اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

aniiid

خسته

6 ارسال در این موضوع قرار دارد

زیاد تو مسایل شخصی خودتون دخالت نکنین

اطرافیان زحمتشو میکشن..!? ☻

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما نه به خوبیِ نوشته هامونیم

نه به سیاهیِ شبامون:)

ما فقط،یِ مُشت سیاهی لشکریم 

که هر روز تمرینِ زنده بودن میکنیم!

همین!

 

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر می گویم خسته ام

هزار بیراهه نرو!

می روی اشتباه می کنی بر می گردی

بعد می گویی

منظورِ خاصِ این عده همین است که هست

و همین است که بود!

من می گویم

من از دس خودم خسته ام!

میفهمی...؟!

برای روشن کردنِ چراغ نیازی نیست

دستت به بالینِ ماه برسد.

بزن روشن شویم به شوق همین خستگی.

البته که حالی ام می شود گاهی،

می فهمم منظورِ خاصِ یک عده یعنی چه،

اما تو چرا...؟!

از پی این همه زندگی

از پی این زندگی

که ارزان گذشت،

ما چه گران زیسته ام دوست من!

گاهی سکوت

مادرِ برهنه ترین کلمات من است.

من آسانم

من آسان مطلقم

و از تو، از خودم، از همه خسته ام

به دست های این مردم نگاه کن

به دست های خسته ی این مردم نگاه کن!

این دست ها

تنها زخمِ پیشانی خویش را پنهان مکنند

در باد

عجیب است

یک پرنده

و این همه شاخه سار؟

همین است که شک می کنم!

آرامش آینه گاهی

تحمل بی پایان سنگ را به یادم می آورد.

غر نزن دوس من!

در این سرزمین مرا آنقدر شکسته اند

که دیگر نه سنگ را به یاد می آورم

نه آرامش آینه را.

با این حال من هرگز

نومید نمی شوم،

زیرا هر بیراهه ای بی دلیلی تا ابد

بیراهه نخواهد ماند.اگر می گویم خسته ام

هزار بیراهه نرو!

می روی اشتباه می کنی بر می گردی

بعد می گویی

منظورِ خاصِ این عده همین است که هست

و همین است که بود!

من می گویم

من از دس خودم خسته ام!

میفهمی...؟!

برای روشن کردنِ چراغ نیازی نیست

دستت به بالینِ ماه برسد.

بزن روشن شویم به شوق همین خستگی.

البته که حالی ام می شود گاهی،

می فهمم منظورِ خاصِ یک عده یعنی چه،

اما تو چرا...؟!

از پی این همه زندگی

از پی این زندگی

که ارزان گذشت،

ما چه گران زیسته ام دوست من!

گاهی سکوت

مادرِ برهنه ترین کلمات من است.

من آسانم

من آسان مطلقم

و از تو، از خودم، از همه خسته ام

به دست های این مردم نگاه کن

به دست های خسته ی این مردم نگاه کن!

این دست ها

تنها زخمِ پیشانی خویش را پنهان مکنند

در باد

عجیب است

یک پرنده

و این همه شاخه سار؟

همین است که شک می کنم!

آرامش آینه گاهی

تحمل بی پایان سنگ را به یادم می آورد.

غر نزن دوس من!

در این سرزمین مرا آنقدر شکسته اند

که دیگر نه سنگ را به یاد می آورم

نه آرامش آینه را.

با این حال من هرگز

نومید نمی شوم،

زیرا هر بیراهه ای بی دلیلی تا ابد

بیراهه نخواهد ماند.

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستی مِثلِ مُتَکا میمونه

وَقتی خَسته ای بِهش تکیه می کنی!

وَقتی خوشحالی بِهش تکیه می کنی!

وَقتی غُصه داری روش گِریه می کنی!

مُراقب دوستانمون باشیم..

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از رنجی خسته ام که ازآنِ من نیست
بر خاکی نشسته ام که ازآنِ من نیست
با نامی زیسته ام که ازآنِ من نیست
از دردی گریسته ام که ازآنِ من نیست
از لذّتی جان گرفته ام که ازآنِ من نیست
به مرگی جان می سپارم که ازآنِ من نیست.

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهی دلت می خواهد تنها با خودت خلوت کنی

تنها شاد باشی

تنها بخندی

صدای باد آرامت کند

لبخند گل را ثبت کنی

و برای برگ از نسیم بگویی

آری

گاهی تنها بودن خوب است...

گاهی باید به عاشقانه های بی اساس خندید

و در حسرت داشتن یار نبود

و رها نفس کشید....

تو باید با صدای بلند بخندی

وقتی به رفتنش فکر می کنی...

اگر لیاقت داشت نمی رفت...

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری