رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

همسفر

ده نکته ی مهم در نوشتن داستان کوتاه

پست های پیشنهاد شده

همسفر

نوشتن داستان کوتاه یعنی این که تا حد ممکن به حادثه، درگیری و بحران نزدیک شوید تا بتوانید ذهن خواننده را در سطرهای نخست به تسخیر درآورید. می توانید با تمرکز بر روی تنها یک حادثه و بحران اصلی به شخصیت پردازی و تصویر سازی بپردازید و در نهایت با پایانه ای ناگهانی و غیرمنتظره داستانتان را تمام کنید.

نکته هایی که در ادامه به توضیح کوتاهی درباره ی هرکدام از آن ها می پردازیم عبارتند از؛

*- شروع داستان و چند نکته ی ریز                           *- اولین پاراگراف

*- شخصیت پردازی                                            *- زاویه دید

*- دیالوگ های موثر                                            *- فضا سازی و روایت قدرتمند

*- طرح داستان                                                  *- کشمکش و درگیری

*- مشخص کردن نقطه ی اوج بحران                                    *- گره گشایی

(ترتیب نکته های فوق دارای اهمیت نمی باشد - مترجم)

 

*- شروع داستان و چند نکته ی ریز

شخصیت اصلی داستان کیست و چه می خواهد؟ توجه داشته باشید شخصیت هایی مانند یک ورزشکار که هدفش بردن مسابقه ی نهایی بوده و یا زنی که در یک حادثه ی رانندگی گیر کرده و نمی خواهد نجات پیدا کند به اندازه ی کافی جالب و قابل توجه نیست. زمانی که داستان شروع می شود باید کنش های فیزیکی و ذهنی شخصیت در راستای رسیدن به هدفش را مشخص کنید. کنش ها و واکنش های شخصیت های داستان باید آگاهانه انتخاب و طراحی شود تا داستان را به نحو احسن پیش ببرد. مشخص کنید چه حوادث غیر منتظره ای در راه رسیدن به اهداف، برای شخصیت اصلی داستان پیش خواهد آمد. آیا این حوادث نیروی احساسی نوشته ی شما را افزایش می دهد؟ آیا این حوادث منجر به بروز حوادث غیرمنتظره ی دیگری خواهد شد؟

جزییاتی را برای ارایه در کار انتخاب کنید که به فضاسازی، دیالوگ ها و لحن داستان کمک کند. جزییات باید آگاهانه و هوشیارانه انتخاب شوند تا به تدریج شخصیت اصلی داستان را به نقطه ی اوج بحران برساند. خوانندگان به تصمیمات قهرمان شما توجه دارند اما در ایده آل ترین حالت، نباید بتوانند حرکات او را پیش بینی کنند.

**- چند نکته ی دیگر

تجربیات و اتفاقاتی در زندگی عادی و روزمره ی هر کدام از ما می تواند اتفاق بیفتد. به عنوان مثال؛ بردن در یک مسابقه ی بزرگ و مهم، حال و هوای دوران نقاهت بعد از یک بیماری سخت و یا حادثه ای ناگوار، کنار آمدن با مرگ یک عزیز. همه ی این ها می توانند موضوعاتی جالب و هیجان انگیز برای نوشتن باشند اما توجه داشته باشید هیچ گاه توضیح و تشریح اتفاقات و حالت های فوق العاده احساسی الزاما باعث برانگیخته شدن این گونه احساسات در مخاطب نخواهد شد. چنان چه می خواهید به روش های طولانی مدت موفقیت در نویسندگی دست پیدا کنید، نکاتی که در ادامه آمده نیز می تواند مفید واقع شود.

چنان چه در شروع کردن یک داستان مشکل دارید؛ از پنجره ی اطاقتان نگاهی به بیرون بیندازید. تمام جهان یک داستان است و هر لحظه می تواند یک معجزه و حادثه ای شگفت انگیز باشد. همواره یک دفترچه ی یادداشت همراه خود داشته باشید. از این دفترچه می توانید به عنوان انبار نگه داری ایده ها، دیالوگ هایی که غیرمنتظره به سراغتان می آیند، عبارات و جملات داستانی، تصاویر و گفتگوهایی که در دنیای پیرامونتان شکل می گیرد استفاده کنید.

