اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

11 ارسال در این موضوع قرار دارد

انگشتم رو روی بوم میکشم
یه بوم صاف و سفید
قلم و پالِت رو میگیرم تو دستم
تو میایی تو زندگیم
قلبم مثل آسمون آبی آرومه
خاطرات خوبمون میاد جلو چشم
با یاد حرفات  خورشید و میکشم 
خورشیدی که با نورش دلمو گرم میکنه و نسیم ملایمی که روحمو نوازش میده
چشامو میبندم خنده ها و  رقصامون دیونه بازی هامون میاد جلو چشم قلم و روی بوم حرکت میدم...
چشامو باز میکنم 
یه آسمون آروم
زمین سرسبز
درخت و گل های رنگارنگ...
دیگه اون بوم سفید و ساده نیست...

#راسن_برزخی

  • پسندیدم 13

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میدانی جانا
از وقتی که رفته ای
عجیب به پرندگان حسادت میکنم
آزادانه پرواز میکنند 
میروند و دور میشوند 
از آدم هایی که بی رحمانه سنگ پرت میکنند سمتشان
حالا من اینجا
در بالا ترین نقطه شهر 
میخواهم پرواز کنم
فرار کنم از آدم هایی که
بی رحمانه سنگ خاطرات گذشته را ب سویم پرت میکنند!

#راسن_برزخے

  • پسندیدم 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یادت است خوب من
همینجا
در همین نقطه دنیا
میان درختان بهاری
رفتی و امید دادی به آمدنت
و حالا من تنها
درست در همان نقطه دنیا
میان درختان خزان زده
چشم به راه توام!

#راسن_برزخے

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گمشده ام
در جنگلی از فکر و خیال
و ابری از خاطرات
که بی رحمانه خاطرات را به صورتم میکوبد!

#راسن_برزخے

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آمدنت
فانوسی بود
برای منِ گمشده در، دریای خاطرات...

#راسن_برزخے

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آمدنت مانند بهار است
باز میکند شکوفه لبخند را روی لبانم
سبز میکند وجودم را.

  • پسندیدم 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تیک؛
تاک!
میشنوی خوب من؟
گویا عقربه های ساعت هم
 با من لج کرده اند
سریع تر و کوبنده تر از همیشه میگذرند...
تاک؛
تیک...
آن قدر رفتنت تلخ بود 
که حتی حال عقربه ها را بهم ریخته...
#راسن_برزخی

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آمدنت
درست"مِثل ماه" بود
روشنی بخشید 
دنیای تاریکم را
#راسن_برزخے

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آمدی و شدی قرار بی قراری های قلب من
#راسن_برزخے

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ادم است دیگر 

دلش که تنگ شود

کوچک ترین حرف را بهانه میکند 

برای شکستن بغضش...

#راسن_برزخی

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری