رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی
  • رمان آشیل از فاطمه کمالی و پریا افزا
  • رمان تاریکی مهتاب از مریم نیک فطرت

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'afra89023'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

2 نتیجه پیدا شد

  1. Afra 89023

    دل نوشته های نامه های جا مانده

    Afra 89023: نامه ای از یک‌دوست که‌وصیت است برای مادرش که تنها یادگار مانده از دخترک‌زیر خاک است..بی نشانی از مکان....و او که دیگر بیمان نیست.... نامه ای به یک عشق عشق من ... سلام باید بگویمت . دیشب ، عشقم را دفن کرده ام.با همین دست های که روزی در دستهایت بسیار کوچک بودند .به سان دستان یک کودک... و‌حال با همین دست های کوچک دیروز ..آمده ام قلبم را خاک کنم. خاکسپاری جالبی نخواهد بود . کسی نخواهد امد . کسی شاهد زجه هایم نیست .فریادهایم را نمی شنوی . میدانم تو مشغولی به جز صدای آن موسیقی کر کننده .هیچ صدای دیگری را نمی شنویی و اما دخترک که تا لحظه آخر تو را تا مجلس عقد بدرقه میکند .تو را که‌خندان می بیند . دلش ترک برمی دارد .عظمت واژه ترک برداشتن را اینجا هیچ کس ، هیچ کس به جز دخترک کمر شکسته ای که تمام زندگیش را در تو میدید .میان لبخندهای کوتاه و بلندت. و آغوشی که روزهای اول قول داده بودی ماندگار باشد . برای همیشه تا آرام بگیرد و با خیال هایش مشغول شود. عشقم... نه، ببخش دیگر عشق من خطاب درستی نیست برای تو .... عشق دیگری هستی ... میدانم خیانت است شاید از تو نوشتن هم خیانت روح است. اما ما تا دیروز عشق هم بودیم .نبودیم .گلی از عشق که هر دو در باغچه دلمان کاشته ایم . خاکش دانه دانه حرف های زیبایمان بود. و آبش نگاههای هر روز عاشقانه بود ....نه مانده ام این گل را چه کنم . که تا دیروز غنچه اش شکوفه داد.....و .‌‌...رویید را چگونه از خاک که فقط با تو آشناست. جدا کنم*** امشب تو به حجله نوعروس جدید میروی و من‌، با جسد نیمه جانم از گوشه گوشه که با هم خاطراه ساخته ایم گذشتم . و جالب این جا بود ما همه شهر را با خاطراتمان مطهر کرده بودیم. و حال از همه این خاطرات و پاهای که از این همه هرس کرده کوچه های خاطرات این شهر خسته است. خانه را دوست ندارد این دلش که سخت نیازمند آغوش گذشته است اما دیگر تو که نیستی...هستی یا من کور شده ام دیگر بعد از تو زمین و تمام مایملکش آرامم نمی کند ..... دلم فقط یک نگاه بدون ترحم می خواهد که بگویم این دل است کاروانسرا که نیست ...شاید ، ... آغوش خدا را هم کم‌ دارد که قبل از مرگ فاصله چندانی با آن نیست.... به قبری می نگرم که تنها ناظرش سکوت‌بوده و هست وخاک را مشت میزنم و پنجه های بلورم را در دل خاک می کنم تا قدری نرمتر شود با من. که‌حوصله‌بی مهری اورا ندارم. و خدا را قسم می دهم . تا اجازه دهد و مرا قبول کند برای یک شب ،.. ‌که‌دیگر راه بازگشتی ندارم . خواب راحتی که ‌ماه هاست نفسم را دریده میسازد مادر مرا ببخش ...میدانم قول داده بودم‌ دست از این همه‌حماقت بردارم اما نمی توانم. نتوانستم نفسی که بعد از او در تنهایی خواهم کشید را باور کنم. میدانم زهرا هنوز دست از نصیحت هر روزه اش بر نمی دارد اگر نامه ام را یافتی .به او بگو زهرا جان. خواهری نداشتم اما هر کس تو را کنارش داشت. هیچ وقت احساس بی خواهری نمی کند. به او بگو ...مواظب چشمهایش باشد که دلش را نبازد. من ضعیف بودم. اما او قوی تر از من بود . به همین خاطر است که‌همه‌داراییم را بعد از مرگم‌به نام‌او می کنم. مادرم را..... زهرا میدانم تو در آغوشش بزرگی شدی اما .وصیتم به توست نگذار نگاهم خشک شود به تنهایی مادرم که تنها بودو حال تنهاتر هم می شود. . هر وقت عاشق شدی می فهمیی حالم را که‌حال غریبه است میان این غربت که نفسم را منقطع می کند... کاش مادرم گفته بود. کاش گفته بود مواظب هر نگاهی که نگاهم می کند باشم هر نگاهی لایق یک نگاه تو‌نیست...کاش گفته بود که حال میدید چه می کنم چه می کرد...با دخترکی که قبر می کند برای جسد زنده بی جانش که فاصله ای با مرده چند لحظه بعد نخواهم کرد وفقط کار را برای قبر کن ساده میسازم تا زحمتی به خود ندهد.. نگاهم هنوز منتظر و‌چشم به راه است شاید بیاد در میعاد گاه اولین عشقمان.تنها خلوت گاه تنهایی دیروز که جز خودش هیچ‌کس نمی داند کجاست...نگاهم هنوز نگاه منتظر عاشق دیروز است که از همه لذت دنیا محدود شد در یک عاشقی ساده....که حکمش مرگ در تحقیر بود و بی حجله جوانکی که مجلس ختمش همه‌را عزادار می کند .و یا مرگ با همین دستهای پینه بسته از سرماست اولی را عاشق دیروز لگد‌مال کرد در نگاههای عاشقانه به عشق جدید دومی ...خودم که نتوانستم دوام بیاورم بعد از او این دل سر به لجبازی زد و این دل است سنگ که نیست دل است ...باور کن می توانی بفهمی این دل نتوانست بفهمد نتوانست مجبورم زهرا خدا تو را پناه شود‌در این وانفسا که هیچ کس را هیچ کس مددی نیست خواهرکم پناه توکه خداست ...میان ان چادرهمیشه پوشیده ات.پناه مادرم باش که وصیت یک خواهر است به خواهرکش... .....‌
  2. Afra 89023

    ایست برای لحظه دانستن

    #سر_و_ته_ماهی به همسرم گفتم: «همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه اول سر و ته ماهی را با چاقو میزنی، بعد آن را توی ماهیتابه می‌اندازی!» گفت: «علتش را نمیدانم. این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم». چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادر همسرم پرسیدم که چرا سر و ته ماهی را قبل از تفت دادن، صاف میکند؟ او گفت: «خودم هم دلیل خاصی برایش نداشتم هیچ‌وقت، اما چون دیدم مادرم این کار را میکند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم»! طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا سر و ته ماهی را میزده. او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت: «در سال‌های دوری که از آن حرف میزنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون ماهی داخلش جا نمیشد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاه‌تر شود...همین!» نی نی پرارین ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم میگوییم که ریشه‌ی آن در اتفاقی مثل این داستان است. ما گاهی کارهایی میکنیم که خودمان هم علتش را نمیدانیم.. بعد نوبت بچه هایمان میشود و بعد بچه های بچه هایمان... تقلید ناآگاهانه یعنی افت جامعه است...
×