رفتن به مطلب

چگونه نویسنده شویم ؟!

اگر نویسندگی را تازه شروع کرده‌اید، تلویزیون باید اولین چیزی باشد که کنار می‌گذارید. به گفته‌ی کینگ تلویزیون «سمِ خلاقیت است». نویسنده باید به درون خود و به دنیای تخیلاتش نگاه کند. برای این که بهتر بتوانید این کار را انجام بدهید باید تا می‌توانید کتاب بخوانید.

اخبار انجمن نویسا
  • رمان های بی تو در همه شهر غریبم و مرگ رنگ از خانوم ها مریم صناعی و بهاره غفرانی از نشر علی چاپ شده اند
  • به زودی رمان های زیر از نشر علی چاپ خواهند شد
  • رمان زندان دل از مریم صناعی
  • رمان معشوق مشترک و کسی مثل کسی نیست از فاطمه مرادی
  • رمان در پس ابرها از عاطفه نیک طلب
  • رمان پرواز غیر مستقیم از یاسمن تقوی
  • رمان زیر گنبد کبود انگار خدا هم نبود از پرستو مهاجر
  • رمان واکنش از مینا سلطانی
  • رمان کتمان از فاطمه کمالی
  • رمان طلوع از فاطمه گل محمدی
  • رمان آوای سکوت از شادی هاشمی
  • به انجمن نویسا خوش آمدید

    کاربرگرامی برای استفاده از امکانات انجمن ثبت نام کنید اگر قبلا ثبت نام کردید گزینه ورود را بزنید

همسفر

زبان داستان - مذکر و مونث

پست های پیشنهاد شده

همسفر

در زبانهایی مانند آلمانی فرانسه و یا عربی ضمایر منفصل و متصل نه تنها جنسیت(مذکر و مونث) شخص مورد اشاره را مشخص میکنند بلکه در مورد اشیا هم این امکان را میدهند تا آنها را مانند نرها و ماده های  واقعی مورد اشاره قرار دهیم (مذکر و مونث مجازی) و در زبان انگلیسی به شکلی محدودتر. اما به زبان  فارسی که می رسیم؛ رسید - بودند - آن - او - ... هیچ کدام از ضمایر متصل و منفصل به ما کد یا مشخصه ای در مورد هویت جنسی شخصیت نمیدهند .

از این جهت باید با توجه به امکانات دستوری زبان , ساختارها و عناصر داستان را شکل داد . اگر محدودیتی دستوری در زبان هست باید چاره ای در داستان نویسی برای آن پیدا کرد .

 

***

 

پس در زمانی که بدون اسم خاص و عام و فقط با اشاره به شخصیتها می پردازیم مشخصه های جنسیتی را بهتر است در رفتار شخصیتها بگنجانیم و برای اینکه مشکلی که در نمونه های بالا اشاره شد نداشته باشیم در همان گزاره[ها]ی اول آن را حل کنیم تا اگر زنی است گره روسریش را محکم کند و یا اگر مردی است یقه ی پیراهنش را درست کند و یا اشاره هایی غیر مستقیم که بویی از زنانگی یا مردانگی را ساطع کنند.  

...

بارها برای همه ی ما پیش آمده  که در هنگام خواندن کتاب مخصوصا در فصل های ابتدایی، پاراگرافها  را با زنی قدم زده ایم و بعد در میانه ی داستان، همان جا که اصلا انتظارش را نداریم؛ سبیلهای بورش کاممان را تلخ کرده! و یا شانه به شانه ی مردی می رویم و می رویم و ناگهان از پس کلمه ای، گره ی روسریش نفسمان را بند می آورد! و تنها صدای گلوله ای در مغزمان می پیچد که به تمام تصوراتمان  و تمام ضمایر و افعال شلیک شده و همیشه میبینیم که در انبوهی از بوی باروت، مردی جسد زنی را کشان، کشان، از برگه های داستان بیرون می اندازد و جای او را می گیرد ویا نسرین با لبخندی پهن بر فراز جسد مردی می ایستد که همین تازه در آستانه ی گرفتن قابلمه ی داغ مرده است!

 

پس لطفا با احساسات خواننده بازی نکنیم و تصورات او را به باد ندهیم اجازه بدهید نسرین همان اول گره ی روسری اش را محکم کند یا  علی همان ابتدا یقه ی پیراهنش را صاف کند تا خواننده نا امید نشود!.

 * یقیه ی پیراهن مردانه اش را صاف کرد و روی نیمکت فلزی یخ زده نشست.

 

*جورابش را پوشید؛ و گره ی روسری را زیر گلویش محکم کرد و به سمت در حرکت کرد.

 

ممنون از توجه شما نویسنده ی عزیز

photo_2017-03-31_14-47-33.jpg

  • پسندیدم 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×