رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'نقد'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

39 نتیجه پیدا شد

  1. admin

    آداب نقد نویسی

    اول) بیشتر افراد خود را در ارزیابی آثار هنری محق دانسته یا لااقل عادت بر این است که بدون صلاحیت اکتسابی یا برخورداری از دانش مدون، درباره انواع آثار هنری اظهار عقیده می کنند. شاید یک علت این باشد که تصور می کنند هنر صرفا یک امر ذوقی یا حتی غریزی است و همان طور که ممکن است بگویند فلان خوراکی چقدر بامزه است یا فلان گل چه زیبا و هوشرباست (واکنش های غریزی نسبت به مزه و بو)؛ به همین سهولت نیز درباره زیبا بودن یا نبودن اثر هنری یا قابل درک بودن یا نبودن آن از روی طبع داوری می کنند. باید گفت اظهارنظر در مقوله هنر، مانند هر مقوله فکری و علمی دیگر، به فراگیری مقدمات ویژه آن و ممارست در دیدن و ارزیابی کردن آثار بسیاری نیاز دارد و امری نیست که با یاری غریزه یا فطرت انجام پذیر باشد. متأسفانه در نظام آموزشی متداول، کمترین مجال برای تمرین نقادی وجود دارد. از این رو، بیشتر افراد، حتی خودِ هنرمندان با تکیه بر غریزه شخصی اظهار عقیده می کنند. دوم) ما نیاز به یک چارچوب مستحکم داریم تا داوری خود را بر آن استوار سازیم: کدام چیز خوب، بهتر، یا بهترین است، چرا؟ زیرا می خواهیم درباره چیزی که می پسندیم اطمینان خاطر داشته باشیم. گردآورندگان مجموعه های هنری (کلکسیونرها) نیز طی دوران مختلف در طول تاریخ هنر، در کار نقد سهم داشته اند، زیرا خریدهای آنها طبعا مبتنی بر داوری های نقادانه خود یا مشاورانشان بوده است. به طور کلی هر گونه فعالیت در زمینه خرید، فروش و عرضه کردن آثار هنری، حاکی از نقشی است که «نقد» ایفا می کند. در نتیجه باید گفت نقد همواره با هنر قرین بوده است. نقد، چنان که پیداست در حال حاضر نفوذ خود را بر آنچه هنرمندان قصد دارند به وجود آورند آشکار می کند. به بیان دیگر، منتقد در تولید آنچه نقد می کند، تأثیر می گذارد و بی تردید بنای کار بر این نبوده و نیست که در آفرینش هنرمندان مداخله ای به عمل آید. بلکه ضمن آموزش هنر و گفت وگو درباره هنر، یا خریداری آثار هنری، معیارهای درک هنر برای عموم نیز ایجاد شود. این گونه است که هنرمندان در پایگاهی قرار می گیرند که آثارشان را نه به عده ای افراد نا آگاه از هنر و بی خرد در عرصه زیبایی شناسی، بلکه به مخاطبانی با فرهنگ که از درک آثار هنری برخوردارند، عرضه کرده یا می فروشند. این فرآیند، زمینه ساز ارتقای کیفی اثر هنری از سویی و ارتقای سواد بصری مخاطبان از سوی دیگر می شود. در این میدان، منتقد نقش آموزگار، راز گشا و راهگشا را به عهده دارد و در سطوحی، نقش مترجم میان یک اثر هنری رازناک و پیچیده با فهم عمومی را ایفا می کند. سوم) برای این که منتقد بدرستی از عهده کار برآید به چه چیزهایی نیاز دارد؟ چه چیزهایی باید بداند؟ چه مهارت هایی باید داشته باشد؟ پاسخ می تواند چنین باشد: ـ منتقد باید اثر را ببیند و قضاوت را با عدالت و نیک نفسی توأم کند. ـ منتقد با خود هنرمند یا نویسنده به صورت شخصی طرف نباشد. ـ اساس نقد بر آزادی اندیشه استوار است و تنها از این راه ذوق و سلیقه و ادراک مردم از هنر، ادبیات و فلسفه بالا می رود. ـ منتقد باید تعهد به اعتلا بخشیدن به جامعه خود را سنگ بنای خلاقیت خود بداند. ـ منتقد پرچمدار تفکر انتقادی است و در فرآیند سلیقه سازی جامعه نقش انکارناپذیری دارد. ـ منتقد همواره در معرض پاسخگویی، اقناع دیگران و نوید اعتلا و تکامل فضای فرهنگی است، کوششی که آسان نیست و آسان به دست نمی آید. ـ منتقد باید به نشریه ای که در آن می نویسد، هشدار دهد که سلیقه سیاسی یا چارچوب سلایق ادبی، هنری، فلسفی یا حزبی آن نشریه و دوستی و دشمنی نشریه را با هر کسی یا هر جریانی را در سیاق نقادی خود دخالت نمی دهد. ـ منتقد باید خِرد را اساس و بنیان نقد خود بداند، همان گونه که نقد مدرن دیگر به اتحاد و پیوند میان مؤلف و اثر کاری ندارد و نقد باید صرفا به بنیان اثر بپردازد. ترازوی تحلیل و عینک نقد و سازوکار تفسیر، از جمله اموری نیستند که با روحیه محفل گرا و تفکر مبتنی بر انتقامجویی فردی و حذف مخالف کمترین نسبتی داشته باشد. ـ از آنجاکه خواندن و دریافتن یک تابلوی نقاشی یا اثر طراحی در وهله نخست مثل حضور یافتن در یک مکان ناآشناست، اعتقاد دارم منتقد باید بتواند به مخاطب بگوید که از قرار گرفتن در یک فضای ناآشنا ناامید نشود و به اصطلاح، پس نزند. مواجهه با یک اثر هنری که در نگاه اول بسته و ناآشنا جلوه می کند، شباهت بسیاری با مواجهه با یک زبان دیگر به جز زبان مادری دارد. حلقه مفقوده میان مخاطب و اثر هنری در اینجا توسط منتقد و رسانه تأمین می شود. خواندن یک زبان بیگانه در وهله نخست نیاز به یک مترجم دارد. منتقد، به نوعی مترجم میان اثر و مخاطب است. چهارم) با مطالعه تاریخ هنر، با آشنایی بیشتر نسبت به معیارهای متعدد هنر و با بررسی سبک های هنری معلوم می شود یک معیار ثابت و عینی که مورد توافق همه باشد وجود ندارد که آن را به مثابه یک خط کش واحد به کار گرفت. به طوری که اتفاق می افتد حتی مرز میان نقد، تحلیل و تفسیر آنقدر باریک می شود که در خیلی مواقع، حتی مرزی باقی نمی ماند. نقد، پدیده ای همچون کتاب های درسی نیست که در چارچوب های بسته و پاسخ های چهار جوابی بگنجد و کیست که نداند مدرسان هنر به شاگردان تذکر می دهند که چارچوب ها را بیاموزند و بعدها برای ورود به دنیای هنر و خلاقیت آنها را فراموش کنند... تفکر انتقادی زمانی در ذهن ریشه می دواند که سال ها از انکار آن چارچوب های مدرسه ای گذشته باشد و منتقد سرد و گرم روزگار را چشیده باشد. در نتیجه، براهین متقن و قوای ذهنی منتقد را به الماسی ظریف، مستحکم و زیبا تبدیل کرده باشد. ترازوی تحلیل و عینک نقد و سازوکار تفسیر، از جمله اموری نیستند که با روحیه محفل گرا و تفکر مبتنی بر انتقامجویی فردی و حذف مخالف، کمترین نسبتی داشته باشد. نقد، سخن گفتن آگاهانه درباره هنر به منظور بالا بردن فهم و ارزیابی اثر هنری است. نقد صرفا تلاشی منطقی و عقلانی نیست، بلکه توأمان به احساس و اندیشه نیاز دارد.
  2. نام رمان : هیچ نویسنده: مستانه بانو ژانر: عاشقانه خلاصه: تقابل دو قطب متفاوته! یک قطبش‌ دختری بدنام و معصوم ، و قطب دیگرش پسری مومن و مذهبی با گذشته ای تاریک و مبهمه! دست سرنوشت این دو رو مقابل هم قرار میده تا حس جدید و عمیقی رو تجربه کنن. با نام «عشقِ»... این عشق با گذشته ی مبهم و تاریک پسر داستان میتونه دووم داشته باشه؟ بخوانید قصه جدا شدن از گذشته و حال و گره خوردن به آینده ایی مبهم و پر از تردید مرصاد و ترمه این داستان را
  3. نام رمان: در آغوش حسرت نام نویسنده: فائزه عامری ژانر: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه: پگاه، دختر آروم و مغروریه که توی سن نسبتا کمی شکست بدی رو متحمل می شه... بعد ها یک سری حوادث پیش میاد و آدمای جدید وارد زندگیش می شن و این باعث می شه به زندگی برگرده؛ ولی حیف که بازی های روزگار تمومی نداره و از قدیم گفتن: که عشق آسان نمود اول ولی...! لینک رمان:
  4. نقد و بررسی رمان فراری نویسنده: یاسمن تقوی و مینا سلطانی ژانر: عاشقانه؛ اجتماعی خلاصه: "فراری" قصه ی فراره.‌ فرار از مشکلات و دلیل این فرار یا بهونه ست یا یک خراب کاری... فرار می کنی که دور باشی تا راحت بشی ولی گاهی دست سرنوشت تو رو جایی می کشونه که یک فراری مثل خودت ببینی با بهونه ی دیگه... و مشکل ماجرا اینه که تو رو با یکی دیگه اشتباه بگیرن و تو مجبور باشی توی نقش جدیدت فرو بری....(فاطمه مرادی)   لینک رمان پیشاپیش از نقدهای سازنده تون سپاسگزاریم
  5. بسم الله النور نقد رمان گاهی... نویسنده عاطفه نیک طلب
  6. رمان کتمـان به قلم فاطمه کمالی خلاصه: روزی می رسد که پرده از خیلی رازها برداشته می شود و ماه حقیقت از پشت ابرهای سیاه دروغ به بیرون سرک‌ می کشد و با پوزخندی کنج لب بر تو سلام می کند و امان از وقتی که تمام واقعیت هایت یک شبه به کذب تبدیل شوند! رمان کتمان روایت گر رازها و پنهان کاری هایی است که در طول زمان یکی یکی فاش می شوند، راز هایی که بر ملا شدنشان یعنی جهنم؛ روایت گر همان ماهی که تا ابد پشت ابرهای انکار و پنهان کاری باقی نمی ماند. مقدمه: خطاب به کسی که داشتن و نداشتنش درد است و درد و باز هم درد: درست در اشتباه ترین نقطه ی این زمین و در اشتباه ترین نقطه ی این ساعت دیدمت ؛ در تاریک و پر هراس ترین شب ها ستاره ام شدی، نور امیدم! دلم با تمام وجود عاشقی کردن با تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش تو بودی... تو. اما برای عاشق تو بودن و موندن به جسارت زیادی نیاز داشتم و نداشتم، جسارتی که هم خون تو زیر نگاه هاش خورد کرد. عقلم با تمام وجود نفرت از تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش قلبم بود... قلبم. اما برای متنفر شدن از تو به عشق زیادی نیاز داشتم و باز هم جسارتش رو نداشتم! جور خاصی عاشقت بودم که نه می تونستم عاشقی کنم و نه متنفر شم پس فقط بی صدا هزار بار چینی عشقت رو شکستم و هزار بار بهم بندش زدم و دم ، نه! لام تا کام سکوت کردم و سوختم و شعله کشیدم تا جایی حوالی قلبت و شاید هم قلبم، قلبی که تنها گناهش عشق بود و بی گناه هر روز تاوان پس می داد، عشق تو تنها تاوان تموم نشدنی و ناگریز قلب بیچاره م بود. دلکم جایی افتاده ای که کسی مسئولیت شکستنت رو به گردن نمی گیره، بهانه گرفتنت برای چی بود؟ فاطمه کمالی ژانر : عاشقانه_معمایی لینک رمان:
  7. نام رمان قیز بس به قلم: فاطمه مرادی ژانر : طنز عاشقانه مقدمه: ای بشر یادت بمونه... گاهی بدون اینکه دیگران بخوان، بدون اینکه حتی ذره ای علاقه ای داشته باشن، خدا در کمال آرامش کار خودش رو می کنه؛ مثلا خیلی راحت میشنه گل یه آدم رو درست می کنه... حالا تو این ور هی بال بال بزن و بگو -خدا بسه، خدا نمی خوام اون وقته که خدا نگاهی بهت می ندازه و لبخندی میزنه، و باز هم هیچی نمی گه و مشغول کارش می شه... شاید حتی بین کارش یه چایی هم بخوره و به تو و بال بال زدنات لبخند بزنه... آهای بشر یادت بمونه، خدا کار خودش رو می کنه. چون بالا تر از تو ایستاده و میدونه پشت سرت چه خبره... خدا چایش رو می خوره و از جاش بلند میشه و دوباره مشغول کارش میشه. یه فوت میکنه به اون گلی که درست کرده تا تمییز بشه، حالا همه چیز تکمیله، در گوشش زمزمه ای میکنه و میفرسته توی دنیا، حالا تو بگو خدا نمی خوام... ولی اومده هر چند متفاوت تر از بقیه، هر چند که تو نخوایش... ولی اون اومده حالا نگاهش کن که داره می خنده و عالمی با خنده هاش می خندن.. حالا دیگه نمی گی خدا بست، دیگه می گی خدایا شکر.... آهای بشر یادت بمونه، خدا خوب کارش رو بلده. لینک رمان:
  8. داستان زندگی نت ترنر یکی از جنجال برانگیزترین بخش های تاریخ ایالات متحده می باشد که همواره مورد اختلاف مردم این کشور بوده است. ترنر در سال 1800 در ساوتهمتون آمریکا متولد شد و مانند اغلب سیاه پوستان آن دوران، زندگی خود را به عنوان برده سفید پوستان ادامه داد. اما در سالهای جوانی وی که دچار تعصبات شدید مذهبی بود، ناگهان اعلام کرد که از طرف پروردگار برگزیده شده تا سیاهپوستان را از بردگی و اسارت نجات دهد. از این رو ترنر در سال 1831 گروهی از بردگان را گرد هم آورد تا شورشی که بعدها به « قیام ساوتهمتون » مشهور شد را پایه گذاری نماید. در این شورش ترنر و بردگان دیگر وظیفه داشتند هر انسان سفید پوستی که مشاهده می کنند را با سلاح های سرد قتل عام نمایند و در این راه به زنان و کودکان نیز تفاوتی با دیگران نداشتند. پس از مدتی، زمانی که تعداد کشته شدگان به حدود 65 نفر رسید، سفیدپوستان نیز دست به کار شدند و خیلی زود شعله این شورش را خاموش کردند. آنها تمام کسانی که در این شورش دخالت داشتند و نداشتند را از بین بردند که تخمین زده می شود تعداد آنها حدود 200 نفر بوده است. با اینحال خود نت ترنر که در جنگل پنهان شده بود، دو ماه پس از این ماجرا دستگیر و حکم مرگش به این شکل اجرا گردید که پوست بدنش کنده، سر از تن جدا و بدنش به چند قسمت جدا تقسیم شد. پس از شورش ترنر و یارانش، قوانین سخت گیرانه تری برای سیاهپوستان اعمال شد و آنان شرایط سخت تری را برای زندگی تجربه کردند. با اینحال در تاریخ معاصر آمریکا و مخصوصاً در دهه ی 60 ، از ترنر به عنوان یک قهرمان یاد شد که قصد داشته حقوق سیاهپوستان را بدست آورد. پروژه ساخت فیلم « تولد یک ملت » با توجه به سوژه اش از ابتدا جنجالی تداعی می کرد، با اینحال به راه افتادن مجدد پرونده تجاوز نویسنده، کارگردان و بازیگر اصلی این فیلم، وضعیت را برای فیلم پیچیده تر از قبل کرد. نت پارکر در سال 1999 در یک پرونده تجاوز تبرئه شد اما همراه او در این جریان که یکی از نویسندگان فیلم نیز به شمار می رود، مقصر شناخته شد اما با حاضر نشدن شهود، او نیز تبرئه شد؛ قربانی پرونده نیز سالها بعد دست به خودشکی زد. بهرحال، داستان فیلم « تولد یک ملت » از این قرار است : نت ترنر پسربچه سیاهپوستی است که برخلاف بسیاری از سیاهپوستان توانایی خواندن دارد و همین مسئله باعث می شود در دوران جوانی بتواند انجیل را بخواند و تبدیل به یک موعظه گر شود. او که به اربابش ساموئل ( آرمی همر ) خدمت می کند، زمانی که برای موعظه به اطراف ویرجینیا سفر می کند، متوجه رفتار بد با سیاهپوستان می شود و... تمرکز اصلی نت پارکر در هنگام ساختن « تولد یک ملت » بر این موضوع بوده که بتواند پیامی تاثیرگذار درباره مفهوم آزادی بیان نماید و مخاطبین سینما را با روایت داستان سوزناکش تحت تاثیر قرار دهد. اما مشکل اینجاست که او داستانی را انتخاب کرده که به اندازه کافی تناقض در روایت های آن وجود دارد و ابداً مردم ایالات متحده ( و مردم دیگر نقاط دنیا؛ چنانچه داستان شخصیت اصلی فیلم را قبلا خوانده باشند ) نظر یکسانی درباره آن ندارند. نت ترنر شورشی بود که قهرمان سیاهپوستان و به نوعی نماد مبارزه با بی عدالتی محسوب می شود. اما روایت های گوناگونی وجود دارد از اینکه این شخصیت یک سلاخ بی رحم بوده که کوچکترین رحمی به کودکان و زنان نمی کرده و تا می توانسته آنان را با سلاح سرد به کام مرگ می فرستاده است. از طرف دیگر داستان های مربوط به دوران برده داری در آمریکا نیز بارها روایت شده و در سینما نیز « 12 سال بردگی » گوشه ای از مشقت سیاه پوستان در زندگانی شان را به تصویر کشیده است. در این دوران که جزو تیره ترین بخش های تاریخ ایالات متحده محسوب می شود، سفید پوستان زندگی را برای سیاهان تلخ کرده و آنان را مورد انواع و اقسام سوء استفاده قرار می دادند. بنابراین تنها راه پرداختن به این دوران را شاید بتوان در مطالعه منابع مختلف و بهره گیری از نکات مشترک آنان برشمرد؛ اتفاقی که در « تولد یک ملت » رخ نداده است و داستان رویه ای یکسویه دارد. در این فیلم تا جایی که امکان داشته سعی در ارائه یک چهره انسانی موجه از ترنر داشته است و حتی بخش هایی از داستان زندگی او که شامل توهم خود پیامبر خواندنش می شده را به نوعی توجیه کرده تا تصویر عمومی او خیلی دچار آسیب نشود. وی برای به تصویر کشیدن مصیبت سیاهان نیز راه و روش تکراری « 12 سال بردگی » را پیش گرفته که تاکید بیش از اندازه بر شکنجه و سکانس های سوزناک، عضو لاینفک آن می باشند و نوآوری و حرف جدیدی در آن گفته نمی شود. نقطه ضعف « تولد یک ملت » در مقایسه با فیلم موفق « 12 سال بردگی » در این است که این اثر مستقیماً تحت تاثیر مسائل اجتماعی روز آمریکا بوده و حتی دیالوگی از این دست را می شنویم: « اونها فقط به خاطر اینکه ما سیاهپوست هستیم ما را می کشند! ». این جمله ای است که در میان سیاهپوستان مناطقی که در یک سال اخیر درگیری های زیادی با پلیس داشته اند بسیار شنیده می شود. عدم گسترش شخصیت های داستان و نپرداختن به خرده روایت های فیلم از دیگر مشکلات فیلم است که باعث می شود تماشاگر، دنیای قهرمان فیلم را خیلی وسیع نبیند. پارکر که اولین تجربه کارگردانی اش را پشت سر می گذارد، توجهی به شخصیت های مکمل داستانش نداشته و همین باعث شده تا تقابل ترنر با آدمهای داستان و حتی آن سخنرانی های آتشین اش چندان تاثیرگذار نباشند. در مجموع، اتفاقاتی که برای ترنر در طول فیلم رخ می دهد بی شباهت به آنچه که بر سر ویلیام والاس در « شجاع دل » می آمد نیست، با این تفاوت که در اینجا تمرکز فقط بر روی ترنر قرار دارد. با اینحال نمی توان از بازی بسیار خوب نت پارکر در نقش این شورشی مشهور تاریخ ایالات متحده به راحتی گذشت. پارکر سالها بود که علاقه داشت فیلم زندگی نت ترنر را بسازد و خود در این نقش بازی کند که حالا به آرزویش رسیده است و به نظر می رسد که بازی او بتواند یکی از امیدهای نامزدی اسکار به شمار برود. دیگر بازیگر موفق فیلم آرمی همر می باشد که یکجورایی نسخه دیگر مایکل فاسباندر در فیلم « 12 سال بردگی » است! « تولد یک ملت » جنجال های بسیاری را پشت سر گذاشته و کماکان می گذارد و مخصوصاً در فصل جوایز پیش روی نیز پس از اتفاقات سال گذشته که اعتراض سیاهپوستان آمریکا به عدم نامزدی بازیگران سیاهپوست را به همراه داشت، مشخص نیست که آکادمی اسکار آیا نسبت به این فیلم با ملایمت رفتار خواهد کرد یا خیر. با تمام این اوصاف، « تولد یک ملت » روی هم رفته خیلی شبیه به اثری نیست که در ستایش آزادی باشد. فیلم جدید نت پارکر بیشتر شبیه به اثری ستیزه جویانه علیه سفیدپوستان است که اتفاقاً چهره نه چندان خوشنام قهرمانش را هم ملایم کرده تا رویه بی طرفانه، جایی در « تولد یک ملت » نداشته باشد.
  9. دلم روزنه ای می‌خواهد که از آن روشنی را به خلوت تاریک خود دعوت کنم سراسر ظلماتم ... برایم " تریفا " می‌شوی ؟ چقدر به اصول زندگی پایبند هستیم ؟ آیا سعی می‌کنیم زندگی‌هامون رو حتی شده با چنگ و دندون حفظ کنیم ؟! چقدر رضایت شریک زندگی مون برامون مهمه ؟ تا کی باید از این معضل اجتماعی سرسری عبور کنیم و آمار طلاق رو افزایش بدیم ؟ سحر داستان ما زنی ست که از طریق شغلش با مرتضی ازدواج می‌کنه ، اما به شغلش بیشتر از زندگی اش اهمیت می‌ده و این باعث به جود اومدن فاصله بین خود و همسرش می‌شه ؛ اما حرفه اش تا کجا می‌تونه براش مهم باشه ؟! ...
  10. نام رمان: تمنای‌گرگ نویسنده: محیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی، پلیسی خلاصه: چکامه،دختری از جنس شجاعت، در دل یک گله‌ی گرگ، و ترسی که پروده‌ی دست سیاست است. آرشام، شانه‌هایی پهن و سینه‌ای ستبر... مرد روزهای سخت. می‌جنگد، برای رسیدن به هدفی که از آنِ اوست. تمنای گرگ ، روایتگر لحظات ناب و پر مشقت زندگی دختریست که با صلاحدید پدرش، به جمعی ورود می‌کند که از آنها جز ترس و نفرت خاطره‌ای ندارد. و مجبور به زندگی در بین آدم‌هایی می‌شود که صفتشان بی‌رحمیست و کارشان قاچاق... اما در هیاهوی ترس و زندگی، حادثه‌ی عشق به تکثیر می‌نشیند؛ و او می‌ماند و مردی که با محبت بیگانه‌است و روحش پر است از یک انتقام بزرگ...
  11. نام کتاب : یکی برای دو نفر نویسنده : بهار نوری موضوع : #عاشقانه #کلکلی #اجتماعی مقدمه : درختان سر سبز جاده وصال ما، خشکید... اما کوچه ای سر سبز از عشق، چو نوری در تاریکی این جاده می درخشد...! خلاصه کتاب : زندگی همیشه اونجوری که ما می خوایم ادامه پیدا نمی کنه، گاهی دقیقا وقتی که فکر می کنی به اوج آرامش رسیدی مشکلات مثل طوفان زندگیت رو تخریب می کنند... داستان ما در مورد دختر و پسر شیطون و سر زنده ای هستش که تو دانشگاه با هم آشنا میشن و با وجود اینکه اوایل خیلی از هم خوششون نمی اومد و همش درحال لجبازی بودن، کم کم عاشق هم میشن و زندگی آرومی رو همراه با عشق شروع می کنند...اما دقیقا اوج خوشبختیشون مشکلاتی براشون ایجاد می شه که... پایان خوش
  12. بلندی های بادگیر نویسنده: امیلی برونته سال انتشار: ۱۸۴۷ عناصر رمانتیک در رمان بلندی های بادگیر، اثر امیلی برونته رومانتیسیسم، جنبشی ادبی در سال های ۱۸۳۲ تا ۱۷۹۸ در انگلیس، تمامی هنرهای قرن نوزدهم را تحت تاثیر قرار داد. از بلندی های بادگیر اغلب به عنوان نمونه ای از داستان رمانتیک یاد می شود. گفته می شود این رمان می تواند به نوعی از داستان زندگی خود برونته و شخصیت و باور هایش شکل گرفته باشد. در این رمان برونته جهانی را ترسیم می کند که در آن آدم ها زود ازدواج کرده و به همین ترتیب زود از دنیا می روند، که در دوره ی زندگی او به همین صورت بود. ازدواج زودهنگام و مرگ در جوانی هر دو به عنوان نشانه هایی از رمانتیک در نظر گرفته می شوند، چراکه اکثر هنرمندان آن دوره در جوانی فوت کردند. آنچه برونته در این رمان توصیف می کند،دانسته های شخصی خودش است، بخش هایی از رمان گاهی همان زندگی و تجربیات خود نویسنده اند که در طول رمان اتفاق می افتند. به این معنی که نوع زندگی و رشد او اثر بسیار زیادی روی نوشتنش داشته است. ارزش هایی که برونته از پدرش یاد گرفته است باعث انس گرفتنش با طبیعت گشته، ستایش زیبایی های طبیعت را می توان در کاراکتر کاترین در بلندی های بادگیر مشاهده کرد، نویسنده نیز انگار تمایل دارد در اوقات فراغتش به گشت و گذار در دشت های یورک بپردازد. به همین صورت بازی هایی که امیلی با برادر و خواهرانش می کرد، تخیل او را به سطحی رسانده که بتواند جهان این رمان را به گونه ای خلق کند که در انواع ادبیاتی مختلفی قرار گیرد. بلندی های بادگیر متعلق به دوره ی ویکتوریا است، گرچه شامل المان های اصلی رمانتیک نیز می شود، به این خاطر که برونته متعلق به ماهیت رمانتیک بود. رمان، داستان عشق رمانتیکی، شور و علاقه شدید را به تصویر می کشد، و روی طبیعت و فرد تاکید دارد، همه ی اینها در قالب تخیل و واقعیت ارائه می شود. جنبه های مختلفی از این رمان آن را از کارهای دیگر هم دوره های امیلی متمایز می سازد. نویسنده روش های ادبی پذیرفته شده را کنار گذاشته، و به سادگی می توان فهمید که او خودش را از دید هنرمندی دارای توانایی و ذوق منحصر به فرد در خلق آثار هنری معرفی می کند. شاهد گمنامی، و کامل نبودن هستیم. داستان با رسیدن لاکوود به بلندی های بادگیر آغاز می شود، او هم در اولین معمایی که خواننده درگیر آن می شود سهیم می شود. او می خواهد بفهمد که کاترین ارنشاو، کاترین لینتون، و کاترین هیثکلیف چه کسانی هستند. گاهی کل جهان رمان مثل یک رویا به نظر می رسد، رویاهایی که باعث پییچیدگی در فهم و درک رمان می شوند چراکه هیچ وقت مشخص نیست آنچه رخ می دهد رویایی صرف بوده یا در واقعیت اتفاق می افتد. رویایی که لاکوود در اولین شب اقامتش در خانه ی ارنشاو می بیند نیز تکنیکی است که برونته برای غافلگیری خواننده به کار می گیرد چرا که انتظار نمی رود فردی مدنی همچون لاکوود با روح کاترین چنین عکس العملی خشونت آمیز و تند را از خود نشان دهد. “گاهی پیش داوری ها راه ساده ای برای شخصیت سازی غافلگیرانه هستند “.این نمونه ای است که برونته به کار برده و برای خواننده اعتماد به حسهایی که در اولین برخورد با شخصیت ها پیدا می کند مشکل می شود . بلندی های بادگیر با دو راوی اصلی روایت می شود، داستان با روایت لاکوود آغاز شده و پایان می یابد. لاکوود در بیرون ماجرا قرار دارد، وضعیت را آنگونه که می بیند معرفی کرده و تمام رمان را نقل می کند، اما او در بلندی های بادگیر تنها یک مهمان بوده و داستان را نلی دین برایش تعریف کرده است. البته برخی از بخش های داستان نلی، خود از شخصیت های دیگری گرفته شده است، که گاهی روایت در روایت، یا به عبارتی ساختار جعبه ی چینی به خود می گیرد. از هر دو نوع نگاه استفاده شده در بلندی های بادگیر، آن چیزی که خدمتکار خانه، نلی ارائه می دهد قابل اعتماد تر است. موقعیتش به عنوان پیشخدمت باعث شده هم به وقایع و هم احساسات موجود در داستان دسترسی آسانی داشته باشد. صدای نلی و لاکوود همیشه در گوشهایمان می پیچد، یکی یا هردوی آنان همیشه در صحنه ها حاضر اند، یا محرم راز آنانی هستند که در صحنه حضور دارند; از طریق لاکوود در آغاز داستان با هثکلیف روبه رو می شویم، و در پایان از دید اوست که به قبر هثکلیف می نگریم. لاکوود بی طرف، و قابل اعتماد است، اما زیاد از حس خودمانی بودنی که برای روایتی زنده و مهیج لازم است برخوردار نیست. از طرفی نلی، دارای حسی بسیار صمیمی و خون گرم است و اغلب در حوادث و وقایع مشارکت و حضور فعال دارد. در کنار همدیگر، هر دو راوی به خواننده این اجازه را می دهند که خودشان از هر دو منبع برای دستیابی به دقیق ترین اطلاعات استفاده کنند. این روایت به خواننده این امکان را می دهد که کمی بیشتر با جامعه دوره ویکتوریایی آشنا شود که نلی معرفی می کند، با این حال گفته می شود که جامعه ی درون این رمان شبیه یک پنجره است، به خواننده اجازه می دهد به اطراف بنگرد، اما از درون پنجره، و خود پنجره نادیده گرفته می شود. برونته از پنجره استفاده ی استعاری می کند، هنگام معرفی هیثکلیف ویژگی های یک قهرمان بایرونی را به او اختصاص داده که این گونه شخصیت ها در رمان های رمانتیک معمول و مرسوم است. قهرمان بایرونی، که نام گذاری آن به این خاطر است که اولین بار در نوشته ی کورد بایرون در قرن نوزده ظاهر شد، اساسا به عنوان مردی جوان، خام و غرق در گناه تجسم می شود، که سرگردان به دنبال راهی برای فرار از جامعه و خاطرات و افکار خویش است. به همین شیوه است وقتی که از چشمانش به عنوان “پنجره های ابر گرفته ی جهنم” تعبیر می شود که شیطان از آن به بیرون می نگرد. “این که چشمان هیثکلیف هنگام مرگش بسته نمی شود سمبلی را در فرمی استعاری نشان می دهد. (’شیطان ‘اکنون بیرون رفته است، پنجره را باز نگه دار). او یتیمی است با اصلیتی نا مشخص، فاقد خانواده و یاغی نسبت به جامعه. او در تکاپوی به دست آوردن کاترین است که دیگر الان ازدواج کرده است، برمی گردد و وقتی به مقصود نمی رسد، با ایزابل لینتون خواهر ادگار ازدواج می کند، با این هدف که او را عذاب داده و از این طریق از ادگار به خاطر ازدواجش با کاترین انتقام بگیرد. وقتی هیندلی از دنیا می رود، هیثکلیف از هارتون پسرش سرپرستی می کند، با این هدف که با همان خشونتی با او رفتار کند که هیندلی قبلا با او کرده بود، بدین صورت او می توانست انتقامش را از هیندلی بگیرد. برای بیشتر عذاب دادن ادگار، کتی را دزدیده و او را به ازدواج با پسرش لینتون مجبور می کند، و با این کار مالکیت تروشکراس گرینج را بدست آورده و می تواند هرطور بخواهد با کتی رفتار کند. زنش از نلی می پرسد که آیا او یک شیطان است؟ اینطور می گوید: ” آیا آقای هیثکلیف انسان است؟دیوانه است؟ اگر نیست، شیطان است؟من دلایلم برای مطرح کردن این سوال را نخواهم گفت، اما از شما التماس می کنم اگر ممکن است برایم توضیح دهید من با چه چیزی ازدواج کرده ام.” آنچه هیثکلیف را به سوی اعمال خشونت آمیز و شیطانی سوق می دهد نیز فاکتوری است که اساس و نهاد رمانتیسیزم را در این رمان ایجاد می کند. علاقه و احساس کاترین و هیثکلیف به همدیگر به نظر محور و مرکز بلندی های بادگیر است، به این خاطر که قوی تر و ماندگار تر از هر احساس دیگری است که در رمان نشان داده شده باشد. عشق آن ها بر اساس این حس و ادراک مشترک است که آنها یکی هستند. کاترین عهد و پیمانش را با هیثکلیف این گونه عنوان می کند که او تنها کسی است که برایش اهمیت قائل است:”اگر دیگران همه از بین رفتند و تنها او ماند، من باید به بودنم ادامه دهم; و اگر همه بمانند و او نباشد، جهان به بیگانه ای بزرگ تبدیل می شود.” بعد از مرگ کاترین، هیثکلیف قبر او را نبش کرده که بتواند کنار او در تابوتش دراز کشیده و در مرگ با او باشد، این لحظه اغلب به عنوان احساسی ترین صحنه ی رمان شناخته شده است. خواست هیثکلیف برای با کاترین بودن در زندگی بعدی یکی از نمونه های تعلقاتی است که به سوی موقعیتی سوق می دهد که تنها راه فرار را در مرگ می توان دید، که این مورد برای ایزابل هم پیش می آید که آرزوی مرگ دارد تا از دست شوهرش رهایی یابد. ارتباط دو کاراکتر اصلی که در بلندی های بادگیر تصمیم گیری می کنند می تواند به عنوان رمانی رمانتیک در نظر گرفته شود:”آنچه ما به عنوان حس و علاقه ی مشترک کاترین و هیثکلیف از آن ذکر می کنیم، هیچ جنبه ی وابستگی به اجتماعی ندارد و به دنبال سوگند اجتماعی نبوده و نیازی هم به آن دارد.” این علاقه ی شدید منبع همه ی تضاد هایی است که ساختار پلات رمان را می سازد. در بلندی های بادگیر، علاوه بر تضاد بین شخصیت ها، تضادهایی بین طبیعت وحشی و شعور و استدلال آرام نیز وجود دارد. برونته دائما طبیعت و جامعه را بر ضد همدیگر استفاده می کند. طبیعت با خانواده ی ارنشاو، و به ویژه با کاترین و هیثکلیف نشان داده می شود. این کاراکتر ها با احساساتشان هدایت می شوند نه با بازخورد و ایده و افکار تربیتی شان.به همین شکل، بلندی های بادگیر، خانه ای که آنها در آن زندگی می کنند نمادی است از حیات وحشی مشابه. از سویی دیگر، تروشکراس گرینج و خانواده ی لینتون فرهنگ، رشد و بهبود، پیمان، و تربیت را به نمایش می گذارد. بلندی های بادگیر مثل هر اثر رمانتیک دیگری توجه و تاکید بسیاری روی خود طبیعت دارد نه تنها روی تضادش با جهان های متمدن دیگر.خواننده نمی تواند از ستایش عمیق طبیعت بی توجه رد شود با اینکه داستان را بیشتر نلی روایت می کند که به نظر نمی رسد بتواند علاقه و حس کاترین و هیثکلیف را نسبت به طبیعت درک کند، بنابراین نمی تواند این احساس را آنگونه که هست توصیف کند. اما برونته که طبیعت برایش بسیار مهم است، راهی را برای اشاره به آن در رمان پیدا می کند. او طبیعت را نه تنها در جنبه های آرام آن بلکه در حالات وحشی گری، طوفانی، نیز نشان می دهد، معمولا با مفاهیمی از ارتباطش با کاراکترها و رخدادهای ویژه. استعاره های گرفته شده از طبیعت بخش عمده ای از زبان توصیفی کتاب را شامل می شوند. برای نمونه وقتی کاترین هیثکلیف را به عنوان “ صحرایی بایر و خشک از سنگ مرمر” وصف می کند. روح کاترین چندین بار در رمان ظاهر می شود، هر بار حالت رازآلود و نامشخص مشابهی را ایجاد می کند. المان های فراطبیعی، احساسات و خشونت، دشت هایی که باد می وزد،طبیعت وحشی، رویا و دیوانگی، همه ی این ها در خدمت زمینه ی گوتیک موجود در رمان می باشند که به منظور بنیاد تنش و بحران استفاده شده اند. یورکشایر، دورنمای آن، فولکلور و مردمش، همگی با توجه به رنگ های محلی نشان داده می شوند. برونته طبیعت را نیرویی زنده می پندارد که کاراکتر ها را هدایت کرده، احساساتشان را تا آن سوی وجود گسترش می دهد، در این خلال همین طبیعت همزمان با جهان متمدن حضور داشته، و بر محدودیت های جسم، جامعه و حتی مرگ فائق می آید. خانواده ی وحشی بلندی های بادگیر در مقابل تروشکراس گرینج آرام قرار می گیرد، تضاد ثابت بین طبیعت و مدنیت، ارتباطات بین کاراکتر ها را تغییر می دهد، و خود کاراکترها هنگامی که برای جستجوی حقایق عمیق تر به درون خو سفر می کنند، محدودیت هایشان و تقابل بین انگیزش های طبیعت با موانع انسانی را پیدا می کنند. همه ی این المان های رمانتیک تا حدی در روایت جعبه چینی بسته می ماند، که ترتیب داستان را تعیین می کند، اما دروازه ای از تفسیر را نیز به جا گذاشته و کلیدی از تخیل و تصورات نامحدود خواننده را به آن اختصاص می دهد. منبع: Study Moose www.naqderooz.com
  13. |*| نقد داستان چیست ؟ و چگونه میتوان داستانی را نقد کرد ؟|*| نقد ادبی دانشی برای بررسی ویژگی‌ها و تفسیر نقاط قوت و ضعف یک اثر ادبی و تحلیل و ارزیابی آن در کنار تشریح جوانب پیچیدهٔ آثار ادبی و روشی برای سنجش اعتبار و مقام آن‌ها است. به کسی که نقد ادبی می‌داند، منتقد ادبی می‌گویند. .................................................. ........... محتوای یک نقد ادبی در نقد ادبی آنچه مهم است بررسی ابداعات موجود در متن از نظر سبک و ساختار است. برای این منظور باید متن را با متون ادبی نوشته شده در قبل مقایسه و نوآوری در آن را پیدا کرد. شاعر و داستان نویس بهتر است منتقد ادبی نیز باشند تا مطالعه در آثار دیگران و بررسی آنها سطح و کیفیت نگارش آنها را بهتر کند. برای بهتر شدن کیفیت یک نقد ادبی بهتر است صرفا ویژگی‌های یک متن ادبی را در محدودهٔ آن متن بررسی نکرد بلکه آن متن را از نظر فلسفی و یا روانشناختی با متون دیگر مقایسه کرد. در این صورت نقد ادبی به بررسی دقیق‌تری تبدیل خواهد شد. نقد ساختارگرایانه یکی از سبکهای نقد هنری است . این سبک در نقد ادبی نقشی مستقل دارد و دارای رابطه تنگاتنگی با زبانشناسی ساختاری است. غیرمنصفانه‌است که برای تعریف ساختارگرایی تنها به چند واژه بسنده کنیم. البته گستردگی و وسعت هر سبک از نقد ادبی آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان در چند سطر آن را بررسی کرد. اما سعی شده‌است در این یادداشت، ساختارگرایی در نقد، به طور خلاصه، معرفی شود : ساختار یعنی نظام. در هر نظام، جزءجزء اجزاء به هم ربط دارد؛ و کل اجزاء، مانند یک ساعت کار می‌کند؛ و کار هیچ جزئی بیرون از کار کل اجزاء نیست. در ادبیات، منظور از ساختارگرایی، بیشتر نظامی است که بر پایه زبانشناسی استوار است. در این شیوه از نقد، منتقد می‌کوشد اثر هنری را بر اساس اصول تثبیت‌شده یِ آفرینش هنری بررسی و نقد کند. یعنی در نظر منتقد شکل‌گرا، آنچه نیازمند توجه‌است، زبان است و نه مفاهیم اثر ادبی. منتقدان، این سبک اثر هنری را از نظر ترکیب‌بندی، هماهنگی، وزن و آهنگ و به ویژه تناسبات هندسی، برای خواننده، موشکافی و نقد می‌کنند؛ و در واقع، توانایی فنی هنرمند در آفرینش اثر را برملا می‌کند. به‌طور کلی می‌توان گفت: ساختارگرایی مطالعه روابط است. و طبق تعریف دورتی. ب. سلز (ساختارگرایی مطالعة ساختمان آفریده‌های طبیعت و آفریده‌های بشر است)، می‌توان نتیجه گرفت که مثلاً ساختارگرایی تحقیقی در این باب است که چگونه سه ـ چهار بیت از یک شاعر با یکدیگر قابل مقایسه بوده و به بیت پایانی می‌انجامد. نقد ساختارگرا، از سه مرحله تشکیل می‌شود: ۱. استخراج اجزاء ساختار اثر. ۲. برقرار ساختن ارتباط موجود بین اجزاء. ۳. نشان دادن دلالتی که در کلیت ساختار اثر هست. نقد ساختارگرا، شعبه‌های گوناگون دارد. مثلاً اگر به ارزش سیاسی ـ اجتماعی واژه‌ها بپردازد، «ساختارگرایی معناشناسی» است. اگر روابط ساختاری اثر را با رویدادهای زندگی فردی و ساختار روانی نویسنده بسنجد، «ساختارگرایی روانشناسی» خوانده می‌شود. اگر ساختار اثر را با شرایط اقتصادی جامعه بسنجیم، «ساختارگرایی اقتصادی» و اگر ساختار اثر ادبی را به اسطوره و ادبیات اساطیری بکشانیم «نقد ساختارگرایی اسطوره‌ای» نامیده می‌شود. البته، نقد ساختارگرایی، دارای مخالفین بسیاری در حیطة نقد هنری می‌باشد؛ و این مخالفین، خود نقدهایی را بر نقد ساختارگرایی نوشته‌اند و معایب و نقاط ضعف آن را مشخص کرده‌اند. که عبارت‌اند از: ۱. منتقدین معتقدند این سبک، به ارزش فرهنگی اثر اهمیت نمی‌دهد. ۲. به مفهوم اثر کاری ندارد، و اثر را فقط از نظر ساختاری بررسی می‌کند. ۳. نسبت به زیبایی آثار، بی‌توجه باقی می‌ماند. طبق نظر ساختارگرایان، علی‌رغم نمودهای متفاوت و بی‌شمار آثار هنری، ادبی، ساختارهایی محدود، زیرساخت‌های این آثار را تشکیل می‌دهد. از نظر ساختارگرایان، بهترین و کم‌نقص‌ترین نوشته ادبی، شعر کلاسیک است؛ که جدا از معنی،دارای ساختی آهنگین و موزون است. .................................................. ........... ویژگی‌های نقد ادبی ضعیف لحن سالم نقد، نتیجه سلامت نفس و نیت صدق منتقد است. غالب رجزخوانیهای نقدهای ادبی ِ ضعیف و پرسر و صدا، ناشی از عجز منتقد در جمع دلایل و شواهد و استدلال قوی و شامل ِ لحن ِ دشنام‌آمیز و دشمنانه یک نقد به جای سخنان منطقی و غلط‌گیری‌های درست و مستند است ! .................................................. ........... برخورد احساسی در نگارش نقد ادبی متنی که حاوی حب و بغض با صاحب اثر است نقد ادبی محسوب نمی‌شود برخورد احساسی، عمده‌ ترین ضعف در نگارش یک متن به عنوان نقد ادبی است.متنی که حاوی حب و بغض با صاحب اثر است نقد ادبی محسوب نمی‌شود و برخورد احساسی، عمده‌ ترین ضعف در نگارش یک متن به عنوان نقد ادبی است ! منبع: انجمن هم میهن
  14. اگر تا به حال به این نکته فکر کرده اید که روزی منتقد یک متن داستانی شوید حتما این مطلب را بخوانید تمام انرژی و عصاره‌ی روحتان را در یك داستان می‌ریزید. شب‌ها و روزها بر سر یك صفحه وقت می‌گذارید و كار می‌كنید تا دست آخر داستان نوشته می‌شود. در مرحله‌ی بعد داستانتان را به كسی می‌دهد تا بخواند، شاید آن شخص، خودش نویسنده باشد و شاید هم یك دوست. خلاصه خیلی وقت گذاشته‌اید تا داستانی بنویسید كه پرفروش باشد یا دیگران از آن استقبال كنند. حتماً می‌دانید كه اگر به صورت حرفه‌ای دنبال نوشتن هستید، دانش چگونه خوب نوشتن لازم است ولی كافی نیست. دانش دیگری را هم باید بدانید. درست است. دانش نقد كردن حرفه‌ای یك داستان در زیر، سیاهه‌ای از نكات و سؤال‌هایی كه یك نقد خوب را شكل می‌دهند آورده شده و البته روش‌های فراوانی برای نقد یك داستان هست. می‌توانید بعد از نوشتن داستانتان چند روزی آن را كنار بگذارید و بعد مطالب زیر را بخوانید. بعد ببینید آیا این نكات در داستانتان رعایت شده است. * * * فرآیند نقد در این بخش از نقد داستان سعی كنید موارد زیر را اجرا كنید. به یاد داشته باشید كه نگاه شما در چند موردی كه در زیر آمده هنوز آن نگاه یكسر تكنیكی به داستان نیست. الف ـ به هیچ وجه مبادرت به خواندن سایر نقدهایی كه راجع به این داستان نوشته شده است نكنید. می‌توانید خواندن آنها را به بعد موكول كنید. ب ـ ‌به‌عنوان یك خواننده، برداشت و احساس خود را از داستان، بنویسید. برای مثال می‌توانید روی این موضوع دقت كنید كه آیا داستان از همان پاراگراف‌های اول توانسته شما را به خود جذب كند؟ ج ـ ضعف‌های داستان را پیدا كنید. به یاد داشته باشید كه نوشتن یك نقد دو هدف را دنبال می‌كند: یكی، مشخص كردن نقاط ضعف آن و دیگر، ارائه‌ی پیشنهادهای سازنده برای نویسنده تا داستان خود را تقویت كند. د ـ اگر داستان نقطه‌ی قوتی دارد آن را مشخص كنید. هـ ـ هرگز طی نقد داستان به نقد شخصیت نویسنده نپردازید. تمركز شما فقط و فقط باید روی نوشته و متن باشد. بنابراین زندگی و شخصیت نویسنده هیچ ارتباطی به نقد اثر ندارد. نقد عناصر داستان یك داستان معمولاً در بردارنده‌ی عناصری است كه به شكل قاعده درآمده‌اند. البته یك داستان خوب الزاماً نیازی به تبعیت بی‌چون و چرا از این قواعد ندارد و می‌تواند از این قواعد تخطی كند و حتی ژانر خود را هم زیر پا بگذارد. با این حال، در مبحث روایت‌شناسی، روایت باید دارای ویژگی‌هایی باشد تا در فرایند شناخت و نقد آن به مشكلی بر نخوریم. در زیر به شكل ساده و گذرا این عناصر بررسی می‌شود؛ با این توضیح كه دو كتاب ارزشمند «دستور زبان داستان» از احمد اخوت و عناصر داستان از رابرت اسكولز (ترجمه‌ی فرزانه طاهری) جزء منابع خوب حیطه‌ی روایت‌شناسی و شناخت عناصر داستان‌اند كه می‌توانید به آنها مراجعه كنید. الف ـ شروع داستان (OPENING) آیا اولین جملات و پاراگراف‌های داستان توجه شما را به خود جلب كرده‌اند؟ هرقدر كه نویسنده در داستان خود شروع بهتری داشته باشد، بیشتر می‌تواند خواننده را جذب كند. حتی ما وقتی در كتابفروشی هستیم و كتاب داستانی را می‌بینیم كه با نویسنده‌ی آن آشنایی نداریم، یكی از معیارها برای خرید آن می‌تواند توجه به دقت به نحوه‌ی شروع آن باشد. ادوارد سعید گفته: «بدون داشتن ذره‌ای از احساس آغاز، هیچ اثری را نمی‌توان شروع كرد؛ همان‌طور كه بدون این احساس پایانی هم در كار نخواهد بود». رابرت اسكولز در كتاب عناصر داستان معتقد است كه در شروع داستان باید شخصیت‌های كلیدی معرفی و مناسبت‌های اولیه‌ی آنها مشخص شود، زمینه برای كنش اصلی آماده شده و چنانچه داستان نیاز داشته باشد، چیزی درباره‌ی گذشته‌ی آن عنوان كند. باید در شروع داستان اولین نشانه‌های بحران داستان به خواننده نشان داده شود؛ بحرانی كه بعداً كنش اصلی داستان را به همراه دارد. به هرحال شروع داستان خیلی مهم است و یك منتقد هم حتماً باید به شروع داستان توجه اساسی داشته باشد. ب ـ كشمكش (CONFLICT) منظور از كشمكش، درگیری ذهنی یا اخلاقی شخصیت داستان است كه از امیال یا آرزوهای برآورده نشده یا مغایر ناشی می‌شود. در داستان باید دید آیا كشمكش عاطفی شخصیت اصلی و نیز كشمكش بین شخصیت‌های دیگر وجود دارد؟ و نویسنده تا چه حد توانسته كشمكش بین شخصیت‌ها و كشمكش شخصی قهرمان داستان را نشان دهد. طرح (PLOT) مبحث طرح یكی از مباحث پیچیده و اساسی در داستان است. اما این‌جا به‌طور گذرا می‌گوییم منظور از طرح، نقشه،‌نظم، الگو و شمائی از حوادث است. به بیان بهتر، حوادث و شخصیت‌ها طوری در داستان شكل می‌یابند كه كنجكاوی و تعلیق خواننده را به دنبال می‌آورند. خواننده حوادث داستان را پی می‌گیرد و می‌خواهد علت وقوع آنها را بداند. شاید لازم باشد بگویم كه طبق تعریف ای.ام.فورستر بین داستان و طرح، فرق است. داستان نقل رشته‌ای از حوادث است كه بر طبق روالی زمانی ترتیب پیدا كرده‌اند. اما طرح، نقل حوادث است با تكیه بر موجبیت و روابط علی و معلولی. در این قسمت از نقد باید نكاتی را كه مرتبط با طرح است در نظر بگیریم: آیا طرح اصلی واضح و قابل باور است؟ آیا شخصیت اصلی مسأله‌ی تعریف شده‌ای برای حل كردن دارد؟ آیا خواننده می‌تواند زمان و مكان داستان را به آسانی تشخیص دهد؟ و... فضاسازی داستان (SETTING) در این قسمت باید دید آیا توصیف كاملی از پس زمینه‌ی داستان ارائه شده است! آیا نویسنده اسم‌های خوبی برای آدم‌ها، مكان‌ها و اشیا به كار برده است؟ آیا بین زمان و نظم حوادث در داستان هماهنگی است؟ شخصیت‌پردازی (CHARACTERIZATION) شخصیت در تعریفی ساده، انسانی است كه با خواست نویسنده پا به صحنه‌ی داستان می‌گذارد و كنش‌های مورد نظر نویسنده را انجام می‌دهد و سرانجام از صحنه‌ی داستان بیرون می‌رود. البته در نگاهی دیگر، شخصیت موجودی پویا است كه در كنش‌های داستانی ظاهر می‌شود و اگرچه از طرح كلی داستان پیروی می‌كند ولی گاهی خود ابتكار عمل به دست گرفته و همه‌چیز را رهبری می‌كند. در نقد داستان باید دید آیا شخصیت خوب پردازش شده است؟ آیا تصویر استادانه‌ای از فرهنگ، خصوصیات، دوره‌ی تاریخی و موقعیت مكانی شخصیت اصلی ارائه شده است؟ آیا حس تناقض و كشمكش درونی شخصیت به خوبی نشان داده شده است؟ دیالوگ (DIALOGUE) در این قسمت باید دید آیا كلماتی كه از دهان شخصیت‌ها بیرون آمده تناسبی با خلق و خوی آنها دارد؟ آیا خواننده قادر است از خلال دیالوگ بین شخصیت‌ها به فضاسازی‌ها و توصیف‌های نویسنده پی ببرد؟ اگر چنین باشد می‌توان داستان را دارای نقطه‌ی قوت دانست. زاویه دید (POINT OF VIEW) زاویه دید منظری است كه نویسنده ـ راوی و یا شخصیت‌ها از طریق آن به داستان و حوادث آن می‌نگرند. این منظر، به‌طور عمده دو ساحت دارد: ساحت چشم و ساحت فكر. ساحت چشم نگاه یا نظر (PERSPECTIVE) را به بار می‌آورد و ساحت فكر، ایدئولوژی و وجهه‌ی نظر را. در داستان باید دید زاویه‌ی دید اول شخص است یا سوم شخص و یا دانای كل. در عین حال تغییر زاویه دید در داستان به چه شكلی است؟ آیا این كار به شكلی استادانه انجام می‌شود؟ و اصولاً آیا در داستان ما شاهد تعدّد زاویه دیدها هستیم یا یك زاویه دید واحد بر داستان حاكم است؟ مواردی كه در بالا مطرح شد جزء عناصر اصلی داستان محسوب می‌شوند كه دانستن آنها اگرچه برای داستان‌نویسی و ناقد لازم است، اما كافی نیست. یك اثر داستانی خلاقانه، ظرفیت‌های خاص خود را دارد؛ لذا مطابقت دقیق و موبه‌موی آن با عناصر فوق، نقطه‌ی قوت و برجستگی آن محسوب نمی‌شود. با این حال چنانچه اثری بتواند پابه‌پای این قواعد، تفاوت‌ها و برجستگی‌های خاص خود را هم داشته باشد، آن وقت ما می‌توانیم آن را داستانی قوی و ارزشمند بدانیم و مطمئن باشیم كه ارزش بیشتر از یك بار خواندن را دارد. منبع: تبیان
  15. یاسمن تقوی

    اصول نقد اثر و تحلیل محتوا

    اصول نقد اثر و تحليل محتوا اشاره: آنچه از نقد در نظر اول به ذهن متبادر مي شود، ايراد و اشكال گرفتن از يك كار يا اثر علمي و هنري است، اما در واقع نقد نه ايراد و خرده گيري است نه اشكال تراشي، بلكه علم ارزيابي و سنجش ميزان اعتبار علمي يك اثر است كه مانند ساير رشته‌هاي علمي، قواعد و اصول خاص خود را دارد كه به آن «روش‌شناسي نقد » گفته مي‌شود (1). امروزه نقد در تمامي عرصه‌هاي علمي، هنري و ادبي وجود دارد و با پيشرفت روزافزون علوم از ديدگاههاي مختلف به آن نگريسته مي‌شود، مانند نقد از ديدگاه هرمنوتيك،‌ مدرنيسم، پست مدرنيسم و غيره، لذا آگاهي از اصول نقد علاوه بر اينكه به ما كمك مي‌كند تا از خرده‌گيري‌هاي غيراصولي و بعضاً به دور از اخلاق علمي درباره آثار ديگران برحذر باشيم سبب مي‌شود كه به ديدي كارشناسانه مسلح شويم، آنگاه درباره آثار ديگران قضاوت كنيم و اميدوار باشيم كه با انتقاد اصولي و ضابطه‌مند است كه مي‌توان زمينه توسعه علمي جامعه را فراهم آورد و روزنه‌هاي جديدي به روي علم و تحقيق گشود. با توجه به چنين رويكردي است كه مقاله حاضر مي‌كوشد به نحوي موجز نقد را در سه جنبه نقد بيروني، نقد دروني و تحليل محتوا مورد بررسي قرار دهد. البته مراد ما از نقد، نقد آثاري است كه در قالب نوشتاري پديد مي آيند و اصطلاحاً به آن متن مي گويند، مانند كتاب ، مقاله و يا هر اثر نوشتاري ديگر. مقدمه: واژه نقد و نقد كردن در قديم به معناي تعيين عيار سكه طلا و تشخيص سكه واقعي از سكه قلب بوده است، اما در تداول امروز در يك مفهوم كلي به معناي قضاوت و ارزيابي درباره اعمال، افكار و آثار ديگران است و آنچه بيشتر از نقد به طور اخص مدنظر است سنجش و ارزشيابي دقيق و علمي درباره آثار و دستاوردهاي علمي نويسندگان، هنرمندان و دانشمندان در تمامي حوزه‌هاي دانش بشري است. به كمك نقد است كه يك اثر اعتبار مي‌يابد و نقاط ضعف و قوت آن عيان و موجب اصلاح مداوم الگوهاي دانش بشري مي‌شود. به عنوان مثال نقدهاي فرانسيس بيكن در قرن هفدهم بر منطق قياسي ارسطو سبب نسخ آن و استقرار منطق جديد استقرايي شد، لذا اهميت نقد در انقلابات علمي انكارناپذير است. اما نقد نيز چون ساير رشته‌هاي علمي اصول و قواعد خاص خود را دارد؛ اطلاع و بصيرت از اين اصول به همراه تجربه و برخورداري از ذهني پويا و نقاد به ما كمك مي‌كند تا گزارشي نقادانه و سازنده از يك اثر به دست دهيم و اما اصول مذكور: نگاه ناقد به يك اثر بايد همچون نگاه كارآگاه به يك صحنه پليسي باشد تا بتواند ارتباط منطقي بين اجزاي يك اثر را كشف و تحليل كند. نقد يك حمله و دفاع است؛ حمله به نقاط ضعف و دفاع از نقاط قوت. چه درحمله و چه در دفاع وجدان علمي و وجدان انساني بايد حاكم باشد و قلم و شخصيت در وادي غيرعلمي حركت نكند. هر امري را بايد با دلايل بپذيريم يا رد كنيم، هرچند كه ممكن است براي ديگران مكدركننده باشد، اما وجدان ناقد اقتضايي جز حقيقت‌گويي ندارد. اصولاً‌ اساس يك اثر يا كار خوب در ايجاد ارتباط است؛ ارتباط بين اجزاي مختلف يك اثر و هرچه اين ارتباط منطقي‌تر و منسجم تر باشد ارزش و اعتبار اثر نيز بيشتر است. اجزاي اين فضاي ارتباطي شامل 1- مولف، 2- خواننده، 3- بافت و زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي توليد اثر و 4- متن اثر است در نمودار زير رابطه اين اجزا نشان داده مي شود. پيوستگي بين اجزا سبب گفت‌وگو و ديالوگ بين عناصر بيروني و دروني اثر مي گردد. الف- عناصر بيروني نقد: 1- مولف يا توليد كننده اثر: براي اينكه بتوان نسبت به برخي از برداشت‌ها و ايده‌هاي مطرح شده در متن با دقت بيشتري اظهارنظر نمود ضروري است كه تصويري از شخصيت نويسنده در اختيار داشته باشيم تا بتوانيم پرسش هايي را كه درباره مولف مطرح مي شود پاسخگو باشيم. پرسش هايي از اين دست؛ آيا مولف از نظر علمي در سطحي قرار دارد كه اثر را توليد كند، گرايش هاي سياسي، فكري و اقتصادي مولف چيست و موقعيت علمي مولف در محافل آكادميك به چه ميزان است؟ 2- برنامه پژوهشي يا گفتمان پژوهشي (research programme) يعني اثر درچه فضاي گفتماني (2) و تحت عنوان چه برنامه پژوهشي _فضاي حاكم بر پژوهش_ ايجاد شده است، فضايي كه ممكن است تحقيق در همه موارد تحت تاثير آن باشد و با تغيير گفتمان هم عوض شود. از اين نظر بايد بر شرايط زماني و مكاني توليد يك اثر يا پيام تاكيد كرد كه آن را اصطلاحاً تاريخيت اثر مي گويند كه برمبناي آن هر اثر و نظريه ريشه در خاك، لحظه هاي معيني از تاريخ دارد و با جنبه هاي ديگر حيات اجتماعي و فرهنگي آن لحظه در توازي و تفاهم است. هيچ متني معناي مطلقي ندارد معناي هر متني عرضي است از فرهنگ حاكم در زمان قرائت كه حتي زبان فضا را هم تغيير مي دهد، مانند فضاي گفتماني زمان جنگ، دوران سازندگي و دوران اصلاحات. 3- انتشارات: سيستمي كه اثر را نشر داده است، در ارزيابي ما نسبت به منبع جايگاهي خاص دارد زيرا مشخص كردن نوع انتشارات بسيار مهم است كه آيا حقوقي است، سياسي است ، دولتي يا نيمه دولتي است زيرا هيچ انتشاراتي نمي پذيرد كه اثري به زيان او منتشر شود. شايد بهترين مثال در اين خصوص كتاب‌هاي فارسي است كه در قرن نوزدهم تحت تاثير فضاي استعماري در بمبئي و كلكته هند منتشر مي‌شدند. 4- خواننده: منظور آن است كه اين اثر براي چه كسي نوشته شده است و چه طيفي از خوانندگان را دربرمي گيرد؛ آيا براي طيف طرفدار يا مخالف نوشته شده است، براي مخاطبين حزبي و گروهي تاليف شده است يا اينكه عموم مردم را مخاطب قرار داده است، به عنوان مثال سياست نامه خواجه نظام الملك طوسي براي طيف طبقه حاكم نوشته شده است. طيف شناسي خوانندگان از نكات مهم و اساسي نقد بيروني محسوب مي شود. 5- ناقد: ناقد كيست و نقد خود قبل از انتقاد بسيار مهم است. ضروري است كه ناقد به موضوع اشراف داشته باشد و حداقل هم عرض مولف باشد، به زبان اثر تسلط داشته باشد، از قدرت تحليل و استنتاج بالايي برخوردار باشد و مشخص كند كه آيا همه اثر را نقد مي كند يا بخشي از آن را. ب- عناصر دروني نقد: 1- موضوع: مي‌توان آن را پرسش يا گزاره بزرگ ناميد كه قصد داريم آن را نقد كنيم. آيا موضوع اثر موضوعيت دارد، جامع و مانع است، واژگان آن بار ارزشي دارد، آيا از اصطلاحات بيگانه استفاده كرده است؟ اينها پرسش هايي است كه از موضوع يا گزاره بزرگ بايد پرسيد. يك اثر بايد محدوده زماني و مكاني مشخص داشته باشد و اين در موضوع انعكاس يابد. البته بهتر است موضوع از اندك ابهامي برخوردار باشد كه آن را بلاهت موضوع گويند. موضوع بايد با محتوا همپوشي داشته باشد. 2- سابقه پژوهش (researche review) : سابقه تحقيق تا چه حد ذكر شده است ؟ آيا زمينه ها براي خواننده ممحض است يا گمراه كننده؟ در اين بخش بايد منابع و آثار مرتبط با اثر به خوبي نقد شوند و از تكرار و واگويي پرهيز شود تا ميزان نوآوري و بداعت مولف آشكار گردد، زيرا اصالت يك اثر در بديع بودن آن است. 3- محتواي تحقيق: زيرمجموعه‌اي كه مولف تحقيق خودش را به پرسش‌هاي كوچكتر تقسيم كرده تا بتواند گزاره بزرگ يا پرسش بزرگ- موضوع- را پاسخ گويد، آن را اصطلاحاً مهندسي تحقيق گويند. ضروري است مشخص شود داده هاي تحقيق -كه بايد در يك نظام منطقي و روشمند به سامان برسد - تا چه حد قابل وثوق و اطمينان است و اين همان هسته سخت (hard care) تحقيق است كه تحقيق برگرد آن شكل گرفته است. كشف، فهم و نقد هسته سخت يك تحقيق وظيفه اصلي ناقد است و براي دستيابي و نقد هسته سخت ناقد بايد محتواي تحقيق را به دو قسمت تقسيم كند؛ 1- برش هاي ريز، 2- مهندسي كار. در يك اثر مثلاً مقاله هر پاراگراف بايد حكم يك برش كوچك را داشته باشد و گرنه جاي نقد دارد. تبديل برش بزرگ- موضوع- به برش كوچك نشان دهنده فضل مولف است. اين فرايند در طي مهندسي كار صورت مي‌گيرد؛ يعني ارتباط برش كوچك با برش بزرگ و نقد عدم ارتباط برش كوچك با برش بزرگ كه مي توان آن را شجره كردن كار ناميد. 4- ادبيات نگارش: بخشي از آن به شيوايي و رسايي نثر مولف مربوط مي شود و بخشي ديگر به اصول و قواعد نگارش، ساختار و واژگان و اصطلاحات ، پاراگراف بندي و لحن نويسنده مربوط است كه آيا نويسنده براي خواننده احترام قائل است و اعتماد خواننده را جلب مي‌كند؟ يك متن در ذات خود بايد ايجاد اعتماد كند، يعني خواننده در كتاب مشاركت داشته باشد. در بررسي ادبيات نگارش شايسته است به روش نگارش، انسجام مطالب، شيوه ارجاع دهي، نقل قول، سيستم استدلال و تبيين و مستندات تحقيق عنايت خاص شود. تحليل محتوا: اصطلاح تحليل محتوا (content analysis) نامي است كلي براي روش‌هاي تحليل، مانند: روش‌هاي ژرفانگرانه يا دروني كه در آن كيفيت محتوايي داده‌ها مورد تفسير و يا تاويل (interpretation) و تبيين (explanantion) واقع مي‌شوند و ديگري تحليل ساختاري است كه به شكل واژه ها، قرار گرفتن آنان در جمله ها، سبك و حجم مطالب بر حسب موضوع و ... مي پردازد. واژه‌هاي متفاوتي مانند: تفسير، تاويل، تعبير، تبيين، تحليل مضمون و حتي آناليز براي تحليل محتوا به كار برده مي‌شوند كه گاه شاخه‌اي از تحليل محتوا را مشخص مي كند و گاه هريك از آنها كاملاً همتراز با اصطلاح تحليل محتوا به طور عمومي و يا كلي به كار برده شده اند. در يك رويكرد كلي تحليل محتوا در واقع كشف محتواي پنهان داده‌ها يا واحدهاي مورد تحليل از وراي گفته‌ها، تصويرها، سمبل‌ها و ... است . خواه واحدها متوني نوشتاري باشند، مانند متون تاريخي، سياسي، حقوقي و يا گزارش هاي علمي و تاليفات ادبي منثور و منظوم و يا اعداد و ارقام و جدول‌هاي آماري و يا ساخته‌هاي فني و صنعتي، رفتارهاي فردي، خانوادگي و اجتماعي، رفتارهاي سياسي، رفتارهاي هنري (مانند بازيگري، اجراي نمايش و كارگرداني)، طرح هاي معماري و شهرسازي ، رمزها و نشانه‌ها و نمادهاي (symboles) مادي و معنوي، اجراي برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، باورها يا اعتقادات مذهبي و هزار مورد ديگر. بديهي است تحليل هر يك از موارد برحسب موضوع مورد بررسي روش‌شناسي خاص خود را مي‌طلبد. در موارد بسياري پيام‌هاي موجود در شكل ظاهري واژه ها يا داده‌هاي آماري و نموداري نيست بلكه بايد از وراي اين داده‌ها به كشف واقعيت درونه پيام‌ها و ارزيابي آنان پرداخت تا به هدف تحليل محتوا - كه همانا تبيين است- دست يافت. آلن بيرو در كتاب خود، فرهنگ علوم اجتماعي، در توضيح امر تبيين مثالي مي‌آورد و آن را همانند باز كردن و بيرون آوردن چيزي از درون فضايي بسته مي‌داند و تبيين را «همانند نقاشي‌هاي مدرن يك بادبزن دستي مي‌داند كه جز در صورت گشودن آن ديده نخواهد شد». وي اضافه مي‌كند كه تبيين به گشايش و بسط آنچه به جهت ايجاز مبهم مانده، مي انجامد . در هر حال تبيين يك متن نوشتاري هم شامل عناصر كلي است كه قابل ملاحظه و شمارش هستند، مانند صور مختلف واژگان يا ساير داده‌هايي كه از صورت ظاهر متن قابل تشخيص‌اند و هم شامل مفاهيم يا عناصري هستند كه در پس آرايش ظاهري واژه ها و جمله ها پنهان شده اند. هدف و كاربرد تحليل محتوا: علاوه بر كشف ارتباط دروني اجزا و عناصر تشكيل دهنده داده هاي مورد تحليل، هدف از تحليل محتوا، دستيابي به درونه پنهان يا قصد واقعي توليد كننده پيام است، به عبارت ديگر يافتن محورهاي اصلي فكري پديد آورنده وشرايط و اوضاع و احوال محيطي مرتبط با توليد اثر نوشتاري و در نهايت به دست دادن تفسيري واقع گرايانه از آن است. بدين ترتيب قابليت وثوق (reliability) به آنچه كه مطرح شده است، مي تواند افزايش يابد. تفسيري كه به عمل مي آيد، در واقع و به اصطلاح منطق، نوعي حكم كردن يا داوري (judgment) است. داوري نوعي برقراري ارتباط بين اجزا و مجموعه‌اي از داده ها است كه يكي از افعال طبيعي و اساسي يا ذاتي عقل است. بنابراين انجام دادن اين عمل براي هر بررسي‌اي امري ضروري است. لازارس فلد (lazars feld)پژوهشگر متون تفسيري هدفي را كه براي تحليل محتوا عنوان مي‌كند عبارت از مسائلي هستند كه بايد گشوده شوند، مانند: « كي چه مي گويد به كي و با چه نتيجه اي؟» او در واقع روند انتقال پيام يا ايجاد ارتباط را شامل چهار بعد متفاوت مي داند؛ منبع پيام، پيام گيرنده پيام و تاثير يا نتيجه پيام. با شناخت عيني اين ابعاد، محتواي پيام آشكار مي‌گردد. لاس ول (lass well) همكار وي نيز درباره هدف تحليل محتوا در بررسي‌هاي ارتباطي، شناخت محتواي پيام را در مراحل و ابعاد وسيع تري از لازارس فلد مورد توجه قرار مي‌دهد، مانند «چه كسي، چه چيزي را، به چه كسي، چگونه، چرا و با چه تاثيري مي گويد؟» كه در بطن خود متضمن نوعي نقد است. در واقع همه روش‌هاي تحليل محتوا براي مطالعه آنچه در گفتار هست ولي در نگاه اول ديده نمي‌شود و به عبارت ديگر آنچه تفريحي و نهفته است، مناسب است. پژوهنده با بهره‌گيري از دستگاه‌ها و مباحث استدلال و استنتاج منطقي، مانند روش‌هاي استقرا و انواع برهان در امر تحليل، از مرحله ساده پذيري يا سطحي نگري و درك عميق‌تر از آنچه ظاهراً در برابر اوست، دور مي شود. به گفته كيوي، محقق اين عرصه، تحليل محتوا محقق را مجبور مي كند از تفاسير شتاب زده مخصوصاً از تفاسير نسنجيده خودش فاصله بگيرد. فرايند تحليل: روش‌هاي تحليل كه كم و بيش از نقد ادبي يا نقد تاريخي انشعاب يافته‌اند را مي‌توان در بررسي متون نوشتاري مورد استفاده قرار داد. در سطور پيشين به دو نوع روش تحليل اشاره كرديم؛ روش محتوايي يا تاويلي - هرمنوتيك- روش ساختاري. بديهي است بر حسب موضوع يا شكل واحد مورد تحليل، نوع كاربري روش تحليل تغيير مي نمايد. در تفسير عكس ها يا نگاره ها به نحوي عمل مي شود كه تا حدي مشابه تحليل و تفسير متون نوشتاري است. در هر حال، در داخل هر يك از روش هايي كه براي تحليل برگزيده مي شوند، با توجه به فرضيه مطرح شده- چنانچه فرضيه‌اي عنوان شده باشد- انتظارات يا ديدگاهها، تعريف و طبقه‌بندي مي‌شوند. به عبارت ديگر چهارچوب كلي خواسته‌ها يا تحليل، مشخص و تعريف مي‌گردد. در انواع بررسي‌هاي خالص كه بدون فرضيه صورت مي‌گيرد، مقوله بندي يا تعيين قالب‌هاي تحليل، بر حسب زمينه‌ها و ابعاد موضوعي تشكيل دهنده متن از يكديگر بازشناخته مي‌شوند و در رده‌ها يا طبقه‌هاي متفاوتي قرار مي‌گيرند. به گفته برلسون (borlesson) مقوله هاي چه گفته شده است؟ از مقوله‌هاي چگونه گفته شده است؟ متمايز مي‌گردد. موريس دوورژه فكر بنيادي تحليل محتوا را عبارت از قرار گرفتن اجزاي يك متن (مانند واژه‌ها، جمله ها، بندها و مانند آن را) در مقوله‌هاي از پيش تعيين شده و شمارش و اندازه گيري آنان مي‌داند و برحسب اين مقوله بندي هاست كه معتقد است نتايج تحليل معين مي‌گردد. او مي‌گويد: تحليل محتوا به يك معنا عبارت است از مقوله بندي همه اجزا يك متن در دسته‌ها و يا به عبارت خود او در جعبه‌هاي مختلف است و بدين ترتيب اجزاي و عناصري كه در هر جعبه مرتب شده‌اند چگونگي يا برنامه تحليل متن را مشخص مي‌نمايد. در هرحال، در تحليل نوشتارها چه از روش تحليل محتوايي استفاده شود و چه از روش تحليل ساختاري بايد هدف از تحليل مشخص و به صورت دستور كار،‌تحليل و تنظيم شود. در ادامه به معرفي تحليل محتوا بر پايه هرمنوتيك و تحليل ساختاري مي‌پردازيم: تحليل محتوا بر پايه هرمنوتيك: اين تحليل روشي كلاسيك در تحليل درون مايه است زيرا از قديمي‌ترين نوع روش‌هاي تحليل محتوا بوده است كه براي متون نوشتاري و هر نوع بيان ديگر به كار برده مي‌شد. نوعي بازگويي نوشتار يا گفتار مورد بررسي است به صورتي آشكارتر از آنچه كه در صورت ظاهري متن اصلي ديده مي شود و يا تا حد امكان، شفاف كردن پيام هاي نهفته در متن اصلي است كه با نقد ادبي و تاريخي آغاز گرديده است. تحليل محتوا، هميشه و در مورد همه واحدهاي قابل تحليل به كار نمي رود، كاربرد آن فقط در مواردي است كه لازم باشد از محتواي كلام چيزي جز ظاهر آن آشكار شود. تحليل دروني معمولاً روشي است كه بايد به كشف رمز محتواي پنهان پيام ها بپردازد و به عمق ساختار متون و اسناد نفوذ نمايد و به ساخت ظاهري آن اكتفا نكند. روش تحليل هرمنوتيك (hermeneutics) كه در برابرتفسير، تعبير، بازگردانيدن، سفرنگ (sofrang) (3) و تاويل شناخته شده است، نام ديگري براي تحليل محتوا است كه دانش و روش تفسير متون نوشتاري است. در تعريف تحليل هرمنوتيك آمده است آنچه از كلام و عبارت مفهوم شود، نكته‌اي لطيف و باريك كه در كلام منظوم گنجانبده شود. به عبارتي ديگر، مفهوم را مجموعه‌اي از واژه ها مي‌دانند كه با هم يا به كمك يكديگر مبين انديشه بخصوصي مي‌گردند و يا مضموني را ايجاد مي‌كنند. به گفته اي ديگر واحدهاي مورد تحليل به طور كلي خود واژه ها نيستند، بلكه معناي آنها هستند كه مشخص كننده تحليل محتوا هستند. هدف تحليل هرمنوتيك، تفسير داوري‌ها و ارزش‌گذاري‌هايي است كه نويسنده نسبت به اشخاص، پديده ها و مسائل مورد بحث ابراز كرده است، مثلاً‌ هنگامي كه گفته مي‌شود : از فحواي كلام چنين برمي آيد كه ... عمل تحليل هرمنوتيك در حال صورت گرفتن است. تفسير و توصيف عكس‌ها نيز نوعي تحليل هرمنوتيك است كه به كمك سوابق ذهني و تجربي مفسر و احاطه او به مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ايدئولوژيك صورت مي گيرد. در تفسير آثار هنري دو بعدي كه ممكن است در متون نوشتاري به آنها اشاره شده باشد نيز داوري نقد كننده بر داده هاي نامبرده و مسائل اجتماعي هنر و فرهنگ غالب استوار است. مستقيم يا غيرمستقيم بودن سندي كه مورد تحليل واقع مي‌شود داراي اهميت است. طبيعتاً تحليل هرمنوتيك از روي متن اصلي مي‌تواند به واقعيت نزديكتر باشد تا تحليلي كه براساس متون برگردانده شده به زباني ديگر صورت مي‌گيرد (گرچه برگردان متن از زباني به زبان ديگر، علاوه براينكه نوعي ترجمه آزاد است، خود تا حدي و به نوعي تحليل كردن نيز است.) و يا متوني كه در باره متن اصلي نوشته شده اند. در هرحال هر يك داراي ارزش و اعتبار نسبي خودخواهند بود. اين اعتبار به چگونگي تشخيص و برداشت شخص ناقل از روي سند اصلي يا برگردان متن و مهارت مترجم آن در انتقال دادن مفهوم اصلي متن مبدا و به كارگيري واژه هاي برابر در زبان مقصد و انتقالي حالت، مقصود و سبك نوشتاري و البته ميزان آگاهي مفسر نسبت به اوضاع و شرايط محيطي و فرهنگي نويسنده بستگي دارد. در تحليل محتوا - كه البته روشي عقلاني (rationalistic) و منطقي نيز است - مفسر به نحوي آگاهانه اصول استدلال منطقي را در آن به كار مي‌گيرد و بدين منظور برنامه اي را براي تحليل تنظيم مي‌نمايد، براي مثال او مي‌تواند درباره مقوله‌هاي تحليل هرمنونيك يك يا چند واحد تحليل از موارد زير را برگزيند و يا همگي آنها را در تحليل به كار بندد. 1- يافتن هدف و موضوع بيان 2- ارزيابي انواع داده ها و مثال هاي مورد بهره‌گيري در متن 3- تشخيص شيوه‌هاي استدلال در بيان و پايه هاي داوري 4- چگونگي ارزش گذاري‌ها و استحكام معيارهاي اندازه گيري 5- وجود يا عدم استحكام در بيان 6- به كار بردن صداقت در بهره گيري از شواهد 7- كشف گروه يا طبقه اجتماعي، سياسي و يا فرهنگي مخاطب 8- ارزيابي جهان بيني و ديدگاه توليدكنندگان پيام ها و گفتارها 9- دخالت فكر و رفتار يا attitude نويسنده تحليل ساختار: نوع دوم، تحليل ساختار يا ساختاري نوشتار يا گفتار است كه به آن تحليل سمانتيك كمي (quantitative semantics) نيز گفته مي‌شود. در اين نوع تحليل واژه‌ها، معني ها و حالت‌هاي متفاوتشان برحسب بخش هاي گوناگون كلامي، ميزان تكرار آنها و كوتاهي و بلندي جمله‌ها، الفاظ، اصطلاحات، حالات نوشتار و ارتباط واژه ها و عبارات مورد شمارش و اندازه‌گيري واقع مي شوند. گاهي حجم مطالب نوشته شده درباره يك موضوع و در دوره‌اي معين مورد سنجش و اندازه‌گيري واقع مي گردد و گاهي عنوان‌هاي مقاله هاي يك روزنامه يا ادواري در سال‌هاي مشخص مورد تحليل و تفسير واقع مي شوند. در هر حال ممكن است در يك بررسي، فقط يكي از موارد ياد شده موضوع تحليل واقع گردند. در اين روش كه به آن معناشناسي كمي نيز گفته مي‌شود رابطه پيوستگي يا همبستگي واژگان با يكديگر را مي توان از طريق فرمول‌هاي آماري به دست آورد. روش سمانتيك، زبان شناسي مقداري نيز ناميده شده است. بدين سبب كه ميزان تكرار واژه هاي خاص كه مورد بهره‌گيري نويسنده قرار گرفته است، با ميزان تكراري آن واژگان در زبان متداول روز جامعه، مقايسه مي گردد- البته امكان انجام اين مقايسه هنگامي ميسر است كه چنين بررسي بزرگي در سطح جامعه، قبلاً و براي همان دوره زماني صورت گرفته باشد- يعني فراواني واژگان در چندين اثر ادبي، علمي، هنري، فني و غيره در دوره اي خاص،مورد اندازه گيري قرار گيرد و نتايج حاصل از آن، به عنوان معيار، شاخص يا الگويي براي مقايسه، مورد بهره گيري واقع گردد. براي مثال سنجش سبك يك نويسنده را مي توان به همين نحو تعريف نمود. مي دانيم كه سخن گفتن بر اين فرض استوار است كه كلمه هايي كه به كار برده مي شوند را شنوندگان درك مي كنند، يعني اينكه كلمه هاي متداولي هستند ولي در ميان همين كلمه هاي متداول هر نويسنده كلمه هاي معيني را بر ديگر كلمه ها ترجيح مي دهد. ميزان تكرار كلمه‌هايي كه به كار مي برد، همان ميزان تكرار آن كلمه ها در استعمال متداولشان در جامعه نيست. اين اختلاف در ميزان، ويژگي سبك هر نويسنده اي را تشكيل مي‌دهد و مي توان به كمك روش‌هاي آماري آن را مورد بررسي قرار داد و در نهايت توصيفي منظم و يا حتي فرمول خاصي را براي سبك يك نويسنده معرفي نمود. اندازه معمول جمله هاي نويسنده باواحد واژه مورد سنجش يا اندازه گيري قرار مي گيرد و كوتاهي و بلندي جملات او تعريف مي گردد. به علاوه چگونگي هماهنگي بين اجزاي متفاوت جمله يا حالت نحوي (syntactic) آنها طبقه بندي و توصيف مي شوند. مطابقت (concordance) واژه‌ها و رابطه مطالب با يكديگر را مي‌توان محاسبه نمود بدين معنا كه هركجا مثلاً واژه‌اي خاص ظاهر مي‌شود در كنار او واژه خاص ديگري آن را همراهي مي‌نمايد. يافتن اين گونه آميزه‌هاي كلامي، پژوهنده را در تشريح و توصيف سبك نويسنده ياري مي نمايد. از اين روش براي يافتن واژه ها يا حتي جمله هاي محو شده يا از بين رفته در نوشتارهاي قديمي استفاده مي گردد. هربرت ماركوزه تحليل متون و واژه ها را با ديدگاهي چند ساحتي (maltidimentional) امكان پذير مي‌داند و علت آن به درستي، تغيير در نقش ها و مفاهيم واژگاني است كه در شرايط و مناسبت هاي گوناگون به كار مي روند و به همين سبب خاطرنشان مي سازد كه «تحليل زبان شناسانه يك شعر يا يك پژوهش ادبي با ارزيابي گفته‌ها و نوشته‌هاي سياسي يكسان نيست... به منظور آنكه تحليل نقدي اين آثار در وظيفه و نقش خود - كه تعيين مناسبات واژه ها و مفاهيم مستعمل در يك شعر يا يك مقاله است- كامياب گردد، بايد نقد تحليلي زبان در جهاني چند ساحتي، فعاليت خود را گسترش دهد و از ديدگاههاي مختلف به بررسي يك اثر بپردازد. با پيروي از اين روش مي توان دريافت كه چگونه هر واژه را نظام هاي گوناگون مناسبات كلامي، در معاني و موارد مختلف به كار مي برد.» براي شناخت سبك، علاوه بر مقايسه كردن و تطابق دادن واژگان نويسنده با زمينه‌هاي محيطي موجود، شيوه نگارش و بيان، كوتاهي يا بلندي عبارت‌ها، سادگي يا پيچيدگي آنان و از اين قبيل، مي‌تواند در ايجاد تصويري واقع گرايانه از سبك نوشتار موثر باشد. در اين مورد دو نوع تحليل مي‌تواند صورت پذيرد؛ يكي شمارش تمامي واژه‌هاي يك متن و طبقه‌بندي كردن آنان براساس صورت‌هاي گوناگون كلامي مانند اسم، صفت، قيد و غيره و ديگري واژه هايي كه سبب تكرار بسيار، صورتي نمادين و خاص نويسنده را پيدا كرده اند. اين نوع تحليل كمي- كه بر روي اجزا ساختاري يك متن نوشتاري صورت مي‌گيرد- بدان سبب كه به طور نسبي كمترين تاثير ذهن يا شخصيت‌هاي تحليل كننده در آنان ديده مي‌شود و بدين ترتيب با روش هاي علمي توافق بيشتري دارد، نسبت به تحليل دروني يا سبك داراي كاربرد بيشتري نيز است. يافتن حجم نوشتار در ارتباط با موضوع، نوع ديگري از تحليل سمانتيك كمي است. بدين منظور تعداد واژگان مربوط به هر موضوع و يا سطح اختصاص داده شده به يك موضوع يا عنوان و يا تيتر مقاله هاي موجود در روزنامه‌هاي پرشمارگان يا ادواري‌ها، عمل مي‌شود. با اين تفاوت كه در مورد اخير اندازه گيري برحسب تعداد عنوان‌ها و گروه موضوعي آنان صورت مي‌گيرد. يادداشت ها: 1- مقصود از روش شناسي نقد، مجموعه فنون و روش هايي است كه به وسيله آن مي توان يك اثر را منتقدانه ارزشيابي كرد و به نتيجه اي درست يا نزديك به واقعيت دست يافت. روش شناسي يا methodology شاخه‌اي از منطق است به نام منطق عملي كه به اصول عمومي شكل گيري دانش و نظام اصول و نحوه انجام تجربيات و بررسي ها در هر يك از شاخه هاي دانش مي پردازد. 2- گفتمان discourse چتر منطقي حاكم بر يك گفت وگو كه فهم زمان بر آن حاكم باشد اين گفتگو تمام ساحت هاي علمي را دربرمي گيرد. 3- در فارسي باستان اين واژه براي تفسير اوستا به كار رفته است. فهرست منابع: 1- پوپر، كارل، ريموند: شناخت عيني (برداشتي كامل) ترجمه احمد آرام، تهران، انديشه هاي عصر نو، 1374 2- پوپر، كارل، ريموند: منطق اكتشافات علمي، ترجمه سيدحسين كمالي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي 1370 3- ساروخاني، باقر: روش هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ج دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي 1373 4- شاله، فيلسين، شناخت روش علوم يا فلسفه علمي، ترجمه يحيي مهدوي، دانشگاه تهران، 1344 5- نوذري، حسينعلي، پست مدرنيتيه و پست مدرنيسم، ج دوم، انتشارات نقش جهان، 1380 6- بيرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، تهران، كيهان، 1366 7- دوورژه ، موريس، روش هاي علوم اجتماعي، ترجمه خسرو اسلامي، تهران، اميركبير 1362 8- صديق سروستاني، رحمت الله «كاربرد تحليل محتوا در علوم اجتماعي»، نامه علوم اجتماعي، ش 8 زمستان 1375 9- ماركوزه ، هربرت،انسان تك ساحتي، ترجمه محسن مويدي ، ج سوم، تهران، اميركبير 1362 10-ankersmit.f.r. historiography and post modernism . history and theory 1989 11-bann. stephen. towards a critical historiography: recent work in philosophy of history. philosophy. vol 56. no 117-1981 12-burke peter (ed) new perspectives on historical writing polity press history and social theary. polity press1992 13- colling wood r.g anessay on metaphysics. claren don press 1940 14- baugh. l. sue: how to write term papers and reports. n.t.c 1993 منبع: وب سایت سازمان تبلیغات اسلامی
  16. به نام پروردگار سرزمین و آسمان... نام رمان: آذرخش (جلد اول افسانه درخشش) نویسنده: یاسمن تقوی (وریتی) موضوع: تخیلی - فانتزیِ حماسی، عاشقانه خلاصه: سرزمین پهناور هیرادونا، قرن‌ها درگیر جنگ‌های کوچک و بزرگ با مایاس، کشور همسایه بوده؛ و با وجود نیت‌های صلح‌آمیزش، از دشمنی‌های برخی لردهای سرزمین آن سوی دریای غرب، دیلانس نیز بی‌بهره نبوده است... در یکی از همین سال‌ها و در خلال دوره‌ی آرامش نسبی میان کشورها، مهاجر مرموزی به نام آدریان، از دیلانس وارد هیرادونا می‌شود. هویتش مخفی و اهدافش نامعلوم است؛ و مسیر حوادث، او را به قصر لاکا، در پایتخت هیرادونا می‌رساند؛ جایی که اتفاقات تلخ و شیرین غیر قابل تصوری در انتظارش است...
  17. به نام متعال همیشه ناظر... نام رمان: پرواز غیر مستقیم نویسنده: یاسمن تقوی ژانر: عاشقانه خلاصه: جِی فلوید وکیل یک کمپانی معتبر در شهر سیاتل آمریکاست... زندگیِ انفرادی و آرامش، روال یک نواختی دارد، تا اینکه پس از یک سال بی خبری از محبوب قدیمی اش، بالاخره یک نفر پیغامی از او می آورد. درخواستی که جی را مجبور می کند راهی سفری چند روزه به شرق شود؛ و در همین سفر، با یک غریبه برخورد می کند... دختری اهل سرزمین های آن سوی اقیانوس... دختری ایرانی، که به دلیل نامعلومی از کشور و از خانواده خودش فراری شده... با نقدهای سازنده تون خوشحالم کنید
  18. خدایا! می‌بینی‌ام؟ در تلاطم موج‌های زندگی سرگردانم... به دنبال راهی هستم که به بن‌بست نرسم خالقم راهی نشانم ده... اگر راهی نیست و به بن بستی رسیدم آن بن‌بست، بن‌بست " تو " باشد. دختری که میراث دار حوا است، گناهی بر گردنش که باید در مقام قضاوت بنشیند ، حکم بدهد ، اجرا کند... این رمان راوی قصه ی علی ست، مردی که درد دل ها و حرف هایش را با قلم و کاغذ در میان گذاشته، اما با این وجود هنوز دردی بر دلش سنگینی می کند، پی گوش شنوایی می گردد تا از غصه درونیش آگاه شود، دست سرنوشت دل نوشته ها را به دست آهویی می رساند که خود چرا هایی را در زندگی دارد، دفتری که بر روی زندگیش تاثیر می گذارد و باید انتخاب کند... ژانر: عاشقانه، اجتماعی، رئال
  19. به نام خدا رمان این زن دیوانه است. نویسنده: آفتاب ژانر: اجتماعی،عاشقانه مقدمه: چرا عشق را برتر از عدالت می دانند و زیباترین سخنان را به گونه ای در وصف آن به کار می برند که گویی عشق ، برتر از عدالت است؟ آیا عشق ابلهانه تر از عدالت نیست؟ شک نیست که چنین است و دقیقا به همین دلیل هم همگان عشق را دلنشین تر از عدالت می دانند . عشق ابله است و خوان نعمتی بی کران دارد که از آن هدایایی به هر کس ،حتی آنانی می دهد که لایقش نباشند و سپاسش نگویند!! ( نیچه) خلاصه: یزدان تابش، بعد از مرگ ناگهانی ناپدری اش، متوجه اتفاقاتی در زندگی او و گذشته اش می شود ،مرگ بهرام و دانستن این حقایق ،یزدان را وارد مرحله ی سختی از زندگی اش می کند و در این میان یزدان که یک روانپزشک است با دوستش شهاب بر می خورد و به اصرار شهاب سعی می کند همسر آشفته و پریشان او را درمان کند که شهاب این روند درمانی را تحمل نمی کند و از نوژا جدا می شود و این جدایی باعث نزدیک شدن یزدان به نوژا می شود.یزدانی که چند ماهی می شود نامزد زیبا و آرامی همچون مریم دارد و قرار است بعد از سالگرد بهرام ازدواج کنند!!
  20. نام رمان : زندان دل نویسنده : مریم صناعی ژانر : عاشقانه ، اجتماعی خلاصه : هنوز خانواده هایی هستند که از رسم و رسومات چند دهه قبل پیروی می کنند ... شاید به پررنگی سالهای پیش نباشه ، ولی هنوز پابرجاست و در اکثر شهرها یا می بینیم یا از کسی نقل قول می شه ... رمان « زندان دل » در مورد دختریست به نام مهری ، که درگیر این نوع از رسمهاست ... اما او یک برادر و حامی بزرگی به نام مهرداد داره ، مهرداد از این سنت بیزاره و به خواهرش کمک می کنه تا به هدفش برسه اما آیا مهری می تونه همیشه زیر چتر حمایت برادرش باشه یا ... ؟ قسمتهای زیادی از رمان بر اساس واقعیت نوشته شده
  21. نقد رمان بادبادک باز بعضی از رمان هایی که وارد بازار می شوند، مخاطب را در حال و هوای کاملا تازه ای قرار می دهند. بادبادک باز، نخستین رمان خالد حسینی هم یکی از این نوع آثار است. این اولین رمان یک نویسنده افغانستانی – آمریکایی است که به زبان انگلیسی منتشر می شود. بادبادک باز در بستر وقایع سیاسی و تاریخی، یک داستان امروزی را در دل خاورمیانه روایت می کند. کتاب به طور کلی مضمون های گسترده ای را به کار می گیرد: زندگی، عشق، برادری و شجاعت. داستان با افغانستان نسبتا آزادی در دهه ۱۹۷۰ شروع می شود که تحت سلطه نظام پادشاهی قرار دارد. کمی بعد، وقوع یک کودتا و هجوم روسیه به افغانستان، چشم اندازهای زیبای شهر کابل را برای همیشه تغییر می دهد. نویسنده توسعه سیاسی کشور را در پس زمینه داستان خود قرار داده و مشکلات فرهنگی پیش از جنگ افغانستان را به صورتی جدی و شخصی مورد توجه قرار می دهد. زمانی که رمان شروع می شود، امیر؛ قهرمان داستان که پسر یک تاجر پشتون ثروتمند است، در آستانه بلوغ قرار دارد. همتا، دوست و البته خدمتکار او حسن است. حسن یک نوجوان شیعه هزاره است که از نظر اجتماعی در جایگاه پایین تری قرار دارند. این اختلاف نژادی محور اصلی تنش هایی را تشکیل می دهد که در طول داستان رخ می دهد. امیر، حسن و پدرانشان در کنار یکدیگر در یکی از محله های مرفه نشین کابل زندگی می کنند. این پدر و پسر هزاره به خدمتکار اربابان پشتون خود تبدیل شده اند، اما آن ها هم به بخشی از خانواده این خانه تبدیل شده اند. مساله ای که در تضاد با عرف جامعه قرار دارد. پدر امیر که معمولا بابا نامیده می شود، با حسن همچون پسر دوم خود رفتار می کند. امیر نسبت به پدر خود احساسات متناقضی مرکب از ترس و نفرت دارد. به همین ترتیب، او نسبت به حسن هم توامان احساس حسادت و تحسین دارد و همین مساله، دوستی آن ها را مرتب به چالش می کشد. پاکی ذاتی حسن، عامل مهمی است که پیوند بین این دو را حفظ می کند. نویسنده با صراحتی مثال زدنی، روابط پویای پیچیده این خانه را توصیف می کند. شاید نفرت آورترین شخصیت این رمان، خود امیر باشد. نویسنده امیر را مملو از حسادت، نفرت و گناه کرده است. خواننده هنگام مواجه با چنین شخصیت دافعه برانگیزی به سختی می تواند با او همذات پنداری کند. فضایی که در بخش های ابتدایی کتاب به تصویر کشیده می شود، نوید این را می دهد که با داستانی طرف هستیم که می خواهد خارج از قواعد سنتی داستانی های قهرمانانه و سرشار از خوبی عمل کند. شخصیت امیر را هم چنین می توان نمونه ای از دوران نوجوانی خود نویسنده در نظر گرفت. به نظر می رسد برخی از تجربیات خود حسینی هم در رمان گنجانده شده اند. در یکی از روزهای زمستانی اواسط دهه ۱۹۷۰، مسابقات بادبادک بازی با قهرمانی امیر به پایان می رسد. در این بخش، انفعال امیر به اوج خود می رسد و در شرایطی که حسن بدترین ساعت عمر خود را سپری می کند، امیر از کمک به وی امتناع می کند. این واقعه منجر به شروع پروسه نابودی این خانواده خوشحال می شود. امیر هیچ وقت این قضیه را فراموش نمی کند و حتی زمانی که به مرد بالغی تبدیل می شود، بذرهای نفرت از خود بیش از پیش در وجودش ریشه می دواند و همین مساله باعث بروز شکافی گسترده تر میان او و پدرش می شود. زمانی که افغانستان غرق در هرج و مرج می شود، داستان چند سال جلو می رود. امیر و پدرش از دست نیروهای شوروی فرار می کنند و به آمریکا پناه می برند. در این بخش از داستان، حسینی بر روی مشکلات بزرگ شدن در کشور بیگانه و احساس غربتی تمرکز می کند که هنگام ترک وطن به افراد دست می دهد. با این حال، هم چنان رشد احساسی شخصیت ها محور اصلی داستان را تشکیل می دهد. در آمریکا همه چیز دچار تغییر می شود. بابا که همیشه زندگی شاهانه ای داشته است، مجبور است در پمپ بنزین کار کند. امیر در رشته زبان انگلیسی تحصیلات خود را ادامه می دهد و بعدا به یک نویسنده مطرح تبدیل می شود. هم چنان که داستان به نقطه اوج خود نزدیک می شود، به تدریج و به طور قابل انتظاری، مضمون رستگاری هم در رمان مطرح می شود. «هنوز راهی برای خوب بودن وجود دارد»، این نصیحتی است که شخصی از طریق یک تماس تلفنی از پاکستان به امیر می گوید. امیر متحول می شود، زندگی راحت خود در کالیفرنیا را رها می کند و برای نجات پسر بازمانده حسن به افغانستان برمی گردد. در این بخش، داستان از نظر تعلیق به اوج می رسد و به سبک داستان های دن براون، سرشار از پیچش ها و انحرافات داستانی می شود. با این حال در بخش های پایانی بادبادک باز، خبری از خوش بینی براون نیست و داستان بیش از پیش در سیاهی غوطه ور می شود. امیر موفق می شود سهراب، پسر نوجوان حسن را نجات دهد و او را با خود به آمریکا بیاورد. اما متوجه می شود که با پسری ساکت و کم حرف طرف است که حتی یک بار دست به خودکشی می زند. سهراب در آرزوی بازگشت به زندگی پیشین خودش است. از این نظر کاری از دست امیر برنمی آید، حتی خود امیر هم در نابودی زندگی گذشته او نقش داشته است. حسینی داستان خود را به پیروی از این ضرب المثل فارسی «زندگی می گذرد» به پایان می رساند. در جایی از داستان گفته می شود: «زندگی می گذرد، مهم نیست چه آغاز و پایانی داشته باشد، چه بحران و فاجعه ای طی شده باشد … همچون کاروان غبارآلودی از کوچ نشین ها که در حال گذر هستند، زندگی هم می گذرد.» حسینی با مطرح کردن منطقه ای از دنیا که همیشه در دنیای غرب نادیده گرفته می شود، شاید به اهداف سیاسی خود دست پیدا کرده باشد. در این رمان، تا پیش از ورود نیروهای بیگانه به کشور، افغانستان و ساکنان آن مدرن و امروزی به تصویر کشیده می شوند. با این حال، جنگ و کشمکش های سیاسی در پس زمینه روایت می شوند و علی رغم وقوع چنین رخدادهایی، این درام های انسانی هستند که مورد توجه نویسنده قرار می گیرند. زبان ساده حسینی موفق می شود پیچیدگی های احساسات، شخصیت ها و پویایی هایی که در هر فرهنگی وجود دارد را به شکل تاثیرگذاری عرضه کند. بادبادک باز یک رمان سرزنده است، کتابی که بعد از تمام شدن آرزو می کنید کاش هم چنان ادامه داشته باشد. شاید قهرمانی که حسینی معرفی می کند یک شخصیت بزدل باشد، اما رمانی که این نویسنده ارائه کرده سرشار از شجاعت است. جی. فرانز اشپیگل منبع: The Vienna Review
  22. به‌گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب نشست هفتگی شهرکتاب، سه‌شنبه هفتم شهریور 1396 به نقد و بررسی رمان «ناتمامی» اختصاص یافت. در این نشست دکتر امیرعلی نجومیان، فرشته احمدی و زهرا عبدی حاضر شدند. رمانی که پاگرد ندارد احمدی در ابتدای سخنان خود بر زمینه‌های متعدد (تاریخی، اجتماعی، شهری) اشاره کرد که رمان «ناتمامی» بر بستر آن‌ها شکل گرفته است؛ وی از آن‌پس اظهار داشت: رمان فارسی در این سال‌ها بسیار به شخص منوط است؛ شخصی که غالباً درون‌گراست. در این‌دست آثار اجتماع، شهر یا تاریخ کم‌تر نمود می‌یابد. حال‌آن‌که در کتاب «ناتمامی» به‌شکلی فوران‌ کننده با چندین زمینه رویاروییم؛ این تعدد شاید برای پیش‌برد داستان قدری مزاحمت ایجاد کند. جالب توجه است، به‌رغم انتقادهای بسیاری که بر جریان نقد در سال‌های اخیر وارد است، می‌توان تأثیر نقدهای پراکنده بر روند داستان‌نویسی امروز را مشاهده کرد. در دو دهه اخیر ادبیات داستانی ایران به نهالی ضعیف شبیه بوده است، که در جریان باد مدام مسیر خود را عوض می‌کند؛ هرگونه جهت‌گیری این جریان، نقدهای بسیاری را سبب شده است که البته بر این روند تأثیر گذاشته‌اند. وی مصادیقی از این‌دست را برشمرد و از آن‌پس ادامه داد: تصور می‌کنم رمان «ناتمامی» همه غرزدن‌های این سال‌ها را پاسخ داده است. وقتی گفته شد، زن ایرانی تنها از خودش می‌نویسد و محیط و اجتماع را درنظر ندارد و خانواده‌محور یا درون‌محور است؛ اما زن این داستان از خانه خارج شده و کاملاً در سطح شهر در حرکت است و در ارتباط با افراد متنوع. گفته شد، داستان‌نویسان ایرانی جهان‌بینی ندارند؛ حال‌آن‌که این رمان تلاش می‌کند هم جهان‌بینی داشته باشد هم این‌که آن را واضح و شفاف بیان کند. گفته شد رمان‌نویس ایران پژوهش‌گر نیست و در صورت‌بندی کار خود مطالعه نمی‌کند؛ در این کار مشخص است که نویسنده مطالعه و تحقیق کرده است. از این‌دست مصادیق بسیار می‌توان برشمرد؛ گویا این رمان پاسخ به‌تمامی آن‌ها را رسالت خود قرار داده است. احمدی با مثال‌های دیگری رویکردهای فراگیر نویسنده را تشریح کرد و سپس اظهار داشت: من شش زمینه را در این رمان دریافته‌ام: اسطوره‌ها، اتفاقاتی که در خوابگاه و دانشگاه می‌افتد، شهر و تهران، جفره، مشروطه، مهاجرت. در پس هریک از این زمینه‌ها کلی خرده‌روایت نیز طرح شده است؛ نویسنده گویا درپی این بوده است که اتفاقاتی بسیار حجیم و کلی را در رمان خود جای دهد؛ مثلاً اگر از تهران گفته می‌شود، از چهارشنبه‌سوری هم گفته خواهد شد. معمولاً ما داستانی برای گفتن داریم که در یک زمینه اتفاق می‌افتد؛ وقتی آن زمینه را به‌درستی صورت‌بندی کنیم، داستان شکل و ساختار می‌یابد. قدری با تردید می‌توان در این‌باره سخن گفت؛ شاید نویسنده در ابتدا زمینه‌ها را فراهم کرده و بعد با نگاهی گسترده شخصیت را در بطن آن‌ها حرکت داده است تا بتواند زمینه‌ها را به هم مرتبط کند؛ درواقع این نگرانی وجود دارد که داستان از دست برود. به‌اعتقاد من اغراق در بازکردن نظرگاه به زمینه‌های اجتماعی و تاریخی بسیار و تلاش برای گل‌چیدن از هر بوستانی، شاید سبب می‌شود برخی از این مؤلفه‌ها تنها در حد یک اشاره باقی بماند. وی افزود: بنابر آن‌چه گفته شد پرسشی مطرح می‌شود: آیا ضروری است یک رمان به تمامی ایرادهایی که در یک یا دو دهه به رمان ایرانی گرفته شده پاسخ‌گو باشد (با دقت، تلاش و نظم فراوان)؟ به‌اعتقاد من منتقدان به‌هرروی کار خود را می‌کنند؛ آن‌ها ضعیف یا قوی، به‌حق یا ناحق درباره همه آثار سخن می‌گویند؛ نویسندگان نیز در ناخوادآگاه خود به‌حتم از همه منتقدان و مخاطبان تأثیر می‌گیرند؛ چیزی باید موجب شود درباره اثرمان، خودمان تصمیم بگیریم؛ باید دغدغه‌های خود را بشناسیم و به‌حدی میانه دست یابیم. نویسنده این اثر خیلی به پس‌زمینه رانده شده است؛ دیدن مسأله شهر، اجتماع، سیاست یا تاریخ از منظری شخصی کمک می‌کند که دغدغه‌های شخص حی و حاضر باشند و به رمان ما گوشت و خون و استخوان بدهند؛ ضمناً این رویکرد موجب می‌شود یک اثر واجد زمینه‌های تاریخی فرهنگی و تاریخی باشد؛ این زمینه‌ها باید موجب شوند شخصیت معلق نباشد. احمدی بر ریتم بسیار تند اثر اشاره کرد و اظهار داشت: حجم بسیار زیاد اتفاقات با ریتم تند روایت می‌شود؛ رمان فاقد صبر و کندی و پاگرد است؛ جایی وجود ندارد برای این‌که مخاطب بایستد و با خیال راحت قدری تصویرسازی کند؛ سرعت‌دادن اطلاعات و بیان همه اتفاقات بسیار زیاد است؛ حتی اگر گاهی مجال بروز می‌یابد برای کاستن از سرعت، باز به‌یکباره همان روال قبل حاکم می‌شود. این رمان 23 فصل دارد که توسط دو راوی روایت می‌شوند؛ در دو فصل استثنائاً راوی‌ها عوض می‌شوند که نمی‌توان چرایی آن‌ را دریافت. بیش‌تر اوقات نویسنده به وسوسه دگرگون‌کردن ریتم دچار می‌شود؛ اما این اتفاق باید درپی دلیلی منطقی صورت گیرد. وی تأکید کرد: رمان از حیث محتوا بسیار غنی است؛ به‌اعتقاد من نویسنده بر خود ظلم روا داشته است؛ او درپی طرح دیدگاه‌های بسیار بوده است. همین امر موجب بروز اشکالاتی در اجرای کار شده است؛ البته نه در این حد که اثر را از جذابیت تهی کند؛ شاید اگر زمینه‌ها کمی کاهش می‌یافتند اجرا مطلوب‌تر می‌بود. براساس آن‌چه درپی خواندن آثار کلاسیک در ذهن داریم، توقع می‌رود وقتی شخصیتی گم شده است، از زبان دیگران روایت شود؛ اما در این اثر این‌گونه نیست؛ وقتی فرد گم‌شده به‌عنوان راوی ظاهر می‌شود، فقدانش را از یاد می‌بریم. ممکن است نویسنده بر این امر عمد داشته باشد و بخواهد حضور این شخصیت را در دیگر شخصیت‌ها متبلور کند؛ اما به‌اعتقاد من این راهکار موجب می‌شود کارکردی که از مفقودشدن او انتظار می‌رود، قدری کم‌رنگ شود. وقتی از گم‌شدن یا عدم حضور کسی می‌گوییم باید واقعاً فقدان او احساس شود؛ این امر از ورای بازنمایی نظرگاه افراد دیگر محقق می‌شود. مانیفیست نویسنده، گواه بر این است که او درپی صورت‌بندی پایانی باز برای اثر خود نبوده است؛ حتی داستان به‌گونه‌ای روایت می‌شود که مخاطب بتواند سرانجام شخصیت‌ها را حدس بزند. نویسنده با تأکید بر گم‌شدن (به‌عنوان یک استراتژی) داستان را آغاز می‌کند، اما چندان پایبند آن نمی‌ماند؛ باید غیاب و گم‌شدگی واقعاً احساس شود؛ حضور شخصیت گم‌شده در داستان بسیار پررنگ است و پاسخی که به تمام پرسش‌های مخاطب می‌دهد، سبب شده است مسأله فقدان کم‌رنگ شود. تهران برای تو تره هم خرد نمی‌کند! نجومیان ضمن اشاره به تنها اثر دیگر نویسنده (روز حلزون)، دو اثر وی را از حیث فضا مشابه یکدیگر ارزیابی کرد؛ وی تصریح داشت: به‌نظر می‌رسد رمان «ناتمامی» به‌گونه‌ای بسط‌یافته رمان «روز حلزون» است. در ناتمامی قلم و زبان بسیار قوام‌یافته‌تر است؛ تصویرسازی نیز مطلوب‌تر است و رمان در حوزه روایت وسعت یافته است. این وسعت به بروز لایه‌ها و پس‌زمینه‌های متعدد منجر شده است (آن‌چنان‌که گفته شد)؛ اما شاید بتوان ریسمانی را یافت که آن‌ها را در نقطه‌ای به یکدیگر متصل کند؛ به‌اعتقاد من آن ریسمان چیزی نیست جز واژه «ناتمامی». به‌عقیده من این عنوان می‌تواند تمام مسائلی را که در رمان مطرح است به یکدیگر پیوند دهد. وی در ادامه به ساختار روایی رمان و پیرنگ آن اشاره کرد و اظهار داشت: آن‌چنان‌که گفته شد، نویسنده مسائل اجتماعی را با حساسیت درنظر داشته و درباره مؤلفه‌های بسیاری تحقیق و پژوهش کرده است. دقت او در توصیف فضاها، شهر، نشانی‌ها، نقاط مختلف ایران و جزئیات راه‌ها مخاطب را شگفت‌زده می‌کند؛ آن‌چنان‌که برمی‌آید، نویسنده با دقت تمام شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و فضاها را مطالعه کرده است. این امر موجب شده است مؤلفه‌های اثر برای مخاطب درک‌پذیر باشد و این از بزرگ‌ترین محاسن آن است. رمان «ناتمامی» پیش و بیش از هرچیز اثری است درباره گم‌شدن یا شاید هم بتوان گفت گم‌گشتگی. همه آدم‌های رمان در چنین شرایطی قرار دارند و از این‌روی داستان تنها بر گم‌شدن یک شخصیت دلالت ندارد؛ به‌عبارتی دیگر داستان درباره وضعیتی ناتمام است که گویا تمام شخصیت‌ها را دربرگرفته است. نجومیان تأکید کرد: گویا زندگی تمام شخصیت‌ها نیمه‌کاره رها شده است؛ ازاین‌روی بهتر است بگوییم گم‌گشتگی خود وضعیتی و شرایطی است که به آن «ناتمامی» اطلاق می‌کنیم؛ به‌عبارت دیگر در این اثر «ناتمامی» و «گم‌گشتگی» ارتباطی نزدیک دارند. من می‌خواهم «ناتمامی» را در سه عنصر روایی این اثر دنبال کنم: ناتمامی آدم‌ها، ناتمامی فضاها و ناتمامی روایت‌ها و قصه‌ها. در حین خواندن رمان درمی‌یابیم کمابیش تمام شخصیت‌های آن بدل دارند؛ بدین معنا که هر شخصیتی با شخصیت دیگر جفت می‌شود یا مقایسه می‌شود؛ گویا هر جفت شخصیت دو سوی یک بینش یا نگاه را نمایش می‌دهند؛ گویا هم شخصیت‌ها و هم خواننده میان این دو فضا در نوسان‌اند؛ گویا هویت شخصیت‌ها دو نیم شده است؛ گویا هویت آن‌ها نیمه‌کاره و ناتمام است. وی مصادیقی را در تأیید مدعای پیشین برشمرد و اظهار داشت: جز جفت‌های شخصیتی ناتمام با یک گروه شخصیتی رویاروییم به‌نام کولی‌ها. در داستان بسیار درباره این گروه سخن گفته می‌شود، همراه با اطلاعات بسیار دقیق درباره سبک زندگی و نگاهشان. به‌گمان من کولی‌ها وضعیتی جالب‌توجه و البته تراژیک و دردآور دارند. کولی‌ها بدل ندارند؛ آن‌ها خود در جایی قرار گرفته‌اند که سرگردانی و گم‌شدگی‌شان را سبب شده است. اصلاً مفهوم کلی مهاجر دلالت دارد بر کسی که به جایی تعلق ندارد و نقطه آرامشی را درک نمی‌کند. کولی‌ها همواره غریب و سرگردان و گم‌شده‌اند. در رمان «ناتمامی» جزئیات گم‌گشتگی کولی‌ها بادقت تشریح و توصیف شده است. بنابراین شاید گم‌شده‌های اصلی در این داستان کولی‌ها باشند. شخصیت‌های این اثر همگی در میان دنیاهای مختلف گرفتارند و باید مدام از خود درباره ماندن یا رفتن بپرسند؛ یکی از موتیف‌های اصلی این رمان مهاجرت است؛ از این‌روی می‌توان این رمان را با مباحث نقد پسااستعماری گره زد. نجومیان افزود: به‌اعتقاد من همه شخصیت‌های رمان در وضعیت مهاجرت قرار دارند؛ البته مهاجرت وجودشناختی و اگزیستانسیال مراد است؛ وقتی فرد در وطن خود نیز غریب است، وقتی در هرجایی احساس گم‌شدگی دارد (تمام شخصیت‌های این اثر به این وضعیت دچارند) به وضعیت یادشده دچار شده است. ازاین‌‌روی رمان «ناتمامی» از حیث مفهومی بر روی یک تنش یا تضاد قرار می‌گیرد، تنش میان ماندن و رفتن، تنش میان سکون یا حرکت، تنش میان تسلیم یا جنگیدن. تمام شخصیت‌ها مدام در این‌باره از خود می‌پرسند. به این تعبیر می‌توان گفت، این رمان، به‌تمامی داستان این تنش است. در جای‌جای رمان به‌انحای مختلف بر این مفهوم اشاره می‌شود. وی مثال‌های متعددی را ضمن اشاره به متن رمان برشمرد و تصریح کرد: مکان‌ها یا فضا در این اثر نیز ناتمام‌اند؛ مسلماً فضای غالب آن شهر تهران است و نویسنده به‌خوبی در این‌باره تحقیق کرده است. من خود بارها بر ضرورت نوشتن از فضاهای شهری و دنیای زیست خود تأکید کرده‌ام؛ این‌که مدام از دنیایی انتزاعی بنویسیم (دست‌کم برای من) عاری از جذابیت است. در این رمان شهر تهران به‌دقت توصیف شده است؛ البته در این‌جا شهری زشت و بی‌رحم است و برای آدم‌ها تره هم خرد نمی‌کند. به چهارشنبه‌سوری اشاره شد؛ جالب‌توجه است که رویکرد نویسنده در این‌باره من را به یاد فیلم «چهارشنبه‌سوری» (فرهادی) می‌اندازد؛ این آیین توانش غریبی برای داستان‌نویسی دارد؛ چهارشنبه‌سوری یک دمل بازشده است. در این اثر مرتباً این مفهوم را می‌بینیم. توصیفی که نویسنده از چهارشنبه‌سوری درانداخته است، بر ناتمامی فضا دلالت دارد. نجومیان در آخرین بخش سخنان خود به وجه دیگری از مفهوم ناتمامی در این رمان پرداخت و گفت: در رمان «ناتمامی» روایت‌ها نیز ناتمام می‌مانند. گویی تمام قصه‌های دنیا از روی هم نوشته‌ شده‌اند؛ این مفهوم به‌عنوان یک موتیف در این اثر تکرار می‌شود. داستان رمان «ناتمامی» هم بر همین موتیف بنا شده است؛ روایت‌های ناتمامی که مدام تکرار می‌شوند. این‌که قصه‌ها از روی هم نوشته می‌شوند، خود بر این امر صحه می‌گذارد که آن‌ها اساساً ناتمام‌اند و درواقع هیچ قصه تمام و کمالی وجود ندارد. این فضای بینامتنی بسیار موضوع مهمی است؛ به‌عبارت دیگر نویسنده با این بهانه سراغ داستان‌های متعدد می‌رود. وقتی داستان‌ها از روی هم نوشته می‌شوند گویا چیزی از یکی دامن‌گیر دیگری می‌شود و این درباره همه داستان‌ها صدق می‌کند؛ نویسنده در جای‌جای رمان خود بر این مفهوم نیز تأکید کرده است. وی افزود: رمان «ناتمامی» درباره تراژدی «ناتمامی» است؛ درواقع رمان «ناتمامی» مرثیه‌ای برای «ناتمامی» است. داستان گویا بر این امر تأکید دارد که ما همه در آرزوی تمامیت هستیم؛ اما واقعیت این است که زندگی این‌گونه نیست؛ چون دنیا ناتمام است. رمان «ناتمامی» بر این مفهوم فلسفی تأکید دارد که هیچ‌چیز مطلقی در این دنیا یافت نمی‌شود؛ این تراژدی حیات است؛ ما در زندان ناتمامی‌های وجودشناختی اگزیستانسیل گرفتاریم. گویا لذت زندگی در تحمل همین ناتمامی‌هاست. وقتی ذهن خود باید ببیند در پایان نشست، پیش از سخنان عبدی، احمدی برخی آسیب‌های وارد بر رمان «ناتمامی» را با ذکر جزئیات برشمرد؛ وی جز تعدد موضوعات و فضاها بر کارکرد نادرست تحقیقات نویسنده درباره برخی اجزای روایت نیز تأکید کرد؛ از آن‌پس عبدی برخی از این مسائل را پاسخ گفت و اظهار داشت: تحقیقات من درباره نقاط پایین شهر درپی سال‌ها کار در این مناطق صورت یافته و براساس جست‌وجوی اینترنتی نبوده است؛ من تجربه زیسته خود را بازگو کرده‌ام و معتقدم دیدن باید در ذهن صورت بگیرد؛ من سعی داشتم فرایند دین را در ذهن مهیا کنم؛ باید تصویرسازی‌ها به‌گونه‌ای باشد که مخاطب از آن‌ها خلاصی نداشته باشد. من این رویکرد را درباره بازنمایی کولی‌ها نیز به‌کار برده‌ام؛ از پس تجربه کار در مرکز آموزش کودکان کار دروازه غار تهران با گزارش‌ها و نامه‌نگاری‌های متعددی در این‌باره رویارو شدم؛ البته نمی‌توان آن‌ها را به‌صورت گزارش در داستان گنجاند و باید در داستان خرج شوند؛ ازاین‌روی با توجه به آن‌چه در سطح شهر دیدم شخصیت‌سازی کرده‌ام. وی افزود: البته تمام شخصیت‌ها و اتفاقات برساخته‌اند؛ حتی شخصیت‌های دانشگاهی که برای بسیاری از ما آشنا می‌نمایند. این‌دست شخصیت‌ها ممکن است 5‌درصد به واقعیت شبیه باشند؛ اما 95‌درصد آن‌ها ساخته‌شده است؛ شاید من ترکیبی از کل شخصیت‌های دانشگاهی که می‌شناخته‌ام، فراهم آورده‌ام و بخش‌های متعدد آن را در شخصیت‌ها قرار داده‌ام؛ ممکن است هریک از آن‌ها نمودی بیرونی داشته باشند، اما همه آن‌ها برساخته‌اند. دیگر این‌که گفته شد در دو فصل راوی تغییر کرده است؛ این‌گونه نیست؛ در انتهای فصل اول شخصیت اصلی، روایت شخصیتی دیگر را بازخوانی می‌کند که همه‌چیز را از پیش می‌داند؛ یعنی باز هم راوی هم‌اوست. عبدی در انتها به برخی گفته‌های نجومیان درباره محتوا اشاره کرد و به تشریح رویکرد خود پرداخت؛ هم‌چنین ضروری دانست در چگونگی این‌همانی میان برخی شخصیت‌ها و شخصیت‌های تاریخی و درهم‌تنیدگی قصه‌ی آن‌ها توضیحاتی ارائه دهد. منبع: http://faslnameh.org
  23. نقد رمان بیوه‌کشی در کانون ادبیات ایران رمان بیوه‌کشی نوشته‌ی یوسف علیخانی بعدازظهر روز دوشنبه ۶ مهر 1394 در سیصد و نود و هشتمین نشست هفتگی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد. در این نشست دکتر محمد دهقانی، منتقد ادبی و استاد دانشگاه، دکتر حمید عبداللهیان، منتقد ادبی و استاد دانشگاه و محمدرضا گودرزی نویسنده و منتقد، رمان بیوه‌کشی ‌را نقد و بررسی کردند. در ادامه مشروح سخنان این سه منتقد را می‌خوانید: بیوه‌کشی؛ داستانی پر از ترس و وهم و کابوس دکتر محمد دهقانی: رمان بیوه‌کشی داستان دختری است به اسم خوابیده با هفت برادر به ترتیب ازدواج می کند (اسم ها در رمان بیوه‌کشی عجیب هستند) بعد از مرگ بزرگترین برادر که نامش بزرگ است، به عقد دومی درمی آید و بعد از مرگ برادر دوم، زن برادر سوم می شود و به همین ترتیب الی آخر. همه ماجرا در زمانی حدود 18 سال یا به حساب دقیق راوی 17 سال و 7 ماه و 7 روز روی می دهد. همه ی این اعداد به صورت اندیشیده شده انتخاب شده اند. کما اینکه کتاب هفت فصل است. نام آخرین و کوچکترین برادر هم کوچک است. از بزرگ آغاز و به کوچک ختم می شود. هر چه به پایان داستان نزدیک تر می شویم، حجم فصول داستانی هم کمتر می شود. داستان هفت فصل است که فصل اول 108 صفحه است، فصل دوم 117 صفحه است، فصل سوم 15 صفحه، فصل چهارم 13 صفحه، فصل پنجم 10 صفحه و فصل ششم 9 صفحه و فصل آخر 16 صفحه است. در مجموع از تعداد صفحات کمتر می شود و این در ساختار داستان معنادار است. هر یکی از برادرها در یکی از فصل ها به شکلی مرموز کشته می شوند و به جزء یکی، جسد بقیه به دست نمی آید. کسانی که داستان های یوسف علیخانی را خوانده باشند، متوجه هستند که طبق معمول، مکان داستان، روستایی است به نام میلک. اهالی روستا چند خانوار بیشتر نیستند، همه باغدار و گله دارند. شخصیت بزرگ روستا پیرمردی است به نام پیل آقا که پدر قهرمان اصلی داستان یعنی خوابیده خانم است. پیل آقا برای میلکی ها هم نقش روحانی دارد و هم معلم آنهاست و گویی از قدرت های جادویی هم برخوردار است. شخصیتی است شبیه جادو پزشک های قبایل بدوی. اهالی روستا برای نگهداری احشام شان، خانواده ای را که شغلشان چوپانی است به میلک دعوت می کنند. به این ترتیب حضرتقلی و زنش قشنگ خانم و هفت پسرش در روستای میلک جاگیر می شوند. بزرگ بزرگترین پسر این خانواده خواستار خوابیده خانم می شود. اسم ضد قهرمان داستان اژدر است؛ پسرخاله خوابیده که خواستگار او هم هست. اما خوابیده از او بدش می آید. اژدر، جوان آلامدی است و تن به کار نمی دهد، می خواهد شهری باشد و خیلی پول دربیاورد و شرور است. فضای داستان پر از وهم و خرافه و طلسم و جادوست. ژانر داستان، ژانر داستان های وحشتناک و وهم آور است. نام های شخصیت ها هم نامتعارف هستند. گویی نوعی نیروی جادویی و مذهبی دارند؛ خوابیده، قشنگ، پیل آقا، ننه گل، حضرتقلی، حیف الله، اژدر، کاس آقا، گلدسته، زرافشان، ملایم و ... هیچ کدام از این اسم ها برای ما شهری ها اسم های متعارفی نیستند. نام اژدر به عمد انتخاب شده و با اژدر مار همخوانی دارد که اهالی میلک معتقدند هر از چند گاهی پدیدار می شود و آدم ها را به درون چشمه ای می کشد به همین نام؛ اژدر چشمه. داستان پر است از خرافه. ما نشانه هایی از خرافه و خرافه پرستی می بینیم که مختص این نوع محیط هاست مثل اعتقاد به اینکه ریواس را نباید از ریشه کند که اگر کسی چنین کند بعد دچار مشکل می شود. اهالی اعتقاد دارند به ویژگی جادویی کلمات. احساس گناه و انتظار مجازات، موضوعی است که فراوان در بیوه‌کشی دیده می شود و انگار بر تمام داستان، سایه افکنده، در واقع ساختار داستان و حوادث در نتیجه و حاصل همین احساس گناه و انتظار مجازات و عقوبت آسمانی است. مثلاً ننه گل وقتی با مصیبت روبرو می شود می گوید: خدایا این بلای کدام معصیت است به درگاهت؟ یا اشاره راوی به اینکه فلانی می دانست این تازه آغاز ماجراست و ماجراها خواهد داشت از این تاریخ. دنیا در فضای این داستان پر از ترس و وهم و کابوس و خواب است. خواب به خصوص بارها و بارها در داستان رخ می دهد. درست همان طور که در داستان های شاهنامه هست که شخصیت ها و قهرمانان از طریق خواب به وقایع آینده آگاه می شوند، در بیوه‌کشی هم همین رویکرد را می بینیم که شخصیت ها از طریق خواب، گویی بهشان الهام می شود که در آینده چه رخ می دهد. نگاه بیرونی و انتقادی هم در جهان کوچک میلک هست و وجود دارد؛ با تمام بسته بودن این جامعه و انتظار نرفتن چنین نگاهی، اما این نگاه انتقادی هست؛ اگر چه کم و ضعیف مثلاً در صفحه ی 113 کتاب، گفتگوی میان دو شخصیت فرعی داستان یعنی خدامرد و نبی، نگاه انتقادی دارند. در این جهان وهم آلود و اسطوره زده، آدم ها به دنبال علت منطقی قضایا نمی گردند. تقریبا منطق در این فضا، جایی ندارد. همه چیز از یک گذشته ازلی آغاز شده که کسی نمی داند کی بوده و به چه ترتیب. هیچ چیز مورد سوال واقع نمی شود. اتفاقات رخ می دهند و آدم ها به جای اینکه دنبال دلایل اصلی و منطقی باشند دنبال دلایل غیر منطقی هستند. کسی و کسانی کشته می شوند و همه قاطع اند که موجودی در چشمه هست به اسم اژدرمار که می آید و این ها را می بلعد و می کشد و هیچ چیزی هم ازشان باقی نمی ماند جزء اینکه مثلاً آب رنگ خون می گیرد یا کفش شان به جا می ماند، کمان شان به جا می ماند. تفنگ شان به جا می ماند. قهرمان اصلی داستان تقریبا می داند این قتل ها کار کیست ولی تا پایان داستان جرأت نمی کند اقدامی انجام دهد. نکته جالب رمان این است که شخصیت و قهرمان اصلی داستان یک زن هست که برخلاف اسمش که خوابیده است، به قول مادرشوهرش نومت خوابیده و خودت ایستاده. در عمل تنها کسی که در این داستان، ایستاده به نظر می رسد همین خوابیده است. شخصیت مستقل تری از همه دارد و نگاهش به جهان اطرافش منطقی تر و انتقادی تر و عمیق تر است و در نهایت انتقام هم می گیرد. شخصیت یکسره منفی داستان و ضد قهرمان، اژدر است. پس از مرگ و نیستی هر کدام از شوهران خوابیده، او مدتی غیبش می زند. زبان داستان برای من خیلی مهم است و به نظرم کار مهم نویسنده این هست که زبان را از آن چیزی که هست، جلوتر ببرد و زبان را توانمندتر بکند و به همین دلیل بر نمی تابم که اشکالاتی در زبان داستان نویس ببینم و مواردی را به نظرم رسیده که با اندکی دقت در ویراستاری برطرف می شد مثلاً در صفحه 19 نوشته شده: لابد زهر دیگر می زد. ما چیزی به اسم زهر زدن در فارسی نداریم. اگر در لهجه ی شما به کار می رود مربوط به لهجه است. یکی از مسائلی که می خواهم اینجا بگویم این است که کار آقای دولت آبادی و دیگرانی که با لهجه بازی کردند، بگذارید کنار و بریزید دور. این ها به درد نمی خورد. این ها به درد داستان نویسی نمی خورد. لهجه را فقط شما در جایی می توانید به کار ببرید که دیالوگ شخصیت های داستان باشد. در روایت خودتان نمی توانید لهجه را به کار ببرید. اصولاً حق چنین کاری ندارید. در هر گوشه ی ایران به یک لهجه ای حرف می زنند، حالا اگر بخواهیم همه ی این ها را وارد ادبیات رسمی بکنیم و از مردم انتظار داشته باشیم این را بفهمند، غیر ممکن است. ما در زبان فارسی، زبان گفتار داریم و زبان نوشتار. فارسی از آن زبان هایی است که دوگانه است. آلمانی این طور نیست، نوشتار و گفتارش یکی است اما زبان انگلیسی زبان گفتار و نوشتار دارد. ما باید به زبان نوشتار بنویسیم، اگر نویسنده ایم. اما موضوع آخر اینکه، حس می کنم داستان، توان و ظرفیت این را داشت که گسترده تر از این بشود. دو فصل داستان همان طور که گفتم نصف بیشتر کتاب را گرفته و بقیه اتفاقات خیلی خلاصه شده اند. ما در داستان متوجه نمی شویم چرا شخصیت اژدر مار سیاه مطلق است. این شخصیت مثل شیطان از اول انگار بد به دنیا آمده و تا آخر داستان هم همین است. داستان می توانست گسترده تر و شخصیت ها بهشان بیشتر پرداخته شود. در بیوه‌کشی یک زن نجات‌دهنده است دکتر حمید عبدالهیان: دلیل اصلی‌ای که نقد رمان بیوه‌کشی را قبول کردم این بوده که این داستان، نسبت به داستان هایی که در دهه‌ی هشتاد و نود می بینیم متفاوت است و این را پسندیدم. از یوسف علیخانی هم تشکر می کنیم که حرف هایش تکراری نیست. فضای داستان نویسی ما را یا داستان های تینِیجری گرفته یا داستان هایی که مربوط به مسائل خانم هاست. ایرادی نمی گیرم، خانم ها حق دارند درباره ی خودشان بنویسند اما داستان نویسی دهه های 80 و 90 ما خیلی دارد به سمت دو صدایی و سه صدایی و حتی تک صدایی می رود و تنوع صدا، تنوع جهان بینی نداریم.گخوشم می آید از آقای علیخانی با سماجت دارد حرف خودش را می زند. حرف خودش به بهی اینکه ممکن است خواننده اش را از دست بدهد. یک مسئله برایش مهم است و آن را گرفته و دارد جلو می رود و این موضوع شایسته ی تقدیر است و خوب. این داستان، داستان جذابی بود. شروع که کردم به خواندن خوشم آمد و ادامه دادم. داستانی بود که موفق و خوب از آب درآمده است. به خصوص هرچه به صفحات آخر می رفتم بیشتر جذبم می کرد. اواخر کتاب که با ضرباهنگ داستان هم شدید می شود. آن لحظه ها، لحظه هایی جاندار و خوب بودند. تنظیم این ضرباهنگ هم در رمان سنجیده بود. پرداخت و مرتب کردن و پشت سر هم آوردنش خیلی خوب بود. اول کند بود بعد سرعت گرفت. کندی اول داستان بیشتر در راستای فضاسازی و ایجاد صحنه بود. از نطر جامعه شناسی این اثر قابل تامل هست و داستانِ یک روستاست. روستایی که علاخانی خیلی دوستش دارد و سعی کرده این روستا را که عملا در صحنه ی جغرافیا مُرده است را با چنگ و دندان حفظ کند حتی شده در ادبیات. سیستم خانواده، سیستم سلسله مراتب سنت های حاکم بر این جامعه و روش های زندگی شان قابل تامل است. این رمان حالتی مستند گونه دارد. نویسنده سعی می کند فولکلور و ویژگی های زندگی روستایی را وارد داستان بکند. یکی از مشکلات زاویه دید آن است. به نظر من زاویه دید یکی از بزرگترین مورد های این داستان است. زاویه دیدی که در آغاز داستان دانای کل است و محدود به خوابیده خانم که بعد از مدتی از خوابیده خانم فاصله می گیرد و سراغ شخصیت های دیگر می رود که ای کاش نمی رفت که البته زیاد هم نیست. ای کاش مثلسووشون همان زاویه دید محدود را می گرفت و از دیدگاه همین خوابیده خانم می دیدیم.گیک جاهای خوب رمان که پسندیدم، بحث نقل ها سا=ت. سه چهار تا نقل خیلی قشنگ در این داستان می آید که نمی دانم این نقل ها بوده یا نویسنده ساخته است که اگر هم ساخته باشد دمش گرم! خیلی خوب بود و حال کردم اگر هم بوده باشد خیلی خوب است و خیلی حال کردم چون استفاده ی خوبی ازشان شده است. نقل ها مرا پیش کارهای اورهان پاموک برد. پاموک در کتاب نام من سرخ اش از نقل و حکایت استفاده می کند. این نقل ها یک لایه های معنایی اضافه تری به داستان می دهد. شخصیت پردازی های رمان بیوه گشی خیلی عالیست. من از شخصیت خوابیده خانم خیلی خوشم آمد. پند تا شخصیت هم خیلی جذبم کردند. البته ضعف این خوابیده خانم در تعلل اش بود تا به انتقام برسد. با شخصیت اژدر هم هیچ تفاهمی نداشتم. اژدر که شخصیت منفی رمان هست، جرا این بشر دارد این کارها را می کند. فقط به خاطر اینکه یک دختر را به او نداده اند؟ یکی انگیزه اش برایم قابل درک نیست و یکی توانایی اش. شناختی که اژدر به ما می دهد یک آدر بی عرضه است که می خواهد در مکانیکی کار کند نمی تواند می خواهد در باطری سازی کار کند نمی تواند. غیر از کفتر بازی و سیگار کشیدن چیزی بلد نیست. بعد یک باره این آقا جادوگر می شود و از نیروهای ماورایی استفاده می کند که کارهای عجیب و غریبی کند و این همه آدم قلچماق را از یک خانواده با قابلیت های بالا می کشد. بقیه شخصیت ها خیلیخوب هستند. یکی از اوج های این رمانمرگ هاست. با این مرگ ها خیلی حال کردم. باباهه ساکت شده و آمده توی خانه زیر کرسی نشسته است و غذای درست و حسابی می خورد، یک حکایت می گوید و بعد می میرد. مرگ های بیوه‌کشی شاعرانه است. یا مرگ مادرِ یا حضرتقلی که می گوید چترت را بذار بالای سر پسرهایم و گردنش کج می شود و می میرد.گرمان در جاهایی کمی به رئالیسم جادویی تنه می زند. نه می خواهد رئالیسم جادویی شود و نه نشود اما می شود مثلا همین باور به اژدها و خواب هایی که این خانم می بیند و در واقعیت منعکس می شود. برف عجیبی که میبارد باران های عجیبی که می آید. اتفاقات عجیبی که می افتد. خونی که از چشمه می آید کمی تردید به نظر می رساند. در دهه ی 60 و 70 آمدند پدر رئالیسم جادویی را درآوردند و موجش گذشت. رمان ناخنکی زده و رهایش کرده.البته این گفتن و نگفتن خودش می تواند حُسن باشد. یک وقتی ما از زبان استفاده می کنیم و همان زبانی که هست را به کار می بریم مثل کاری که دولت آبادی کرده . زبان مردم سبزوار و دولت آبادِ خودشان را آورده و توی کارش به کار برده است.مثلا خود من یکی دو داستان دارم که از زبان محلی در آن استفاده کرده ام. سک وقتی هم هست که نویسنده از خودش زبان می سازد و در داستان نویسی تفنن هایی می کند که در زبان خاصی نیست مثل تجربه ای که محمدرضا صفاری در من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم می کند و از خودش فعل می نرمایاند می سازد. اینجا باید تکلیف نویسنده مشخص باشد که آیا زبان جای خاصی را گرفته و به کار برده یا که زبانی راساخته است. موفق ترین زبان ساختگی به نظرم زبان شب های برره است. زبان بیوه‌کشی نه این است و نه آن. از یک سو زبان دیلمی است و از سویی زبان سازی کرده است. داستان به لحاظ تکنیکی یک داستان کلاسیک به شمار می رود و این موضوع با پر طرفدار بودن منافاتی ندارد. برش ها آنجا که از خط خارج می شود، برش های خوبی است. رفت وبرگشت های نویسنده خوب است اما نویسنده احتیاط کرده چون فضای روستایی بی پرده تر است و به نظر می رسد نویسنده یک خود سانسوری در اصل ماجرا داشته است. بیوه‌کشی به لحاظ زبانی و نقل هایش هم مستندگونه است و هم نیست و برای کسی که مردم شناس است این داستان قابلیت بررسی را دارد. نکته هایی که مردم شناسان می توانند بیایند و تحقیق بکنند. یک داستان غیر از اینکه داستان می گوید به کار روانشناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان هم می آید بیوه‌کشی نکته های مردم شناسانه ی خوبی دارد. آخرین نکته ای که به نظرم می رسد درباره ی بیوه‌کشی بگویم این است که این رمان قابلیت نقد کهن الگویی و آرکی تایکیپال را هم دارد. یعنی خود داستان بر یک کهن الگو و آرکی تایپ بنا شد و آن هم اسطوره ی قربانی است. وقتی آخر داستان می گوید آن سید می آید و می گوید یک دختره باید قربانی شود. در قدیم هم این اسطوره بوده است که وقتی رودخانه طغیان می کرده، یک دختر باکره ی جوان و زیبا را می گرفتند می بردند کنار رودخانه و یسرش را می بریدند تا این رودخانه آرام شود. وقتی چشمه خشک می شد یک خانمی را می بردند قربانی می کردند یا... در این رمان هم چنین موضوعی هست که قابل تامل است و در داستان به خوبی جا می گیرد. کسانی که بحث کهن الگو ها را مطرح کردند، می گوید دستانی که بر اساس کهن الگو ها باشد نسبت به داستانی که نباشد بازتابِ بیشتری و خواننده ی بیشتری دارد. بیوه‌کشی لز لین جهت هم موفق است. خانمی می آید و طلسمی را در بیوه‌کشی می شکند، یک حرکت مدرن است. در بیوه‌کشی یک زن (خوابیده‌خانم) نجات‌دهنده است و این رویکرد، رویکرد مناسبی است. بیوه‌کشی، رمانی خواندنی است محمدرضا گودرزی: رمان بیوه‌کشی رمانی اقلیمی است یعنی ویژگی های یک منطقه روستایی را بررسی می کند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک می شویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا می کند و تمام این بحث ها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط می کند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین می رود و به رئالیسم می رسد. رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصه ها تکرار می شود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستان ها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافت هایی که قرار می گیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمی توانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت می شود. هفت چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخه های درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصری ها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینی ها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده می کردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه می‌دانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه می دانستند. درآیین های اسلامی به هفت دریا معتقد بودند؛ آیه 27 سوره لقمان. در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه می کنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار می دهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده می شود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی می کند. هفت خوان رستم. هرکول و ... . همه این ها از تاریکنای تاریخ می آیند و کم کم به اسطوره ها می آیند. روایت مرگ و نیستی در متن بیوه‌کشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند می گفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد. باورها و خرده روایت ها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خواب ها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده می شود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است. ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل می دانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیک ها به کار می بردند اما چون در بیوه‌کشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیین ها و آداب در بیوه‌کشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن می توانیم آداب و آیین ها و گرایش های مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی 108 هست. موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم می گیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر می توان عامل اصلی قتل ها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب می توانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی می گویند. ما 40 شخصیت در این داستان داریم که 16 تای اول، شخصیت جامع هستند و 24 تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسم هایی هستند که فضای داستان را پر می کنند. از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر می شود. به نظرم در مجموع رمان بیوه‌کشی در مقایسه با رمان هایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایت های محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که می توان خواند و لذت برد. منبع: همشهری آنلاین
  24. تحلیل رمان یاسمین بر اساس نظریه گلدمن مشخصات کتاب: یاسمین نوشته:م.مودب پور انتشارات شادان/تهران1384خلاصه نظریه گلدمن:رمان سرگذشت جستجویی تباه است.جستجوی ارزشهای راستین در جهانی که آن نیز در سطحی گسترده تر و به گونه ای متفاوت تباه است. البته منظور از ارزشهای راستین ،ارزشهایی نیست که منتقد یا خواننده انها را راستین می شمارند،بلکه ارزشهایی است که بدون حضور اشکار در رمان ،مجموعه رمان را به طور ضمنی سامان میدهد.رمان آن نوع حماسی است که با گسست رفع نشدنی میان قهرمان وجهان مشخص می شود.تقابل میان قهرمان و جهان ،نتیجه تفاوت ماهوی میان هر یک از این دو تباهی است.قهرمان رمان شخصیتی پروبلماتیک است که در جهان سازگاری و همرنگی با جماعت و عرف و سنت به جستجوی تباه،و در نتیجه ناراستین ارزشهای راستین بر می آیدوهمین جستجو محتوای این نوع رمان را می سازد.معرفی قهرمان داستان:بهزاد فرهنگ قهرمان اصلی رمان یاسمین است.شخصیتی که تنها فرزندیک خانواده فقیر می باشد.خانواده ای که زندگی سخت وپر مشقتی دارند.سرانجام پدر بهزاد تصمیم می گیرد برای بهبود بخشیدن به زندگی خود از تهران به شهر دیگری مهاجرت نمایند تا در آن شهر مشغول به کار گردد.اما در بین راه تصادف کرده ودر این سانحه پدر ومادر کشته شده وتنها بهزاد زنده می ماند.او با مختصر اندوخته ای که از خانواده برایش مانده به سختی زندگی خود را می گذراند.در این هنگام او در سال آخر دبیرستان می باشد.اما داستان اصلی از چند سال بعد یعنی زمانی که بهزاد سال آخر رشته پزشکی است ،از زبان خودش ،البته تا قسمت های پایانی داستان شروع می شود.او در سرتاسر کتاب با ویژگی هایی برجسته معرفی می شودکه این ویژگی ها را می توان از خلال گفتگوهایش با دیگر شخصیت ها یا حوادث رخ داده در داستان فهمید.صفاتی مانند:خود ساختگی،ایمان واعتقاد به خدا،ایستادگی رد مقابل مشکلات،شرافت،بخشش،عزت نفس،پاکی ،راستگویی و....اینها صفاتی است که شخصیت اصلی داستان از آن برخوردار است.ویژگی هایی که هر کدام یک ارزش محسوب می شود.او علی رغم این برخورداری ها زندگی بسیار سختی دارد و با مشکلات مالی بسیاری روبه روست.اما با وجود این به داشته هایشافتخار می نمایدو زندگی خود را اینگونه معرفی میکند:"حالام که سال آخرم.توی این دنیا غیر از اسباب واثاث خونم ،یه رفیق خوب مثل کاوه دارم و کمی تو حساب سپرده بانک و یه قد بلند و یه صورت ای نسبتا خوب و یه هوش زیاد برای درس خواندن و یه اتاق که گاراژخونه بوده و حالا در اجاره منه."(ص 26)بهزاد زندگی سختی را می گذراند.مجبور است با مختصر پس اندازی که دارد زندگی اش را بگذراند،در اتاق کوچک اجاره ای زندگی نماید،بسیاری از مصافت خانه تا دانشگاه را پیاده طی نماید،حتی در غذا خوردن هم صرفه جویی نماید.اما او تمام این سختی ها را می پذیرد و حاضر نیست کمکی از کسی (حتی صمیمی ترین دوست خود"کاوه"که بر خلاف او از وضع مالی خوبی برخوردار است،و بهزاد یکی از کلیه هایش را بدون چشمداشتی به او داده است.)بپذیرد.در واقع استادگی در برابر مشکلات وعدم قبول کمک دیگران و تلاش خود برای رسیدن به مطلوب ها عمده ترین صفات او را تشکیل می دهد.برای او پول و به طور کلی مادیات ارزشی نداردو ملاک حقیقی زندگی در نظر او انسانیت و مردانگی و پاکی فکر وعمل است.(اگر چه او می توانست از طرقی مانند دوستش کاوه و بعدا اقای هدایت به مادیات دست یابد، وسرانجام نیز چنین شد،اما این طرز زندگی را نمی پذیرفت.)معرفی جامعه ی قهرمان:دنیای پیرامون شخصیت اصلی داستان به گونه ای دیگر است.دنیایی که بر خلاف دنیای او پول و کسب ثروت حرف اول را می زندواین کسب پول سبب افتخار و احترام در بین دیگران است و کسب ان از هر راهی مجاز شمرده می شود.در این داستان اشاره شده که بسیاری از افرادی که به سرعت و بدون زحمت ثروتمند گشته اند ثروت خود را از راه های نادرستی مانند رشوه،احتکار،زدوبند،فروش غیر قانونی دارو،دلالی و...به دست آورده اند.واین راه ها را هم عادی تلقی می کنند. انسانهای جامعه او از هر راهی برای کسب ثروت واعتبار استفاده می کنندو دست به کار های ناشایست وخلاف اصول اخلاقی می زنند وبعضا درگیر امور نادرست اخلاقی گشته و به فساد رو می اورند. به عبارتی از این ثروت به شکل صحیحی استفاده نمی کنند.ریا ،حیله وحتی خیانت به نزدیک ترین کس برای انها عادی تلقی می شود.زیرا انها باید از هر راهی برای حفظ وضع موجودخود و لذت بیشتر بهره بجویند واین فلسفه انها در زندگی است.مساله و تضاد اصلی قهرمان:مشکل اصلی بهزاد همین فقر اوست که مشکلات وسختی های زیادی پیش روی او مینهد.اما او سعی می کند سختی ها را تحمل کرده وبا کار وکوشش خود به خواسته ها و آرزوهایش برسد و حتی کمکی را از کسی نمی پذیرد."بخدا از خودم شرم دارم بهزاد.ما زندگیمون اونطوری وتو زندگیت اینطوری.کاش بهم اجازه می دادی مثل یه برادر کوجکتر کمکت کنم.کاشکی می اومدی خونه ما با هم زندگی می کردیم.بهزاد :کاوه جون لطفا اجازه بده غرورم جریحه دار نشه."(ص27)او جامعه را با تمام پلیدی هایش می بیندو تلاش می کند در دام آن گرفتار نشود.او صفات مردم پیرامون خود را دوست ندارد واز حقه و نیرنگ انها بیزار است. او می خواهد با کار کردن در بیمارستان و کمک به بیماران به خواسته هایش برسد هر چند که این را بسیار طولانی و پر دردسر باشد.او حتی از دختر مورد علاقه خود "فرنوش "به دلیل تفاوت طبقاتی فاحش بین خود واو می گذرد .خانواده فرنوش مانند دیگر افراد جامعه هستند با همان صفات.اما فرنوش مانند آنها نست و از نظر عقیدتی مانند بهزاد است و همین عامل باعث نزدیکی آن دو می گردد.اما مشکلات و وضعیت بهزاد یعنی فقر مانع وصال انها می گردد.سرانجام با نیرنگ مادرش مواجه گشته(اشاره به این نکته که افراد جامعه برای رسیدن به خواسته های خود به فرزند خود هم رحم نمی کنند.)وچون ارزشهای خود یعنی پاکدامنی وبی الایشی وصداقترا نابود شده می بیند و از روی بهزاد هم شرمنده است خود را به کام مرگ می اندازد.در نهایت ،با مرگ فرنوش بهزاد نیز چون تمتم خواسته ها و امیدش به زندگی را از دست داده پایانی مانند زندگی فرنوش برای خود ترسیم می نماید.(اگرچه اقای هدایت ،دوست صمیمی بهزاد، برای او ثروت بسیاری را به ارث می گذارداما او ثروت را بدون حضور فرنوش و دیگر ارزشهایش نمی خواهد.)نتیجه گیری:بهزاد فردی بود که با تمام سختی های زندگی اش ساخت اما تن به شرایط و خواسته های جامعه نداد.او قهرمان داستان است که ارزشهاو عقایدی دارد که در جامعه او هیچ خریداری ندارد.اما سرسختانه روی عقاید خود پافشاری می نمایدو به جنگ با دنیای اطراف می رود جنگی که بی فایده است و خود او کهملا به این امر واقف می باشد.بهزاد با دنیای پیرامون خود در تضاد است او با وجود اگاهی از ارزشهای حاکم بر جامعه خود چون انها را مغایر با اصول وارزشهای خود می بیند ،انها را نمی پذیردو سعی می کند کاری کند که دیگران مانند او شوند.در واقع خلاف جریان اب حرکت می کند حرکتی که در نهایت سبب غرق او می کردد.به عبارتی یک تلاش بیهوده در یک دنیای تباه .اما با وجود اگاهی از این شرایط اگاهنه آن را می پذیردو تن به اصول وصفات اخلاقی افراد جامعه نمی دهد و مانند انها زندگی نمی نماید.سر انجام انجا که می بیند ارزشهای اصیلش در زندگی ویران گشته ترجیح می دهد به زندگی خود پایان دهد و با مرگ ارزشهایش خود را به کام مرگ می اندازد.بخش پایانی داستان توسط کاوه روایت می شود .او می پذیرد که بهزاد دیگر زنده نیست .می پذیرد که باید از این به بعد بدون او زندگی نماید،اما دائم به یاد روز های خوش گذشته و باهم بودنشان است.از خاطرات یاد می نماید وحسرت آن روز ها را می خورد.:بهزاد افسانه شدیاد روزهایی می افتم که دو تایی با هم سر کلاس بودیم.یاد روز هایی می افتم که دو تایی با هم تو خیابون ها قدم می زدیم.ای کاش حالا اینجا بود."(ص487)
  25. کتاب سیرک شبانه – داستانی جادویی، نفس گیر و رمانتیک کتاب سیرک شبانه داستانی تخیلی از جادو و عشق است که در اواخر قرن نوزدهم در لندن جریان دارد، کتابی با روایتی غیر خطی، دیدگاه های متغیر و فصل های کوتاه شبه سینمایی. داستان کتاب سیرک شبانه از آنجا آغاز می شود که دو استاد شاگردان دست پرورده‌شان را برای رقابت در سیرکی که فقظ از غروب تا طلوع خورشید باز است، آماده می‌کنند تا این دو شعبده باز قهار مهارت یکدیگر را در برپا کردن چادر های شگفت انگیز و باورنکردنی به چالش بکشند. اما چیزی که این دو استاد کارکشته فکرش را نکرده بودند این بود که این دو جوان دلباخته ی یکدیگر شوند… آن دو خیلی دیر می فهمند که هزینه ی باخت هرکدام گزاف تر از آن است که فکرش را می کردند. داستان سیرک شبانه خطوط بین واقعیت و تخیل را تار میکند و دنیایی را خلق میکند که در آن غیر ممکن ممکن می شود. چهره ها میتوانند تغییر کنند، گذشت زمان میتواند کندتر باشد و یک مرد می تواند سایه نداشته باشد.  رباره کتاب سیرک شبانه اگه بخواهم فقط یک کلمه برای توصیف این کتاب به کار ببرم؛ “جادویی” کلمه ایست که انتخاب میکنم. موضوع اصلی کتاب سیرکه! سیرک جادویی که بی خبر از راه می رسد. و فقط از غروب تا طلوع خورشید باز است. سیرکی که بعد از خوندنش آرزو میکنید روزی توی شهرتون ببینیدش. این کتاب تلفیقی از جادو، عشق، تجملات و… است. یکی از دلایلی که من کتاب سیرک شبانه رو خیلی دوست دارم این است که تو این کتاب شما فقط خواننده نیستید! بلکه یکی از شخصیت ها هستید و میتونید همه ی اتفاقات رو ببینید و لمس کنید! از دنیای روزمره جدا شوید و پا به دنیای جادویی سیرک بگذارید. شخصیت های اصلی کتاب هم اکثراً شیرین و دوست داشتنی هستند و ویژگی ها و توانایی های خاص خودشون رو دارند؛ یکی گذشته ی آدم ها رو میخونه؛ یکی واقعا جادو میکنه؛ یکی با دیدن ستاره ها تکه هایی از آینده رو میبینه؛ مردی که سایه نداره، ساعت سازی که ساعت هاش محسور کننده است و… اگه طرفدار داستان های جادویی هستید و دوست دارید خیالتون رو کمی قلقلک بدید کتاب رو دوست خواهید داشت. چه کسی میدونه شاید برخلاف نامه ی هاگواترزی که به دستمون نرسید روزی ببینیم که این سیرک سیاه و سفید جادویی اومده اینجا! و تا اون موقع من این کتاب رو نگه میدارم و خودم رو در دنیای جادوییش غرق میکنم؛ تا صرف نظر زمان و مکان بارها و بارها توی ذهنم ازش دیدن کنم.  سمت هایی از کتاب سیرک شبانه خیال پرداز کسی است که تنها در نور مهتاب می تواند راهش را پیدا کند. مجازات او این است که قبل از همه ی مردم جهان، طلوع خورشید را می بیند. (اسکار وایلد) سلیا، چرا ساعتامون رو کوک میکنیم؟ سلیا درحالیکه همچنان به دستش خیره شده است، مودبانه می گوید: چون همه چیز به انرژی احتیاج داره، وقتی میخواهیم چیزی تغییر کنه باید انرژی و تلاشمون رو صرف اون کنیم. مردم همیشه چیزهایی رو که دلشون میخواد، می بینن و بیش تر مواقع چیزایی رو میبینن که بهشون می گن. بهترین خوشی ها تو زندگی، اونایی هستن که هیچوقت انتظارشون رو نداریم. راز ها قدرتمندند و وقتی رازی رو به بقیه میگی، این قدرت کاهش پیدا می کنه، پس بهتره رازها رو پیش خودت نگه داری و به خوبی ازشون مراقبت کنی. گفتن راز، راز های واقعی، راز های مهم، حتی اگه با یک نفر دیگه باشه، اونا رو تغییر می ده. نوشتن بدتره، چون هر قدر هم ازش مراقبت کنی، کی میدونه چند نفر ممکنه شکل مکتوبش رو ببینن؟ پس بهتره رازهات رو پیش خودت نگه داری، هم به خاطر خودت هم به خاطر اونا. وقتی وسط یه وضعیت گیر کردی، دیدن همه جنبه های واقعیش سخته. چون برات آشناست. باهاش راحتی. وقتی جنگ ها شروع میشن و برنده و بازنده شون معلوم میشه، وقتی دزدای دریایی گنجشون رو پیدا میکنن و اژدهاها دشمناشونو برای صبحونه میخورن، یکی باید داستان پیچیده ی اونا رو تعریف کنه؛ این خودش یه جور جادوئه. همه چی به شنونده بستگی داره و هر شنونده، داستان متفاوتی رو می شنوه و تاثیری روش می ذاره که هیچ وقت فکرشو نمیکرده. می تونی داستانی رو تعریف کنی که تو روح آدم ها خونه میکنه و به بخشی از خون و رگ و پی شون تبدیل می شه. همه اش به خاطر داستان های توئه. این نقش تو و موهبتیه که بهت عطا شده. درسته که خواهرت آینده رو می بینه، اما تو هم می تونی آینده رو شکل بدی، پسر. اینو فراموش نکن. هر چی باشه جادو شکل های مختلفی داره. اطلاعات کتاب کتاب سیرک شبانه نویسنده: ارین مورگنشترن مترجم: مریم رفیعی انتشارات: ایران بان تعداد صفحات: ۵۲۶ قیمت: ۳۳۰۰۰ تومان منبع: کافه کتاب
×