رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

پست های پیشنهاد شده

0011maryam

من یه رمان خونده بودم که دختره پلیس مواد مخدره توی یه عملیات گروگان میشه و معتادش میکنن ،بعد که آزاد میشه به سختی ترکش میدن  که اونم به خاطر عشقش ترک میکنه،دوباره گروگان میگیرنش ولی این بار معتاد نمیشه

 

دختره پلیسه مبارزه با مواده که توی یک عملیات گروگان میگیرنش و معتاد میکننش دختره رو میخوان ترکش بدن ولی نمیتونه که اخر به خاطر عشقش که فکر کنم علیرضا بود ترک میکنه اما دوباره میدزدنش و ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ف.زاهدی
در در 20 شهریور 1396 در 13:48، Fatemeh760 گفته است :

سلام این تیکه رو من یه جایی خوندم و حالا دارم دنبالش میگردم اگه میشه راهنماییم کنید
بطری...! همه چیز از یه بطری بازی شروع شد ؛ كمی بعد از نیمه شب ، روی یك میز شش نفره همه مست و خراب ...!! بطری چرخید ، چرخید و چرخید ... ... همه چشمها به چرخشش بود ! ... ... حركتش كم شد كم تر و كم تر ...!! تا بالاخره ایستاد ! سرش به طرف من بود به هر حال من باید اطاعت می كردم با چشم مسیر سر تا انتهای بطری رو طی كردم ! آخرش رسید به اون ... نگاهم كرد و خندید ! بلند بلند می خندید ! دلیل خنده هاش رو نمی فهمیدم تا اینكه ساكت شد و خیره به من ! به لباش چشم دوخته بودم منتظر اینكه بگه رو دستات راه برو یا صورتت رو با سس بشور ... یا یه چیزی مثل همینا ...!! كه یهو كوبید روی میز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!! گفت : حكم ؛ ... عاشقم شو ...!! و من باید عمل می كردم این قانون بازی بود ...!
لطفا هرکی اسم رمانو میدونه بگه ممنونش میشم

شاید رمان جرات یا حقیقت یا رمان  پوکر باشه.. البته مطمین نیستم چون خیلی وقت پیش خوندمشون

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ف.زاهدی
در 19 ساعت قبل، 0011maryam گفته است :

من یه رمان خونده بودم که دختره پلیس مواد مخدره توی یه عملیات گروگان میشه و معتادش میکنن ،بعد که آزاد میشه به سختی ترکش میدن  که اونم به خاطر عشقش ترک میکنه،دوباره گروگان میگیرنش ولی این بار معتاد نمیشه

 

دختره پلیسه مبارزه با مواده که توی یک عملیات گروگان میگیرنش و معتاد میکننش دختره رو میخوان ترکش بدن ولی نمیتونه که اخر به خاطر عشقش که فکر کنم علیرضا بود ترک میکنه اما دوباره میدزدنش و ...

تا حدودی شبیه به رمان چشمان سرد هستش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ف.زاهدی

سلام.. یه رمان خوندم راجع به دختری بود که با یه پسره ازدواج میکنه بعد پسره یه مریضی روانی داشت که همه میدونستن جز دختره و خانوادش.. دختره با بدبختی ازش طلاق میگیره و عضو یه گروه کوهنوردی میشه بعد اونجا بهش کلک میزنن میگن خبرنگار میخواد باهات مصاحبه کنه ولی یه پسره که میشده عمو یا دایی یکی از بچه های همون گروه خلاصه عاشق هم میشن و ازدواج میکنن... اون شوهر اولیه هم خواهرشو باباشو فک کنم کشته بود خودشم خودکشی کرده بود و فقط داداشش زنده مونده بود که اونم دختره رو دوست داشت هی میگفت تو برای داداش من خیلی حیفی و..

اسمس چیه؟ همه داستانشو یادمه هااا فقط اسمش یادم نیست:cry:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×