رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی
  • رمان آشیل از فاطمه کمالی و پریا افزا
  • رمان تاریکی مهتاب از مریم نیک فطرت
N£da

دلنوشته‌های عاشقانه و رئال نداعباس‌زاده

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در (ویرایش شده)
N£da

""کنارم باش""

دلم می‌خواهد بروم با تو کنار ساحلی!

تو زمزمه کنی برایم و من، بی‌قرار، سر بگذارم بر شانه‌هایت.

مقابلم بایستی. دست دراز کنی‌و چَشمانم را آهسته ببندی.

و با صدای پایینی، در گوشم نجوا کنی:

"نگارم! چه دوست داری بشنوی از زبان من؟"

شوقی وجودم را دربرگیرد؛

و من از خدا خواسته آرزویم را بگویم...

بگویم:

"فقط دوست دارم بشنوم از زبان تو، جمله‌ی

"کنارم باش تا ابد" را"

و اما این‌بار، درست زمانی که آرام پلک می‌گشایم، به جای دیدن جای خالیت

همان چَشمان خوش‌رنگ مِهربانت را زیارت کنم.

 

 

ویرایش شده در توسط N£da
  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

"دلدار من کیست؟"

ماه را می‌نگرم در شب؛ در هیاهوی سکوت
می‌پرسم ز او "دلدار من کیست؟"
می‌شنوم پاسخی نزدیک‌تر از خویش
"جانان! دلدار و دلداده همی اوست"
یا رب در این آشفته بازار زمانه
محبوبی غیر ز تو را نخواهم دوست

#نداعباس‌زاده

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر آدم‌های دو قرن، نه...یک قرن دیگر بخواهند در مورد آدم‌های این قرن چیزی بنویسند و یا چیزی بگویند، چه خواهند نوشت؟!
قطعا بدتر از آدم‌های زمان حضرت نوح، عیسی مسیح و امام تشنه‌لبان نام خواهند برد.
به نظر من باید کسی پیدا شود و درست مثل نوح کشتیی بسازد.
البته نه به بزرگی کشتی نوح؛
نه، نیازی به آن همه عظمت نیست.
چرا که تعداد آدم‌هایی که لایق زنده ماندند به تعداد انسان‌های کشتی نوح نخواهد رسید.
حیوان‌ها هم همین‌طور...
احساس من می‌گوید حتی حیوان‌های این قرن هم پست شده‌اند؛ بد شده‌اند؛ عوض شده‌اند.
زمانی که کشتی پر شد از چیزهایی که باید.
خداوند بهتر است یک تجدید نظر بکند.
مثلا به جای طوفان، عالی‌ترست اگر آتشفشانی بدتر از آنچه که نسل دایناسورها را منقرض کرد، بپا کند. 
فقط اینگونه است که می‌توان این هیولای آدم صفت را نابود کرد.
و چه خوب می‌شود اگر خداوند لطفی به او بکند.
لطف بکند و هیچ اثری از این هیولا بجا نگذارد.
ترسم از آن است که مخلوقات بعد از ما با کندوکاو در فسیل بجا مانده پی به ذات پلید این بشر ببرند. 
آنگاه چه خواهند گفت؟!
گاهی اوقات...فقط گاهی اوقات حس می‌کنم خدا هم ناراحت می‌شود از آنکه نسل دایناسورهای بیچاره را به خاطر بعضی از آفریده‌هایی مثل ما نابود کرد.
حداقلش آن بود که آن بیچاره‌ها سپاسش را می‌گفتند.
اما ما چه؟!
اصلا یادمان هست که آفریده‌ایم؟
ریا تنها کاری ست که انسان‌های به ظاهر خداپرست نسل من بلدند، بدتر از عمروعاص.
دروغ‌و بد عهدی تنها قولی‌ست که می‌دهند، بدتر از معاویه.
ظلم به نهایت خود رسیده، بدتر از شمر و یزید.
بی‌عدالتی بیداد می‌کند در جامعه‌ای که خود را منتظر می‌داند.

تن فروشی زنان مملکتم چه آسان پذیرفته شد نزد کسانی که مسئولیت‌ پذیرفتن برای نجات مردمان کشورشان.
و تهمت...روتین وارترین حرف است میان همه.


#نداعباس‌زاده

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

"جان سپردم"

 

چُنان ماهی بیرون فتاده از تنگ بلوری

میان پنجه‌های تیز آن گربه‌ی پیر

همانقدر سخت و وحشتناک...

همانقدر دلخراش و بد!

جان سپردم آن زمان

 که تو را بی‌جان دیدم

میان آن جمعیت مغموم

تو را در خاک دیدم

 

#نداعباس‌زاده

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

"معجزه"

می‌کشم من غنچه‌ای

می‌سپارمَش به رود

 

می‌دهم پروانه‌ای

پَر در دریایی دور

 

تا رسد رود به دریا

می‌شود پژمرده غنچه

 

لیکن

 

می‌شود کرد آرزو

رخ دهد یک معجزه

 

می‌رسند آنها به هم

در حصار سرنوشت

 

روزگارم نیز چُنین است

من وُ تو دوریم ز هم

 

معجزه‌م شو و بیا

مرگ من نزدیک است

 

#نداعباس‌زاده

  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

خوشبختی

#رئال

 

خوشبختی یعنی پایان التماس‌های یک کودک برای فروش گل‌هایش

 

یا پایان شرمندگی یک پدر از نبودن پول در جیب‌هایش

 

یا پایان نگاه حسرت‌زده‌ی یک کودک بی‌بضاعت برای به آغوش کشیدن آرزوهایش

 

خوشبختی یعنی پایان رتبه دادن به افراد بر اساس پول جیب‌هایش

 

یا پایان بها دادن به هر شخص بر مبنای ظاهر و اندام‌هایش

 

خوشبختی یعنی عدالت، عدالت و عدالت.

 

خوشبختی یعنی خنده‌های یک مادر برای بهبود بیمارش

 

یا اتمام شکستگی یک پدر زیر بار غصه‌ی فرزند معتادش

 

خوشبختی یعنی آرامش، آرامش و آرامش.

 

خوشبختی یعنی پایان جاری شدن اشک یک جانباز از به حراج گذاشته شدن تن ناموس ایرانش

 

یا پایان دلهره‌های یک مادر، یک پدر از آنکه نکند طفلش در کوچه پس کوچه‌های شهرش مورد تجاوز قرار گیرد

 

خوشبختی یعنی امنیت من، امنیت تو در میان خیابان‌های شب‌زده

 

خوشبختی یعنی امنیت، امنیت و امنیت.

 

خوشبختی یعنی رسیدن به اوج آرزوهایت فارق از جنسیت

 

یا تو سر نخور بودن‌های یک زن

 

خوشبختی یعنی مساوات، مساوات و مساوات

*************

 

#عاشقانه

 

خوشبختی همان تکرار با تو بودن‌هاست

به دور از غم‌ها و غصه‌های ناپیدا

تو که باشی غواصی خواهم کرد در میان ابرها

همان‌قدر لذت‌بخش و پر از رؤیا

 

#نداعباس‌زاده

ویرایش شده در توسط N£da
  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
N£da

پائیز

 

پاییز ای تاج‌دار طلایی پوش 
دلم کمی ریزش می‌خواهد
فقط اندکی برگ‌ریزان غم‌هایم
باد لرزان و سردت را
در لابه‌لای پیچ و تاب درد‌های شاخه شده در دلم
بوزان و بتاز
دل من فقط ذره‌ای عریان شدن از اندوه را می‌خواهد
********************
پاییز! می‌شود گاهی به سان تو، من ملکه‌ی فصل‌های نهفته در سرنوشتم باشم؟

*****************
پاییز! تو فصل هزار چهره‌گانی
برای یکی زهر و برای دیگری پادزهری
برای یک نفر حزن و برای آن کس دیگر شوق هستی
برای یکی دل بریدن و برای دیگری دلبستن هستی
با تو می‌شود همه چیز را با هم تجربه کرد،
تلخی و شیرینی دلچسب و دلخواهی
در عین دلگیری عاشقانه و زیبایی
در اوج نفرت اما آماج آرزوهایی
تو فصل هزار و یک رنگ شب‌های من هستی

#ندا‌عباس‌زاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×