ نویسنده: محیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی، پلیسی خلاصه: چکامه،دختری از جنس شجاعت، در دل یک گله‌ی گرگ، و ترسی که پروده‌ی دست سیاست است. آرشام، شانه‌هایی پهن و سینه‌ای ستبر... مرد روزهای سخت. می‌جنگد، برای رسیدن به هدفی که از آنِ اوست. تمنای گرگ ، روایتگر لحظات ناب و پر مشقت زندگی دختریست که با صلاحدید پدرش، به جمعی ورود می‌کند که از آنها جز ترس و نفرت خاطره‌ای ندارد. و مجبور به زندگی در بین آدم‌هایی می‌شود که صفتشان بی‌رحمیست و کارشان قاچاق... اما در هیاهوی ترس و زندگی، حادثه‌ی عشق به تکثیر می‌نشیند؛ و او می‌ماند و مردی که با محبت بیگانه‌است و روحش پر است از یک انتقام بزرگ...
  12. بلندی های بادگیر نویسنده: امیلی برونته سال انتشار: ۱۸۴۷ عناصر رمانتیک در رمان بلندی های بادگیر، اثر امیلی برونته رومانتیسیسم، جنبشی ادبی در سال های ۱۸۳۲ تا ۱۷۹۸ در انگلیس، تمامی هنرهای قرن نوزدهم را تحت تاثیر قرار داد. از بلندی های بادگیر اغلب به عنوان نمونه ای از داستان رمانتیک یاد می شود. گفته می شود این رمان می تواند به نوعی از داستان زندگی خود برونته و شخصیت و باور هایش شکل گرفته باشد. در این رمان برونته جهانی را ترسیم می کند که در آن آدم ها زود ازدواج کرده و به همین ترتیب زود از دنیا می روند، که در دوره ی زندگی او به همین صورت بود. ازدواج زودهنگام و مرگ در جوانی هر دو به عنوان نشانه هایی از رمانتیک در نظر گرفته می شوند، چراکه اکثر هنرمندان آن دوره در جوانی فوت کردند. آنچه برونته در این رمان توصیف می کند،دانسته های شخصی خودش است، بخش هایی از رمان گاهی همان زندگی و تجربیات خود نویسنده اند که در طول رمان اتفاق می افتند. به این معنی که نوع زندگی و رشد او اثر بسیار زیادی روی نوشتنش داشته است. ارزش هایی که برونته از پدرش یاد گرفته است باعث انس گرفتنش با طبیعت گشته، ستایش زیبایی های طبیعت را می توان در کاراکتر کاترین در بلندی های بادگیر مشاهده کرد، نویسنده نیز انگار تمایل دارد در اوقات فراغتش به گشت و گذار در دشت های یورک بپردازد. به همین صورت بازی هایی که امیلی با برادر و خواهرانش می کرد، تخیل او را به سطحی رسانده که بتواند جهان این رمان را به گونه ای خلق کند که در انواع ادبیاتی مختلفی قرار گیرد. بلندی های بادگیر متعلق به دوره ی ویکتوریا است، گرچه شامل المان های اصلی رمانتیک نیز می شود، به این خاطر که برونته متعلق به ماهیت رمانتیک بود. رمان، داستان عشق رمانتیکی، شور و علاقه شدید را به تصویر می کشد، و روی طبیعت و فرد تاکید دارد، همه ی اینها در قالب تخیل و واقعیت ارائه می شود. جنبه های مختلفی از این رمان آن را از کارهای دیگر هم دوره های امیلی متمایز می سازد. نویسنده روش های ادبی پذیرفته شده را کنار گذاشته، و به سادگی می توان فهمید که او خودش را از دید هنرمندی دارای توانایی و ذوق منحصر به فرد در خلق آثار هنری معرفی می کند. شاهد گمنامی، و کامل نبودن هستیم. داستان با رسیدن لاکوود به بلندی های بادگیر آغاز می شود، او هم در اولین معمایی که خواننده درگیر آن می شود سهیم می شود. او می خواهد بفهمد که کاترین ارنشاو، کاترین لینتون، و کاترین هیثکلیف چه کسانی هستند. گاهی کل جهان رمان مثل یک رویا به نظر می رسد، رویاهایی که باعث پییچیدگی در فهم و درک رمان می شوند چراکه هیچ وقت مشخص نیست آنچه رخ می دهد رویایی صرف بوده یا در واقعیت اتفاق می افتد. رویایی که لاکوود در اولین شب اقامتش در خانه ی ارنشاو می بیند نیز تکنیکی است که برونته برای غافلگیری خواننده به کار می گیرد چرا که انتظار نمی رود فردی مدنی همچون لاکوود با روح کاترین چنین عکس العملی خشونت آمیز و تند را از خود نشان دهد. “گاهی پیش داوری ها راه ساده ای برای شخصیت سازی غافلگیرانه هستند “.این نمونه ای است که برونته به کار برده و برای خواننده اعتماد به حسهایی که در اولین برخورد با شخصیت ها پیدا می کند مشکل می شود . بلندی های بادگیر با دو راوی اصلی روایت می شود، داستان با روایت لاکوود آغاز شده و پایان می یابد. لاکوود در بیرون ماجرا قرار دارد، وضعیت را آنگونه که می بیند معرفی کرده و تمام رمان را نقل می کند، اما او در بلندی های بادگیر تنها یک مهمان بوده و داستان را نلی دین برایش تعریف کرده است. البته برخی از بخش های داستان نلی، خود از شخصیت های دیگری گرفته شده است، که گاهی روایت در روایت، یا به عبارتی ساختار جعبه ی چینی به خود می گیرد. از هر دو نوع نگاه استفاده شده در بلندی های بادگیر، آن چیزی که خدمتکار خانه، نلی ارائه می دهد قابل اعتماد تر است. موقعیتش به عنوان پیشخدمت باعث شده هم به وقایع و هم احساسات موجود در داستان دسترسی آسانی داشته باشد. صدای نلی و لاکوود همیشه در گوشهایمان می پیچد، یکی یا هردوی آنان همیشه در صحنه ها حاضر اند، یا محرم راز آنانی هستند که در صحنه حضور دارند; از طریق لاکوود در آغاز داستان با هثکلیف روبه رو می شویم، و در پایان از دید اوست که به قبر هثکلیف می نگریم. لاکوود بی طرف، و قابل اعتماد است، اما زیاد از حس خودمانی بودنی که برای روایتی زنده و مهیج لازم است برخوردار نیست. از طرفی نلی، دارای حسی بسیار صمیمی و خون گرم است و اغلب در حوادث و وقایع مشارکت و حضور فعال دارد. در کنار همدیگر، هر دو راوی به خواننده این اجازه را می دهند که خودشان از هر دو منبع برای دستیابی به دقیق ترین اطلاعات استفاده کنند. این روایت به خواننده این امکان را می دهد که کمی بیشتر با جامعه دوره ویکتوریایی آشنا شود که نلی معرفی می کند، با این حال گفته می شود که جامعه ی درون این رمان شبیه یک پنجره است، به خواننده اجازه می دهد به اطراف بنگرد، اما از درون پنجره، و خود پنجره نادیده گرفته می شود. برونته از پنجره استفاده ی استعاری می کند، هنگام معرفی هیثکلیف ویژگی های یک قهرمان بایرونی را به او اختصاص داده که این گونه شخصیت ها در رمان های رمانتیک معمول و مرسوم است. قهرمان بایرونی، که نام گذاری آن به این خاطر است که اولین بار در نوشته ی کورد بایرون در قرن نوزده ظاهر شد، اساسا به عنوان مردی جوان، خام و غرق در گناه تجسم می شود، که سرگردان به دنبال راهی برای فرار از جامعه و خاطرات و افکار خویش است. به همین شیوه است وقتی که از چشمانش به عنوان “پنجره های ابر گرفته ی جهنم” تعبیر می شود که شیطان از آن به بیرون می نگرد. “این که چشمان هیثکلیف هنگام مرگش بسته نمی شود سمبلی را در فرمی استعاری نشان می دهد. (’شیطان ‘اکنون بیرون رفته است، پنجره را باز نگه دار). او یتیمی است با اصلیتی نا مشخص، فاقد خانواده و یاغی نسبت به جامعه. او در تکاپوی به دست آوردن کاترین است که دیگر الان ازدواج کرده است، برمی گردد و وقتی به مقصود نمی رسد، با ایزابل لینتون خواهر ادگار ازدواج می کند، با این هدف که او را عذاب داده و از این طریق از ادگار به خاطر ازدواجش با کاترین انتقام بگیرد. وقتی هیندلی از دنیا می رود، هیثکلیف از هارتون پسرش سرپرستی می کند، با این هدف که با همان خشونتی با او رفتار کند که هیندلی قبلا با او کرده بود، بدین صورت او می توانست انتقامش را از هیندلی بگیرد. برای بیشتر عذاب دادن ادگار، کتی را دزدیده و او را به ازدواج با پسرش لینتون مجبور می کند، و با این کار مالکیت تروشکراس گرینج را بدست آورده و می تواند هرطور بخواهد با کتی رفتار کند. زنش از نلی می پرسد که آیا او یک شیطان است؟ اینطور می گوید: ” آیا آقای هیثکلیف انسان است؟دیوانه است؟ اگر نیست، شیطان است؟من دلایلم برای مطرح کردن این سوال را نخواهم گفت، اما از شما التماس می کنم اگر ممکن است برایم توضیح دهید من با چه چیزی ازدواج کرده ام.” آنچه هیثکلیف را به سوی اعمال خشونت آمیز و شیطانی سوق می دهد نیز فاکتوری است که اساس و نهاد رمانتیسیزم را در این رمان ایجاد می کند. علاقه و احساس کاترین و هیثکلیف به همدیگر به نظر محور و مرکز بلندی های بادگیر است، به این خاطر که قوی تر و ماندگار تر از هر احساس دیگری است که در رمان نشان داده شده باشد. عشق آن ها بر اساس این حس و ادراک مشترک است که آنها یکی هستند. کاترین عهد و پیمانش را با هیثکلیف این گونه عنوان می کند که او تنها کسی است که برایش اهمیت قائل است:”اگر دیگران همه از بین رفتند و تنها او ماند، من باید به بودنم ادامه دهم; و اگر همه بمانند و او نباشد، جهان به بیگانه ای بزرگ تبدیل می شود.” بعد از مرگ کاترین، هیثکلیف قبر او را نبش کرده که بتواند کنار او در تابوتش دراز کشیده و در مرگ با او باشد، این لحظه اغلب به عنوان احساسی ترین صحنه ی رمان شناخته شده است. خواست هیثکلیف برای با کاترین بودن در زندگی بعدی یکی از نمونه های تعلقاتی است که به سوی موقعیتی سوق می دهد که تنها راه فرار را در مرگ می توان دید، که این مورد برای ایزابل هم پیش می آید که آرزوی مرگ دارد تا از دست شوهرش رهایی یابد. ارتباط دو کاراکتر اصلی که در بلندی های بادگیر تصمیم گیری می کنند می تواند به عنوان رمانی رمانتیک در نظر گرفته شود:”آنچه ما به عنوان حس و علاقه ی مشترک کاترین و هیثکلیف از آن ذکر می کنیم، هیچ جنبه ی وابستگی به اجتماعی ندارد و به دنبال سوگند اجتماعی نبوده و نیازی هم به آن دارد.” این علاقه ی شدید منبع همه ی تضاد هایی است که ساختار پلات رمان را می سازد. در بلندی های بادگیر، علاوه بر تضاد بین شخصیت ها، تضادهایی بین طبیعت وحشی و شعور و استدلال آرام نیز وجود دارد. برونته دائما طبیعت و جامعه را بر ضد همدیگر استفاده می کند. طبیعت با خانواده ی ارنشاو، و به ویژه با کاترین و هیثکلیف نشان داده می شود. این کاراکتر ها با احساساتشان هدایت می شوند نه با بازخورد و ایده و افکار تربیتی شان.به همین شکل، بلندی های بادگیر، خانه ای که آنها در آن زندگی می کنند نمادی است از حیات وحشی مشابه. از سویی دیگر، تروشکراس گرینج و خانواده ی لینتون فرهنگ، رشد و بهبود، پیمان، و تربیت را به نمایش می گذارد. بلندی های بادگیر مثل هر اثر رمانتیک دیگری توجه و تاکید بسیاری روی خود طبیعت دارد نه تنها روی تضادش با جهان های متمدن دیگر.خواننده نمی تواند از ستایش عمیق طبیعت بی توجه رد شود با اینکه داستان را بیشتر نلی روایت می کند که به نظر نمی رسد بتواند علاقه و حس کاترین و هیثکلیف را نسبت به طبیعت درک کند، بنابراین نمی تواند این احساس را آنگونه که هست توصیف کند. اما برونته که طبیعت برایش بسیار مهم است، راهی را برای اشاره به آن در رمان پیدا می کند. او طبیعت را نه تنها در جنبه های آرام آن بلکه در حالات وحشی گری، طوفانی، نیز نشان می دهد، معمولا با مفاهیمی از ارتباطش با کاراکترها و رخدادهای ویژه. استعاره های گرفته شده از طبیعت بخش عمده ای از زبان توصیفی کتاب را شامل می شوند. برای نمونه وقتی کاترین هیثکلیف را به عنوان “ صحرایی بایر و خشک از سنگ مرمر” وصف می کند. روح کاترین چندین بار در رمان ظاهر می شود، هر بار حالت رازآلود و نامشخص مشابهی را ایجاد می کند. المان های فراطبیعی، احساسات و خشونت، دشت هایی که باد می وزد،طبیعت وحشی، رویا و دیوانگی، همه ی این ها در خدمت زمینه ی گوتیک موجود در رمان می باشند که به منظور بنیاد تنش و بحران استفاده شده اند. یورکشایر، دورنمای آن، فولکلور و مردمش، همگی با توجه به رنگ های محلی نشان داده می شوند. برونته طبیعت را نیرویی زنده می پندارد که کاراکتر ها را هدایت کرده، احساساتشان را تا آن سوی وجود گسترش می دهد، در این خلال همین طبیعت همزمان با جهان متمدن حضور داشته، و بر محدودیت های جسم، جامعه و حتی مرگ فائق می آید. خانواده ی وحشی بلندی های بادگیر در مقابل تروشکراس گرینج آرام قرار می گیرد، تضاد ثابت بین طبیعت و مدنیت، ارتباطات بین کاراکتر ها را تغییر می دهد، و خود کاراکترها هنگامی که برای جستجوی حقایق عمیق تر به درون خو سفر می کنند، محدودیت هایشان و تقابل بین انگیزش های طبیعت با موانع انسانی را پیدا می کنند. همه ی این المان های رمانتیک تا حدی در روایت جعبه چینی بسته می ماند، که ترتیب داستان را تعیین می کند، اما دروازه ای از تفسیر را نیز به جا گذاشته و کلیدی از تخیل و تصورات نامحدود خواننده را به آن اختصاص می دهد. منبع: Study Moose www.naqderooz.com
  13. |*| نقد داستان چیست ؟ و چگونه میتوان داستانی را نقد کرد ؟|*| نقد ادبی دانشی برای بررسی ویژگی‌ها و تفسیر نقاط قوت و ضعف یک اثر ادبی و تحلیل و ارزیابی آن در کنار تشریح جوانب پیچیدهٔ آثار ادبی و روشی برای سنجش اعتبار و مقام آن‌ها است. به کسی که نقد ادبی می‌داند، منتقد ادبی می‌گویند. .................................................. ........... محتوای یک نقد ادبی در نقد ادبی آنچه مهم است بررسی ابداعات موجود در متن از نظر سبک و ساختار است. برای این منظور باید متن را با متون ادبی نوشته شده در قبل مقایسه و نوآوری در آن را پیدا کرد. شاعر و داستان نویس بهتر است منتقد ادبی نیز باشند تا مطالعه در آثار دیگران و بررسی آنها سطح و کیفیت نگارش آنها را بهتر کند. برای بهتر شدن کیفیت یک نقد ادبی بهتر است صرفا ویژگی‌های یک متن ادبی را در محدودهٔ آن متن بررسی نکرد بلکه آن متن را از نظر فلسفی و یا روانشناختی با متون دیگر مقایسه کرد. در این صورت نقد ادبی به بررسی دقیق‌تری تبدیل خواهد شد. نقد ساختارگرایانه یکی از سبکهای نقد هنری است . این سبک در نقد ادبی نقشی مستقل دارد و دارای رابطه تنگاتنگی با زبانشناسی ساختاری است. غیرمنصفانه‌است که برای تعریف ساختارگرایی تنها به چند واژه بسنده کنیم. البته گستردگی و وسعت هر سبک از نقد ادبی آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان در چند سطر آن را بررسی کرد. اما سعی شده‌است در این یادداشت، ساختارگرایی در نقد، به طور خلاصه، معرفی شود : ساختار یعنی نظام. در هر نظام، جزءجزء اجزاء به هم ربط دارد؛ و کل اجزاء، مانند یک ساعت کار می‌کند؛ و کار هیچ جزئی بیرون از کار کل اجزاء نیست. در ادبیات، منظور از ساختارگرایی، بیشتر نظامی است که بر پایه زبانشناسی استوار است. در این شیوه از نقد، منتقد می‌کوشد اثر هنری را بر اساس اصول تثبیت‌شده یِ آفرینش هنری بررسی و نقد کند. یعنی در نظر منتقد شکل‌گرا، آنچه نیازمند توجه‌است، زبان است و نه مفاهیم اثر ادبی. منتقدان، این سبک اثر هنری را از نظر ترکیب‌بندی، هماهنگی، وزن و آهنگ و به ویژه تناسبات هندسی، برای خواننده، موشکافی و نقد می‌کنند؛ و در واقع، توانایی فنی هنرمند در آفرینش اثر را برملا می‌کند. به‌طور کلی می‌توان گفت: ساختارگرایی مطالعه روابط است. و طبق تعریف دورتی. ب. سلز (ساختارگرایی مطالعة ساختمان آفریده‌های طبیعت و آفریده‌های بشر است)، می‌توان نتیجه گرفت که مثلاً ساختارگرایی تحقیقی در این باب است که چگونه سه ـ چهار بیت از یک شاعر با یکدیگر قابل مقایسه بوده و به بیت پایانی می‌انجامد. نقد ساختارگرا، از سه مرحله تشکیل می‌شود: ۱. استخراج اجزاء ساختار اثر. ۲. برقرار ساختن ارتباط موجود بین اجزاء. ۳. نشان دادن دلالتی که در کلیت ساختار اثر هست. نقد ساختارگرا، شعبه‌های گوناگون دارد. مثلاً اگر به ارزش سیاسی ـ اجتماعی واژه‌ها بپردازد، «ساختارگرایی معناشناسی» است. اگر روابط ساختاری اثر را با رویدادهای زندگی فردی و ساختار روانی نویسنده بسنجد، «ساختارگرایی روانشناسی» خوانده می‌شود. اگر ساختار اثر را با شرایط اقتصادی جامعه بسنجیم، «ساختارگرایی اقتصادی» و اگر ساختار اثر ادبی را به اسطوره و ادبیات اساطیری بکشانیم «نقد ساختارگرایی اسطوره‌ای» نامیده می‌شود. البته، نقد ساختارگرایی، دارای مخالفین بسیاری در حیطة نقد هنری می‌باشد؛ و این مخالفین، خود نقدهایی را بر نقد ساختارگرایی نوشته‌اند و معایب و نقاط ضعف آن را مشخص کرده‌اند. که عبارت‌اند از: ۱. منتقدین معتقدند این سبک، به ارزش فرهنگی اثر اهمیت نمی‌دهد. ۲. به مفهوم اثر کاری ندارد، و اثر را فقط از نظر ساختاری بررسی می‌کند. ۳. نسبت به زیبایی آثار، بی‌توجه باقی می‌ماند. طبق نظر ساختارگرایان، علی‌رغم نمودهای متفاوت و بی‌شمار آثار هنری، ادبی، ساختارهایی محدود، زیرساخت‌های این آثار را تشکیل می‌دهد. از نظر ساختارگرایان، بهترین و کم‌نقص‌ترین نوشته ادبی، شعر کلاسیک است؛ که جدا از معنی،دارای ساختی آهنگین و موزون است. .................................................. ........... ویژگی‌های نقد ادبی ضعیف لحن سالم نقد، نتیجه سلامت نفس و نیت صدق منتقد است. غالب رجزخوانیهای نقدهای ادبی ِ ضعیف و پرسر و صدا، ناشی از عجز منتقد در جمع دلایل و شواهد و استدلال قوی و شامل ِ لحن ِ دشنام‌آمیز و دشمنانه یک نقد به جای سخنان منطقی و غلط‌گیری‌های درست و مستند است ! .................................................. ........... برخورد احساسی در نگارش نقد ادبی متنی که حاوی حب و بغض با صاحب اثر است نقد ادبی محسوب نمی‌شود برخورد احساسی، عمده‌ ترین ضعف در نگارش یک متن به عنوان نقد ادبی است.متنی که حاوی حب و بغض با صاحب اثر است نقد ادبی محسوب نمی‌شود و برخورد احساسی، عمده‌ ترین ضعف در نگارش یک متن به عنوان نقد ادبی است ! منبع: انجمن هم میهن
  14. اگر تا به حال به این نکته فکر کرده اید که روزی منتقد یک متن داستانی شوید حتما این مطلب را بخوانید تمام انرژی و عصاره‌ی روحتان را در یك داستان می‌ریزید. شب‌ها و روزها بر سر یك صفحه وقت می‌گذارید و كار می‌كنید تا دست آخر داستان نوشته می‌شود. در مرحله‌ی بعد داستانتان را به كسی می‌دهد تا بخواند، شاید آن شخص، خودش نویسنده باشد و شاید هم یك دوست. خلاصه خیلی وقت گذاشته‌اید تا داستانی بنویسید كه پرفروش باشد یا دیگران از آن استقبال كنند. حتماً می‌دانید كه اگر به صورت حرفه‌ای دنبال نوشتن هستید، دانش چگونه خوب نوشتن لازم است ولی كافی نیست. دانش دیگری را هم باید بدانید. درست است. دانش نقد كردن حرفه‌ای یك داستان در زیر، سیاهه‌ای از نكات و سؤال‌هایی كه یك نقد خوب را شكل می‌دهند آورده شده و البته روش‌های فراوانی برای نقد یك داستان هست. می‌توانید بعد از نوشتن داستانتان چند روزی آن را كنار بگذارید و بعد مطالب زیر را بخوانید. بعد ببینید آیا این نكات در داستانتان رعایت شده است. * * * فرآیند نقد در این بخش از نقد داستان سعی كنید موارد زیر را اجرا كنید. به یاد داشته باشید كه نگاه شما در چند موردی كه در زیر آمده هنوز آن نگاه یكسر تكنیكی به داستان نیست. الف ـ به هیچ وجه مبادرت به خواندن سایر نقدهایی كه راجع به این داستان نوشته شده است نكنید. می‌توانید خواندن آنها را به بعد موكول كنید. ب ـ ‌به‌عنوان یك خواننده، برداشت و احساس خود را از داستان، بنویسید. برای مثال می‌توانید روی این موضوع دقت كنید كه آیا داستان از همان پاراگراف‌های اول توانسته شما را به خود جذب كند؟ ج ـ ضعف‌های داستان را پیدا كنید. به یاد داشته باشید كه نوشتن یك نقد دو هدف را دنبال می‌كند: یكی، مشخص كردن نقاط ضعف آن و دیگر، ارائه‌ی پیشنهادهای سازنده برای نویسنده تا داستان خود را تقویت كند. د ـ اگر داستان نقطه‌ی قوتی دارد آن را مشخص كنید. هـ ـ هرگز طی نقد داستان به نقد شخصیت نویسنده نپردازید. تمركز شما فقط و فقط باید روی نوشته و متن باشد. بنابراین زندگی و شخصیت نویسنده هیچ ارتباطی به نقد اثر ندارد. نقد عناصر داستان یك داستان معمولاً در بردارنده‌ی عناصری است كه به شكل قاعده درآمده‌اند. البته یك داستان خوب الزاماً نیازی به تبعیت بی‌چون و چرا از این قواعد ندارد و می‌تواند از این قواعد تخطی كند و حتی ژانر خود را هم زیر پا بگذارد. با این حال، در مبحث روایت‌شناسی، روایت باید دارای ویژگی‌هایی باشد تا در فرایند شناخت و نقد آن به مشكلی بر نخوریم. در زیر به شكل ساده و گذرا این عناصر بررسی می‌شود؛ با این توضیح كه دو كتاب ارزشمند «دستور زبان داستان» از احمد اخوت و عناصر داستان از رابرت اسكولز (ترجمه‌ی فرزانه طاهری) جزء منابع خوب حیطه‌ی روایت‌شناسی و شناخت عناصر داستان‌اند كه می‌توانید به آنها مراجعه كنید. الف ـ شروع داستان (OPENING) آیا اولین جملات و پاراگراف‌های داستان توجه شما را به خود جلب كرده‌اند؟ هرقدر كه نویسنده در داستان خود شروع بهتری داشته باشد، بیشتر می‌تواند خواننده را جذب كند. حتی ما وقتی در كتابفروشی هستیم و كتاب داستانی را می‌بینیم كه با نویسنده‌ی آن آشنایی نداریم، یكی از معیارها برای خرید آن می‌تواند توجه به دقت به نحوه‌ی شروع آن باشد. ادوارد سعید گفته: «بدون داشتن ذره‌ای از احساس آغاز، هیچ اثری را نمی‌توان شروع كرد؛ همان‌طور كه بدون این احساس پایانی هم در كار نخواهد بود». رابرت اسكولز در كتاب عناصر داستان معتقد است كه در شروع داستان باید شخصیت‌های كلیدی معرفی و مناسبت‌های اولیه‌ی آنها مشخص شود، زمینه برای كنش اصلی آماده شده و چنانچه داستان نیاز داشته باشد، چیزی درباره‌ی گذشته‌ی آن عنوان كند. باید در شروع داستان اولین نشانه‌های بحران داستان به خواننده نشان داده شود؛ بحرانی كه بعداً كنش اصلی داستان را به همراه دارد. به هرحال شروع داستان خیلی مهم است و یك منتقد هم حتماً باید به شروع داستان توجه اساسی داشته باشد. ب ـ كشمكش (CONFLICT) منظور از كشمكش، درگیری ذهنی یا اخلاقی شخصیت داستان است كه از امیال یا آرزوهای برآورده نشده یا مغایر ناشی می‌شود. در داستان باید دید آیا كشمكش عاطفی شخصیت اصلی و نیز كشمكش بین شخصیت‌های دیگر وجود دارد؟ و نویسنده تا چه حد توانسته كشمكش بین شخصیت‌ها و كشمكش شخصی قهرمان داستان را نشان دهد. طرح (PLOT) مبحث طرح یكی از مباحث پیچیده و اساسی در داستان است. اما این‌جا به‌طور گذرا می‌گوییم منظور از طرح، نقشه،‌نظم، الگو و شمائی از حوادث است. به بیان بهتر، حوادث و شخصیت‌ها طوری در داستان شكل می‌یابند كه كنجكاوی و تعلیق خواننده را به دنبال می‌آورند. خواننده حوادث داستان را پی می‌گیرد و می‌خواهد علت وقوع آنها را بداند. شاید لازم باشد بگویم كه طبق تعریف ای.ام.فورستر بین داستان و طرح، فرق است. داستان نقل رشته‌ای از حوادث است كه بر طبق روالی زمانی ترتیب پیدا كرده‌اند. اما طرح، نقل حوادث است با تكیه بر موجبیت و روابط علی و معلولی. در این قسمت از نقد باید نكاتی را كه مرتبط با طرح است در نظر بگیریم: آیا طرح اصلی واضح و قابل باور است؟ آیا شخصیت اصلی مسأله‌ی تعریف شده‌ای برای حل كردن دارد؟ آیا خواننده می‌تواند زمان و مكان داستان را به آسانی تشخیص دهد؟ و... فضاسازی داستان (SETTING) در این قسمت باید دید آیا توصیف كاملی از پس زمینه‌ی داستان ارائه شده است! آیا نویسنده اسم‌های خوبی برای آدم‌ها، مكان‌ها و اشیا به كار برده است؟ آیا بین زمان و نظم حوادث در داستان هماهنگی است؟ شخصیت‌پردازی (CHARACTERIZATION) شخصیت در تعریفی ساده، انسانی است كه با خواست نویسنده پا به صحنه‌ی داستان می‌گذارد و كنش‌های مورد نظر نویسنده را انجام می‌دهد و سرانجام از صحنه‌ی داستان بیرون می‌رود. البته در نگاهی دیگر، شخصیت موجودی پویا است كه در كنش‌های داستانی ظاهر می‌شود و اگرچه از طرح كلی داستان پیروی می‌كند ولی گاهی خود ابتكار عمل به دست گرفته و همه‌چیز را رهبری می‌كند. در نقد داستان باید دید آیا شخصیت خوب پردازش شده است؟ آیا تصویر استادانه‌ای از فرهنگ، خصوصیات، دوره‌ی تاریخی و موقعیت مكانی شخصیت اصلی ارائه شده است؟ آیا حس تناقض و كشمكش درونی شخصیت به خوبی نشان داده شده است؟ دیالوگ (DIALOGUE) در این قسمت باید دید آیا كلماتی كه از دهان شخصیت‌ها بیرون آمده تناسبی با خلق و خوی آنها دارد؟ آیا خواننده قادر است از خلال دیالوگ بین شخصیت‌ها به فضاسازی‌ها و توصیف‌های نویسنده پی ببرد؟ اگر چنین باشد می‌توان داستان را دارای نقطه‌ی قوت دانست. زاویه دید (POINT OF VIEW) زاویه دید منظری است كه نویسنده ـ راوی و یا شخصیت‌ها از طریق آن به داستان و حوادث آن می‌نگرند. این منظر، به‌طور عمده دو ساحت دارد: ساحت چشم و ساحت فكر. ساحت چشم نگاه یا نظر (PERSPECTIVE) را به بار می‌آورد و ساحت فكر، ایدئولوژی و وجهه‌ی نظر را. در داستان باید دید زاویه‌ی دید اول شخص است یا سوم شخص و یا دانای كل. در عین حال تغییر زاویه دید در داستان به چه شكلی است؟ آیا این كار به شكلی استادانه انجام می‌شود؟ و اصولاً آیا در داستان ما شاهد تعدّد زاویه دیدها هستیم یا یك زاویه دید واحد بر داستان حاكم است؟ مواردی كه در بالا مطرح شد جزء عناصر اصلی داستان محسوب می‌شوند كه دانستن آنها اگرچه برای داستان‌نویسی و ناقد لازم است، اما كافی نیست. یك اثر داستانی خلاقانه، ظرفیت‌های خاص خود را دارد؛ لذا مطابقت دقیق و موبه‌موی آن با عناصر فوق، نقطه‌ی قوت و برجستگی آن محسوب نمی‌شود. با این حال چنانچه اثری بتواند پابه‌پای این قواعد، تفاوت‌ها و برجستگی‌های خاص خود را هم داشته باشد، آن وقت ما می‌توانیم آن را داستانی قوی و ارزشمند بدانیم و مطمئن باشیم كه ارزش بیشتر از یك بار خواندن را دارد. منبع: تبیان
  15. به نام پروردگار سرزمین و آسمان... نام رمان: آذرخش (جلد اول افسانه درخشش) نویسنده: یاسمن تقوی (وریتی) موضوع: تخیلی - فانتزیِ حماسی، عاشقانه خلاصه: سرزمین پهناور هیرادونا، قرن‌ها درگیر جنگ‌های کوچک و بزرگ با مایاس، کشور همسایه بوده؛ و با وجود نیت‌های صلح‌آمیزش، از دشمنی‌های برخی لردهای سرزمین آن سوی دریای غرب، دیلانس نیز بی‌بهره نبوده است... در یکی از همین سال‌ها و در خلال دوره‌ی آرامش نسبی میان کشورها، مهاجر مرموزی به نام آدریان، از دیلانس وارد هیرادونا می‌شود. هویتش مخفی و اهدافش نامعلوم است؛ و مسیر حوادث، او را به قصر لاکا، در پایتخت هیرادونا می‌رساند؛ جایی که اتفاقات تلخ و شیرین غیر قابل تصوری در انتظارش است...
  16. به نام خدا رمان این زن دیوانه است. نویسنده: آفتاب ژانر: اجتماعی،عاشقانه مقدمه: چرا عشق را برتر از عدالت می دانند و زیباترین سخنان را به گونه ای در وصف آن به کار می برند که گویی عشق ، برتر از عدالت است؟ آیا عشق ابلهانه تر از عدالت نیست؟ شک نیست که چنین است و دقیقا به همین دلیل هم همگان عشق را دلنشین تر از عدالت می دانند . عشق ابله است و خوان نعمتی بی کران دارد که از آن هدایایی به هر کس ،حتی آنانی می دهد که لایقش نباشند و سپاسش نگویند!! ( نیچه) خلاصه: یزدان تابش، بعد از مرگ ناگهانی ناپدری اش، متوجه اتفاقاتی در زندگی او و گذشته اش می شود ،مرگ بهرام و دانستن این حقایق ،یزدان را وارد مرحله ی سختی از زندگی اش می کند و در این میان یزدان که یک روانپزشک است با دوستش شهاب بر می خورد و به اصرار شهاب سعی می کند همسر آشفته و پریشان او را درمان کند که شهاب این روند درمانی را تحمل نمی کند و از نوژا جدا می شود و این جدایی باعث نزدیک شدن یزدان به نوژا می شود.یزدانی که چند ماهی می شود نامزد زیبا و آرامی همچون مریم دارد و قرار است بعد از سالگرد بهرام ازدواج کنند!!
  17. نقد رمان بادبادک باز بعضی از رمان هایی که وارد بازار می شوند، مخاطب را در حال و هوای کاملا تازه ای قرار می دهند. بادبادک باز، نخستین رمان خالد حسینی هم یکی از این نوع آثار است. این اولین رمان یک نویسنده افغانستانی – آمریکایی است که به زبان انگلیسی منتشر می شود. بادبادک باز در بستر وقایع سیاسی و تاریخی، یک داستان امروزی را در دل خاورمیانه روایت می کند. کتاب به طور کلی مضمون های گسترده ای را به کار می گیرد: زندگی، عشق، برادری و شجاعت. داستان با افغانستان نسبتا آزادی در دهه ۱۹۷۰ شروع می شود که تحت سلطه نظام پادشاهی قرار دارد. کمی بعد، وقوع یک کودتا و هجوم روسیه به افغانستان، چشم اندازهای زیبای شهر کابل را برای همیشه تغییر می دهد. نویسنده توسعه سیاسی کشور را در پس زمینه داستان خود قرار داده و مشکلات فرهنگی پیش از جنگ افغانستان را به صورتی جدی و شخصی مورد توجه قرار می دهد. زمانی که رمان شروع می شود، امیر؛ قهرمان داستان که پسر یک تاجر پشتون ثروتمند است، در آستانه بلوغ قرار دارد. همتا، دوست و البته خدمتکار او حسن است. حسن یک نوجوان شیعه هزاره است که از نظر اجتماعی در جایگاه پایین تری قرار دارند. این اختلاف نژادی محور اصلی تنش هایی را تشکیل می دهد که در طول داستان رخ می دهد. امیر، حسن و پدرانشان در کنار یکدیگر در یکی از محله های مرفه نشین کابل زندگی می کنند. این پدر و پسر هزاره به خدمتکار اربابان پشتون خود تبدیل شده اند، اما آن ها هم به بخشی از خانواده این خانه تبدیل شده اند. مساله ای که در تضاد با عرف جامعه قرار دارد. پدر امیر که معمولا بابا نامیده می شود، با حسن همچون پسر دوم خود رفتار می کند. امیر نسبت به پدر خود احساسات متناقضی مرکب از ترس و نفرت دارد. به همین ترتیب، او نسبت به حسن هم توامان احساس حسادت و تحسین دارد و همین مساله، دوستی آن ها را مرتب به چالش می کشد. پاکی ذاتی حسن، عامل مهمی است که پیوند بین این دو را حفظ می کند. نویسنده با صراحتی مثال زدنی، روابط پویای پیچیده این خانه را توصیف می کند. شاید نفرت آورترین شخصیت این رمان، خود امیر باشد. نویسنده امیر را مملو از حسادت، نفرت و گناه کرده است. خواننده هنگام مواجه با چنین شخصیت دافعه برانگیزی به سختی می تواند با او همذات پنداری کند. فضایی که در بخش های ابتدایی کتاب به تصویر کشیده می شود، نوید این را می دهد که با داستانی طرف هستیم که می خواهد خارج از قواعد سنتی داستانی های قهرمانانه و سرشار از خوبی عمل کند. شخصیت امیر را هم چنین می توان نمونه ای از دوران نوجوانی خود نویسنده در نظر گرفت. به نظر می رسد برخی از تجربیات خود حسینی هم در رمان گنجانده شده اند. در یکی از روزهای زمستانی اواسط دهه ۱۹۷۰، مسابقات بادبادک بازی با قهرمانی امیر به پایان می رسد. در این بخش، انفعال امیر به اوج خود می رسد و در شرایطی که حسن بدترین ساعت عمر خود را سپری می کند، امیر از کمک به وی امتناع می کند. این واقعه منجر به شروع پروسه نابودی این خانواده خوشحال می شود. امیر هیچ وقت این قضیه را فراموش نمی کند و حتی زمانی که به مرد بالغی تبدیل می شود، بذرهای نفرت از خود بیش از پیش در وجودش ریشه می دواند و همین مساله باعث بروز شکافی گسترده تر میان او و پدرش می شود. زمانی که افغانستان غرق در هرج و مرج می شود، داستان چند سال جلو می رود. امیر و پدرش از دست نیروهای شوروی فرار می کنند و به آمریکا پناه می برند. در این بخش از داستان، حسینی بر روی مشکلات بزرگ شدن در کشور بیگانه و احساس غربتی تمرکز می کند که هنگام ترک وطن به افراد دست می دهد. با این حال، هم چنان رشد احساسی شخصیت ها محور اصلی داستان را تشکیل می دهد. در آمریکا همه چیز دچار تغییر می شود. بابا که همیشه زندگی شاهانه ای داشته است، مجبور است در پمپ بنزین کار کند. امیر در رشته زبان انگلیسی تحصیلات خود را ادامه می دهد و بعدا به یک نویسنده مطرح تبدیل می شود. هم چنان که داستان به نقطه اوج خود نزدیک می شود، به تدریج و به طور قابل انتظاری، مضمون رستگاری هم در رمان مطرح می شود. «هنوز راهی برای خوب بودن وجود دارد»، این نصیحتی است که شخصی از طریق یک تماس تلفنی از پاکستان به امیر می گوید. امیر متحول می شود، زندگی راحت خود در کالیفرنیا را رها می کند و برای نجات پسر بازمانده حسن به افغانستان برمی گردد. در این بخش، داستان از نظر تعلیق به اوج می رسد و به سبک داستان های دن براون، سرشار از پیچش ها و انحرافات داستانی می شود. با این حال در بخش های پایانی بادبادک باز، خبری از خوش بینی براون نیست و داستان بیش از پیش در سیاهی غوطه ور می شود. امیر موفق می شود سهراب، پسر نوجوان حسن را نجات دهد و او را با خود به آمریکا بیاورد. اما متوجه می شود که با پسری ساکت و کم حرف طرف است که حتی یک بار دست به خودکشی می زند. سهراب در آرزوی بازگشت به زندگی پیشین خودش است. از این نظر کاری از دست امیر برنمی آید، حتی خود امیر هم در نابودی زندگی گذشته او نقش داشته است. حسینی داستان خود را به پیروی از این ضرب المثل فارسی «زندگی می گذرد» به پایان می رساند. در جایی از داستان گفته می شود: «زندگی می گذرد، مهم نیست چه آغاز و پایانی داشته باشد، چه بحران و فاجعه ای طی شده باشد … همچون کاروان غبارآلودی از کوچ نشین ها که در حال گذر هستند، زندگی هم می گذرد.» حسینی با مطرح کردن منطقه ای از دنیا که همیشه در دنیای غرب نادیده گرفته می شود، شاید به اهداف سیاسی خود دست پیدا کرده باشد. در این رمان، تا پیش از ورود نیروهای بیگانه به کشور، افغانستان و ساکنان آن مدرن و امروزی به تصویر کشیده می شوند. با این حال، جنگ و کشمکش های سیاسی در پس زمینه روایت می شوند و علی رغم وقوع چنین رخدادهایی، این درام های انسانی هستند که مورد توجه نویسنده قرار می گیرند. زبان ساده حسینی موفق می شود پیچیدگی های احساسات، شخصیت ها و پویایی هایی که در هر فرهنگی وجود دارد را به شکل تاثیرگذاری عرضه کند. بادبادک باز یک رمان سرزنده است، کتابی که بعد از تمام شدن آرزو می کنید کاش هم چنان ادامه داشته باشد. شاید قهرمانی که حسینی معرفی می کند یک شخصیت بزدل باشد، اما رمانی که این نویسنده ارائه کرده سرشار از شجاعت است. جی. فرانز اشپیگل منبع: The Vienna Review
  18. به‌گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب نشست هفتگی شهرکتاب، سه‌شنبه هفتم شهریور 1396 به نقد و بررسی رمان «ناتمامی» اختصاص یافت. در این نشست دکتر امیرعلی نجومیان، فرشته احمدی و زهرا عبدی حاضر شدند. رمانی که پاگرد ندارد احمدی در ابتدای سخنان خود بر زمینه‌های متعدد (تاریخی، اجتماعی، شهری) اشاره کرد که رمان «ناتمامی» بر بستر آن‌ها شکل گرفته است؛ وی از آن‌پس اظهار داشت: رمان فارسی در این سال‌ها بسیار به شخص منوط است؛ شخصی که غالباً درون‌گراست. در این‌دست آثار اجتماع، شهر یا تاریخ کم‌تر نمود می‌یابد. حال‌آن‌که در کتاب «ناتمامی» به‌شکلی فوران‌ کننده با چندین زمینه رویاروییم؛ این تعدد شاید برای پیش‌برد داستان قدری مزاحمت ایجاد کند. جالب توجه است، به‌رغم انتقادهای بسیاری که بر جریان نقد در سال‌های اخیر وارد است، می‌توان تأثیر نقدهای پراکنده بر روند داستان‌نویسی امروز را مشاهده کرد. در دو دهه اخیر ادبیات داستانی ایران به نهالی ضعیف شبیه بوده است، که در جریان باد مدام مسیر خود را عوض می‌کند؛ هرگونه جهت‌گیری این جریان، نقدهای بسیاری را سبب شده است که البته بر این روند تأثیر گذاشته‌اند. وی مصادیقی از این‌دست را برشمرد و از آن‌پس ادامه داد: تصور می‌کنم رمان «ناتمامی» همه غرزدن‌های این سال‌ها را پاسخ داده است. وقتی گفته شد، زن ایرانی تنها از خودش می‌نویسد و محیط و اجتماع را درنظر ندارد و خانواده‌محور یا درون‌محور است؛ اما زن این داستان از خانه خارج شده و کاملاً در سطح شهر در حرکت است و در ارتباط با افراد متنوع. گفته شد، داستان‌نویسان ایرانی جهان‌بینی ندارند؛ حال‌آن‌که این رمان تلاش می‌کند هم جهان‌بینی داشته باشد هم این‌که آن را واضح و شفاف بیان کند. گفته شد رمان‌نویس ایران پژوهش‌گر نیست و در صورت‌بندی کار خود مطالعه نمی‌کند؛ در این کار مشخص است که نویسنده مطالعه و تحقیق کرده است. از این‌دست مصادیق بسیار می‌توان برشمرد؛ گویا این رمان پاسخ به‌تمامی آن‌ها را رسالت خود قرار داده است. احمدی با مثال‌های دیگری رویکردهای فراگیر نویسنده را تشریح کرد و سپس اظهار داشت: من شش زمینه را در این رمان دریافته‌ام: اسطوره‌ها، اتفاقاتی که در خوابگاه و دانشگاه می‌افتد، شهر و تهران، جفره، مشروطه، مهاجرت. در پس هریک از این زمینه‌ها کلی خرده‌روایت نیز طرح شده است؛ نویسنده گویا درپی این بوده است که اتفاقاتی بسیار حجیم و کلی را در رمان خود جای دهد؛ مثلاً اگر از تهران گفته می‌شود، از چهارشنبه‌سوری هم گفته خواهد شد. معمولاً ما داستانی برای گفتن داریم که در یک زمینه اتفاق می‌افتد؛ وقتی آن زمینه را به‌درستی صورت‌بندی کنیم، داستان شکل و ساختار می‌یابد. قدری با تردید می‌توان در این‌باره سخن گفت؛ شاید نویسنده در ابتدا زمینه‌ها را فراهم کرده و بعد با نگاهی گسترده شخصیت را در بطن آن‌ها حرکت داده است تا بتواند زمینه‌ها را به هم مرتبط کند؛ درواقع این نگرانی وجود دارد که داستان از دست برود. به‌اعتقاد من اغراق در بازکردن نظرگاه به زمینه‌های اجتماعی و تاریخی بسیار و تلاش برای گل‌چیدن از هر بوستانی، شاید سبب می‌شود برخی از این مؤلفه‌ها تنها در حد یک اشاره باقی بماند. وی افزود: بنابر آن‌چه گفته شد پرسشی مطرح می‌شود: آیا ضروری است یک رمان به تمامی ایرادهایی که در یک یا دو دهه به رمان ایرانی گرفته شده پاسخ‌گو باشد (با دقت، تلاش و نظم فراوان)؟ به‌اعتقاد من منتقدان به‌هرروی کار خود را می‌کنند؛ آن‌ها ضعیف یا قوی، به‌حق یا ناحق درباره همه آثار سخن می‌گویند؛ نویسندگان نیز در ناخوادآگاه خود به‌حتم از همه منتقدان و مخاطبان تأثیر می‌گیرند؛ چیزی باید موجب شود درباره اثرمان، خودمان تصمیم بگیریم؛ باید دغدغه‌های خود را بشناسیم و به‌حدی میانه دست یابیم. نویسنده این اثر خیلی به پس‌زمینه رانده شده است؛ دیدن مسأله شهر، اجتماع، سیاست یا تاریخ از منظری شخصی کمک می‌کند که دغدغه‌های شخص حی و حاضر باشند و به رمان ما گوشت و خون و استخوان بدهند؛ ضمناً این رویکرد موجب می‌شود یک اثر واجد زمینه‌های تاریخی فرهنگی و تاریخی باشد؛ این زمینه‌ها باید موجب شوند شخصیت معلق نباشد. احمدی بر ریتم بسیار تند اثر اشاره کرد و اظهار داشت: حجم بسیار زیاد اتفاقات با ریتم تند روایت می‌شود؛ رمان فاقد صبر و کندی و پاگرد است؛ جایی وجود ندارد برای این‌که مخاطب بایستد و با خیال راحت قدری تصویرسازی کند؛ سرعت‌دادن اطلاعات و بیان همه اتفاقات بسیار زیاد است؛ حتی اگر گاهی مجال بروز می‌یابد برای کاستن از سرعت، باز به‌یکباره همان روال قبل حاکم می‌شود. این رمان 23 فصل دارد که توسط دو راوی روایت می‌شوند؛ در دو فصل استثنائاً راوی‌ها عوض می‌شوند که نمی‌توان چرایی آن‌ را دریافت. بیش‌تر اوقات نویسنده به وسوسه دگرگون‌کردن ریتم دچار می‌شود؛ اما این اتفاق باید درپی دلیلی منطقی صورت گیرد. وی تأکید کرد: رمان از حیث محتوا بسیار غنی است؛ به‌اعتقاد من نویسنده بر خود ظلم روا داشته است؛ او درپی طرح دیدگاه‌های بسیار بوده است. همین امر موجب بروز اشکالاتی در اجرای کار شده است؛ البته نه در این حد که اثر را از جذابیت تهی کند؛ شاید اگر زمینه‌ها کمی کاهش می‌یافتند اجرا مطلوب‌تر می‌بود. براساس آن‌چه درپی خواندن آثار کلاسیک در ذهن داریم، توقع می‌رود وقتی شخصیتی گم شده است، از زبان دیگران روایت شود؛ اما در این اثر این‌گونه نیست؛ وقتی فرد گم‌شده به‌عنوان راوی ظاهر می‌شود، فقدانش را از یاد می‌بریم. ممکن است نویسنده بر این امر عمد داشته باشد و بخواهد حضور این شخصیت را در دیگر شخصیت‌ها متبلور کند؛ اما به‌اعتقاد من این راهکار موجب می‌شود کارکردی که از مفقودشدن او انتظار می‌رود، قدری کم‌رنگ شود. وقتی از گم‌شدن یا عدم حضور کسی می‌گوییم باید واقعاً فقدان او احساس شود؛ این امر از ورای بازنمایی نظرگاه افراد دیگر محقق می‌شود. مانیفیست نویسنده، گواه بر این است که او درپی صورت‌بندی پایانی باز برای اثر خود نبوده است؛ حتی داستان به‌گونه‌ای روایت می‌شود که مخاطب بتواند سرانجام شخصیت‌ها را حدس بزند. نویسنده با تأکید بر گم‌شدن (به‌عنوان یک استراتژی) داستان را آغاز می‌کند، اما چندان پایبند آن نمی‌ماند؛ باید غیاب و گم‌شدگی واقعاً احساس شود؛ حضور شخصیت گم‌شده در داستان بسیار پررنگ است و پاسخی که به تمام پرسش‌های مخاطب می‌دهد، سبب شده است مسأله فقدان کم‌رنگ شود. تهران برای تو تره هم خرد نمی‌کند! نجومیان ضمن اشاره به تنها اثر دیگر نویسنده (روز حلزون)، دو اثر وی را از حیث فضا مشابه یکدیگر ارزیابی کرد؛ وی تصریح داشت: به‌نظر می‌رسد رمان «ناتمامی» به‌گونه‌ای بسط‌یافته رمان «روز حلزون» است. در ناتمامی قلم و زبان بسیار قوام‌یافته‌تر است؛ تصویرسازی نیز مطلوب‌تر است و رمان در حوزه روایت وسعت یافته است. این وسعت به بروز لایه‌ها و پس‌زمینه‌های متعدد منجر شده است (آن‌چنان‌که گفته شد)؛ اما شاید بتوان ریسمانی را یافت که آن‌ها را در نقطه‌ای به یکدیگر متصل کند؛ به‌اعتقاد من آن ریسمان چیزی نیست جز واژه «ناتمامی». به‌عقیده من این عنوان می‌تواند تمام مسائلی را که در رمان مطرح است به یکدیگر پیوند دهد. وی در ادامه به ساختار روایی رمان و پیرنگ آن اشاره کرد و اظهار داشت: آن‌چنان‌که گفته شد، نویسنده مسائل اجتماعی را با حساسیت درنظر داشته و درباره مؤلفه‌های بسیاری تحقیق و پژوهش کرده است. دقت او در توصیف فضاها، شهر، نشانی‌ها، نقاط مختلف ایران و جزئیات راه‌ها مخاطب را شگفت‌زده می‌کند؛ آن‌چنان‌که برمی‌آید، نویسنده با دقت تمام شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و فضاها را مطالعه کرده است. این امر موجب شده است مؤلفه‌های اثر برای مخاطب درک‌پذیر باشد و این از بزرگ‌ترین محاسن آن است. رمان «ناتمامی» پیش و بیش از هرچیز اثری است درباره گم‌شدن یا شاید هم بتوان گفت گم‌گشتگی. همه آدم‌های رمان در چنین شرایطی قرار دارند و از این‌روی داستان تنها بر گم‌شدن یک شخصیت دلالت ندارد؛ به‌عبارتی دیگر داستان درباره وضعیتی ناتمام است که گویا تمام شخصیت‌ها را دربرگرفته است. نجومیان تأکید کرد: گویا زندگی تمام شخصیت‌ها نیمه‌کاره رها شده است؛ ازاین‌روی بهتر است بگوییم گم‌گشتگی خود وضعیتی و شرایطی است که به آن «ناتمامی» اطلاق می‌کنیم؛ به‌عبارت دیگر در این اثر «ناتمامی» و «گم‌گشتگی» ارتباطی نزدیک دارند. من می‌خواهم «ناتمامی» را در سه عنصر روایی این اثر دنبال کنم: ناتمامی آدم‌ها، ناتمامی فضاها و ناتمامی روایت‌ها و قصه‌ها. در حین خواندن رمان درمی‌یابیم کمابیش تمام شخصیت‌های آن بدل دارند؛ بدین معنا که هر شخصیتی با شخصیت دیگر جفت می‌شود یا مقایسه می‌شود؛ گویا هر جفت شخصیت دو سوی یک بینش یا نگاه را نمایش می‌دهند؛ گویا هم شخصیت‌ها و هم خواننده میان این دو فضا در نوسان‌اند؛ گویا هویت شخصیت‌ها دو نیم شده است؛ گویا هویت آن‌ها نیمه‌کاره و ناتمام است. وی مصادیقی را در تأیید مدعای پیشین برشمرد و اظهار داشت: جز جفت‌های شخصیتی ناتمام با یک گروه شخصیتی رویاروییم به‌نام کولی‌ها. در داستان بسیار درباره این گروه سخن گفته می‌شود، همراه با اطلاعات بسیار دقیق درباره سبک زندگی و نگاهشان. به‌گمان من کولی‌ها وضعیتی جالب‌توجه و البته تراژیک و دردآور دارند. کولی‌ها بدل ندارند؛ آن‌ها خود در جایی قرار گرفته‌اند که سرگردانی و گم‌شدگی‌شان را سبب شده است. اصلاً مفهوم کلی مهاجر دلالت دارد بر کسی که به جایی تعلق ندارد و نقطه آرامشی را درک نمی‌کند. کولی‌ها همواره غریب و سرگردان و گم‌شده‌اند. در رمان «ناتمامی» جزئیات گم‌گشتگی کولی‌ها بادقت تشریح و توصیف شده است. بنابراین شاید گم‌شده‌های اصلی در این داستان کولی‌ها باشند. شخصیت‌های این اثر همگی در میان دنیاهای مختلف گرفتارند و باید مدام از خود درباره ماندن یا رفتن بپرسند؛ یکی از موتیف‌های اصلی این رمان مهاجرت است؛ از این‌روی می‌توان این رمان را با مباحث نقد پسااستعماری گره زد. نجومیان افزود: به‌اعتقاد من همه شخصیت‌های رمان در وضعیت مهاجرت قرار دارند؛ البته مهاجرت وجودشناختی و اگزیستانسیال مراد است؛ وقتی فرد در وطن خود نیز غریب است، وقتی در هرجایی احساس گم‌شدگی دارد (تمام شخصیت‌های این اثر به این وضعیت دچارند) به وضعیت یادشده دچار شده است. ازاین‌‌روی رمان «ناتمامی» از حیث مفهومی بر روی یک تنش یا تضاد قرار می‌گیرد، تنش میان ماندن و رفتن، تنش میان سکون یا حرکت، تنش میان تسلیم یا جنگیدن. تمام شخصیت‌ها مدام در این‌باره از خود می‌پرسند. به این تعبیر می‌توان گفت، این رمان، به‌تمامی داستان این تنش است. در جای‌جای رمان به‌انحای مختلف بر این مفهوم اشاره می‌شود. وی مثال‌های متعددی را ضمن اشاره به متن رمان برشمرد و تصریح کرد: مکان‌ها یا فضا در این اثر نیز ناتمام‌اند؛ مسلماً فضای غالب آن شهر تهران است و نویسنده به‌خوبی در این‌باره تحقیق کرده است. من خود بارها بر ضرورت نوشتن از فضاهای شهری و دنیای زیست خود تأکید کرده‌ام؛ این‌که مدام از دنیایی انتزاعی بنویسیم (دست‌کم برای من) عاری از جذابیت است. در این رمان شهر تهران به‌دقت توصیف شده است؛ البته در این‌جا شهری زشت و بی‌رحم است و برای آدم‌ها تره هم خرد نمی‌کند. به چهارشنبه‌سوری اشاره شد؛ جالب‌توجه است که رویکرد نویسنده در این‌باره من را به یاد فیلم «چهارشنبه‌سوری» (فرهادی) می‌اندازد؛ این آیین توانش غریبی برای داستان‌نویسی دارد؛ چهارشنبه‌سوری یک دمل بازشده است. در این اثر مرتباً این مفهوم را می‌بینیم. توصیفی که نویسنده از چهارشنبه‌سوری درانداخته است، بر ناتمامی فضا دلالت دارد. نجومیان در آخرین بخش سخنان خود به وجه دیگری از مفهوم ناتمامی در این رمان پرداخت و گفت: در رمان «ناتمامی» روایت‌ها نیز ناتمام می‌مانند. گویی تمام قصه‌های دنیا از روی هم نوشته‌ شده‌اند؛ این مفهوم به‌عنوان یک موتیف در این اثر تکرار می‌شود. داستان رمان «ناتمامی» هم بر همین موتیف بنا شده است؛ روایت‌های ناتمامی که مدام تکرار می‌شوند. این‌که قصه‌ها از روی هم نوشته می‌شوند، خود بر این امر صحه می‌گذارد که آن‌ها اساساً ناتمام‌اند و درواقع هیچ قصه تمام و کمالی وجود ندارد. این فضای بینامتنی بسیار موضوع مهمی است؛ به‌عبارت دیگر نویسنده با این بهانه سراغ داستان‌های متعدد می‌رود. وقتی داستان‌ها از روی هم نوشته می‌شوند گویا چیزی از یکی دامن‌گیر دیگری می‌شود و این درباره همه داستان‌ها صدق می‌کند؛ نویسنده در جای‌جای رمان خود بر این مفهوم نیز تأکید کرده است. وی افزود: رمان «ناتمامی» درباره تراژدی «ناتمامی» است؛ درواقع رمان «ناتمامی» مرثیه‌ای برای «ناتمامی» است. داستان گویا بر این امر تأکید دارد که ما همه در آرزوی تمامیت هستیم؛ اما واقعیت این است که زندگی این‌گونه نیست؛ چون دنیا ناتمام است. رمان «ناتمامی» بر این مفهوم فلسفی تأکید دارد که هیچ‌چیز مطلقی در این دنیا یافت نمی‌شود؛ این تراژدی حیات است؛ ما در زندان ناتمامی‌های وجودشناختی اگزیستانسیل گرفتاریم. گویا لذت زندگی در تحمل همین ناتمامی‌هاست. وقتی ذهن خود باید ببیند در پایان نشست، پیش از سخنان عبدی، احمدی برخی آسیب‌های وارد بر رمان «ناتمامی» را با ذکر جزئیات برشمرد؛ وی جز تعدد موضوعات و فضاها بر کارکرد نادرست تحقیقات نویسنده درباره برخی اجزای روایت نیز تأکید کرد؛ از آن‌پس عبدی برخی از این مسائل را پاسخ گفت و اظهار داشت: تحقیقات من درباره نقاط پایین شهر درپی سال‌ها کار در این مناطق صورت یافته و براساس جست‌وجوی اینترنتی نبوده است؛ من تجربه زیسته خود را بازگو کرده‌ام و معتقدم دیدن باید در ذهن صورت بگیرد؛ من سعی داشتم فرایند دین را در ذهن مهیا کنم؛ باید تصویرسازی‌ها به‌گونه‌ای باشد که مخاطب از آن‌ها خلاصی نداشته باشد. من این رویکرد را درباره بازنمایی کولی‌ها نیز به‌کار برده‌ام؛ از پس تجربه کار در مرکز آموزش کودکان کار دروازه غار تهران با گزارش‌ها و نامه‌نگاری‌های متعددی در این‌باره رویارو شدم؛ البته نمی‌توان آن‌ها را به‌صورت گزارش در داستان گنجاند و باید در داستان خرج شوند؛ ازاین‌روی با توجه به آن‌چه در سطح شهر دیدم شخصیت‌سازی کرده‌ام. وی افزود: البته تمام شخصیت‌ها و اتفاقات برساخته‌اند؛ حتی شخصیت‌های دانشگاهی که برای بسیاری از ما آشنا می‌نمایند. این‌دست شخصیت‌ها ممکن است 5‌درصد به واقعیت شبیه باشند؛ اما 95‌درصد آن‌ها ساخته‌شده است؛ شاید من ترکیبی از کل شخصیت‌های دانشگاهی که می‌شناخته‌ام، فراهم آورده‌ام و بخش‌های متعدد آن را در شخصیت‌ها قرار داده‌ام؛ ممکن است هریک از آن‌ها نمودی بیرونی داشته باشند، اما همه آن‌ها برساخته‌اند. دیگر این‌که گفته شد در دو فصل راوی تغییر کرده است؛ این‌گونه نیست؛ در انتهای فصل اول شخصیت اصلی، روایت شخصیتی دیگر را بازخوانی می‌کند که همه‌چیز را از پیش می‌داند؛ یعنی باز هم راوی هم‌اوست. عبدی در انتها به برخی گفته‌های نجومیان درباره محتوا اشاره کرد و به تشریح رویکرد خود پرداخت؛ هم‌چنین ضروری دانست در چگونگی این‌همانی میان برخی شخصیت‌ها و شخصیت‌های تاریخی و درهم‌تنیدگی قصه‌ی آن‌ها توضیحاتی ارائه دهد. منبع: http://faslnameh.org
  19. نقد رمان بیوه‌کشی در کانون ادبیات ایران رمان بیوه‌کشی نوشته‌ی یوسف علیخانی بعدازظهر روز دوشنبه ۶ مهر 1394 در سیصد و نود و هشتمین نشست هفتگی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد. در این نشست دکتر محمد دهقانی، منتقد ادبی و استاد دانشگاه، دکتر حمید عبداللهیان، منتقد ادبی و استاد دانشگاه و محمدرضا گودرزی نویسنده و منتقد، رمان بیوه‌کشی ‌را نقد و بررسی کردند. در ادامه مشروح سخنان این سه منتقد را می‌خوانید: بیوه‌کشی؛ داستانی پر از ترس و وهم و کابوس دکتر محمد دهقانی: رمان بیوه‌کشی داستان دختری است به اسم خوابیده با هفت برادر به ترتیب ازدواج می کند (اسم ها در رمان بیوه‌کشی عجیب هستند) بعد از مرگ بزرگترین برادر که نامش بزرگ است، به عقد دومی درمی آید و بعد از مرگ برادر دوم، زن برادر سوم می شود و به همین ترتیب الی آخر. همه ماجرا در زمانی حدود 18 سال یا به حساب دقیق راوی 17 سال و 7 ماه و 7 روز روی می دهد. همه ی این اعداد به صورت اندیشیده شده انتخاب شده اند. کما اینکه کتاب هفت فصل است. نام آخرین و کوچکترین برادر هم کوچک است. از بزرگ آغاز و به کوچک ختم می شود. هر چه به پایان داستان نزدیک تر می شویم، حجم فصول داستانی هم کمتر می شود. داستان هفت فصل است که فصل اول 108 صفحه است، فصل دوم 117 صفحه است، فصل سوم 15 صفحه، فصل چهارم 13 صفحه، فصل پنجم 10 صفحه و فصل ششم 9 صفحه و فصل آخر 16 صفحه است. در مجموع از تعداد صفحات کمتر می شود و این در ساختار داستان معنادار است. هر یکی از برادرها در یکی از فصل ها به شکلی مرموز کشته می شوند و به جزء یکی، جسد بقیه به دست نمی آید. کسانی که داستان های یوسف علیخانی را خوانده باشند، متوجه هستند که طبق معمول، مکان داستان، روستایی است به نام میلک. اهالی روستا چند خانوار بیشتر نیستند، همه باغدار و گله دارند. شخصیت بزرگ روستا پیرمردی است به نام پیل آقا که پدر قهرمان اصلی داستان یعنی خوابیده خانم است. پیل آقا برای میلکی ها هم نقش روحانی دارد و هم معلم آنهاست و گویی از قدرت های جادویی هم برخوردار است. شخصیتی است شبیه جادو پزشک های قبایل بدوی. اهالی روستا برای نگهداری احشام شان، خانواده ای را که شغلشان چوپانی است به میلک دعوت می کنند. به این ترتیب حضرتقلی و زنش قشنگ خانم و هفت پسرش در روستای میلک جاگیر می شوند. بزرگ بزرگترین پسر این خانواده خواستار خوابیده خانم می شود. اسم ضد قهرمان داستان اژدر است؛ پسرخاله خوابیده که خواستگار او هم هست. اما خوابیده از او بدش می آید. اژدر، جوان آلامدی است و تن به کار نمی دهد، می خواهد شهری باشد و خیلی پول دربیاورد و شرور است. فضای داستان پر از وهم و خرافه و طلسم و جادوست. ژانر داستان، ژانر داستان های وحشتناک و وهم آور است. نام های شخصیت ها هم نامتعارف هستند. گویی نوعی نیروی جادویی و مذهبی دارند؛ خوابیده، قشنگ، پیل آقا، ننه گل، حضرتقلی، حیف الله، اژدر، کاس آقا، گلدسته، زرافشان، ملایم و ... هیچ کدام از این اسم ها برای ما شهری ها اسم های متعارفی نیستند. نام اژدر به عمد انتخاب شده و با اژدر مار همخوانی دارد که اهالی میلک معتقدند هر از چند گاهی پدیدار می شود و آدم ها را به درون چشمه ای می کشد به همین نام؛ اژدر چشمه. داستان پر است از خرافه. ما نشانه هایی از خرافه و خرافه پرستی می بینیم که مختص این نوع محیط هاست مثل اعتقاد به اینکه ریواس را نباید از ریشه کند که اگر کسی چنین کند بعد دچار مشکل می شود. اهالی اعتقاد دارند به ویژگی جادویی کلمات. احساس گناه و انتظار مجازات، موضوعی است که فراوان در بیوه‌کشی دیده می شود و انگار بر تمام داستان، سایه افکنده، در واقع ساختار داستان و حوادث در نتیجه و حاصل همین احساس گناه و انتظار مجازات و عقوبت آسمانی است. مثلاً ننه گل وقتی با مصیبت روبرو می شود می گوید: خدایا این بلای کدام معصیت است به درگاهت؟ یا اشاره راوی به اینکه فلانی می دانست این تازه آغاز ماجراست و ماجراها خواهد داشت از این تاریخ. دنیا در فضای این داستان پر از ترس و وهم و کابوس و خواب است. خواب به خصوص بارها و بارها در داستان رخ می دهد. درست همان طور که در داستان های شاهنامه هست که شخصیت ها و قهرمانان از طریق خواب به وقایع آینده آگاه می شوند، در بیوه‌کشی هم همین رویکرد را می بینیم که شخصیت ها از طریق خواب، گویی بهشان الهام می شود که در آینده چه رخ می دهد. نگاه بیرونی و انتقادی هم در جهان کوچک میلک هست و وجود دارد؛ با تمام بسته بودن این جامعه و انتظار نرفتن چنین نگاهی، اما این نگاه انتقادی هست؛ اگر چه کم و ضعیف مثلاً در صفحه ی 113 کتاب، گفتگوی میان دو شخصیت فرعی داستان یعنی خدامرد و نبی، نگاه انتقادی دارند. در این جهان وهم آلود و اسطوره زده، آدم ها به دنبال علت منطقی قضایا نمی گردند. تقریبا منطق در این فضا، جایی ندارد. همه چیز از یک گذشته ازلی آغاز شده که کسی نمی داند کی بوده و به چه ترتیب. هیچ چیز مورد سوال واقع نمی شود. اتفاقات رخ می دهند و آدم ها به جای اینکه دنبال دلایل اصلی و منطقی باشند دنبال دلایل غیر منطقی هستند. کسی و کسانی کشته می شوند و همه قاطع اند که موجودی در چشمه هست به اسم اژدرمار که می آید و این ها را می بلعد و می کشد و هیچ چیزی هم ازشان باقی نمی ماند جزء اینکه مثلاً آب رنگ خون می گیرد یا کفش شان به جا می ماند، کمان شان به جا می ماند. تفنگ شان به جا می ماند. قهرمان اصلی داستان تقریبا می داند این قتل ها کار کیست ولی تا پایان داستان جرأت نمی کند اقدامی انجام دهد. نکته جالب رمان این است که شخصیت و قهرمان اصلی داستان یک زن هست که برخلاف اسمش که خوابیده است، به قول مادرشوهرش نومت خوابیده و خودت ایستاده. در عمل تنها کسی که در این داستان، ایستاده به نظر می رسد همین خوابیده است. شخصیت مستقل تری از همه دارد و نگاهش به جهان اطرافش منطقی تر و انتقادی تر و عمیق تر است و در نهایت انتقام هم می گیرد. شخصیت یکسره منفی داستان و ضد قهرمان، اژدر است. پس از مرگ و نیستی هر کدام از شوهران خوابیده، او مدتی غیبش می زند. زبان داستان برای من خیلی مهم است و به نظرم کار مهم نویسنده این هست که زبان را از آن چیزی که هست، جلوتر ببرد و زبان را توانمندتر بکند و به همین دلیل بر نمی تابم که اشکالاتی در زبان داستان نویس ببینم و مواردی را به نظرم رسیده که با اندکی دقت در ویراستاری برطرف می شد مثلاً در صفحه 19 نوشته شده: لابد زهر دیگر می زد. ما چیزی به اسم زهر زدن در فارسی نداریم. اگر در لهجه ی شما به کار می رود مربوط به لهجه است. یکی از مسائلی که می خواهم اینجا بگویم این است که کار آقای دولت آبادی و دیگرانی که با لهجه بازی کردند، بگذارید کنار و بریزید دور. این ها به درد نمی خورد. این ها به درد داستان نویسی نمی خورد. لهجه را فقط شما در جایی می توانید به کار ببرید که دیالوگ شخصیت های داستان باشد. در روایت خودتان نمی توانید لهجه را به کار ببرید. اصولاً حق چنین کاری ندارید. در هر گوشه ی ایران به یک لهجه ای حرف می زنند، حالا اگر بخواهیم همه ی این ها را وارد ادبیات رسمی بکنیم و از مردم انتظار داشته باشیم این را بفهمند، غیر ممکن است. ما در زبان فارسی، زبان گفتار داریم و زبان نوشتار. فارسی از آن زبان هایی است که دوگانه است. آلمانی این طور نیست، نوشتار و گفتارش یکی است اما زبان انگلیسی زبان گفتار و نوشتار دارد. ما باید به زبان نوشتار بنویسیم، اگر نویسنده ایم. اما موضوع آخر اینکه، حس می کنم داستان، توان و ظرفیت این را داشت که گسترده تر از این بشود. دو فصل داستان همان طور که گفتم نصف بیشتر کتاب را گرفته و بقیه اتفاقات خیلی خلاصه شده اند. ما در داستان متوجه نمی شویم چرا شخصیت اژدر مار سیاه مطلق است. این شخصیت مثل شیطان از اول انگار بد به دنیا آمده و تا آخر داستان هم همین است. داستان می توانست گسترده تر و شخصیت ها بهشان بیشتر پرداخته شود. در بیوه‌کشی یک زن نجات‌دهنده است دکتر حمید عبدالهیان: دلیل اصلی‌ای که نقد رمان بیوه‌کشی را قبول کردم این بوده که این داستان، نسبت به داستان هایی که در دهه‌ی هشتاد و نود می بینیم متفاوت است و این را پسندیدم. از یوسف علیخانی هم تشکر می کنیم که حرف هایش تکراری نیست. فضای داستان نویسی ما را یا داستان های تینِیجری گرفته یا داستان هایی که مربوط به مسائل خانم هاست. ایرادی نمی گیرم، خانم ها حق دارند درباره ی خودشان بنویسند اما داستان نویسی دهه های 80 و 90 ما خیلی دارد به سمت دو صدایی و سه صدایی و حتی تک صدایی می رود و تنوع صدا، تنوع جهان بینی نداریم.گخوشم می آید از آقای علیخانی با سماجت دارد حرف خودش را می زند. حرف خودش به بهی اینکه ممکن است خواننده اش را از دست بدهد. یک مسئله برایش مهم است و آن را گرفته و دارد جلو می رود و این موضوع شایسته ی تقدیر است و خوب. این داستان، داستان جذابی بود. شروع که کردم به خواندن خوشم آمد و ادامه دادم. داستانی بود که موفق و خوب از آب درآمده است. به خصوص هرچه به صفحات آخر می رفتم بیشتر جذبم می کرد. اواخر کتاب که با ضرباهنگ داستان هم شدید می شود. آن لحظه ها، لحظه هایی جاندار و خوب بودند. تنظیم این ضرباهنگ هم در رمان سنجیده بود. پرداخت و مرتب کردن و پشت سر هم آوردنش خیلی خوب بود. اول کند بود بعد سرعت گرفت. کندی اول داستان بیشتر در راستای فضاسازی و ایجاد صحنه بود. از نطر جامعه شناسی این اثر قابل تامل هست و داستانِ یک روستاست. روستایی که علاخانی خیلی دوستش دارد و سعی کرده این روستا را که عملا در صحنه ی جغرافیا مُرده است را با چنگ و دندان حفظ کند حتی شده در ادبیات. سیستم خانواده، سیستم سلسله مراتب سنت های حاکم بر این جامعه و روش های زندگی شان قابل تامل است. این رمان حالتی مستند گونه دارد. نویسنده سعی می کند فولکلور و ویژگی های زندگی روستایی را وارد داستان بکند. یکی از مشکلات زاویه دید آن است. به نظر من زاویه دید یکی از بزرگترین مورد های این داستان است. زاویه دیدی که در آغاز داستان دانای کل است و محدود به خوابیده خانم که بعد از مدتی از خوابیده خانم فاصله می گیرد و سراغ شخصیت های دیگر می رود که ای کاش نمی رفت که البته زیاد هم نیست. ای کاش مثلسووشون همان زاویه دید محدود را می گرفت و از دیدگاه همین خوابیده خانم می دیدیم.گیک جاهای خوب رمان که پسندیدم، بحث نقل ها سا=ت. سه چهار تا نقل خیلی قشنگ در این داستان می آید که نمی دانم این نقل ها بوده یا نویسنده ساخته است که اگر هم ساخته باشد دمش گرم! خیلی خوب بود و حال کردم اگر هم بوده باشد خیلی خوب است و خیلی حال کردم چون استفاده ی خوبی ازشان شده است. نقل ها مرا پیش کارهای اورهان پاموک برد. پاموک در کتاب نام من سرخ اش از نقل و حکایت استفاده می کند. این نقل ها یک لایه های معنایی اضافه تری به داستان می دهد. شخصیت پردازی های رمان بیوه گشی خیلی عالیست. من از شخصیت خوابیده خانم خیلی خوشم آمد. پند تا شخصیت هم خیلی جذبم کردند. البته ضعف این خوابیده خانم در تعلل اش بود تا به انتقام برسد. با شخصیت اژدر هم هیچ تفاهمی نداشتم. اژدر که شخصیت منفی رمان هست، جرا این بشر دارد این کارها را می کند. فقط به خاطر اینکه یک دختر را به او نداده اند؟ یکی انگیزه اش برایم قابل درک نیست و یکی توانایی اش. شناختی که اژدر به ما می دهد یک آدر بی عرضه است که می خواهد در مکانیکی کار کند نمی تواند می خواهد در باطری سازی کار کند نمی تواند. غیر از کفتر بازی و سیگار کشیدن چیزی بلد نیست. بعد یک باره این آقا جادوگر می شود و از نیروهای ماورایی استفاده می کند که کارهای عجیب و غریبی کند و این همه آدم قلچماق را از یک خانواده با قابلیت های بالا می کشد. بقیه شخصیت ها خیلیخوب هستند. یکی از اوج های این رمانمرگ هاست. با این مرگ ها خیلی حال کردم. باباهه ساکت شده و آمده توی خانه زیر کرسی نشسته است و غذای درست و حسابی می خورد، یک حکایت می گوید و بعد می میرد. مرگ های بیوه‌کشی شاعرانه است. یا مرگ مادرِ یا حضرتقلی که می گوید چترت را بذار بالای سر پسرهایم و گردنش کج می شود و می میرد.گرمان در جاهایی کمی به رئالیسم جادویی تنه می زند. نه می خواهد رئالیسم جادویی شود و نه نشود اما می شود مثلا همین باور به اژدها و خواب هایی که این خانم می بیند و در واقعیت منعکس می شود. برف عجیبی که میبارد باران های عجیبی که می آید. اتفاقات عجیبی که می افتد. خونی که از چشمه می آید کمی تردید به نظر می رساند. در دهه ی 60 و 70 آمدند پدر رئالیسم جادویی را درآوردند و موجش گذشت. رمان ناخنکی زده و رهایش کرده.البته این گفتن و نگفتن خودش می تواند حُسن باشد. یک وقتی ما از زبان استفاده می کنیم و همان زبانی که هست را به کار می بریم مثل کاری که دولت آبادی کرده . زبان مردم سبزوار و دولت آبادِ خودشان را آورده و توی کارش به کار برده است.مثلا خود من یکی دو داستان دارم که از زبان محلی در آن استفاده کرده ام. سک وقتی هم هست که نویسنده از خودش زبان می سازد و در داستان نویسی تفنن هایی می کند که در زبان خاصی نیست مثل تجربه ای که محمدرضا صفاری در من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم می کند و از خودش فعل می نرمایاند می سازد. اینجا باید تکلیف نویسنده مشخص باشد که آیا زبان جای خاصی را گرفته و به کار برده یا که زبانی راساخته است. موفق ترین زبان ساختگی به نظرم زبان شب های برره است. زبان بیوه‌کشی نه این است و نه آن. از یک سو زبان دیلمی است و از سویی زبان سازی کرده است. داستان به لحاظ تکنیکی یک داستان کلاسیک به شمار می رود و این موضوع با پر طرفدار بودن منافاتی ندارد. برش ها آنجا که از خط خارج می شود، برش های خوبی است. رفت وبرگشت های نویسنده خوب است اما نویسنده احتیاط کرده چون فضای روستایی بی پرده تر است و به نظر می رسد نویسنده یک خود سانسوری در اصل ماجرا داشته است. بیوه‌کشی به لحاظ زبانی و نقل هایش هم مستندگونه است و هم نیست و برای کسی که مردم شناس است این داستان قابلیت بررسی را دارد. نکته هایی که مردم شناسان می توانند بیایند و تحقیق بکنند. یک داستان غیر از اینکه داستان می گوید به کار روانشناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان هم می آید بیوه‌کشی نکته های مردم شناسانه ی خوبی دارد. آخرین نکته ای که به نظرم می رسد درباره ی بیوه‌کشی بگویم این است که این رمان قابلیت نقد کهن الگویی و آرکی تایکیپال را هم دارد. یعنی خود داستان بر یک کهن الگو و آرکی تایپ بنا شد و آن هم اسطوره ی قربانی است. وقتی آخر داستان می گوید آن سید می آید و می گوید یک دختره باید قربانی شود. در قدیم هم این اسطوره بوده است که وقتی رودخانه طغیان می کرده، یک دختر باکره ی جوان و زیبا را می گرفتند می بردند کنار رودخانه و یسرش را می بریدند تا این رودخانه آرام شود. وقتی چشمه خشک می شد یک خانمی را می بردند قربانی می کردند یا... در این رمان هم چنین موضوعی هست که قابل تامل است و در داستان به خوبی جا می گیرد. کسانی که بحث کهن الگو ها را مطرح کردند، می گوید دستانی که بر اساس کهن الگو ها باشد نسبت به داستانی که نباشد بازتابِ بیشتری و خواننده ی بیشتری دارد. بیوه‌کشی لز لین جهت هم موفق است. خانمی می آید و طلسمی را در بیوه‌کشی می شکند، یک حرکت مدرن است. در بیوه‌کشی یک زن (خوابیده‌خانم) نجات‌دهنده است و این رویکرد، رویکرد مناسبی است. بیوه‌کشی، رمانی خواندنی است محمدرضا گودرزی: رمان بیوه‌کشی رمانی اقلیمی است یعنی ویژگی های یک منطقه روستایی را بررسی می کند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک می شویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا می کند و تمام این بحث ها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط می کند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین می رود و به رئالیسم می رسد. رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصه ها تکرار می شود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستان ها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافت هایی که قرار می گیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمی توانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت می شود. هفت چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخه های درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصری ها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینی ها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده می کردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه می‌دانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه می دانستند. درآیین های اسلامی به هفت دریا معتقد بودند؛ آیه 27 سوره لقمان. در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه می کنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار می دهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده می شود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی می کند. هفت خوان رستم. هرکول و ... . همه این ها از تاریکنای تاریخ می آیند و کم کم به اسطوره ها می آیند. روایت مرگ و نیستی در متن بیوه‌کشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند می گفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد. باورها و خرده روایت ها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خواب ها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده می شود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است. ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل می دانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیک ها به کار می بردند اما چون در بیوه‌کشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیین ها و آداب در بیوه‌کشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن می توانیم آداب و آیین ها و گرایش های مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی 108 هست. موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم می گیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر می توان عامل اصلی قتل ها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب می توانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی می گویند. ما 40 شخصیت در این داستان داریم که 16 تای اول، شخصیت جامع هستند و 24 تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسم هایی هستند که فضای داستان را پر می کنند. از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر می شود. به نظرم در مجموع رمان بیوه‌کشی در مقایسه با رمان هایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایت های محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که می توان خواند و لذت برد. منبع: همشهری آنلاین
  20. تحلیل رمان یاسمین بر اساس نظریه گلدمن مشخصات کتاب: یاسمین نوشته:م.مودب پور انتشارات شادان/تهران1384خلاصه نظریه گلدمن:رمان سرگذشت جستجویی تباه است.جستجوی ارزشهای راستین در جهانی که آن نیز در سطحی گسترده تر و به گونه ای متفاوت تباه است. البته منظور از ارزشهای راستین ،ارزشهایی نیست که منتقد یا خواننده انها را راستین می شمارند،بلکه ارزشهایی است که بدون حضور اشکار در رمان ،مجموعه رمان را به طور ضمنی سامان میدهد.رمان آن نوع حماسی است که با گسست رفع نشدنی میان قهرمان وجهان مشخص می شود.تقابل میان قهرمان و جهان ،نتیجه تفاوت ماهوی میان هر یک از این دو تباهی است.قهرمان رمان شخصیتی پروبلماتیک است که در جهان سازگاری و همرنگی با جماعت و عرف و سنت به جستجوی تباه،و در نتیجه ناراستین ارزشهای راستین بر می آیدوهمین جستجو محتوای این نوع رمان را می سازد.معرفی قهرمان داستان:بهزاد فرهنگ قهرمان اصلی رمان یاسمین است.شخصیتی که تنها فرزندیک خانواده فقیر می باشد.خانواده ای که زندگی سخت وپر مشقتی دارند.سرانجام پدر بهزاد تصمیم می گیرد برای بهبود بخشیدن به زندگی خود از تهران به شهر دیگری مهاجرت نمایند تا در آن شهر مشغول به کار گردد.اما در بین راه تصادف کرده ودر این سانحه پدر ومادر کشته شده وتنها بهزاد زنده می ماند.او با مختصر اندوخته ای که از خانواده برایش مانده به سختی زندگی خود را می گذراند.در این هنگام او در سال آخر دبیرستان می باشد.اما داستان اصلی از چند سال بعد یعنی زمانی که بهزاد سال آخر رشته پزشکی است ،از زبان خودش ،البته تا قسمت های پایانی داستان شروع می شود.او در سرتاسر کتاب با ویژگی هایی برجسته معرفی می شودکه این ویژگی ها را می توان از خلال گفتگوهایش با دیگر شخصیت ها یا حوادث رخ داده در داستان فهمید.صفاتی مانند:خود ساختگی،ایمان واعتقاد به خدا،ایستادگی رد مقابل مشکلات،شرافت،بخشش،عزت نفس،پاکی ،راستگویی و....اینها صفاتی است که شخصیت اصلی داستان از آن برخوردار است.ویژگی هایی که هر کدام یک ارزش محسوب می شود.او علی رغم این برخورداری ها زندگی بسیار سختی دارد و با مشکلات مالی بسیاری روبه روست.اما با وجود این به داشته هایشافتخار می نمایدو زندگی خود را اینگونه معرفی میکند:"حالام که سال آخرم.توی این دنیا غیر از اسباب واثاث خونم ،یه رفیق خوب مثل کاوه دارم و کمی تو حساب سپرده بانک و یه قد بلند و یه صورت ای نسبتا خوب و یه هوش زیاد برای درس خواندن و یه اتاق که گاراژخونه بوده و حالا در اجاره منه."(ص 26)بهزاد زندگی سختی را می گذراند.مجبور است با مختصر پس اندازی که دارد زندگی اش را بگذراند،در اتاق کوچک اجاره ای زندگی نماید،بسیاری از مصافت خانه تا دانشگاه را پیاده طی نماید،حتی در غذا خوردن هم صرفه جویی نماید.اما او تمام این سختی ها را می پذیرد و حاضر نیست کمکی از کسی (حتی صمیمی ترین دوست خود"کاوه"که بر خلاف او از وضع مالی خوبی برخوردار است،و بهزاد یکی از کلیه هایش را بدون چشمداشتی به او داده است.)بپذیرد.در واقع استادگی در برابر مشکلات وعدم قبول کمک دیگران و تلاش خود برای رسیدن به مطلوب ها عمده ترین صفات او را تشکیل می دهد.برای او پول و به طور کلی مادیات ارزشی نداردو ملاک حقیقی زندگی در نظر او انسانیت و مردانگی و پاکی فکر وعمل است.(اگر چه او می توانست از طرقی مانند دوستش کاوه و بعدا اقای هدایت به مادیات دست یابد، وسرانجام نیز چنین شد،اما این طرز زندگی را نمی پذیرفت.)معرفی جامعه ی قهرمان:دنیای پیرامون شخصیت اصلی داستان به گونه ای دیگر است.دنیایی که بر خلاف دنیای او پول و کسب ثروت حرف اول را می زندواین کسب پول سبب افتخار و احترام در بین دیگران است و کسب ان از هر راهی مجاز شمرده می شود.در این داستان اشاره شده که بسیاری از افرادی که به سرعت و بدون زحمت ثروتمند گشته اند ثروت خود را از راه های نادرستی مانند رشوه،احتکار،زدوبند،فروش غیر قانونی دارو،دلالی و...به دست آورده اند.واین راه ها را هم عادی تلقی می کنند. انسانهای جامعه او از هر راهی برای کسب ثروت واعتبار استفاده می کنندو دست به کار های ناشایست وخلاف اصول اخلاقی می زنند وبعضا درگیر امور نادرست اخلاقی گشته و به فساد رو می اورند. به عبارتی از این ثروت به شکل صحیحی استفاده نمی کنند.ریا ،حیله وحتی خیانت به نزدیک ترین کس برای انها عادی تلقی می شود.زیرا انها باید از هر راهی برای حفظ وضع موجودخود و لذت بیشتر بهره بجویند واین فلسفه انها در زندگی است.مساله و تضاد اصلی قهرمان:مشکل اصلی بهزاد همین فقر اوست که مشکلات وسختی های زیادی پیش روی او مینهد.اما او سعی می کند سختی ها را تحمل کرده وبا کار وکوشش خود به خواسته ها و آرزوهایش برسد و حتی کمکی را از کسی نمی پذیرد."بخدا از خودم شرم دارم بهزاد.ما زندگیمون اونطوری وتو زندگیت اینطوری.کاش بهم اجازه می دادی مثل یه برادر کوجکتر کمکت کنم.کاشکی می اومدی خونه ما با هم زندگی می کردیم.بهزاد :کاوه جون لطفا اجازه بده غرورم جریحه دار نشه."(ص27)او جامعه را با تمام پلیدی هایش می بیندو تلاش می کند در دام آن گرفتار نشود.او صفات مردم پیرامون خود را دوست ندارد واز حقه و نیرنگ انها بیزار است. او می خواهد با کار کردن در بیمارستان و کمک به بیماران به خواسته هایش برسد هر چند که این را بسیار طولانی و پر دردسر باشد.او حتی از دختر مورد علاقه خود "فرنوش "به دلیل تفاوت طبقاتی فاحش بین خود واو می گذرد .خانواده فرنوش مانند دیگر افراد جامعه هستند با همان صفات.اما فرنوش مانند آنها نست و از نظر عقیدتی مانند بهزاد است و همین عامل باعث نزدیکی آن دو می گردد.اما مشکلات و وضعیت بهزاد یعنی فقر مانع وصال انها می گردد.سرانجام با نیرنگ مادرش مواجه گشته(اشاره به این نکته که افراد جامعه برای رسیدن به خواسته های خود به فرزند خود هم رحم نمی کنند.)وچون ارزشهای خود یعنی پاکدامنی وبی الایشی وصداقترا نابود شده می بیند و از روی بهزاد هم شرمنده است خود را به کام مرگ می اندازد.در نهایت ،با مرگ فرنوش بهزاد نیز چون تمتم خواسته ها و امیدش به زندگی را از دست داده پایانی مانند زندگی فرنوش برای خود ترسیم می نماید.(اگرچه اقای هدایت ،دوست صمیمی بهزاد، برای او ثروت بسیاری را به ارث می گذارداما او ثروت را بدون حضور فرنوش و دیگر ارزشهایش نمی خواهد.)نتیجه گیری:بهزاد فردی بود که با تمام سختی های زندگی اش ساخت اما تن به شرایط و خواسته های جامعه نداد.او قهرمان داستان است که ارزشهاو عقایدی دارد که در جامعه او هیچ خریداری ندارد.اما سرسختانه روی عقاید خود پافشاری می نمایدو به جنگ با دنیای اطراف می رود جنگی که بی فایده است و خود او کهملا به این امر واقف می باشد.بهزاد با دنیای پیرامون خود در تضاد است او با وجود اگاهی از ارزشهای حاکم بر جامعه خود چون انها را مغایر با اصول وارزشهای خود می بیند ،انها را نمی پذیردو سعی می کند کاری کند که دیگران مانند او شوند.در واقع خلاف جریان اب حرکت می کند حرکتی که در نهایت سبب غرق او می کردد.به عبارتی یک تلاش بیهوده در یک دنیای تباه .اما با وجود اگاهی از این شرایط اگاهنه آن را می پذیردو تن به اصول وصفات اخلاقی افراد جامعه نمی دهد و مانند انها زندگی نمی نماید.سر انجام انجا که می بیند ارزشهای اصیلش در زندگی ویران گشته ترجیح می دهد به زندگی خود پایان دهد و با مرگ ارزشهایش خود را به کام مرگ می اندازد.بخش پایانی داستان توسط کاوه روایت می شود .او می پذیرد که بهزاد دیگر زنده نیست .می پذیرد که باید از این به بعد بدون او زندگی نماید،اما دائم به یاد روز های خوش گذشته و باهم بودنشان است.از خاطرات یاد می نماید وحسرت آن روز ها را می خورد.:بهزاد افسانه شدیاد روزهایی می افتم که دو تایی با هم سر کلاس بودیم.یاد روز هایی می افتم که دو تایی با هم تو خیابون ها قدم می زدیم.ای کاش حالا اینجا بود."(ص487)
  21. کتاب سیرک شبانه – داستانی جادویی، نفس گیر و رمانتیک کتاب سیرک شبانه داستانی تخیلی از جادو و عشق است که در اواخر قرن نوزدهم در لندن جریان دارد، کتابی با روایتی غیر خطی، دیدگاه های متغیر و فصل های کوتاه شبه سینمایی. داستان کتاب سیرک شبانه از آنجا آغاز می شود که دو استاد شاگردان دست پرورده‌شان را برای رقابت در سیرکی که فقظ از غروب تا طلوع خورشید باز است، آماده می‌کنند تا این دو شعبده باز قهار مهارت یکدیگر را در برپا کردن چادر های شگفت انگیز و باورنکردنی به چالش بکشند. اما چیزی که این دو استاد کارکشته فکرش را نکرده بودند این بود که این دو جوان دلباخته ی یکدیگر شوند… آن دو خیلی دیر می فهمند که هزینه ی باخت هرکدام گزاف تر از آن است که فکرش را می کردند. داستان سیرک شبانه خطوط بین واقعیت و تخیل را تار میکند و دنیایی را خلق میکند که در آن غیر ممکن ممکن می شود. چهره ها میتوانند تغییر کنند، گذشت زمان میتواند کندتر باشد و یک مرد می تواند سایه نداشته باشد.  رباره کتاب سیرک شبانه اگه بخواهم فقط یک کلمه برای توصیف این کتاب به کار ببرم؛ “جادویی” کلمه ایست که انتخاب میکنم. موضوع اصلی کتاب سیرکه! سیرک جادویی که بی خبر از راه می رسد. و فقط از غروب تا طلوع خورشید باز است. سیرکی که بعد از خوندنش آرزو میکنید روزی توی شهرتون ببینیدش. این کتاب تلفیقی از جادو، عشق، تجملات و… است. یکی از دلایلی که من کتاب سیرک شبانه رو خیلی دوست دارم این است که تو این کتاب شما فقط خواننده نیستید! بلکه یکی از شخصیت ها هستید و میتونید همه ی اتفاقات رو ببینید و لمس کنید! از دنیای روزمره جدا شوید و پا به دنیای جادویی سیرک بگذارید. شخصیت های اصلی کتاب هم اکثراً شیرین و دوست داشتنی هستند و ویژگی ها و توانایی های خاص خودشون رو دارند؛ یکی گذشته ی آدم ها رو میخونه؛ یکی واقعا جادو میکنه؛ یکی با دیدن ستاره ها تکه هایی از آینده رو میبینه؛ مردی که سایه نداره، ساعت سازی که ساعت هاش محسور کننده است و… اگه طرفدار داستان های جادویی هستید و دوست دارید خیالتون رو کمی قلقلک بدید کتاب رو دوست خواهید داشت. چه کسی میدونه شاید برخلاف نامه ی هاگواترزی که به دستمون نرسید روزی ببینیم که این سیرک سیاه و سفید جادویی اومده اینجا! و تا اون موقع من این کتاب رو نگه میدارم و خودم رو در دنیای جادوییش غرق میکنم؛ تا صرف نظر زمان و مکان بارها و بارها توی ذهنم ازش دیدن کنم.  سمت هایی از کتاب سیرک شبانه خیال پرداز کسی است که تنها در نور مهتاب می تواند راهش را پیدا کند. مجازات او این است که قبل از همه ی مردم جهان، طلوع خورشید را می بیند. (اسکار وایلد) سلیا، چرا ساعتامون رو کوک میکنیم؟ سلیا درحالیکه همچنان به دستش خیره شده است، مودبانه می گوید: چون همه چیز به انرژی احتیاج داره، وقتی میخواهیم چیزی تغییر کنه باید انرژی و تلاشمون رو صرف اون کنیم. مردم همیشه چیزهایی رو که دلشون میخواد، می بینن و بیش تر مواقع چیزایی رو میبینن که بهشون می گن. بهترین خوشی ها تو زندگی، اونایی هستن که هیچوقت انتظارشون رو نداریم. راز ها قدرتمندند و وقتی رازی رو به بقیه میگی، این قدرت کاهش پیدا می کنه، پس بهتره رازها رو پیش خودت نگه داری و به خوبی ازشون مراقبت کنی. گفتن راز، راز های واقعی، راز های مهم، حتی اگه با یک نفر دیگه باشه، اونا رو تغییر می ده. نوشتن بدتره، چون هر قدر هم ازش مراقبت کنی، کی میدونه چند نفر ممکنه شکل مکتوبش رو ببینن؟ پس بهتره رازهات رو پیش خودت نگه داری، هم به خاطر خودت هم به خاطر اونا. وقتی وسط یه وضعیت گیر کردی، دیدن همه جنبه های واقعیش سخته. چون برات آشناست. باهاش راحتی. وقتی جنگ ها شروع میشن و برنده و بازنده شون معلوم میشه، وقتی دزدای دریایی گنجشون رو پیدا میکنن و اژدهاها دشمناشونو برای صبحونه میخورن، یکی باید داستان پیچیده ی اونا رو تعریف کنه؛ این خودش یه جور جادوئه. همه چی به شنونده بستگی داره و هر شنونده، داستان متفاوتی رو می شنوه و تاثیری روش می ذاره که هیچ وقت فکرشو نمیکرده. می تونی داستانی رو تعریف کنی که تو روح آدم ها خونه میکنه و به بخشی از خون و رگ و پی شون تبدیل می شه. همه اش به خاطر داستان های توئه. این نقش تو و موهبتیه که بهت عطا شده. درسته که خواهرت آینده رو می بینه، اما تو هم می تونی آینده رو شکل بدی، پسر. اینو فراموش نکن. هر چی باشه جادو شکل های مختلفی داره. اطلاعات کتاب کتاب سیرک شبانه نویسنده: ارین مورگنشترن مترجم: مریم رفیعی انتشارات: ایران بان تعداد صفحات: ۵۲۶ قیمت: ۳۳۰۰۰ تومان منبع: کافه کتاب
  22. جین ایر رمانی است کلاسیک اثر شارلوت برونته، شاعر و نویسنده، و بزرگترینِ خواهران برونته که در سال ۱۸۴۷ تحت نام مستعار کورر بل به چاپ رسید. ژانر: رمان جین ایر از نظر ژانر در دسته ی فانتزی گذر عمر، داستان گوتیک، داستان معمایی و شرح حال قرار می گیرد. درست است که در این جا تنها نام چند ژانر ذکر شده، اما جین ایر کتابی بسیار پیچیده است و تنها به این چند ژانر محدود نمی شود. در ابتدا جریان زندگی جین ایر از دوران غم انگیز کودکی و یتیمی اش، تا ازدواج موفقش باعث می شود این داستان در رده ی داستان های گذر عمر قرار بگیرد؛ به خصوص این که در هر مرحله شاهد پرورش یافتن اخلاقیات و روحیات جین ایر و پخته تر شدن او هستیم. پس از آن، عناصر فوق طبیعی و گوتیک در نظر می آید. حتی با این که بسیاری از این عناصر در طول داستان از حالت اسرار آمیز و مرموز بودن خارج شده و توجیه می شوند، اما همچنان این رمان در دسته ی گوتیک قرار گرفته است. برای مثال، برتا ممکن است همچون یک خون آشام و موجودی ترسناک به نظر برسد، اما در واقع او تنها یک زن جامائیکایی است که به خاطر آسیب های زیاد، دچار جنون شده است. در هر حال، رمان می خواهد احساسات غیر عادی و وحشتناک را در خواننده به وجود بیاورد و فضای پر از تردید و اضطراب را در داستان حفظ کند. کاملا واضح است که از عناصر رمزآلود و معمایی نیز در داستان استفاده شده است. چیزی شبیه به نسخه ای جدید تر از داستان “خانم مارپل” نوشته ی آگاتا کریستی( که اتفاقا نام شخصیت اصلی داستان هم“جین” است.). جین به تدریج گذشته ی راچستر را آشکار می سازد تا به جریانات زیر شیروانی ثورنفیلد پی ببرد. در آخر ژانر شرح حال نمایان می گردد. چرا که به هر حال نام اصلی داستان ” جین ایر: یک شرح حال” می باشد. و همین طور راوی داستان اول شخص است. شخصیت اصلی، داستان را به گونه ای بیان می کند، گویی در حال نوشتن شرح حال و زندگی نامه ی خودش است. ولی از آن جایی که این شخصیت وجود خارجی ندارد، پس این کتاب یک شرح حال واقعی نمی باشد، بلکه شرح حالی خیالی است. سبک نوشتار: پیچیده، صریح، حرفه ای. سبک نوشتاری به صراحت و کوتاهی سبک نوشتار قرن نوزدهم میلادی. با خواندن تنها چند صفحه و یا حتی پاراگراف می توان متوجه ترکیبات و سبک فوق العاده پیچیده جملات گردید. عبارات و اصطلاحات، استادانه در هم پیچیده شده اند. اما این پیچیدگی باعث ایجاد ابهام و نارسایی نشده، چرا که متن کتاب بسیار دقیق و یکدست است. برای مثال در ابتدای رمان، جین خوشحالی اش از نرفتن به گردش با دایی زاده هایش را به این شکل بیان می کند: “… برای این که هیچ وقت پیاده روی های طولانی، مخصوصا در عصر های سرد، را دوست نداشتم، چون بعد از بازگشت به خانه_ در هوای نیمه تاریک و سرد غروب که نوک انگشت های دست و پایم بعد از سرما بی حس شده بود_ قلبم از سرزنش های بِسیِ دایه جریحه دار می شده و از مشاهده ی حقارت جسمی خود در برابر الیزا، جان و جیورجیانا احساس خفت می کردم.” جملات بالا می توانستند به این شکل ساده نیز بیان شوند : “… هیچ وقت از پیاده روی های طولانی خوشم نمی آمد. از این که در تاریکی و با انگشتان یخ زده به خانه برگردم نفرت داشتم. از این که سرزنش بشوم و یا با دایی زاده هایم مقایسه بشوم، احساس خوبی نداشتم.” اما جملات جین اصلاح یافته و پخته شده اند. از این رو می توان نتیجه گرفت او فردی فرهیخته است و تصوراتش را بیش از حد ساده ارائه نمی دهد. همچنین قصد دارد تا رشته ای از تصورات و اندیشه ها را در قالب بافتی به هم متصل به خواننده انتقال دهد، نه این که تنها دسته ای از عبارات کوتاه را به هم مرتبط سازد. دانلود فرمت فایل: PDF صفحات: 655655 منبع: میاهنگ
  23. نقد کتاب خمره نوشته هوشنگ مرادی کرمانی سرکار خانم قیاسوند: به نام خدا این نشت در تاریخ ۱۱ مهر 1392 به نقد داستان (خمره)نوشته هوشنگ مرادی کرمانی اختصاص دارد دوستانی که در نقد و بررسی این اثر شرکت کرده اند گروه کتابخوانان حرفه ای توتم که از مشارکتشان در این کار تشکر می کنیم علت انتخاب ابن کتاب جهت نقد این است که رسیدن به چاپ های متعدد و دریافت جوایز متعدد در سطح ملی و بین المللی و مورد استقبال قرار گرفتن روشنفکران و توده خوانندگان می باشد خانم سوری : هوشنگ مرادی کرمانی داستان نویس نویسنده و فیلمنامه نویس متولد 16 شهریور 1323 در روستای سیرج از توابع شهداد کرمان در 5 سالگی مادر خود را از دست می دهد و به علت بیماری پدرش با مادر بزرگ و پدر بزرگش زندگی می کندشخصیت معلم داستان در خمره بسیار نزدیک به عموی نویسنده بوده که در روستا معلم بوده است؛ بعد از تحصصیلات ابتدایی به کرمان می رود و به ادامه تحصیل در رشته هنر های درماتیک و زبان خارجه در تهران مبادرت می ورزد سپس به کرمان برمی گردد و به نویسندگی در رادیو رو می آورد اولین داستانش (کوچه ما خوشبخت ها )در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو به چاپ می رسد اولین کتاب ایشان به نام (معصومه)در سال 1349 و کتاب (من غزال ترسیده ای هستم )را می توان نام برد در سال 1353 با (قصه های مجید )به اوج کاری خود می رسد که جایزه سال 53 را نیز دریافت می کند اولین جایزه نویسندگی ایشان برای داستا ن ( بچه های قالیباف خانه) در سال 1359 میباشد برنده جوایزی چون جایزه کتاب کودک و جایزه اندرسن در سال 1986می گردد .کتاب های ایشان یه زبان های آلمانی انگلیسی فرانسوی اسپانیایی هلندی و عربی ارمنی و هندی ترجمه شده است از ذاستان های دیگر شان می توان به (آب انار)( چکمه)( مشت بر پوست )(پلو خورشت)( مربای شیرین)( شب چهارده )(نه تر و نه خشک )(شما که غریبه نیستید )(نازبالش)اشاره کردو از فیلمنامه ها نیز (کاکلی)( تیک و تاک )و (کیسه برنج )اشاره کرد و ازنمایشنامه ها(پهلوان و جراح ) ( کبوتر توی کوزه )اشاره کرد از داستان های ایشان اقتباس های سینمایی بسیاری شده است ازجمله ( قصه های مجید )( مهمان مامان )و ( داستان صنوبر ) خانم قیاسوند: کتاب خمره در 17 فصل نگارش شده و با توجه به سابقه نویسنده با یک نویسنده قدر در سطح بین المللی روبرو هستیم خانم سلگی : خلاصه کتاب عبارت است ازداستان خمره ای در مدرسه ای دور افتاده که از آن به جای آبخوری استفاده می شود که ناگهان روزی کوزه ترک برمی دارد و معلم مدرسه برای بند زدن و سپس خرید کوزه و سپس سفارش یک کوزه جدید از اداره فرهنگ وارد مشکلاتی می شود که فقر و فقر فرهنگی در روستا علت اصلی آن است و در آخر زمانی که کوزه به مدرسه می رسد زمان امتحانات است که دیگر کوزه به کار نمی آید خانم سلگی :فکر میکنم مهمترین خصیصه این داستان که باعث شده هواداران بسیاری به خود جلب کند بیشتر مضمون آنست مضمون فقر که در ادامه آن منجر به گونه های متفاوت فقر فرهنگی شده است با مضمون کاملا اجتماعی و گره خورده با فرهنگ روستایی و شخصیت هایی که در برابر این گونه فقر واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند به طور مثال فقر از کدخدا شخصیتی محافظه کار از بابای قنبری خسیس و از عمو جان شخصیتی فرصت طلب ساخته است قیاسوند : در ادامه صحبت خانم سلگی باید اضافه کرد یکی دیگر از زیبایی های داستان جنبه زیبا شناسانه ی فقر است تصویر زیبا و دلنشین و همزاد پندارانه ای که نویسنده از یک روستای شهر نزده ارائه می دهد بسیار اشناست خانم سوری: هم خوانی جلد کتاب با موضوع را مناسب میبینم و استفاده از تشبیهات زیبا در داستان داستان را پویا می کند خانم صالحی : داستان به نثر سلیس و روان و با زاویه دید دانای کل (سوم شخص) نوشته شده به گونه ای که هر مخاطبی را با هر رده سنی با هر میزان سواد به خود جذب می کند از طرفی داستان یک داستان واقعیت گرا ست ریز انگاری نویسنده قابل تحسین و فضا سازی ها کاملا ملموس می باشند هر چند گاهی فضای یک دست داستان به خصوص در مدرسه شکسته شده و متاسفانه دیالوگ ها رنگ و بوی امروزی به خود می گیرد تا جایی که احساس می شود مدرسه یکی از مدارس شهری در زمان امروز می باشد عدم یک دستی در فضا و عدم رعایت حریم های شاگرد و معلمی که انتظار می رود وجود ندارد . خانم قیاسوند : تصویر موجود در کتاب تصویری ایده آل از یک مدرسه نیست و این بسیار واقعی است معلمی است که گاهی خشم گاهی مهربانی در وجودش هست و این بسیار برای زمان بندی داستان مناسب است . متاسفانه کتاب فاقد نام خدا و یا تمحیدیه می باشد که نقدی است بر ناشر کتاب است و شایسته است کتاب حداقل با یک تمحیدیه آغاز شود خانم صالحی : به نظر شما اگر نویسنده کتاب را یک دست بدون فصل بندی می نوشت بهتر نبود و آیا بیان عنوان فصل بندی به این شکل مستقیم باعث پیش داوری در داستان نشده است خانم متقی : بله خود ما به عنوان خواننده همین عیب را در کتاب داشتیم که هیجان کتاب از بین رفته است خانم سلگی : بله مطمئنن اگر حداقل به صورت غیر مستقیم به فصل ها اشاره می کرد خیلی بهتر می بود خانم قیاسوند : البته می توان این عمل نویسنده را جهت ارتباط بهتر با داستان عنوان کرد که البته باعث این مشکل عمیق شده است . خانم عباسی: به نظر من داستان خمره با تمام زیبایی ها می توانست خیلی بهتر از این از نظر دیالوگ نوشته شود می توانست دیالوگ دانش آموزان را محاوره ای یا حد اقل با تلفیقی از زبان محلی با فارسی می نوشت تا حس بهتر منتقل شود خانم سلگی : با نظر ایشان موافقم در کتابی خواندم که دیالوگ یک ترک زبان را به جای استفاده از (ق) با (گ) نوشته بودند و این بسیار با عث ارتباط خواننده با شخصیت می شد که البته در این کتاب با زبانی یک دست از زبان هر یک از شخصیت ها مواجه هستیم خانم قیاسوند : ترجیح هر نویسنده با توجه به خاستگاه داستانش قابل احترام می باشد . خانم سلگی در آخر اوج داستان را در انتهای کتاب می دانم که بسیار مناسب و به جاست خانم صالحی : در آخر با تمام صحبت ها آخر کتاب درامی امیدوار کننده وجود داشت که بسیار زیبا به اتمام می رسد نه درامی تلخ مطلق دارد نه مانند داستان های هندی امیدوارانه تمام می شود بلکه حکایتی تلخ از تحمل سختی و اتمام مدرسه و امیدی از جنس بازگشایی مدرسه همراه دارد خانم قیاسوند : در انتها ازکلیه دوستان شرکت کننده در نقد تشکر می نماییم .  منبع: http://www.tootem1392.blogfa.com
  24. _به نام آرام وجود_ عنوان : نقد و بررسی رمان نامیرا ژانر: تخیلی/درام/ترسناک نویسنده: Sepidtgh (سپیده تقی زاده ) مقدمه: جرعه ای زندگی را سر می کشم... طعم گس اش تمام دنیایم را تلخ می کند .. مابین قهقه های سرخوشی سنگینی نگاه های آزاردهنده ای آرامش منحوسم را نشانه می گیرد ... نگاه های رقت انگیز و گریزان ... جرعه ای دیگر و... جنون... پیمانه ی زندگی را بر زمین می کوبم و هجوم می برم به قلب تاریکیِ مستورِ ذاتم.. صدایی در اعماق وجودم که مدام فریاد می زند : " از چی می ترسی؟!.. خودت باش! .. خون.. این آدم ها با ادعای پاکی و انسانیت که وقتی پاش برسه حتی خون همو هم می خورن ، لیاقت زندگی کردن ندارن !!" بیرحمانه شکارشان می کنم و از ریختن خونشان ابایی ندارم.. آری من خون ریزم... خون خوارم... ولی این هیولای شش سر را ترجیح می دهم به انسان یک سری که لبخندزنان به وقت اعتماد قلب هم نوعش را می درد ... خلاصه: نامیرا خون خواری تشنه در ظلمات محض پیرامونش ؛ روزها دور از آدم ها و شب ها درمیان آنها... اِوا وتسون ؛ دختری که به تنهایی مسئولیت خواهر کوچک و مریض خود را به دوش می کشه و به هر دری می زنه که خواهرش رو از آغوش مرگ دور نگه داره ... در پی این تقلا پاش به قلمرویی شوم باز می شه و از حاکم تیرگی درخواست کمک می کنه.. و این کمک مجبورش می کنه در این سیاهی ، شریک خونخوارِ دل شکسته بشه.. لینک رمان: http://nevisadl.com/topic/1186-رمان-نامیرا-sepidtgh-کاربر-انجمن-نویسا/
  25. به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد رمان: نــــاجــی نویسنده:غزاله71 ژانر:عاشقانه-پلیسی-معمایی-اجتماعی خلاصه: دختر قصه پاک و ساده؛از همونایی که یه زندگی معمولی داره مثل خیلی از ما قصه از اونجایی شروع میشه که.... دخترقصه باآدم های اشتباهی گره میخوره..... رازها یکی یکی برملا میشه... مقدمه: نجات دهنده فقط خدایست که خود اونجات است.هیچ فرشته ای؛هیچ روشی؛هیچ طریقی؛هیچ کاری نمیتواند زندگی انسان رانجات دهدجز خداوند؛وانسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش تسلیم خداوند شود. خداوند به هرکسی با روشی کمک میکند.گاهی با حادثه ای شیرین؛گاهی باحادثه ای تلخ و گزنده!گاهی هم با فرستادن ناجی از جنس خود انسان!
×