رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

کیمیا ذبیحی

درخواست روجلد برای رمان

پست های پیشنهاد شده

parisa vp
در در 1395/12/12, 22:17:33، Atiye77 گفته است :


?رمان تنها | atiye77 | کاربر انجمن نویسا

? https://goo.gl/IAu7JU

?ژانر: #عاشقانه ، #اجتماعی

?خلاصهl
 داستان دختری است که مادرش همسر دوم مرد مسنی میشود در این بین این مرد خواهر زاده ای دارد که در خانه آن ها و زیر دست همسر اول بزرگ شده است.
عشقی میان این دو به وجود می آید ولی ناگهان...
همسر مادرش مخالفت میکند...
خوش بختی را که از آن ها میدزدد،سایه سیاه نحسی بر خانه عاشقانه آن ها مینشیند...
بر باد میرود همه ی آن همه عاشقانه...
و حالا بعد از 7 سال دختر داستان بر میگردد...
اما همه چیز عوض شده است...
شاید هنوز عاشق باشد اما در دلش انتقام همه دخترانگی هایی که از دست رفت سلطنت میکند...

 

در در 1395/12/20, 21:44:58، مهتاب سلطانی گفته است :

از کابوس تا رویا|مینا سلطانی|کاربر انجمن نویسا

ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام


داستان در مورد دختر 18 ساله ایست به اسم لیلا ، که به همراه خاله مادرش زندگی میکند.
او بعد از اتمام درسش در یک تالار تشریفاتی ، مشغول به کار میشود.
بعد از مدتی مدیر تالار ، از وی خواستگاری میکند ولی بنا به دلایلی میگوید چون اختلاف طبقاتی داریم ، خانواده ام با ازدواج ما مخالف هستند ، بهتره است ما زندگی مشترکمان را شروع کنیم و بعد از بچه دار شدن، بهمراه نوه اشان برای از سر گیری روابط اقدام کنیم.
دختر داستان هم قبول میکند و با هم عقد میکنند.زندگی خوبی شروع میکنند تا اینکه بچه اشان به دنیا میاید و از اینجا زندگی لیلا زیرو رو میشود؛ شوهرش از خانه بیرونش میکند و با دلیل واهی تهدیدش میکند و بچه را از او  میگیرد.

ادامه داستان درگیری ها و سختی هایی ست که لیلا بعد از جدایی از فرزندش متحمل میشود و به دنبال راهی برای دوباره داشتنش است و اتفاقی که در پی آن رخ میدهد.

پایان داستان آنچه که بنظر میرسد نیست و داستانی متفاوت رقم خواهد خورد. این رمان شامل سه فصل متفاوت است.

پایان خوش

 

(لطفا در قسمت اسم نویسنده ، مهتاب سلطانی بزنید،سپاس گزارم)

تصویر خاصی مد نظرم نیست ولی به درخواست دوستان ، چهره شخصیت انتخاب کردم

 

 

در در 1395/12/14, 16:08:55، dokhtare_powerful گفته است :

رمان پایان زندگی ماه/dokhtare powerfulز،ع/کاربر انجمن نویسا

ژانر:عاشقانه،غمگین

‍ ‍ شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت…
شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود.
شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند .
ستاره هایی که نوری نداشتند…
شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره!
ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد…
شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد…
سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها !
ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند…
تنها امیدم به مهتاب بود اما…
حالا به چه کسی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!…
ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند …
من دلم می خواهد درد دلم را برای کسی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!..
پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آخر سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر…

 

لطفا یک دست نوشته 3 خطی برای روی جلدتون قرار بدید.

 

خانم مهتاب سلطانی متاسفانه نمیشه از عکس شخصیت استفاده کرد.

خواهشا اگر عکس دیگه ای مد نظر هست بفرستید.. عذر میخوام اگر طول کشیده ♥

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مینا سلطانی

سلام 

 بله گفتم تصویر خاصی مد نظرم نیست لطفا شما با سلیقه خودتون تصویر انتخاب کنید.

ممنونم. سال نو مبارک.

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Atiye77
در 12 ساعت قبل، parisa vp گفته است :

 

 

 

لطفا یک دست نوشته 3 خطی برای روی جلدتون قرار بدید.

 

خانم مهتاب سلطانی متاسفانه نمیشه از عکس شخصیت استفاده کرد.

خواهشا اگر عکس دیگه ای مد نظر هست بفرستید.. عذر میخوام اگر طول کشیده ♥

سلام عزیزم...

مرسی

من برای رمان "تنها" میخوام اون سه خطی که گفتی این باشه. در واقع یه تیکه از رمان هستش.


-تو حتی وقتایی که تنها بودم،بودی...چرا؟!
-چون هیچ وقت...هیچ کس نمیتونه تنها باشه...تنها کسی که میتونه تنها باشه خداس...

اگر این اکی نبود بی زحمت این یکی رو بذار.

تنها مالک تنهایی،تنها ترین تنها ها،خداوند است...

مرسی عزیزم

 

 

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
parisa vp
در در 1395/12/30, 00:50:02، مهتاب سلطانی گفته است :

سلام 

 بله گفتم تصویر خاصی مد نظرم نیست لطفا شما با سلیقه خودتون تصویر انتخاب کنید.

ممنونم. سال نو مبارک.

لطفا دست نوشته سه خطی مربوط به رمانتون رو هم قرار بدید دوست عزیز

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مینا سلطانی

خلاصه تر از اون امکان نداره. همش 4 خط پی دی افه!!!

یکماهه در خواست دادم ، بعد از من هر کسی درخواست داده جلدش آماده است.

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
parisa vp
در 1 ساعت قبل، مهتاب سلطانی گفته است :

خلاصه تر از اون امکان نداره. همش 4 خط پی دی افه!!!

یکماهه در خواست دادم ، بعد از من هر کسی درخواست داده جلدش آماده است.

دوست عزیز چهار خط پی دی اف کل عکس جلد رو میگیره!

از طرفی خلاصه برای انتخاب راحت تر عکس توسط طراحه.

بنده عرض کردم دست نوشته بدید. یه نگاهی به روجلدهای آماده بندازین متوجه میشین..

یک بار عذرخواهی کردم اگر طول کشیده. جلد شما آمادست منتظر دست نوشته ام!

  • پسندیدم 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مینا سلطانی

دو تا می فرستم هر کدوم که خودتون انتخاب کردید:


" سبک بال رفتم...
با کوله باری از غم بازگشتم...
این رسم رفت و آمدهای این زمانست"

(یا)

" دنیای امروز ما، 
دنیای روابط آدمها با آدمها نیست...!!

دنیای روابط ، 
نقاب ها با نقاب هاست...!! "

( مجددا عرض می کنم ، لطفا اسم نویسنده رو بنویسید، مهتاب سلطانی، ممنون)

  • پسندیدم 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
عاطفه نیک طلب

سلام.

درخواست جلد برای رمان مُرکا.

نویسنده: عاطفه نیک طلب

متن سه خطی براش:

آب همیشه آتش را خاموش نمیکند...

برعکس، بعضی وقت ها حتی یک قطره آب میتواند آتشی بزرگ به پا کند.

این را زمانی فهمید که قطره اشکی از چشمان او ریخت و قلبش آتش گرفت...

 

IMG_20170302_021812.jpg

IMG_20170313_220921.jpg

12401_Screenshot_2014-10-05-02-10-07_1.jpg

  • پسندیدم 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مریم صناعی

سلام عزیز دل ، خسته نباشی 

درخواست جلد برای رمان « زندان دل » دارم . 

عکس خاصی مد نظرم نیست و به سلیقه تون مطمئن هستم 

قبلا از زحماتتون سپاسگزارم جانانم

  • پسندیدم 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
zohreh.s.p

رمان کوتاه اسرار جنگل تاریک/zohreh.s.p/کاربرانجمن نویسا

ژانر:ترسناک،هیجانی

خلاصه:

جنگلی اسرارآمیز توجه محققان را جلب میکند،هر کسی وارد اون جنگل میشه به طرز وحشتناکی کشته میشه. سر این جنگل تاریک چیه؟

? https://goo.gl/W1defO

عکس پیشنهادی ندارم

ویرایش شده در توسط zohreh.s.p
  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×