رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

پست های پیشنهاد شده

مریم صناعی

همون طور که از اسم تاپیک معلومه ، همه ی کاربران عزیز می‌تونن تو این تاپیک مشارکت کنند . 

هر شعر قشنگی که‌ به نظرتون می‌رسه رو با ذکر اسم شاعر اینجا به اشتراک بذارید 

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مریم صناعی

دخترم با تو سخن می گویم

گوش کن با تو سخن می گویم...

زندگی در نگهم گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر،

شاخه ی پُرگل این گلزاری.

من در اندام تو یک خرمن گل
می بینم
.

گل گیسو، گل لب ها ، گل
لبخند شباب
.

من به چشم های تو گل های
فراوان دیدم
.

گل عفت، گل صد رنگ امید

گل فردای بزرگ

گل فردای سپید.

می خرامی و تو را می نگرم.

چشم تو آیینه ی روشن دنیای
من است
.

تو همان خُرد نهالی که چنین
بالیدی
...

راست چون شاخه ی سرسبز و
برومند شدی
.

هم چو غنچه درختی، همه لبخند
شدی
.

دیده بگشای و در اندیشه ی گل
چینان باش
.

همه گلچین گل امروزند.

همه هستی سوزند

*** به فردای گل باغ نمی
اندیشد
.

آن که به گرد همه گل ها به
هوس می چرخد،


بلبل عاشق نیست؛

بلکه گلچین سیه کرداریست،

که سراسیمه دود در پی گل های
لطیف
.

تا یکی لحظه به چنگ آرد و
ریزد بر خاک
.

دست او دشمن باغ است و نگاهش
ناپاک
.

تو گل شادابی.

به ره باد مرو.

غافل از باغ مشو

ای گل صد پَر من!

با تو در پرده سخن می گویم.

گل چو پژمرده شود جای ندارد
در باغ
.

گل پژمرده نخندد بر شاخ.

*** نگیرد ز گل مرده سراغ...

دخترم با تو سخن می گویم.

عشق دیدار تو بر گردن من
زنجیریست


و تو چون قطعه ای الماس
درشتی کمیاب


گردن آویز بر این زنجیری.

تا نگهبان تو باشم ز حرامی
در شب
.

بر خود از رنج بپیچم همه
روز،


دیده از خواب بپوشم همه شام.

دخترم، گوهر من!

تو که تک گوهر دنیای منی،

دل به لبخند حرامی مسپار!

دزد را دوست مخوان!

چشم امید بر ابلیس مدار!

دیوخویان پلیدی که سلیمان
رویند،


همه گوهر شکنند.

دیو کی ارزش گوهر داند؟

نه خردمند بود آن که اهریمن
رااز سر جهل سلیمان خواند
.

دختر ای همه هستی من!

تو چراغی، تو چراغ همه شب
های منی
.

به ره باد مرو.

تو گلی ، دسته گلی، صد رنگی.

پیش گلچین منشین.

تو یکی گوهر تابنده ی بی
مانندی
.

خویش را خوار مبین.

ای سراپا الماس!

از حرامی بهراس.

قیمت خود مَشِکن...

قدر خود را بشناس

قدر خود را بشناس...

 

مهدی_کوچک زاده

  • پسندیدم 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Afra

 

آنان که ز پیش رفته اند اے ساقے

 

در خاک غرور خفته اند اے ساقے

 

رو باده خور و حقیقت از من بشنو

 

باد است هر آنچه گفته اند اے ساقے

 

#خیام

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Afra

تا چند اسیر رنگ و بو خواهے شد

چند از پے هر زشت و نکو خواهے شد

گر چشمه زمزمے و گر آب حیات

آخر به دل خاڪ فرو خواهے شد

#خیام

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
love

شب بود و نسیم بود و باغ 

من بودم و جویبارو بیداری آب 

وین جمله مرا به خامشی میگفتند 

کین لحظه ناب زندگی را دریاب 

محمد رضا شفیعی کد کنی 

 

  • پسندیدم 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
rihana

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر 

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر 

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را ازآسمان بیار به زیر 

تورا به هرچه تو گویی به دوستی سوگند

هرآنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

فریدون مشیری

 

ویرایش شده در توسط rihana
  • پسندیدم 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
پری ناز _ م

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون

آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است 

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن 

روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهراست

 

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
پری ناز _ م

کنار برکه ای بودیم در خواب

تو با جامی  ربودی ماه از آب 

چو نوشیدم از آن آب گوارا 

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
پری ناز _ م

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک عشق همینجاست بخند

دستخطی که تورا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی 

کل دنیا تماشاست بخند

آن خدایی  که بزرگش خواندی 

بخدا مثل تو تنهاست بخند 

 

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
پری ناز _ م

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق

زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق

روحمان آبستن یک عمر تنها بودن است

طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق

دست هایت را خودت "ها"کن اگر یخ کرده اند

از لب معشوقه هامان "ها"نمی آید رفیق

هضم دلتنگی برای موج آسان نیست

آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق

یاشبیه این جماعت باش یاتنها بمان

هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق

 

#صادق هدایت

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×