اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

fakhteh-shamsavi

دلنوشته های فاخته

20 ارسال در این موضوع قرار دارد

دلخوشی


دلخوشی‌هایم را با تو قسمت می‌کنم
اگر تو نباشی
دلخوشی نخواهم داشت
تو هم
دلخوشی‌هایت را
با من قسمت کن
من توانایی تنها نگذاشتنت را دارم...

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


وقت رفتنت

چشمانم را باز می‌کنم،
خواب آن‌ها را ربوده بود، وقتی سرم را روی پای تو گذاشتم و امواج موهایم را به دستت سپردم.
از جایم بلند می‌شوم و صدایت می‌زنم،
سکوت خانه قلبم را به طپش وا می‌دارد،
سراسیمه تا کنار در می‌دوم و رد عطرت را تا میان کوچه دنبال می‌کنم.
حالا می‌فهمم چقدر مهربان‌تر شده بودی،
وقت رفتنت فرا رسیده بود...

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقاشی


قلمم را با بوم آشنا می‌کنم
اما دستم به کشیدن نمی‌رود
دلم می‌خواهد تمام آن‌چه در قلبم مخفی کرده‌ام
روی بوم بیاورم
اما سخت است
سخت‌تر از آنچه فکرش را می‌کنم
رویاهای دخترانه‌ام چه رنگی هستند؟!
خاطرات تلخ و شیرین گذشته‌ام را با کدام رنگ باید نقاشی کنم؟!
کدام رنگ‌ها را ترکیب کنم تا آینده‌ام را بسازم!؟
قلم را از روی بوم برمی‌دارم
پروانگی‌هایم را در قلبم مدفون می‌کنم
و می‌روم....

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تابستان


تابستانم
بدون تو
سرد و بی روح است
وقتی نباشی
خورشید داغ تابستان هم
مرا گرم نمی‌کند...

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ته خط

 


اینجا
ته خط
جایی که از همه‌جا ناامیدی
و از همه‌کس ناراحت و دل‌شکسته
اینجا ته خطی‌ست
که دوباره تو را
برای ادامه دادن امیدوار می‌کند
آغوش حرم امن تو...

 

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زمستان سرد

 


سرد است
اتاق
هال
آشپزخانه
تو خوابی
وسوسه امانم نمی‌دهد
کنارت می‌آیم
لحاف را بلند می‌کنم و در آغوشت می‌خزم
با این که خوابی
اما دست‌هایت دور بدنم حلقه می‌شود
عطر تنت مشامم را پر می‌کند
و گرمای وجودت
سرمای این زمستان را که حتی در خانه هم نفوذ کرده
از یادم می‌برد
ممنونم که هستی...

 

#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلبری که تو بودی

 


وقتی که فرفری موهایت
انگشتانم را گرفتار کردند
و نگاهت
در نگاهم گره خورد
دلم را بردی...
دلبرا
می‌خواهمت...


#فاخته_شمسوی

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شروعی دوباره


با تو شروع کردم
دوباره
خاطراتی را که کهنه و خراب شده بودند
از نو
ساختم
شیرین‌ترینشان را
خاطراتی خواستنی
از عطر خنده تو
تا گرمای دست‌هایت....

 

#فاخته_شمسوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نیمکت خالی

 


برگ پاییزی...
زرد
قرمز
نارنجی
بوی نم خورده برگ‌های چنار...
روی نیمکت خالی
و هجوم خاطرات...
خاطرات درد آور...
که نمی‌خواهم به یادشان بیاورم
رد شدن
فراموشی
بوی برگ‌های پاییز...

 

#فاخته_شمسوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آرام جانم

وقتی تو را در آغوش می‌گیرم
سرت را روی سینه من می‌گذاری
صدای قلبم را می‌شنوی
انگشت‌هایم را بین موهایت فرو می‌برم
تو چشم‌هایت را می‌بندی
به آرامی نفس می‌کشی
موهایت را بو می‌کنم
و صدایت می‌زنم
آرام جانم...

#فاخته_شمسوی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری