رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'nevisadl.com'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • سر آغاز | خوش آمدید
    • قوانین
    • اطلاعیه‌ها، اخبار و آموزش
    • پرسش و پاسخ
    • انتقادات و پیشنهادات
  • بخش رمان
    • تایپ رمان
    • رمان‌های کامل‌شده
    • نقد و بررسی
  • بخش آموزش اصول نویسندگی
    • قوانین نگارش
    • اصول و پایه نویسندگی
    • مشاوره
  • بخش متفرقه کتاب و رمان
    • روجلد (کاور) رمان‌ها
    • مصاحبه و زندگی‌نامه
    • مباحث و نظرسنجی
    • فیلم‌نامه و نمایش‌نامه
  • بخش صوتی
    • پاتوق گویندگان
    • شروع ضبط
    • کتاب های صوتی کامل شده
    • داستان ها و اشعار صوتی کامل شده
  • بخش فرهنگ و ادب
    • ادبیات زبان‌ فارسی
    • شعر و مشاعره
    • دلنوشتـه
    • ادبیات زبان‌های خارجی
  • بخش فرهنگ و هنر
    • سینمـا و تلوزیـون
    • موسیقــی
    • بیوگرافی و زندگی‌نامه
    • آموزش هنر
  • بخش سرگرمی و متفرقه
    • بازی‌ها و مسابقات
    • سرگرمی
  • بخش عمومـی
    • ورزشی
    • آشپزی و شیرینی‌پزی
    • سبک زندگی
    • متفرقه عمومی
    • خبرنامه
    • دانش و فناوری
    • گالری
  • گروه عاشقانه اس ام اس
  • گروه عاشقانه مطالب
  • گروه سرگرمی تازه های دنیای بازیگران
  • گروه سرگرمی تازه های خواندنی و دیدنی
  • گروه سرگرمی فال و طالع بینی
  • گروه سرگرمی شهر حکایت
  • گروه سرگرمی داستان های خواندنی
  • گروه رمانکده موضوع ها
  • بحث آزاد رمان ها بحث ها

دسته ها

  • رمان
  • رمان صوتی
  • داستان کوتاه
  • ماهنامه ی نویسا
  • داستان، اشعار و دلنوشته صوتی
  • اشعار و دلنوشته

Product Groups

  • کتاب های نشرعلی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

405 نتیجه پیدا شد

  1. یاسمن تقوی

    انواع "داستان" را بهتر بشناسیم

    انواع "داستان" را بهتر بشناسیم!! امروزه اکثر فرهنگ نويسان و منتقدان ادبي، داستان ها را از نظر کيفي و محتوايي با چنان حساسيتي مورد غور و ارزيابي قرار داده اند که تعاريف ارائه شده بعضاً از اعتدال خارج شده و اختلاف نظرها، گاهي اوقات باعث گيجي و سردرگمي خواننده شده است، طوري که هر تعريفي را با ديده ي شک و ترديد مي نگرد. در صورتي که اغلب تعاريف ارائه شده با اندکي تفاوت، به يکديگر شبيه هستند و بيشتر حول مسائل مشترکي دور مي زنند و در مجموع وجه اشتراک ها، بيشتر از وجه افتراق ها است.به عنوان مثال بعضي ها فرق چنداني ميان "داستان بلند" و "ناولِت" و " رمان" قايل نيستند، ولي در ارتباط با کميت واژگاني اين نوع داستان ها با هم اختلاف نظر دارند. به نمونه اي از اين قسم تفاوت ها سليقه ها توجه کنيد؛ بعضي از منتقدان و اديبان تعداد واژه هاي «داستانک» (short short story) را از پانصد تا هزار و پانصد کلمه ذکر کرده اند، ولي عده اي اين رقم را از هزار و پانصد تا دو هزار و پانصد کلمه مي دانند.نمونه ديگر؛ در بعضي از فرهنگ هاي اصطلاحات ادبي «نوول» که يک اصطلاح فرانسوي است را به جاي «ناوِلت» به کار برده اند، در صورتي که «نوول» در زبان فارسي هم معناي «داستان کوتاه» short story انگليسي است، و ناوِلت از نظر تعداد واژگان متشکله طويل تر از داستان کوتاه است، طوري که به آن «رمان کوتاه» گفته اند. در اين ميان، اگر با اندکي اغماض از ميان نقطه نظرات مطرح شده، داستان ها را به لحاظ واکنش واژگاني آنها (از کم به زياد) به ژانرهاي زير تقسيم کنيم، شايد به حُسن تفاهمي منطقي دست يابيم:1. داستانک (داستان کوتاه کوتاه) short shrt story2. داستان کوتاه (نوول) short story3. داستان کوتاهِ بلند (داستان نيمه بلند) long short story4. رُمان کوتاه (ناولت) ايتاليايي novelette {novella5. رُمان (داستان بلند) reman داستانک Short short story کوتاه ترين شکل يک داستان را «داستانک» گويند. با اين تعريف معلوم مي شود داستانک داراي نثري است که تعداد واژگان آن از ساير ژانرهاي داستاني جمع و جورتر است. پس مؤلفه اصلي اين قِسم داستان ها، «ايجاز» است. عده واژه هاي استفاده شده در داستان کوتاه کوتاه حداکثر دو هزار و پانصد کلمه است. البته نبايد اشتباه شود که داستانک با همه فشردگي اش، داراي کليه عناصر ساختاري مورد نياز است.بدون شک داستان هاي «ميني مال» در اين رده قرار مي گيرند. از جمله داستان هاي کوتاهِ کوتاه مي توان به «مادلِن» از صادق هدايت، «عدل» از صادق چوبک، «در منزل رئيس» از آنتوان چخوف، «دو مُرده» از جلال آل احمد و... اشاره کرد. داستان کوتاه Short story در زبان انگليسي به قالب بلندتر از داستانک و کوچکتر از «داستان کوتاه بلند»، داستان کوتاه و در زبان فرانسه به آن «نوول» (novel) گويند.پس بايد دقت کرد که اصطلاح نوول را نبايد اشتباهاً براي ژانرهاي ديگر داستاني مورد استفاده قرار داد.بيشترين داستان هايي که امروزه نوشته مي شود؛ داستان کوتاه است که حائز همه مواد و مصالح مورد نياز داستاني مي باشد.در اين ژانر ادبي، نه به اندازه داستانک مقتصدانه واژه يابي شده، نه به اندازه داستاني بلند، شرح و تفسير شده است. به همين جهت است که پرمشتري ترين قالب هاي داستاني مي باشد و در بيشتر کشورهاي جهان، مرتبه والايي يافته و خوانندگان بي شماري دارد.تعداد واژگان داستان کوتاه از دوهزار و پانصد تا پانزده هزار کلمه مي باشد.براي داستان کوتاه، آن قدر مثال فراوان است که خودتان بيشتر از نگارنده مي دانيد. داستان کوتاهِ بلند Long short story ترجمه داستان کوتاهِ بلند، در زبان فارسي عنوان متناقض و نازيبايي است. کوتاهِ بلند، مانند زشتِ زيبا، روز تاريک و سياهِ سفيد.پس بهتر است Long short story را به داستان نيمه بلند يا تقريباً بلند، ترجمه کرد. بديهي است که اين ژانر ادبي بزرگتر و طويل تر از داستان کوتاه است، اما نه به بلنداي «ناولت».در داستان نيمه بلند به رغم داستان کوتاه، فقط بر يک شخصيت و حادثه متکي نيست و شخصيت ها و حوادث فرعي نيز چاشني عناصر اصلي مي شود.هرچند که در مورد کميت داستان نيمه بلند در فرهنگ هاي ادبي (مانند ژانرهاي ديگر داستاني) اختلاف نظرهايي وجود دارد، ولي بهترين ارزيابي اين است که عده واژه هاي داستان کوتاهِ بلند را بين پانزده هزار تا سي هزار کلمه بدانيم، تا کار از «نوول» و «ناولت» به راحتي قابل تفکيک باشد.مانند داستان هاي: «نخستين عشق» از ايوان تورگنف، «دختر رعيت» از م. الف. به آذين و «از روزگار رفته حکايت» از ابراهيم گلستان. رُمان کوتاه Novelette واژه ناولت هم معناي Novella (نوولا) در زبان ايتاليايي است که بهترين ترجمه فارسي آن «رمان کوتاه» است. زيرا اگر ناولت را همان رمان بدانيم با اين سئوالات مواجه خواهيم بود: چرا تعداد شخصيتهاي داستان نسبتاً معدود است؟ چرا حوادث به اندازه کافي بسط و گسترش پيدا نکرده است؟ چرا راوي کمتر به عمق ذهنيات آدمهاي داستان وارد مي شود؟ و يا... هرچند که همه ي اين عوامل گسترده تر و مفصل تر از داستان نيمه بلند است.به رغم اختلاف سليقه ي منتقدان و فرهيختگان ادبي، بهترين آمار واژگاني ناولت سي هزار تا پنجاه هزار کلمه است.داستان هاي «تپلي» از گي دو مو پاسان و «يکليا و تنهايي او» از تقي مدرسي، از نمونه هاي شاخص ناولت هستند. رمان Roman تنها موردي که همه منتقدين ادبي و جامعه اهل قلم متفق القول هستند، اين است که «رمان» بلندترين قالب داستاني است.گاهي واژه رمان با «رمانس» اشتباه مي شود، اما تنها وجه اشتراک اين دو طولاني بودن داستان است. اساساً رمانس ها مربوط به ادبيات قبل از رنسانس (نوزايي) در اروپا و قبل از مشروعيت در ايران است که داراي مضاميني عاشقانه و ماجراجويانه بوده و نويسنده در قيد و بند اصل «حقيقت نمايي» نيست و بيشتر در تلاش است که تخيلات رمانتيک خود را پر و بال داده و وقايع شگفت انگيز و حس برانگيز بيافريند، ولي رمان که از قرن هيجدهم ظهور کرد، ضمن داشتن عناصر ساختاري قوي، به طرح مسائل اجتماعي، خانوادگي، تاريخي، سياسي و... مي پردازد، نه صرفاً يک ماجراي عاشقانه. رمان نويس امروز به هيچ وجه اصل «حقيقت نمايي» داستان را زير سؤال نمي برد، ولو اينکه به درون ذهن شخصيتهايش وارد شده و زمانها و مکانها را پس و پيش يا زير و رو کند. حداقل واژگان يک رمان پنجاه هزار کلمه است و حداکثري براي آن وجود ندارد و نويسنده تا آنجا که آتمسفر داستانش ايجاب مي کند و آسيبي به ساخت و ساز کارش وارد نمي شود، مي تواند آن را ادامه دهد.بعضي از رمان ها آن قدر به اطناب کشيده شده که ديگر خواننده ي کم حوصله امروز، تحمل پي گيري آن را تا انتها ندارد، به همين دليل است که عده ي خوانندگان داستان هاي کوتاه به مراتب بيشتر از رمان است.نمونه هاي رمان هاي خارجي از شُمار بيرون است و نمي دانم از اين همه کدام را مثال بزنم، اما رمان هاي مشهور و معتبر ادبيات مدرن فارسي متأسفانه انگشت شمار هستند: رمان «کليدر» محمود دولت آبادي، «بوف کور» صادق هدايت، «سووشون» دکتر سيمين دانشور، «شازده احتجاب» هوشنگ گلشيري، «چشمهايش» بزرگ علوي، «سنگ صبور» صادق چوبک، «مدير مدرسه» جلال آل احمد، «شوهر آهو خانم» علي محمد افغاني، «همسايه ها» احمد محمود، «ريشه در اعماق» ابراهيم حسن بيگي، «پرِ کاه» محمود گلاب دره اي و... از ماندگارترين رمانهاي معاصر فارسي به شمار مي آيند. * مقالات آقاي رضي زاده منبع: راسخون
  2. یاسمن تقوی

    فاطمه بنت نبی (س)

    * شعر مال سالها پیشه (با تغییرات) مظهر شایستگی، ای جلوه ی مهر و وفا فاطمه بنت نبی، ای همسر شیر خدا ای دو چشم روشن عشق، عزیز آسمان ای تو ای اسطوره ی دین تمام بندگان فاطمه ای دختر آن بهترین خلق خدا ای فروغ بی کران، ای جلوه ی مهر و صفا همدم و همراه حیدر، سرور ایمان علی فاطمه، یادآور حق در زمان غافلی فاطمه دخت پیمبر، یاس خوش بوی بهشت مادر مولا حسین و برترینِ اهل بیت شاهکار خلقت و الگوی پاک مردمان گشته برحق فاطمه، نامت در عالم جاودان فاطمه ای گوهر ناب عفاف و طاهری اسوه ی نیکوترین عشق، ای خدای مادری ای تو ماه ظلمت دل، کوکب زیبای ما فاطمه، والا ترین بانوی حق، زهرای ما فاطمه، یکتا پرستی با تو معنا می شود مکتب دین و ولایت با تو غوغا می شود کاش ما را بنگری محبوب مولایم علی لاله ی باغ الهی، فاطمه بنت نبی * یاسمن تقوی * وریتی
  3. admin

    رمان دو مینو

    نگارش 1.0.0

    195 دریافت

    نام رمان: دومینو نویسنده: آزاده دریکوندی تعداد صفحات: 730 طراح جلد: پریسا یاسائی ژانر: عاشقانه خلاصه: ونداد در یک درگیری به قتل می رسد و حالا قاتل او با پرداخت دیه آزاد شده است و به دنبال راهی برای پیدا کردن آرامش خود می گردد. چه کسی می تواند این آرامش را به او باز گرداند؟ عشق واقعی اش یا گذشته ی رمز آلودی که برایش آشکار خواهد شد؟ برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  4. کیمیا ذبیحی

    ماهنامه فرهنگی نویسا (14)

    نگارش 1.0.0

    122 دریافت

    ☀️بنام خدا☀️ ماهنامه فرهنگی نویسا ماهنامه شماره14 تهیه کننده: سحر محمدی، کیمیا ذبیحی کاری از انجمن مجازی-فرهنگی نویسا www.nevisadl.com @romankade @nevisadl ⭐️مجله فرهنگی نویسا⭐️ 1397/05/01
  5. admin

    رمان این مرد ویران است

    نگارش 1.0.0

    104 دریافت

    نام رمان: این مرد ویران است نویسنده: سناتور تعداد صفحات: 315 طراح جلد: پریسا یاسائی [متفاوت تر از هر آنچه که خوانده اید] ژانر: عاشقانه، تراژدی خلاصه: الیسیما سپهری، نوجوان شانزده ساله ای است که برای کشتن تنها مرد زندگی اش که بی نهایت عاشق اوست، سالهاست تلاش می کند و تا کنون نتیجه ای نگرفته است تا اینکه با یافتنِ یک دعانویس حرفه ای و آشنایی با پسری نوجوان به نام کیاوش، مسیر زندگی اش به کل عوض می شود؛ و اما مرد زندگی او کیست؟ در این رمان؛ شاهد گاه رفتارهای طنزِ شخصیت ها و گاه ترآژدی های دردناک الیسیما خواهیم بود. همراهِ من باشید! برای دانلود رمان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر epub مخصوص گوشی های آیفون apk مخصوص گوشی های اندروید
  6. سلام بهترین رمانی که خوندین چی بوده؟ به بقیه معرفی کنین! من خودم رمان اسطوره.ویلان.یک مشت خالی از زندگی.شرعی ولی غیر قانونی.و... بازم هست حضور ذهن ندارم
  7. یاسمن تقوی

    آموزش طنز نویسی

    آموزش طنز نویسی شاید یکی از زیباترین و در عین حال سخت ترین نوع نوشتن ظنز نویسی چون مهارت بسیار خاصی را می طلبد که اگر این حس نقادی سیاسی - اجتماعی توقیت شود می تواند باعث نفذ کلامش در دل ها و ذهن ها گردد اگر ما به گذشته و سیر تکاملی تاریخ ادبیات طنز پردازی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که بیشتر از سه الی چهار ظنز پرداز ادبی نداشته ایم. پژوهشگران گونه های مختلف شوخ‌طبعی را به چهار دسته تقسیم کرده اند که در این جلسه به صورت مختصر آنها را ذکر می کنیم تا در جلسات آتی بیشتر درمورد هر یک از آنها به بحث بنشینیم. 1ـ هزل علما اغلب هزل را مقابل جد شمرده اند و از آن به عنوان بی پرواترین گونه شوخ طبعی یاد کرده اند. هزل واژه ای عربی و معنی آن مزاح و بیهوده سخن گفتن است. این واژه با کعب ) مزاج و شوخی) و هذیان (= سخن لاف و گزاف، سخن مهمل، لاغ، چرند، جفنگ، بیهوده گویی) و سخریه (= ریشخند و سخن مسخره آمیز ) مترادف است. در ادبیات هزل نوشتاری را گویند که زبان و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و بی پرده از روابط جنسی سخن بگوید. از این منظره هزل در تقابل با جد، پند و حکمت قرار می گیرد. به همین دلیل سعدی در گلستان گفته است: به مزاحت نگفتم این گفتار هزل بگذار و جد از او بردار هزل به دنبال موضوعی جدی نیست و هدفش تفریح، شوخی و نشاط لحظه ای است، پس با طنز و هجو فرق دارد. چرا که طنز خنده را وسیله ای برای نیل به هدفی والاتر می پندارد و هجو در حمله های خود جنبه های فردی یا سیاسی اجتماعی را در نظر دارد. سنایی نخستین شاعری است که در عین هجو سرایی های بسیار، سخن از هزل می گوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار می برد. سنایی در بیت زیر هزل را دوبار و هر بار در مفهومی جداگانه به کار برده است. هزل من هزل نیست تعلیم است بیت من بیت نیست اقلیم است اسماعیل امینی در مورد هزل می گوید: «هزل» اهل شوخی و متلک پرانی و نکته پردازی است اما هدفش انتقام گیری از اشخاص نیست. هزل می خواهد همۀ پرده ها را بالا بزند، همۀ پوشیدگیها را عریان کند و همۀ نقابها را بر دارد. هزل مثل آدمهای فضول است که دوست دارند به حریم دیگران سرک بکشند و از سوراخ کلید و درز پنجره به تماشای نادیدنیها بپردازند تا بعد، از آنچه دیده اند با افزودن شاخ و برگ و چاشنی فراوان، برای دیگران لحظات خنده ناکی را فراهم کند. شگفت این که هزل حتی ممکن است برای خنده سازی به سراغ ناگفته ها و اسرار خودش هم برود. چرا که او از این همه لباسهای رسمی و عنوانهای محترمانه و پرده های ضخیم و حریمهای ممنوعه اصلاً خوشش نمی آید. مانند (...) بله! همین نقطه ها نشان می دهد که هزل چگونه است. اصلاً هر جا در شعری این نقطه ها را دیدید بدانید که هزل همانجاست. 2ـ فکاهی رایج ترین شاخه شوخ طبعی، فکاهه است. این شاخه از شوخ طبعی به جهت سهولت نقل و انتشار آن در جامعه بیش از شاخه های دیگر رشد و نمود داشته است. فکاهه کلمه ای عربی است و در معنی آن آورده اند: شوخ، مزاح، خوشمزگی، خوش طبعی، گفت و گوی خنده آور میان دوستان و مزاح برای انبساط نفس. در میان گونه های سخن شوخ طبعانه، مصادیقی هست که نه هزل هستند و نه هجو و نه طنز، یعنی نه دلالت به الفاظ حرام دارند (چنان که در هزل هست)، نه شکل تهاجمی و منفعت طلبانه دارند (چنان که در هجو هست) و نه در مفهوم انتقادی و اصلاح طلبانه (که در طنز هست( عمران صلاحی فکاهه را صورت تکامل یافته هزل و طنز را صورت تکامل یافته هجو می داند و در تعریف فکاهه می نویسد: «فکاهه هزلی است که از جنبه خصوصی در آید و جنبه عام بگیرد.»1 اما اسماعیلی در مورد تعریف فکاهه چون تعریف هزل اش به زیبایی سخن می گوید: «فکاهی» نوجوان بازیگوش و کمابیش مؤدبی است که با نمک و دلنشین حرف می زند ولی سواد چندانی ندارد؛ خیلی هم کنایه های دور از ذهن و اشاره های ظریف بلد نیست؛ به همین مضمونهای دم دستی و اشاره های قابل فهم اکتفا می کند تا لبخندی بر لبها بنشاند و گاه اگر خوب از عهده برآید، قاه قاه خندۀ دیگران را بلند می کند. این است که مخاطب فکاهی آدمهای معمولی هستند که زیاد حوصلۀ تأمل و تمرکز بر ظرایف سخن را ندارند؛ همان کسانی که همیشه عجله دارند و صبحانه و ناهار و شام را سرپایی صرف می کنند و توی صف اتوبوس همدیگر را هل می دهند. فکاهی با شکلک در آوردن و تقلید صدا و لهجه و پشتک وارو زدن و شیطنتهای دیگر برای این مردم عجول خنده می آفریند و لحظه های دشوار زندگی را تحمل پذیر می کند؛ مانند این دو بیت از سعدی: در احوال هند از جهاندیده ای بپرسید شخص پسندیده ای که دیدی ز اهل مروّت چه کس؟ بگفت: از بزرگان همین فیل و بس 3ـ هجو هجو و هجا به معنی بد گفتن؛ فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مثلاً تاریخ بیهقی می نویسد: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» فردوسی، که هجو او از سلطان محمود نمونه ی بسیار خوبی است در ادبیات فارسی و نشان می دهد که فقط جنبه ی حمله ی شخصی دارد، می گوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا کلیم کاشانی هجو را «زهر در آب بقا کردن» می داند و ترجیح می دهد که به عوض به کار بردن آن مخالفان خود را با عرضه ی سخن نیکو متنبه سازد، همان طور که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم تنبیه منکران سخن می توان کلیم گر اژدهای خامه به آن ها رها کنم تهاجم همراه تمسخر مهم ترین ویژگی هجو است و در تعریف های گوناگون این ویژگی لحاظ شده است. هجو حمله ای است ادبی به کسی یا چیزی و قصد آن افشای نارسایی های گوناگون زندگی انسانی است و در مخاطبان خود خنده ای گزنده و تلخ توأم با پالایش کمیک ایجاد می کند و در موردهایی با بی پروایی و گستاخی همراه است. اسماعیل امینی در تعاریف ویژه خود در مورد هجو می گوید: اما «هجو» که در دانش و قدرت دست کمی از طنز ندارد، عصبانی، کم حوصله و انتقامجو است. مدارا و میانه روی و نصیحت سرش نمی شود، حتی بد دهن و هتاک و بی ادب است. اگرچه به نسبت تجربه اش این ناهنجاری و پرده دری در حرفهای او پوشیده تر و البته هنرمندانه تر و شاید جان سوزتر از صراحت و آشکاری سخن جوانان خام و کم تجربۀ هم مسلکش باشد! بعد از این تعریفات و در آخرین گونه ای که از انواع شوخ طبعی بر خواهیم شمرد به سراغ طنز می رویم. 4ـ طنز طنز عبارت از این است که زشتیها یا کمبودهای کسی یا گروهی یا اجتماعی را بر شمارند، و فرق آن با هجو در این است که صراحت تعبیرات هجو در آن نیست، و اغلب به طور غیر مستقیم و به تعریض عیوب کاری یا کسی یا گروهی را بازگو می کنند. طنز در اصطلاح ادبی نوعی از آثار ادبی که در بر شمردن زشتی ها و رذایل فردی یا جمعی و آگاهانیدن مردم از آن ها می کوشد و فرق آن با هجو یا هجاء در این است که طنز در حالی که غالباً بر استهزای بسیار و کنایه های بی شمار همراه است و اغلب از هجا مؤثرتراست، اما صراحت تعبیرات و مفاهیم هجو را ندارد؛ یعنی اغلب غیر مستقیم و به تعریض و تلویح، عیوب یا نقایص کسی یا جمعی را بازگویی می کند. چنان که در این تعریف ملاحظه می شود برای تعریف طنز و مرزبندی آن با گونه های دیگر شوخ طبعی، علاوه بر تفاوت در اهداف، ناگزیر به ویژگی های بیانی آن نیز عنایت شده است. در آثار قدما، لغت طنز به معنی طعنه، تمسخر، ریشخند و معادل های دیگری از این دست به کار رفته است. منوچهری در قصیده ای ضمن شکایت از اوضاع روزگار خود می گوید: اندر این ایام ما بازار هزل است و فسوس کار بوبکر ربایی دارد و طنز جحی اسماعیل امینی می گوید: «طنز» مثل پدربزرگهای فاضل و خوش سخن، کلی کنایه و اشاره و ضرب المثل و شواهد شعری در حافظه دارد و وقتی می خندد از چهره اش نمی شود شوخی و جدی را تشخیص داد؛ حتی ممکن است کمی هم اخمو به نظر برسد، یعنی برای پی بردن به ظرافت سخن او باید کمی تلاش کرد. طنز مثل استادان کم حرف می زند اما پر مغز و نافذ و معنادار؛ اگر تذکری می دهد یا سرزنش می کند قصد آزار ندارد حتی نمی خواهد برای انتقام گرفتن و مجازات کردن به کسی بخندد. طنز می خواهد کجرویها و لغزشها را بشناساند تا مقدمۀ اصلاح آنها فراهم آید؛ مانند این بیت از حافظ: دی عزیزی گفت: «حافظ میخورد پنهان شراب» ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود. ساختار طنز سه نوع است: 1:طنز عبارت یا کلامی که در آن از یک عبارت یا کلمه یا اصطلاح را به طرز جالبی آوردن به منظور طنز استفاده می شود مثل برعکس کردن کلمات و یا آوردن کلمه ای بر وزن کلمه ی دیگری.که به نوعی تیز بینی و نکته بینی نویسنده در آن به چشم می خورد. همانگونه که از عنوان پیداست این گونه ی طنز در واقع نکته ای است نغز و نیشدار که در قالب عبارتی کوتاه بیان می گردد که می تواند یک ضرب المثل یا حتی بخشی از یک دیالوگ باشدکه با روشهایی چون بازی با کلمات ،ابهامات زبانی و امثالهم منظور خود را به مخاطب می رساند. 2- طنز مضمونی که در آن یک داستان روایت می شود و پیش زمینه ای برای درست کردن مطلبی خنده دار در ان درست می کنیم یعنی نکته ی بامزه ی داستان برای کسی قابل درک است که از اول متن را خوانده باشد و با نوع شخصیت و ویژگی های کاراکتر های آن اشنا باشد. و به بیان دیگر طنز در پس زمینه داستان روایت می شود.در این گونه ی طنز به جای اینکه طنزپرداز منظور و مقصود طنز را سوار بر ظاهر لغات و فرم کلام کند ، مخلَص کلام سوار بر معنا می گردد همچون لطیفه های کتبی و شفاهی و داستانهای طنز آمیز که دارای مفهومی کنایه دار و نیشدار است... 3:طنز موقعیت که نوع تکامل یافته ی طنز مضمون است با این تفاوت که طناز در ان سعی می کند مطلب را به آسانی مضمون به خواننده لو ندهد یعنی ساختار ظاهری ان در نگاه اول طنز گونه نیست ولی در ژرفای این ظاهر طنز تلخ(؟)ای نهفته است.به بیان دیگر در طنز موقعیت ما به آرامی با طنز مواجه می شویم که حتی بعضی اوقات آن را احساس نمی کنیم .(منظورم اینه که دلمون نمی خواد در اون موقع به همچین چیزی بخندیم و نهایتا نیشخند تلخی می زنیم) این گونه ی طنز که از آن با عنوان فضای طنز آمیز نیز یاد می شود دارای ساختاری پیچیده تر از دو مورد متاخر است از این جهت که این طنز نه(مانند طنز کلامی) ظاهرش را چنان آراسته که مخاطب را به خنده آورد و نه در مضمون با کنایه های صریح !! و واضح طرف مقابل را محکوم می سازد بلکه این گونه ی طنز دارای ساختاری عجیب و غریب و شگفت انگیز است که خواننده را مجبور به کشف معانی یی طنز آمیز از ژرفای متن می کند... و حالا چند مثال: -طنز عبارت مثل کلمه هایی مانند (مورکستان):جایی که افراد مورچه مانند (سخت کوش) به ان جا می روند مجاز از اداره. (موربال):وقتی فردی مورچه مانند خیلی خوش حال و ذوق زده است و می خواهد بال در بیاورد. طنز مضمون مثل موقعی که ما می دانیم شخصیت داستان از یکجا نشینی متنفّر است و در آینده کارمند می شود طنز موقعیت :مثل داستان شب کریسمس ا هنری که ما می دانیم که دلا موهایش را برای خریدن هدیه برای جیم می فروشد و جیم نیز برای او یک شانه ی طلایی که آرزوی داشتن آن را همیشه داشته می خرد. -فرق فکاهی و لطیفه در این است که فکاهی نوعی لطیفه است یعنی هر فکاهی ای لطیفه است ولی هر لطیفه ای فکاهی نیست(فکاهی زیر مجموعه ای از لطیفه است).یعنی در فکاهی مطلب عمومی تر است و در بین مردم روزمره طرف داران بیشتری دارد و لطیفه مودبانه تر از فکاهی است و کلمه های به کار رفته در ان پاستوریزه تر است و گروهی را مسخره نمیکند و در ان توهینی وجود ندارد ولی نسبت به فکاهی از کنایات و صنایعی که در ادبیات به کار می رود بهره ی بیشتری برده است(ولی سطح مخاطبان ان هنوز پایین است) و از کلمات تابو در هر دوی ان ها استفاده نمی شود. لطیفه مثل مطالب خنده دار آخر کتاب های ادبیات فارسی است و فکاهی همان جوک خودمان است و چند مثال -لطیفه:گران جانی بی ادبی می کرد.عزیزی او را ملامت نمود. او گفت:(چه کنم؟آب و گل مرا چنین سرشته اند).گفت:(آب و گل را نیکو سرشته اند اما لگد کم خورده است!) 1-کوچک کردن:نوعی طنز آوری است که در آن ما برای متوجه کردن افراد به انتقادات خودمان از آن استفاده می کنیم یعنی ما کاری را که ظاهرا با ارزش است به طور مبالغه آمیز بی ارزش می کنیم.تا میزان اهمیت و پوچی و تهی بودن آن امر را به طور غیر مستقیم گوشزد و نکوهش می کنیم. 2-بزرگ نمایی کردن:نوع دیگری از طنز آوری است که در ان ما موضوع مخالف نظر خودمان که به نظر ما می تواند باعث تلنگر زدن شود را به طور غیر معمول بزرگ می کنیم تا مورد انتقاد .کوچک و بی ارزش به نظر برسد. و مخاطب متوجه صحیح بودن آن بشود 3-تقلید یا استهزا:در این روش ما از طریق استهزای فرد و موضوع مورد نظر منظور خود را بیان می کنیم یعنی با به سخره گرفتن مطلبی که مورد احترام همه است و ظاهرا آن را قبول دارند ولی چشمان خود را بر حقیقت بسته اند از عدم اجرای آن انتقاد می کنیم و حقیقت را روشن می سازیم. 4-طعنه کنایه:در این تکنیک ما شخصیت یا موضوع داستان را طوری خلق می کنیم و برای او دیالوگ می نویسیم که این طور به نظر می رسد که فرد به طور کلی از این رذالت اخلاقی خود بی خبر است و به هیچ عنوان نیز علاقه ندارد متوجه آن شود!و در ضمن در طی متن بارها این ویژگی خود را نشان می دهد و در کمال پر رویی اذعان می دارد که به هیچ عنوان متوجه نشده است و به طور غیر مستقیم کار فرد نکوهش کننده را غلط دانسته و حاضر به قبول آن نیست(و در خیلی از موارد مخاطب را نیز بزای لحظاتی(؟)طرفدار و هم نظر خود می کند). 5-نقل قول مستقیم:در این روش ما از اعتبار و ارزش یک فرد یا موضوع استفاده کرده ان را کوچک نموده و به سخره می گیریم تا نشان دهیم که اعتبار و ارزش این فرد قلّابی است و ارزش گذاشتن برای آن ها کاملا اشتباه است.ما به این وسیله شخصیتی که یک سمبل موضوع مورد انتقاد است را می کوبیم تا ادعای خود را مستحکم تر کنیم. و چند مثال کوچک کردن : افراد د بار شاه مثل کرم های بی عقل بدون هیچ فکری حرف های شاه را تایید می کردند بزرگ کردن:محمد گفت:کار فیله که هر روز صبح خیلی زود بلند شی و بری ورزش کنی تقلید یا استهزا:یکی از بچه ها ادای مدیر مدرسه که لکنت زبان دارد را در می آورد و می گوید:(یییییییییه لحظه بییییا اینجا ببببینم) طعنه:شاعری شعری به درد نخور را نزد جامی برد و گفت: همان طور که میبینید در این غزل از حرف الف استفاده نشده است.جامی گفت:بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید! نقل قول مستقیم :مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور:روزنامه های کشور ما امروز نیازمند استفاده از مرخصی استعلاجی هستند.(برگرفته از مجله ی همشهری جوان شماره ی 198) هزل علما اغلب هزل را مقابل جد شمرده اند و از آن به عنوان بی پرواترین گونه شوخ طبعی یاد کرده اند. اما هجو هم به اندازه هزل بی پروا و گستاخ است ولی تفاوت بین این دو در خطوط قرمز اخلاقی و حریم ها و تابوهاست. در این حال هزل، تعلیم است و بسیاری از بزرگان آن را تعلیم دانسته اند و چون حضرت مولوی از آن بسیار استفاده کرده اند. (بدیهی است که هر هزلی هم تعلیم نیست) ابن رشیق قیروانی (456 ـ 390 ه ق.) ابوالهلال عسگری (وفات 395 ه ق) و تفتازانی (722 ـ 393 ه ق ) گفته اند که هزل معتبر نزد اهل بدیع که آن را جزو محسنات معنوی می شمارند، هزلی است که از آن اراده جد کنند و آن چنین است که چیزی برحسب ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و برحسب حقیقت عرض از آن امر صحیحی باشد. حال با نگاه گسترده تری به کتب و لغت نامه ها بحث هزل را پی می گیریم. هزل واژه ای عربی و معنی آن مزاح و بیهوده سخن گفتن است. این واژه با کعب (= مزاج و شوخی) و هذیان (= سخن لاف و گزاف، سخن مهمل، لاغ، چرند، جفنگ، بیهوده گویی) و سخریه (= ریشخند و سخن مسخره آمیز) مترادف است. چنان که در معنی هزل در آیه چهاردهم سورة الطارق قرآن و ماهو بالهزل گفته اند: « ای لیس بهذیان و یا ای و ماهو باللعب و به بیان دیگر: ای لیس بالسخریه.» Facetiousness معادل انگلیسی، facetieux معادل فرانسوی و facetiae معادل لاتین آن واژه است. (میان برخی کتاب فروشان اصطلاح facetiae به آثار ه*ر*ز*ه نگاری یا پورنوگرافی هم اطلاق می شود.) در ادبیات هزل نوشتاری را گویند که زبان و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و بی پرده از روابط جنسی سخن بگوید. از این منظره هزل در تقابل با جد، پند و حکمت قرار می گیرد. به همین دلیل سعدی در گلستان گفته است: به مزاحت نگفتم این گفتار هزل بگذار و جد از او بردار هزل به دنبال موضوعی جدی نیست و هدفش تفریح، شوخی و نشاط لحظه ای است، پس با طنز و هجو فرق دارد. چرا که طنز خنده را وسیله ای برای نیل به هدفی والاتر می پندارد و هجو در حمله های خود جنبه های فردی یا سیاسی اجتماعی را در نظر دارد. کمال الدین حسین واعظ کاشفی سبزواری در کتاب بدایع الافکارفی صنایع الاشعار هزل را الفاظی دانسته که از نظر عقل درست و دقیق نباشد و مایه ی تنها تفریح خاطر شود. مولوی در دفتر چهارم مثنوی عنوان می کند که هزل با وجود ظاهر زشت و شرم آور خود، در باطن نتیجه ی اخلاقی، اجتماعی یا تنبیه دارد. «هزل تعلیم است آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو هر جدی هزل است پیش هازلان هزل ما جد است پیش عاقلان کودکان افسانه ها می آورند درج در افسانه شان بس سرّ و پند هزل ها گویند در افسانه ها گنج می جو در همه ویرانه ها» عبید زاکانی در ابتدای رساله دلگشا می گوید: «چنین گوید مؤلف این رساله و محرر این مقاله عبید زاکانی که فضیلت نطق که شرف انسان بدان منوط است بر دو وجه است: یکی جد و یکی هزل و رجحان جدّ بر هزل از بیان و برهان مستغنی است و چنان که جدّ دایم موجب ملال خاطر می باشد، هزل دایم نیز سبب استخفاف و کسر عرض می شود و قدما گفته باشند : جدّ همه ساله جان مردم بخورد. هزل همه روزه آب مردم ببرد. اما اگر ارباب لطف از بهر دفع ملال و تفریح بال چنان که حکما فرموده اند که : « الهزل فی الکلام کالمبج فی الطعام» زمانی به مطالعه نوعی از هزل ملتفت شوند و قول شاعر را که می گوید: گرچه توحید و بیان در کار است قدری هم هذیان در کار است اعتبار کنند و کار فرمایند همانا معذور باشند و بزرگان در این معنی این مقدار جایز داشته اند.» عبید در رساله ی صد پند یادآوری می کند: «هزل را خوار مدارید و در هزلیات به چشم حقارت منگرید.» البته خواجه نصیرالدین طوسی به این نوع نوشتار التفاتی نداشت، هزل را کار بی شرمان، شوخ چشمان و مسخرگانی می دانست که آن را وسیله معیشت خویش ساخته اند و با ارتکاب رذایل موجب خنده اصحاب ثروت و صاحبان ناز و نعمت می شوند. اثیرالدین اخسیکتی، سوزنی سمرقندی، سراج الدین عثمان مختاری غزنوی، انوری، شهاب ترشیزی، خاک شیر و ایرج میرزا شاعرانی بودند که به هزل توجه خاصی داشته اند. در تذکره های معروف قرن دهم تا دوازدهم هجری مانند تذکره تحفه سامی نوشتة سام میرزا صفوی، تذکره هفت اقلیم نوشتة امین احمد رازی، تذکره نصرآبادی نوشتة میرزا محمد طاهر نصر آبادی و تذکره آتشکده تألیف لطفعلی بیک آذر بیگدلی نمونه های زیادی از هزل را می توان یافت. سنایی نخستین شاعری است که در عین هجو سرایی های بسیار، سخن از هزل می گوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار می برد. سنایی در بیت زیر هزل را دوبار و هر بار در مفهومی جداگانه به کار برده است. هزل من هزل نیست تعلیم است بیت من بیت نیست اقلیم است سوزنی سمرقندی هم در بیتی می گوید: آیم سوی هزل از جد، کز هزل به جد رفتم کاین دانم و آن دانم روشن چو مه و پروین در هزل رنجش در کار نیست و نیشش از راه کین نیست، اقتضای طبیعتش این است. خواجه نصیر هم هزل را موجب غضب نمی داند مگر آن که صاحب هزل تصور کند کلکی در کار است و مورد استهزا واقع شده است. خواجه نصیر، هزل را کار بی شرمان، شوخ چشمان و مسخرگان می داند که آن را وسیلت معیشت خویش ساخته اند و با ارتکاب رذایل موجب خنده اصحاب ثروت و صاحبان ناز و نعمت می شوند. کاری که خیلی از دلقکان درباری می کردند. دکتر قهرمان شیری در مقاله راز طنزآوری درتعریف هزل می نویسد: هزل (Facetiae) و جمع آن هزلیات در لغت به معنای شوخی، مزاح و بیهوده گویی است و نقطه مقابل آن جد است این اصطلاح آن چنان که از شواهد و قراین موجود در متن ها فهمیده می شود به ظاهر به دو معنای مشخص به کار رفته است. نخست شامل شعرها و نوشته هایی بوده است که بر مبنای شوخی های بیهوده، کذب و غیر عقلانی پدید آمده باشند. چیزی مترادف با خزعبلات، لاف و گزاف، یاوه گویی و ژاژخایی در کلام قدما. و دوم همان معنایی است که امروز از هزل اراده می شود یعنی نوشته هایی که با طرح شوخی های رکیک و موضوع های منافی عفت، محدوده ممنوعیت های اخلاقی را در می نوردند و حرمت های اجتماع را به ریشخند می گیرند. به همین دلیل است که دو قرن پیش از واعظ کاشفی، سعدی وقتی در قطعاتی حرمت های اخلاقی را در هم می شکند آن ها را هزلیات می نامد. اما حقیقت این است که این دو معنایی، بر دو گانگی و دو گونگی معنای هزل دلالت نمی کند. بلکه بدون هیچ تردیدی معنای دوم نیز با معنای اول در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. تفاوت تنها در این است که تعریف دوم بخشی از تعریف اول است. چون رابطه آن دو از نوع عموم و خصوص مطلق است. دکتر شفیعی کدکنی در تعریف هزل می نویسد: هزل سخنی است که در آن، هنجار گفتار به اموری نزدیک شود که ذکر آن ها در زبان جامعه و محیط زندگی رسمی و در حوزه قراردادهای اجتماعی حالت الفاظ حرام یا تابو داشته باشد و در ادبیات ما مرکز آن بیشتر امور مرتبط با سکس است. دکتر علی اصغر حلبی در مورد هزل می نویسد: هَزل آن است که به لفظ نه معنای حقیقی و نه معنای مجازی آن را اراده کنند، و آن ضد جدّ است. و در فن بدیع از محسنات معنوی است، و آن در حقیقت عبارت از جدّی است که مطلب در آن بر سبیل شوخی و مطایبه ذکر شود، و این البتّه ظاهر امر باشد و غرَض از آن امر درستی باشد اسماعیل امینی در مورد هزل می گوید: «هزل» اهل شوخی و متلک پرانی و نکته پردازی است اما هدفش انتقام گیری از اشخاص نیست. هزل می خواهد همۀ پرده ها را بالا بزند، همۀ پوشیدگیها را عریان کند و همۀ نقابها را بر دارد. هزل مثل آدمهای فضول است که دوست دارند به حریم دیگران سرک بکشند و از سوراخ کلید و درز پنجره به تماشای نادیدنیها بپردازند تا بعد، از آنچه دیده اند با افزودن شاخ و برگ و چاشنی فراوان، برای دیگران لحظات خنده ناکی را فراهم کند. شگفت این که هزل حتی ممکن است برای خنده سازی به سراغ ناگفته ها و اسرار خودش هم برود. چرا که او از این همه لباسهای رسمی و عنوانهای محترمانه و پرده های ضخیم و حریمهای ممنوعه اصلاً خوشش نمی آید.مانند (...) بله! همین نقطه ها نشان می دهد که هزل چگونه است. اصلاً هر جا در شعری این نقطه ها را دیدید بدانید که هزل همانجاست. و دکتر حسن جوادی در مورد هزل می نویسد: هزل به معنی سخن بیهوده و مسخره به صورتی غیر اخلاقی است. دهخدا از تعریفات جرجانی نقل می کند: «هزل آن است که از لفظ معنای آن اراده نشود. نه معنای حقیقی و نه مجازی، و آن ضد جد است». باز می گوید: «در اصطلاح ادب شعری است که در آن کسی را ذم گویند و به او نسبت های ناروا دهند یا سخنی است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید». اشعاری که دهخدا نقل می کند نشان دهنده این موضوع است که هزل را قرب و قیمتی نبوده و آن را برابر دروغ و افترا به حساب می آورند. منجیک ترمذی می گوید: محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی ناصر خسرو نیز چند بار هزل را به همین معنی در شعر خود به کار می برد : مکن فحش و دروغ و هزل پیشه مزن بر پای خود زنهار تیشه مولوی گاهی هزل را به معنی سنتی آن به کار می برد : گوش سر بر بنداز هزل و دروغ تا ببینی شهر جان با فروغ ولی در دو مورد دیگر هزل را جدی می گیرد و به آن قدر و قیمتی می دهد که شعر انتقادی طنزآمیز می تواند داشته باشد: هزل تعلیم است آن را جد شنو تو مشو به ظاهر هزلش گرو در ادبیات فارسی اکثر «هزلیات» شعرا اشعاری هستند که به مطایبه و شوخی درباره مسائل جنسی گفته شده اند، و فکری که خود به خود از ذکر کلمه «هزل» و «هزلیات» به ذهن فارسی زبانان می آید محدودیتی به هزل می بخشد که در طنز یا «ساتیر» نیست. در فصل سیزدهم قابوس نامه می خوانیم: «و اما هزلی که گویی جد آمیخته گوی و از فحش بپرهیز و هر چند مزاح بی هزل نبود، اما تا حدی باید که خوار کننده همه قدرها مزاج است». بدین ترتیب می بینم گرچه گاهی هزل و هجو به صورت مترادف بکار برده می شد، ولی به طور کلی هزل غیر جدی تر بود. هجو هجو و هجا به معنی بد گفتن؛ فحش دادن و استهزاء کردن در شعر است. مثلاً تاریخ بیهقی می نویسد: «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجو کردند.» فردوسی، که هجو او از سلطان محمود نمونه ی بسیار خوبی است در ادبیات فارسی و نشان می دهد که فقط جنبه ی حمله ی شخصی دارد، می گوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت به جا منجیک ترمذی، از شعرای نیمه دوم قرن چهارم هجری، یکی از مخالفان خود را چنین هجو می کند: ای خواجه مر مرا به هجا قصد تو نبود جز طبع خویش را به تو برکردم آزمون چون تیغ نیک کش به سگی آزمون کنند وان سگ بود به قیمت آن تیغ رهنمون بین هجو و مدح فاصله زیادی وجود نداشت، و اگرشاعر مدیحه سرا جرأت هجو گفتن ممدوح را پیدا می کرد، بی محابا می گفت. در دربار سلاطین، شاعر اول مدح کسی را می گفت، بعد تقاضای صله می کرد و در آخر اگر نتیجه ای نمی شد، او را تهدید به هجو می کرد: سه بیت رسم بودشاعران طامع را یکی مدیح و دیگر قطعه تقاضایی اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا از این سه بیت دو گفتم دگر چه فرمایی هجا در شعر جاهلی عرب سلاحی بود درخدمت قبایل متخاصم. قبل ازآغاز جنگ شاعری قبیله دیگر را هجو می گفت ، و شاعری از آن قبیله جواب می داد. بعضی از مردم از هجو شاعران بیش تر از کشت و کشتار می ترسیدند، زیرا گاهی یک هجو چنان خفت وخواری برای قبیله به شمار می رفت که اثرش به آسانی محو نمی شد. اعراب جاهلی معتقد بودند که هجو را یا باید با خون شست یا با هجوی دیگر. در یونان باستان و در میان شعرای قدیم ایرلند نیز به هجو گویی حالتی جادوگرانه می دادند و معتقد بودند که شاعر هجو سرا می تواند کسی را که می خواهد به آستانه نابودی بکشاند. بدین ترتیب می بینم که در اجتماعات باستانی هجو نویس مورد احترام مردم بود، چون او را صاحب قدرتی جادویی و