اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

22 ارسال در این موضوع قرار دارد

مسابقه دلنوشته(مختص کاربران ماهنامه) آغاز گردید.

 

photo_2017-06-16_03-07-11.jpg
 

شرکت کنندگان عزیز، دلنوشته های خود را در این قسمت، ارسال نمایید.

برای عکس بالا دلنوشته بنویسید
پیام ها پس از تایید مدیران، نمایش داده خواهند شد.

پیشاپیش بابت همکاری شما متشکریم.

مهلت ارسال تا 20 تیر 96


با آرزوی موفقیت:rose:

  • پسندیدم 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هنوز هم مرد هایی هستند
که وقتی سر بر شانه هایشان می گذاری خیالت جمع می شود که تا آخر این عشق ، هم پایت لحظه های عاشقانه را می سازند. 
از همان مرد های غیرتی که اسمت را بر زبان دیگری بشنود اخم غیرت بر ابروانش نمایان می شود 
از همان هایی که وقتی در چشمانت نگاه می کند شرم و حیا اولین شعار چشمانش است .
از همان هایی که وقتی دست های ظریف زنانه ات را ما بین دستان مردانه اش می گیرد حس امنیت در وجودت منعکس می شود...!
از همان مردهایی که بی اختیار بوسه ای به پیشانی ات می زند و تو خوب می دانی این بوسه نشانه ی عشق است نه هوس 
از همان مردهایی که حریم و حرمت عشق را خیلی خوب از بَر اند و پا از این مرز بیرون نمی گذارند 
از همان مردهایی که خیانت را بد می شمارند و جز شما پایبند هیچ عشقی نیستند 
از همان هایی که اگر یک روز تورا نبیند  دلتنگی دمار از روزگارش در می آورد 
از همان هایی که با هزاران موانع در سر راه این عشق روزی با اشک شوق حلقه در انگشت چپَت می کنند
دنیا هنوز با نامردی هایش "مَرد"های زیادی را دارد
 تاکیید می کنم "مَرد"
لطفا تمام مرد ها را باهم جمع نبندید 
#ساجده_فرجی

ویرایش شده در توسط ساجده فرجی
  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش یه نفر بیاد و "دوستت دارم" گفتنُ یادمون بده...
میدونم دوسم داری بیشتر از اون چیزی که دیگران تصور میکنن
 اونقدر که اگه هزار بار صدات کنم هر هزار بارشُ یه جوری یواش و کشیده میگی جانم که توی دلم زلزله میشه...
اونقدر که وقتی عصبانیت میکنم و اخم میکنی یه جوری زیر چشمی نگات میکنم که اخمات به ثانیه نکشیده میرن که میرن...
اونقدر که میون غُر غُر زدنام از حسادتای دخترونه ام به پیراهن تنت به خواننده ی موردعلاقت به ماشینت که همیشه ی خدا بوی عطرتُ میده به شونه ای که روزی چندبار موهاتُ لمس میکنه کلافه نمیشی و تک تکشونُ به جون میخری...
ولی چرا یکی پیدا نمیشه بهت بگه د آخه لاکردار اینا برای این دختر کافی نیس تا زمانی که اون کلمه ی لعنتی دوستت دارمُ ازت نشنوه..‌.
حتی اگه وقتایی که میریم سوپر مارکت و من دستم به قفسه های بالایی نمیرسه تو چیپس سرکه ای رو برام بیاری...حتی وقتی از سهم خودت واسه خاطر من میگذری...حتی وقتیکه میبینم همه چی رو میریزی تو دلت و حسادتاتُ جمع میکنی و جمع میکنی و شبها توی خلوتت دودشون میکنی...شاید به نظر تو احمقانه باشه ولی هیشکدوم از اینا به اندازه ی اون لحظه ای که توی گوشم آروم بگی "دوستت دارم" به من نمیچسبه...
من که اونقدر برات شیرین زبونی میکنم تا گرفتاریات یادت بره...
من که وقتی از عالم و آدم خسته میشی میام روبروت میشینم و تا وقتی که همه ی خستگیا و دلخوریاتُ بریزی تو نگام نگات میکنم...
من که جون میدم برای ساعدت،زبری دستات،رگ گردنت...آخ...رگ گردنت...
آخه بی انصاف چرا اینقدر دست دست میکنی؟
بگو میخوامت بگو خیالت راحت من دوستت دارم
بگو تا من با خیال راحت برات بمیـــــرم...
#زهرا_گوبانی

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نویسنده Azi_69

آزاده محمد خانی

تولد شروع دوباره ایست که بودن را تدایی می کند و من منتظرم تا بودنم با تو تدایی شود.

ای مهربان ساعت های خوش زندگی ام، من تمام دقیقه ها را برای گذشتن ثانیه ها دو  کره ی رمین با نگاه عقربه های کوچک دقیقه نشان تقسیم می کنم.

به انتظار ماه در آمدن گل های زرد می نشینم.

حرف های من همه بی مفهومند و تو، تو گل ناز باغ زندگی ام، درک نمی کنی نگاهی را که، به تو دارم، در اختیار دیگری نمی گذارم.

اما؛ مهربان ایستاده در حفره های تنهایی ام، گونی های صداقت، پر از محبت درونی من هستند، پس تو بمان!

تو بمان تا تدایی کننده ی بودنم باشی!

ویرایش شده در توسط Azi_69
  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دریا آرام است...
قلبم با خیزش موج ها تفاهم دارد!..
آرامم.. اما نه از دریا!
آرامش دریا زیاد است اما قلب مرا تسکین نمی دهد!..
شانه های استوار تو اسکله ی زندگی دریایی من است!
عطر نفس گیرت نفس نفس اکسیژن زندگی من است!..
شانه هایت را از من نگیر! زندگی ام از هم میپاشد!
من یک زن از دنیای زنانگی به کوه شانه هایت دل بسته ام.

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نمی دانم کدام یک زیباتر است...موج آب روی تن دریا...یا موج موهای تو روی شانه ام وقتی که زمزمه ی عشق میکنم؟؟؟

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی اسمم را صدا می کنی

چشمانت را به چشمانم می دوزی

موهایم را نوازش می کنی 

احساس می کنم کل دنیا برای من است

چشمانت را ، دست هایت را ، و صدایت را از من نگیر

ویرایش شده در توسط Negar moshtaghi
اشتباه تایپی
  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم انگار
دور افتاده ترین جاده ی این دنیاست...
که حتی
 کسی مسیرَش اتفاقی هم به آن نخورد...! 

@Fariba_sfd

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


نگاه کن...
موهایم را برای تو شانه زده ام؛لباس سفیدم را برای تو خاکی کرده ام....
تو اما عزیزم،نمی بینی سرم روی شانه ات چه دلی خوش کرده؟
دست هایت را در موهای چه کسی جا گذاشته ای که موهایم این گونه بی نصیب مانده اند..‌
چشم های من خود رنگ دریاست...
موهایم موج هایش!
لابد در دریا گمشده ای داری که چشمهایت را به آب ها کوک زده ای و دست هایت را به هم دوخت...
ولی اهمیت ندارد...
خیاطی مدرن یاد گرفته ام...جدیدا پارچه هایی که برای هم ساخته نشده اند به هم دوخته میشوند‌‌‌‌‌...
مثل من...به تو...
موهایم...به شانه ات

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

به دنبالم نیا !.....

بگذار بروم .... ای دلیل رفتنم !....ای دلیل بودنم! ....

ای که به خاطرت، تنها سفر کرده ی این جاده ام....

بگذار خیالت را، با کوله باری از حسرت با خود ببرم ...

ببرم گلویی، که پر از بغض های نشکسته،

گیسوانی که ماه هاست به دستت نرفته.

با قلب پراز زخمی، که اکنون چرک بسته...

.

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.