رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت و قفس تا نفساز شادی هاشمی
  • رمان خشماهنگ از الهام علی احیایی

پست های پیشنهاد شده

Shaghayeghpoursalehi78

During a momentous battle, a Japanese general decided to attack even though his army was 
greatly outnumbered. He was confident they would win, but his men were filled with doubt. 
On the way to the battle, they stopped at a religious shrine. After praying with the men, the 
general took out a coin and said, "I shall now toss this coin. If it is heads, we shall win. If it is 
tails we shall lose." 
"Destiny will now reveal itself." 
He threw the coin into the air and all watched intently as it landed. It was heads. The soldiers 
were so overjoyed and filled with confidence that they vigorously attacked the enemy and were 
victorious. 
After the battle. a lieutenant remarked to the general, "No one can change destiny." 
"Quite right," the general replied as he showed the lieutenant the coin, which had heads on both 
sides.

 

سرنوشت"

درطول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت باوجودسربازان زیادش حمله کند مطمئن بود که پیروز می شوند اماسربازانش تردیدداشتندو دودل بودند.

درمسیرمیدان نبرد درمعبدی مقدس توقف کردند.بعداز انجام فریضه دعا‌که همراه سربازانش انجام شدژنرال سکه ای درآورد وگفت":سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد می بریم اما اگرشیربیایدشکست خواهیم خورد.

"سرنوشت خودمشخص خواهدکرد"

سکه را به هواپرتاب کرد وهمگی مشتاقانه تماشاکردندتا وقتی که بر روی زمین افتاد رو بودسربازان از فرط شادی از خودبیخودشدندوکاملا اطمینان پیداکردند وباقدرت به دشمن حمله کردند وپیروز شدند.

بعدازجنگ ستوانی به ژنرال گفت":سرنوشت را نتوان تغییرداد(بایک سکه انتخاب کرد).

ژنرال درحالی که سکه ای راکه دوطرف آن رو بودرا به ستوان نشان می دادجواب داد:"کاملا حق باشماست".

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×