رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی
  • رمان آشیل از فاطمه کمالی و پریا افزا
  • رمان تاریکی مهتاب از مریم نیک فطرت
saideh_afsar

نقد و بررسی رمان عشق و تاوان | saideh_afsar | کاربر انجمن نویسا

پست های پیشنهاد شده

saideh_afsar

 

نام رمان: عشق و تاوان 

نام نویسنده: saideh_afsar

موضوع رمان: عاشقانه - اجتماعی

خلاصه رمان: 

  ماجرای داستان ما از چندین سال پیش شروع می شود و درباره دختر زیبایی است که آرزوهای بزرگی در سر دارد. آذر مقدم ساکن مشهد است و خانواده فقیری دارد. پدرش بیمار است و مادرش بداخلاق و تندخو. پس او چاره را در دور شدن از خانواده اش می بیند و برای ادامه تحصیل به رفسنجان می رود. در آن جا دوستان جدیدی پیدا می کند و سبک زندگی اش را تغییر می دهد؛ اما مادرش تحمل نمی کند و به سختی درگیر می شوند. کمی بعد و درست در بدترین روزهای زندگی اش، عشقی بزرگ و آتشین به سراغش می آید که مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و ماجراهای عجیبی را برایش رقم می زند. جلال دانشجوی پزشکی است و جوان جذابی به حساب می آید، اما عشق شدید و بیمارگونه اش.......

لینک تاپیک رمان:

 

 

 

 

 

 

 

  • پسندیدم 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Zkarami394

سلام عزیزم‌. من رمانت رو می خونم و ازش لذت می برم.  خیلی خودم وارد نیستم که بخوام از رمانت ایراد بگیرم. ولی بنظرم لازمه یه رمان کشش اونه که خواننده رو جذب کنه تا آخر رمان رو بخونه، که از نظر من رمان تو این کشش و جذابیت رو داره. موفق باشی عزیزم

به امید چاپ رمانت.??

  • پسندیدم 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)
anahil

سلام سعیده جان?

راستش من هر داستان و یا فیلم و خلاصه هر چیزی که مربوط به خاطرات درس و مدرسه و دانشگاه باشه رو خیلی دوست دارم و داستان تو برام جذابه و دوست داشتم، خیلی برام جالب بود خاطرات این دختر خانم...

اما نقد اگر بخوام بکنم به نظرم علائم نگارشی رو خوب رعایت کردی، غلط املایی هم زیاد ندیدم کلمه (حظ) رو دیدم به اشتباه (حض) نوشته بودی... و اینکه اکثر جاها شبیه خاطره نویسی عادی شده بود و از جنبه ی هنری رمان نویسی دور بود... و چند نمونه از جمله هایی که غیرحرفه ای و به نوعی مشکل دار از جمله:

 

"به روی خودم نیاوردم و تلاش کردم تا محلش نگذارم.

آبی به صورتهایمان زدیم.

کارهایمان تمام شد و خسته و کوبیده به خوابگاهم بازگشتیم.

محل مادرم را نگذارند

شیش قورت و نیمشان هم باقیست"

 

از جمله این موارد و اینکه این همه بدجنسی از یک مادر برای من قابل هضم نیست، گاهی وقتا اونقدر بد میشه که احساس میکنم مادر واقعیش نیست، ولی باز همین مادر به شدت بدجنس یه دلسوزیهایی میکنه که با اون بدی که داره در تناقضه، و یه دیالوگ آخرا دیدم...

《در حالیکه عصبی شده بودم، نگاه خشمگینی به او کردم و کلاسورم را تکاندم؛ فرامرز هم سرش را پایین انداخت و با حالت بامزه ای گفت:

- می دونستم خرابکاری می کنم، به کیانا گفته بودم.

با خنده جواب دادم:

- اشکالی نداره》

 

اینجا احساس کردم نگاه خشمگین خیلی سریع تبدیل شد به خنده..."

ولی در کل خاطرات جالب و شیرینیه که من خودم دوس دارم بخونم، و اینایی که گفتم هم نظر بنده ی حقیر بود، امیدوارم موفق باشی...

به امید چاپ عشق و تاوان?

 

ویرایش شده در توسط anahil
  • پسندیدم 6
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
saideh_afsar
در 3 ساعت قبل، Zkarami394 گفته است :

سلام عزیزم‌. من رمانت رو می خونم و ازش لذت می برم.  خیلی خودم وارد نیستم که بخوام از رمانت ایراد بگیرم. ولی بنظرم لازمه یه رمان کشش اونه که خواننده رو جذب کنه تا آخر رمان رو بخونه، که از نظر من رمان تو این کشش و جذابیت رو داره. موفق باشی عزیزم

به امید چاپ رمانت.??

سلام عزیز دلم. از لطفتون خیلی خیل ممنونم . امیدوارم همیشه موفق و موید باشید . من هم رمان قشنگتون رو پی گیری می کنم و ازش الهام می گیرم . با تشکر زیاد :heartbeat:

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
saideh_afsar
در 8 ساعت قبل، anahil گفته است :

سلام سعیده جان?

راستش من هر داستان و یا فیلم و خلاصه هر چیزی که مربوط به خاطرات درس و مدرسه و دانشگاه باشه رو خیلی دوست دارم و داستان تو برام جذابه و دوست داشتم، خیلی برام جالب بود خاطرات این دختر خانم...

اما نقد اگر بخوام بکنم به نظرم علائم نگارشی رو خوب رعایت کردی، غلط املایی هم زیاد ندیدم کلمه (حظ) رو دیدم به اشتباه (حض) نوشته بودی... و اینکه اکثر جاها شبیه خاطره نویسی عادی شده بود و از جنبه ی هنری رمان نویسی دور بود... و چند نمونه از جمله هایی که غیرحرفه ای و به نوعی مشکل دار از جمله:

 

"به روی خودم نیاوردم و تلاش کردم تا محلش نگذارم.

آبی به صورتهایمان زدیم.

کارهایمان تمام شد و خسته و کوبیده به خوابگاهم بازگشتیم.

محل مادرم را نگذارند

شیش قورت و نیمشان هم باقیست"

 

از جمله این موارد و اینکه این همه بدجنسی از یک مادر برای من قابل هضم نیست، گاهی وقتا اونقدر بد میشه که احساس میکنم مادر واقعیش نیست، ولی باز همین مادر به شدت بدجنس یه دلسوزیهایی میکنه که با اون بدی که داره در تناقضه، و یه دیالوگ آخرا دیدم...

《در حالیکه عصبی شده بودم، نگاه خشمگینی به او کردم و کلاسورم را تکاندم؛ فرامرز هم سرش را پایین انداخت و با حالت بامزه ای گفت:

- می دونستم خرابکاری می کنم، به کیانا گفته بودم.

با خنده جواب دادم:

- اشکالی نداره》

 

اینجا احساس کردم نگاه خشمگین خیلی سریع تبدیل شد به خنده..."

ولی در کل خاطرات جالب و شیرینیه که من خودم دوس دارم بخونم، و اینایی که گفتم هم نظر بنده ی حقیر بود، امیدوارم موفق باشی...

به امید چاپ عشق و تاوان?

 

آناهیل عزیز از توجه و دقتتون ممنونم. نکاتی که ذکر کردین را حتما  به کار می بندم. این اولین رمانم هست و سعی می کنم بیشتر دقت کنم. یک دنیا از توجهتون متشکرم. :heartbeat:

  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
sahar66

سلام عزیزم رمانت رو تاجایی که پارت گذاشته بودی خوندم اول از همه باید بگم که رمانت کشش خاص خودش رو داره یعنی من جوری ام که نمتونم هررمانی رو بخونم و ادامه بدم ولی این رمان رو تا نزدیکی های چهار صبح تموم کردم ولی الان بیاییم به اشکالات ریز درشتت که اگه ویرایش کنی یه رمان جذاب و خوب به خواننده ها تحویل میدی

توی سن 16سالگی کنکور نمیدن مگراینکه طرف جهشی بخونه و خوب بود که اگه تو رمان می آوردی و میگفتی جهشی خونده

بنظر من نامزدی جلال و آذر یکم زود شکل گرفت، یعنی من ندیدم یه آدم تو یه روز نامزد کنن و با اینکه به مادر دختره زنگ زد و جواب مثبت گرفت ولی بنظرم زود بود و احساس میکنم برای ادامه رمان این موضوع رو مطرح میکردی بهتر بود. دیالوگ اول آذر با جلال بنظرم درست نبود یعنی یه نفر که چند هفته دنبال یه دختر میاد و نگاهش میکنه به همین زودی اون دختر رو دوستش میداره؟ مطمئنا نه چون در مرحله اول دوست داشتن شکل نمیگره و فقط میتونه از قیافه یه نفر خوشش بیاد. جلال خیلی صریح و رک و البته زود گفت که دوستت دارم. البته نظر خودته ولی من دوست داشتم بعدا این موضوع رو از زبان جلال بشنوم.

و بیاییم به غلط های تایپی و نگارشی

کلی یاداشت گرفته بود و هر کلمه رو میدیدم صحیح نیس زود یاداشت میکردم ولی متاسفانه یاداشت هام پرید و فقط میتونم چندتا از کلماتت رو که تو ذهنم مونده رو بگم

"ضمخت" غلط

"زمخت" صحیح

"قر" غلط

"غر"صحیح

چندتا کلمه هم وجود داشت فک کنم اشتباه تایپی باشن چون معنی دقیقی نمیداد

به هر حال امیدوارم از نقدم ناراحت نشی عزیزم. تو اول نقدم هم گفتم رمان جذاب و پرکششی داری و با یه ویرایش سطحی عالی تر هم میشه

به امید چاپ رمان زیبات

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)
فرزانه صادقی

سلام عزیزم... 

رمانت خیلی خوبه، کشش و جذابیت کافی رو داره که من خودم دوست دارم رمان اینجوری باشه که نیست😅

اوایل رمان به نظرم خاطره گویی بود. رمانت خوبه، حس آمیزی بد نبود، فضاسازی اصلا نداشتی. 

رمان درس های زیادی به خواننده ها میده، مخصوصا اون قسمت که جمیله با آذر حرف زد. یکم سنگین تر می‌بود و تو چشم‌های جلال خیره نمیشد این همه دردسر نداشت. 

روایت رمانت خوبه و امیدوارم رمانای بیشتری بنویسی و موفق باشی. به امید چاپ رمانت 😊😀

 

ویرایش شده در توسط فرزانه صادقی
  • پسندیدم 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
saideh_afsar
در 12 ساعت قبل، sahar66 گفته است :

سلام عزیزم رمانت رو تاجایی که پارت گذاشته بودی خوندم اول از همه باید بگم که رمانت کشش خاص خودش رو داره یعنی من جوری ام که نمتونم هررمانی رو بخونم و ادامه بدم ولی این رمان رو تا نزدیکی های چهار صبح تموم کردم ولی الان بیاییم به اشکالات ریز درشتت که اگه ویرایش کنی یه رمان جذاب و خوب به خواننده ها تحویل میدی

توی سن 16سالگی کنکور نمیدن مگراینکه طرف جهشی بخونه و خوب بود که اگه تو رمان می آوردی و میگفتی جهشی خونده

بنظر من نامزدی جلال و آذر یکم زود شکل گرفت، یعنی من ندیدم یه آدم تو یه روز نامزد کنن و با اینکه به مادر دختره زنگ زد و جواب مثبت گرفت ولی بنظرم زود بود و احساس میکنم برای ادامه رمان این موضوع رو مطرح میکردی بهتر بود. دیالوگ اول آذر با جلال بنظرم درست نبود یعنی یه نفر که چند هفته دنبال یه دختر میاد و نگاهش میکنه به همین زودی اون دختر رو دوستش میداره؟ مطمئنا نه چون در مرحله اول دوست داشتن شکل نمیگره و فقط میتونه از قیافه یه نفر خوشش بیاد. جلال خیلی صریح و رک و البته زود گفت که دوستت دارم. البته نظر خودته ولی من دوست داشتم بعدا این موضوع رو از زبان جلال بشنوم.

و بیاییم به غلط های تایپی و نگارشی

کلی یاداشت گرفته بود و هر کلمه رو میدیدم صحیح نیس زود یاداشت میکردم ولی متاسفانه یاداشت هام پرید و فقط میتونم چندتا از کلماتت رو که تو ذهنم مونده رو بگم

"ضمخت" غلط

"زمخت" صحیح

"قر" غلط

"غر"صحیح

چندتا کلمه هم وجود داشت فک کنم اشتباه تایپی باشن چون معنی دقیقی نمیداد

به هر حال امیدوارم از نقدم ناراحت نشی عزیزم. تو اول نقدم هم گفتم رمان جذاب و پرکششی داری و با یه ویرایش سطحی عالی تر هم میشه

به امید چاپ رمان زیبات

با سلام و تشکر زیاد از  وقتی که گذاشتین و محبتتون . 

راستش، موضوع رمان من نه کاملا واقعی هست و نه غیر واقعی. از چیزهایی است که در دوره دانشجوییم در رفسنجان دیدم و حس کردم، شاید اگه بنویسم هم جالب باشه و هم آموزنده. 

البته چون اولین رمانم هست، اشکالاتم زیاده و خودم هم بعضی وقت ها خیلی گیج می شم؛ اما به لطف انجمن نویسا و راهنمایی های شما و سایر ناظرین عزیزی که این همه وقت می ذارن، حس می کنم نوشتن برام راحت تر شده و دارم چیزهایی یاد می گیرم. 

چشم حتما این موارد رو در نظر می گیرم و تا جای ممکن ویرایش می زنم . البته اشتباهات نگارشیم واقعا زیاده که باید چند بار ویرایش بشه. 

باز هم خیلی خیلی ممنونم . واقعا لطف کردین و زحمت کشیدین. 

با آرزوی موفقیت همه دوستان عزیز نویسایی

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
saideh_afsar
در 2 ساعت قبل، فرزانه صادقی گفته است :

سلام عزیزم... 

رمانت خیلی خوبه، کشش و جذابیت کافی رو داره که من خودم دوست دارم رمان اینجوری باشه که نیست😅

اوایل رمان به نظرم خاطره گویی بود. رمانت خوبه، حس آمیزی بد نبود، فضاسازی اصلا نداشتی. 

رمان درس های زیادی به خواننده ها میده، مخصوصا اون قسمت که جمیله با آذر حرف زد. یکم سنگین تر می‌بود و تو چشم‌های جلال خیره نمیشد این همه دردسر نداشت. 

روایت رمانت خوبه و امیدوارم رمانای بیشتری بنویسی و موفق باشی. به امید چاپ رمانت 😊😀

 

سلام فرزانه خانوم . 

بی نهایت از لطف و محبتتون ممنونم. همه تلاشم رو می کنم تا هر قسمتی که امکان داشت رو دوبااره ویراش کنم و بهتر بنویسم تا ملموس تر و صمیمی تر بشه. 

یک دنیا از توجه و وقتی که گذاشتید متشکرم و قدردانتون هستم. 

به امید موفقیت همه بچه های عزیز نویسا

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×