رفتن به مطلب
اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

پست های پیشنهاد شده

زهرا

"سلام، ما خونه نيستيم، دوستتون داريم، لطفا خبر بد بهمون نديد.  " صداي بوق ..
_الو سعيد؟ ميدونم خونه اي، لعنتي گوشي تو جواب بده. مامانت هزار بار بهم زنگ زده. باهام تماس بگير.

خانه تاريك است. تنها روزنه ي نور همان آباژور بلند مسخره اي بود كه آخرين جمعه از پاركينگ پاساژ پروانه خريده بودي و تنها دليلت هم براي خريدش اين بود كه "چيزهاي قديمي قشنگ ترند"
با بي حوصلگي، كيف پول و سوييچ را روي اُپن پرت ميكنم. هر دويشان ليز ميخورند و از آنور اُپن پايين مي افتاد، فندك را بر ميدارم و آخرين سيگار توي پاكت را، دود ميكنم ،نگاهش ميكنم، انگار هيچوقت بلد نبودم سيگار بكشم، راستي قبل از تو چطور سيگار ميكشيدم؟

روي صندلي پشت اُپن مينشينم، صفحه ي موبايل روشن ميشود، بدون اينكه به صفحه اش نگاه كنم .. نورش توي چشم هايت كه در قاب عكس ميخنديد ميخورد. بي اختيار خيره ات ميشوم.
" سلام ما خونه نيستيم ،دوستتون داريم،  لطفا خبر بد بهمون نديد.. " صداي بوق..
سعيد مادر جان الهي دورت بگردم بردار گوشي رو !
ميخواهم بردارم و مادرم را از نگراني در بياورم .. اما كلمات روي زبانم نمي چرخد، راستي قبل از تو چطور حرف ميزدم ؟

بلند ميشوم، به ضبط صوت قديمي كنار تلويزيون نگاه ميكنم، نوار هاي كنارش .. زمزمه ي تو در گوشم "چيزاي قديمي قشنگ ترند"
 بلد نيستم ضبط را روشن كنم، تا لااقل نوار هاي بي كيفيتت را گوش بدهم، بد عادتم كردي رفيق .. من هيچكاري را بدون تو بلد نيستم ..

صدايت توي خانه ميپيچد ..
" سلام .. ما خونه نيستيم " بي انصاف قرار بود ، ما با هم در خانه نباشيم!
"دوستتون داريم" ما هر دو! من دوست داشتن را تنهايي بلد نيستم!
" ..لطفا بهمون خبر بد نديد ... "
صداي با بغض سارا بعد از بوق مي آيد،
" سعيد، داداش، الان دكتر اومد بيرون .. اعضاشو اهدا كردن ...  صداي هق هق"
راستي ؟! قبل از تو چطور گريه ميكردم ؟


#مهتاب_خليفپور

  • پسندیدم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×