خارق العاده می دانستند. اما به تدریج با گذشت زمان، هجو نویسی جای خود را به طنز نویسی داد، که از طرفی ظرافت و نکته سنجی بیشتری می خواست و غیر مستقیم تر بود، و از سوی دیگر برای نویسنده، که دیگر از قدرت جادوی او کسی باکی نداشت، مسئولیت کمتری در بر داشت. می گویند یکی از اوّلین هجونویسان باستان شاعری بود به نام ارخیلوکس (Archilochus) اهل پاروس (Paros) که از دختر شخصی به نام لیکامبس (Lycambes) خواستگاری می کند و وعده ازدواج می گیرد. بعداً لیکامبس زیر قول خود می زند و دختر را به او نمی دهد، ارخیلوکس چنان عصبانی می شود که هجوهای متعدد در حق دختر و پدرش می نویسد و همه جا آن ها را می خواند. عاقبت لیکامبس و دخترش از فرط شرمساری خود را به دار می زنند. نشان هایی از این نوع قدرت هجو گاهی در اشعار فارسی نیز به نظر می رسد. مثلاً انوری که خود از هجونویسان مشهور بود، می گوید: هم چو ضحاک افکنم ناگاه مارهای هجات بر گردن کلیم کاشانی هجو را «زهر در آب بقا کردن» می داند و ترجیح می دهد که به عوض به کار بردن آن مخالفان خود را با عرضه ی سخن نیکو متنبه سازد، همان طور که موسی سحر مارگیران را با ساختن اژدهایی پاسخ گفت: گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست حیف آمدم که زهر در آب بقا کنم تنبیه منکران سخن می توان کلیم گر اژدهای خامه به آن ها رها کنم هجو را در یونانی Diatribe می خواندند که هنوز به معنی حمله شدید و شخصی در فرانسه و انگلیسی به کار می رود. از سوی دیگر از طریق لاتینی کلمه Invective به معنی «قدح» ، «ناسزا» و «زخم زبان» به این دو زبان راه یافته است که همراه با کلمه Lampoon در انگلیسی و Lampon در فرانسه که همگی به طور کلی معنی «هجو» را می دهند. اگر هجو جنبه طنزآمیزی داشته باشد و بیشتر به دشنام و بدگویی مستقیم اکتفا کند می توان آنرا معادل «طنز شخصی» یا Personal Satire دانست، و معمولا آن را یکی از انواع عمده چهارگانه طنز می دانند یعنی: طنز مذهبی ، اخلاقی، سیاسی، ادبی و شخصی. اصولاً بیشتر طنز نویسان بر این نکته تأکید کرده اند که هدف شان اصلاح اجتماع از طریق انتقاد است. اگر بعضی از آن ها در اساس نیز چنین هدفی نداشته باشند، تظاهر بدان می کنند، و برای این که از عواقب انتقاد خود در امان باشند آن را به توریه و به صورت پوشیده بیان می کنند. بدیهی است که در هجو شخصی بعضی از شاعران این موضوع ها مطرح نبود. بگذارید بعضی از شاعران ایران را در نظر آوریم. مثلاً یغمای جندقی با هر کسی که بد می افتاد در شعرش او را «زن قحبه» و یا چیزی شبیه آن خطاب می کرد، و فحش هایی می داد که اکثراً قابل بازگو کردن نیست. قاآنی شاعر معاصر او هر کس و ناکسی را به امید صله مدح می کرد و کاری به مناعت، فضیلت و بزرگواری ممدوحان خود نداشت. وجدان اجتماعی او در نتیجه دردها و بدبختی های کشور خود ناراحت نمی شد و جز به کار خود اغلب به چیزی نمی اندیشید. البته گاه گاهی شعری در انتقاد از ریاکاری زاهدان ریایی می گفت، ولی این گونه آثار استثنایی بودند. او در قصیده ای مطنطن حاجی میرزا آقاسی را با القایی جون «قلب گیتی»، «روح عالم»، «انسان کامل»، «خواجه دو جهان» و «مظهر باری» وصف می کند، ولی به محض این که حاجی از قدرت می افتد تمام این صفات را در حق میرزا تقی خان امیرکبیر به کار می برد، و ممدوح قدیمرا«ظالم شقی» می خواند که به جایش «عادل تقی» نشسته است. باز هنگامی که امیرکبیر مغضوب می شود و میرزا آقاخان نوری به صدارت می رسد، شاعر شادی ها می کند و او را «خصم خانگی»، «اهرمن خوی و بدگوهر» می خواند و صدر اعظم جدید را «آصف برخیا» می نامد، البته مسلم است که در مقام مقایسه با چنین اشعاری هجویه های جاهلی عرب به هجو واقعی نزدیک تراند، چون در اغلب آن ها تعصب قومی و قبیله ای انگیزه اصلی است که بدان ها یک حالت اجتماعی می بخشد. با این همه هجو شمول و خصوصیات انواع طنز (یا ساتیر) اروپایی را دارا نیست. احتمالا شما خواننده گرامی کمی گیج شده اید چرا که آنقدر مرز بین تعاریف هزل و هجو باریک است و آنقدر دیدگاه ها متفاوت که آدم بالاخره نمی داند مثلاً اشعار ایرج میرزا را هجو بداند یا هزل؟ آیا فحش دادن همیشه هزل است؟ آیا هزل فقط آوردن موضوع غیراخلاقی در اثر ادبی است؟ آیا هجو عام تر از هزل است؟ برای فهمیدن این موارد باید به دنبال دیگر تعاریف هجو بگردیم. هجو و هجا و تهجاء ، هر سه مصدر از هجایهجو است، به معنی عیب کردن و ستم کردن و در اصطلاح ادیبان عبارت است از نوعی شعر غنایی که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز است و گاهی به دشنام گویی یا ریشخند مسخره آمیز و دردآور نیز می انجامد و آن مقابل مدح است. در تقابل مدح و هجو امیرعنصرالمعالی ضمن آموزش های خود به فرزندش گیلانشاه می گوید: «اگر هجا خواهی گفتن و ندانی، ضد آن مدح بگوی هر چه ضد مدح بود هجا باشد. » تهاجم همراه تمسخر مهم ترین ویژگی هجو است و در تعریف های گوناگون این ویژگی لحاظ شده است. هجو حمله ای است ادبی به کسی یا چیزی و قصد آن افشای نارسایی های گوناگون زندگی انسانی است و در مخاطبان خود خنده ای گزنده و تلخ توأم با پالایش کمیک ایجاد می کند و در موردهایی با بی پروایی و گستاخی همراه است. (هجو یعنی سخنی که ذکر شده به منظور تمسخر و تحقیر و انتقاد، و آن ضد مدح است.) دکتر شفیعی کدکنی در تعریف هجو تمسخر و ریشخند را وارد نکرده است. هرگونه تکیه و تأکیدی بر زشتی های وجودی یک چیز ، خواه به ادعا و خواه به حقیقت ، هجو است و آن گاه که تکیه و تأکید بر یکی از خصایص باشد به کاریکاتور تبدیل می شود. با این تعریف انتقاد و عیب جویی جدی نیز که متضمن مطایبه و تمسخر نباشد می تواند هجا محسوب گردد. حال آن که تمایز تأکید بر زشتی ها همراه با تمسخر و ریشخند و بدون آن کاملاً بارز است. در ادبیات غربی از هجو به لفظ Lampoon یاد می شود و آن، را نوشته ای (شعرای نثر) تعریف کرده اند که شخصیت یا ظاهر کسی را یا تشکیلات جامعه ای را به طریقه ای تلخ و گستاخانه به مسخره بگیرد و قصد از آن بیشتر رنجاندن و آزار باشد تا انتقاد و اصلاح. و هم چنین آن را نوعی طنز دانسته اند که کینه آمیز و بد زبان باشد و چند خصوصیت عمده برای آن قائل شده اند: 1 ـ جنبه شخصی دارد. 2 ـ برانگیخته از حس کینه و بدخواهی است. 3 ـ غیر عادلانه است. عجیب آن است که برخی ، عفیف بودن کلام را از اختصاصات هجو دانسته اند چنان که به نقل از ابوالعلای معری (متوفّی حدود 449 ه.ق) آمده است که: «بهترین هجو، هجوی است که اگرآن را بر دختر دوشیزه ای در پشت پرده بخوانند، از آن شرمگین نشود.» دکتر علی اصغر علی حلبی در مورد هجو می نویسد: عبارت از این است که معایب کسی یا گروهی یا چیزی را به نظم یا نثر بیان کنند، و این نوع گاه با دشنام و سخنان تند تیز همراه باشد.1 ماتیو هوگارت در فرهنگ وبستر می گوید: هجو یا هجا یک کار ادبی است از نوعی که در آن زشتی ها ، دیوانگی ها و دشنام ها گرد هم می آیند تا به وسیله آن کسی یا گروهی را تحقیر یا تمسخر کنند. جبران محمود در تعریف هجو گفته است «نوعی شعر غنایی است که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز استوار است. گاهی به سرحد دشنام گویی یا ریشخند مسخره آمیز دردآور نیز می انجامد. فروید هجو را لطیفه تهاجمی می نامد. زیرا برای حمله و دفاع به کار می رود و در عین حال گستاخ و پرده در است. اسماعیل امینی در تعاریف ویژه خود در مورد هجو می گوید: اما «هجو» که در دانش و قدرت دست کمی از طنز ندارد، عصبانی، کم حوصله و انتقامجو است. مدارا و میانه روی و نصیحت سرش نمی شود، حتی بد دهن و هتاک و بی ادب است. اگرچه به نسبت تجربه اش این ناهنجاری و پرده دری در حرفهای او پوشیده تر و البته هنرمندانه تر و شاید جان سوزتر از صراحت و آشکاری سخن جوانان خام و کم تجربۀ هم مسلکش باشد! منابع: ـ امینی، اسماعیل : گزیده شعر طنز ، چاپ اول ، موسسه کتاب همراه ، تهران بهار 1382، بخش مقدمه ـ صلاحی، عمران: مقاله خنده و مشتقات آن، سالنامه گل آقا، 1376- ـ جوادی، حسن : تاریخ طنز در ادبیات فارسی ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1384 ـ اصلانی، محمد رضا : فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، چاپ اول ، انتشارات کاروان ، تهران 1385 بهزادی اندوهجردی ، حسین : طنزپردازان ایران ، چاپ اول ، انتشارات دستان ، تهران 1383 امینی ، اسماعیل : گزیده شعر طنز ، چاپ اول ، موسسه کتاب همراه ، تهران بهار 1382 صلاحی ، عمران : مقاله خنده و مشتقات آن ، سالنامه گل آقا 1376 حلبی ، علی اصغر : تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی ، چاپ اول ، انتشارات بهبهانی ، تهران ـ صدر ، رویا : بیست سال با طنز ، چاپ اول، نشر هرمس ، تهران http://www.sampadcity.com/ http://alfmehr.persianblog.ir/ و احمد سپنتامهر
  8. admin

    رمان اصیل زاده ی تاریکی

    نگارش 1.0.0

    2,356 دریافت

    رمان اصیل زاده ی تاریکی ✍?نویسنده: س.شاه حسینی نویسنده اختصاصی انجمن نویسا رمانکده ? ? تعداد صفحات :544 ?خلاصه کتاب :انسان باور داشت که «سایه»، یعنی نبود نور!! قرن ها انگار که بازیشان گرفته بود گذشتند و به جایی رسیدند که انسانی از جنس سایه ها متولد شد.... فردی متولد شده در لحظه ی تاریکی زمین.... داستان از همان لحظه شروع شد... از همان لحظه ای که ماه درخشان پوزخندی به باور اشتباه زمینیان زد و در پس سایه اش فردی متولد شد با قدرت روشنایی خورشید... فردی از جنس سایه ی ماه و قدرت کامل خورشید.... باز هم سال ها با پوزخند های متوالی ماه و خورشید گذشتند و قرن شدند... در پس این سال ها مردی بود که عقیده داشت ماه و خورشید با هم در جدالند! من درباره ی ماه و خورشید نمی دانم اما شک ندارم افرادی روی زمین هستند که وارثان قدرت های ماه و خورشیدند و این وارثان سال هاست که با هم سر جنگ دارند... جدال در میان سایه هاست... در میان نور هاست ... و من....؟؟ من زاده ی ماهم... زاده ی خورشید... من وارث سایه هام... وارث عشقم... وارث جدال... من یکی از قانون شکنان راه عاشقی هستم.... و قصدم... پایان این جدال است.... قدم در راه گذاشته ام اما .... جدال ماه و خورشید هنوز هم پا برجاست.... انگار که این داستان سر دراز دارد اما من.... من وارث عشقشان هستم... من پا در میان این جدال میگذارم و پایانش میشوم... پایان راه این جاست... من، خودِ پایانم...!!! ? ژانـــر ⬅️ تخیلی عاشقانه هیجانی ? #اصیل_زاده_ی_تاریکی برای دانلود داستان گزینه دریافت فایل را بزنید pdf ?مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر? epub ?مخصوص گوشی های آیفون ? apk ?مخصوص گوشی های اندروید? جلد دوم در حال تایپ?
  9. از اینکه دختر یتیم و بی‌پناهی باشم خسته شده بودم. این ناسزاها و بیگاری‌های روزانه توانم رو از بین برده بودن. مثل هرشب، بعد از طی کشیدن زمین و شستن ظرف‌ها، سهمیه فحشم رو شنیدم و به اتاق زیرشیروونی فرار کردم. قدم‌های تندم روی پله‌های چوبی صدای بلندی ایجاد می‌کردن. وقتی در اتاق رو پشت سرم بستم، نگاهم رو دور اتاق چرخوندم. همه چیز مثل قبل بود. مثل هرشب و هر روز. این زندگی بدون تغییر، داشت من رو می‌کشت! شمع‌ها رو روشن کردم و وارد اتاق شدم. امروز سیزده اکتبر بود و روز تولد من! روز تولد هجده سالگی، که برای هر دختر معمولی‌ای خاصه. من هم دلم می‌خواست یه دختر معمولی باشم، با یه هدیه خاص و بی‌نظیر تو تولد هجده سالگیم که از پدر و مادرم دریافت می‌کنم! روی تخت چوبی زهوار دررفته‌ام، که با هر تکون کوچیک صداهای عجیب از خودش در می‌آورد؛ نشستم و کفش‌هام رو گوشه‌ای پرت کردم. دلم می‌خواست هر طور شده از اینجا فرار کنم و برم. آرزوهای من داشتن اینجا می‌مردن و خاطره‌هام به یه بخار نادیدنی تبدیل می‌شدن. آینده من اینجا نابود می‌شد و شاید تا ابد، یه دختر یتیم و بی‌پناه می‌موندم. دستی به زانوهام که به خاطر پارگی شلوار بیرون اومده بودن کشیدم و موهام رو باز کردم. با قدم‌های بی‌جون جلوی آینه قدیمی‌ام که قابش زنگ زده بود و مقداری از آینه رو هم خراب کرده بود، ایستادم و مشغول شونه زدنشون شدم. شروع کردم همون لالایی که نمی‌دونستم از کجا بلدم خوندن. این ترانه، همیشه آرومم می‌کرد. چند ثانیه بعد، بین صدای کشیده شدن برس روی موهام، یه صدای دیگه هم شنیدم. با تعجب برگشتم و به گوشه کنار اتاق چشم انداختم. از پشت قفسه کتابخونه که نصف طبقاتش رو موریانه خورده بود، نور خیلی کمی متصاعد می‌شد. اما تو نور شمع‌ها، خیلی خودش رو نشون می‌داد. آخه من این بالا، از داشتن برق محروم بودم. شونه رو روی کنسول کج و کوله زیر آینه گذاشتم و با تردید، به سمت کتابخونه رفتم. آروم سرم رو کج کردم تا بتونم پشت قفسه رو ببینم. یه کتاب بزرگ پشت قفسه افتاده بود که تا اون لحظه ندیده بودمش! دست دراز کردم و برش داشتم. جلدش پر از خاک بود. با چند ضربه خاکش رو تکوندم و کنج اتاق نشستم. یه چیزی من رو برای خوندنش تشویق می‌کرد. همچنان از بین صفحاتش نور می‌اومد بیرون، انگار یه چیزی توی کتاب زنده بود! چمباتمه زدم و کتاب رو باز کردم. انگار داشتم به کهکشان نگاه می‌کردم. نور و زیبایی! دستم رو روی کاغذهاش کشیدم، متن کتاب جلوی چشم‌هام که از شگفت‌زدگی گرد شده بودن، نمایان شد:«برای وارد شدن به دنیایی که بهش تعلق داری، آماده شو!» هنوز با حیرت به جمله خیره شده بودم که احساس کردم یه نسیم ملایم، داره موهام رو تکون می‌ده. سر بلند کردم. ابرها اطراف من بودن و ماه، با وضوح و درخشندگی، پشت سرم خودنمایی می‌کرد. ناخودآگاه کتاب رو رها کردم و از جام بلند شدم. قلبم محکم می‌زد. من روی پشت بوم یه برج بلند بودم، و پایین برج، یه دنیای دیگه بود! من دیگه تو یتیم‌خونه نبودم! از پنجره برج داخل اتاق زیرشیروونی پریدم. یه اتاق تمیز و مرتب! با چند چراغ که داخل حباب‌های رنگی بودن. همون لحظه در با شدت باز شد و خانمی داخل پرید. پیراهن بلند و زیبایی تنش بود و موهاش بالای سرش جمع شده بودن. گل بزرگی هم کنار گوشش بود. چهره‌اش پر از شادی بود، حتی حس کردم از خوشحالی چشم‌هاش پر اشک شده! به من زل زده بود. ناگهان جلو اومد و محکم بغلم کرد:«شاهدخت خوشحالم که راه برگشت رو پیدا کردین!»
  10. یاسمن تقوی

    مبانی رنگ

    "به نام خدا" یاسمن تقوی هستم نویسنده و نقاش آماتور در این تاپیک پستهای آموزش مبانی رنگ و آشنایی با رنگها و خواص اونها قرار میگیره. تمامی مطالب گردآوری شده از دانسته ها، آموخته ها و مطالعات شخصی بنده هست و کپی از منبع خاصی نیست. ضمن گفتن اصول پایه هم نکات ریزی گفته میشه که شاید کمتر مورد توجه هنرمندها قرار میگیره. امیدوارم که براتون مفید باشه ?
  11. یاسمن تقوی

    دانلود PDF آموزش خط میخی

    «آموزش خط میخی» گردآوری: فرهاد نیلوفری فارسی باستان به الفبایی نوشته شده است که میخی نامیده می شود ظاهراً داریوش بزرگ دستور داده است که الفبایی براي فارسی باستان ساخته و این زبان بدان نوشته شود . الفباي فارسی باستان از الفباي اکدي و الفباي اکدي از الفباي سومري گرفته شده است . این الفبا 36 حرف ، 2 واژه جدا کن ، 8 اندیشه نگار و نشانه هایی هم براي نشان دادن اعداد داشته است که تنها برخی از آنها به جاي مانده است . هریک از حرفهاي الفباي میخی به جز سه حرفی که براي نشان دادن مصوتها به کار می رود مصوتی هم همراه دارد به همین علت الفبایی هجایی است .الفباي فارسی باستان از چپ به راست نوشته می شود و پس از هر حرف یک واژه جدا کن گذاشته می شود. دانلود فایل پی دی اف: amoozesh-khate-mikhi.pdf
  12. مریم صناعی

    زبان بدن

    زبان بدن. این قسمت: لایک نکردن لایک یا همان تشکر گزینه‌ایست که از آن جهت دادن انگیزه به نویسنده استفاده می‌شود. در کشور ما این گزینه به شکل کاملا دکوری در انتهای پست‌ها دیده می‌شود که موجبات زحمت مدیر سایت یا نویسنده‌ی آن رمان را فراهم می‌کند. به این صورت که هر از گاهی این افراد عزیز، مجبور به زدودن گرد و غبار از روی گزینه‌ی لایک می‌شوند. طبق آمار اعلام شده، سی درصد مردم ایران از خستگی رنج می‌برند ده درصد خودشاخ‌پندار بیست درصد بی‌حوصله سی درصد بی‌حال و ده درصد قطع به یقین کپی‌کاری بیش نمی‌باشند به همین منظور از لایک کردن معذورند... در بعضی موارد دیده شده که نویسنده انگیزه‌ی خود را از دست داده و به تصور اینکه مطلبش مخاطب ندارد آن را رها، و از مدیر محترمه‌ی مکرمه‌ی سایت درخواست حذف آن را داده! غافل از اینکه مخاطبین عزیز کمین کرده و در اینگونه موارد چماق به دست و ناسزاگویان به پروفایل مدیر هجوم برده و او را مورد عنایت قرار داده "این رمان کـــو؟ من داشتم می‌خوندمش" در این مواقع نویسندگان متفق‌القول پوکر فیس گشتند و گفتند "ما چه می‌دونستیم؟ پس چرا یه لایک نمی‌کردن که بفهمیم دارن می‌خونن؟" بعضی از سایت‌ها پست‌های خود را مخفی کردند، به این صورت که شما ابتدا لایک می‌کنید و سپس مطلب برای شما ظاهر می‌شود! بعضی از سایت‌ها از طریق روانی مخاطب را مجبور به لایک می‌کنند و در تمام پست‌ها این جمله را خواهید دید "تشکر از لایک‌ها نشانه‌ی شخصیت شماست" و در بعضی موارد دیده شده که سایتی به روش سنتی عمل کرده و نوشته "لعنت بر پدر و مادر کسی که پست‌ها رو بخونه و لایک نکنه" از همه‌ی این‌ها که بگذریم، یک سوال در ذهن من شکل می‌گیرد؛ واقعا چرا لایک نمی‌کنید؟!
  13. یاسمن تقوی

    غذای مورد علاقه!

    غذای مورد علاقه تون چیه؟ یه ایرانی بگید و یه فرنگی ایرانی: زرشک پلو با مرغ! فرنگی: پاستا آلفردو
  14. با سلام در این پست نویسندگان نویسا میتوانند یک پست یا یک پارت از رمان خود را معرفی کنند به ترتیب زیر نام رمان: نام نویسنده: موضوع : پارتی از رمان (برشی از رمان) : لینک تاپیک رمان توجه فرمایید باید لینک کامل و مستقیم سایت باشد ( از قسمت نوار ادرس کپی فرمایید) هرگونه پست غیر مرتبط در این تاپیک ممنوع و حذف خواهد شد
  15. راسن برزخی

    فاطمه مرادی عزیز تولدت مبارک

    @فاطمه مرادی نویسنده و مدیر انجمن نویسا سالروز زمینی شدنت مبارک و چـه زیباست رسـیدن دوباره بـه روز زیبای آفـرینش … و چـه اندازه عجیب است روز ابـتدای بودن … و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلادت ، روزی که تو آغاز شدی … ” میلادت مبارک “
  16. راسن برزخی

    فاطیما زاهدی عزیز تولدت مبارک

    @ف.زاهدی مدیر عزیز انجمن نویسا سالروز زمینی شدنت مبارک جشن میلادت را به پرواز می رومدراین خانگی ترین آسمانِ بی انتهاآسمانی که نه برای مننه برای توکه تنها برای “ما” آبیست . .
  17. راسن برزخی

    حانیه عزیز تولدت مبارک

    @Haniyeh مدیر عزیز انجمن نویسا سالروز زمینی شدنت مبارک پلک جهان می پرید دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد تولدت مبارک
  18. نقد و بررسی رمان فراری نویسنده: یاسمن تقوی و مینا سلطانی ژانر: عاشقانه؛ اجتماعی خلاصه: "فراری" قصه ی فراره.‌ فرار از مشکلات و دلیل این فرار یا بهونه ست یا یک خراب کاری... فرار می کنی که دور باشی تا راحت بشی ولی گاهی دست سرنوشت تو رو جایی می کشونه که یک فراری مثل خودت ببینی با بهونه ی دیگه... و مشکل ماجرا اینه که تو رو با یکی دیگه اشتباه بگیرن و تو مجبور باشی توی نقش جدیدت فرو بری....(فاطمه مرادی)   لینک رمان پیشاپیش از نقدهای سازنده تون سپاسگزاریم
  19. راسن برزخی

    مسابقه دلنوشته(مختص به ماهنامه) سری دهم

    باسلام مسابقه دلنوشته مختص ماهنامه | سری دهم آغاز شد شرکت کنندگان عزیز، دلنوشته های خود را در این قسمت، ارسال نمایید برای عکس بالا دلنوشته بنویسید. پیام ها پس از تایید مدیران، نمایش داده خواهند شد. مهلت ارسال از 1 فرودبن لغایت 25فروردین پیشاپیش بابت همکاری شما متشکریم.
  20. راسن برزخی

    عاطفه عزیز تولدت مبارک

    @عاطفه نیک طلب نویسنده عزیز انجمن سالروز زمینی شدنت مبارک جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست . . . تولدت مبارک❤️
  21. به نام خداوند جان رمان:سرانجام تلخ عشق نویسنده:فرزانه حقیقی ژانر : درام، عاشقانه، اجتماعی مقدمه: آدمک هایی هستند که نشانی های قلبشان دروغین است. اعتماد کردن به این آدم ها، اتفاقاتی را پیش می آورد که جبران پذیر نیست! کاش چشم هایمان را بشوییم! کاش دستانمان را زنجیر کنیم! کاش بتوان گذشته را جبران کرد! خلاصه: دختری از جنس مهربانی عشق را برای اولین بار تجربه می کند. عشقی که نه آغاز مشخصی داشت و نه سرانجام معلومی... محنت و غم روزگار ریشه هایش را در خاک عشق می لرزاند. عشقی که هوسی نامعلوم پوزه اش را به خاک می زند. دختری که عشقش را در طبق اخلاق گذاشت و اما درست در لحظه‌ای که همه‌ی چشم‌ها به او دوخته شده بود، زخم خورد خرد و شکست... دختری که بازیچه‌ی هوس شد!
  22. راسن برزخی

    سحر عزیز تولدت مبارک

    @admin سحر عزیز مدیر کل انجمن نویسا تولدت مبارک چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز روز میلاد روز تو! روزی که تو آغاز شدی! تولدت مبارک♥
  23. رمان کتمـان به قلم فاطمه کمالی خلاصه: روزی می رسد که پرده از خیلی رازها برداشته می شود و ماه حقیقت از پشت ابرهای سیاه دروغ به بیرون سرک‌ می کشد و با پوزخندی کنج لب بر تو سلام می کند و امان از وقتی که تمام واقعیت هایت یک شبه به کذب تبدیل شوند! رمان کتمان روایت گر رازها و پنهان کاری هایی است که در طول زمان یکی یکی فاش می شوند، راز هایی که بر ملا شدنشان یعنی جهنم؛ روایت گر همان ماهی که تا ابد پشت ابرهای انکار و پنهان کاری باقی نمی ماند. مقدمه: خطاب به کسی که داشتن و نداشتنش درد است و درد و باز هم درد: درست در اشتباه ترین نقطه ی این زمین و در اشتباه ترین نقطه ی این ساعت دیدمت ؛ در تاریک و پر هراس ترین شب ها ستاره ام شدی، نور امیدم! دلم با تمام وجود عاشقی کردن با تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش تو بودی... تو. اما برای عاشق تو بودن و موندن به جسارت زیادی نیاز داشتم و نداشتم، جسارتی که هم خون تو زیر نگاه هاش خورد کرد. عقلم با تمام وجود نفرت از تو رو فریاد می زد، فریادی که تنها گوش شنواش قلبم بود... قلبم. اما برای متنفر شدن از تو به عشق زیادی نیاز داشتم و باز هم جسارتش رو نداشتم! جور خاصی عاشقت بودم که نه می تونستم عاشقی کنم و نه متنفر شم پس فقط بی صدا هزار بار چینی عشقت رو شکستم و هزار بار بهم بندش زدم و دم ، نه! لام تا کام سکوت کردم و سوختم و شعله کشیدم تا جایی حوالی قلبت و شاید هم قلبم، قلبی که تنها گناهش عشق بود و بی گناه هر روز تاوان پس می داد، عشق تو تنها تاوان تموم نشدنی و ناگریز قلب بیچاره م بود. دلکم جایی افتاده ای که کسی مسئولیت شکستنت رو به گردن نمی گیره، بهانه گرفتنت برای چی بود؟ فاطمه کمالی ژانر : عاشقانه_معمایی لینک رمان:
×