روزانه مدت زمان مشخصی را برای نوشتن در نظر بگیرید. هر روز در یک وقت معین و برای مدت زمان مشخص در جایی تعیین شده (به عنوان مثال؛ اطاقتان) نشسته و بر روی داستان نویسی کار و تمرین کنید. حتی اگر نتوانستید یک جمله بنویسید ولی مدت زمان مشخص تعیین شده در اطاقتان بمانید.

داستان جمع کنید. از هر نویسنده ای چه مبتدی و چه حرفه ای داستان گردآوری کنید. داستان ها و قصه هایی را که می شنوید را نیز یادداشت کنید و برای خود نگه دارید. می توانید مضامین و درونمایه افسانه ها و قصه های کهن را در داستان های خود به شرایط واقعی و انسانی تبدیل کنید.

بخوانید. بخوانید. بخوانید و باز هم بخوانید. مرتب از آنتوان چخوف - نویسنده ی روسی – بخوانید. بعد از خواندن چندباره ی آثار این نویسنده می توانید به سراغ کارهای کارور، همینگوی، موراکومی، آلیس مونرو، توبیاس ولف بروید. البته چندین بار نوشته های این نویسنده ها را بخوانید. (برای پی بردن به تکنیک های نویسندگی این نویسندگان بزرگ اکیدا توصیه می شود که داستان های موفق آن ها را رونویسی کنید. چندین و چند بار – مترجم.) اگر وقت نمی کنید و یا به آثار تمام این شخصیت ها دسترسی ندارید تنها به چخوف بسنده کنید. خواندن آثار وی بیش از هر کارگاه دیگری به شما درباره ی نویسندگی درس خواهد داد

- اولین پاراگراف

می توان گفت دنیای امروز به نوعی دنیای کنش ها و واکنش های سریع محسوب می شود. جملات اولیه ی داستان کوتاه شما می بایست خیلی سریع با ارایه ی حادثه ای غیرمعمول، هیجانی و غیرمنتظره توجه خواننده را جلب کرده و وی را وادار به ادامه ی مطالعه نماید. بی درنگ و بدون فوت وقت به سراغ کشمکش و بحران بروید. همیشه به یاد داشته باشید که شروع داستان کوتاه همیشه به انتهایش نزدیک تر از آن چیزی است که تصورش را می کنید.

"من همیشه صدای همسایه امان را از پشت دیوار می شنوم."

توضیحی خشک و  بدون جذابیت!

"فکر کنم همسایه ی دیوار به دیوارمان هر روز زیر دوش جیغ می کشد."

مورد فوق خیلی سریع توجه خواننده را به خود جلب می کند. همسایه ای که هر روز زیر دوش جیغ می کشد چه شخصیتی می تواند داشته باشد؟! چرا هر روز جیغ می کشد؟! بهتر است مابقی داستان را ادامه بدهیم تا متوجه قضیه بشویم.

"برای اولین بار که در حمام صدای جیغ زدنش را شنیدم، حدود 10 دقیقه گوشم را به دیوار مشترکمان چسباندم و گوش دادم. برای زنگ زدن به پلیس دو دل بودم. وضعیتی که زندگی در این آپارتمان داشت با سکونت در خانه ی دوبلکس آقا و خانم براون کاملا برایم متفاوت می نمود."

عبارات فوق به عنوان مابقی پاراگراف اول شخصیت اصلی داستان را به همراه بحران و ماجرای اصلی معرفی کرده و احساس دو دل بودن و شاید هم ترسیدن وی را به عنوان کنش و واکنش ارایه می دهد. در ضمن کنتراست (تقابل) وضعیت حال و گذشته ی وی را نیز به نحوی برای مخاطب بیان می کند.

به یاد داشتن این نکته بسیار مهم است؛ قبل از بررسی این مساله که چگونه عناصر داستان خود را کنار همدیگر بچسبانید، می بایست نکات اولیه و ضروری داستان نویسی و همچنین نحوه ی استفاده از آن ها را بدانید. برای مثال؛ داشتن مواد اولیه برای پخت کیک، یک مساله و داشتن مهارت و طرز پخت یک کیک مساله ی دیگری است. این که چه مقدار مواد اولیه و نحوه ی مخلوط کردن و هم زدن و ... را می دانید مطمئنا در صورت نداشتن مواد اولیه نمی توانید هیچ کیکی درست کنید.

3- شخصیت پردازی

شما به عنوان نویسنده ی داستان های کوتاه بدون توجه به طرز فکر، باورها و ایدئولوژی تان، می بایست شخصیت هایی کاملا پیچیده و جاندار خلق کرده و آن ها را وارد صحنه کنید. مجبورشان کنید در داستان شما قدم زده و تحریکشان کنید تا داستان خود را بسازند. به نحوی که فریادها و خشم های آنان (به گفته ی چخوف) نشان دهنده ی دنیای درونی و افکار آن ها باشد.

به منظور ساختن یک زندگی، کاراکترهای چند وجهی و جاندار، دانستن این نکته ضروری به نظر می رسد که شخصیت داستان خود را بیش از آن که چه درداستان از او استفاده می کنید باید بشناسید. در زیر برخی از ویژگی هایی که می توانید برای شروع کار و در جهت شناخت بهتر شخصیت های تان از آن ها استفاده کنید ذکر شده است.

*نام                            *شغل                             *سن                 

*محل اقامت                  *دین                              *علاقه مندی ها

*سرگرمی ها                  *مجرد یا متاهل                  *تعداد و نوع فرزندها            

*خلق و خو                   *رنگ مورد علاقه               *دوستان

*غذاهای مورد علاقه         *ترس ها                          *اطلاعات قومی

*عیب های شخصیتی و جسمی قابل توجه و بیماری ها       *رازها

*چیزهایی که از آن ها تنفر دارد                                 *خاطرات به یادماندنی                      

*مشکلات عصبی و روانی

دانستن و توجه کردن به تمام این جزییات می تواند به شما کمک کند تا شخصیت داستانتان را خیلی خوب بشناسید اما فراموش نکنید که لازم نیست تمام این جزییات را در داستان خود بیاورید. فقط جزییات ضروری و مهم.

*- ظاهر؛ به مخاطب خود دیدی عمومی و قابل فهم از ظاهر شخصیت بدهید.

*- با استفاده از کنش ها و واکنش ها، شخصیت خود را به مخاطب بشناسانید.

*- شخصیت های داستانتان را آدم فرض کرده و اجازه بدهید خودشان صحبت کنند. از آن ها فقط برای ارایه ی محض اطلاعات مهم استفاده نکنید.

*- می توانید مخاطب های داستانتان را وارد ذهن شخصیت ها کنید تا با خاطرات به یادماندنی و مهم وی یا ترس ها و آرزوهایش آشنا بشوند.

به عنوان مثال؛ بیایید با هم شخصیت یک دانشجو را که قرار است داستانی کوتاه درباره ی وی بنویسیم را به کمک هم پرداخت کنیم. چه چیزهایی درباره ی او می دانیم؟

اسمش "جنیفر ماری جانسون" است که دوستانش "جنی" صدایش می کنند. 21 سال سن دارد. پوستی نسبتا روشن و چشم هایی آبی، موهایی بلند و شرابی و حدود 170 سانتی متر هم قد دارد. بر خلاف خیلی از دخترهای موقرمز، او خجالتی نیست و خیلی هم پررو می باشد. دو گربه به نام های "بیلی" و "آل" دارد. رشته ی تحصیلی اش زیست شناسی است. می تواند پیانو بزند و به صورت آماتور عکاسی هم می کند. فعلا در خوابگاه دانشگاهش سکونت دارد. هر روز برای ناهار پیتزا می خورد و برای نوشیدن چای "رز قرمز" دوست دارد. مواقعی که عصبی است عادت دارد که انگشت هایش را به شدت می خاراند. مادرش به تازگی خودکشی کرده است.

4- زاویه دید

روایت می تواند ازنظرگاه و دید اول شخص، دوم شخص و یا سوم شخص بیان شود. به عنوان یک نویسنده می بایست مشخص کنید که چه کسی قرار است داستان شما را روایت کرده و چه میزان از اطلاعات در اختیار وی قرار دارد. راوی می تواند به طور مستقیم در جریان داستان حضور و دخالت داشته و یا این که تنها به عنوان گزارشکر عمل کند.

در زاویه دید اول شخص، داستان ازدیدگاه "من" مطرح می شود. اغلب اوقات راوی به عنوان شخصیت اصلی داستان نیز عمل کرده و بر اتفاقاتی که قرار است در جریان داستان روی بدهد تاثیر گذاشته و یا از آن ها تاثیر می پذیرد. گاهی اوقات نیز راوی به عنوان شخصیت فرعی عمل کرده و حول شخصیت اصلی داستان حضور داشته و روایت گری می کند.

زاویه دید اول شخص برای افرادی که تازه اقدام به نوشتن داستان کرده اند می تواند آسان ترین مورد برای انتخاب باشد. (اختلاف نظرهایی دراین زمینه وجود دارد. برخی ازصاحبنظران این زاویه دید را مشکل ترین زاویه دید برای روایت می دانند- مترجم)

"اشک هایش روی گونه جاری شد. پیش ازاین هرگز گریه ی پدرم را ندیده بودم. با دست که صورت خیسش را پاک می کرد رو برگرداندم."

در زاویه دید دوم شخص، داستان مستقیما خطاب به "تو – شما" بیان می شود. در این زاویه دید مخاطب به عنوان فردی فعال در جریان داستان قرار می گیرد. (استفاده از این زاویه دید زبان داستان را تا حد زیادی شاعرانه می کند - مترجم)

"تو به حرکات مضحک و بی تناسب دلقک، قاه قاه می خندیدی و با احساسی سرشار از لذت و سرور، دست می زدی"

در زاویه دید سوم شخص؛ بیان می شود که "او" چه کار می کند. این زاویه دید به دو نوع "محدود" و "دانای کل" تقسیم بندی می شود. در زاویه دید سوم شخص محدود راوی به یکی از شخصیت های داستان محدود می شود واز دیدگاه آن شخصیت به پرداخت و روایت داستان می پردازد. اما در زاویه دید سوم شخص دانای کل، راوی بر تمام شخصیت های داستان اشراف دارد. (چه از لحاظ کنش ها و واکنش ها، کانون روایت، افکار و دنیای ذهن آن ها)

راوی شما می تواند در ماجراهایی که در داستان رخ می دهد، درگیر باشد یا این که تا حد ممکن خودش را مخفی کند و یا به عنوان یک راوی غیرقابل اطمینان در پذیرش حوادث داستان مقاومت کرده و آن را پس بزند.

7- طرح داستان

طرح داستان وقایعی را که قرار است در داستان روی بدهد را همراه با خط روایی اثر مشخص می کند. بر اساس طرح و پیرنگ، می بایست شرایط و اتفاقات داستانی به همراه نقاط عطف کار مشخص شده و معلوم گردد که شخصیت های داستان در انتها چه کاری انجام خواهند داد.

طرح داستان چینش و انتخاب رویدادها از طرف نویسنده است که می بایست با دقت و گزینشی منطقی صورت بگیرد تا مشخصات دراماتیک و یا زیبایی شناسی کار به مخاطب ارایه شود.

داشتن درکی صحیح از عناصر داستانی که در ذیل به توضیح مختصری درباره ی آن ها خواهیم پرداخت برای پیش بردن حوادث و رویدادهای داستانی مفید بوده و به شما کمک خواهد کرد تا برای داستان های کوتاه خود طرح و پیرنگی منسجم و قابل تامل بسازید.

حادثه : سعی کنید در طرح داستان خود از اتفاقاتی شگرف، متحورانه، هیجان آور، پرتحرک استفاده کنید تا خیلی سریع نظرات مخاطب را جلب کنید.

درگیری: می توانید برای شخصیت های خود درگیری درونی و یا خارجی و یا با شخصیتی دیگر ایجاد نمایید.

شرح ماوقع: پس زمینه ای از زندگی شخصیت داستان همانند زندگینامه اش می بایست به طور کامل برای شما مشخص باشد و قسمت هایی از آن را که برای پیشبرد داستان لازم می بینید ارایه دهید.

پیچیدگی در داستان: می توانید یک یا چند مشکل برای قهرمان داستانتان تدارک ببینید تا وی را از رسیدن به هدفش دور کنید.

فلش بک : یاداوری اتفاقاتی که قبل از شروع و وقوع داستان روی داده و ما آن ها را برای پیشبرد و بهبود بخشیدن داستان به مخاطب ارایه می دهیم.

اتصال دهنده ها: می توانید از تصویرسازی، گفتگوها، پرداختن به جزییات و ... برای اتصال پاراگراف های داستانی استفاده کنید.

نقطه ی اوج : زمانی که خط سیر حادثه ای داستان به اوج خود می رسد. مرحله ی بعدی، سقوط داستانی نامیده شده و در این زمان داستان کم کم به گره گشایی خواهد رسید. (البته می توانید در یک داستان گره گشایی صورت نگیرد. مترجم)

چنان چه شما در مورد شکل دهی طرح داستانی خود با مشکلاتی روبرو هستید می توانید از روند "طوفان مغزی" استفاده کنید. برای درک "طوفان مغزی" تصور کنید قهرمان شما مردی است که روزی به خانه می آید و به همسرش می گوید؛ دیگر دوستش ندارد و طلاق می خواهد. خب، این مساله می تواند به عنوان مثال پیامدهای زیر را به دنبال داشته باشد.

1- زن می تواند به دنبال کار برود و تمام زندگی اش را صرف شغلش کند.

2- بچه ها بعد از این مساله می توانند دچار افسردگی و ناامیدی شده و اتفاقاتی برای آن ها روی بدهد.

3- شاید بچه ها بخواهند با پدرشان زندگی کنند.

4- شاید زن به شهر دیگری برود.

5- شاید زن تغییر شغل بدهد.

6- شاید آن ها خانه اشان را بفروشند.

7- شاید او برای بهبود روحیه اش به سراغ یک روانشناس برود و عاشق او بشود.

8- شاید مرد پشیمان شده و برگردد و زن ببخشدش.

9- شاید مرد پشیمان شده و برگردد اما زن او را نبخشد.

10- شاید زن خودکشی کند.

11- شاید مرد خودکشی کند.

12- شاید زن برگردد پیش والدینش.

حالا، کاری که باید انجام دهید انتخاب یکی از احتمالات فوق است و در مرحله ی بعد "طوفان مغزی" را ادامه دهید.

 

8- کشمکش و درگیری

درگیری مهم ترین و اساسی ترین عنصر تشکیل دهنده ی یک داستان به شمار می رود، زیرا برای مخاطب تنها چیزی که جالب و هیجان اور است حادثه و درگیری می باشد. حوادث داستانی می بایست به نحوی باشد که زندگی و عادات روزمره ی شخصیت داستانی را با استفاده از چاشنی تخیل از روزمرگی خارج نماید. حوادث می تواند در زمینه ها و موضوعات تولد، عشق، روابط انسانی، مرگ، کار و شغل و ... برنامه ریزی شود.

درگیری، کشش و تنشی را به وجود می آورد که خود آغاز کننده ی داستان می تواند باشد. این تنش می تواند با مخالفت و تقابل دو شخصیت با یکدیگر، یا یک شخصیت به صورت ذهنی و درونی و با یک حادثه و مشکل خارجی باشد. با تعادل سازی بین نیروهای مخالف می توانید در مخاطب خود هیجان ایجاد کنید تا داستان را ادامه داده و برای کشف پایانه ی داستان ترغیب شود.

احتمالاتی برای شکل دهی و ساخت درگیری های داستانی

1- شخصیت داستان می تواند در تقابل با شخصیتی دیگر قرار بگیرد.

2- شخصیت داستان می تواند در تقابل با طبیعت و یا مسایل صنعتی قرار بگیرد.

3- شخصیت داستان می تواند با مشکلات مذهبی و اعتقادی روبرو شود.

4- شخصیت داستان می تواند به صورت ذهنی با خودش درگیر شود.

سعی کنید تا حدی که لازم است اطلاعات ارایه دهید و هرچیزی را به مخاطب خود منتقل نکنید تا خواننده از خواندن داستانتان منصرف نشود. در مورد هر طرف از افراد درگیر در کشمکش ها انصاف و بی طرفی را رعایت کنید. سعی کنید در طول داستان به تدریج بر شدت و قدرت درگیری و کشمکش اثر بیفزایید و موانع و مشکلات پیش روی شخصیت داستان خود را تغییر دهید.  در جهت شخصیت پردازی بهتر می بایست شخصیت داستان شما نسبت به مردم عادی تفاوت داشته و به عنوان مثال مسئولیت پذیرتر باشند. همیشه پیچیدگی ها و درگیری های کار خود را به نحوی بچینید تا باعث شگفت زدگی مخاطب شده و وی قادر به پیشگویی انتهای داستان نباشد.

می توانید برای ترغیب بیشتر خواننده به ادامه ی داستان وی را با رویاها و یا مثلا خواب هایی که شب ها می بینید اشنا کنید. به یاد داشته باشید که حوادث و درگیری های داستانتان به نحوی باشد که برای اکثر مخاطبان در هر نقطه ای از جهان آشنا و قابل فهم باشد.

 

9- مشخص کردن نقطه ی اوج بحران

نقطه ی اوج بحران زمانی است که داستان شما به هیجانی ترین لحظات حادثه ای و یا از لحاظ احساسی و دراماتیک به بالاترین درجه می رسد.

علی رغم تعریف فوق نقطه ی اوج بحران داستان می تواند شامل هر اتفاق و یا رویدادی باشد. در این زمان است که شخصیت اصلی تصمیم های مهمی گرفته و متوجه می شود که پیش ازاین در داستان چه بلاهایی و چرا سرش آمده است. باید توجه داشته باشید که زمان بندی صحیح برای مشخص کردن و مشخص شدن نقطه ی اوج بحران بسیار حایز اهمیت است. زیرا در غیر این صورت می تواند باعث لو رفتن طرح داستانی شما برای مخاطب بشود. و چنان چه این نقطه ی اوج دیر اتفاق بیفتد باعث بی حوصلگی و کسالت خواننده خواهد شد.

صاحب نظران در این زمینه معتقدند که نقطه ی اوج بحران باید در یک صحنه و به طور کامل روی بدهد. به عنوان مثال در داستان سیندرلا صحنه ای که قرار است وزیر اعظم کفش را برای پای سیندرلا امتحان کرده و کفش اندازه در می آید نقطه ی اوج بحران داستان می باشد.

تا زمانی که یک داستان خوب احتیاج به نقطه ی اوج بحرانی دارد می توان گفت حوادث غیر منتظره همانند یک تصادف رانندگی یا بیماری باعث می شود که مخاطب به نحوی دلواپس سرنوشت شخصیت باشد.

 

10- گره گشایی

معمولا در داستان های کوتاه ایجاد مرحله ی گره گشایی مشکل به نظر می رسد و تنها کافی است که شخصیت شروع به تغییر کردن نموده و یا این که در انتهای داستان به نوعی نگاه متفاوت از قبل برسد.

در همین رابطه می توان انواع پایانه ها محتمل زیر را برای داستان های کوتاه در نظر گرفت

*- پایانه ی باز

*- پایانه ی بسته با نتیجه ای کامل قاطع و مشخص

*- پایانه های موازی : در این نوع پایانه انتهای داستان در راستا و موازات استانه و ابتدای داستان شکل می گیرد.

*- پایانه های گفتگویی: در این نوع پایانه انتهای داستان با یک گفتگو و یا تک گویی به پایان می رسد.

*- پایانه های صحنه ای : در این نوع پایانه انتهای داستان با توصیف یک صحنه (که به احتمال زیاد مهم ترین و تاثیرگذارترین صحنه ی داستان بوده) به اتمام می رسد.

 

دوستان

 

write.jpg

  • پسندیدم 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×