رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی
فرزانه صادقی

نقد و بررسی رمان دیروزِفردا| فرزانه صادقی| کاربر انجمن نویسا

پست های پیشنهاد شده

فرزانه صادقی

نام کتاب: دیروزِ فردا

نویسنده: فرزانه صادقی

موضوع: معمایی، جنایی، عاشقانه

خلاصه کتاب:

قصه‌ی دختری‌ است مرموز و سرکش... بی‌تفاوت به آدم‌های اطرافش کارهایی که خودش دوست دارد را انجام می‌دهد . نظرات دیگران را اصلا نمی‌شنود و به آنها اهمیتی نمی‌دهد . همه کارهایش از قبل برنامه‌ریزی شده اند و تصمیم‌هایش وابسته به‌کسی نیستند ... در زندگیش هیجان های زیادی می‌خواهد و تا حدی این هیجان ها را در زندگیش دارد . این ظاهر ماجراست چون کار او چیز دیگری ‌است و. او یک کارآگاه مخفی است که تنها برای خودش کار می‌کند . هیچکس از اطرافیانش دراین باره چیزی نمی‌دانند و او دراین باره اصلا نگران نیست، شاید چون سر درآوردن از کارهایش بسیار سخت است...

لینک تاپیک رمان:

 

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Parisa Dolati

سلام عزیزم خسته نباشی
رمان زیبات رو خوندم، موضوع خیلی جدید و جالبی داشت. من عاشق رمان های مرموزم.😍😍

با اینکه میدونم هنوز رمانت به جاهای اصلی نرسیده و کار زیاد داره ولی به عنوان یه مخاطب، نه به عنوان یه منتقد خواستم نظرم رو بگم.
رمان همونطور که گفتم موضوع خیلی جالبی داره و حسابی می‌تونه خواننده رو درگیر خودش کنه اما اوایل رمان با اینکه با یک صحنه‌ی هیجانی و اکشن شروع شده، اون کششی که می‌تونست داشته باشه‌رو اصلا نداره و خیلی گیج کننده‌است.
یه مشکل دیگه هم زیادی شاخه به شاخه بودن داستان و شخصیت الهام بود، مثلا اونجا که فهمید پدرو مادرش قراره برن المان، داشت به شدت گریه می‌کرد بعد یهو پاشد رفت پارتی و انگار نه انگار چیزی شده. یجورایی انگار همچی هول هولکی مثل خاطرات روزانه پشت سر هم نوشته شده و متاسفانه من هیچ حسی از رمان نگرفتم، بیشتر دغدغه‌های فکری الهام نوشته شدن و اصلا از حسش چیزی معلوم نیست. شاید به خاطر اینه که بی احساس و بی تفاوت بودن الهام بیشتر نشون داده بشه ولی رمانی که توش احساس بیان نشه ریتم یک کتاب داستان رو به خودش می‌گیره.
بازم میگم مطمئنا من در حد یک منتقد نیستم و فقط به عنوان یه مخاطب دارم نظر شخصیم رو می‌گم که شاید درست نباشه، به نظرم بهتره یکم از ریزه کاری های بیش از حد فضاسازی "مثل اینجا👈(کلید را درون قفل گذاشتم و چرخاندمش . در را آهسته باز کردم و وارد اتاق شدم . کلید را درآوردم و در را بستم و کلید را داخل قفل گذاشته و در را قفل کردم ، ممکن بود کسی وارد اتاق شود.) کم کنی و به بیان احساسات کاراکترت بپردازی.
خب متن هم طبیعتا مثل همه‌ی رمان های انلاین و در حال تایپ، چه از نظر املایی چه از نظر نگارشی نیاز به ویرایش داشت.


این رمان یکم بیشتر روش کار شه مطمئنا بی نظیر می‌شه. موفق باشی گلم😘💕💕💕💕

ویرایش شده در توسط Parisa Dolati
  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
فرزانه صادقی
در در 28 مرداد 1397 در 01:48، Parisa Dolati گفته است :

سلام عزیزم خسته نباشی
رمان زیبات رو خوندم، موضوع خیلی جدید و جالبی داشت. من عاشق رمان های مرموزم.😍😍

با اینکه میدونم هنوز رمانت به جاهای اصلی نرسیده و کار زیاد داره ولی به عنوان یه مخاطب، نه به عنوان یه منتقد خواستم نظرم رو بگم.
رمان همونطور که گفتم موضوع خیلی جالبی داره و حسابی می‌تونه خواننده رو درگیر خودش کنه اما اوایل رمان با اینکه با یک صحنه‌ی هیجانی و اکشن شروع شده، اون کششی که می‌تونست داشته باشه‌رو اصلا نداره و خیلی گیج کننده‌است.
یه مشکل دیگه هم زیادی شاخه به شاخه بودن داستان و شخصیت الهام بود، مثلا اونجا که فهمید پدرو مادرش قراره برن المان، داشت به شدت گریه می‌کرد بعد یهو پاشد رفت پارتی و انگار نه انگار چیزی شده. یجورایی انگار همچی هول هولکی مثل خاطرات روزانه پشت سر هم نوشته شده و متاسفانه من هیچ حسی از رمان نگرفتم، بیشتر دغدغه‌های فکری الهام نوشته شدن و اصلا از حسش چیزی معلوم نیست. شاید به خاطر اینه که بی احساس و بی تفاوت بودن الهام بیشتر نشون داده بشه ولی رمانی که توش احساس بیان نشه ریتم یک کتاب داستان رو به خودش می‌گیره.
بازم میگم مطمئنا من در حد یک منتقد نیستم و فقط به عنوان یه مخاطب دارم نظر شخصیم رو می‌گم که شاید درست نباشه، به نظرم بهتره یکم از ریزه کاری های بیش از حد فضاسازی "مثل اینجا👈(کلید را درون قفل گذاشتم و چرخاندمش . در را آهسته باز کردم و وارد اتاق شدم . کلید را درآوردم و در را بستم و کلید را داخل قفل گذاشته و در را قفل کردم ، ممکن بود کسی وارد اتاق شود.) کم کنی و به بیان احساسات کاراکترت بپردازی.
خب متن هم طبیعتا مثل همه‌ی رمان های انلاین و در حال تایپ، چه از نظر املایی چه از نظر نگارشی نیاز به ویرایش داشت.


این رمان یکم بیشتر روش کار شه مطمئنا بی نظیر می‌شه. موفق باشی گلم😘💕💕💕💕

سلام عزیزم. 

ممنونم از نظرت. 

من سعی کردم مرموز باشه و کنجکاو کننده، ولی گنگ شده. 🙆😅 

اونجا که فهمید می‌خوان برن آلمان هم عکس العملش عادی بود و بعدش هم که رفت سراغ کارش. شخصیتش یه جوریه که زیاد خودش رو درگیر نمیکنه.

هرچند امیدوار بودم شخصیتش تو روند رمان مشخص بشه و انگار یه کم کاری بوده😯.

بقیه چیزایی رو هم که گفتی سعی می‌کنم بیشتر روش کار کنم. ممنونم ازت.  

موفق باشی😊😇

 

 

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
saideh_afsar

با سلام و عرض خسته نباشید

رمان قشنگتون رو خوندم، خیلی جالب و جذابه و کشش خاصی داره. نوشتن این سبک، واقعا کار سختیه و بابتش به شما تبریک می گم. 

همون طوری که دوست قبلی اشاره کردن  و خودتون هم ذکر کردین، اولش کمی گنگه، اما این از جذابیتش کم نمی کنه. مقدار کمی هم، مشکل نگارشی داشت( مثل همه رمانها) که حتما در جریان هستید. 

باز هم تبریک می گم، خیلی قشنگ بود. با آرزوی موفقیت و چاپ رمانتون. 

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
فرزانه صادقی
در 13 ساعت قبل، saideh_afsar گفته است :

با سلام و عرض خسته نباشید

رمان قشنگتون رو خوندم، خیلی جالب و جذابه و کشش خاصی داره. نوشتن این سبک، واقعا کار سختیه و بابتش به شما تبریک می گم. 

همون طوری که دوست قبلی اشاره کردن  و خودتون هم ذکر کردین، اولش کمی گنگه، اما این از جذابیتش کم نمی کنه. مقدار کمی هم، مشکل نگارشی داشت( مثل همه رمانها) که حتما در جریان هستید. 

باز هم تبریک می گم، خیلی قشنگ بود. با آرزوی موفقیت و چاپ رمانتون. 

سلام عزیزم 

ممنون ازاین که وقت گذاشتی و رمان رو خوندی😍😘

 خیلی خوشحالم که خوشت اومده😊😀 و تونستم اون چیزی که تو ذهنم بود رو خوب بنویسم و شرح بدم.

شما هم موفق باشی😀😊

و به امید چاپ رمانای همه اعضای خوب انجمن نویسا💙🌸

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
نگین نوروزی

سلام فرزانه جونم خسته نباشی :cherry_blossom:

رمانت خیلی قشنگه،خیلی جالب و جذاب کشش خاصی داره.معمایی بودن رمان و سبک نوشتن تو دوست دارم.رمانت تا حدی فضاسازیش خوب پیش رفته،غلط املایی و مشکل نگارشی کمی دیده میشد.

قلمت مانا :medal:

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
فرزانه صادقی
در در 2 شهریور 1397 در 16:27، نگین نوروزی گفته است :

سلام فرزانه جونم خسته نباشی :cherry_blossom:

رمانت خیلی قشنگه،خیلی جالب و جذاب کشش خاصی داره.معمایی بودن رمان و سبک نوشتن تو دوست دارم.رمانت تا حدی فضاسازیش خوب پیش رفته،غلط املایی و مشکل نگارشی کمی دیده میشد.

قلمت مانا :medal:

سلام عزیزم😍😍😘

خیلی ممنونم ازت😀😇

خوشحالم که خوشت اومده و برات جذاب بوده. 

مرسی از اینکه خوندی و نظر دادی😊😀😍😘.

موفق باشی😀👋

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Zkarami394

سلام عزیزم. رمانت رو خیلی دوست داشتم. رمانت کشش و جذابیت داره و از اینکه نمی‌تونی آخر رمان رو حدس بزنی خیلی لذت بردم. به امید چاپ رمان زیبات.🌷

ویرایش شده در توسط Zkarami394
  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
فرزانه صادقی
در 10 ساعت قبل، Zkarami394 گفته است :

سلام عزیزم. رمانت رو خیلی دوست داشتم. رمانت کشش و جذابیت داره و از اینکه نمی‌تونی آخر رمان رو حدس بزنی خیلی لذت بردم. به امید چاپ رمان زیبات.🌷

سلام عزیزم. 

ممنونم که خوندی و دوستش داشتی.

امیدوارم تا آخرش همینجوری پیش بره و کشش داشته باشه و شما و بقیه بخونینش😊😀

ممنونم ازت. موفق باشی 😍😘

به امید چاپ همه رمانای خوب نویسندگان عزیزِ انجمن.💙🌸

ویرایش شده در توسط فرزانه صادقی
  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
anahil

سلام فرزانه جان💕

موضوع رمانت خیلی جذابه و کشش داره و اشکالاتی به چشمم خورد و البته من خودم زیاد از این نقدها توی رمانم داشتم و خیلی از دوستان یاد گرفتم...

یکی اینکه فاصله بین خطوط و حروف رو خیلی جاها رعایت نکردی، مثلا بین نقطه و فعل نباید فاصله باشه، حتی بعضی جاها نقطه ی پایانی رفته بود خط بعدی و دو سه جا فعل رو اول جمله آورده بودی که من خودم هم این اشکال رو داشتم تو رمانم که سعی کردم درست کنم مثل این جمله ت:

_ چشم دوخته بودم به پخش فوتبال زنده.

یه جا هم کلمه ی بروز رو به روز نوشته بودی.

و این تیکه از رمانت...

"نادیده‌گرفتن‌های آیدا و مسعود درکودکی‌ام، بدرفتاری‌های برادرانم و خواهرم... احسان، الناز و عرفان که خیلی وقت بود ندیده بودمش. رفتار مستبد جمشیدخان که می‌خواست همیشه درآن خانه باشم، احتیاج شدیدم به محبت ، ماندن پیش مامان و بابا، همه‌ی این‌ها در وجودم جمع شدند"

اینجارو به نظرم بهتر بود بنویسی،

نادیده گرفتنم در کودکی توسط آیدا و مسعود، بدرفتاری‌های خواهرم الناز و برادرانم احسان و عرفان که مدتی بود ندیده بودمش، رفتار مستبد جمشید خان.... کمبود محبت و نماندن پیش مامان و بابا...

البته اینها که گفتم با یک ویرایش درست میشه و مهم موضوع رمانته که جذابه و اینکه قلم خوبی داری...

به امید چاپ رمانت، موفق باشی عزیزم.

 

 

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×