رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'نویسا'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

845 نتیجه پیدا شد

  1. جِی. کِی. رولینگ نوبت به ثروتمندترین نویسنده‌ی جهان رسید، نویسنده‌ای که به لطف خلق دنیایی جادویی و پسرکی با چشمان سبز بر قلّه موفقیت گام نهاده و در شمار ثروتمندترین زنان جهان قرار گرفته است. جوآن "جو" رولینگ با عناوینی همچون رابرت گالبریث (Robert Galbraith ) و جی.کی.رولینگ، خالق مجموعه کتاب‌های موفق و پر فروش هری پاتر است. فانتزی تخیلی رولینگ توجه جهان را به خود معطوف نموده و برنده جوایز متعدد ادبی شد، کتابی که بیش از 400 میلیون نسخه از آن در سطح جهان به فروش رسیده است. این مجموعه به عنوان بهترین و پرفروش‌ترین مجموعه کتاب‌های جهان در کل تاریخ شناخته شده و فیلم‌هایی که با اقتباس از آن ساخته شدند نیز به عنوان یکی از سودآورترین فیلم‌های تاریخ جهان شناخته شدند. داستان زندگی پر فراز و نشیب این نویسنده الهام بخش بسیاری بوده است، تبدیل شدن از زنی معمولی به نویسنده‌ای با یک میلیارد دلار ثروت آن هم در عرض تنها پنج سال، جهشی غیر منتظره به شمار می‌رود. هفتمین و آخرین جلد این مجموعه "هری پاتر و قدیسان مرگبار"، در سال 2007 به بازار آمد و نقطه‌ی پایان بر مسیری بود که با چاپ اولین کتاب در سال 1997 آغاز شده بود. اولین قسمت از فیلمی که با اقتباس از این کتاب ساخته شد در نوامبر سال 2010 و بخش دوم آن در جولای سال 2011 اکران شد. هم اکنون جی.کی. رولینگ عنوان ثروتمندترین نویسنده زمین را از آن خود نموده، او همچنین به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان حال حاضر جهان نیز شناخته می‌شود، بانویی که در حدود یک میلیارد دلار ثروت دارد. استیفن کینگ عاشقان هنر هفتم در ایران حتماً فیلم‌های مطرحی همچون درخشش، میزری، رستگاری در شاوشنگ و مسیر سبز را به خاطر دارند، فیلم‌هایی که با الهام از کتاب‌های این نویسنده ساخته شده بودند. تا کنون بیش از 350 میلیون نسخه ا ز کتاب‌های استیفن کینگ، سلطان معاصر ادبیات ترسناک، جاسوسی، تعلیقی، علمی- تخیلی و فانتزی، به فروش رسیده است، کتاب‌هایی که بسیاری از آنها دست مایه ساخت فیلم‌های معروف سینمایی، تلویزیونی و همچنین داستان‌های مصور بوده‌اند. او بیش از 50 رمان به رشته تحریر در آورده که تعدادی با نام اصلی و تعدادی را نیز تحت عنوان ریچارد بَچمن به چاپ رسانده است. کینگ همچنین نزدیک به دو هزار داستان کوتاه نوشته و برنده‌ی جوایز متعدد ادبی همچون جایزه برام استوکر، جوایز فانتزی اِوارد و جایزه‌ی انجمن فانتزی انگلستان شده است. کینگ را می‌توان یکی از موفق‌ترین و ثروتمندترین نویسندگان حال حاضر جهان دانست، داستان سرایی موفق که ارزش دارایی‌هایش 400 میلیون دلار برآورد شده است. دانیل استیل دانیل استیل را شاید بتوان یکی از معروف‎ترین و شناخته شده‌ترین نویسنده‌های رمان‌های عاشقانه غربی در بین مخاطب ایرانی و به ویژه قشر نوجوان و جوان دانست. او که با نام اصلی "دانیل فرناندز دومینیک شولین استیل" به دنیا آمد، با نام هنری دانیل استیل خالق آثار مطرح و پر فروش متعددی شد. او اکنون با فروش 800 میلیون نسخه از کتاب‌هایش به عنوان بهترین نویسنده‌ی در قید حیات جهان و همچنین چهارمین نویسنده‌ی مطرح و محبوب همه زمان‌ها انتخاب شده است. استیل آثار محبوب بسیاری به نگارش در آورده که همگی به 28 زبان زنده دنیا ترجمه و در اختیار علاقمندان در اقصی نقاط جهان قرار گرفته‌اند، همچنین 22 برداشت تلویزیونی نیز در کارنامه دارد که دو تای آنها نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب بودند. رمان‌های او اغلب مملو است از شخصیت‌های متعدد که درگیر اتفاقات یا گرفتار تنگنا هستند. استیل همچنین کتاب‌هایی برای کودکان به رشته تحریر در آورده است. ارزش دارایی او 375 میلیون دلار تخمین زده می‌شود. جیمز پترسون (James Patterson) این نویسنده بیشتر به دلیل مجموعه داستان‌های الکس کراس (Alex Cross) شناخته شده است، جیمز پترسون همچنین به دلیل تریلرهای باشکوه، غیر داستانی و مستند و البته داستان‌های عاشقانه به شهرت رسیده است. پترسون بیش از 300 میلیون نسخه از آثارش را در سطح جهانی به فروش رسانده است، آثاری که او را به یکی از ثروتمندترین رمان نویسان این سیاره تبدیل کردند. از یک حقوق پایین در یک آژانس تبلیغاتی در سال 1996، پترسون راهی بس پرفراز و نشیب را طی کرده، و اکنون به جایگاهی مناسب دست یافته است. ارزش دارایی‌های او در حدود 310 میلیون دلار برآورد می‌شود. تام کلنسی(Tom Clancy) رمان نویس آمریکایی و استاد ادبیات جاسوسی- تخیلی تام کلنسی، در سال 1982 پا به عرصه‌ی ادبیات و داستان نویسی نهاده و با انتشار کتاب "شکار اکتبر سرخ" در سال 1984 به صورت حرفه‌ای فعالیت خود را آغاز کرد، کتابی که به اولین عنوان پرفروش او تبدیل شد. به دنبال این موفقیت، دیگر آثار او در همین ژانر همچون "بازی وطن پرستان"، "خطر آشکار" و "مجموعه‌ی تمام ترس‌ها" به بازار آمد. داستان‌هایی که بر مبنای آنها فیلم‌های موفق و پرفروشی با بازی الک بالدوین، هریسون فورد و بن افلک ساخته شد. متأسفانه این کارشناس متبحر ادبیات علمی، نظامی و جاسوسی، در اکتبر 2013 دار فانی را وداع گفت. ارزش دارایی که او برای خانواده‌اش برجای گذاشته بالغ بر 300 میلیون دلار است، به علاوه دیگر متعلقات از جمله عمارتی که دو میلیون دلار قیمت دارد نیز از جزئی از این ارثیه قابل توجه است.
  2. دوستان عزیزم لطفا هرچی حرف درباره ی رمان آخرین بوسه دارید اینجا بزنید من سرو پا گوشم تا نقد نظرات شما دوستان رو بخونم و پاسخ بدم خیلی خیلی ممنون که نظر میدین . با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای همه ی شما عزیزان دل من
  3. کیمیا ذبیحی

    معرفی رمان های صرفا عاشقانه!

    با سلام خدمت همه ی نویسایی ها. تو این تاپیک قراره رمان های "صرفا عاشقانه" ی انجمن رو معرفی کنیم، تا بقیه هم باهاشون آشنا بشن. چه رمانی رو تو انجمن خوندید که پر از عاشقانه ست؟ می تونید به صورت "اسم رمان، اسم نویسنده، خلاصه ای از رمان، لینک تاپیک" معرفی کنید. و معرفی رمان های خودتون هم (اگر صرفا عاشقانه باشه) آزاده
  4. admin

    رمان آرام جانم

    نگارش 1.0.0

    507 دریافت

    نام رمان: آرام جانم نویسندگان: فاطمه مرادی، کیمیا ذبیحی تعداد صفحات: 887 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه طنز خلاصه : دختری به نام آرام ناامید از پیداکردن یه کار خوب، میخواد یه شغل پسرونه انتخاب کنه، و برای این که این شغل رو بهش بدن، مجبوره تغییر شکل بده و یه جورایی خودشو به شکل پسر دربیاره. حالا با این ریخت و قیافه جدید و سیبیل انگلیسی و کت شلواری که اتوش هندونه قاچ میکنه، میره تا پرستار یه پسر شر و شیطون بشه و تو روند رمان، اتفاقات جالب و هیجان انگیزی برای آرام میوفته که خوندشون خالی از لطف نیست. برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  5. admin

    رمان برزخ خاموش

    نگارش 1.0.0

    211 دریافت

    نام رمان: برزخ خاموش نویسندگان: فاطمه مرادی، کیمیا ذبیحی تعداد صفحات: 337 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه : برزخ خاموش روایت قصه ی ترنمه، دختری که مهر بچه ی طلاق به پیشونیش میخوره و از این مهر اصلا راضی نیست... می خواد راه نجات رو پیدا کنه اما تو چاله نرفته میره داخل چال... یک رمان عاشقانه اجتماعی که هم سختی و تلخی زیادی داره و هم یه روزی شیرین میشه... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  6. کیمیا ذبیحی

    پرسش و پاسخ

    با عرض سلام و احترام خدمت تمامی کاربران و همراهان نویسا عزیزانی که سوالاتی در رابطه با انجمن دارن، می‌تونن این‌جا بیان کنن تا در اسراع وقت مدیران به سوال‌هاشون پاسخ بدن. ممنون از حضور و همراهیتون
  7. به نام خدا نویسنده:فاخته شمسوی نام اثر: فاخته گفت و گوی دو پنجره با هم -سلام پنجره جان چه خبر؟ -سلام پنجره جان خبر دارم ولی خوب نیست پشت من یک قطره تنهایی چند گل پژمرده و یک پروانه حبس‌اند پروانه نفس نمی‌کشد گل عطری ندارد و این تنهایی... #فاخته_شمسوی
  8. کیمیا ذبیحی

    معرفی اعضای خانواده ی نویسا

    با سلام خدمت همه ی عزیزان دل و کاربران نویسا یک صدا بگید سلام خب تو این تاپیک، قصد معرفی به همدیگه رو داریم. اسم، اگر مایل بودید فامیل، سن(با ذکر تاریخ تولد به شمسی)، شهر، (کشور میوه حیوان غذا گل اشیاء، امتیازات ) رو طی یک پستی بسی زیبا تقدیم کنید. اگر نویسنده هستید، نام اثارتون رو هم ذکر کنید دوستان، ممنونم از همگی، مرسی که با حضورتون تو انجمن ما رو همراهی می کنید.
  9. به نام خدا نویسنده: نرگس خرسند نام اثر: مجموعه دلنوشته های رُخِ یار ″تمامی حقوق این اثر نزد انجمن نویسا محفوظ است ″ رُخ‌یار ای که دیدارت دوای درد بی درمان ماست چهره بنما ببینم رویِ تو را جان دهم پس از دیدارت هم غمی نیست دیدم رخ یار را و این کم نیست #نرگس_خرسند پ.ن: چهره، روی، رخ: به منظور صورت و یک معنی میده توی این متن.
  10. با سلام نویسندگان عزیز تاپیک های خود را به این صورت درج کنید مثال: قسمت عنوان موضوع : بیوگرافی کیمیا ذبیحی قسمت برچسب : نام خود و نام آثار خود را جداگانه درج کنید قسمت محتوای موضوع: نام و نام خانوادگی: نام مستعار: سن : محل سکونت: وضعیت تاهل: شغل : آثار: مثال: رمان پرواز در پیله در دست چاپ رمان میم مالکیت در حال تایپ (لینک تاپیک قرار دهید) سخنی با کاربران
  11. admin

    رمان ثانیه ها

    نگارش 1.0.0

    258 دریافت

    رمان ثانیه ها (جلد دوم کاش میشد گاهی مرد) ✍?نویسنده: پریسا دولتی نویسنده اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :158 ?خلاصه کتاب : جلد اول جایی تموم شد که ستاره تصمیم گرفت با وکیلش امیر که صمیمی ترین رفیق همسر سابقش بود ازدواج کنه. توصیه میکنم به هیچ وجه جلد دوم رو از دست ندین چون پر از اتفاق های هیجان انگیزو غیر قابل پیش بینی هست..... از برملا شدن رابطه ی نگار و ارمان..... تا برگشتن سینا..... و ستاره ای که به اجبار از امیر دست میکشه و تن به یک ازدواج اجباری میده ?ژانر : عاشقانه اجتماعی برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید? jar?پرنیال مخصوص گوشی های جاوا ?
  12. admin

    رمان اصیل زاده ی تاریکی

    نگارش 1.0.0

    3,146 دریافت

    رمان اصیل زاده ی تاریکی ✍?نویسنده: س.شاه حسینی نویسنده اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :544 ?خلاصه کتاب :انسان باور داشت که «سایه»، یعنی نبود نور!! قرن ها انگار که بازیشان گرفته بود گذشتند و به جایی رسیدند که انسانی از جنس سایه ها متولد شد.... فردی متولد شده در لحظه ی تاریکی زمین.... داستان از همان لحظه شروع شد... از همان لحظه ای که ماه درخشان پوزخندی به باور اشتباه زمینیان زد و در پس سایه اش فردی متولد شد با قدرت روشنایی خورشید... فردی از جنس سایه ی ماه و قدرت کامل خورشید.... باز هم سال ها با پوزخند های متوالی ماه و خورشید گذشتند و قرن شدند... در پس این سال ها مردی بود که عقیده داشت ماه و خورشید با هم در جدالند! من درباره ی ماه و خورشید نمی دانم اما شک ندارم افرادی روی زمین هستند که وارثان قدرت های ماه و خورشیدند و این وارثان سال هاست که با هم سر جنگ دارند... جدال در میان سایه هاست... در میان نور هاست ... و من....؟؟ من زاده ی ماهم... زاده ی خورشید... من وارث سایه هام... وارث عشقم... وارث جدال... من یکی از قانون شکنان راه عاشقی هستم.... و قصدم... پایان این جدال است.... قدم در راه گذاشته ام اما .... جدال ماه و خورشید هنوز هم پا برجاست.... انگار که این داستان سر دراز دارد اما من.... من وارث عشقشان هستم... من پا در میان این جدال میگذارم و پایانش میشوم... پایان راه این جاست... من، خودِ پایانم...!!! ? ژانـــر ⬅️ تخیلی عاشقانه هیجانی ? #اصیل_زاده_ی_تاریکی برای دانلود داستان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید?
  13. یاسمن تقوی

    مبانی رنگ

    "به نام خدا" یاسمن تقوی هستم نویسنده و نقاش آماتور در این تاپیک پستهای آموزش مبانی رنگ و آشنایی با رنگها و خواص اونها قرار میگیره. تمامی مطالب گردآوری شده از دانسته ها، آموخته ها و مطالعات شخصی بنده هست و کپی از منبع خاصی نیست. ضمن گفتن اصول پایه هم نکات ریزی گفته میشه که شاید کمتر مورد توجه هنرمندها قرار میگیره. امیدوارم که براتون مفید باشه ?
  14. admin

    رمان گمشده در مه

    نگارش 1.0.0

    180 دریافت

    نام رمان: گمشده در مه نویسنده: پارمیدا نیکویی تعداد صفحات: 346 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه: گندم دختری است که زندگی خوب و آرامی دارد اما همیشه طوفانی در راه است تا همه چیز را خراب و ویران کند. یک دفعه زندگیش چنان ویران می شود که باور کردنی نیست. مجبور به ازدواج با کسی می شود که یک روز فکرش را هم نمی کرده. ازدواج اجباری اتفاق می افتد که این بار به جای اینکه به عشق ختم شود باعث مرگ و فروپاشی می شود. برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  15. با سلام در این پست نویسندگان نویسا میتوانند یک پست یا یک پارت از رمان خود را معرفی کنند به ترتیب زیر نام رمان: نام نویسنده: موضوع : پارتی از رمان (برشی از رمان) : لینک تاپیک رمان توجه فرمایید باید لینک کامل و مستقیم سایت باشد ( از قسمت نوار ادرس کپی فرمایید) هرگونه پست غیر مرتبط در این تاپیک ممنوع و حذف خواهد شد
  16. maryam mousavi

    بدترین سوتی عمرت؟!

    بدترین سوتی عمرتون چی بوده؟!
  17. admin

    رمان سودازده

    نگارش 1.0.0

    467 دریافت

    نام رمان: سودازَده نویسنده: فرناز رمضان نیا تعداد صفحات: 556 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه:قصه، قصه ی آدم هایی معمولی مثل خودمان است. بدون اغراق و بزرگ نمایی. دقیقا همان چیزی که در زندگی واقعی جریان دارد. قصه ی عشقیست که در دلِ اجبار جوانه می زند. قصه ی تاوان است، قصه ی بزرگ شدن... قصه ی تغییر. میعاد و وفا به اجبار با هم ازدواج می کنند، میعاد کینه ی وفا را به دل می گیرد و برای آزار دادن او از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند، وفا اما روشش فرق دارد. آدم منطق است. سعی می کند با درایت همه چیز را پیش ببرد اما... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  18. admin

    ماهنامه فرهنگی نویسا (16)

    نگارش 1.0.0

    78 دریافت

    ☀️بنام خدا☀️ ماهنامه فرهنگی نویسا ماهنامه شماره16 تهیه کننده: سحر محمدی، کیمیا ذبیحی کاری از انجمن مجازی-فرهنگی نویسا www.nevisadl.com @romankade @nevisadl ⭐️مجله فرهنگی نویسا⭐️ 1397/07/01
  19. تو می‌تونی! مثل همیشه ساکت و تنها جلوی پنجره نشسته بودم و، به رفت و آمد مردم نگاه می‌کردم. بچه‌ها با شوق در حال بازی کردن با توپ یا دوچرخه‌شون، برای رفتن به سیزده‌به‌در آماده می‌شدن و جوون‌ها پر از خنده و شادی، سوار یه ماشین می‌شدن. تو فکر و خیال گذشته غرق بودم که مامان وارد اتاقم شد: _آرنیکا جان پاشو بریم گردش! بخاطر لفظ «پاشو» چند لحظه به مامان خیره شدم. فکر کنم خودش هم متوجه شد و یه لبخند مصنوعی تحویلم داد: _الان می‌آم کمکت! کاملا اومد تو و بعد کمکم کرد لباس بیرون بپوشم. وقتی می‌خواستیم از اتاق بریم بیرون، بابا رسید و با خنده گفت: _به‌به چقدر بهت می‌آد دخترم! و به جای مامان، بابا ویلچرم رو از اتاق بیرون برد. روسری‌ای که بابا برام خریده بود، سرم کرده بودم. حس خاصی برای رفتن به سیزده‌به‌در نداشتم. چون دیگه نمی‌تونستم مثل سال گذشته، با دخترهای فامیل تو باغ بابابزرگ از درخت‌ها بالا برم یا وسطی بازی کنم. کتابم رو برداشته بودم تا تو دنیای غیرواقعیش غرق بشم و روز سیزده به‌در زودتر برام تموم بشه. با کمک بابا، روی صندلی عقب ماشین نشستم و بابا ویلچرم رو صندوق عقب جا داد. راه که افتادیم، مامان تلفن همراهش رو بیرون آورد تا به خاله‌ها زنگ بزنه. معمولا موقع رفتن به خونه بابابزرگ، تو مسیر به هم می‌رسیدیم و دسته جمعی می‌رفتیم. من و المیرا می‌رفتیم تو ماشین بهناز، خواهرش بهاره هم بود و خلاصه دخترخاله‌ها با هم حسابی خوش می‌گذروندیم. اما امسال... من دیگه نمی‌تونستم شیطنت کنم، نمی‌تونستم بازی کنم و حتی از درخت بالا برم. چقدر مامان به خاطر این‌کار دعوام می‌کرد؛ اما امسال دیگه خیالش راحت بود. مطمئن بودم تو دلش می‌گفت کاش از درخت‌ها بالا می‌رفت ولی پا داشت! دیدن فامیل، برام مثل عذاب جهنم بود. نگاه‌ها و پچ‌پچ‌هاشون اذیتم می‌کرد. مکالمه مامان تموم شد و با حالت خاصی گفت: _لیلا می‌گه امسال دوستشون رو هم دعوت کردن بیان باغ، ظاهرا امیر دختر اون‌ها رو می‌خواد و می‌آن که با فامیل ما آشنا بشن! بابا در حال رانندگی گفت: _به سلامتی. دوباره سکوت تو ماشین برقرار شد. اما درون من غوغایی بود. امیر، پسر خاله لیلا، بین پسرخاله‌ها سر بود و من ته قلبم دلم می‌خواست یه رابطه بیشتر از پسرخاله، دخترخاله‌ای بینمون به وجود بیاد. خوب شد که از این احساس به کسی چیزی نگفته بودم. وگرنه حالا با دیدن خونواده همسر آینده‌اش، نگاه‌های ترحم‌آمیز فامیل بهم بیشتر می‌شد. اشکی رو که بی اجازه روی گونه‌ام راه گرفته بود پاک کردم و از پنجره به خیابون خیره شدم. قبل اینکه اون تصادم لعنتی، باعث فلج شدنم بشه، برای خودم کسی بودم. تو آموزشگاه، زبان تدریس می‌کردم و وقت‌های آزادم، تو آتلیه دایی بهرام عکاسی و تدوین انجام می‌دادم. یه روزی بخاطر هنر، تحصیلات، نجابت و زیبایی زبونزد فامیل بودم، اما حالا بخاطر فلجی! وانمود می‌کردم با این مسئله کنار اومدم اما فقط برای دل پدر مادرم بود. دو ماه اول هرشب یه ساعتی گریه می‌کردم تا خوابم می‌برد. اما نمی‌ذاشتم مامان بفهمه من داغون شدم. سر چهارراه، بابا نگه‌داشت و ماشین خاله معصومه و خاله بنفشه رو دیدیم. اما هر دو با بوق با ما سلام‌علیک کردن و خیلی زود به راهمون ادامه دادیم. وقتی رسیدیم باغ، اصلا دلم نمی‌خواست جلوی همه زور بزنم و سوار ویلچر بشم. بابا هم این رو می‌دونست، بنابراین جلوی در من و مامان رو پیاده کرد و خودش با ماشین وارد باغ شد تا پارک کنه. خاله لیلا و دوست‌هاشون زودتر از ما رسیده بودن. مثل همیشه مامان‌بزرگ با قربون‌صدقه‌های پر از محبتش ازم استقبال کرد. امسال نمی‌دونستم باید تو کدوم آلاچیق بشینم. همراه خانوم‌ها یا دخترخاله‌ها؟! جلوتر که رفتیم، با بقیه هم سلام علیک کردیم و خاله لیلا، خونواده غریبه رو که امسال مهمون ما بودن معرفی کرد. اسم دخترشون کیانا بود. از همون لحظه ازش بدم اومد. همه باهام دست دادن جز اون. فلج بودم نجس که نبودم! پتو مسافرتی‌ام رو باز کردم روی پاهام و کتابم رو برداشتم. جام، کنار آلاچیق خانوم‌ها بود! رو به باغ و پشت به خونه. هنوز صفحه مورد نظرم رو باز نکرده بودم که با دیدن یه پسر ویلچری، که از بین درخت‌های باغ، به سمت ما می‌اومد، چشم‌هام اندازه نعلبکی شد. مادر کیانا با خنده گفت: _این هم پسرم کاویان! پس بگو چرا مامانه انقدر گرم با من سلام‌احوالپرسی کرد. نگو خودش هم یه پسر ویلچری داره! پوزخندی زدم و نگاهی به کاویان انداختم. موهای مشکی مرتب با چشم‌های قهوه‌ای. ته ریش و خلاصه چهره معمولی. اما زشت نه! بهم لبخند زد و سلام کرد. من هم جوابش رو دادم و خوش‌آمد گفتم. جلوی اون احساس حقارت و ضعف نمی‌کردم، چون مثل من بود! ویلچرش رو درست کنار ویلچر من آورد و مشغول تماشای باغ شد. _می‌تونم بپرسم شما چرا اینطوری شدین!؟ ناراحت نشید کنجکاویه! نمی‌دونم چرا بین اون همه آدم من رو برای هم‌صحبتی انتخاب کرده بود. _با ماشین مسابقه‌ای تصادم کردم. با تعجب گفت : _راننده رالی!؟ پوزخند زدم: _نه اولین بارم بود می‌خواستم امتحان کنم. که تصادم کردم. _پس رانندگیتون افتضاح بوده! اخم کوچیکی کردم: _یه راننده ناشی دیگه خورد به من. رانندگی من عالی بود. لبخند صمیمانه‌ای تحویلم داد: _عذر می‌خوام، شوخی کردم. همون لحظه دخترها و پسرها از گردش توی باغشون برگشتن و با دیدن ما، برای سلام علیک جلو اومدن. بهناز باهام روبوسی کرد و گفت: _آرنیکا بیا بریم برای وسطی تشویقمون کن! لبخند زورکی زدم: _نه مرسی! همینجا کنار مامان می‌مونم. پسرها داشتن با کاویان آشنا می‌شدن. کاویان چقدر با اعتماد به نفس و محکم باهاشون دست می‌داد و خوش و بش می‌کرد. امیر و سیاوش هم با من و مامان سلام علیک کردن. بعد هم رفتن سراغ بازیشون! به رد رفتنشون خیره بودم و صدای خنده و کرکریشون تو گوشم می‌پیچید. اخم کوچیکی بین ابروهام نشست تا از شکستن بغضم جلوگیری کنه. کتابم رو باز کردم و بی‌هدف به صفحه زل زدم. داشتم تو خاطرات گذشته غرق می‌شدم که کاویان دوباره شروع کرد حرف زدن: _کتاب انگلیسی می‌خونید!؟ لبخند حرصی‌ای تحویلش دادم: _بله، اشکالی داره!؟ _من فوق لیسانس زبان دارم. ناخودآگاه پرسیدم: _قبل ویلچری شدن فوق لیسانس گرفتین یا بعدش!؟ کاویان با خونسردی جواب داد: _قبلش! _موفق باشین! دوباره به کتابم خیره شدم شاید دست از سرم برداره. اما کاویان این‌بار به انگلیسی بهم گفت: _ازتون خوشم اومده! چشم‌هام دوباره گرد شد و نگاهش کردم. عقلش رو از دست داده!؟ یا می‌خواد امسال یه سیزده به در جالب داشته باشه!؟ _خندیدم. دوباره به انگلیسی گفت: _شما هم انگلیسی جوابم رو بدین! ما ممکنه با هم فامیل بشیم، یعنی به احتمال زیاد! خوب چه اشکالی داره من و شما هم با هم آشنا بشیم؟! نمی‌دونم چرا گفتم: _اشکالی نداره خودم هم تعجب کردم، دلم می‌خواست بزنم تو سر خودم. سعی کردم حرفم رو جمع‌وجور کنم: _اما من دیگه حوصله آدم‌ها رو ندارم. کاویان یه لبخند مهربون به روم زد که باعث شد چشم‌هاش جمع بشه و چهره‌اش رو با نمک کنه. _اما من حوصله دارم شونه بالا انداختم و به خطوط کتابم زل زدم. تا شب، کاویان دست از سرم برنداشت و همینطور دور و برم می‌پلکید. نمی‌دونم چرا ازش بدم نیومده بود. این سیزده‌به‌در کوفتی با مزه‌پرونی‌ها و گیردادن‌های کاویان، برام متفاوت شده بود. حضور پر از اعتماد به نفسش، باعث شده بود من هم احساس کنم هنوز زنده‌ام و می‌تونم دوباره همون آرنیکای قبلی بشم. بعد از شام، کاویان و خونوادش عزم رفتن کردن. موقع خداحافظی، مادر کاویان با گرمی من رو بوسید و با خنده کنار گوشم گفت: _خانوم خوشگله دل پسر من رو بردی! از خجالت، سرم رو پایین انداختم و سرخ شدن گونه‌هام رو احساس کردم. کاویان هم با یه چشمک دخترکش ازم خداحافظی کرد. وقتی رفتن، همگی برگشتیم داخل خونه. من دوباره سرم رو تو کتابم کردم اما فکرم دائم به سمت کاویان کشیده می‌شد. مثل همه دخترها، ناخودآگاه راجع‌به آینده فکر و خیال کردم. اگه با کاویان ازدواج می‌کردم، چی می‌شد!؟ دوتا ویلچری که برای لباس عوض کردن هم به یه نفر احتیاج داشتن! اما یادمه تو یه سریالی، دختره خودش پاهاشو برمی‌داشت و سوار و پیاده می‌شد؛ اما اون سالم بود و ادای فلج‌ها رو درمی‌آورد. من چی!؟ پاهام مثل دو شقه گوشت، انقدر سنگین شده بودن که حتی موقع خواب هم اذیتم می‌کردن! نه، امکان نداشت بتونم با یه پسر فلج ازدواج کنم. اصلا با هیچ‌کس! من با این اتفاق، مهمون همیشگی پدر مادرم بودم. کاش هیچ‌وقت برای امتحان ماشین مسابقه‌ای، نمی‌رفتم پیست و کاش هرگز این اتفاق برام نمی‌افتاد. موقع برگشتن، چشم‌هام رو بستم که مثلا تو ماشین بخوابم. مامان هم فکر کرد خوابم برده. شنیدم که به بابا گفت مادر کاویان اجازه خواسته بیان خواستگاری من! چه سرعتی! از دست این پسر دیوانه! چند هفته بعد، برخلاف مخالفت‌های من، کاویان و خونوادش برای خواستگاریم اومدن. وقتی وارد خونه شدن، با دیدن کاویان که روی دوتا پاهاش راه می‌رفت، دوباره شاخ درآوردم. کت و شلوار شیکی پوشیده بود که به قامت بلندش خیلی می‌اومد. تمام مدت سرم رو پایین انداخته بودم و فقط گوش می‌کردم. وقت حرف زدن من و کاویان شد. بابام بلند شد که من رو ببره اتاق، اما کاویان با خوشرویی گفت: _با اجازتون خودم می‌برمشون! بابا اتاقم رو نشونش داد. من هم خودم رو ول کردم روی ویلچر تا بفهمه ازدواج با یه دختر فلج چقدر دردسر داره و از همین الان، انصرافش رو اعلام کنه. با مهارت، اول جلوی ویلچر رو داد بالا و بعد چرخ‌ها رو وارد اتاق کرد. من رو کنار تخت برد و خودش هم روی تختم نشست. ابروهام رو گره کردم: _چرا اون روز به من نگفتین سالمین!؟ _دلیلی نداشت که بگم، چون شما با احساس همدردی، با من هم‌صحبت شدین. می‌دونم یکم فرصت‌طلبانه به نظر می‌رسه، اما خوب، آدم نباید فرصت‌های خوبش رو از دست بده! _چرا رو ویلچر بودین!؟ _من هم مثل شما، با یه وانت تصادم کردم و پاهام آسیب دید. اما عمل جراحی داشت م که توی پاهام پلاتین گذاشتن تا بتونم دوباره راه برم. خواستگاری هم این‌همه طول کشید، واسه این بود من بهبودی کامل پیدا کنم. دست‌هام رو به سینه زدم: _فکر کردین ازدواج با یه دختر فلج چقدر دردسر داره!؟ من اصلا نمی‌تونم خونه‌داری کنم. چون دیگه قدم به گاز و ظرفشویی نمی‌رسه! حتی نمی‌تونم خودم دستشویی برم! باید یکی من رو ببره و بیاره! حتی نمی‌تونم لباس عوض کنم! به یه پرستار دائمی نیاز دارم میفهمین!؟ گریه‌ام گرفته بود. کاویان چند لحظه سرش رو پایین انداخت و بعد، گوشیش رو از جیبش در آورد. بعد از چند تا لمس، اون رو به سمتم گرفت: _این فیلم رو ببینین! با تعجب گرفتم و نگاه کردم. کلیپی از آدم‌های فلج که بعضی‌هاشون حتی دست هم نداشتن. اما یا قهرمان و نقاش بودن، یا اینکه خودشون همه کارهای شخصیشون رو انجام می‌دادن. حتی یه زنی دست نداشت و پاهاش هم از زانو بود، اما بچه داشت و همه کار رو هم انجام می‌داد. حیرت‌زده بودم، یعنی می‌شد!؟ وضع من از اون‌ها بهتر بود! دست‌هام رو داشتم و کمرم رو هم می‌تونستم تکون بدم. حتی اختیار دستشویی‌ام رو هم داشتم! گوشی کاویان رو برگردوندم. کاویان با مهربونی گفت: _آرنیکا خانوم، تو خیلی به دل من نشستی، نمی‌خوام بخاطر یه نقص کوچیک از دستت بدم. برات یه خونه می‌سازم که بتونی همه کارهای معمولی رو راحت انجام بدی، برات ماشین مخصوص هم می‌خرم تا بتونی دوباره رانندگی کنی! عشقم رو به پات می‌ریزم که آب تو دلت تکون نخوره! فقط ردم نکن! منقلب شده بودم. به چشم‌هاش خیره شدم. حرف‌هاش نه نقش‌بازی کردن بود نه دروغ! یعنی می‌تونستم!؟ _آرنیکا فقط به خودت و به من اعتماد کن! تو می‌تونی یه دختر معمولی باشی، مثل همه دخترها! _از نگاه بقیه خجالت نمی‌کشی که یه ویلچر رو همه جا با خودت بکشونی!؟ _حرف و نگاه مردم اصلا برام مهم نیست! همون لحظه مامان تقی به در زد و وارد اتاق شد. برامون میوه آورده بود. از چهره‌اش رضایت می‌بارید. سرم رو پایین انداختم. مامان قبل رفتن سوال کرد: _آرنیکا جان ما شیرینی بخوریم تا شما حرف می‌زنین!؟ نمی‌دونم چطور شد که گفتم: _بفرمایین! مامان با خنده رفت و کاویان با خوشحالی گفت: _به قلبم خوش اومدی! #فاخته_شمسوی
  20. نام رمان:پاییز آن سال نویسنده:نازنین.م ژانر:اجتماعی-درام-عاشقانه خلاصه:روایتگر زندگی دختری به اسم مانیساست که وکیل موفقیِ و با نامادری و پدرش زندگی میکنه،طی جریانی وارد کارخانه ای میشه و متوجه گذشته ای بین صاحب کارخانه و پدرش میشه،اوج داستان از جایی شروع میشه که قلب پدر مانیسا باید آنژیو شه...
  21. admin

    رمان در برابر باد

    نگارش 1.0.0

    381 دریافت

    نام رمان: در برابر باد... نویسنده: فرزانه تقدیری تعداد صفحات: 613 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه:سوگل دختری کم سن و سال است که گرفتار عشقی ویران کننده می شود. اما در برابر مشکلاتش ایستاده و عشق را دوست دارد... برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  22. admin

    چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم

    همه می دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی ست که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. ازآنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به گونه ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش ها ارائه می شود: 1- بخوانید خواندن برای هر کسی که می خواهد بنویسد، ضروری ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می دهد، بلکه به شما می آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می گذارند و همچنین یاد می گیرید که از سبک های آن نویسنده ها به عنوان پایه ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید. 2- الهام بگیرید یک نویسنده ی باتجربه و حرفه ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او بطور طبیعی روان می شود و کافی ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسنده های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می کند که اولین پاراگراف تان را بنویسید بلکه شما را یاری می دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شیئ باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی توانید فراموشش کنید. 3- داستانتان را در ذهن مجسم کنید به چیزی فکر کنید که می خواهید درباره اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می خواهید داستانی درباره ی دو نفر که عاشق هم می شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیزِ آنها برایتان جالب است که می خواهید به خونندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافقِ رابطه ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق شان منصرف کنند، چه کار می کنند؟ پاسخ به این سوالات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه ای درباره ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید. 4- صحنه ها را بچینید برای آنکه نوشته یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت ها و اتفاقات باشد چراکه قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید. 5- زاویه ی دیدتان را انتخاب کنید اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید. ولی هر زاویه ی دیدی را که در این مرحله انتخاب می کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید. 6- شخصیت ها را بسازید برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می کنند چون هر شخصیت جدید با خود بُعد تازه ای به داستان می دهد. شخصیت ها نباید آدمک هایی مقوایی باشند. هر شخصیت باید متناسب با ویژگی های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرارآمیز باشند
  23. admin

    آموزش نویسندگی

    مقدمه: هنر ديدن نوشتن كار بيهودهاي است اگر در ابتداي امر هنر ديدن جهان، به منزله يك داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديميرناباكوف) براي آنكه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگيهايشان را بشناسيم بايد دقيق و عميق به پديدهها و مسائل اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً دربارهشان فكر كنيم.ما در مقام يك نويسنده زماني قادر خواهيم بود، احساس زندگي را به خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم.در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمك خواهد كرد.هنري كه با صبري طولاني به دست ميآيد بواقع يك هنرمند، يك نويسنده ميداند كه در هر چيز، جزئي كشف ناشده و ناديده وجود دارد، اما ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهايي را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند ولي يك نويسنده به خوبي ميداند كه در فرد يا شئ يا پديدهاي چيزي نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا اشياء ديگر متمايز ميكند او بايد به دنبال اين نظمهاي مخفي اين جزءهاي نهفته برود حقيقت اينست كه اكثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها فرورفتن در خودخواهيها و يا سردشدن در بيتفاوتهاي تنها روي خود توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضي لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت كه ميتوانند هستي و وجود را حس كنند بنابراين پيشنهاد ميكنم روي هنر ديدن تمرين كنيد يعني بايد سعي كنيم حساسيتها را بالا ببريم و توانايي جذب و گرفتن همه امواجي را كه از آدمها روابط و موقعيتهايشان منتشر ميشود را كسب كنيم توجه داشته باشيم كه اين حساسيتها با احساساتي بودن به شدت فرق دارد احساساتي بودن يعني خود را به دست احساسات سپردن يعني در احساسات فرو رفتن و غرقشدن در سالهاي تدريس به دفعات بسياري از هنر جويان پرسيدهاند كه چرا هر چه مينويسند مفهومي ندارد چرا شخصيتهاي آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد منطق است و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويايي واهي تبديل ميشود خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند آنها بايد بيش از هر چيز يك بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلي شوند كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روي آنها توجه و دقت كافي ذكر كردهاند واقعيت اين است كه دنيا و موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهاي معمول سنتي نيست كه ديده ميشود بلكه مجموعهاي از غافلگيريهاي منحصر بفرد است كه نويسندگان متبحر آموختهاند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه ميتوان خوب، دقيق، و عميق ببينيم.
  24. admin

    چگونه یک نویسنده شویم؟

    شاید شما هم جزو آن دسته از آدم هایی باشید که وقتی بچه بودید هر سال که می گذشت برای آینده تان یک فکر جدید و یک شغل جدید انتخاب می کردید، مثلا یک سال تصمیم می گرفتید دکتر شوید، سال بعد فضانورد، سال بعدش پلیس، بعدتر مهندس و معلم و نویسنده. معمولا کسانی که انشا خوب می نوشتند جزو دسته آدم هایی بودند که احتمال نویسنده شدن شان زیاد بود، حتی اگر کلاس پنجم دبستان بودند همه فامیل از انشای شان تعریف می کردند و روی نویسنده شدن شان سرمایه گذاری می کردند. ما هم تصمیم گرفتیم برای آن هایی که هنوز رویای کودکی شان را در سر دارند دنبال راهی بگردیم برای نویسنده شدن! این ها تجربیات آدم های مختلف برای نویسنده شدن است. اگر هدف تان را معلوم کرده اید و دوست دارید بنویسید و از نوشتن لذت ببرید و حتی فکر می کنید در آینده نویسنده بزرگی می شوید این نکات را با دقت بخوانید و به آن ها عمل کنید، باور کنید که الکی الکی نمی شود نویسنده شد. کتاب بخوانید هنوز یادمان نرفته که قرار بود فوت و فن نویسندگی را بگوییم، این هم یکی از آن فوت و فن هاست، کتاب خواندن یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین راه های نویسندگی است. کسی که کتاب های زیادی خوانده الزاما نویسنده نمی شود ولی یک نویسنده حتما یک کتاب خوان حرفه ای بوده است. پس یادتان باشد که کتاب های خوبی که به دست تان می رسد را بخوانید و خواندنش را به زمان دیگری موکول نکنید. ● خوب ببینید از جزئیات نگذرید و به همه چیز دقیق نگاه کنید و آن را به خاطر بسپارید، شاید ایده خوبی در این اتفاقات روزمره باشد که از چشم دیگران پنهان بوده است. یک اتفاق ساده در کوچه و خیابان و مدرسه و دانشگاه و محل کار یا یک شخصیت توی تاکسی و اتوبوس سوژه های خوبی برای نوشتن هستند. ● خاطره بنویسید نوشتن آن چه که در طول روز برای تان اتفاق افتاده البته اگر شکل گزارش کار به خودش نگیرد یکی از راه های خوب نوشتن است. این اتفاقات می توانند سبک شما را در نوشتن تغییر دهند. گاهی شما یک روز پر از شادی را گذرانده اید که می تواند سبک طنز را وارد فضای نوشتن شما بکند و گاهی یک روز معمولی داشته اید که در ساده نویسی شما موثر خواهد بود. ● خوراکی نخورید موقع نوشتن چیزی نخورید چون حواس تان را پرت خواهد کرد، تخمه و آجیل و سایر تنقلات را فراموش کنید، خوراکی خوردن موقع نوشتن هم تمرکزتان را به هم می زند هم لذت خوردن را زایل می کند. البته از بین خوراکی های مرسوم چای را می شود استثنائا قلم گرفت. یک چای بزرگ از نوع لیوانی کنار دفتر و خودکارتان عجیب می چسبد و به روند نوشتن کمک می کند. ● بنویسید نوشتن چیزهایی که در طول روز برای شما اتفاق می افتد و بها دادن به آن ها و ادامه دادن این روند به شما کمک می کند که ترس از نوشتن تان از بین برود، شاید اوایل کار، نوشته های تان به دل تان ننشیند ولی بعدها حتما از این کار خوشحال خواهید شد.
  25. یاسمن تقوی

    انواع "داستان" را بهتر بشناسیم

    انواع "داستان" را بهتر بشناسیم!! امروزه اکثر فرهنگ نويسان و منتقدان ادبي، داستان ها را از نظر کيفي و محتوايي با چنان حساسيتي مورد غور و ارزيابي قرار داده اند که تعاريف ارائه شده بعضاً از اعتدال خارج شده و اختلاف نظرها، گاهي اوقات باعث گيجي و سردرگمي خواننده شده است، طوري که هر تعريفي را با ديده ي شک و ترديد مي نگرد. در صورتي که اغلب تعاريف ارائه شده با اندکي تفاوت، به يکديگر شبيه هستند و بيشتر حول مسائل مشترکي دور مي زنند و در مجموع وجه اشتراک ها، بيشتر از وجه افتراق ها است.به عنوان مثال بعضي ها فرق چنداني ميان "داستان بلند" و "ناولِت" و " رمان" قايل نيستند، ولي در ارتباط با کميت واژگاني اين نوع داستان ها با هم اختلاف نظر دارند. به نمونه اي از اين قسم تفاوت ها سليقه ها توجه کنيد؛ بعضي از منتقدان و اديبان تعداد واژه هاي «داستانک» (short short story) را از پانصد تا هزار و پانصد کلمه ذکر کرده اند، ولي عده اي اين رقم را از هزار و پانصد تا دو هزار و پانصد کلمه مي دانند.نمونه ديگر؛ در بعضي از فرهنگ هاي اصطلاحات ادبي «نوول» که يک اصطلاح فرانسوي است را به جاي «ناوِلت» به کار برده اند، در صورتي که «نوول» در زبان فارسي هم معناي «داستان کوتاه» short story انگليسي است، و ناوِلت از نظر تعداد واژگان متشکله طويل تر از داستان کوتاه است، طوري که به آن «رمان کوتاه» گفته اند. در اين ميان، اگر با اندکي اغماض از ميان نقطه نظرات مطرح شده، داستان ها را به لحاظ واکنش واژگاني آنها (از کم به زياد) به ژانرهاي زير تقسيم کنيم، شايد به حُسن تفاهمي منطقي دست يابيم:1. داستانک (داستان کوتاه کوتاه) short shrt story2. داستان کوتاه (نوول) short story3. داستان کوتاهِ بلند (داستان نيمه بلند) long short story4. رُمان کوتاه (ناولت) ايتاليايي novelette {novella5. رُمان (داستان بلند) reman داستانک Short short story کوتاه ترين شکل يک داستان را «داستانک» گويند. با اين تعريف معلوم مي شود داستانک داراي نثري است که تعداد واژگان آن از ساير ژانرهاي داستاني جمع و جورتر است. پس مؤلفه اصلي اين قِسم داستان ها، «ايجاز» است. عده واژه هاي استفاده شده در داستان کوتاه کوتاه حداکثر دو هزار و پانصد کلمه است. البته نبايد اشتباه شود که داستانک با همه فشردگي اش، داراي کليه عناصر ساختاري مورد نياز است.بدون شک داستان هاي «ميني مال» در اين رده قرار مي گيرند. از جمله داستان هاي کوتاهِ کوتاه مي توان به «مادلِن» از صادق هدايت، «عدل» از صادق چوبک، «در منزل رئيس» از آنتوان چخوف، «دو مُرده» از جلال آل احمد و... اشاره کرد. داستان کوتاه Short story در زبان انگليسي به قالب بلندتر از داستانک و کوچکتر از «داستان کوتاه بلند»، داستان کوتاه و در زبان فرانسه به آن «نوول» (novel) گويند.پس بايد دقت کرد که اصطلاح نوول را نبايد اشتباهاً براي ژانرهاي ديگر داستاني مورد استفاده قرار داد.بيشترين داستان هايي که امروزه نوشته مي شود؛ داستان کوتاه است که حائز همه مواد و مصالح مورد نياز داستاني مي باشد.در اين ژانر ادبي، نه به اندازه داستانک مقتصدانه واژه يابي شده، نه به اندازه داستاني بلند، شرح و تفسير شده است. به همين جهت است که پرمشتري ترين قالب هاي داستاني مي باشد و در بيشتر کشورهاي جهان، مرتبه والايي يافته و خوانندگان بي شماري دارد.تعداد واژگان داستان کوتاه از دوهزار و پانصد تا پانزده هزار کلمه مي باشد.براي داستان کوتاه، آن قدر مثال فراوان است که خودتان بيشتر از نگارنده مي دانيد. داستان کوتاهِ بلند Long short story ترجمه داستان کوتاهِ بلند، در زبان فارسي عنوان متناقض و نازيبايي است. کوتاهِ بلند، مانند زشتِ زيبا، روز تاريک و سياهِ سفيد.پس بهتر است Long short story را به داستان نيمه بلند يا تقريباً بلند، ترجمه کرد. بديهي است که اين ژانر ادبي بزرگتر و طويل تر از داستان کوتاه است، اما نه به بلنداي «ناولت».در داستان نيمه بلند به رغم داستان کوتاه، فقط بر يک شخصيت و حادثه متکي نيست و شخصيت ها و حوادث فرعي نيز چاشني عناصر اصلي مي شود.هرچند که در مورد کميت داستان نيمه بلند در فرهنگ هاي ادبي (مانند ژانرهاي ديگر داستاني) اختلاف نظرهايي وجود دارد، ولي بهترين ارزيابي اين است که عده واژه هاي داستان کوتاهِ بلند را بين پانزده هزار تا سي هزار کلمه بدانيم، تا کار از «نوول» و «ناولت» به راحتي قابل تفکيک باشد.مانند داستان هاي: «نخستين عشق» از ايوان تورگنف، «دختر رعيت» از م. الف. به آذين و «از روزگار رفته حکايت» از ابراهيم گلستان. رُمان کوتاه Novelette واژه ناولت هم معناي Novella (نوولا) در زبان ايتاليايي است که بهترين ترجمه فارسي آن «رمان کوتاه» است. زيرا اگر ناولت را همان رمان بدانيم با اين سئوالات مواجه خواهيم بود: چرا تعداد شخصيتهاي داستان نسبتاً معدود است؟ چرا حوادث به اندازه کافي بسط و گسترش پيدا نکرده است؟ چرا راوي کمتر به عمق ذهنيات آدمهاي داستان وارد مي شود؟ و يا... هرچند که همه ي اين عوامل گسترده تر و مفصل تر از داستان نيمه بلند است.به رغم اختلاف سليقه ي منتقدان و فرهيختگان ادبي، بهترين آمار واژگاني ناولت سي هزار تا پنجاه هزار کلمه است.داستان هاي «تپلي» از گي دو مو پاسان و «يکليا و تنهايي او» از تقي مدرسي، از نمونه هاي شاخص ناولت هستند. رمان Roman تنها موردي که همه منتقدين ادبي و جامعه اهل قلم متفق القول هستند، اين است که «رمان» بلندترين قالب داستاني است.گاهي واژه رمان با «رمانس» اشتباه مي شود، اما تنها وجه اشتراک اين دو طولاني بودن داستان است. اساساً رمانس ها مربوط به ادبيات قبل از رنسانس (نوزايي) در اروپا و قبل از مشروعيت در ايران است که داراي مضاميني عاشقانه و ماجراجويانه بوده و نويسنده در قيد و بند اصل «حقيقت نمايي» نيست و بيشتر در تلاش است که تخيلات رمانتيک خود را پر و بال داده و وقايع شگفت انگيز و حس برانگيز بيافريند، ولي رمان که از قرن هيجدهم ظهور کرد، ضمن داشتن عناصر ساختاري قوي، به طرح مسائل اجتماعي، خانوادگي، تاريخي، سياسي و... مي پردازد، نه صرفاً يک ماجراي عاشقانه. رمان نويس امروز به هيچ وجه اصل «حقيقت نمايي» داستان را زير سؤال نمي برد، ولو اينکه به درون ذهن شخصيتهايش وارد شده و زمانها و مکانها را پس و پيش يا زير و رو کند. حداقل واژگان يک رمان پنجاه هزار کلمه است و حداکثري براي آن وجود ندارد و نويسنده تا آنجا که آتمسفر داستانش ايجاب مي کند و آسيبي به ساخت و ساز کارش وارد نمي شود، مي تواند آن را ادامه دهد.بعضي از رمان ها آن قدر به اطناب کشيده شده که ديگر خواننده ي کم حوصله امروز، تحمل پي گيري آن را تا انتها ندارد، به همين دليل است که عده ي خوانندگان داستان هاي کوتاه به مراتب بيشتر از رمان است.نمونه هاي رمان هاي خارجي از شُمار بيرون است و نمي دانم از اين همه کدام را مثال بزنم، اما رمان هاي مشهور و معتبر ادبيات مدرن فارسي متأسفانه انگشت شمار هستند: رمان «کليدر» محمود دولت آبادي، «بوف کور» صادق هدايت، «سووشون» دکتر سيمين دانشور، «شازده احتجاب» هوشنگ گلشيري، «چشمهايش» بزرگ علوي، «سنگ صبور» صادق چوبک، «مدير مدرسه» جلال آل احمد، «شوهر آهو خانم» علي محمد افغاني، «همسايه ها» احمد محمود، «ريشه در اعماق» ابراهيم حسن بيگي، «پرِ کاه» محمود گلاب دره اي و... از ماندگارترين رمانهاي معاصر فارسي به شمار مي آيند. * مقالات آقاي رضي زاده منبع: راسخون
×