رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

کیمیا ذبیحی

نقد و بررسی رمان لیلای مجنون | کیمیا ذبیحی | کاربر انجمن نویسا

پست های پیشنهاد شده

کیمیا ذبیحی

✨بنام خدا✨


✨نام رمان: لیلای مجنون
✨نویسنده: کیمیا ذبیحی
✨ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی


 
✨خلاصه: تاوان خطای برادر را از خواهر می گیرند، و او را به اجبار، به عقد برادرِ پیر ارباب، به عنوان زن چهارش در می آورند... در حالی که عاشق مردیست، که لبخند و نگاهش، تمام دل و ایمانِ لیلا را به باد داده... حال باید از عشقش چشم پوشی کند و تن به این ازدواج اجباری دهد؟ یا...

"لبخند زد و آشفته ترم کرد... همان مرد بلند قدِ جذاب را می گویم! چشمانم در چشمانش گره خورد و... دوران عاشقی‌مان آغاز گشت...! اما روزهای شیرینمان دوامی نداشت... مَردمِ بدعهد من... مَردم جاهلِ من! این جا زنان ما، ارزشی نداشتند... من حتی زن هم نبودم... خون بها بودم!"

 

https://nevisadl.com/topic/2962-رمان-لیلای-مجنون-کیمیا-ذبیحی-کاربر-انجمن-نویسا/

 

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
منتقدان

📣گزارش نقد: ⬇️

در مورد هر قسمت توضیحات خود را ارائه کنید:
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✍️نام رمان:
لیلای مجنون
نسبت به موضوع رمان اسم مناسبی بود و همینطور برای خواننده جذاب.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

🎑کاور رمان:
تایپوگرافی اسم رمان خیلی قشنگه ولی به نظر من عکس پشتش با عکس روجلد همخونی نداره. چون شبیه دخترای ایرانی نیست.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📖خلاصه و مقدمه:
خلاصه خوبیه، قسمتی از داستان گفته شده و بقیه رو باید در رمان بخونیم. پاراگراف دیالوگ مانندی هم بعدش اومده که احساس شخصیت داستانو بیان می‌کنه
مقدمه هم شعر خیلی جالب و قشنگی بود

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⭐️شروع رمان: رمان با مرگ جهانگیر و فرار لیلا شروع شده که به نظر من چندان هم هیجان انگیز نبود. چون من هنوز شخصیت‌ها رو نمیشناختم و یکم گیج میزدم. یه جمله عجیب هم بود: مرگ جهانگیر سخت و غیرقابل باور بود.
پس چرا میخواد فریاد خوشحالی سر بده؟! یا اگه خوشحاله چرا مرگ حهانگیر سخته؟!🤔

➖➖➖➖➖➖➖➖

📔املا و نگارش  رمان:
از علائم نگارشی خوب استفاده شده ولی بعضی جاها نویسنده خودش هم برای نوشتن بقیه رمانش عجله داشته واسه خمین غلط‌های تایپی عجله‌ای به وجود اومده که با ویرایش درست میشه.


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✏️جمله بندی‌ها و انتخاب کلمات:
 جمله بندی‌ها ساده و روان بودن و قابل فهم برای همه. انتخاب کلمات هم بد نبود اما می‌شد زیباتر و تاثیر گذارتر نوشت با توجه به موضوع رمان


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📒متن و محتوای رمان: متن روان و خیلی خوبی داره و محتواش هم جالبه. من تا حالا رمان این سبکی نخونده بودم و برای تازگی داشت.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📕موضوع رمان:
موضوع رمان دردناکه ولی جالبه

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📗فضا سازی رمان:
فضاسازی به اندازه کافی و خوب بود. اما به نظرم چهره شخصیت‌ها کم توضیح داده شده بود.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙کاراکترها: کاراکترها شخصیت مستقلی دارن و احساسات هرکدوم خیلی خوب گفته شده. چه خود لیلا که نقش اصلیه و همه احساسات خودشو میدونه، چه بقیه که لیلا با دیدن چهره‌شون حس خاصی رو بیان میکنه

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙روند ماجراها:
نه سریع بود و نه کند. روند متعادلی داشت.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📚نظر یا توضیحات اضافه خود را در این قسمت بیان کنید:

رمان زیبایی بود امیدوارم با ویرایش خیلی زیباتر و تاثیر گذارتر بشه. بخصوص اگه تشبیه‌های ادبیش یکم زیاد بشه. قلمت سبز

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
منتقدان


📣گزارش نقد رمان : ⬇️
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✍️نام رمان: اسم جذابی رو انتخاب کردی.باتوجه ب تصوری ک از قبل ب این اسم داشتم حس خوبی رو بم القا کرد

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

🎑کاور رمان:
دوسش داشتم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📖خلاصه و مقدمه:
خلاصه انگار فقط سه صفحه اخر بود .من همش منتظر قتل بودم احساس میکردم موضوع محور خونبس باشه ک اتفاقات بعدی حول همین پیش بیاد.بنظرم بهتره از توی ژانر خونبس رو برداری چون این ی رمان کاملا عاشقانس با معماهای زیاد ک یکی از اتفاقاتش خونبس بوده

مقدمه عالیییییییی بود.من عاشقش شدم.نمدونم شعرش از کی بود ولی انگار تلفیقی از حافظ و مشیری بوده.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⭐️شروع رمان:
ی فلش بک ک کاملا ادمو گیج میکنه.و همش منتظر بودم تا توی رمان بهش برسم.شروع خوبی بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖊
📔املا و نگارش  رمان:
بعضی جاها اسم ها و قاطی پاتی نوشتی
مثلا اونجاش ک رفتن خونه خان برا خاستگاری لیلاموقع جواب کنکورش.حال فرهاد هم دست کمی از من نداشت بجا فرهاد باس مینوشتی سعید.ی چند جای دیگه هم اسمارو قاطی نوشتی ولی غلط املایی ندیدم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✏️جمله بندی‌ها و انتخاب کلمات:
 بعضی جمله بندیهات جوری بودن ک احساس ضدو نقیض داشتن رمانت رو بم میدادمثلا اولش ک داشتی زنای خان رو میشمردی گفتی زنای خان سه تا بودن ک همشون گل داشتن اما بعد فهمیدم ۶تان.یا بچه های دایی فککردم ۲تان اما ۴ تا بودن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📒متن و محتوای رمان:
خوب بود ولی با توجه ب این ک رمان توی دهه ی ۵۰بود بعضی چیزا نمیخونه
مثلا اشپز خونه اپن.یا افکارشون انگار برا امروزه ن برای ۴۰ سال پیش.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📕موضوع رمان:
ی عاشقانه عالی لطیف و بعضی جاهاش هیجان انگیز.


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📗فضا سازی رمان:
روی فضا سازیت باس بیشتر کار کنی.البته بجز فضا سازیای عاشقونت ک تو دل ادم قند آب میکنه.مثلا
موقع دست درازی ب لیلا اصلا حس ترس و اضطراب بهم القا نشد.یا احساس شرمی ک لیلا نسبت ب یوسف داشت تو رمان میگف هس.ولی من حسش نکردم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙کاراکترها:
کلا خانواده ریلکسی بودن.با همه چی راحت کنار می اومدن😁😁😁


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙روند ماجراها:
روند خوبی داشت باس برا قتل سعید هم ی چیزای تعریف میکردی از زبان سوم شخص یا چمدونم هرجور ک خودت میخاستی.اون ی تیکه انگار خورد رو دور خیلییی تند

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📚نظر یا توضیحات اضافه خود را در این قسمت بیان کنید:از این حرکتت ک بعد هر قطعه ادبی ک نوشتی اسم نویسندش هم بود خعلی خوشم اومد.بعضی جاها قلمت خیلی سرده انگار دارم یخ میزنم.بعضی جاهاهم اتیش میگیرم از گرماش.
هیچ جوره نمتونم کنار بیام ک لیلا۲ماه کاما خونه یوسف بود اون وخ داییش اینا خعلی ریلکس باش کنار اومدن هرچقدرم ک تو خطر باشه ولی بازم غیرممکنه.
راســـــی این لیلا چرا انقدر راحت با رابطه کنار اومد!!!!!!!!!!!!! مگه فیلم ایران قدیمه🙈🙈🙈
کیمیا جونم قلمت سبز باشه .با اشتیاق منتظر کارای بعدیت هستم.

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
منتقدان


📣گزارش نقد رمان : ⬇️

در مورد هر قسمت توضیحات خود را ارائه کنید:
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✍️نام رمان: لیلای مجنون... اسم متعادل و خوبیه دوست داشتم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🎑کاور رمان:ندیدم🤔
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📖خلاصه و مقدمه: از اینکه خلاصه رو زیاد باز نکرده بودی خیلی خوب بود مثلا یه اتفاقو تو خلاصه گفتی ولی زیاد بازش نکرده بودی که داستان زیاد لو بره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⭐️شروع رمان: شروع خوب و دلنشینی داشتی که بعدش فلش بک خورد البته میشد یکم شروع رو حس امیزی کنی چون خیلی زود همه چی اتفاق افتاد. مثلا سهراب اومد و خبر داد و بعد فرار کردو سوار ماشین یوسف شد خلاصه میشد یکمی طولش بدی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📔املا و نگارش  رمان: غلط املایی به چشمم نخورد ولی اشتباه تایپی های ریز و درشت تو متن رمان دیده میشد. عمین(همین)، رو باراه(روبه راه)، بو(بود)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✏️جمله بندی‌ها و انتخاب کلمات: جمله هات ساده و روان بودن کلی بعضی کلمات بهم تازگی داشت مثل سوظن که اولین بارم بود میشنیدم به هرحال متفاوت و قشنگ بود😁
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📒متن و محتوای رمان: متن و محتوای رمان خوب بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📕موضوع رمان: این نوع موضوع هارو دوست دارم با قلمت این موضوع رو از تکراری بودن خارج کردی ولی به هرحال قلم و موضوعت به دلم نشست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📗فضا سازی رمان: فضا سازی عالی و متعادل بود ولی تو اولای رمان قبل فلش بک یکم فقط یکم کمبود فضا رو حس کردم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙کاراکترها: کاراکتر های رمانت رو دوست داشتم ولی بیشتر از لیلا خوشم اومد که اون همه دردسر رو به تنهایی به دوشش کشید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙روند ماجراها: روند خیلی خوب پیش پیرفت نه تند بود و نه کند... وای تنها مشکلی که من تو رمان دیدم این بودکه نمیتونستم طرفای مقابل رو زیاد تشخیص بدم. نگاه های گاه و بی گاهی که تو عروسی حس میکرد اگه واضح میگفتی یوسف یا کس دیگه خیلی بهتر بود. اون قسمتا یکم گنگ بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📚نظر یا توضیحات اضافه خود را در این قسمت بیان کنید:کیمیا جونم مثل همیشه این رمانتم عالیه موفق باشی قلمت سبز😘😍

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
منتقدان


📣گزارش نقد رمان : ⬇️

در مورد هر قسمت توضیحات خود را ارائه کنید:
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✍️نام رمان:

لیلای مجنون. انتخاب اسم مثل رمان های قبلیت بسیار خوب بود و محوریت داستان روی این اسم هم واضح بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🎑کاور رمان:

کاور بسیار زیباست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📖خلاصه و مقدمه:

خلاصه و مقدمه هردو خوب بودند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⭐️شروع رمان:

شروع رمان با فلش فوروارد جذابی بود و کاملا کشش ادامه رو ایجاد میکرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖊📔املا و نگارش  رمان:

نسبتا زیاد مشکل داشت! ایرادهای تایپی که زیاد داشت و البته غلط های املایی که احتمالا اونها هم بخاطر سرعت تایپ ایجاد شدن. امارت در پست های اول (که باید عمارت می بود و جلوتر اصلاح شده بود)، ربان (روبان درست تره)، چمبره (چنبره)، زجه (دوجا اینجوری تایپ شده بود)، ترد (طرد)، بی مهابا (محابا)، سرمایه گزاری، صواب (یک جا فکر کنم به معنی ثواب به کار رفته بود و با صاد نوشته بودی)، شصت (انگشت شست)، لحجه، محسور (مسحور)، ناقوص (ناقوس)، مستبدد (دوتا دال داشت)، غل خوران (قل خوران)، میوفته (می افته)، سوءای (سوئی)، از مواردی بودن که به چشمم خورد
یکی دوجا محاوره ادبی و ماضی مضارع قاطی شده بود ("مرد غریبه کی بود" کی محاوره ست و توی متن ادبی کسی استفاده میشه. "می گویند بیماری خوشایندی نیست" این جمله زمانش مضارعه درحالی که رمان ماضیه. باید اینطور می بود: می گفتند بیماری خوشایندی نیست...)
"با یک من عسل خوردش" و "به گوشه ای کشاندم" توی این دو جمله ضمیر مفعولی رو به انتهای فعل چسبونده بودی که زیاد جالب نیست
"جان به جان آفرین تسلیم می شدم" فکر کنم می کردم درست تر باشه
"برگشتیم همان ته" ته حالت محاوره داره و علاوه بر اون بهتره فعل آخر جمله بیاد
"تیکه بیندازم" تیکه واژه محاوره ای هست و خیلی استفاده اش اینجا مناسب نیست
یک جا نوشته بودی "حال فرهاد" انگار، که منظور حال سعید بود
یک جا هم نوشته بودی "مادر و برادرم سوخته بودند" مگه مازیار به ظاهر خودشو دار نزده بود؟ پس چرا نوشتی سوخته بود؟
یک جا هم جای بهاره "سپیده" نوشته بودی اون اواخر
و چشم تیله ای تا جایی که من می دونم به چشم هایی گفته میشه که حالت چندرنگ دارن (همون هایی که میگن هر لباسی بپوشن انعکاس رنگی اون توی چشمهاشون دیده میشه و بنظر میاد اون رنگه) اما شما جز اول رمان که گفتی سبزآبی، بقیه جاها به آبی بودن چشم یوسف اشاره کردی!
علاوه بر اینها، اوایل رمان خیلی از ویرگول استفاده شده بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✏️جمله بندی‌ها و انتخاب کلمات:

جمله بندی و کلمات روون و دلنشین بودن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📒متن و محتوای رمان:

محتوا عاشقانه و اجتماعی بود و پیام های خوبی به خواننده میداد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📕موضوع رمان:

عاشقانه ای در زمان پیش از انقلاب و خان سالاری... خب فکر میکنم این موضوعات همیشه جذابن به خصوص برای نسل امروز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📗فضا سازی رمان:

فضاسازی خوب بود اما با توجه به اینکه زمان رمان رو پیش از انقلاب انتخاب کردی، توقع داشتم توصیفات بیشتری توی این زمینه داشته باشی. جوری بود که من تا مدتی نفهمیدم زمان رمان اون موقع هست 😐 جز یه پست، تقریبا توضیح مهمی در موردش ندادی و بنظرم جا داشت کمی بیشتر در این زمینه فضاسازی بشه که خواننده احساسات کاراکترهارو که مرتبط با وقایع اون موقع می شدن (تیر خوردن حسین و خان سالاری و کافه داری اون زمان و عشق های پنهانی به اون شکل و...) بهتر درک کنه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙کاراکترها:

با کاراکترها به خوبی میشد برقرار کرد به استثنای جهانگیر و جمشید! یک مقدار بنظرم تغیر حالت هاشون زیاد بود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙روند ماجراها:

روند خوب بود اما نمیدونم چرا بنظرم داستان سریع میگذشت! توصیفات همه به جا و کامل بود و فضاسازی هم همونطور که گفتم خوب بود... نمی دونم شاید توقع داشتم بیشتر نوشتنش رو کش بدی تا بیشتر از خوندنش لذت ببرم :)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📚نظر یا توضیحات اضافه خود را در این قسمت بیان کنید:
کیمیا جان برات آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم نه فقط این رمانت، که رمان های دیگه ات هم به چاپ برسن و بتونم همه شونو با امضای خودت داشته باشم! نویسندگی واقعا توی خونته و همیشه میگم تنها کسی که دیدم میتونه همزمان چندین رمان با موضوعات و حتی ژانرهای مختلف بنویسه و همشون هم اینقدر عالی باشن، کیمیاست! قلمت سبز و مانا 🌺

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
منتقدان


📣گزارش نقد رمان : ⬇️

در مورد هر قسمت توضیحات خود را ارائه کنید:
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✍️نام رمان: "لیلای مجنون"
اسم زیبایی بود با توجه به محتوای رمان و کاملا متناسب متن رمان بود. همیشه از مجنون بعنوان مذکر استفاده میشه ولی این بار برای قهرمان زن داستان عنوان شده و نشون دهنده ی اینه که قراره قصه ی زنی رو بخونیم که مجنون وار عاشقه!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

🎑کاور رمان:
کاور بسیار زیبا که حس خوبی به آدم می ده... یه تم سنتی هم داره که متناسب محتواس.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📖خلاصه و مقدمه:
خلاصه یه مقداری اسپویلر بود. اما کنجکاو کننده بود و با خوندنش دلم خواست رمان رو شروع کنم.
مقدمه ی زیبایی هم بود. خیلی خوشم اومد و متناسب با محتوا بود و نشون می داد که قراره یه داستان عشقی با پستی بلندی های زیاد بخونیم! نه یه عاشقانه ی آروم...
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⭐️شروع رمان:
شروع رمان خیلی چالش برانگیز و هیجانی بود، به طوری که از همون ابتدا که شروع کردم ضربان قلبم بالا رفت و دلم می خواست خط بعد رو بخونم! در ضمن کاملا جدید بود و کلیشه نداشت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖊
📔املا و نگارش  رمان:
املای رمان بعضی جاها تو کل متن رمان به تعداد انگشت شمار، غلط تایپی بود! غلط املایی هم انگشت شمار بود و زیاد به چشمم نخورد. و راجب نگارش رمان باید بگم که از تمام علائم نگارشی به خوبی و به درستی و به اندازه استفاده شده بود و گیرایی متنو بیشتر می کرد.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✏️جمله بندی‌ها و انتخاب کلمات:
جمله بندی ها کاملا دقیق و انتخاب کلمات با فکر انجام شده بود. حتی تفکیک دیالوگ شخصیتا از هم زمانی که فضاسازی بین دیالوگ نبود کاملا راحت و واضح بود.
جملاتی که نوشته شده بود با فضای رمان و کاراکترها هم تطبیق داشت.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📒متن و محتوای رمان:
متن رمان کاملا شیوا و گیرا بود... تبحر قلم کیمیا جان اثبات شده اس و با خوندن خط به خطش لبخند زدم... کاملا روان نوشته شده بود و به هیچ وجه خسته کننده نبود.
درمورد محتواهم باید بگم که محتوای جذابی داشت و با توجه به کلیشه بودن خون بس بقدری موضوعات جالب و جذاب اتفاق میوفتاد که انگار اولین بار بود رمانی با محتوای خون بس میخوندم.
شئونات اسلامی هم کاملا رعایت شده بود و هیچ نقطه ی تاریک و سیاهی نداشت.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📕موضوع رمان:
 خوب، محور کلی رمان "خون بس" بود... خون بس موضوع تکراری هستش که خیلی نویسنده ها بهش پرداختن ولی موضوعاتی که در کنار خون بس ازشون حرف زده بود، مثل ارتباط یوسف و خان و... و حاشیه های رمان، باعث میشد که بفهمم این رمان خیلی متفاوت تر از بقیه ی رمان های خون بسه! رمان برام خیلی جذاب بود و دوستش داشتم

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📗فضا سازی رمان:
فضاسازی عالی بود! یعنی من موقع خوتدن رمان خودمو توی همون محل اتفاقات حس می کردم و حتی بعصی جاها با تصور فضا و حالات کاراکترها قلبم می لرزید و لبخند به لبم میومد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙کاراکترها:
کاراکترها کاملا جذاب بودن و در لین جریان من عاشق عشق یوسف و لیلا شدم... بیشتر البته عاشق یوسف! چه مرد عالی بود! با یک شخصیت جذاب که صرفا همین شخصیت پردازی قویش بود که باعث شد نسبت بهش علاقمند شم و با درداش اشک به چشمم بیاد.
و لیلا... کاراکتر معصوم و مجنون دوست داشتنی وقهرمان زن داستان که از خوندن سرگذشتش لذت بردم.
همینطور کاراکترهای منفوری که شاید توی زندگی خودمون ببینیم... افرادی مثل خان و سهراب و.... که از همون ابتدا منفور بودنشون مشخص بود و در ادامه هم منفور تر شدن.
شخصیت پردازی عادی بود.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📙روند ماجراها:
روند ماجرا کاملا منطقی و متناسب بود. یعنی خیلی خوب پیش می رفت و معلوم بود که قبل از نوشتنش برنامه ریزی شده و باری به هر جهت نوشته نشده.
به نظرم همین مقدار عالی بود و نیازی به کم و زیاد کردن داستان نیست...

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
📚نظر یا توضیحات اضافه خود را در این قسمت بیان کنید:
کیمیا جونم امیدوارم به زودی نتیجه ی زحمتایی که خودم همیشه شاهدشم رو ببینی و از ته قلبم برات آرزوی موفق میکنم دوست گلم.

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×