اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

کیمیا ذبیحی

درخواست روجلد برای رمان

168 ارسال در این موضوع قرار دارد

در در 1396/01/11, 13:47:03، zohreh.s.p گفته است :

رمان کوتاه اسرار جنگل تاریک/zohreh.s.p/کاربرانجمن نویسا

ژانر:ترسناک،هیجانی

خلاصه:

جنگلی اسرارآمیز توجه محققان را جلب میکند،هر کسی وارد اون جنگل میشه به طرز وحشتناکی کشته میشه. سر این جنگل تاریک چیه؟

? https://goo.gl/W1defO

عکس پیشنهادی ندارم

 

در در 1396/01/05, 20:34:57، مریم صناعی گفته است :

سلام عزیز دل ، خسته نباشی 

درخواست جلد برای رمان « زندان دل » دارم . 

عکس خاصی مد نظرم نیست و به سلیقه تون مطمئن هستم 

قبلا از زحماتتون سپاسگزارم جانانم

 

سلام

لطفا یه دست نوشته سه خطی برای روی جلدتون بدید.. ممنون!

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شیطان درکمین است،بااولین قدم قربانی را به چنگ گرفته وسربازان برای آزادی قربانیان را سلاخی فدای شیطان میکنند،به امید روزی برای آزادی.ارواح زندانی شده دردست شیطان،همان قربانیان ناآگاه هستنددراولین قدم وسربازان شیطان.

 

 

نمیدونم چقدر میشه فقط همینقدر تونستم بنویسم

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوست خوبم 

می خواستم درخواست طراحی جلد بدم ولی قبلش می خوام چند تا نکته رو خدمتون بگم.

دوست خوبم من هیچ تخصصی در زمینه ی طراحی ندارم پس نمی تونم خودم عکسی رو پیدا کنم. عکسی می خوام که به مضمون رمانم بخوره و البته سیاه و سفید باشه و نوشته های روی جلد رنگی. بیشتر دوست دارم از طرح های نقاشی شده و یا ترکیبی استفاده بشه. رمانم تلفیقی از عشق و نفرت، انتقام و خیانت، جدال دو برادر و ... تا اون جایی که امکانش هست به این مضمون ها نزدیک باشه لطفا. راستش توی سایت دیگه ای برام طراحی شده و من راضی بودم ولی چون نوشته شده که باید طراحی خودتون باشه دلم می خواد به هنر و تخصص شما بسپارم.ممنون

نام رمان: رازی که جگر می سوزاند

نام نویسنده:سحر شعبانی 

-خلاصه رمان:

"رازی که جگر می سوزاند" روایت گر جدال -عشق و نفرت- است. نفرتی که شعله می کشد و به جان کسانی می افتد که روزی پاره ی تن بودند و عزیز دل ...

این داستان روایتگر یک عهد است، عهدی ناگسستنی، عهدی که ریشه می سوزاند؛ ومهر بر لب هایشان، و داغ  بر دلهایشان می گذارد. این داستان، قصه ی مردانگی هاست. مردهایی که  با عزمی استوار، به خاطر مردمشان از جان مایه می گذارند؛ و داغ  قضاوت های بی رحمانه ی همین مردم  را به جان می خرند. قضاوت هایی که درد دارد و کمر خم می کند. عهدی که زندگی هایشان را زیر و رو کرد؛  و بی رحمانه به تنها داشته هایشان خنجر کشید مردانی که در خلوت شکستند، بغضکردند و مردانه اشک ریختند. اما پا از عهد و پیمانشان عقب نکشیدند.

با دو نگرش متفاوت ... یکی جان می گیرد ؛و دیگری برای آرامش او جان می دهد. یکی می سوزاند و دیگری در آتش این غم می سوزد؛ و دم نمی زند.  دو مرد است.  زندگی  قصه ی  این قصه،

حالا این دو مرد یکی از جنس" آتش" و دیگری از جنس "سنگ" به جدال هم آمده اند تا شاید سرنوشت گره ای از دل هایشان باز کند.

"رازی که جگر می سوزاند" روایت زندگی مردی است که، پناهی ندارد، اما همواره در تلاش است تا پناهگاه خانواده اش باشد. مردی به ظاهر سنگی، اما با باطنی پر از احساس. مردی که روزی غیرتش را به بازی گرفتند و آتش نفرت  تمام هستی اش را بر باد داده است. مردی که، تنها، برای گرفتن انتقام  کمر راست کرد؛تا شاید مرهمی باشد، برای دلی که هنوز در آتش کابوس های  شبانه اش می سوزد .را به آتش کشیدند.  مردی که، روی بی گناه مجازات شد. تاوان داد . و سرنوشت خود و خانواده اش

و  اکنون دست تقدیر برای این دو مرد چه رقم خواهد زد...؟

لینک رمان:

 

 

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید .. درخواست جلد دارم برای رمان "رویاهای ممنوع "

ژانرش: عاشقانه کمدی طنز 

نویسنده:Sepidtgh

خلاصه : داستان درمورد دختری به اسم روشاست که سودای شهرت در کره رو در سر داره و برای رسیدن به رویاش زندگی های زیادی رو درگیر میکنه و کلی ماجرا که در مقابلش مقاومت میکنه.. درحالی که منطق اونو از ادامه نهی میکنه ...درواقع با ورود عشق در این مسیر جدال اصلی  بین قلب و عقلش شکل میگیره... 

دست نوشته سه خطی: 

مثلا شکسته باشم و نشسته باشم و اشک...

ناگهان تو بیایی و تو بمانی و قلب...

 رویا ببافد و رویا ببافد و منع...

 

عکس خاصی مدنظرم نیست و به انتخابتون اطمینان دارم... ولی به نظرم اگه رو  جلد تصویر یه دختر که تو افکارش غرقه و یه چیزی که به موسیقی مربوط باشه مثل هدست یاهدفون میتونه محتوای داستانو به خوبی برسونه...ممنون از زحماتتون 

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان :عاشقی در یک ماه

نویسنده :ناشناس بی احساس

متن رو جلدی:

این روزا و این شبا به دنبالت میگردم !شاید در همین نزدیکی ها باشی . میدانی ... در ان یک ماه عاشقی دلواپس رفتنت بودم و حال دلواپس بر نگشتنت ... 

IMG_20160725_122026.jpg

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بنام خدا

سلام :8:

 

نام رمان: The Untold Story (داستان ناگفته)

نویسنده: کیمیا ذبیحی

ژانر: تخیلی، یکم ترسناک

 

خلاصه: دوریل ها، دورگه هایی که نیمی از آن شیطان و نیم دیگر فرشته است و به نوعی، موجود خارق العاده ای در هر دو دنیای شیاطین و فرشتگان محسوب می شوند و از هر دو میراثی را با خود دارند.
روزی روزگاری، مردی به نام "سایه" (shadow) از جنس دوریل، در اعماق جنگل همراه با همسرِ انسان و فرزندش زندگی میکرد. خوشبختی آنها دوامی نداشت! صدای اعتراض مردم دهکده ای در همان نزدیکی برخاست، زندگی آنان را به آتش کشید و... 
وحال؛ سایه برگشته برای انتقام، انتقامِ خونِ خانواده اش و این داستان، گویای زندگیِ پر رمز راز، و ناگفته های روزگارِ سایه است...

 

متن روی جلد:

مرگ با بالهایی پرسرعت خواهد امد
به سراغ کسانی که این خطوط را بخوانند...
حرکت کن در میان عقربه های ساعتِ زمان
پیش برو به سوی دنیایی نو
فرا می‌خوانم تو را از میان تاریکی
برخیز و نمایان کن قدرت خویش را
قدرتت را به همه نشان بده
عظمتت را به نمایش بگذار
برخیز سایه
برخیز 
مرگ، تنها یک آغاز است ...

 

 

عکسای مد نظرم

background-beautiful-black-and-white-cloud-Favim.com-2212254.jpg

cool-concept-art21.jpg

 

البته عکسا یکم رنگاشون باهم نمیخونه، اگه خواستی یکی رو سیاه سفید یا عوض کن، ولی اون پسر موسفیده بمونه :) 

مرسی، خسته نباشید.

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان پایان زندگی ماه

dokhtare–powerful

عاشقانه،غمگین

عمری است که در خیال من،هوای تو جا مانده است...

 

ماه بانو، ماه آسمان
با صورتی کبود
در پناه ابرها کز کرده است
شب بی رخ تمام او
تا سحر به جهان بغ کرده است
ستاره ها را اضطراب آسمان،افتاده به جان
نه سوسویی دارند و نه دیگر می زنند چشمک
کسی هست که برسد به داد آسمان و ماهش؟!PicsArt_02-28-11_52.51-1.thumb.jpg.d6e995a52df3cb768049615a727dc6b2.jpg.93b49dd82f353ed1221305bb1d973241.jpgScreenshot_2017-04-17-19-48-49.thumb.png.25dac1b7c1f977c0f392a7d21c5dab31.pngScreenshot_2017-04-17-20-35-03.thumb.png.3c6f0a494d522eb31698ffded8481343.pngScreenshot_2017-04-17-19-45-09.thumb.png.fe3a1a1e72532418e300d761bd069bb0.png

Negar_17042017_203746.png

Negar_17042017_205029.png

ویرایش شده در توسط dokhtare_powerful
  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خسته نباشید

رمان تقدیر زیبا

نویسنده zohreh.s.p

کاربر انجمن نویسا

ژانر اجتماعی عاشقانه

خلاصه

زمانی که راهی برای رفتن نداری خسته ونادم میشوی،برای کمک دست دراز میکنی اما کسی حالت رانمیفهمد،تنها معبود یکتا وبی همتاست که منتظر آمدن دستهایت به سمتش است،دست دراز کن،نوری درراه میبینی که تمام خستگی را ازتو دور میکند،به سمت نور روانه شو..خدا منتظراست 

 

?https://goo.gl/NBdxAm

برای نوشته ی رو جلد هم خلاصه ای که فرستادم قشنگتره.باز هم اگر خوب نبود میتونم تغییر بدم

 

Screenshot_۲۰۱۷۰۴۲۱-۱۵۳۷۱۳.png

Screenshot_۲۰۱۷۰۴۲۱-۱۵۳۵۴۳.png

Screenshot_۲۰۱۷۰۴۲۱-۱۵۳۴۵۵.png

Screenshot_۲۰۱۷۰۴۲۱-۱۵۳۵۱۶.png

ویرایش شده در توسط zohreh.s.p
  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 12 فروردین 1396 در 22:35، parisa vp گفته است :

 

 

سلام

لطفا یه دست نوشته سه خطی برای روی جلدتون بدید.. ممنون!

گناهم چه بود؟
دوست داشتن تو؟
اگر گناه است... خودم را محکوم می‌کنم...
از دلم زندانی می‌سازم انفرادی...
و مهر اجرای حکم خود را، خودم بر پرونده‌ام می‌کوبم...
محکوم به: "زندان دل"

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام درخواست طراحی جلد برای رمان "ماه را در چشم هایت به نظاره می نشینم" دارم

نام کتاب: ماه را درچشم هایت به نظاره می نشینم 

نویسنده:سهیلاعبدی


https://goo.gl/TAfjE0

خلاصه:

‌‌ ماه را در تقدیرم می جُستم؛ تا خود را از چنگال مرگبار، ریزش ثانیه های مرگ رهایی بخشم؛ اما ... چشمانت که چشمهایم را به اسارت گرفت؛ ... 
  دل را که از کف دادم؛ در میشی معصومانه ی چشم های سحرآمیزت.  ماه را که در چشم هایت به نظاره نشستم؛ بی تردید جانم را  به مسلخ عشق سپردم؛
و اینگونه بود؛ که چشم هایت، جادو کرد. نفس برید. زندگی داد؛  و جان ستاند؛ به گوشه ی چشمی. تا با تو روایت گر عاشقانه ای باشم؛ از جنس بلور، و به لطافت ماه 
ماه را در چشم هایت به نظاره می نشینم؛ داستانی از جنس عاشقانه های ناب.

متن سه خطی:

آن گاه که در میشی چشمهایت ماه را به نظاره نشستم؛بی تردید جان را به مسلخ عشق سپردم؛ درتار و پود عاشقانه ای از جنس ماه.

این عکس ها مدنظرم هستند، ممنون.

IMG_20170424_225018.jpg

IMG_20170424_225035.jpg

IMG_20170424_225027.jpg

IMG_20170424_225032.jpg

24-photos-gold-necklaces-models-6.jpg

IMG_20170424_225035.jpg

IMG_20170424_225032.jpg

IMG_20170424_225018.jpg

ویرایش شده در توسط Soha1374
  • پسندیدم 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر