اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • اطلاعیه ها

    • admin

      همکاری انجمن نویسا با نشر علی   شنبه, 20 خرداد 1396

      بدین وسیله به اطلاع کلیه نویسندگان و اعضای محترم انجمن نویسا، می‌رساند در راستای حمایت از نویسندگان و نوقلمان عزیز، این انجمن با مدیر مسئول و نشر پر سابقه ی علی همکاری دارد. به همین منظور رمان‌هایی که از نظر محتوا ایده‌آل و برتر باشند جهت بررسی به ناشر معرفی می‌گردند.لازم به ذکر است این نشر (نشر علی) با هیچ انجمن دیگری همکاری ندارد
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

همسفر

همسفر - خوب من ( روزهایی دل آدم تنگ است)

2 ارسال در این موضوع قرار دارد

 

از دفتر همسفر خوب من - 1388

همسفر می دانی ؟ روزهایی دل آدم تنگ است
مثل یک جمعه پُر از دلتنگی
روزهایی دل آدم نه فقط می گیرد
دوست دارد خود بی چاره ی خود را بی شک
توی یک سطل بیندازد دور

آدم است انگاری راه نابودن را
خوب می داند و نادیدن را
عادت تلخ شگرفی ست که آدم دارد
دور هر چند که نزدیکترازهر رگ تن

گفته بودم چه قدر سخت دلم می تپد از
وحشت این دوری پر نزدیکی ؟؟

گاه گاهی دل آدم تنگ است
که فقط چهره ی نابی
پس ِ این شهر پُر از صورتک و رنگ ببیند انگار!
دل این آدم ها تنگ خودهاشان نیست؟؟

همسفرآدمها از ازل تا به ابد
بوی رفتن دارند. " مثل این آب روان"
و همین رفتن و رفتنها را
ذات آدم بی شک؛ می شناسد ،
که پر از غربت و نابودن و نا دیدن هاست

آدمی پای در این جاده ی پُر حسرت رفتن دارد
از همان روز که پا در دلِ
این خاک سیه می نهد و گریان است

عمریک روز بلند است
که در پایانش.
نقطه ی آغازیست

همسفر در گذر از جاده ی این روز بلند
چه عزیز است که گاهی بنشینی و دلت گرم شود
که تو هستی و نگاهت با من
هر زمان رنگ صداقت دارد

دلخوشی یعنی این
که تو هستی و من و بودن ما
تا ابد رنگ شگرفی دارد
که پر از رنگ دو چشمان تو است

در همین خاکی پر تلخی و درد
که دلم می گیرد
بودنت حس لطیفی دارد
مثل یک صبح پر از لبخند است.
نسرین قلندری

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

استفاده از این نوشته در بخشی از نوشته یا رمان، با قید نام نویسنده بلامانع است .

ویرایش شده در توسط همسفر
  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری