اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

کیمیا ذبیحی

درخواست روجلد برای رمان

168 ارسال در این موضوع قرار دارد


?رمان تنها | atiye77 | کاربر انجمن نویسا

? https://goo.gl/IAu7JU

?ژانر: #عاشقانه ، #اجتماعی

?خلاصهl
 داستان دختری است که مادرش همسر دوم مرد مسنی میشود در این بین این مرد خواهر زاده ای دارد که در خانه آن ها و زیر دست همسر اول بزرگ شده است.
عشقی میان این دو به وجود می آید ولی ناگهان...
همسر مادرش مخالفت میکند...
خوش بختی را که از آن ها میدزدد،سایه سیاه نحسی بر خانه عاشقانه آن ها مینشیند...
بر باد میرود همه ی آن همه عاشقانه...
و حالا بعد از 7 سال دختر داستان بر میگردد...
اما همه چیز عوض شده است...
شاید هنوز عاشق باشد اما در دلش انتقام همه دخترانگی هایی که از دست رفت سلطنت میکند...

2017-02-28-23-49-19-252.jpg

2017-02-28-23-49-03-800.jpg

2017-02-28-23-51-47-386.jpg

2017-03-01-23-41-47-793.jpg

2017-02-28-23-51-31-535.jpg

2017-02-28-23-51-05-981.jpg

2017-02-28-23-50-33-332.jpg

2017-02-28-23-49-58-187.jpg

2017-02-28-23-49-33-766.jpg

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان روژا/روژین صابری/کاربر انجمن نویسا

ژانر:عاشقانه اجتماعی

خلاصه:

حکایت دختر نو جوونی که به خاطربیماری پدرش و مشکلات مالی مجبور به ازدواج با پسر عموی پدرش میشه به امید اینکه گرهی از مشکلات خانواده اش  وا بشه

?https://goo.gl/5Btnnx

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان پایان زندگی ماه/dokhtare powerfulز،ع/کاربر انجمن نویسا

ژانر:عاشقانه،غمگین

‍ ‍ شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت…
شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود.
شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند .
ستاره هایی که نوری نداشتند…
شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره!
ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد…
شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد…
سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها !
ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند…
تنها امیدم به مهتاب بود اما…
حالا به چه کسی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!…
ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند …
من دلم می خواهد درد دلم را برای کسی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!..
پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آخر سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر…

PicsArt_02-28-11.52.51-1.jpg

ویرایش شده در توسط dokhtare_powerful
  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
نقل قول

 

از کابوس تا رویا|مینا سلطانی|کاربر انجمن نویسا

ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام


داستان در مورد دختر 18 ساله ایست به اسم لیلا ، که به همراه خاله مادرش زندگی میکند.
او بعد از اتمام درسش در یک تالار تشریفاتی ، مشغول به کار میشود.
بعد از مدتی مدیر تالار ، از وی خواستگاری میکند ولی بنا به دلایلی میگوید چون اختلاف طبقاتی داریم ، خانواده ام با ازدواج ما مخالف هستند ، بهتره است ما زندگی مشترکمان را شروع کنیم و بعد از بچه دار شدن، بهمراه نوه اشان برای از سر گیری روابط اقدام کنیم.
دختر داستان هم قبول میکند و با هم عقد میکنند.زندگی خوبی شروع میکنند تا اینکه بچه اشان به دنیا میاید و از اینجا زندگی لیلا زیرو رو میشود؛ شوهرش از خانه بیرونش میکند و با دلیل واهی تهدیدش میکند و بچه را از او  میگیرد.

ادامه داستان درگیری ها و سختی هایی ست که لیلا بعد از جدایی از فرزندش متحمل میشود و به دنبال راهی برای دوباره داشتنش است و اتفاقی که در پی آن رخ میدهد.

پایان داستان آنچه که بنظر میرسد نیست و داستانی متفاوت رقم خواهد خورد. این رمان شامل سه فصل متفاوت است.

پایان خوش

 

(لطفا در قسمت اسم نویسنده ، مهتاب سلطانی بزنید،سپاس گزارم)

تصویر خاصی مد نظرم نیست ولی به درخواست دوستان ، چهره شخصیت انتخاب کردم.

17-03-10-22-23-40-670_deco.jpg

17-03-10-22-21-27-081_deco.jpg

 

17-03-10-22-20-34-509_deco.jpg

ویرایش شده در توسط مهتاب سلطانی
  • پسندیدم 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ســـلام خسته نباشیـــد

اسـم کتاب: به رنگ پاییــز
نویسنده: نگیـن عظیمی فشی

خلاصه :
به رنگ پاییز روایتگر دختری لجباز است که درگیر حوادثی میشود که از آنها بی خبر است و ناخواسته مجبور به درک آنها میشود....آروا دختری هجده ساله که به تازگی دانشگاه قبول شده و قصد دارد رویای مادرش را دنبال کند رویای پزشکی اما با اتفاقاتی که می افتد متوجه میشود که زندگی همیشه همانی نیست که دوست داشته و باید با تمام اتفاقات اخیر و اخبار ناخوشایند کنار بیاید....آروا دردانه ی پدرش است و بعد از فوت مادرش هرگز خانواده ی مادری اش را ندیده و از روی آلبوم های قدیمی آنها را میشناسد...اما زندگی همیشه آنگونه نیست که فکر میکنیـــم

"عکس خاصی مــد نظرم نیســت فقط یه تصویر خاص از پاییــز و یه دختر تنهــا میتونه قالــب زیبایی باشــه "
ممنونــم 

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با عرض سلام و خسته نباشید :)

رمان : آبنوس

خلاصه: رمان در مورد دختری به نام آبنوسه. دختری که به نظر میاد زندگی خوب و نرمالی داره، اما کابوس‌های شبانه‌اش اونو کلافه کردند. بعد از مدتی اون مأموریت پیدا می‌کنه که به مردم کمک کنه؛ اون‌ها رو نجات بده تا زندگی خودش هم نجات پیدا کنه. همین مأموریت زندگی و روابط آبنوس رو تحت تأثیر قرار می‌ده.

 

عکس‌های مد نظرم اینها هستند:

 

photo_2017-03-16_03-44-02.jpg

photo_2017-03-16_03-43-42.jpg

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید

رمان گم گشته 

خلاصه رمان در مورد دختری به اسم تالیا هست که به خاطر دورگه بودنش بهش لقب شرب دادن یعنی دختر شرقی و غربی اما از شرقی ها تنفر داره و تنفرش دلیل داره ولی این تنفر طولی نمیشه که  بجاش عشق حاکم میشه 

مادر تالیا یعنی سوزان که یک دانشجو ادبیات داخل ایران بوده عاشق یک مرد از تبار محمد میشه و به خاطر اون مرد از خانوادش داخل آمریکا میگذره حتی از دینش میگذره تا به اون مرد برسه و نتیجه این عشق دختری به اسم تالیا یعنی تلاوت کننده قرآن میشه تالیا تا 5 سالگی داخل عشق رشد میکنه ولی چیزی میگذره که ورق زندگی برمیگرده و این عشق تبدیل به نفرت میشه پدر تالیا سوزان رو همراه دختر 5 سالش پس میزنه و سوزان دل شکسته با دخترش به آمریکا بر میگرده ولی روی برگشت به خانواده رو نداره برای همین توی خیابون های آمریکا با دخترش ذلت رو تحمل میکنه ولی دنیل فارمیلار مردی که در گذشته عاشق سوزان بوده برای بار دوم بوسه بر پیشانی سوزان و دخترش میزند و آنها را به عمارت خود حاکم میکند و تالیا میشود عشق عمارت میشود و  نازداردانه دنیل و حال بعد از 15 سال میخواهد به ایران برگردد ولی نه به عنوان یک شرب بلکه به عنوان یک جاسوس آمریکایی 

عشق با او چه میکند خدا میداند ،خدا میداند که سرگرد ارشا با او چه میکند کسی که قرار بود به بازی گرفته شود ولی به بازی میگیرد 

" رمانم شامل دوفصل هست که کاملا متفاوت میباشند "

"دوست دارم رو جلدم سیاه و سفید باشه "

عکس های مد نظرم  ???

B612_20170316_210840.jpg

Screenshot_۲۰۱۷-۰۳-۱۶-۱۸-۳۶-۱۸.png

Screenshot_۲۰۱۷-۰۳-۱۶-۱۹-۲۰-۰۶.png

Screenshot_۲۰۱۷-۰۳-۱۶-۱۹-۰۲-۴۶.png

Screenshot_۲۰۱۷-۰۳-۱۶-۱۹-۳۴-۳۳.png

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با عرض سلام و خسته نباشید

 

رمان:گل یا پوچ

نویسنده:farzane_ha77

ژانر:اجتماعی،عاشقانه،مذهبی

 

خلاصه:مردی از جنس سنگ مغرور ولی در عین حال با خدا ،که تمام زندگیش را روی پاهای خود ایستاده و دختری از جنس شیشه که سعی میکند زندگی خود را با تمام مشکلاتش زیبا بسازد.

قرارگرفتن این دو جنس عجیب در کنار یکدیگر ،هارمونی زیبا از خلقت خداوند ایجاد کرده است....

این بار شیشه سنگ را عاشق میکند و سنگ نیز شیشه را مرحم میشود.

 

 

عکس های مد نظرم :

normal_Avazak_ir-Love166-1.jpg

IMG_20170225_200311.jpg

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باسلام

رمان نازان

کیمیا ذبیحی

اجتماعی، عاشقانه، غمگین

"خدایا!
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در  جاده ای که در آن
هیچ بادی نمی وزد... "

 

 

 

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر